پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,٠٣٨)

بازدید
٧,٨٣٩
تاریخ
٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

تغییرات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویهوران vihurān ( مانوی ) دگرگونی ها ( دری )

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

غیر قابل درک: غیر واژه ای تازیات [تازی با پسوند سغدی آت] ( معرب ) از سنسکریت گیره gayra می باشد و قابل و درک هر دو عربی است؛ همتای پارسی این است: ناش ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

حمایت کردن از، طرفداری کردن از، به سود چیزی یا کسی صحبت کردن، گویای - نشانگر چیزی بودن. The statistics speak in favour of this new strategy آمار گوی ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

این واژه در سنسکریت وکش vakŝ بوده به واتای [کردی] ( معنی ) : 1ـ رشد کردن، بالیدن، بزرگ شدن، افزایش یافتن. 2ـ تَهَم ( قوی ) ـ زورمند ـ نیرومند ـ توانا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

ملکوت اعلی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ادیلکا adilokā ( سنسکریت: adhiloka )

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

پلکان، راه پله

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

1 - منجر شونده. The events leading up to the war were complex وقایعی که به جنگ منجر شد / انجامید، پیچیده بود. 2 - در آستانه / پیش از: این ترجمه زما ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

بالا رونده، برخیزنده، دامید ( صعود ) کننده، برتری یابنده

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

سروده ای ویرایش گردیده از حافظ که در آن آرایه پَدیاب [پارتی] ( تضاد ) به کار رفته است: درد و درمان، تن و جان، این و آن، پرده و دستان، شب ها و روزان، ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

بالا روی، فراتر روی، برتری یابی، چیرگی. rising above the noise فراتر رفتن از سروصدا / اهمیت ندادن به حواشی. rising above the challenges چیرگی بر چ ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

1 - سوار شوندگی بر. riding on a bicycle سوار دوچرخه شدن. 2 - سوار شونده یا سوار شده بر. 3 - بستگی داشتن، وابسته بودن. The success of the project ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

جای گرفته - قرار گرفته - واقع شده در بالا. The book is placed above the table کتاب روی میز قرار گرفته است. The office is placed above the shop دفتر ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فائق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چیره، پیروز ( دری ) ونون vanun ( سغدی: vanune ) وانیتار ( پهلوی )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

معاونت عمومی برای public relief همتایی نادرست است؛ و بهترین همتای آن کمک عمومی است. The government implemented a new program for public relief to he ...

پیشنهاد
١

معاونت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آفوسیش āfusiŝ ( سنسکریت: ābhus با پسوند اسم مصدر ساز ایش که در پهلوی ایشن بوده است ) .

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

ممسک الاعنه: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی، این است: ادیرات adirāt ( سنسکریت: adhiratha )

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

کوشیدن برای رسیدن به چیزی. He strives up to the ideals of his ancestors او برای رسیدن به آرمان های نیاکانش می کوشد.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

برپا شدن یا کشیده شدن بر فرازِ افراشته شدن یا امتداد یافتن بر رویِ سر برافراشتن یا گسترده شدن بر بالا رفتن یا کشیده شدن بر رویِ اگر درباره ی ساختمان، ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٤

مکه: این نام در سنسکریت مکهه makha و به واتای [کردی] ( معنی ) جای قربانی دادن، قربانگاه است و در فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص. 77 ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

حاصل مصدر بیش از اندازه - بیش از حد بودگی، زیاده روی The excessiveness of his speech was tiring. زیاده رویِ او در حرف زدن خسته کننده بود

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

قدر دانی: قدر واژه ای عربی و دانی پارسی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی - پارسی، اینهاست: سپاسگزاری ( دری ) اَسپاس aspās ( مانوی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

بسیار مهربان God is exceedingly merciful. خداوند بسیار مهربان است

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

بیش از اندازه، بیش از حد، بالاتر از حد معمول His patience was above measure او بیش از اندازه صبر کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

احکام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: دیتان ditān ( اوستایی: diti با پسوند آن )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

غیر مستقیم: غیر عربی شده از سنسکریت گیره gayra می باشد و مستقیم عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) این است: نارازید ( خراسانی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

خشتر: این واژه در اوستایی خشِتر xŝetr و در سنسکریت کشَترَه kŝatra و به این واتاها [کردی] ( معانی ) است: شهر، چیرگی، سلطه، تسلط، استیلا، حاکمیت، غلبه؛ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

موکب: در فرهنگ عربی - فارسی لاروس به گروه سواره یا پیاده گفته می شود. این واژه ی عربی نیز مانند برخی دیگر، دچار دگرگونی معنایی شده و امروزه به معنی ا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

دستور - فرمان دادن. He gave orders to the staff او به کارکنان دستور داد

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

میانجیگری - شفاعت کردن. He interceded for his friend. او برای دوستش شفاعت/میانجی گری کرد

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٧

به سود کسی یا چیزی گفتن، به خوبی - به نرمی گفتن، به نیکی یاد کردن. He spoke in favour of the proposal او به سود آن پیشنهاد سخن گفت She spoke favoura ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

پانیذ ( عربی فانیذ ) : این نام در سنسکریت پهانیته phānita و به واتای [کردی] ( معنی ) شیره - گوشان ( عصاره ) نَفام ( غلیظ ) نیشکر و دیگر گیاهان است. ک ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

برای، به منظور، در راستای، در جهتِ، در حکم، به منزله، موجب، باعث serving to support برای پشتیبانی serving to increase tension که موجبِ افزایش تنش می ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

رشادت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دلیری، دلاوری، پردلی ( دری ) مَرتانیا ( سغدی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

طبقه بالا She lives on the upper storey. او در طبقهٔ بالا زندگی می کند

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

الزامات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اکانها ekānhā ( پهلوی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

عنوان سلطنتی: عنوان و سلطنت دو دواژه ی عربی است؛ همتای پارسی این است: فَرنام شایازی ( دری - ـ سغدی: axŝāyāż با پسوند ی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

مخاطره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرمرگی pormargi ( پهلوی: purmargih ) مترسی matarsi ( کردی ) سمشیا samŝyā ( سنسکریت:سمصیا samśaya )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

تجلی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آشکارایی، پیدایی، نمایانی ( دری ) پیرگ payrog ( مانوی ) دنها denhā ( سغدی ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

بر روی چیزی رقصیدن - پایکوبی کردن. dance upon the floor روی زمین رقصیدن. dance upon the stage روی صحنه رقصیدن.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

در جایی ساکن شدن در مکانی مستقر شدن در جایی اقامت گزیدن جایی را برای زندگی انتخاب کردن After years of travel, he settled in Paris پس از سال ها سفر، ا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٨

سوراخ کردن به گونه ای که از آن سو بیرون آید، شکافتن و رد شدن The arrow pierced through the target تیر از نشانه گذشت Sunlight pierced through the clo ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٩

زندگی کردن - ساکن بودن - اقامت داشتن در. They dwell in a small village آن ها در یک روستای کوچک زندگی می کنند People once dwelt in caves مردم زمانی د ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٧

گریختن - فرار کردن - در رفتن - رهایی یافتن - جان به در بردن از.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم ز حیوان سر زدم مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم حمله دیگر بمیرم از بشر تا برآرم از ملائک بال ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٨

به گونه ای پوشانده شده که دیده نمی شود

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

پاک کردن ( با آب یا شوینده ) شستن و زدودن از میان بردن ( اثرِ چیزی با شستن ) Wash the dirt off your hands دست هایت را بشوی تا گل ولای ( یا کثیفی ) ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

ایلدا: این نام در مانوی irdā؛ اوستایی: areda ( کادو، داشاد ( هدیه ) ، پیشکشی ) ؛ بوده و در نوشته های مانوی نام کسی نیز بوده است. ( فرهنگ واژه های پار ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

بینابین beynābeyn ( صفت ) ( فرهنگ بزرگ سخن ) ؛ بین واژه ای عربی است که میانوند پارسی الف میان دو بین آمده است؛ مانند سراسر، مالامال، لبالب، دمادم، کش ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

1 - عصر ( دوره؛ مانند عصر ساسانی ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پنماز penmāz ( مازنی: penemāz ) 2 - عصر ( نزدیک غروب ) : همتای پارسی اینه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

گرایش پیدا کردن، متمایل شدن، به پهلو افتادن، تا اندازه ای خم شدن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

زبان ترکی: پیش از سلجوقیان، اقوام ترک تبار کوچکی در دوران ساسانی و اوایل اسلام به ایران مهاجرت کرده بودند، ولی زبان آن ها تأثیر گسترده ای بر زبان فار ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

به اشتراک گذاشتن، شریک - سهیم کردن، تقسیم کردن میان. They decided to share the profits between the two partners آنها تصمیم گرفتند سود را میان دو شری ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

1 - قرار دادن روی، گذاشتن بر. Please place the book upon the table لطفا کتاب را روی میز بگذارید. 2 - تحمیل - اعمال کردن. The government decided to ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

مرکز: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کانون ( دری ) آنتَر ( سنسکریت: āntara ) مینجا ( لری ) ناوین ( کردی )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

متضرر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زیان دیده، زیان زده ( دری ) ژیکایوت žikāyut ( سغدی: žika - āyut )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

غیر قابل وصف: غیر تازیتات [تازی با پسوند سغدی آت] ( معرب ) گَیره gayra در سنسکریت است؛ ولی قابل و وصف، هر دو عربی است؛ همتای پارسی هر سه این است: پید ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

یا جزء لایتجزی Teamwork is an integral part of our success کار تیمی، بخش جدایی ناپذیر کامیابی ماست. همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) های عرب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

جزء لایتجزی یا جزء لاینفک: Teamwork is an integral part of our success کار تیمی، بخش جدایی ناپذیر کامیابی ماست. همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

جزء لایتجزی یا جزء لاینفک: Teamwork is an integral part of our success کار تیمی، بخش جدایی ناپذیر کامیابی ماست. همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

اجرام: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تنکان tankān ( کردی: tanakān ) لشکان laŝkān ( کردی: laŝakān )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

جهان: این واژه در سنسکریت جیهان بوده به واتای [کردی] ( معنی ) جای زایش یا تولد و رها سازی. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ) و واژ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

1 - از روی چیزی رد شدن / قدم گذاشتن روی چیزی ( معنای فیزیکی ) Don’t walk over the wet paint. روی رنگ خیس قدم نگذار. 2 - به آسانی شکست دادن / له کر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

ایرزاد:1 - ایر در سنسکریت و اوستایی به واتای [کردی] ( معنش ) ( خوشبختی، سعادت، رستگاری، عاقبت بخیری، بهروزی، نیکبختی، خوش شانسی که پسوند زاد به آن اف ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

در امان: در واژه ای پارسی و امان عربی است و به واتای [کردی] ( معنی ) کسی یا چیزی است که در امنیت است. همتای پارسی اینهاست: در پناه ( دری ) برنیک bar ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

مصون: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: در پناه ( دری ) برنیک barnik ( اوستایی: barana با پسوند پهلوی یک )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

صفات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بِژنان bežnān ( سغدی )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

احشاء: همتای پارسی این واژه ی عربی این است: میلاک ( کردی ) ( فرهنگ فارسی - کردی هه ژار )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

جای بلند، تخت

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

جملات ( جمله ها ) : همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: ویسپگان vispagān ( اوستایی: vispa با پسوند گان ) گزاره ها gozārehā ( در ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

بسته به جمله دو واتای [کردی] ( معنی ) جدا از هم دارد، چون می تواند: past tense و past participle فعل find باشد فعل جداگانه به واتای تأسیس کردن باشد ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

استنساخ: همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی بخش، اینهاست: گوهاستو guhāstu ( کردی ) رونویسی ( دری )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

کشف: همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: وَئد vaad ( با سکون همزه ) ( اوستایی: vaed ) وینداد vindād ( مانوی ) یابش yābeŝ، یاب ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

نزدیک شدن، در آستانه ی چیزی بودن، رسیدن به یک اندازه، رفتن به سوی My son is about to go up to high school پسرم در آستانه ی رفتن به دبیرستان است The t ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

قائل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بیژَر ( کردی )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

انداخته شده به پایین پرت شده به پایین

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

تکیه دادن بر، مبتنی بودن بر Her argument rests upon strong evidence استدلال او بر پایه شواهد قوی است. He rested upon the wall for support او برای حم ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

سوار شدن بر He decided to mount up on his horse and ride into the sunset او تصمیم گرفت بر اسبش سوار شود و به سوی غروب خورشید بتازد.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

قاضی القضاه، قاضی القضات: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: داندادیپ dāndādip ( سنسکریت: dandādhipa )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

استناد: بر پایه سند گفتن یا نوشتن. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پراستب parāstob ( سنسکریت: prastobha )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

اضافه حقوق: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اسپو میژدا espu - miždā ( اوستایی: spu - mižda )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

جرات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یارگی yāragi، بی باکی، پردلی pordeli ( دری ) امستن amastan ( پشتو ) ویریش veyriŝ ( مانوی: veyriŝn )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

1 - کنف kanaf ( شاهدانه ی مصری ) : این واژه در سغدی کینپه kinapa و کیمبه kimba بوده است؛ در پهلوی شان و در فرانسه chanvre شانور خوانده می شود. دکتر م ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٥

داو: این واژه در اوستایی به واتای [کردی] ( معنی ) نژاد، تبار، خانواده، تخمه، ریشه، نسل آمده است ( فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی ) ؛ در واژه های ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٥

مدعی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خواهان، خواستار ( دری ) پیشمار piŝmār ( کردی؛ پهلوی:peŝmār ) خازیار xāzyār ( کردی: xuāzyār ) .

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٤

بی مسئولیت: بی واژه ای پارسی و مسئولیت عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ، اینهاست: کارگریز ( دری ) اَزیگ ( مانوی )

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٦

دخول: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تیبر tibar ( سغدی )

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٥

حاکمیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آدیپت ādipat ( سنسکریت: ādhipatya )

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٦

مالکیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دارندگی ( دری ) گایونتا gāyuntā ( اوستایی: gaun: ملک با پسوند اسم مصدر ساز سنسکریت تا )

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٥

تدابیر امنیتی ( safeguards ) همتای پارسی این دو واژه ی عربی این است: یسراهای ارامی yasrāhāye - orāmi ( اوستایی: yasra با پسوند ها و سغدی اُرام: امنیت ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٥

مقام دولتی: ( government official ) همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: آدیکارانیک ādhikārānik ( سنسکریت: ādhikaranika )

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٦

The government official announced new policies مقام دولتی سیاست های جدیدی را اعلام کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

بلاغت: هماهنگی سخن با مقام و حال شنونده یا خواننده؛ یعنی سخن بجا، با واژه های مناسب، آهنگی درست و هدف دار به گونه ای که اثرگذار و قانع کننده باشد. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

فصاحت: درستی، روانی و زیبایی واژه ها و ترکیب جملات به گونه ای که سخن از خطاهای زبانی یا نوشتاری و ناهنجاری های لفظی تهی باشد و گوش و ذهن شنونده را آز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

مفهوم موافق: برداشتی است که از معنای تقویت شده ی یک حکم قانونی به دست می آید؛ یعنی اگر قانون درباره یک موضوع حکمی داده، موضوع قوی تر یا مهم تر نیز هم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

مفهوم مخالف: برداشتی است که از قیدهای یک حکم قانونی به دست می آید؛ یعنی وقتی قانون حکمی را مشروط به یک وضعیت خاص کرده، در نبود آن وضعیت، حکم برعکس یا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

صفت مشبهه: صفتی است که نشانگر پایداری ( و نه گذرا بودن ) یک ویژگی یا حالتی در موصوف می باشد. مانند مرد دانا؛ که دانایی صفتی پایدار برای مرد است. ولی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

صفت مشبهه: صفتی که نشانگر پایداری یک ویژگی یا یک حالت در موصوف است. مانند مرد دانا؛ که دانایی صفتی پایدار برای مرد است. و یا زن خوشخو؛ که خوی خوش حال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

جماعت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ریستک ristak ( پهلوی ) وانسوا vānesvā ( اوستایی:وانثوا vānşvā )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

زمره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دسته، گروه، شمار ( دری ) آنسا ānsā ( اوستایی: ānsa )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

تایی: پسوندی که به شماره به کار می رود و از آن صفت شمارشی می سازد. مانند دو تایی، سه تایی، چهارتایی و. . .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

قلو: ( ترکی ) این واژه در فارسی به تنهایی به کار نمی رود و با پیشوند شماره می آید و گفته می شود دو قلو، سه قلو و . . . همتای پارسی این است: همسان، هم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

عدم تمایل: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: انیژا anižā ( سنسکریت: anicchā )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

محل تلاقی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پدیرگاد padiragād ( پهلوی: padiragih با پسوند پهلوی آد )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

دارای قداست، مقدس شمرده شده، دارای تقدس

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

تلاقی: این واژه در فارسی امروز به واتای [کردی] ( معنی ) دیدار یا ملاقات دویا چند تن نیست؛ که به واتای به هم رسیدن رودها یا دو سپاه برای جنگ است و نیز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

میتونامچر mitunāmcar ( سنسکریت: mithunamcar ) رابطه ی جنسی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

مراوده: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سمگت samgat ( سنسکریت: samgati ) نشست و برخاست، آمد و شد، رفت و آمد ( دری )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

دشمنانه، خصمانه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مرمت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بهبود، بازسازی ( دری ) سمپد sampad ( سنسکریت ) وهیون vahyun ( پارتی: vaheyun )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مسن MOSEN: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیر، سالخورده، کهنسال، سالمند، فرتوت ( دری ) زرمان zarmān ( مانوی ) سالین ( بختیاری )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

هم و غم: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: آیزه āyoze ( سغدی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

در قبالِ ( In exchange for، In return for ) : قبال واژه ای عربی است و همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) پارسی - عربی، این است: پینامسای pināmsā ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

به ازای: ازا واژه ای عربی است و همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ، این است: پراتی parātye ( سنسکریت: prati )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مقتضیات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیابگان nyābagān ( مانوی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

مقتضا یا مقتضی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیابگ nyābag ( مانوی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

معرب moarrab ( عربی شده ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تازیات ( تازی با پسوند صفت ساز سغدی آت )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

کف ( ته، مانند کف دریا، کف دست، کف پا و. . . : ) این واژه در اوستایی گفیه gafya ( گودی، ژرفا، عمق ) بوده و از آن جا به عربی راه یافته است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

حیوانات وحشی: حیوانات و وحش دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی این است: آرنیاس ārnyās ( سنسکریت: āranyās )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1 - موقعیت مکانی: قرار گرفتن چیزی در قسمت پایینی نسبت به یک سطح یا جسم دیگر. The keys are being underneath the sofa کلیدها زیر مبل است. The foundat ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

سفسطه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آفاسه āfāse ( سنسکریت: ābhāsa؛ در سنسکریت آوای ف نیست و bh و ph در این زبان در دیگر زبان های آریایی، ف خ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

کص: این واژه در سنسکریت کسله kosala ( شکاف ) بوده و واژه ی گسل در پارسی نیز از آن ساخته شده است. در پهلوی آباج ( خواهان آب ) گفته می شده که واژه ی آب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

مجرای ادرار: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: کتس چامین katas - cāmin ( پهلوی ـ دری )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

مقاربت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آمیزش، نزدیکی، همبستری، همخوابگی، هماغوشی، خفت و خیز ( دری ) پَتیرِس ( سغدی: پتیرث patireş ) مایوت ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

استراحت ( و نه خوابیدن؛ که برای آن غنودن به کار می رود ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آرمیدن، آسودن ( دری ) الال elāl ( بختیاری ) اشپن a ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

یک قید ( adverb ) است و به معنی “به صورت ناپایدار”، “به طور متزلزل”، “لرزان” یا “غیرمستحکم” است. این قید چگونگی انجام یک عمل را توصیف می کند، یعنی ع ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

حسِ، احساسِ sense of humor حس شوخ طبعی sense of responsibility حس مسئولیت پذیری / احساس مسئولیت sense of fear احساس ترس sense of freedom احساس آزادی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

نگاه اندوهگینانه یا غمگینانه She gave him a downcast look after failing the exam او پس از رد شدن در آزمون، نگاهی غمگینانه به او انداخت

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

تحتانی: تحت واژه ای عربی است که پسوند پارسی آنی به آن افزوده شده است: همتای پارسی اینهاست: زیرین ( دری ) میتیل ( گیلکی ) چازَری ( سغدی: چاذَر )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

ناحیه پایینی، منطقه تحتانی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هیداس heydās : این واژه در سنسکریت از ریشه ی هید ( 1برانگیختن، فاژور ( تحریک ) کردن، آشفته ـ خشمگین ـ شرزه ( عصبانی ) کردن، به خشم آوردن، آزردن، رنجا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

بدایع ( جمع بدیع ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نغزان naqzān ( نغز با پسوند آن ) ، فافان fāfān ( فافا با پسوند آن ) ، تازه ها، نوآوری ها ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بیعت: این واژه در فرهنگ عربی - فارسی لاروس چنین آمده است: البیعَه: 1 - به رسمیت شناختن فرمانروایی یا جانشینی کسی و پیمان بستن با وی؛ 2 - دست بر دست د ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

جغرافیا: همتای پارسی این واژه ی تازیگان ( معرب ) این است: اژنامانزا ežnāmānzā ( اژنا: سغدی žnā: دانش؛ مان: پهلوی بررسی؛ زا: اوستایی: زمین؛ دانش زمین ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معماری: معمار واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است: همتای پارسی اینهاست: ناگری nāgari ( سنسکریت: nagara با پسوند ی ) هوشیانگی huŝy ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

نواحی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دیاران dyārān ( دری ) رایانان rāyānān ( خراسانی ) هیوادان hivādān ( پشتو )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ذاتا: ذات واژه ی پارسی است که در اوستایی ذاتَه بوده است و پسوند الف تنوین دار عربی به نادرست به آن افزوده شده است. همتای پارسی این است: ذاتَس ( ذات ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

ختم کلام: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اغر سخن aqre - soxan ( پهلوی ـ دری )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

حاصل کلام: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: شایه سخن ŝāye soxan ( دری )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

تکیه کلام: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: واژه پیناو vāže - pināv ( پارتی ـ سغدی: patnave )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

حمال: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: باربر، کولبر ( دری ) فاریک ( سنسکریت: bhārika ) ( در سنسکریت آوای ف نیست و bh و ph در دیگر زبان های آریا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نپال: این نام در سنسکریت nepāla ( دارای نوشیدنی ) و به این واتاها [کردی] ( معانی ) آمده است: 1ـ گونه ای نیشکر. 2ـ درخت خرما یا خرمای خودرو. 3ـ مس.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

کرات korāt ( جمع کره به معنی سیاره ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ناژان ( سغدی ) کرات karrāt: این واژه ی عربی در پارسی به تنهایی به کار ن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

خط فقر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: لیبرتین libretin ( سنسکریت: لی: برابری با bhretyanna: درآمد و هزینه )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

خط فقر: برابری درآمد یک خانواده با هزینه های یک زندگی عادی؛ اگر درآمد یک خانواده پایین تر از هزینه های یک زندگی عادی باشد، زیر خط فقر گفته می شود؛ و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عصر حجر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: آدیکاله ādikāla ( سنسکریت )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هنوز هم عزیز

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هنوز هم خشنود - گرامی - عزیز.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

= as well as همچنین، وانگهی، به علاوه.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

منحصرا ( به طور انحصاری ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: به تنهایی، یک تنه ( دری ) یکینیها yakinihā ( بلوچی با پسوند پهلوی قید ساز یها )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خیرخواهی: خیر واژه ای عربی و خواهی پارسی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی - پارسی، این است: نِکامَگی nekāmagi ( مانوی: nekāmagih )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نزومان nezumān: این واژه پهلوی و مانوی است و به واتای [کردی] ( معنی ) : دقیق، ظریف، ماهر، تردست می باشد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

بومهن: در پهلوی بوم ( سرزمین ) و هن hen ( سپاه، لشکر ) جداگانه آمده است ( فرهنگ واژه های پهلوی، دکتر بهرام فره وشی ) ؛ از این رو می توان بومهن را لشک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

زاید الوصف: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی، این است: ابرَگ abarag ( پهلوی )

پیشنهاد
٢

به سمع رساندن: به آگاهی رساندن، آگاه کردن. سعدی: شرح غم هجران تو هم با تو توان گفت پیداست که قاصد چه به سمع تو رساند. ( فرهنگ بزرگ سخن ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تدابیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: جگارل jagārel ( دری با پسوند لکی ِال ) یسراها yasrāhā ( اوستایی: yasra با پسوند دری ها )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

متعهد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پدیستاک padistāk ( پهلوی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

حسن نیت: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، اینهاست: خوش بینی ( دری ) هورژیتا huržitā ( اوستایی هو: خوب؛ سغدی: rožitā نیت ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

تزویر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ادویژ edviž ( اوستایی: dveža ) دورویی ( دری )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

سوء نیت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ایرشیا irŝyā ( سنسکریت )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

سوء قصد: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: درشنه darŝana ( سنسکریت: dharŝana )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1 - در پی - به دنبال خود کشیدن، با خود بردن. 2 - سبب شدن. 3 - گذراندن، طولانی کردن، به تاخیر انداختن. 4 - ول گشتن، پرسه زدن، پلکیدن.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ودیعه: 1ـ پولی که برای ضمانت یا تعهد انجام دادن کاری به کسی سپرده می شود. 2ـ پولی که به کسی وام داده می شود تا در کار معینی به کار برد. ( فرهنگ بزرگ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مسلح: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بادرَم bādram ( با و آدرم ) ( دری ) سجاکند ( دری )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

دوباره گذشتن، رد شدن ( از روی یک چین ) ، مرور کردن، فشردن، چلاندن، آب یا شیره ی چیزی را گرفتن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ولوله: واویلا گفتن، بانگ و فریاد کردن ( فرهنگ عربی - فارسی لاروس ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: جوش و خروش، بانگ و فریاد ( دری ) آژاوه ā ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

سیلان ( ceylon ) یا سریلانکا. این نام در سنسکریت سیمهه له simhala ( سرزمین شیران ) بوده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص 121 ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

سوء تفاهم: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی، اینهاست: ودمارتنی vadmārtani ( پهلوی: vadmārtanih ) برداشت بد - نادرست ( دری ) بد ایزواری ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

کبیر: این واژه ی عربی از ریشه ی کبر kebr بر وزن فعیل ساخته شده و از گبر در پارسی گرفته نشده است؛ زیرا گبر gabr که در اوستایی گَرِوَه gareva بوده، در ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

بالصراحه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آشکارا، بی پرده، رک ( دری ) اَبهومیها abhumihā ( مانوی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

ممانعت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: واداد، پیشگیری ( دری ) پروگیری parugiri ( اوستایی ـ دری ) نشیده neŝida ( سنسکریت: neŝidha )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

جرم مشهود: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ابژ ویته abže - vite ( سغدی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

این واژه در سنسکریت svi بوده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

جرم jorm : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ابژ abž ( سغدی ) ریژک rižak ( دری ) جرم jerm: همتای پارسی این است: کای kāy ( سنسکریت: kāya )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

سرقت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دزدی dozdi، دستبرد dastbord ( دری ) تَراف tarāf ( پهلوی: traf ) رفان rafān ( کردی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

1 - مظنون ( دارای ظن ) که در این واتا [کردی] ( معنی ) با فعل شدن به کار می رود و گفته می شود مظنون شدن. همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بدبین، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

قطع به یقین ( most certainly ) : قطع و یقین دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ، اینهاست: اپیگومان api - gumān ( پهلوی ) او ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

در واقع ( certainly ) : واقع واژه ای عربی است که با حرف اضافه پارسی در آمده است: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ، اینهاست: به راستی، به درست ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

به این ترتیب ( in this way ) : به و این دو واژه ی پارسی و ترتیب عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ، اینهاست: بدین سان ( دری ) ایتهات ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

جمع الجمع: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: هروبان harubān ( مانوی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

غیر مجاز: غیر واژه ای عربی شده از سنسکریت گیره gayra می باشد و مجاز عربی است؛ همتای پارسی این است: نسمر nesmer ( نا و سنسکریت smre )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٨

ازاله بکارت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اپسین دتانی apasine - detāni ( پهلوی - لکی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٨

ازاله: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: از میان برداری ( دری ) اپسین apasin ( پهلوی ) نیشتوزار ( سغدی: نیشتوذار ) ابداژاد abdāžād ( پارتی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

بکارت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دِتانی ( لکی ) دوشیزگی ( دری )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

دوشیزه: این واژه در سنسکریت ادوشیتا aduŝitā ( دست نخورده ) می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مکدانل، ص. 9 ستون یک )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

سمج semej: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیگیر، یکدنده، پیله - پافشاری کننده ( دری ) سَلویز ( خراسانی ) گراهیک gerāhik ( سنسکریت: grāhika )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

سعادت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بختیاری، بهروزی، خوشبختی، رستگاری، شَهَند، نیکبختی، کامرانی، کامیابی، فرخی ( دری ) مُکشا ( سنسکریت: mok ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

ملال: همتای پارسی این واژه ی عربی همخوان با شمار سیلاب های آن، اینهاست: اندوه، تاسا، فَرَم ( دری )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

خیارات ( اختیارات ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وسیتان vasitān ( اوستایی: وسیئیتی با پسوند جمع آن )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

الهه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ارداوان ardāvān ( سغدی ) بیدخت bidoxt، ایزدبانو ( دری )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

احتراق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آتش سوزی ( دری ) آترو ātaru ( سغدی ) آسپیش āspiŝ ( پهلوی: āsepiŝn )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

حوالی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تَنیزه، دور و بر، پیرامون ( دری )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

محق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: مافدار māfdār ( کردی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

سرسری گرفتن، کم ارزش - کم اهمیت - ناچیز شمردن، جدی نگرفتن.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مصادر ( جمع مصدر ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چاویگان ( کردی: cāvegān ) خاستگاهها ( دری )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

عدس: این واژه در فرهنگ عربی - فارسی لاروس به واتای [کردی] ( معنی ) خدمت کردن و لگد کردن آمده است. عدس که دانه ای خوردنی است واژه ای سنسکریت است که ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

عفاف ( chastity ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پاکدامنی، پارسایی ( دری ) ابرنگ abrang ( سغدی ) هوشرمی huŝarmi ( پهلوی: huŝarmih ) ستیت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

ممالک: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کشورها، سرزمین ها ( دری ) نافچیان nāfcyān ( سغدی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

مسامحه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فرویش farviŝ ( دری )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

آیه یاس: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: ژایساد žāysād ( سغدی سنسکریت: sāda ) سخن دلسرد ـ ناامید کننده ( دری )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

اختفا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ماغون māqun ( سغدی ) نهفتگی، پنهان کنندگی ( دری )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

عودت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: برگشت، واپس ( دری ) پوس pavas ( سغدی: pavast )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دایه: این واژه درهندی باستان دها dhā ( شیر دادن ) ، در اوستایی دائی و دَئِنو daenu، dāi ( پرستاری کردن ) ، در سنسکریت dāya ( دهنده، بخشنده ) ، در سغد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

شفافیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اِسپیکی espiki ( پهلوی: spikih ) سهیکی sahiki ( پهلوی: sahikih )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

عطسه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پژمه pežme ( کردی ) پشکه peŝka ( لری ) سنوسه sanuse، اشنوسه �ŝnuse ( دری ) اشناف eŝnāf ( مازنی: eŝnāfe ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

متحیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سرگشته sargaŝte، هاژ hāž، هاژو hāžu، هاژه hāže، هامی hāmi، خلاوه xalāve، فلاوه falāve ( دری ) کاتوره kā ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

خیار غبن: 1 - Option of fraud یا Option of loss through misrepresentation 2 - Right of rescission for unfair dealing یا Right to rescind due to ineq ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

غبن: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فانش fānŝ ( سغدی: fāneŝ )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

مغبون: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سغبه soqbe، فریب - گول خورده faribxorde ( دری ) فانشیک fānŝik ( سغدی: fāneŝ با پسوند پهلوی یک ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

بدیع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نغز naqz، فافا fāfā ( دری )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

1 - مجرد ( بی زن یا شوهر ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اویا uyā ( اوستایی ) تاگ tāg، ایواگ ivāg ( مانوی ) یوتاچ yutāc ( سغدی ) 2 - مجر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

تبرئه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ایاستار ayāstār ( پارتی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تجریش: این نام در پهلوی تَچَریشن tacariŝn و به واتای [کردی] ( معنی ) رودخانه است؛ که بعدها نام رودخانه ای را که از آن جا می گذرد، جعفرآباد گذاشتند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تعداد: ( اندازه ی عددی هر چیز ) این واژه ی عربی امروزه در پارسی به واتای [کردی] ( معنی ) شمار و عدد است و واتای مصدری ندارد؛ و هنگامی که در زبان بازا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

1 - جانب ( طرف ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سو، سوی، همرو hamru ( دری ) کاداک kādāk ( خراسانی ) 2 - جانب ( من؛ در این جانب: خود من ) . ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

راما: این نام در سنسکریت ناریک [پهلوی] ( مونث ) رامَه می باشد با این واتاها [کردی] ( معانی ) : 1ـ خوشایند، دلچسب، دلپسند، دلنشین، دوست داشتنی، خشنود ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

این طور نیست؟ Extremely deadly is it not so بی نهایت خطرناک؛ این طور نیست؟

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

یا شاید In such a family, children may experience jealousy and resentment or perhaps a conflict of loyalties در فرزندان چنین خانواده هایی شاید حسادت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

به طریق اولی ( = ترجیحا ) : برای مقایسه دو چیز به کار می رود به گونه ای که انجام یکی بر دیگری ترجیح داده شود یا حتمی تر باشد. ( فرهنگ بزرگ سخن ) . ه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ارتش: این واژه در اوستایی رَثَه اِشتَر ( راننده ارابه جنگی ) بوده ( فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی ) وکه در پهلوی با ارتش نوشته و خوانده شده است؛ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

گاییدن؛ این فعل در پهلوی گادَن و گایدَن بوده است و گای که ریشه ی آن است نیز در فرهنگ پهلوی آمده است و در پارسی دری گاییدن نوشته و خوانده شده است. ( ف ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

محتاط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ژرفی žarfi ( دری ) ویگراد vigrād ( پارتی: ویغراد viqrād ) داوینگ dāving ( اوستایی: dāvengha )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اسباب زحمت: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: ویهان ابیژ vihān abiž ( پهلوی - سغدی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دقایق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سوکشیمان sukŝimān ( سنسکریت: sukŝma با پسوند جمع دری آن )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

حضور غیاب: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: بودی نشتون budi - naŝtun ( دری - ـ پشتو )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خرافه ( superstitions ) : باورهای برخاسته از نادانی، ترس از چیزهای ناشناخته، جادو و ناآگاهی از روابط علت و معلول. ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

قاصد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیک peyk، فرستاده، پیامرسان ( دری ) دوته dute ( سنسکریت: duta )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

حال حاضر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اووامیک uvāmik ( پهلوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1 - جسور: همتای پارسی این واژه ی عربی اینهاست: نترس، دلیر، بی باک، پُردل ( دری ) اَبیم ( پهلوی ) 2 - گستاخ، بی پروا.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

ترس: این واژه در پارسی کهن ( ماد و ایلام ) :ثره şrah؛ سنسکریت: tras، trāsa، tarj؛ پارسی باستان ( هخامنشیان ) : tras؛ اوستایی: tarŝti، tarŝ، tras؛ پار ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

بوسه: نهادن دو لب بر روی کسی یا چیزی به نشانه ی عشق، دوستی، احترام یا تقدس. ( Le Petit Robert 1 )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1 - بین: ( پارسی ) بینا. مانند نزدیک بین، دور بین. 2 - beyn ( عربی ) وسط، لابه لا. همتای پارسی اینهاست: میان، فَخَن ( دری ) کاواک ( خراسانی ) 3 - ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

راجع به: راجع واژه ای عربی است؛ همتای پارسی این ترکیب عربی - پارسی، اینهاست: در باره ی، پیرامونِ ( دری ) نیوند nivande ( سغدی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

عالی رتبه: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: دهیوپت dahyupat ( پهلوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

عالیجناب:عالی و جناب دو و اژه ی عربی است، همتای پارسی این است: بگیشوان bagiŝvān ( سغدی: بغی اخیشوان baqi - axŝivani )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

بابت: این واژه ی عربی، امروزه در پارسی به این چهار واتا [کردی] ( معنی ) به کار می رود: 1 - ( موضوع ) : مانند: از این بابت حرفی نزن. همتای پارسی این ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

I agree with you in this matter در این مورد با تو موافقم. We need to be careful in this matter باید در این باره محتاط باشیم

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

اجماع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: همیر hammir ( پارتی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

بررسی بیش از اندازه؛ یعنی فرد آنقدر در مرحلهٔ بررسی جوانب مختلف یک تصمیم می ماند که در نهایت از انجام دادن آن باز می ماند یا آنقدر دیر تصمیم می گیرد ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

قابل اعتماد: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: وابریگان vābrigān ( مانوی: vābarigān )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به لحاظ: لحاظ واژه ی عربی است و همتای پارسی این ترکیب پارسی - عربی، این است: لَباری ( کردی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

از لحاظ: از پارسی و لحاظ عربی است و همتای پارسی این است: لَباری ( کردی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

لحاظ ( consideration ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: روانگ revāng ( کردی: revānga )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اجل معلق: ( Sudden death ) همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: مرگ ناگهانی ( فرهنگ بزرگ سخن ) . سنیاسه sanyāse ( سنسکریت: saṃnyāsa )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عوالم: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ایپویان ipuyān ( اوستایی: اَئیپو aipu با پسوند جمع ساز سغدی یان ) ،

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تلافی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آسپن �spen ( سغدی ) ژودرا žudrā ( سنسکریت: چهودره chudra ؛ در سنسکریت واج ژ نیست ولی واج های چه ch و جه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

The boy was strong, and wanted to retaliate, but he was in a foreign country پسر قدرت تلافی را داشت و دلش هم میخواست که این کار را بکند، اما در غربت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

شاه شاهان، قدر قدرت، سلطان عالم. Jehovah accepts the responsibility of protecting and directing his people, who recognize his position as Supreme S ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

فی الفور: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زود، بی درنگ، در زمان، نابیوس nābyus ( دری ) اژغات ežqāt ( سغد ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

فورا:همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زود، بی درنگ ( دری ) اژغات ežqāt ( سغدی: ežqārt ) وترات vetrāt ( بختیاری )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فوری: فور واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی اینهاست: زود، بی درنگ ( دری ) اژغات ežqāt ( سغدی: ežqārt )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

غیر ملفوظ: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: نارومبیگ rumbig ( پیشوند نا و پارتی رومبیگ: ملفوظ ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ملفوظ: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: رومبیگ rumbig ( پارتی ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عصیان: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خودسری، سرکشی، سرپیچی، نافرمانی، شورش، گردنکشی ( دری ) ویستمب vistamb ( پارتی ) بیراغ beyrāq ( بلوچی ) ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1 - دویدن در نزدیکی جایی. 2 - دویدن تا رسیدن. He decided to run near the river او تصمیم گرفت در نزدیکی رودخانه بدود. The runner tried to run near ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عبور و مرور: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: آمد و شد، رفت و آمد ( دری ) تارانا ( سنسکریت: tārana )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

As it passes through the remaining vertebrae the canal tapers in size این مجرا همچنان که از میان باقی فقرات می گذرد به تدریج تنگ می شود As he passe ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

1 - رد شدن / عبور کردن: ( وقتی از کنار چیزی یا کسی می گذرید ) I passed by the store. من از جلوی مغازه رد شدم. 2 - از دست دادن / نادیده گرفتن: ( وقت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

نهادن ـ گذاشتن ـ قرار دادن بر which he placed upon his own head تا این جا بر سرش بود. That was my stock in trade, when there was a value placed upo ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سامرا: این نام در سنسکریت سامَرا و به واتای [کردی] ( معنی ) در کنار جاویدانان می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1872 ص. 1108 ستو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Cursing, I aim a hand at them and let loose the magic نفرین کنان یک دستم را به سوی شان می گیرم و می گذارم جادو رها شود. things which let loose upon ...

پیشنهاد
٣

آلت تناسلی ماده: آلت و تناسل دو و اژه ی عربی است؛ همتای پارسی روی هم برای هر سه واژه اینهاست: مادگی mādegi ( دری ) آباج �bāj ( پهلوی؛ که آبجی از آن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

چیرگی، غلبه. And I had to overcome my fear of deep water to find this one من می بایستی برای پیدا کردن یکی از آنها بر ترسم از آب عمیق غلبه می کردم. ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1 - منظور یا قصد داشتن. 2 - رسیدن یا دسترسی پیدا کردن. I see what you're getting at with this, okay می فهمم چطور برداشت کردید؛ باشه؟ You know what ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

تضییع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اَبناس ( پارتی ) زیامس zyāms ( سغدی ) پریسپر parispar ( مانوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

هولوکاست: این واژه در کتاب مقدس ( عهد عتیق ) به معنی قربانی سوختنی است. در تورات دو جور قربانی آمده است: یکی برای گناهان کوچک و دیگری برای گناهان بزر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

1 - حرف harf ( هر یک از نشانه های الفبا ) ؛ همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: واج vāj ( دری ) وِژ ( بختیاری ) اوژاک užāk ( سغدی ) 2 - حرف ( کل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مادام العمر: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: ویجیتی vijiti ( اوستایی؛ پیشوند وی: تا پایان و جیتی: عمر ) تا پایان زندگی، تا دم مرگ ( دری )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ضرب الاجل: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: همستگ hamastag ( بلوچی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

ultimatum ضرب الاجل، هشدار، اخطار.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

اصلاحیه ( نام ) eslāhiye: متنی که برای اصلاح قانون، قرارداد ومانند آن نوشته می شود. ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: شهندر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

عالی مقام: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: دهیوپت dahyupat ( پهلوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

To that end, they teach their children to cooperate with their teachers به همین دلیل به ایشان یاد می دهند که با معلّمانشان همکاری کنند. Im going to ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

سیری ناپذیری

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دیکتاتوری: در دانش سیاسی دو واژه هست: قدرت و نفوذ؛ قدرت یعنی به کار گیری نیروهای مادی مانند پلیس، دستگاه های اطلاعاتی و قضایی برای وادار کردن کسی به ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

I told you I'd outrun them گفتم که آنها را جا می گذارم. You can't outrun what you did, Jason تو نمیتونی کاری را که کردی برگردونی، جیسون. There's no ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

The company promises expeditious delivery of all orders شرکت، تحویل سریع و مؤثر همه سفارش ها را وعده می دهد They completed the process in an expediti ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

توله: سنسکریت: تولَه tula همتا، همسان، مانند، نظیر. در زبان لری با همان گویش سنسکریت گفته می شود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

سنسکریت: madhura

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

عزت: این واژه ی عربی، در آن زبان به معنی تکبر یا غرور است؛ قرآن: وَإِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ، أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ. چون او را گوین ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مال و ثروت: این دو واژه ی عربی یک واتا [کردی] ( معنی ) دارند و به کار بردن آنها با هم را افزوده نابجا، یا همانگویی ( عربی: حشو قبیح ) گویند که در پار ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ملجاء: همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: پناه ( دری ) زیرا پناهگاه امروزه برای مکان به کار می رود. پانک pānak ( پهلوی ) اپست ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

عداوت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دشمنی ( دری ) ساناوه sānāve ( سغدی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اتحادیه: پیمانی که بر پایه آن، ایالت ها، کشورها یا نهادهای مستقل برای اهداف مشترک مانند دفاع، اقتصاد، یا سیاست خارجی با هم متحد شده اند، ولی استقلال ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

متوفیات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مردگان، درگذشتگان ( دری ) اِریستان ( مانوی ) ستشان satoŝān ( پهلوی ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

متوفی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مرده، درگذشته، جانسپرده، دیده از جهان فرو بسته ( دری ) اریست erist ( مانوی ) اتیتا ateytā ( سنسکریت ) ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

صفت لیاقت: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: بژناتاوی bežnātāvi ( بژنا:صفت؛ سغدی؛ آتاوی: لیاقت؛ از پهلوی: ātāvih؛که الف بژنا با آی آتاوی یکی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

انتقال: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: جابجایی ( دری ) ویاچه vyāce ( اوستایی: وَئِچَه vaeca )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: استیتی estiti ( سنسکریت: sthiti )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

پیشی - سبقت گرفتن از

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

سنسکریت: svid

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جاری - روان شدن. to flow

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

to glide over لیز - سر خوردن بر روی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

افضل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: برتر barter ( دری ) مازینگ māzing ( اوستایی: mazyangh )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

اعلیحضرت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اِسکافر eskāfar ( سغدی: eskāfarn )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اعلی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پهرم pahrom ( پهلوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بیرون زدن یا برجسته شدن بیش از حد یک شیء نسبت به دیگری یا نسبت به یک سطح صاف. The rock jutted over the edge of the cliff سنگ از لبه پرتگاه بیرون زده ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ستیغ: این واژه در سنسکریت stigh و فعلی است به معنی سوار شدن، بالا رفتن، گام برداشتن و چنین صرف می شود: stighnomi سوار می شوم، stighnosi سوار می شوی، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

so as to prevent the flow of any liquid برای جلوگیری از جریان یافتن هرگونه مایع

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بالعکس: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: وارنگ vārang ( دری ) سرچپ sarcap ( خراسانی: sarcapa )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

روکش کردن، روی چیزی را بستن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

روکش کردن، روی چیزی را محکم بستن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

She is excelling in her studies او در درس هایش درخشیده / سرآمد شده است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نشانگر، نشان دهنده، شاخص The high unemployment rate is indicatory of a struggling economy نرخ بالای بیکاری، نشانگر اقتصاد بیمار است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

اطاله کلام: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ژوتن žutan ( پهلوی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

مرحله اجرا: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: ماوِه ی جیان ( کردی و کردی: jyānin ) نیسنگ دایات nisange - dāyāt ( پهلوی - اوستایی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نام ( اسم ) از فعل cure درمان، علاج، مداوا.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

دادن - بخشیدن به

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

bestow on پخش - توزیع کردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تصمیم قطعی گرفتن در باره ی چیزی this being resolved upon در باره ی آن یک بار تصمیم گرفته شده است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

دمیدن - فوت کردن به.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

To blow upon ; to cause to swell up

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

خوردن کمی از. to fast on bread and water. خوردن کمی نان و آب. ( فرهنگ انگلیسی - انگلیسی وبستر چاپ 1925 )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

as. . . so همین طور، همچنین، همچنین که، همچنان که، آن گونه که. as i helped you, so you ought to help my son همچنان که من شما را یاری کردم، شما هم پس ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

جهان فانی، دنیای فانی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به تندی وزیدن، به شدت دمیدن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

تکنولوژی: این واژه ی فرانسوی با ریشه یونانی، در سال 1896 به زبان فرانسه راه یافته یا در آن ساخته شده است و از واژه ی یونانی tekhnologia ساخته شده که ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

وقت گذرانی کردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

اجازه عبور دادن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1 - رها کردن برای افتادن. 2 - گریختن، در رفتن، فرار کردن، فلنگ را بستن، به چاک زدن.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

بحبوحه: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: اودان udān ( سنسکریت: uddāna ) گرفا garfā ( سنسکریت: garbha ) نیوه nive ( کردی ) ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

درخشیدن در جلوی، تابیدن در راستای، پرتو افکندن در امتدادِ

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

درخشیدن بر روی - بر بالای - سرتاسرِ، تابیدن تا تهِ - بر بالای - بر سرِ

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

1 - فرق. این واژه ی عربی به تنهایی در پارسی به واتای [کردی] ( معنی ) نوک، راس، چکاد به کار نمی رود؛ کسی نمی گوید فرق کوه یا درخت یا میله و. . . ؛ و ت ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

= pour out بیرون ریختن، خالی کردن.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

آزمودن برای زدن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

وانمود کردن به رفتن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پیشنهاد انجام دادن کاری را دادن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

به مثابه: مثابه واژه ی عربی است؛ همتای پارسی اینهاست: به سانِ ( دری ) ماناکوی mānākuye ( سغدی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دست کشیدن بر پشت کسی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عقده حقارت: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: اَمهَس کمیستی amhase - kamisti ( سنسکریت: amhas؛ کمیستی از پهلوی: kamistih )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

عقده: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اَمهَس ( سنسکریت )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

1 - طبیعی ( برخاسته از طبیعت، آن چه مصنوعی نیست ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پراکریت perākrit ( سنسکریت: prākreta ) ساتویکا sātvikā ( ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

واگذار - رها - تسلیم - تفویض کردن، تحویل دادن، سپردن.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

مذهب: شاخه ای از دین است که مجموعه یا برخی رفتارهای دینی وابسته به پندارهای مقدس فرا این جهانی را که برای روان انسان در پیوندش با خدا مقدر شده است، ب ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

مرز مشخص، حد معین

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مفتخر: همتای پارسی این واژه ی نازیبای عربی، اینهاست: آدریتا ( سنسکریت: ādŕetā ) ارهیتا arhitā ( سنسکریت ) اوپاسیت upāsit ( سنسکریت: upāsita )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

کشیدن - گستردن - گسترش دادن به آن سوی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

1 - دور شدن، گذشتن، عبور کردن، با پرش عبور کردن، جستن، جهش کردن. 2 - گذراندن، عبور دادن. 3 - پیشی گرفتن، جلو افتادن، از کنار چیزی یا کسی گذشتن برای ن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ظواهر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: افزیسان �fzisān ( سغدی: افذیس �fżis با پسوند جمع آن )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جهت دهی: جهت واژه ای عربی و دهی پارسی است و روی هم به معنی هدایت کردن است؛ همتای پارسی این است: نمونش nemuneŝ ( دری )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

کسی را در جلوی خودش ستودن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فوران: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اژغد ažqad ( سغدی ) ایزدم izdam ( پارتی ) تیزک tizak ( خراسانی ) یئیشا yaiŝā ( اوستایی: yaeŝa )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خلاقانه: خلاق واژه ای عربی است که پسوند پارسی آنه به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: داتانه ( اوستایی: dāta با پسوند دری ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خلاق: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: داتا dātā ( اوستایی: dāta ) دامگاد dāmgād ( پارتی: دامذاد dāmżād ) دانمی dānmi ( او ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

فراتر بردن، به جای دوری بردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

این سو و آن سو بردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1 - ادامه دادن. 2 - رسیدن. 3 - گذشتن، چشم پوشی کردن. 4 - گستردن، پهن - ولو کردن. 5 - پیش بردن، جلو انداختن. 6 - رخ دادن، انجام گرفتن. ( فرهنگ انگلیسی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

از هم جدا کردن، دور - پراکنده - متفرقـ دفع ـ طرد کردن یا شدن، برداشتن، بیرون آوردن، خارج کردن، حذفـ محو ـ زایل کردن. ( فرهنگ انگلیسی - فرانسه لاروس چ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1 - دلواپس کسی یا چیزی بودن. 2 - آرزومند ـ مشتاق کسی یا چیزی بودن.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

رساندن به سوی دیگر، بردن به آن طرف

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

to aid in surmounting کمک کردن برای پیروز شدن. ( فرهنگ انگلیسی - انگلیسی وبستر چاپ 1925 )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1 - تمیز ( پاک، پاکیزه ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: پاک ( دری ) پواگ pavāg ( پارتی ) سترا sotrā ( خراسانی: sotra ) ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تطهیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: پواژ pavāž ( پارتی ) پسوچ pasuc ( سغدی: pasoc ) پاتیاپ، pātyāp پادیاب pādyāb ( پهل ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به گردش درآوردن، چرخاندن.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سو استفاده: سوء و استفاده دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی اینهاست: بد زیام bad - zyām ( دری ـ سغدی ) بدبهرگی bad - bahregi ( دری )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

منسوخ: همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: کشپیت kaŝpit ( سنسکریت: kŝapita ) برافتاده، ورافتاده ( دری )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پیاده شده.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

راهنمایی کردن به آن سوی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

راهنمایی کردن به سوی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

قرینه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سَجاهَر ( دری )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

خلاف قاعده: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: پاد اُستام pād - ostām ( پهلوی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مرحمت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نیکویی ( دری ) اُمیا omyā ( سنسکریت ) دشارمی doŝārmi ( مانوی: doŝārmih )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

این عبارت به چه معنی است؟

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

رعد: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی بخش یا سیلاب، اینهاست: گورم gurm ( کردی ) وانت vānt ( سنسکریت: dvānta ) تندر tondar ( دری ) گیریناک ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

قوت قلب: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، اینهاست: دلگرمی، انگیزه ( دری ) ستوا satvā ( سنسکریت: sattva )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کرند kerend این نام در سنسکریت کرنده kranda به واتای [کردی] ( معنی ) غرش، فریاد. است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1965 )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ناقض: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ریپتک riptak ( پهلوی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

علم منطق: قوانینی که رعایت آنها ذهن را از خطا در اندیشیدن مصون می�دارد؛ یا دانشی است که از قوانین ذهن در پیوند آن با حقیقت سخن می گوید تا روابط حقیقی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ابهت: ویژگی ظاهری و درونی کسی که نشانگر اقتدار، وقار، تاثیر گذاری بر دیگران است و باعث می شود دیگران به وی احترام بگذارند و از وی حرف شنوی داشته باشن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ابهت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شکوه، دارات، آروند ārvand، فرهت farhat ( دری ) ائیر a�ir ( اوستایی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

حواس پرت: حواس واژه ای عربی است و پرت پارسی است؛ همتای پارسی اینهاست: گیج، پریشان، سرگشته ( دری ) دودمند dudmand ( مانوی ) پتام patām، کچ kec ( سغد ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کمک ( شبه جمله ) به معنی کمک کنید، به دادم برسید. ( فرهنگ بزرگ سخن )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

1 - ئسخه ( عدد، مانند یک نسخه از کتاب ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویژین vižin ( کردی: viržin ) 2 - ( دستور پزشک ) . همتای پارسی این اس ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

واهی: این واژه در پهلوی واهَر گفته می شده و همتاهای دیگر آن پوچ و بیهوده است؛ ولی واهی در عربی، به معنی سست، ضعیف است نه بیهوده و پوچ.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

هلنا: این نام در سنسکریت هِلَنَه helana و به معنی مهر ورزی، عشق بازی، عشق بازی همه جوره می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، ص 1305 ستون ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

هلینا: این نام در سنسکریت هِلَنَه helana و به معنی مهر ورزی، عشق بازی، عشق بازی همه جوره می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، ص 1305 ستو ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مرحبا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آفرین، خَهی ( دری ) سادواس sādvās ( سنسکریت: sādhvās )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

انعام: این واژه ی عربی در پارسی به واتای [کردی] ( معنی ) چهارپایان به کار نمی رود که به واتای پاداش است؛ ولی پارسی زبان به جای آن پاداش نمی گویند و پ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

قبله qeble رو به رو، برابر، مقابل. قرآن: اجعلوا بیوتکم قبله! خانه های تان را رو به روی هم بسازید. یونس/87. ( فرهنگ عربی - فارسی لاروس، ترجمه حمید طبی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

هاریا: این واژه در سنسکریت ناریک ( مونث ) هاریَه به معنی دلربا، دلپسند، دلنشین، تو دل برو می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1965 ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عطر آگین: عطر واژه ای عربی است و آگین پسوندی پارسی است. همتای پارسی این است: گلالس golālos ( دری با پسوند پهلوی اُس )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هشتایی: قید حالت؛ به صورت هشتایی.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

کمال مطلق: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اتیسیدی atisidi ( سنسکریت: atisiddhi )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٧

فضای مجازی: این دو واژه ی عربی، ترجمه ای نادرست از واژه ی انگلیسی Cyberspace است. این واژه اگر چه به ظاهر از دو بخش Cyber و space ساخته شده است، هنوز ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سانیکا: این واژه در سنسکریت به معنی نی، فلوت است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1965 ص 1202 ستون سوم )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بالاجبار: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اَرنیها ( سغدی با پسوند پهلوی یها )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اجبارا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اَرنیها ( سغدی با پسوند پهلوی یها )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

It is believed that as many as 5, 000 tribal villagers were forcibly converted from 1999 to 2001. گمان بر این است که ۵ هزار تن از روستائیان قبیله از ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

He bid his friends farewell before leaving the country او پیش از ترک کشور، با دوستانش خداحافظی کرد The soldier bid his family farewell and went to wa ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ارائه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نَوان ( کردی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

حروف مقطعه: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: تک واجان takvājān ( دری )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ایذه: این نام در اوستایی: ایذَه iża؛ و در سنسکریت: iha ( این جا ) بوده است. اینکه نگارش تاریخی آن حفظ شده و همچنان که در اوستایی ایذه نوشته شده مانده ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جوار: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: زنتا zontā ( سغدی: ذنتا ) تنیشت taniŝt ( کردی ) اَپی ( سنسکریت ) همسایگی، نزدیکی ( ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مریوان: در میان واژه های پهلوی، مرینجان marinjān نام یکی از قبایل کرد است که مریوان هم نام یکی دیگر از آن قبایل می تواند باشد. مرینجان از مَر ( در سغ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ترمیم: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: سَمپَد ( سنسکریت ) بازسازی، بهسازی، نوسازی ( دری )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ارعاب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بیم افکنی، هراس افکنی، ترساندن ( دری ) بیمن bimen ( پهلوی ) هاسن hāsen ( هاس با پسوند پهلوی اِن ) پرب ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ایجاز ( رساندن پیام با کمترین واژه ها ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: کوبیژ kubeyž ( کردی: kurtbeyži )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

افتتاح: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گشایش goŝāeŝ ( دری ) ویبستن vibastan ( پارتی ) پرفراز parfarāz ( اوستایی: پَئیری فراز pa�rifrāz )

پیشنهاد
٤

به بهترین شیوه، به خوبترین روش، به نحو احسن. How may we use the gift of free will in the best possible way, and why should we want to do so چگونه می ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

به نحو احسن: In the best possible way، همتای پارسی این عبارت پارسی - عربی، اینهاست: به بهترین روشن، به خوبترین شیوه ( دری ) اورجیتام urjitām ( سنسک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

رضوان: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بهشت، فردوس، پردیس ( دری ) تاویش tāviŝ ( سنسکریت: tāviŝa ) ناکا ( سنسکریت: nāka ) ناندن nāndan ( سنسک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

اجرای احکام: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: دایات بکتان dāyāte - baktān ( دایات؛ اوستایی با بکت از سنسکریت: bhakti با پسوند جمع آن )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تصدیق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پژگا pažgā ( سغدی: پچغا pacqā )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تشبیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرتل partal ( پشتو: partalal ) وینازش vināzeŝ ( پهلوی: vināxtan تشبیه کردن ) سمیت samit ( سنسکریت: sa ...

پیشنهاد
٤

موقوف الاجرا: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: دایات نیژداد dāyāte - niždād ( اوستایی ـ مانوی: nijdād )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

سگوند: این واژه در سنسکریت صکون śakvan و مونث آن صکوری śakvarey به معنی زورمند، نیرومند، توانا، پرتوان، توانمند، تَهَم ( قوی ) می باشد؛ و از فعل صک ( ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اهدایی ( صفت نسبی ) : اهدا واژه ای عربی است که پسوندپارسی یی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: داپتی dāpati ( سغدی: ذاپت ż�pat با پسوند ی )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ولخرجی lavish: ول واژه ای پارسی و خرج عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: ویبندی vibandi ( سنسکریت: vibandh با پسوند ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ولخرج: ول واژه ی پارسی و خرج عربی است؛ همتای پارسی این است: ویایین vyāyin ( سنسکریت: vyayin )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

قاتل حرفه ای: قاتل و حرفه دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی این است: اتیویسس ativisas ( سنسکریت: اتیوَیصَسَه ativayśasa )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

صادرات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فاشامان ( سغدی )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

صادر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فاشام ( سغدی )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

طنز: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هناک henāk ( لکی: henak ) خنده دار ( دری )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

لجاجت: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی بخش ( سیلاب ) ، اینهاست: استگ esteg ( خراسانی ) سرسختی، یکدندگی، ستیهش setiheŝ ( دری )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

لثه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اروک aruk، اریک arik، ( خراسانی ) الاش alāŝ ( خراسانی: �lāŝa )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1 - فرض ( گمان ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گمان، پندار ( دری ) هنگار hangār ( مانوی ) . 2 - فرض ( واجب ) : این واژه در پهلوی frez بود ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

If you are the injured mate, do not scream at your spouse or use abusive language گر همسرتان به شما خیانت کرده است، بر سرش فریاد نکشید یا با گفته های ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ذهن: این واژه همچنین در زبان اوستایی: زَئِنَنگه zaenangh و در سغدی ذیان گفته می شده است و در پهلوی zen شده است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

ارتباطات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گرانشان gerānŝān ( سغدی: grānŝ با پسوند جمع آن )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

ارتباط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آبست ābast ( سغدی ) گرانش gerānŝ ( سغدی: grānŝ )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

طفره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: وهان vahān ( پهلوی ) پچاییگ pacāig ( بلوچی: paccāig ) ترتگ tartag ( بلوچی: tratag )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

یوتام: این نام در سنسکریت اوتتمه uttama و به معنی برترین، بالاترین، رهبر، فرمانده، پیشوا، پیشرو، رئیس می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

یوتاب: این نام در سنسکریت اوتتاپه uttāpa و به معنی پرشور، پر هیجان، پر محبت می باشد؛ و از نگاه ریشه شناختی از سه بخش ساخته شده است: اوت: اوج، بالا؛ ت ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٤

مواخذه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بازخواست ( دری ) انفراس anferās ( سغدی: anferāse ) پترنه paterne ( سغدی ) پدفورس padfurs ( پارتی ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

اظهار علاقه: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: لیدوان زیویش lidvāne - ziviŝ ( کردی با اوستایی: zeviŝ )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٨

The novel was criticized for its lustfulness آن رمان به خاطر شهوانیت بیش از حد مورد انتقاد قرار گرفت.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٨

As true as I live, he's dying for you; breaking his heart at your fickleness: not figuratively, but actually هم اکنون در آرزوی دیدار شماست؛ و از بی و ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٨

Arthur rose and moved forward mechanically, with a strange unsteadiness, swaying and stumbling like a drunkard آرتور از جا برخاست و بی اراده مانند یک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٤

رم rom: این نام در سنسکریت رمه roma به معنی جای گیرا و شهر رم می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1872 ص 855 ستون سوم )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٤

رم rom: این نام در سنسکریت رمه roma به معنی جای گیرا و شهر رم می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1872 ص 855 ستون سوم )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مشرف moŝref؛ همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سیار syār ( کردی ) مشرف moŝarraf: همتای پارسی این است: اسکاتم eskātam ( سغدی )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اعمال نفوذ: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: هنزف تیدان hanzaf - e tidān ( مانوی ـ کردی )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به واژه ای گفته می شود که هم خانواده با زبان یک کشور نباشد. مانند عربی، عبری، ترکی، چینی و. . . که با زبان پارسی هم خانواده نیستند؛ ولی زبان های اروپ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

باقی مانده: باقی واژه ای عربی و مانده پارسی است؛ همتای پارسی این ترکیب عربی - پارسی، اینهاست: پَرچانیک ( پهلوی ) پیمانده paymānde ( خراسانی: paymānd ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به واسطه ی. ( قید ) ؛ همتای پارسی این عبارت پارسی - عربی، این است: به ریبار be - ribāre ( خراسانی )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اعتقادی: اعتقاد واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این است: ورناکیایی varnākyāi ( سغدی با پسوند یی )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

قیمتی: قیمت واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی اینهاست: پر ارزش، گرانبها، بَهامند ( دری ) اژان ežān ( سغدی ) اژاند ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

احساساتی: کسی که بسیار زود از پیشامدها، سخنان، نوشته ها یا دیدن چیزی اثر می پذیرد و واکنش نشان می دهد و تحملش در برابر رخدادهای ناگوار اندک است و بسی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

احساساتی: احساسات واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی اینهاست: فاج ( سنسکریت: bhāj ) چتاونت cetāvant ( سنسکریت ) سه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

متناوب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یکی پس از دیگری، داوشانه dāveŝāne ( دری ) پشت سر هم، پیاپی ( دری )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ذخایر ( جمع ذخیره ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ستنجان setanjān ( دری ) اسفشان esfaŝān ( سغدی: ثفخش şfaxŝt با پسوند جمع آن ) اسفیژان es ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

محض خاطر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ویسین visine ( گیلکی ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٩

staring into the water به آب خیره می شدند. stare heavily at Peggotty, who was opposite و خیره به گاتی نگاه می کرد که در برابر او بود. she said slow ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

The spire is the highest shape of the cathedral مناره بلندترین شکل کلیسای جامع است The Form of the Good is the highest shape of all صفت خیر عالی ترین ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

احتراز: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرهیز، دوری ( دری ) پهریز pahriz ( پهلوی ) پریگا parigā ( سنسکریت )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

حذر hazar: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرهیز، دوری ( دری ) اتی atey، تیَج tyaj، پریگا parigā ( سنسکریت )

پیشنهاد
٢

کفایت مذاکرات: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ارم روانبیژان arme - revānbižān ( پهلوی ـ کردی ) ارم: کفایت ( پهلوی )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٤

مانیتا: این نام در سنسکریت با همین گویش به معنی خودباوری، اعتماد به نفس می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - فرانسه، ژرارد اوئه Gerard Huet )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

The other, a very stout, buxom woman with a purplish red, blotchy face, excessively smartly dressed with a brooch on her bosom as big as a saucer, wa ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

nstead, humans have close contact with alpacas در عوض، انسانها ارتباط نزدیکی با آلکاپاها دارند. It may also be spread through close contact with an ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ارتعاشات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هارادان ( کردی ) وینوهگان vinuhagān ( پارتی: vinohagān ) .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ارتعاش: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هاراد hārād ( کردی: harādyāy ) وینوهگ vinuhag ( پارتی: vinohag )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

متوسط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: میانه ( دری ) نیمگ nimag ( پهلوی: nemag )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ولع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: رِژدی ( کردی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نهایت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پایان، فرناد farnād ( دری ) آمیته āmita ( سنسکریت ) .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مغذی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نیرو بخش، نیرو زا ( دری ) آمانزا āmānzā ( سغدی با پسوند فاعلی زا )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فانوس: این واژه در سنسکریت بهانوس bhānus ( درخشان، تابناک ) و مونث بهانو می باشد؛ و چون ف در زبان سنسکریت نیست، bh در دیگر زبان های آریایی، ف خوانده ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دلیل قاطع: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: رابر کاربر rābere - kārbor ( کردی، خراسانی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دلیل قاطع: Conclusive evidence — وقتی منظور مدرک یا دلیلی است که چیزی را قطعی ثابت می کند. There is no conclusive evidence to prove his guilt هیچ دل ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

the elder ones retained some of their infantine notion بزرگترین شان هنوز باور کودکانه داشتند Amy Eshton, not hearing or not heeding this dictum, jo ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تلویحا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نبهومیه nabhumya ( مانوی با پسوند قید ساز اوستایی یه )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تلویحی: ( صفت نسبی ) به صورت سربسته، به شکل کنایی یا اشاره ای. تلویح واژه ای عربی است که پسوند نسبت پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این اس ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٦

با کمال میل ( willingly، Gladly، With pleasure ) همتای پارسی این عبارت پارسی - عربی، اینهاست: با جان و دل، از ته دل ( دری ) کامتس kāmtas ( سنسکریت: ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٤

جوانب: جنبه های گوناگون چیزی ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پیروگان pirugān ( مانوی: payrog با پسوند جمع آن )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

مهاجم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پدرفاک padrafāk، پدرفار padrafār ( پارتی و مانوی: padraf با پسوند فاعلی آک، آر ) .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

محصور: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پروست parvast، چاگین cāgin ( پهلوی ) آویستان āvistān ( پهلوی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مجال: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آوام ( پهلوی ) یتاک yatāk ( سغدی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

عقل سلیم: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پرماژوک parmāžuk ( سغدی: parmāyžuk )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اطناب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ژوتن žutan ( پهلوی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

وریا varyā این نام در سنسکریت ناریک [پهلوی] ( مونث ) وریه varya می باشد به معنی برگزیده - انتخاب شدنی، مطلوب، دلپسند، کسی که باید انتخاب شود؛ و نیز ب ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معتاد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اگر ogor ( خراسانی ) ( فرهنگ گویشی خراسان بزرگ، امیرشالچی ) هوکاره hukāra ( لری )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مکافات: این واژه ی عربی، امروزه به معنی پاداش به کار نمی رود؛ و به معنی کیفر و سختی است. همتای پارسی این است: پاتفراس pātafrās ( پهلوی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

obtrusive لاتین: obtrusus 1 - inclined to obtrud 2 - obtruding itself calling attention to itself in a displeasing way ناپسندانه جلب توجه کنندگی، جل ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

خطاکار: خطا واژه ای عربی و کار پارسی است؛ همتای پارسی اینهاست: ویناستار vināstār ( پهلوی ) گناهکار، بزهکار، تبهکار ( دری )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

خاطی: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی بخش یا سیلاب، اینهاست: دبر dabr ( پهلوی ) دروند darvand ( پهلوی ) اپته �pte، ژکره žakre ( سغدی ) ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

معضلات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گرفتاری ها، بدبختی ها، تنگناها ( دری ) ویدنگان vidang ( مانوی با پسوند آن ) پسنگان pasang ( سغدی: پثن ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

His eyes, seeing nothing, moved ceaselessly about the room چشمانش که چیزی را نمی دید، پیوسته گرد اتاق می چرخید. So Charles set to work again and cra ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

رابعا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چهارم اینکه ( دری ) تسومیها tasumihā ( پهلوی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

ثالثا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ستیها setihā ( پهلوی: setā - ihā )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

معضل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گرفتاری، بدبختی، تنگنا ( دری ) ویدنگ vidang ( مانوی ) پسنگ pasang ( سغدی: پثنگ )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

رابعا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چهارم اینکه ( دری ) تسومیها tasumihā ( پهلوی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

ثالثا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ستیها setihā ( پهلوی: setā - ihā )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

اولا avvalan: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نخست اینکه ( دری ) آدیها ādihā ( آدی سنسکریت با پسوند پهلوی یها )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

ثانیا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دیگر این که ( دری ) همدیسان hamdisān ( کردی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

منصب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نشیم، جایگاه ( دری )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٤

بسته شده The load was tied on بار بسته شد. folding her arms with her bonnet still tied on one of them دستها را روی سینه نهاده و هنوز کلاهش بر یک باز ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

توجیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پاساو pāsāv ( کردی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

مخالفت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پدیستو padistu ( مانوی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

تاریخ انقضا: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: سررسید، زمان پایان ( دری ) ژمنوی žamnuye مایام māyām ژمنو žamnu: تاریخ ( سغدی ) مایام ( سغدی ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

خرمن xarman. این واژه در سنسکریت از دو بخش ساخته شده است: کهره khara ( پر، انبوه، سرشار، متراکم ) که در پارسی خر ( بزرگ ) گفته می شود ( که در خرگوش و ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

مستزاد: شعری که یک مصرع آن بلند و مصرع دیگرش کوتاه باشد. مانند این مستزاد میرزاده ی عشقی: این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود دیدی چه خبر بود هر کار که ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

بی توجهی: توجه واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است و یک عبارت پارسی - عربی درست شده است. همتای پارسی ناب این است: بیداشتی ( دری )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به طور قطع ( = قطعا، مسلما، به طور حتم ) : همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: بی مگر bimagar ( دری ) یواکِم yavākem، بوئیت buїt، چوئیت ( اوستایی ) ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

برای خود خواندن I think future anthropologists will take a look at the books we read on self - help, self - realization, self - esteem فکر می کنم مرد ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

a vice president of the firm, a smiling man with an obsequious manner and cold eyes او مردی خندان با رفتاری خادمانه و چاپلوسانه، و چشمانی سرد و بی رو ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صدا: این واژه عربی نیست و در سنسکریت صبده śabda بوده است که به عربی راه یافته است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

واراد: این واژه در پارتی به معنی شاد، شنگول، شاداب، خوشحال، مسرور می باشد.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصوات تعجب: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: وینادان انداس vinādāne - andās ( سنسکریت ـ دری ـ سغدی ) وینادان: اصوات ( سنسکریت: vinad: صوت با ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

زوائد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: کیوفان kyufān ( اوستایی: kaofa با پسوند جمع آن ) ( نگاه کنید به زائده )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

عقلانی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: مانچیک māncik ( سغدی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فوق عقلانی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: چوپر مانچیک cupar - māncik ( سغدی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

تناقض: ناسازگاری با خود یا با دیگری در رفتار یا گفتار یا هر دو؛ با خود به گونه ای است که رفتار و یا گفتار کنونی با رفتار یا گفتار پیشین یکی نباشد؛ را ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

انعطاف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نرمش ( دری ) نمریف namrif ( پارتی: namrift ) نیکاب nikāb ( سغدی: nikabd )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

نیکاد: این نام در سغدی نیکبد nikabd و به معنی انعطاف است. همچنین می تواند از نیک با پسوند مکان ساز آد ساخته شده باشد. مانند: چَک: سر؛ چکاد بالای ـ ن ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

حرفه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیشه ( دری ) هرگ harg ( پهلوی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

حق حاکمیت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: کانود آدیپت kānude - ādipat ( کانود: حق؛ بلوچی. آدیپت: حاکمیت؛ سنسکریت: ādhipatya )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

صفت عالی: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: بژناگراو bežnāgrāv ( بژنا؛ سغدی یعنی صفت؛ اگراو: agrāv عالی؛ مانوی. الف بژنا با الف گراو یکی شد )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

صفت تفضیلی: صفت و تفضیل دو واژه ی عربی است که پسوند پارسی ی به تفضیل افزوده شده است. همتای پارسی این است: بژنا ویژیدی bežnā - vižidi ( بژنا. سغدی: صف ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

منتقل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویاچیت vyācit ( اوستایی: وَئِچه vaeca: انتقال با پسوند صفت ساز پهلوی یت )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

حلال مشکلات: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پنیک بژیکان penike - bežikān ( سغدی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

تشعشعات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فتیپان fatipān ( سغدی با پسوند جمع دری آن )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

آناهل: این نام ( ānāhel یا anāh�l ) در فارسی واژه ای ناآشناست؛ و ممکن است در چند معنی یا ریشه متفاوت به کار رفته باشد. ۱. در متون فرشته شناسی ( اسرا ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1 - مشترک moŝtarak: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: همیس hamis ( مانوی ) پدسر padsar ( پارتی ) ویشوا viŝvā ( سنسکریت ) 2 - مشترک moŝtarek: ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

قدر دان: قدر واژه ای عربی است و دان پارسی است؛ همتای پارسی این است: اسپاسکو espāsku ( سغدی )

پیشنهاد
٣

محرومیت اجتماعی: محرومیت و اجتماع، دو واژه ی عربی است و همتای پارسی این است: راپیکی لکاسی rāpikye - lokāsi ( پهلوی: rāpikih: محرومیت؛ لکاس سنسکریت با ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مدعوین: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آیاسان ( اوستایی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

مدعو: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آیاستَه āyāsta ( اوستایی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٦

درنده، درنده خو، حریص. I have a recollection of large, unbending women with great noses and rapacious eyes, who wore their clothes as though they we ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٦

این واژه در سنسکریت تانوه tānava بوده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964، ص 442 ستون دوم )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

نور: این واژه در هیچ یک از نوشته های پارسی کهن ( ایلامیان، مادها ) ( تاریخ ماد، کریم کشاورز؛ شهریاری ایلام، والتر هینتس ) ، پارسی باستان ( هخامنشیان ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٤

خالی از سکنه: خالی و سکنه دو واژه ی عربی است و تنها از پارسی است؛ همتای پارسی این است: اتیجن atijan ( سنسکریت: atijana )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مصرع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اسمن asman ( اوستایی: afsmana )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

I lamented my own folly and wilfulness, in attempting a second voyage, against the advice of all my friends and relations بر نادانی و خودسری خود که ع ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مشدد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سانانیک ( مانوی )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٤

چتر: این واژه در سنسکریت چهتتره chattra ( قارچ ) و در پهلوی چاتور cātur بوده است که امروزه چادر خوانده می شود.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بی ملاحظه: آن که پیامدهای کار، گفتار یا نوشتاری را به خوبی در نظر نمی گیرد و کاری را انجام می دهد یا سخنی می گوید یا نوشته ای را پخش می کند که یا ترس ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

عرف: قانون نانوشته یا مدون شده در گذشته، مختص یک قوم و سپس یک گروه اجتماعی و متشکل از مجموعه ای از قواعد حقوقی حاکم بر امور عمومی و خصوصی که بر اساس ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

اتحاد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یگانگی، یکپارچگی، همبستگی، یکدلی، یکرنگی، یکسویی، همسویی ( دری ) ارمانی ermāni ( پهلوی: ermānih ) فرای ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بی حرمتی: بی پیشوندی پارسی و حرمت واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است: همتای پارسی این است: بیریزی birizi ( کردی )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بی احترامی: بی پیشوندی پارسی و احترام واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است: همتای پارسی این است: بیریزی birizi ( کردی )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

وثایق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیپاکان ( سغدی با پسوند جمع آن )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

وزین: این واژه ی عربی، امروزه در پارسی به معنی مهم، با شخصیت، منش دار به کار می رود و کسی آن را به جای سنگین به کار نمی برد و تنها برای آدمیان به کار ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اقساط: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پاژان ( کردی )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

تقسیط: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویشل viŝel ( پشتو )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٤

قسط ( installment ) : این واژه ی عربی، امروزه در پارسی تنها به دو معنی به کار می رود که معنی اول کمتر و دومی پرکاربردتر است: 1 - بهره، سهم، قسمت. 2 - ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مواد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: زانسم zānsam ( اوستایی: زانثه zānşa با پسوندجمع اوستایی ام )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

تکرر ادرار: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: آزبیتیش چامیر āzbitiŝe cāmir ( اوستایی - دری ) ( نگاه کنید به تکرر )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

تکرر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آزبیتیش āzbitiŝ ( اوستایی آذبیتی: āżbiti با پسوند اسم مصدر ساز ش )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

وزن شعر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اوپاجات upājāt ( سنسکریت: upajāti )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

نقض: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویساند visānd ( پهلوی )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مرموز: این واژه ی عربی، اگر چه بر وزن مفعول است، در پارسی معنی مفعولی ندارد و صفت فاعلی است؛ یعنی کسی که پیچیده است و به آسانی نمی توان به رازهایش یا ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

متکبر: کسی که احساسی فراتر از واقعیت در باره ی ارزش ویژگی های خویش دارد که باعث می شود خود را بالاتر یا برتر از دیگران بداند و انتظار دارد احترامی که ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جعاله: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وَرَستاد ( دری )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٥

نام علمی آن این است: Andropogon Schaenunthes

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

بوی مست کننده، بوی زننده. As members came to the meeting, they did notice the overpowering smell زمانی که اعضا به جلسه آمدند، بوی مست کننده ای شنیدن ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

عوارض ( مالیات ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: باژیم bāžim ( پارسی باستان )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

غفلت: حالتی که در آن کاری با توجه و علاقه ای کم تر از آنچه نیاز است، انجام داده می شود، یا به کسی یا چیزی آن گونه که سزاوار است، توجه نمی شود؛ کاری ک ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

شدیدا، به شدت ( قید ) ( Extremely ) ؛ همتای پارسی این دو ترکیب عربی، اینهاست: نیترام nitarām، پرمم paramam ( سنسکریت )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

به شدت، شدیدا ( قید ) ( Extremely ) ؛ همتای پارسی این دو ترکیب عربی، اینهاست: نیترام nitarām، پرمم paramam ( سنسکریت )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

وقت کشی Wasting time We're wasting time داریم وقت کشی می کنیم. What's the use of wasting time over that miserable nonsense فایده وقت کشی برای این مز ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

شمیران: این نام در پهلوی شمبران ŝambarān و به معنی سرچشمه یا جای آشامیدن بوده است؛ ( فرهنگ واژه های پهلوی، دکتر بهرام فره وشی، ص 528 ) زیرا شم در اوس ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

سمیرم: این نام در سنسکریت از فعل sameyr ( به یکدیگر پیوستن، با هم یکی شدن ) و واژه ی اوم um که برای پذیرش چیزی با خرسندی به کار می رود ساخته شده است؛ ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

سمیرا: این نام در سنسکریت سَمیرَه sameyra و به معنی نسیم، باد ملایم می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ص 1165، ستون یکم )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

رقت: احساس دلسوزی و همدردی نسبت به کسی یا چیزی که با پیدایش آن، ممکن است فرد به گریه بیفتد ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جهرم: این نام در پهلوی زَرهَم zarham ( درخشان مانند زر ) بوده است. ( فرهنگ واژه های پهلوی، بهرام فره وشی )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موجودیت: عربی موجودیه ( حاصل مصدر ) موجود بودگی. ( فرهنگ بزرگ سخن با ویرایش ) همتای پارسی این است: پارندی pārendi ( اوستایی )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

در جهت، در راستای، به منظور It's aimed at making the virus hit with maximum impact الگویی که در جهت دستیابی به بیماری، بیشترین اثر را داشته است. Thi ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

مولف: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پاتراک pātrāk ( پاترا از سنسکریت: pātra: تألیف پسوند پهلوی �آک� )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

تالیف: همتای پارسی این واژه ی عربی ( از ریشه ی الف بر وزن تفعیل ) این است: پاترا pātrā ( سنسکریت: pātra )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بر این پایه، بر این اساس، به همین خاطر، از این نظر On this ground they were both in their hearts equally averse to Mr. Bulstrode بر این اساس هر دو ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فروهر: این واژه که امروزه foruhar خوانده می شود، در پهلوی فره وهر fravahr ( و نه fravahar ) ، پارسی باستان: fravarti؛ سغدی: fravati؛ اوستایی: fravaŝi ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

کارَن، کارِن: این نام در سنسکریت کارَنَه kārana بوده و دارای پنج معنی است: 1 - انگیزه، هدف، برنامه، دلیل، علت. 2ـ نشانه، مارک، برند، علامت. 3ـ ابزار، ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کارین: این نام در سنسکریت با همین گویش امروزی، به سه معنی آمده است: 1ـ کننده، انجام دهنده، فاعل، عامل، آفریننده، تولید کننده، خالق؛ کوشا، کنشگر، فعال ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

توبه: افسوس خوردن از انجام دادن گناه و پشیمانی از آن با پذیرفتن پیامدها و پرداخت تاوان آن و با این نیت که دیگر تکرار نشود. ( https://www. cnrtl. fr ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بی شائبه، بی آلایش. for an act of unostentatious kindness, there is nobody whom I would fix on more than on Mr. Knightley از لحاظ محبت بی شائبه، من ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

1 - چی ( پسوند فاعلی ) این پسوند نخستین بار در زبان سنسکریت به کار رفته و در واژه ی انیچی aneyci راننده گاری، گاریچی آمده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگل ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

لنج lenj ، lanj از انگلیسی launch قایق بزرگ موتوری. ( فرهنگ بزرگ سخن )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

وزنه: 1 - جسمی آهنی یا سنگی برای سنجش که در ترازو به کار می رود. 2 - آهنی که برای ایجاد تعادل میان دو چیز به کار می رود. 3 - گوی آهنی و توپر در اند ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

در سده ی نوزدهم و بیستم به معنی بیضی هم به کار می رفته است. ( نگاه کنید به فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1875 و 1964 )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

مرغوب: این واژه ی عربی، امروزه در پارسی به معنی با کیفیت به کار می رود و همتای پارسی آن اینهاست: سادو ( سنسکریت: sādhu ) شانوخ ŝānux ( سغدی )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

اتم atom: از آن جایی که زبان های اروپایی هم خانواده با زبان پارسی هستند و ریشه در سنسکریت دارند و گفته می شود زبان های هند و اروپایی و هند و ایرانی، ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

متمادی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیاپی، دراز ( دری ) دراژنگ darāžang ( اوستایی: darājangh ) درگهیا dargahyā ( اوستایی: daregahyā )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

عروض و قافیه: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: ترگایت و سرواده targāyto - sarvāde ( دری ـ سنسکریت ـ دری ) تر: ترازو گایت: ( سنسکریت: gāytra ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

آدم ظریف.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

دقیقه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سوکشیما sukŝimā ( سنسکریت: sūkŝma )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

حجیم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دامب dāmab ( بلوچی ) گَهنو gahnu ( سنسکریت ) ویتان vitān ( سنسکریت: vitāna )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

جزئیات، ته توی کار یا چیزی. that there are many people now living who still recall the most minute details که هنوز برخی که زنده مانده اند همه جزئیات ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

موضوع: آن چه در باره ی آن گفتگو می شود؛ همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: جُستار ( دری ) ویفراس vifrās ( پارتی و سغدی ) آسریت ( سنسکریت: آصریت ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

کلیت kolliyat: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هماگیش hamāgiŝ ( پهلوی: hamāgiŝn )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
-١٠

وزیر: این واژه در پهلوی ویچیر vicir بوده ( فرهنگ واژه های پهلوی، بهرام فره وشی ) که به عربی راه یافته است و در سنسکریت سَچیوه saciva ( فرهنگ سنسکریت ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ذبح، کشتار، قتل عام. Instead of wantonly slaughtering them, man will resume responsible stewardship over the earth, taking good care of them به جای ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

سفلی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پایین، پست ( دری ) چاپار، چاسا ( سغدی ) چازر cāzar ( سغدی: چاذر ) ازیر �zir ( پهلوی )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

آتیلا: این نام در سنسکریت: اتهیلا athillā ( به گردش درآورنده ی سخن، آن که سخن را بر سر زبان ها می اندازد ) می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1 - قصر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کاخ، کوشک ( دری ) آیون āyvan، شاهیگان ŝāhigān ( پارتی، مانوی و پهلوی ) درباس darbās ( پهلوی ) تچر t ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

this is bupleurum falcatum polygonum multiflorum thunberg این از تیره ی چتریان است و این هم هفت بند چینی است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هومینا: هو در اوستایی پیشوندی است به معنی خوب، نیکو، عالی، بهترین، خوش؛ مانند هوپرنه hu - perena خوش پرواز، هوتاشت= hu - tāŝta خوش اندام، هوجسته hu - ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

ماتحت ( آنچه در زیر است ) : همتای پارسی این عبارت عربی که در فارسی به صورت نام به کار می رود، اینهاست: کون، هَتَک، نشیمنگاه ( دری ) کنگ keng، گرم ge ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

variant spelling of solar ( https://www. merriam - webster. com/dictionary/sollar )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

لواط تفخیذی: همتای پارسی این است: دَرمالی ( لری ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

لواط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: وَئِپ vaep ( اوستایی ) گوات gavāt ( کردی )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

آماندا: این نام در سنسکریت آمندا āmandā ( بسیار زیبا، آراسته، ستوده، شادی بخش، شاد کننده ) بوده و مذکر آن آمنده āmanda نام گیاه کرچک ( جند بیدستر، بی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

صلح عمری: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، لین است: شانت جیتی ŝānte - jiti ( سنسکریت: صانتی śānti با اوستایی جیتی )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

افراخته، افراشته، بلند شده. The potent palm was uplifted to strike again دست خاله جان باز هم بالا رفته بود که او را بزند Those in favor, please si ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

آنا: این نام در سغدی ānāy ( راهنمایی ـ رهبری ـ هدایت کردن ) بوده که در پارسی نو به صورت نام و به معنی راهنما، رهبر. به کار رفته است. ( فرهنگ واژه های ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

به محض: همتای پارسی، اینهاست: تا، همینکه ( دری ) به محض این که او را دید، تا او را دید، همینکه او را دید. هربه herba ( کردی )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1 - محض ( خالص ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: راوک rāvak ( دری ) 2 - محض ( برای، به خاطر ) . مانند: محض رضای خدا، محض یادآوری و. . . هم ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

مستعمل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ژنده žende، سخش saxŝ، رگوک roguk، فرغیش farqiŝ، داغینه dāqine ( دری ) رتک retek ( خراسانی ) آلیق ( بخ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

جناس: ( دو واژه که در نگارش و گویش یکسان ولی در معنی متفاوت. مانند شیر خوراکی و درنده ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وکرت vakrot ( سنسکری ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

مرکبات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نالیپرنا nālipornā ( نا: نارنج؛ لی: لیمو: پر: پرتقال؛ نا: نارنگی )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

مرکب markab: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هوزان huzān ( اوستایی: huzāna ) 1 - مرکب morakkab ( ترکیب شده ) . همتای پارسی اینهاست: مکا makā ( ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣

extract of ammonium

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تناسخ: ( Reincarnation ) پدیده ای که در آن روح، پس از مرگ جسمانی، دوباره در تن انسان دیگری یا به ترتیب در چندین بدن دمیده می شود تا تکامل معنوی خود ر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

تجسد ( Reincarnation ) پدیده ای که در آن روح، پس از مرگ جسمانی، دوباره در تن انسان دیگری یا به ترتیب در چندین بدن دمیده می شود تا تکامل معنوی خود را ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

سیاحت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وشتاری vaŝtāri ( پهلوی: vaŝtārih )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

در زبان فرانسه gerondif خوانده می شود. یعنی مصدری که حالت قید به خود گرفته است و با یک حرف اضافه در پیش از خود همراه است. مانند: برای دیدنِ، برای برد ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

فعل و انفعال ( تاثیر متقابل ) : همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: سوتار تیگاتیگ sutār - tigātig سوتار ( پهلوی: sutārih ) تاثیر تیگاتیگ ( بختیاری ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

نگاه کنید به مصدر مقید

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

Gerund [Latin gerundium, from gero, to bear. ] is the dative or ablative of the infinitive . a kind of verbal noun, partaking of the nature of a part ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣

بوشهر: این نام در پهلوی بوخت اَرتَخشِر buxt - artaxŝer ( جای خوشبختی یا رستگاری اردشیر ) بوده است ( فرهنگ واژه های پهلوی از دکتر بهرام فره وشی ) و در ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

نمک: این واژه نم مک بوده است؛ یعنی مکنده ی نم. در گذشته که دیوارها از خشت و گل بود، در کنار یا زیر دیوارهایی که نم داده بود، سنگ نمک کار می گذاشتند ت ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ضرس قاطع: این دو واژه ی عربی را آخوندها پس از انقلاب اسلامی به زبان فارسی افزودند که در چاپ نخست لفتنامه دهخدا و فرهنگ معین هم نیامده است و بعدها به ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

وشتی: این نام در اوستایی وشته vaŝta ( پیروز ) بوده و از وهیشت ( vah - iŝt ) ( بهترین جا، بهشت ) گرفته نشده است. ( فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرام ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مصادره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ازیت azit ( سغدی ) زینائیت zināit ( اوستایی: zināiti )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هجمه به معنی هجوم یا تاخت و تاز، در سنسکریت اجمه ajma بوده که به زبان یونانی هم راه یافته و در آن جا اگمه agma گفته شده است و در لاتین اگمن agman خوا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سهوا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پدیانش padyānŝ ( پیشوند قید ساز مانوی پد با کردی یانش ) ناخواسته، ندانسته ( دری )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

سهو: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: یانش yānŝ ( کردی ) ( فرهنگ فارسی - کردی هه ژار )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

خویشاوند نزدیک. Villefort, Franz, and a few near relatives alone entered the sanctuary ویلفور و فرانز و چند تن از خویشاوندان نزدیک، داخل مقبره شدند ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

شایع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بلاو belāv ( کردی ) ( فرهنگ فارسی - کردی هه ژار )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

شایعات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بلاوان belāvān ( کردی ) ( فرهنگ فارسی - کردی هه ژار )

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

اجانب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نناسل nanāsel ( کردی با پسوند لکی اِل ) نناسان nanāsān ( کردی ) ( فرهنگ فارسی - کردی هه ژار ) بیگانگان ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

اجنبی: در فرهنگ عربی - فارسی لاروس، اجنبی از فعل اجنب ajnaba به جنوب رفت یا باد جنوب به او رسید، از او دوری گزید یا کناره گرفت معنی شده است. این واژه ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

والانجرد، والوکِرد: این روستا در گویش مردم بروجرد والوکرد vālukerd و در گوگل مپ بردبل bardbol نوشته شده که گویا بردبل bardbal باشد که در زبان لکی به ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

کاشف: اگر چه همتای این واژه ی عربی در پارسی یابنده است، کاشف امروزه برای کسی به کار می رود که پدیده ای علمی را که از دید دیگران پنهان مانده پیدا می ک ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

مبتکر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نوآور ( دری ) داهینر dāhiner ( کردی )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فاقد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تیسا tisā ( مازنی )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مظلومیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ستمدیدگی ( دری ) پتوالی ( خراسانی: patavāli ) منترس mantras ( سغدی: mantraxs )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مظلوم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ستمدیده، ستم کشیده ( دری ) پتوال patvāl ( خراسانی: patavāl ) ( فرهنگ گویشی خراسان بزرگ، امیر شالچی )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دست نخورده، آسیب ندیده، قسر در رفته. After a close scrutiny, after hesitation and self examination, his honor at any rate came out scatheless from t ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ترک مخاصمه: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: هندیس امبسانی handis - ambasāni هندیس ( اوستایی ) : ترک امبسانی مانوی: ambasānih ) مخاصمه، خصوم ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

حیاط خلوت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: دیادنج dyādenj ( مازنی ـ دری )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

قیمومیت: پیمانی که بر پایه آن، قانون یا کسی به دیگری قدرتی می دهد تا به نام او و برای او هر کاری که شایسته است، انجام دهد. ( Le Petit Robert 1 ) همت ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

معنا، معنی: این واژه ی عر بی که از ریشه ی اعن ( قصد کردن ) گرفته شده که آینده آن می شود یعنی و اسم مفعول آن معناست که در پارسی معنا یا معنی نوشته می ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به تدریج: همتای پارسیاین ترکیب عربی، اینهاست: اندک اندک، رفته رفته، آرام آرام، آهسته آهسته، کم کم، به آرامی ( دری ) پاییکی pāyiki ( پهلوی: pāyikihā ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

محرم، کسی که نتوان با او عروسی کرد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

محرم، کسی که نتوان با او عروسی کرد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

محارم: این واژه ی عربی در پارسی برای رازداران به کار نمی رود و برای کسانی گفته می شود که نتوان با آنها ازدواج کرد و به دو دسته ی سببی و نسبی تقسیم می ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

1 - محرم ( راز دار ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: راز دار ( دری ) اُستیک ostik ( پهلوی ) 2 - محرم ( کسی که نتوان با او ازدواج کرد ) ( ان ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

مقاله: نوشته ای پژوهشی دارای موضوع و ساختاری معین که برای اثبات یا رد چیزی یا بیان یافته ای تازه و در اندازه ی کم تر از یک کتاب نوشته می شود و در مجل ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

مقالات ( جمع مقاله ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گوتاران gutārān ( کردی ) ناملیکان nāmlikān ( کردی )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مقاله: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گوتار gutār ( کردی ) ناملیک nāmlik ( کردی: nāmlika )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

معاصر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نورچیک nurcik ( سغدی ) اوامیک ovāmik ( پهلوی )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1 - مدار. ( خطی فرضی که که سیارات به دور خورشید می پیمایند ) همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سورگا surgā ( کردی: surga ) یونلور yunlur ( پشتو ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

( adj ) خودمدار، وابسته به خود، متکی به نفس، خودخواه، خود محور.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جهت ( سمت ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سو ( دری ) آرک ārak ( پهلوی ) آلک ālak، ارن oron، آوخس āvaxs ( سغدی ) جهت ( برای. مانند جهت ت ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

هوس: این واژه در سنسکریت اَوَس avas می باشدو دارای شش معنی است: 1ـ لطف، مرحمت، عنایت. 2ـ پشتیبانی، حمایت. 3ـ برآورد، ارزیابی، تخمین. 4ـ شادی، خوشی، ل ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

زوال عقل: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ویگان ژیریف vigān - žirif ویگان ( پارتی و سغدی ) : زوال. زیریف ( پارتی و سغدی: žirift ) ؛ عقل.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

زوال: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویگان vigān ( پارتی و سغدی )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

شایعه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دنگو dangu ( کردی ) اِزراو ezrāv ( سغدی: żrāv ) سامراوین sāmrāvin ( سنسکریت: sāmrāvina )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

لهو و لَعِب lahvolaeb: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: خزتایی xaztāi ( سغدی )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

الواط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ترمان tarmān ( پهلوی ) ، ترمنش tarmaneŝ ( پهلوی: tarmeniŝn ) ( فرهنگ واژه ه ای پهلوی، بهرام فره وشی ) . ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

عفریت: این واژه در اوستایی اَئُفرَه aofra ( زشتی و نام یک جور بیماری ) می باشد و از آن جا به عربی راه یافته است. ( فرهنگ واژه های اوستایی، احسان به ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

مشهود: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آشکار، پدیدار، نمایان، هویدا ( دری ) ونچیک vencik، ویته vite ( سغدی ) پتاک petāk ( پهلوی )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

حقایق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آمنگان āmangān ( سغدی ) ستیان satyān ( سنسکریت: satya با پسوندپارسی جمع ان )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

میلادی: میلاد واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: آژایی ( سغدی )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

مسجل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویستاز vistāz ( مانوی: vistāh )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

تسجیل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اوتسا utsā ( سنسکریت: utsāha )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

بشاش baŝŝāŝ: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خوشرو، خنده رو، خوشخو، بهخو ( دری ) خنول xanul ( کردی )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

قرنیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تخم چشم ( دری ) رشینه reŝine ( کردی: reŝina )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

موازنه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: برابری، همسنگی ( دری ) هاوندی hāvandi ( پهلوی: hāvandih )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

علت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پارول pārul ( پشتو ) امبند amband ( سغدی: anband ) پریل peril، رپسrapas ( سنسکریت )

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

از تیره ی یاسمن. The floral wreath, surrounding the shield, is Jasminum officinale ( the national flower ) and represents the floral designs used in ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ابلیس: برای ریشه ی این واژه، سه نظریه است. 1ـ برخی آن را عربی و از واژه ی البَلَس ( مرد بی خیر ) یا واژه ی اَبلَسَ ( متحیر و اندوهگین شد. از اندوه خا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

نور: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هور hur، شید ŝeyd ( دری ) روچ ruc ( اوستایی ) رچاو rocāv ( اوستایی: raocāv ) راژنگ rāžang ( اوستایی: ra ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شلوغ: همتای پارسی این واژه ی ترکی، اینهاست: کرشو karŝu ( اوستایی ) الس olos ( بختیاری )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مهیا mohayyā: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرهی parahi ( اوستایی ) ابگار �bgār، پساچ pasāc ( پهلوی ) پیداور peydāvar ( دری ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

به واسطه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: به ریبار be - ribāre ( خراسانی ) ( فرهنگ گویشی خراسان بزرگ، امیر شالچی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

لطایف الحیل: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: نیرنگ های پیچیده ( دری ) ترفندهای هوشمندانه یا زیرکانه ( دری )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٦

سیرت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خوی، منش ( دری ) تتوه tatve ( سنسکریت: tattva ) . سعدی: صورت زیبای ظاهر هیچ نیست ای برادر تتوه ی زیبا ب ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

غصب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گلهه galha ( لکی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

اسارت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نیامس nyāmas ( سغدی: niyams ) ویشتی viŝti ( سنسکریت )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

رطب: این واژه در سنسکریت رُته rota و به معنی درخت خرمای باتلاقی است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1872 ) در فرهنگ عربی - فارسی لاروس، ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

خنجر: این واژه در سنسکریت khanjara ( علیل ـ چلاق ـ شَل کننده ) می باشد؛ و از فعل khanj ( لنگیدن، شل شدن ) ساخته شده است که در پارسی خنج ( خراش ) خوان ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

مجهول الهویه: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: ابینام abinām ( پهلوی ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

شفقت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دشارمی doŝārmi ( مانوی: doŝārmih ) دلسوزی، نرم دلی، مهربانی ( دری )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هلهله: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: وانگبگن vāngabgan ( مانوی ) پتیژغر patižqer ( سغدی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

فریاد ـ داد زدن، هوار کشیدن Denisov called out to the Cossacks : Sell us that horse! If you like, your honor دنیسوف به سوی قزاق فریاد کشید: اسب را بف ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

مجبور: همتای پارسی این واژه ی عربی که هم بخش آن نیز باشد، این است: آسیت āsit ( اوستایی آس: وادار کردن با پسوند مفعولی پهلوی یت )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

سواحل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پاسارل pāsārel ( لکی ) کرانه ها، کناره ها ( دری ) لیواران ( کردی ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

احراز ملکیت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ایاف داشتاری ayāf - dāŝtāri ( پهلوی: dāŝtārih - ) .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

احراز هویت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ایاف پیناس ayāfe - pinās ( مانوی ـ کردی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

احراز صلاحیت: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: ایاف شایستگی ayāfe - ŝāyestegi ( مانوی و پهلوی - دری )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

احراز: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دستیابی ( دری ) ایاف ayāf ( مانوی و پهلوی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

موقتی: موقت واژه ای عربی است که پسوند نسبت پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی اینهاست: گذرا، زودگذر ( دری ) فاترچیک fātercik ( سغدی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فرجاد: این واژه در هیچ کدام از نوشته های ایران باستان یا پس از شکست ایران از سپاه عرب نیامده است و روشن نیست که دهخدا معنی فاضل و دانشمند را چگونه بر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

?the queen feels pain at the lower abdomen, huh ملکه در زیر شکم احساس درد داره، درسته؟ . I want to feel pain میخوام درد را احساس کنم . . . I don't ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تدبیر: این واژه در عربی از ریشه دَبَر است و در باب تفعیل رفته و تدبیر شده است. همتای پارسی به ترتیب کمی بخش، اینهاست: یسرا yasrā ( اوستایی: yasra ) ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

drawn by ill fortune into the greatest calamity that ever any creature underwent از بد حادثه دچار بزرگترین بدبختی هایی شده ام که ممکن است بر سر یکی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مخفیگاه: مخفی واژه ای عربی است که پسوند پارسی گاه به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: شاردان ŝārdān ( لکی )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

سِمسا semsā. این واژه در سنسکریت صیمصه، صینصه śimśa/ śinśa و در اوستایی سیمَئِسه simaesa ( سینه پهن ) است. همچنین نام گیاهی کمیاب مانند آویشن که در ر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مهرمس: این نام در کتاب �تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان� نوشته ی تئودور نولدکه ( آلمانی ) نام پدر بابک و از نیاکان ساسانیان است.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مترادف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هاواتا hāvātā ( کردی ) امیدا amidā ( خراسانی: amida ) اکارتا ekārtā ( سنسکریت: ekārtha )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

خصومت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دشمنی، ستیزه ( دری ) ساناوه sānāve ( سغدی ) کستاری kastāri ( مانوی: kastārih )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اسم خاص: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ارتاگات artāgāt ( سنسکریت: arthagata )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عقلانیت ( حاصل مصدر ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: مانچیکی mānciki ( سغدی با پسوند حاصل مصدر ساز ی )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

رزیتا: این نام در سنسکریت ردهیتا rodhitā ( روییده شده، سبز شده، جوانه زده ) می باشد. dh در زبانهای ایرانی ذ یا ز خوانده می شود. همچنان که ریشه ی سنسک ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ارزاق عمومی: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: ورگان پاشمن vergāne pāŝman ( بلوچی ـ پهلوی ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ارزاق ( جمع رزق ) همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ورگان vergān ( بلوچی ) مرولان merulān ( پشتو ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

صفحات ( جمع صفحه ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این هاست: پرنه ها parnehā ( سغدی ) ورگران vargarān ( پارتی ) ولگان valgān ( پهلوی )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

وزرا: همتای پارسی این واژه ی عربی شده از پهلوی ویچیر ( وزیر ) ، این است: سچیوان sacivān ( سنسکریت: saciva با پسوند آن )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وزارت: همتای پارسی این واژه ی عربی شده از پهلوی ویچیر ( وزیر ) ، این است: سچیوی sacivi ( سچیو saciv از سنسکریت: saciva: وزیربا پسوند حاصل مصدر ساز ی ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

I see cities as living beings من به شهرها مانند موجودات زنده نگاه می کنم. Not a single living being was passing in the streets هیچ موجود جانداری از ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

متقابل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: برامبر berāmbar ( کردی ) تیگاتیگ ( بختیاری )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

متقابلا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: برامبرتس berāmbartas ( کردی با پسوند قید ساز سنسکریت تس )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

Now I found myself dividing into parts اینک خود را در حالتی می یافتم که گویی به چند بخش مجزا تقسیم شده ام. Can you feel into parts of the system tha ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

تاراز: این نام در پهلوی تراز tarāz و به معنی ابریشم، ابریشمی است. ( فرهنگ پهلوی - فارسی دکتر بهرام فره وشی )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

تارا: این نام با همین گویش در سنسکریت به معنی راهنما، ستاره است. نام همسر برهسپتی Brehaspati است و در تاریخ آمده که سمه چندره Soma - Candra تارا را ر ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

The attacks have killed and maimed hundreds of civilians and destroyed civilian infrastructure in violation of the laws of war این حملات با نقض قوانی ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تمثیل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آزند āzand ( سغدی )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عناد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اناس enās ( سنسکریت: enas ) دشمنی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تخمین: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: برآورد ( دری ) قِرسان ( کردی ) ( فرهنگ هه ژیر چاپ دهوک عراق )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

متحجر motahajjer: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: واپسگرا، کهنه پرست ( دری ) پخانشو paxānŝu ( سغدی: paxŝānŝ با پسوند صفت ساز او )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تحجر tahajjor: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: پخانش paxāneŝ ( سغدی: paxānŝ ) واپسگرایی، کهنه پرستی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سک sok: سنسکریت: صکه śoka ( آزار ) ، انگلیسی: hook.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

اولاد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فرزند ( دری ) آژون āžun ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

منابع تاریخی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پستگان آکیانی postagāne - ākyāni پستگان ( پارتی ) : اسناد آکیان ( سنسکریت: ākhyāna با پسوند ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

منابع خبری: منابع و خبر دو واژه ی عربی است: ویستیاران vistyārān ( ویستی، اوستایی با پسوند آر: آگاه کننده و پسوند جمع ان )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

معاوضه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آلش āleŝ ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

زنجبیل: این نام در پهلوی سنگیپل sangipel و در پارسی دری شنگبیل ŝangabil می باشد و به عربی راه یافته و زنجبیل خوانده شده است؛ در فرهنگ عربی - فارسی لا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

میوه ی زود رسیده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مواعد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ژوانل žuānel ( کردی با پسوند جمع لکی اِل )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

موعد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ژوان žuān ( کردی ) ( فرهنگ فارسی - کردی هه ژار )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

علاقه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اژنگ ožang ( اوستایی: ocangh ) فریاو faryāv ( سغدی: fryāvi ) زیویش ziviŝ ( اوستایی: zeviŝ )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

علاج: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بشاز beŝāz ( پهلوی ) گزیر gozir، درمان، darmān، گزیرش gozireŝ ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تصاحب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: زاراچ zārāc ( سغدی: ذاراچک żārāck )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انکار: همتای پارسی این واژه ی عربی ( که از ریشه نکر بر وزن افعال است ) این است: نیرار nirār ( سنسکریت: nirākr )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

عجیب و غریب: چیزی فراتر از شگفتی که از نظم معمول کارها بیرون است و درک آن دشوار است. ( le petit Robert 1 ) همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: وا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

در باره ی ، پیرامون، در موردِ. It turned out to be about life, and having life skills پیداست که در باره ی زندگی است، و داشتن مهارتهاى زندگی. The bo ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

سکه: sekke: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سیتوگ situg ( مانوی: sitog )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

جنب حاره: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: باو گریشمه bāve - griŝma باو ( سغدی ) جنب ( سنسکریت: greyŝma ) حاره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

حاره: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گریشمه griŝma ( سنسکریت: greyŝma )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

سواد: همان گونه که فرکیانی به درستی ریشه یابی کرده است، سواد در سنسکریت از دو بخش ساخته شده و روی هم به صورت یک واژه درآمده است: سوه sva ( خود، خویش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

تعبیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پرکاس parkās ( سنسکریت: prakāsi )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

تتلو: این واژه در سنسکریت: tātala ( رابطه پدرانه ) می باشد که پسوند دارندگی او ( مانند پشمالو، ترسو ) به آن افزوده شده و به معنی کسی است که دارای راب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

بی مهر، بی عاطفه، بی محبت، عاری از شفقت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

آذوقه: این واژه در اوستایی: اذو ażu؛ سغدی: آذذوچ āżuk، āżżec بوده و ترکی نیست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

صنوف ( جمع صنف ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گستل gostel ( سنسکریت: gostha با پسوند لکی جمع ال )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اصناف ( جمع صنف ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گستان gostān ( سنسکریت: gostha با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

صنف: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گست gost ( سنسکریت: گستهه gostha )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

مشتقات ( جمع مشتق ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: لگراوان legrāvān ( ( کردی: ligiraw با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مشتق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: لگراو legrāv ( کردی: لیگیراو ligiraw )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

There was however such a wild beating of wings in the room that she did not feel her position was more incongruous than any one else's ولی در آن اتاق ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

فریمان: فری fari در اوستایی، پهلوی و سغدی fri و به معنی دوستی، مهرورزی است؛ و مان به معنی خانه است؛ و فریمان به معنی خانه ی دوستی است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

فریماه farimāh: فری fari در اوستایی، پهلوی و سغدی fri و به معنی آفرین گفتن و یا ستودن است؛ و فریماه به معنی ماه ستودنی است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

عقاید ( جمع عقیده ) : همتای پارسی این واژه ی عربی اینهاست: باورها bāvarhā، بینش ها bineŝhā، یاسگان yāsegān ( دری ) بروان bervān ( کردی: بروا با پس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

عقیده: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: باور bāvar، یاسه yāse ( دری ) غزنه qazne ( سغدی: غذنه qażne ) بروا bervā ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

تجارب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آروینان �rvinān ( دری ) ویمادان vimādān ( پارتی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

معمولا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آشونیک āŝunik ( پیشوند سنسکریت آ با پهلوی شونیک )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

جاه طلب: جاه واژه ای پارسی و طلب عربی است؛ همتای پارسی این است: جاه یاچیت jāhyācit ( دری ـ سنسکریت: yācita )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

داوطلب: داو واژه ای پارسی و طلب عربی است؛ همتای پارسی اینهاست: داوخواه dāvxāh ( خراسانی ) داو یاچیت dāvyācit ( سنسکریت: yācita ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

استرداد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نیسرر nisrar، نیسری nisri ( اوستایی ) پسدهی pasdehi، بازگردانی، واپسداد ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

متعاقبا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: در آینده، به زودی ( دری ) پشتر paŝtar، پشترو paŝtaru ( سغدی ) پشیسا paŝisā ( سغدی: paŝesā )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

ثانیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویسان visān ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

متعفن: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: غنس qans ( سغدی ) ارغ �req ( اوستایی ) بوگندو، گنخاو ganxāv ( کردی ) آپوییت āpuyit ( سنسکریت: āpūyit ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

مقدم maqdam: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آگم āgam ( سنسکریت ) مقدم moqaddam: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: انیکو eniku ( اوستایی ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

مهم ترین، برترین This is my most important tool این مهم ترین ابزار منه. He is regarded as New Zealand's most important modern artist, particularly i ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

عرضه اولیه: first supply آن چه برای نخستین بار برای خرید و فروش به نمایش گذاشته می شود. همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: نَوانِ [کردی] ( عرض ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

عرضه اولیه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم . . . . در خرمن صد زاهد و عاقل ( و نه زاهدِ عاقل ) زند آتش این داغ که ما در دل دیوانه نهادیم. زیرا حافظ زاهدان را عا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

اهلی: اهل واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: رامَک ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

صدر نشینی، مسند افتخار Napoleon himself occupying the seat of honour at the head of the table ناپلئون صدرنشین بود. He sits him in a seat of honour ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

نظر اجمالی: نظر و اجمال دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی این است: آچیت اسناری ācit - esnāri آچیت ( اوستایی ) نظر اِسناری ( سغدی: snār با پسوند ی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

Vautrin gave a side glance at them from time to time و ترن با نگاههای پی درپی خود مواظبت یر حال این دو نفر بود. accompanied by sundry side glances t ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

خرطوم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شنگرک ŝangarak ( دری ) شند ŝand ( سغدی ) شوندا ŝundā ( سنسکریت: ŝunda )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

اول وقت early down همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: سرتا فراک sartā - frāk ( کردی: saretā: شروع؛ سغدی فراک: صبح )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

پگاه، سحر، صبح اول وقت، صبح زود Early Sunday morning, Tony went down to the pool for a swim یکشنبه صبح اول وقت، تونی به طبقه پایین رفت تا در استخر شن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

محل تقاطع: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پایکبرین pāyakborin ( پیشوند مکان ساز پا مانند پاگرد و یا پای مانند پایتخت و کردی یکبرین )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ثبت احوال: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ممپ mampe - vimel ممپ ( سغدی manpes ثبت ) ویمل ( مانوی vime حالت با پسوند جمع لکی اِل )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ثبت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ممپ mamp ( سغدی: manpes )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مافوق صوت: همتای پارسی این ترکیب عربی، این اسـت: فراخجاو farāxojāv ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

مافوق: همتای پارسی این عبارت عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: برزیت barzit ( سغدی ) بالا دست، فرادست ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

تورک: برای ریشه یابی درست و معنی واقعی این واژه در سنسکریت، نگاه کنید به ترک.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

قلمه ( مانند قلم ) : قلم واژه ای عربی است که پسوند همانند ساز پارسی ه به آن افزوده شده است. مانند گردنه ( مانند گردن ) ، دهانه ( مانند دهان ) . همتا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

حق تقدم: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: کانود اسپونیاک kānud - espunyāk ( بلوچی با سغدی: spunyāk )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

معاینه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بیناب bināb ( دری ) ( برای آدم ) وادید v�did ( دری ) ( برای خودرو )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

مقام شامخ: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: نَشیم والا ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

شامخ: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: والا ( دری ) آگراو āgrāv ( مانوی: agrāv )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

جیحون: این نام در سنسکریت: jihān ( جای زایش و رها سازی ) که واژه ی جهان نیز از همین واژه ساخته شده است؛ و همان گونه که در پارسی خانه را خونه گویند، ج ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

جیهون ( جیحون ) : این نام در سنسکریت: jihān ( جای زایش و رها سازی ) که واژه ی جهان نیز از همین واژه ساخته شده است؛ و همان گونه که در پارسی خانه را خو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

ادعا ( اسم مصدر ) : 1 - گفتن چیزی که درستی یا نادرستی آن روشن نشده است. 2 - خودستایی. 3 - درخواست، طلب. ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این واژه ی عر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

Then I'll cut right to the chase پس یکراست میرم سر اصل مطلب It could lead us right to the Rainmaker, Joe ین سرنخ ما رو میرسونه به " رین میکر " ، جو. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

ناخن: این واژه در سنسکریت نکهه nakha ( نازک و درخشان ) ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ) ، در سغدی: nāxan ( فرهنگ واژه های سغدی از ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

نزدیکترین گوشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

مَجازا، به طور مجاز: همتای پارسی این واژه و ترکیب عربی، این است: برمابیز barmābiz ( پیشوند دری بر و مانوی مابیز )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

از این رو And hence we must release Mastani ز این رو ، ما باید مستانی را آزاد کنیم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

مهم ترین جا.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

زیاد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چندان candān، وسناد vasnād، فروات farvāt ( دری: farvat ) ، بسیار besyār، فرایسته farāyeste، فراوان farāvā ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

تتمه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مانده ( دری ) پیمانده paymānde ( خراسانی: paymānda ) ( فرهنگ گویشی خراسان بزرگ، امیر شالچی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

بقیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرچاو parcāv ( خراسانی ) ( فرهنگ گویشی خراسان بزرگ، امیر شالچی ) پرچانیک parcānik ( پهلوی ) ( فرهنگ پهل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

سیاهی لشکر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

هتاک: همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: رسپاک rospāk ( پهلوی ) رسوا کننده ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

هتاکی: هتاک واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: ایزواری izvāri ( مانوی: izvārih ) پرده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

هتک حرمت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: دشروی doŝravi ( پهلوی: duŝravih ) آبروریزی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

هتک: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: رسپ rosp ( پهلوی ) ایزوار izvār ( مانوی ) رسواسازی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

coccinella

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

کفشدوزک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

فقدان: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نبود ( دری ) نَس ( اوستایی ) ویراه ( سنسکریت: viraha )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

دوز ( کلک، نیرنگ ) : این واژه در اوستایی دوِژه dveža بوده که رفته رفته دوژ و سپس دوز شده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

شهاب: این واژه ی عربی اگر چه در آن زبان شِهاب خوانده می شود، در پارسی شَهاب گفته می شود. همتای پارسی اینهاست: سیکا ( پارسی باستان: ثیکا şikā ) سیگد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

مکاشفه: کار یا کارهایی که می تواند از راه های گوناگون ( شنیداری، دیداری و یا معنوی ) انجام داده شود و با آن خدا یا الوهیت خود را بر انسان می نمایاند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

آراز: این نام در سنسکریت فعل است و آراده ārādh خوانده می شود به معنی خرسند ـ خشنود کردن. dh در سنسکریت، در دیگر زبان های آریایی[ذ، ز خوانده می شود؛ ز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

تبرک: چیزی یا کسی را با واژه ها یا برخی رفتارها به گونه ای ویژه مورد توجه کردن که شایسته ی احترام همگان باشد و مردم آن را مورد حمایت ویژه ی خدا بدانن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

سوء هاضمه: ( حاصل مصدر مرکب ) . همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: آخویراک āxvirāk ( سغدی ) اینتلا intelā ( کردی ) بدگواری، رودل ( دری ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

عبرت: آنچه برای کسی یا مردمی رخ داده که می تواند نمونه ای هشدار دهنده باشد و شنونده یا بییننده را به خوبی تحت تاثیر قرار دهد تا از آن بیاموزند. ( h ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

عدول: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کوتاه آمدن ( دری ) لادان ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

متن اصلی بازنگری شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

گذاشتن: چرا این واژه با ذ نوشته می شود؟ برای این که ذ از واج های اوستایی است که در پارسی دری مانده است و عربی نیست؛ مانند خواهر که در پهلوی xvāhar بو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

ماتینا، ماتینار: این نام در سنسکریت مَتینار و به معنی دارای اندیشه ی گرانبها می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص. 776 ستون دو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

سپاس: واژه ای گفتاری یا نوشتاری که با آن ارزشمندی کاری ( مادی یا معنوی ) را که کسی انجام داده، نشان می دهیم و بر مهربانی انجام دهنده گواهی می دهیم و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

شهوانی: شهوت واژه ای عربی است که ت آن برداشته شده و پسوند پارسی آنی که صفت نسبی می سازد ( مانند مستانی ) به آن افزوده شده است. همتای پارسی اینهاست: آ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

سوء استفاده: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: بد زیام bad - zyām ( دری ـ سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

شارح: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: زنداک zandāk ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

هوا و هوس: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ریژوکام rižo - kām ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

ضامن: این واژه عربی است و ریشه ی پارسی ندارد. زیرا زا در اوستایی به این معنی هاست: 1ـ باعث باران شدن، ابرها را بارور کردن، بارانیدن، ریختن. 2ـ فروگذا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

تقاص: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تاوان ( دری ) تزیش toziŝ ( مانوی: toziŝn )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

واسطه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ریبار ribār ( خراسانی ) میانجی ( دری ) میانچیک myāncik ( سغدی: miżāncik )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

ادا اطوار: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: غومبل qumbel ( مازنی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

دروغ تاریخی در باره ی سیزده بدر: گزارش تاریخی نادرستی در باره سیزده بدر در برخی خبرگزاری ها پخش شده که مدعی هستند از کتاب استر برداشت کرده اند. این ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

نشات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیژن nižen ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

الوهیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بیانیگ bayānig ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

مخدر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سست کننده ( دری ) فشناک feŝnāk ( سغدی؛ در فرهنگ سغدی - فارسی بدالزمان قریب، واژه ی فشنیک به معنی سست آمد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

مقوی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نیروبخش، نیروزا، توانبخش ( دری ) پرویژن parvižen ( سغدی: parvežne )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

شینا: این نام در فرهنگ بزرگ کردی - فارسی هه ژار به معنی توانا می باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

خرمگس؛ در گویش مازنی به آن سپل sapel گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

مفاد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مگژ magž ( مانوی ) ژندس žandas ( سنسکریت: چهندس chandas )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

محدوده: این واژه در عربی از حد ساخته شده که آن هم از اوستایی هیته hita ساخته شده است؛ همتای پارسی اینهاست: هیتامیچ ( اوستایی: hita با پسوند سغدی میچ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

جهنم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دوزخ ( دری ) آیب āyeb ( مانوی ) آبیچ ābic ( سغدی: ābeyci )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

عنفوان: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گونل gunal ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

شعله ور: شعله واژه ای عربی است که پسوند پارسی ور به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: آلاوین ālāvin ( دری )

پیشنهاد
٥

تعزیرات حکومتی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ازامان راینی ozāmāne - rāyeni ( سغدی - پهلوی با پسوند ی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

تعزیرات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ازامان ozāmān ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

تعزیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ازام ozām ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

اکتساب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ابیرت abyart ( سغدی ) استن estan ( پهلوی: stan )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مشعل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مزره mazre، جرغند jarqand ، جروند jarvand ( دری ) پلته pelte ( مازنی ) زمتیر zamtir ( سغدی: ذمتیر żamti ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

غیر qayr ( در عربی ) qeyr ( در فارسی ) . این واژه در سنسکریت گَیره gayra می باشد که به عربی راه یافته و غَیر شده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نهی: این واژه در مانوی نیهنز nihenz بوده است و عربی نیست؛ زیرا در آن زبان صرف نشده است. نگاه کنید به سایت https://tasrif. reverso. net یا در گوگل تصر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

When I was driving away, I saw Debra outside Ty's window وقتی داشتم با ماشین دور می شدم، دبرا رو از پنجره اتق تای دیدم. She got shot as we were driv ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

دور از چشم، بیرون از میدان دید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

before they could get within range for pistol shooting پیش از آن که چندان به ما نزدیک شوند که بتوانند با ششلول به ما تیراندازی کنند If you're within ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

( حاصل مصدر ) بی خانمانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مستقل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: وشکار veŝkār ( سغدی ) نالیک nālik ( پشتو: nāliki ) ناوابسته ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

تشعشع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تابش، فروزه، فروزش ( دری ) فَتیپ fatip ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

سیمره seymare: این واژه در پهلوی seynmarre بوده است و از دو بخش ساخته شده است: سی که در زبان لری سگ است و مره یعنی می برد؛ رودخانه ای که سگ را هم که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

عاری: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تهک tahak ( دری ) بهنی bahni ( سغدی ) تیسا tisā ( مازنی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

منتقد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: شَساک ŝasāk ( شس؛ اوستایی: انتقاد با پسوند پهلوی آک )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

وسایل: همتای پارسی این واژه ی عربی که جمع وسیله است، اینهاست: آبچران ābcarān ( سغدی ) واندان vāndān ( پشتو ) ابزارها ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

وسیله: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ابزار، دست افزار، کارمایه ( دری ) آبچر ābcar ( سغدی ) واند vānd ( پشتو ) هوساین husāyen ( پشتو: husāy ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

He kept back only a few things from the common stoc تنها چیزهای بسیار معدود را کنار می گذاشت و در گنجینه ی مشترک شان وارد نمی کرد. Nothing but a hea ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

فرد عادی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: رشنق raŝneq ( مازنی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

صاحب خانه؛ صاحب واژه ای عربی و خانه پارسی است؛ همتای پارسی این ترکیب عربی - پارسی، اینهاست: سالین sālin ( سنسکریت ) ( دو بخش ) مانبد mānbed ( مانوی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

ساقط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اوبج ubj ( اوستایی ) اوسپت ṳspat ( اوستایی ) نیانچ nyānc ( اوستایی: نی آئَنچ niāanc ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

it's unavoidable since she's in charge of the king's health از آنجا که او مسئول سلامتی پادشاه است، این مورد اجتناب ناپذیر است. said Prince Andrew wi ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

عمق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گفی gafy ( اوستایی: gafya ) ژرفا، گودی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

دعای خیر: دعا و خیر هر دو عربی است؛ همتای پارسی این است: پورامدی purāmdi ( سنسکریت: puramdhi )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

موقعیت: ( جایگاه دستوری: نام ) 1 - زمان خوب برای انجام دادن کاری. 2 - وضعیت کسی یا چیزی در زمانی خاص. 3 - جایگاه اجتماعی. ( فرهنگ بزرگ سخن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

موقعیت فردی. Personal branding, self - positioning, and all individual branding by whatever name, was first introduced in 1937 in the book Think and ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

اقوی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: جیلست jilast ( پیشوند تفضیلی سنسکریت جی و دری لست: قوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

قصص: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: داستان ها ( دری ) شوگان ŝugān ( خراسانی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

قله: این واژه عربی شده از واژه ی پارسی کله می باشد. ( الفاظ الفارسیه المعربه، السید ادی شیر، بیروت 1908 ) همتای پارسی اینهاست: چکاد ĉakād، ستیغ se ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

عمیق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ژرف žarf، گود god ( دری ) پرتهportah ( خراسانی ) نایوک nāyuk، نیخو nixu ( سغدی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

طلوع: همتای پارسی این واژه ی عربی ( از ریشه طلع ) اینهاست: پَرگاس pargās ( دری ) سنه sane ( سغدی ) سُئو sou ( گیلکی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

معلوم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آشکار āŝkār، وغست vaqast ( دری ) پزیس pazis ( سغدی: پذیس pażis ) پیتاک pitāk ( پهلوی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

اعلیحضرت: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: اسکافر eskāfar ( سغدی: eskāfarn )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وطن: جایی که تاریخ، فرهنگ، زبان، سنت ها و شیوه های زندگی آن برای کسانی که در آن جا زاده شده اند با ارزش است؛ کشور، شهر یا روستای زادگاه، سرزمین نیاکا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

موجودی: موجود واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این است: پارندی pārendi ( اوستایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

سهیلا: این نام با افزودن الف به سهیل ساخته شده است؛ و سهیل در فرهنگ عربی - فارسی لاروس و نیز اقرب الموارد بی این که معنی واژه را نوشته باشند، آمده که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

سهیل: این نام در فرهنگ عربی - فارسی لاروس و نیز اقرب الموارد بی این که معنی واژه را نوشته باشند، آمده که نام ستاره ای است. در فرهنگ های کهن عربی العی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مازندر: این واژه در پهلوی به معنای دیو، غول می باشد. ( فرهنگ واژه های پهلوی بهرام فره وشی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مواقع: همتای پارسی این واژه ی عربی که جمع موقع می باشد، اینهاست: زمان ها ( دری ) وجاها vajāhā ( لکی ) کریاها karyāhā ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

موانع: همتای پارسی این واژه ی عربی که جمع مانع است، اینهاست: پاگیرها pāgirhā ( دری ) خشکابل xaŝkābel ( خشکاب؛ دری: مانع با پسوند جمع لکی اِل ) پچوا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مناعت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بزرگواری، بلند همتی، رادمنشی، والانگری ( دری ) تیاگه tyāga ( سنسکریت ) ماهاتمی māhātmi ( سنسکریت: māhā ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مناعت طبع: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: فارش مانکیا fāraŝ - mānkyā ( سغدی: fāraŝt - mānakyā )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

متانت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نمریاک namryāk ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

وخامت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بدتری ( دری ) وتمی vatomi ( پهلوی: vatomih )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

وخیم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بدتر، دشوار ( دری ) بژتر bežtar ( سغدی ) چکمار cakmār ( خراسانی ) ناگوار ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

نینا: این نام در سنسکریت: نَیَنا nayanā ( مردمک چشم ) می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - فرانسه ژرارد اوئه Gerard Huet )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عفت کلام: رعایت ادب در گفتار و نوشتار ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: نیکو فاسَن fāsan ( سنسکریت: bhāsana )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

عفت effat:همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی بخش، اینهاست: ورتا vartā ( سنسکریت: vrata ) ( دوبخش ) پارسایی ( دری ) ( سه بخش ) پاکدامنی ( دری ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خفیف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سبک sabok، اندک andak، ناچیز، کم kam ( دری ) اسپوک espuk ( پهلوی: spuk )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ممکن الوجود: چیزی که بود و نبودش ضرورتی ندارد. همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: گاسا زاماک gāsā - zāmāk ( لری ـ سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ممکن: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شدنی ŝodani ( دری ) شاین ŝāyen، توانیک tavānik ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

خلاف شرع: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: نازاتیک nāzātik ( سغدی: نا و ذاتیک żātik )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نامشروع: نا پیشوند نایش در پارسی و مشروع واژه ای عربی است؛ همتای پارسی این است: نازاتیک nāzātik ( سغدی: نا و ذاتیک żātik )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

غیر قابل فهم: همتای پارسی این عبارت عربی، این است: نابیاپی nābyāpi ( پیشوند نایش نا و بیاپ؛ سغدی: فهم با پسوند شایستگی ی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آخر āxar: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دیگر ( دری ) اسپر esper ( پارتی و مانوی ) ( فرهنگ واژه های پارتی و مانوی از ماری بویس ) آخر āxer: ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ناکامی. An attempt to login to perform the requested operation was unsuccessful تلاش برای ورود، جهت اجرای عمل درخواست شده موفقیت آمیز نبود However, ...

پیشنهاد
٤

اینکه/این که: که در [اینکه] حرف ربط است؛ مانند: اینکه می گویند آن خوشتر ز این یار ما این دارد و آن نیز هم ( حافظ ) ؛ ولی اگر به معنی این چیزی که یا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آنکه/ آن که: هنگامی که [که] در آنکه حرف ربط باشد، سر هم نوشته می شود. مانند: به شکر آنکه شکفتی به کام بخت ای گل نسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدار؛ ولی ...

پیشنهاد
٣

غیر قابل تحمل: همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: ناپایابی، جانکاه، برنتافتنی ( دری )

پیشنهاد
٢

غیر قابل نفوذ: همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: تربن tarbon ( دری ) رخنه ناپذیر ( دری )

پیشنهاد
١

غیر قابل عبور: همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: گذر ناپذیر ( دری ) نابتیری nābtiri ( پیشوند نا با سغدی abtir: عبور؛ با پسوند شایستگی ی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

غیر قابل تصور: همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: ناپنداشتنی ( دری ) ناهیشمری nāhiŝmari ( پیشوند نا و اوستایی هیشمر و پسوند شایستگی ی )

پیشنهاد
٣

غیر قابل توجه: همتای پارسی این عبارت عربی، این است: انامسایی anāmsāi ( پیشوند نایش پهلوی اَن و آمسا: توجه؛ سغدی با پسوند شایستگی ایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فریاد شادی. and after looking at them he uttered an exclamation of joy and ran to embrace them و پس از اینکه بر آنها نگاهی کرد، فریادی از شادی کشید ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

لاینحل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ناپنا nāpenā ( پیشوند نا با سغدی پِن: حل و پسوند لیاقت آ )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حل ( آب شدن ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویتچ vitac ( اوستایی ) حل ( گشایش ) همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پن pen ( سغدی ) ویش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حوض: این واژه عربی شده از سغدی آوزه āvaze می باشد. همتای پارسی اینهاست: خانیچه xānice ( دری ) شمر ŝamar ( دری ) ورم varm ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

منسجم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یکپارچه، یکدست، به هم پیوسته ( دری ) پرچام porcām ( خراسانی: porcam )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

انسجام: به هم پیوستگی، یکپارچگی، همخوانی، هماهنگی میان اجزای یک چیز ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یکدستی، به هم پیوستگی ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رباعی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: توریملت turimlat ( توریم: چهار؛ پهلوی با دری لت: نیمه ) تسافمن tasāfman ( تس؛ مانوی: چهار با آفمن از ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

حنجره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کوکر kukar ( سنسکریت ) ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ) لاتوک lātuk ( خراسانی ) ( فره ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حواشی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کناره ها ( دری ) پرگان paragān ( پهلوی: parragān )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

مشقت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: رنج، سختی ( دری ) دوشیت duŝit ( اوستایی: duŝiti ) دوژبرت dužberet ( اوستایی ) ابژامیش �bžāmiŝ ( پارتی: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

زحمت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کفا kafā، رنج ranj ( دری ) ابیژ �biž ( سغدی ) خنشاک xanŝāk ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مراحل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ماوگان māvegān ( کردی ) نیسنگان nisangān ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مقاطع ( = مراحل ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ماوگان māvegān ( کردی ) نیسنگان nisangān ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

متقاطع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: همبر hambor ( دری ) یکتربر yakterbor ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

قناعت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: توسنگ tusang ( دری ) وسنگ vasang ( اوستایی: vasangh ) هونسندی hunsandi ( پهلوی: hunsandih )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تشنج: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فراشا farāŝā ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

خونسردی، آرامش. She was not put out, but went on imperturbably to the very last note آنا از آن آشوبی به دل راه نداد و با خونسردی بسیار تا نوت آخر نو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

تاته tāta: این واژه در سنسکریت با همین گویش به معنی عزیزم، جانم می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

مفصل mafsal: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بندگاه، پیوندگاه ( دری ) جومگا jumgā ( کردی: jumga ) . مفصل mofassal همتای پارسی این واژه ی عربی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

مخترع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تَشَن taŝan ( اوستایی ) در فرهنگ چهار جلدی واژه های اوستا از احسان بهرامی نه واژه ی کبادور دیده می شود ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

الم شنگه: این واژه در سنسکریت الم صنکیا alam - śankayā و به معنی ترس بسیار است. که در پارسی به معنی داد و بیداد به خاطر ترس از چیزی است. الم در سنسک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عجول: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی بخش آوایی، اینهاست: بیتاب ( دری ) ( دو بخش ) لزاک lazāk ( کردی با پسوند پهلوی اک ) ( دو بخش ) نابرد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رسم فنی ( در ریاضی ) : دانش رسم کردن تصویرهایی با قواعد خاص از روی اجسام و نیز تجسم اجسام از روی تصاویر آنها. ( فرهنگ بزرگ سخن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تمامیت ارضی: تمامیت ( اسم مصدر ) و ارض ( نام ) دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی به ترتیب کمی بخش یا سیلاب اینهاست: ویسپیش زاوی vispiŝe - zāvi ( پنج بخ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

تمامیت ( اسم مصدر ) کامل ( بی نقص ) بودن چیزی ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یکپارچگی ( دری ) ویسپیش vispiŝ ویسپ ( مانوی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تضارب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: لیکدان likdān ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تضارب آرا: مطرح شدن بینش های گوناگون ( فرهنگ بزرگ سخن ) تضارب واژه ای عربی است و آرا جمع عربی رای است که پارسی است. همتای پارسی این است: لیکدان رای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

فانی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: میرا، مردنی، نابود - نیست شدنی، از دست رفتنی، ناپایا، نامانا ( دری ) اشگ oŝag، اشمند oŝmand، ملها malhā ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

و: va ( حرف ربط و عطف ) در سنسکریت va بوده و در واژه ی اکشی بهرووه akŝi - bhru - va ( چشم و ابرو ) آمده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

در زبان لکی به آن گنوژ gonuž گفته می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تعرفه: 1ـ بهایی تغییر پذیر که برای تخلیه و نگهداری کالاها در گمرک و مالیات آنها تعیین می شود. 2ـ مقیاسی که بر اساس آن بازپرداخت هزینه های درمانی و دا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اعتبار: اعتمادی که کسی می تواند در دیگری یا دیگران پدید آورد و باعث ایجاد احترام و آوازه برای او می شود و او می تواند با آن اعمال نفوذ کند. ( https ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

کس kas: این واژه در پارتی: کژ kež ( فرهنگ واژه های پارتی و مانوی ماری بویس ) ؛ در پهلوی: کچ kec و kas ( فرهنگ واژه های پهلوی بهرام فره وشی ) ؛ در سنس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

حدقه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: چشگاه ceŝgāh ( پهلوی: caŝmgāh )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

سبقت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیشی ( دری ) پرپت parpat ( اوستایی: پئیری پت pairipat ) فرویس farvis ( اوستایی: fravis ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ثلاثی ( در شعر ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سریافس seryāfs ( اوستایی: şri - afsma ) ثلاثی: همتای پارسی اینهاست: سه تایی ( دری ) سریژوت ...

پیشنهاد
٣

به طور اتفاقی: همتای پارسی این عبارت عربی، این است: پشپاچیک paŝpācik ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تصادفا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پشپاچیک paŝpācik ( سغدی )

پیشنهاد
٣

به طور تصادفی: همتای پارسی این عبارت عربی، این است: پشپاچیک paŝpācik ( سغدی )

پیشنهاد
٣

به طور کاملا اتفاقی: همتای پارسی این عبارت عربی، این است: پشپاچیک paŝpācik ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

نستعلیق: همتای پارسی این واژه که از دو واژه ی عربی نسخ و تعلیق ساخته شده، این است: یژداکوژ yoždākuž یژدا ( اوستایی: یَئُژدا yaōždā: نسخ ) آکوژ از ...

پیشنهاد
٥

به ترتیب الفبا: ترتیب واژه ای عربی است؛ همتای پارسی این عبارت، این است: پویانچنِ puyāncan ( سغدی: پوئنچن puancan: به ترتیب ) الفبا.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

تناوب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: داوش dāveŝ: دری داو ( نوبت ) با پسوند مصدر ساز [ش].

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

داوش dāveŝ: تناوب؛ دری داو ( نوبت ) با پسوند مصدر ساز [ش].

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

هویت: این واژه در فرهنگ عربی - فارسی لاروس ( الهویه ) به معنی چاه بسیار گود است؛ و نیز به عواملی گفته می شود که نشانگر شخصیت کسی یا مردمی است. در فره ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

عباس: این نام در هیچ کدام از فرهنگ های قدیمی معتبر عربی مانند مجمع البحرین، مفردات، لسان العرب، العین و تاج العروس و نیز در فرهنگ های جدید عربی - فار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

And he said, "So I conclude that, in many ways, leadership is like a panicle of rice و او گفت، بنابر این، نتیجه گیری می کنم که از بسیاری جهات، رهبری ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ذات الریه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سیته پهلو ( دری ) اِرماپپ ermāpop ارما ( مازنی ) : ورم پپ: ( خراسانی ) ریه، شش.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عروض: در فرهنگ عربی - فارسی لاروس، عروض به معنی ترازوی شعر است. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ترگایت targāyt ( تر: کوتاه شده ترازو و گایت از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Israel was ranked first also in its supply of skilled manpower اسرائیل همچنین به عنوان پیشرو در عرضهٔ نیروی انسانی ماهر رتبه بندی شد. What made you ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

متعال: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: مهیستک mahistak ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دموکراسی: نخستین کسی که نظریه دموکراسی را در جهان پیش کشید، یکی از دستیاران داریوش بزرگ به نام هوتن است که هرودوت در کتاب خود دیدگاه وی را در نشستی ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دموکراسی: این واژه در فرهنگ انگلیسی - انگلیسی وبستر چنین ریشه یابی شده است: de - moc - ra - cy از فرانسوی democratie از لاتین democratia از یونانی de ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

1 - تمام ( همه ) : این واژه در سنسکریت پسوندی است که تشدید کننده ی معنی قید یا فعل است و به معنی: در بالاترین درجه، بسیار، فراوان، خیلی آمده است و سا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

هومن human: این نام در اوستایی هومنو humanu ( مرد نیک اندیش ) بوده و از پیشوند هو ( خوب، نیک، نیکو ) و مَن ( اندیشه ) و پسوند صفت فاعلی او ساخته شده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دیه dye: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سربها sarbahā ( خراسانی ) خونبها ( دری ) سمه sama ( سنسکریت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

استنکاف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خودداری، پرهیز ( دری ) پرژار paržār ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

And certainly if you have lost a child, other surviving children are no substitute for that precious one و بی شک اگر فرزندی را از دست داده باشی، فرزن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

اسف بار ( صفت ) : همراه با اندوه و افسوس ( فرهنگ بزرگ سخن ) اسف واژه ی عربی است و بار پارسی است؛ همتای پارسی این ترکیب عربی - پارسی، اینهاست: موژبار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

استبداد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خودکامگی ( دری ) بترین betrin ( سغدی: betrini )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

هوتن: ( خوش باور، نیک اندیش، خوش بین، خوش نیت، دارای حسن ظن ) . این نام در ایران باستان از دو بخش ساخته شده است: پیشوند هو ( خوب، نیکو ) که یک پیشوند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شکستن: در سنسکریت kŝan ( شکستن، آسیب زدن، زخمی کردن ) ، در سغدی: skan؛ مانوی: iŝken؛ پهلوی: ŝken.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شکسته نفسی ( modesty ) : شکسته واژه ای پارسی است و نفس عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این ترکیب پارسی - عربی، اینهاست: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

قوانین: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: داتان ( پهلوی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پروفسور حسابی در فرهنگ انگلیسی پارسی خود، این واژه را به جای ( gambling ) قمار آورده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کنایه: شیوه ای هنری از گفتار یا نوشتار برای نمایش یک ایده با تصویرسازی که در آن واژه ها به طور غیر مستقیم نشانگر آن ایده هستند ولی معنی اصلی آنها چیز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

متضاد ( ضد هم ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ابرش abraŝ ( خراسانی ) همیوت hamyut ( هم و یوت: ضد؛ پهلوی ) همپاد hampād ( هم و پاد ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جزایر ( جمع جزیره ) : همتای پارسی این واژه ی عربی شده از پهلوی: gazirak، این است: آداکان ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بارانا: ( میوه دهنده، بارور ) پهلوی: bār ( میوه ) و آنای ( پدید آورنده، دهنده، تولید کننده ) . اگر این نام را از باران با پسوند آ بدانیم، نادرست است؛ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

استدعا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پیواهیش pivāhiŝ ( مانوی: pivāhiŝn )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

شهرام: پهلوی ŝahr - ām ( دلاور شهر ) در ریشه شناسی این نام، آن را بهتر است همانند بهرام بدانیم و بپذیریم که این نام در ایران باستان بوده اگر چه در کت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

نجابت: پرهیز خودخواسته از لذت های ناروای جسمی و روانی ( معنی امروزی ) . ( https://www. cnrtl. fr/definition/chastet� ) همتای پارسی این واژه ی عربی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

1 - ان. مرد، مردان؛ زن، زنان، ؛ بامداد، بامدادان، شامگاه، شامگاهان و. . . 2 - ها. خانه، خانه ها، دفتر، دفترها. 3 - اس as این پسوند در زبان سنسکریت ...

پیشنهاد
٣

به جای ه گ و سپس ان آورده می شود. مانند: پخمه، پخمگان، خفته، خفتگان، مرده، مردگان، شسته، شسگان، خورده، خوردگان. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

حسابرسی: حساب واژه ای عربی است که رسی ( رسیدگی کردن ) به آن افزوده شده است. همتای پارسی این است: هماری hamāri ( پهلوی: hamārih )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

اَسناد asnād: ( جمع سند ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پستگان postagān ( پارتی ) ِاسناد esnād ( نسبت دادن ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

سند sanad: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پستگ postag ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

دفاتر. جمع بستن دفتر به شیوه ی عربی بر وزن افاعِل است که نادرست است؛ در عربی منبر را منابر، مقبره را مقابر، مورد را موارد، منزل را منازل، ظاهر را مظا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

زاگرس: در پهلوی زاگ و یا زاک به معنی تولید است و رُس به معنی رودخانه است. ( فرهنگ واژه های پهلوی بهرام فره وشی ) یعنی کوهستانی که رودخانه های بسیار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ناسیکو ( پارسی کهن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

منیژه: این نام در پهلوی منیچ manic ( من هم ) و ژَه žah ( آرزو ) روی هم یعنی کسی که آرزوی داشتن او را دارم. ( فرهنگ واژه های پهلوی بهرام فره وشی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بیژن: این نام در پهلوی:بَی bay ( سَرور ) و žan ( زن ) بوده است، مرد خانه، خداوند خانه. که در گویش دری bižan شده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رشنو raŝno: این نام در اوستایی: raŝnu ( دادگستر، دادگر ) می باشد. ( فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

سعه صدر: ویژگی که نشانگر نداشتن اندیشه ی بسته در هر موضوعی است، باز اندیشی که باعث می شود فرد نسبت به هیچ موضوعی تنگ نظر نباشد و از آنچه با دیدگاه وی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

چکیده، عصاره. but the sum and substance of it was ولی چکیده بیانات او این بود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ذات، زندگی خصوصی، جوهر، ماهیت، سرشت. It's his essential nature این تو ذاتشه. he began to formulate for himself once more the essential nature of th ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

واقعیت: آنچه هست، جدای از آنکه با آن چه باید باشد همخوانی دارد یا ندارد. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ریشتیاک riŝtyāk ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

واقعیت، حقیقت. I will in a few words show you the real state of the case می خواهم در چند کلمه حقیقت را برایت توضیح بدهم. But I want to report on th ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ایام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: روزان. مولوی: جمله ذرات در عالم نهان با تو می گویند روزان و شبان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حقیقت. Here is the true state of the case: I was passing through the square just as you were leading this woman away حقیقت این است: وقتی که شما این ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حقیقت: آنچه خرد آن را درست می داند و باید آن گونه باشد و به عنوان یک آرمان فکری شمرده می شود ولی ممکن است با واقعیت بیرونی همخوانی نداشته باشد. ( h ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

صاعقه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آذرخش ( دری ) اسپیچن espican ( سغدی: esprincan )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بواسیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ارسنز arsanz ( سغدی: ارسنخ arsanx )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تسبیح: ابزاری که برای بر شمردن ویژگی ها و توانایی های خدا نزد خویش به کار می رود، ابزاری برای ذکر گفتن. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: زیز za ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تسبیح: بر شمردن ویژگی ها ( صفات ) و توانایی های خدا نزد خویش. ( Le Petit Robert 1 ) برای همین به ابزاری که برای برشمردن این ویژگی ها و توانایی های خ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

راتین: این نام با همین گویش و نوشتار در سنسکریت به معنی بخشنده و هدیه دهنده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مکعب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سیجا sijā ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

درجه: هر یک از جایگاه ها در یک سیستم سلسله مراتبی، هر یک از بخش های یک اندازه گیری رو به بالا ( https://www. cnrtl. fr/definition/degre ) . همتای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نمایش یا ترسیم عرض جغرافیایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

For this reason most of the hand to hand fighting had taken place at night, when the guns were blinded ولی هنوز از نزدیک نتوانسته بودند نبردی تن به ت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

متراکم: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: انشیسته anŝiste ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گاو نر بارکش.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خسارت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویژات vižāt ( سغدی: vižat )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

الماس: این واژه در پهلوی الماس ( فرهنگ واژه های پهلوی بهرام فره وشی ) و در مانوی اَرماس ( فرهنگ واژه های پارتی و مانوی ماری بویس ) و در یونانی و لاتی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

زاویه قائمه: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: کژداستاک každāstāk کژدا ( اوستایی: کَئُژده kaožda ) زاویه. اَستاک ( پهلوی ) قائم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قائم الزاویه: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اَستاکژدا astākaždā ( پهلوی: استاک اوستایی: کَئُژده kaožda )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وتر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اسناو esnāv ( اوستایی: snāvya )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اکسل: این واژه در سنسکریت اکشه akŝa و به این معنی هاست: 1ـ مهور [پهلوی: mexvar، mehvar] ( محور ) چرخ، اکسل، میله ای که چرخ به دور آن می چرخد، هر چیز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ترقوه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: چلامه calāma ( کردی: calama )

پیشنهاد
٢

عرض جغرافیایی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی و عربی شده، این است: پام اژنامانزایی pām - ežnāmānzāi پام؛ ( خراسانی ) عرض. اِژنا: ( سغدی žnā ) دانش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جهل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تانر tānr ( اوستایی: تانثر tānşr )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مذاکره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گفتگو ( دری ) فراشن farāŝan ( پهلوی: fraŝn )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آریشا āriŝā: این نام در پهلوی آریشای �ri - ŝāy ( شایسته ی کمال ) می باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اهل محل: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: کوچگی kucagi ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خلاف قانون: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: پادات pādāt ( پاد با پهلوی دات ) اِپزاته epazāte ( سغدی: اپذاته epażāte )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Most diverse thoughts and images occupied him simultaneously در آن واحد، اندیشه ها و پندارهای گوناگونی بر وی چیره می شد. Your life and my life will ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

ممتاز: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: کایوس kāyos ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

قحط الرجال: همتای پارسی این همساخته ی عربی، این است: نسراهشناس nasrāhŝenās نس ( اوستایی: فقدان ) راهشناس ( دری ) نظامی در هفت پیکر: غایت اندیش بود ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قحط: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وغن vaqn ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

در لری می گویند شریغه shiriqa از ته دل جیغ زدن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

این واژه در سنسکریت semantikā ( همانند گل رز سپید هندی، بسیار درخشان ) بوده است؛ و این که در زبان های اروپایی برای معنی شناسی به کار رفته، بسیار گزین ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دهن dahan : این واژه در سنسکریت dhan بوده و فعل است به معنی صدا دادن و چنین صرف می شود: dhanāmi صدا می دهم، dhanasi صدا می دهی، dhanati صدا می دهد. و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

تعمیم: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گشتیش geŝtiŝ ( دری با پسونداسم مصدر ساز ایش که در پهلوی ایشن بوده است )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رمق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: توان ( دری ) تویش teviŝ ( اوستایی: teviŝi )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

سهل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آسان، ساده ( دری ) زب zab ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

هلال: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اشوان eŝvān ( سغدی: ŝvānc )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

یکباره روی دهنده. then everything happened at once آنگاه همه چیز یک دفعه اتفاق افتاد It's all gonna happen at once and I really need you to dial in ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تمایل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گرایش ( دری ) پاسیند pāsind ( مانوی: pasend )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کسوت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: درلیک derlik ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جدار: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: دیفال ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انشاءالله: همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: امیدوارم ( دری ) ایدون باد eydun bād ( پهلوی: eton، edon، edun )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ماشاء الله: همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: بنازم ( دری ) آفرینا āfrinā ( اوستایی: āfrina ) سادواس sādvās ( سنسکریت: sādhvās )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

And let's stop lighting the thing at night و دیگه اون برج رو شب ها روشن نکنید nothing gives you the right to walk around school at night, especially ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مرهم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هتوان hatvān ( کردی ) پماد pemād ( پارتی: pemādag ) ویمازن vimāzan ( اوستایی: vimāżangh )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

پماد: این واژه در پارتی پِمادَگ pemādag و به معنی خامه بوده است که آن هم از اوستایی پَئِمَن paeman ( شیر ) ساخته شده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فلات: در فرهنگ عربی - فارسی لاروس، الفلا ( بیابان بی آب و گیاه ) و فَلاه ( با ت گرد ) بخشی از آن بیابان را گویند. هضبه hazba به معنی رشته کوه، تپه و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

هرم heram: این واژه در فرهنگ عربی - فارسی لاروس الهَرَم haram نوشته شده و به معنی کهنسال و نیز نام هر یک از اهرام ثلاثه مصر است. همچنین هَرِم harem ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عارف: کسی که به گمان خودش به شناختی از رازهای فراگیتی با درون مایه دینی دست یافته که خرد پشتوانه ی آن نیست و پندارهایی است که تنها به ذهن او رسیده اس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مباهات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آدرا ādrā ( اوستایی: ādra ) هنگینایو hangināyo ( اوستایی: hanghnanāo ) پینازین ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خلقیات xolqyāt ( جمع خلق ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: خویان xuyān ( دری؛ خوی با پسوند ان )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خلق و خو xolqoxu: خُلق ( ویژگی های روانی و رفتاری ) واژه ای عربی ( = اخلاق ) و خو همتای پارسی آن است؛ به کار بردن این دو کنار هم را در آرایه های ادبی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اَعراب ( عرب ها ) ، تازیان. اِعراب ( نشانه حرکتی روی واج ها ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: شمنالیپ ŝemnālip ( اوستایی: ŝemna: نشانه؛ با س ...

پیشنهاد
١

غیر قابل تشخیص: همتای پارسی این سه واژه ی عربی، این است: ناسهن nāsahen ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

the houseless, familyless old man staggered off a vagabond in crape و مرد پیر بی خانه و خانواده به صورت ولگرد سیاه پوش لنگ لنگان دور شد. when they t ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کده: سنسکریت: keta؛ اوستایی: kata؛ سغدی: kate؛ پارتی و مانوی: kadag؛ پهلوی: kadag، katak.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مبتدی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تازه کار، نوپیشه nopiŝe، نوآموز ( دری ) اویداگ avidāg ( سنسکریت: avidagdha )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مبرا mobarrā: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اویناس avinās ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

تمدن: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: کنسیاک kansyāk ( سغدی: کنثیاک kanşyāk )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تمدن: آن چه نشانگر رها کردن زندگی بیابانی و روی آوردن به زندگی شهرنشینی برای پیشرفت در زمینه ی اخلاق، دانش و بینش است که خود را در دستاوردهای زندگی ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

مرفه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بهره مند، برخوردار، توانگر، دارامند، سرمایه دار، پُرمایه ( دری ) انیاز anyāz، هنگد hangad ( پهلوی ) اسو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نظریه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دیدگاه didgāh، باور bāvar، یاسه yāse، بینش bineŝ، نگرش ( دری ) غزنه qazne ( سغدی: غذنه qażne )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ویراک: این نام در پهلوی virāk و به معنی آموزنده، یاد گیرنده، دانش آموز، دانشجو می باشد. ( فرهنگ واژه های پهلوی دکتر بهرام فره وشی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سنسکریت: trimp ( سیر ـ اشباع شدن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عدم تمکین: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اِوتکیش evatkiŝ ( اوستایی: اِوتکئِشه evatkaeŝa )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تمکین: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وتکیش vatkiŝ ( اوستایی: vatkaeŝa )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

and he was hungry, but his irascible spirit was unimpaired گرسنه بود؛ ولی روحیه اش هنوز دستنخورده مانده بود. Hearing unimpaired, good شنوایی آسیبی ن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

شرور: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بدکار، بدکردار، بزهکار، تبهکار، دژوند dožvand، نابکار ( دری ) گونجر gunjar ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

چیمان: این نام در سغدی به معنی چشمان یا چشم هاست؛ چیم یعنی چشم با پسوند جمع آن. مانند: آمَرث: باهم؛ آمرثان: توامان، با هم. اَنواچ: مجلس؛ انواچان: م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ویوان: این نام در سنسکریت vivāna ( بافندگی، چرخش، گردش، پیچ وتاب ) است؛ و ویوان به صورت نام، به معنی بافنده است؛ و به معنی گلسنگ نیز هست. ( فرهنگ س ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

so why should there be any unfitness in the fact پس چرا می بایست این موضوع به نظرش ناپسند برسد؟ a man of clumsier perceptions would not have felt, as ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کار: این واژه در پارسی باستان: kārya؛ اوستایی: kar، kair، kāra؛ سنسکریت: kārya، kāri؛ سغدی: کثار kaşār؛ پارتی و مانوی: kār؛ پهلوی: karm، kār.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

White showed that using neural networks with 500 days of IBM stock was unsuccessful in terms of short term forecasts وایت نشان داده است که استفاده از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Cosette's face had even undergone a change, to a certain extent هم از این جهت چهره کوزت تا حدی تغییر یافته بود. Since then, she has undergone surger ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مهراوه: این نام در سغدی میهراوه mihrāve ( مهری، مهر ورزی ) بوده است؛ آوه پسوندی در زبان سغدی است که حاصل مصدر می سازد. مانند: اِچات: تندرست. اِچاتاوه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بلوغ عقلی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پخشان ساماری paxŝāne - sāmāri. پَخشان ( مانوی ) بلوغ. سامار ( سغدی ) عقل با پسوند ی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

احمق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اسکل ōskol، ببو babu، پخمه paxme، چلمن colman، چرمنگ cormang، خرفت xereft، چلمن colman، خنگ xeng، دبنگ da ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ناشکری: نا واج نایش پارسی است؛ شکر واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی اینهاست: ناسپاسی ( دری ) اسپاسی aspāsi ( پهل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Even Flynn's most ardent supporters are now acknowledging a difficult truth حتی هواداران دو آتشه فلین به این حقیقت تلخ اعتراف کردند. He was forced t ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ری rey: این نام در اوستایی: رَغا raqā ( قوچ، قوچ جنگی ) ؛ در پهلوی: رغ raq، راگ ( قوچ ) ، ray و سپس rey آمده است با همان معنی قوچ. که نشانگر آن است ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تهران: در اوستا، واژه ی تَئیرَه taira ( خانه ی خوشبختی ) نام یکی از قله های البرز است؛ به نوشته ی مورخان مردمان نخستین تهران گروهی از لرها و مازندران ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عربده: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فریاد، ستیه setih ( دری ) ویگار vigār ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ساده لوح. Today, as in the first century, apostates and others seek to destroy the faith of guileless ones همچون قرن اوّل، امروز نیز مرتدان و عده ای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

صخره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دیواره، پرتگاه، افکن ( دری ) کالار kālār، قرخ qarax ( خراسانی ) چکل cekel ( مازنی ) . کمز kamez ( کردی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

No, but you were quite happy to let me deceive myself نه. ولی کاملاً راضی بودی که من خودم رو گول بزنم. Yet you deceive yourself با این حال تو خود را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لهیر lahir: این نام در سنسکریت لهری lahari و به معنی موج بزرگ، خیزاب بزرگ می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ص. 899 ستون دو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ربا rebā: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: کوسید kuseyd ( سنسکریت: kuseyda )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کر kor که در کردی، لری و لکی به معنی پسر است، در سنسکریت کور kur بوده به معنی کننده، انجام دهنده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

موثق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویستاخ vistāx ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هاویر: این نام در سنسکریت هویر havir و به معنی هدیه، نذری، نذر شده می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964، ص. 1293 ستون سوم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کهیر: این واژه در اوستایی کَئورو kaurv و به معنی لکه می باشد. ( فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شر ŝarr: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بد، ناگوار ( دری ) پتیار patyār ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

منحصر به فرد: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: بی همتا ( دری ) ادویتا advitā ( سنسکریت ) بژارده bežārde ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هلاهل halāhel: این واژه در سنسکریت هلاهله halāhala ( زهر مار؛ زهر سوسمار یا مارمولک ) می باشد. ( فرهنگ سنسکریت فرانسه امیل بورنوف ص. 750 ستون دوم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آرنا ārnā: این نام در سنسکریت ارنا arnā و به معنی رودخانه است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص. 90 ستون دوم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رینا: این نام در سنسکریت رِنا renā ( آتشین، از تبار گرما ) و نیز نام یک زن می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ص. 887 ستون د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مریا: این نام در سنسکریت: maryā ( چیزی که می درخشد، مارک، نشانه، مرز ) می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ص. 791 ستون سوم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مریسا: این نام در سنسکریت: mareysā ( شیر خوراکی ) می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص. 790 ستون یکم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مرال: این واژه در سنسکریت مراله marāla و به معنی مهربان، ملایم، لطیف، ظریف می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص. 789 ستون سو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

مرند: این نام در سنسکریت مرنده maranda و به معنی عصاره ی گل است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص 789 ستون سوم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

The whole thing seemed so objectless as to frighten her, and also give her some hope و این گمان تا اندازه ای امیدوارش کرد. It is objectless این یک ف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ایمن: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: برنیک barnik ( اوستایی: barana با پسوند پهلوی یک )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کند kond: این واژه در سنسکریت کونته kunth و فعلی است به این معنی ها: 1ـ کُند ـ کند ذهن ـ ضعیف ـ کودن ـ خنگ ـ اسکل ـ خرفت ـ ببو ـ دَبنگ ـ مشنگ ـ گاگول ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کوتوله: این واژه در سنسکریت کوتیله kutila ( تا خورده، خمیده، کمانی ) می باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معصوم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بی گناه ( دری ) ناگ ( پارتی ) پازرم pāzarm ( سغدی: pāzarme ) اویناس �vinās ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عاجز: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پاتال ( سنسکریت: پاتَلَه: سرخ رنگ پریده که در پارسی کنایه از کم رنگ شدن توانایی جوانی است ) ، ناتوان ( در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پاتال: این واژه در سنسکریت: pātala ( سرخ کم رنگ، قرمز رنگ پریده ) و کنایه از ناتوانی است؛ چون برای پیران به کار می رود و گفته می شود پیر و پاتال؛ یعن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رایدا: این نام در زبان های باستانی از دو بخش ساخته شده است: رای rāy ( پهلوی ) شکوه، عظمت، فروغ. دا که در اوستایی و سنسکریت به معنی بخشنده است. راید ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گیان: این نام در اوستایی: گَیَه gaya؛ در پارتی، سغدی، مانوی و پهلوی: گیان gyān و به معنی جان، روح، روان است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

ملک malak : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پارند pārand ( پهلوی ) فرشته، پری ( دری ) ***** ملک malek همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بدون فوت وقت: همتای پارسی این سه واژه ی عربی، این است: ماچیرام mācirām ( سنسکریت: māciram )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تاخیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دیرکرد، سپسی sepasi ( دری ) تانشین tānŝin ( اوستایی: tānŝingh ) پسرس pasras ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دنیا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: لکا lokā، ایژان їžān ( سغدی ) فچام fecām ( سغدی: fecambaż ) جهان jahān ( دری )

پیشنهاد
١

خارج از فصل، یا خارج از فصل خود: خارج و فصل دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی این عبارت، این است: نابگاه nābegāh ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خارج از وقت: خارج و وقت دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی این عبارت، این است: نابگاه nābegāh ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فایده: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سود، بازده، بهره ( دری ) سایوک sāyuk ( اوستایی: سئُکه saoka )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ایقاع: همتای پارسی این واَژه ی عربی، این است: هاویژ hāviž ( کردی: hāvižtan )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

موقع ( زمان ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زمان، هنگام ( دری ) کریا karyā ( سغدی ) وجا vajā ( لکی ) موقع ( ایقاع کننده؛ کسی که کاری می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

It motivates one to be firm for what is right, not to compromise by doing wrong این ترس، شخص را برمی انگیزد تا در باره ی آنچه درست است، مصمم باشد، نه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ممنوعه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیژدادیک niždādik ( مانوی: nijdādik )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مطلقا ممنوع ( به هیچ روی نباید انجام داده شود ) : همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اجاشا نیژداد ajāŝā - niždād ( خراسانی و مانوی: nijdād )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

حرام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: شَهاد ( دری ) ( ناظم الاطبا )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Non - criminal actions that are motivated by these reasons are often called "bias incidents" کارهای غیر جنایی که به این دلایل تحقق می یابند، اغلب به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دوائر ( نگاه کنید به دوایر )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دوایر ( دایره ها ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ماندالاس māndālās ( سنسکریت: mandalās ) دوایر ( ادارات ) : همتای پارسی این است: کارسانل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

فرشاد: این نام در اوستایی فره شه : fraŝa ( کامیاب، کامروا، پیروز، موفق ) بوده است؛ و معنی واژه ای آن چنین است: فره یعنی فرا، شه یا شا در اوستایی یعنی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حقارت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کوچکی، خواری، پستی، زبونی، فرومایگی ( دری ) غمیاک qamyāk، غمیاوه qamyāve ( سغدی ) کمیستی kamisti ( پهل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خردل xardal: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آهور āhur ( دری: آهوری ) سپندین sapandin، فاترسین fātarsin، فاتوسین fātusin ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی رحم: بی واجی پارسی و رحم عربی است؛ همتای پارسی اینهاست: سنگدل ( دری ) ایستف istaf ( مانوی: istaft )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

محافل mahāfel: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: انواچان anvācān ( سغدی ) هنجمان hanjamān ( پهلوی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

محفل mahfel: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: انواچ anvāc ( سغدی ) هنجم hanjam ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

It had, in its day, probably furnished employment to the inhabitants of the surrounding tenements. حتماً در زمانی که کارخانه فعالیت داشت، برای ساکنی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شرکت ( بنیاد، کمپانی ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ابیس abis ( سغدی: اغیث aqişi ) ( غ با ب جایگزین شد که در پارسی مانند جوب که جوغ نیز گف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ضارب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ژتاک žetāk ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سانان: این نام در مانوی به معنی بهبود، اصلاح، تربیت، افزایش، ارتقا، می باشد. ( فرهنگ واژه های پارتی و مانوی از ماری بویس )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مسیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویتار vitār ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حاکی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گویا ( دری ) حاکی از آن است؛ گویای آن است. ژایک žāyek ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

موکول: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سمسر samser ( سنسکریت: samsre )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اسم فعل ( Nominal verb ) ( فرانسه Nominale du verbe ) : نامی است که معنی فعل دارد و صرف نمی شود. مانند افسوس ( چه بد شد ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کنده konde؛ این نام در سنسکریت کانده kānda به معنی پیکر گنبدی بوده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

حسود: 1 - کسی که دلبستگی سخت به چیزی تازه یا از پیش داشته دارد و نمی خواهد دیگری آن را داشته باشد؛ و اگر دیگری آن را داشته باشد، خشم و اندوه و افسوس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یمن yomn: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شگون ( دری ) سوگت sugat ( سنسکریت: sugati ) منگل mangal ( سنسکریت: mangala ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نیروان: این واژه در سنسکریت: نیروانه nirvāna و به این معنی هاست: 1 - خاموشی آتش احساسات. 2 - آرامش یافته، رام شده. 3 - آزاد شده از زندگی مادی و خود ر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قیافه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فتن fatan ( دری ) کیسرپ kisrep ( سغدی: کیثرپ kişrep )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حدس: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پندار، گمان ( دری ) ازبن ezban ( سغدی: ذبن żban ) اشمار eŝmār ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غیر اصولی: غیر و اصول دو واژه ی عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی اینهاست: زپاک zepāk، زسپان zaspān ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معتنابه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آمسایه āmsāya ( سغدی با پسوند لیاقت سنسکریت یه )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جعل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آرپار ārpār ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کلیله: این واژه در سنسکریت: کلیله kalila ( پر، سرشار، لبریز، مملو ) می باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رشت: این نام در پارسی کهن: راشته rāŝta؛ پارسی باستان: راسته rāsta؛ پارتی: راشت rāŝt؛ پهلوی: راست rāst و در سغدی رشت raŝt بوده به معنی راست، درست، صحی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

درست: این واژه در پارسی کهن: dru - drŝti؛ پارسی باستان: duruva؛ اوستایی: dru ( استوار ) ؛ پارتی: druŝt؛ مانوی: drist؛ سغدی: ذروست żrust؛ پهلوی: drust ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

زلال: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آگس āgas ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ماتریس: این نام در سنسکریت ماترِس mātres ( مادران آسمانی یا انرژی های خدایی که در پیکر مادران نمود یافته است ) می باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کاترینا: این نام در سنسکریت kattrena ( گیاه خوشبو ) می باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حُقه hoqqe: این واژه در فرهنگ عربی - فارسی لاروس به سه معنی آمده است: 1 - عطر دان، جای چیزهای خوشبو. 2 - مصیبت. 3 - زن؛ ولی نه به معنی نیرنگ آمده است ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

روح: روح ruh در سنسکریت هم فعل بوده با این معانی: 1ـ روییدن، رستن، زاده شدن. 2ـ بالا رفتن، دامید ( صعود ) کردن. 3ـ رسیدن. و هم نام بوده به معنی خیزش، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شرافت ( = شرف ) : اصل اخلاقی که فرد را به رفتارهایی می کشاند که با هنجارهای جامعه و جایگاه خود فرد همخوانی داشته باشد و باعث می شود که از احترام دیگر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شرف ŝaraf: اصل اخلاقی که فرد را به رفتارهایی می کشاند که با هنجارهای جامعه و جایگاه خود فرد همخوانی داشته باشد و باعث می شود که از احترام دیگران برخو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

What arguments could hold good against such an outpouring of love and sorrow در برابر این سیلاب محبت و رنج کدام استدلالی تاب مقاومت داشت their privil ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

When I was younger, I remember conflicts breaking out وقتی کوچکتر بودم، یادم هست درگیری زیاد پیش می آمد. Something carnal inside of you causes your ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

The tree that is described by the psalmist does not spring up by accident. رشد و سرسبزی این درخت اتفاقی نیست. Every time we clear one murder, two m ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بدون: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بی bi، بجز bejoz ( دری ) اپو apu، انو enu ( سغدی ) وینا vinā، ناستی nāsti ( سنسکریت ) ویگاتا vigātā ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

زین: این واژه در سنسکریت جَینَه jayna و به معنی بند یا زنجیر پیروزی است؛ و در پهلوی zen شده است با همان معنی سنسکریت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خال: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فند fand، دیل dil ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

آرویس ārvis این نام که پارتی با همین گویش آمده و در اوستایی اورویس urvis بوده، به معنی چهره، رو، صورت، رخسار می باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مجرم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اغوان aqvān ( سغدی: aqvāni ) بزهکار، تبهکار ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رد صلاحیت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پل شیاوی pal - ŝyāvi ( خراسانی - کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مولد movalled: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تاشیتار ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

غیر فعال: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اکرت akart ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

جنس مخالف: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: سس وارنگ sas - vārang سس ( سنسکریت ) ، سکس، جنس. وارنگ ( دری ) عکس، مخالف، مقابل.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

سکس: این واژه در سنسکریت سس sas گفته می شده و به معنی جنس نر و ماده بوده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

این واژه در سنسکریت سس sas گفته می شده و به معنی جنس نر و ماده بوده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Others sacrifice it in hopes of acquiring greater standing in the eyes of their peers or a member of the opposite sex. —Proverbs 13:20. گروهی نیز به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سادنا sādnā، sādenā: اگر این نام را سادِنا بخوانیم، در عربی اَلسادِن به معنی خدمتکار کعبه است که مونث آن می شود السادِنه که می تواند در فارسی السادنا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سدنا sadenā: این نام در سنسکریت sadana و به معنی آسایش و آب است. در عربی چنین نامی نیست؛ در فرهنگ عربی - فارسی لاروس، مصدر السدن assadn به معنی خدمت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ایلینا ilinā ( سنسکریت ) این نام که در پارسی اِلینا و اِلنا نیز گفته می شود، به معنی باده ی پر انرژی است، شراب پر زور.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عیالوار: عیال واژه ای عربی است که پسوند پارسی وار به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی اینهاست: پوسرن pusran ( اوستایی: پوثرن puşran ) زهکمند zahakmand ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عیال: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نائیر nāir ( اوستایی: nāiri )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غرقه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بلیک bolik ( سنسکریت با پسوند پهلوی یک )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مغرضانه: موضعگیری به سود یا بر علیه کسی یا چیزی بدون رعایت انصاف و یا بی طرفی و تنها از روی تعصب. ( https://www. cnrtl. fr/definition/partial ) مغ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مغرض: کسی که متعصبانه و بدون رعایت انصاف به سود یا بر علیه کسی یا چیزی موضعگیری می کند. ( https://www. cnrtl. fr/definition/partial ) همتای پارسی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مستند: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بلگمند balgamand ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مکران: این نام در پهلوی mukrān ( سرزمین درخت خرما ) می باشد و از دو بخش ساخته شده است: موکر با پسوند مکان آن. این ریشه شناسی از واژه های موکریستان m ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

کرکس: این واژه در اوستایی: کهرکاسه و کهرکاس kahrkās، kahrkāsa؛ در پهلوی: کرکاس karkās؛ در سغدی: چرکس carkas؛ و در سنسکریت: کرکصه karkaśa ( ویران کنند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شقی: در فرهنگ ابجدی و نیز عربی - فارسی لاروس، به معنی گمراه است؛ در قرآن نیز به همین معنی است: فَأَمَّا الَّذینَ شَقُوا فَفِی النَّار ( آنان که گمراه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بدشانسی leave him alone, miss ilsa. youre bad luck to him خانم ایلسا. اونو تنها بذارین شما براش بدشانسی میارین.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یاس yās ( نام گل ) : این نام در سنسکریت yātha ( گروه، گله، دسته ی مرغابی؛ چون این گل مانند دسته ای مرغابی است ) بوده و یاتهیکه yāthika به گونه ای از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قصور: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کوتاهی، کم کاری، فروگذاری ( دری ) فرغش farqoŝ ( پارتی: fraqoŝ )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شور، شوق، اشتیاق، شور و شوق. As with enthusiasm, the warmth you put into your expression and the other emotions you express depend in large measure ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خونسرد: این واژه در پارسی باستان: اوثندو ṳşandu؛ در سغدی: خوسند، غوسنداغوسندaqusand، qusand، xusand؛ در پارتی، مانوی و پهلوی: hunsand. یعنی کسی که خو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غربت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: یابچ yābec ( سغدی: yābc )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تزلزل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: لرزش larzeŝ، ناپایداری nāpāydāri ( دری ) بیسکو biskav ( بی با سغدی eskav ) ازگ azog ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تغییر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویهور vihur ( مانوی ) توپیر tupir، درشل derŝel ( پشتو ) . دگرگونی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هیلما: این نام در سنسکریت هیلیما hilimā و به معنی عاشقانه سخن گوینده، اظهار علاقه کننده می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وانفسا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پوژیاور pužyāvar ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ظفر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هَپتی hapti ( اوستایی ) . پیروزی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

انصراف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فراپر farāpar ( اوستایی: frapar ) پلپوت palput ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

سومالی: این نام با همین گویش امروزی که نام کشوری در آفریقاست، در سنسکریت به معنی تاج گل خوب آراسته شده است؛ و در افسانه های سنسکریت نام پسر راکشسه Rā ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

خالص: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: راوک rāvak، ناب، سره sare ( دری ) زغ zaq ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

بکر bekr: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دخش doxŝ ( مانوی ) کنیک kanik ( پهلوی ) پوپک pupak ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

باکره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دوشیزه ( دری ) کنچیک kancik ( سغدی ) کائینین kāinin ( اوستایی: kainin ) کنیا kanyā ( سنسکریت و اوستای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مهین mahin: این نام در سنسکریت به دو معنی آمده است: 1ـ بزرگ، توانمند، نیرومند. 2ـ شاد، بزمی، جشنی، اهل جشن و شادی. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مهیلا mahilā: این نام با همین گویش در سنسکریت به این معنی هاست: داروی خوشبو، زن. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ص. 803 ستون سوم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مهیتا mahitā: این نام در سنسکریت با همین گویش به معنی شکوه، عظمت است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ص 802 ستون سوم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مها mahā: این نام در سنسکریت با همین گویش به معنی مهتر، بزرگ، برتر، ارشد، مافوق. می باشد. این که آن را ای ماه بدانیم و نام دختر باشد، در پارسی پیشینه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ارشد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مهتر mehtar ( دری ) مسیاتر masyātar ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

then, without more ado, sat quietly down there. سپس بی آنکه چیزی بگوید همان جا نشست. if without more ado you would kindly tell me plainly لطف کنید ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شکل هندسی: شکل واژه ای عربی و هندسی عربی شده از پهلوی هَنداچَک ( اندازه ) است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: کشن آساگی k ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مشکلات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بژیکان bežikān ( سغدی با پسوند جمع آن ) کلواره kelvāre ( مازنی ) گرفتاری ها، دردسرها ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ذبح: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اژن ožan ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کتابچه: کتاب واژه ای عربی است که پسوند پارسی چه به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: مدیتک maditak ( مدیت؛ پهلوی با پسوند تصغیر اک )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

روشینا: این نام در سنسکریت: rūŝana ( پوشش، آرایش، زیور ) است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص 886 ستون سوم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

رومینا: این نام در سنسکریت رومنه rumana و به معنی دانش فریاد زمان است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ص 884 ستون سوم ) دهخدا این ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ضربات ( جمع ضربه ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: لیدانل lidānel ( کردی با پسوند جمع لکی اِل ) ژتان žetān ( سغدی با پسوند آن ) . خاول xāv ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

معترض: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ایستهاگ istehāg ( پارتی ) معترضین، معترضان: ایستهاگان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

رباعی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: توریملت turimlat ( توریم؛ پهلوی: چهار با واژه ی دری لت پاره )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ایراد ( گفتن ) که با فعل کردن همراه است. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آفاش āfāŝ ( سنسکریت: ābhāŝa )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

زائده: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: برآمدگی، برجستگی ( دری ) اشتانه eŝtāne ( سغدی: eŝtana ) کیوفا kyufā ( اوستایی: kaōfa )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نوک شانه، استخوانی که سر شانه است

پیشنهاد
٣

کولبر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

bearing a burden on the shoulder

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

والدین: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پدر و مادر ( دری ) اخواتام exvātām ( سغدی: xvatamt ) زاتنیتار zātenitār ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مولفه ( Component ) : آنچه نمایانگر چیزی است و یا یکی از اجزای تشکیل دهنده ی چیزی است و به تنهایی معنی ندارد. ( فرهنگ بزرگ سخن؛ https://www. cnrtl. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ملبس: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بهیک bahik ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

در سنسکریت کرپوره karpura بوده یعنی طبع آن به اندازه ی گوشت ماهی سرد است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

عصاره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گوشان guŝān، افشره afŝore ( دری ) آپیتن āpitan ( پهلوی ) پاینا pāynā ( اوستایی:پَئنه paena ) انگو an ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تزئین، تزیین: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آپیاس āpyās ( سغدی: اَپیَست apyast )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

حاشیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: لبه، کناره ( دری ) پرک parak ( پهلوی: parrak ) کراخ kerāx ( لکی ) دنانه denāne ( لکی: denāna ) پالیک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

هاله: این واژه در یونانی و لاتین halos، در انگلیسی و فرانسه halo ( فرهنگ انگلیسی - انگلیسی وبستر و فرهنگ فرانسه - فارسی ژیلبرت لازار ) بوده است. در س ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

I resisted all his solicitations من در برابر تعارفها و اصرارهای او مقاومت کردم. as well as of the many good offices he had done me during my solicit ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

متبوع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تکیک takik ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

دهلی: این نام در سنسکریت دیلِی diley و به معنی دلربا، دلبر است؛ و از دو بخش ساخته شده است: دیل که در پهلوی و مانوی نیز با همین گویش آمده و به معنی دل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

غنی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پربار، سرشار ( دری ) آدوگ ādug ( پارتی، پهلوی و مانوی ) دستن dastan ( مانوی ) . دارا و دارنده به معنی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نخبه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: مرنت marant ( اوستایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تطبیق ( = مطابقت، انطباق ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هسیش hasiŝ ( پهلوی: hasiŝn )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

( = تطابق، تطبیق، انطباق ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: همسانی، همگونی، همدیسی، همانندی، همخوانی ( دری ) لوان lavān ( کردی ) مهیتره mahi ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

( = انطباق، تطبیق، مطابقت ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: همسانی، همگونی، همدیسی، همانندی، همخوانی ( دری ) لوان lavān ( کردی ) مهیتره mah ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

انطباق ( = تطابق، تطبیق، مطابقت ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: همسانی، همگونی، همدیسی، همانندی ( دری ) لوان lavān ( کردی ) مهیتره mahitr ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نزول: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اوژغز užqaz ( سغدی: اوژغذ užqaż ) بارین bārin ( کردی ) فرود ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اوایل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آدیان ādyān ( آدی؛ سنسکریت: اول با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تاجر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بازرگان bāzargān، بهاگر bahāgar ( دری ) کارداک kārdāk ( پهلوی ) . خاکر xākar ( سغدی: خواکر xvākar )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لایحه. That is no excuse for encouraging the superstitious exaggeration of hopes about this particular measure این دلیل نمی شود امید خرافی و مبالغه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قطر دایره: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: لَتار ناژنده latāre - nāžande لتار ( لت: قطع؛ دری با پسوند فاعلی ار ) قطع کننده. ناژنده ( سغدی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تمایز: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویواس vivās ( سنسکریت: vivāsa )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گسترده سازی، گسترش دهندگی. I didn't realize the Mayan empire extended this far north. من نمی دانستم امپراطوری مایان ها تا شمال گسترش پیدا کرده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تجزیه. In each step, one or several instructions of a given program are decomposed into more detailed instructions. در هر مرحله یک یا چند دستورالعم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اشعه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرتو، فروزه، فروغ، تابش، روشنایی ( دری ) پرساو parsāv ( سغدی: پرثاو parşāv ) فراداب farādāb ( سغدی: fra ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آرتیمیس: هیچ کدام از منابع غربی این نام را ریشه یابی نکرده اند تا بتوانند به معنی آن دست یابند. تنها نوشته اند که در افسانه های یونان، او دختر زئوس ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

رامهرمز: این نام در فرهنگ پهلوی - فارسی دکتر بهرام فره وشی رام اهرمزد rāmohrmazd نوشته شده است؛ ولی نه معنی آن آورده شده و نه این که چرا امروزه رامهر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هرمز: این که دکتر معین در پانویس برهان قاطع آن را از واژه های اهورامزدا، ارمز، ارمزد، اورمزد، هورمز، هورمزد، و هرمزد دانسته، از دید آوایی نمی تواند د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حسرت: 1 - آرزو - میل - عطش - اشتیاق همراه با امید یا ناامیدی. 2 - افسوس، دریغ سخت. همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آرزو، افسوس، دریغ، دِژمان ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تصادف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیکادان pikādān ( کردی ) تکر takar ( خراسانی ) پچیوز pacivaz ( سغدی ) هنتچ hantac ( اوستایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تعدیل: هماهنگ سازی چیزی با استانداردهای بهره گیری از آن و یا با چیزهای دیگر برای دستیابی به نتیجه ی دلخواه. ( https://www. cnrtl. fr/definition/ajust ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سهم به سهم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ثانوی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بیدیگ bidig ( پارتی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ثانویه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بیدیگ bidig ( پارتی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

سلاح: این واژه عربی شده است که در سنسکریت sela، sella و senā و در اوستایی snā و در پهلوی snāh بوده است؛ همتای پارسی اینهاست: سناه senāh ( پهلوی: snāh ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

ضبط: این واژه در فرهنگ سغدی - فارسی شادروان بانو بدرالدین قریب، به صورت cbt واج نگاری و به صورت cabd ( چپو کردن، دزدیدن ) آوانگاری شده است. در فرهنگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سهیم: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ارمان ermān ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وراثت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: امسیتا amsitā ( سنسکریت: امصیتا aṃśitā ) دایادیش dāyādān ( سنسکریت: dāyāda با پسوند پهلوی ایش )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وراث: همتای پارسی این واژه ی عربی ( جمع وارث ) این است: دایادان dāyādān ( سنسکریت: dāyāda با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ورثه: همتای پارسی این واژه ی عربی ( جمع وارث ) این است: دایادان dāyādān ( سنسکریت: dāyāda با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وارث: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: دایاد dāyād ( سنسکریت: dāyāda )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

حوصله: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دلبسر delbesar ( خراسانی ) سردل sardel ( خراسانی ) دایاخ dāyāx ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جلد jeld ( پوست ) ؛ همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: روکش ( دری ) ژُبا žobā ( سغدی ) جلد jeld ( یگان شمارش کتاب در یک موضوع ) : همتای پارسی ای ...

پیشنهاد
٢

طول جغرافیایی: طول واژه ای عربی و جغرافیا عربی شده از یونانی و لاتین geographia می باشد. همتای پارسی این است: داگر اژنامانزا dāgre - ežnāmānzā ( دا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

جغرافی، جغرافیا ( عربی شده از یونانی و لاتین: geographia؛ دانش بررسی زمین ) ؛ همتای پارسی این است: اژنامانزا ežnāmānzā ( اژنا: سغدی žnā: دانش با مان: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پدرگان: این واژه در سغدی پیترکان pitrakān و به معنی ارث پدری است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

میراث: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: راونگrāvang ( اوستایی: ravangh ) جیماو jimāv ( کردی: jimāva )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

راونگ: این نام در اوستایی رونگه ravangh ( ارث، میراث ) می باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ارث: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: راونگ rāvang ( اوستایی: ravangh )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قسمت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بخش baxŝ ( دری ) باگ ( پهلوی ) اشپاز eŝpāz ( سغدی: اشپاذی eŝpāżi )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تقسیم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: داخید dāxid ( دری ) بنجید banjid ( دری: بنجیدن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

For a line of dominoes to fall, one has to fall first, which then leaves the other choiceless to do the same. برای این که یک خط دومینو شروع به ریختن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

My story is not unique داستان من منحصر به فرد نیست And it turned out we had a unique skill یک ویژگی منحصر به فرد داشتیم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منحصر به فرد ( Unique ) : همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: ادویتا advitā ( سنسکریت ) بژارده bežārde ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منقرض: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: افسنیک afsenik ( پهلوی ) ویگانیک vigānik ( پارتی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شبه جزیره: شبه واژه ای عربی و جزیره عربی شده از پهلوی گزیرک gazirak می باشد؛ همتای پارسی این است: ماناداک mānādāk ( مان [مانوی]: شبه با واژه ی دری آد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مزایا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: افزایش ها، فزونی ها ( دری ) پوانل pavānel ( کردی با پسوند جمع لکی اِل )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

زارا: این نام در سنسکریت ذارا dhārā و به معنی آب روان است. ( فرهنگ سنسکریت - فرانسه ژرارد اوئه )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مثال: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آزند āzend ( مانوی ) ازند azand ( سغدی ) نمونه ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مفقود: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ناپدید ( دری ) نابرت nābert ( سغدی ) نشته naŝa ( اوستایی ) نسوین nasvin ( نَس: فقدان؛ اوستایی با پسون ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ضمیر ( درون ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هیناب hināb ( کردی: henāv ) چتاس cetās ( سنسکریت ) ضمیر ( جانشین نام در دستور زبان ) : همتای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رکسانا: این نام در سنسکریت روکشنا rūkŝaṇā و به معنی نازک - باریک - سبکبار کننده، ژاماوِه [سغدی] ( ظرافت ) بخش است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ظالمون: همتای پارسی این واژه ی عربی که جمع ظالم است، اینهاست: ستمگران، بیدادگران ( دری ) پزداگان pazdāgān ( پهلوی و پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ظالمین: همتای پارسی این واژه ی عربی که جمع ظالم است، اینهاست: ستمگران، بیدادگران ( دری ) پزداگان pazdāgān ( پهلوی و پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ظالمانه: ظالم واژه ای عربی است که پسوند پارسی آنه به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی اینهاست: ستمگرانه، بیدادگرانه ( دری ) پزداگانه pazdāgāne ( پارتی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ظالم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ستمگر، بیدادگر ( دری ) پزداگ pazdāg ( پارتی و پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عیسی مسیح: در زبان آرامی به مسیح مِشیاخ و در عبری ماشیاخ خوانده می شده و به معنی مالیدن بوده است. به این معنی که در آیین یهود، بر سر کسی که می خواست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عیسی: در پارتی و مانوی و پهلوی ییشع yeyshoa گفته می شد و واژه ی آریامان در مانوی لقب عیسی مسیح بوده است؛ همچنین واژه ی ایسپیختان ispixtān ( درخششش، د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ویدا: این نام در سنسکریت ویده vida به معنی دانش است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ص. 963 ستون سوم ) در اوستایی vidā با همین گ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

صداقت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یک رویی yekrui، راستی، یکدلی ( دری ) اریته arita ( اوستایی: areta ) رزواریف razvārif ( پارتی: razvarif ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مابازاء: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: جیاتیت jyātit ( کردی: jyāti با پسوند پهلوی ایت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

غرامت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیشکرت niŝkert ( سنسکریت: niŝkreti )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

استحصال: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: افشوم afŝum ( سغدی ) اسوا esvā ( سغدی: esxvāy )

پیشنهاد
١

نقل قول مستقیم: نقل قول مستقیم. آن است که جمله ای را از کتابی همان گونه که هست، بی اینکه چیزی بر آن افزوده یا از آن کاسته شود یا توضیحی در باره ی آن ...

پیشنهاد
١

نقل قول غیر مستقیم: آن است که پژوهشگر، مطلب یا مطالب منبعی را در پژوهش با زبان خود بنویسد نه آن گونه که در آن کتاب یا مقاله آمده است؛ در واقع، نه با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نقل قول: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بیشامروت biŝāmrut ( اوستایی: biŝāmruta )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منابع و ماخذ: منابع به کتاب ها، مقاله ها، پایان نامه ها و گفتارهایی گفته می شود که پژوهشگر یا نویسنده مطالبی از آنها را به صورت نقل قول غیر مستقیم آو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وصیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اسپاریش espāriŝ ( پهلوی: spāriŝn )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نیابت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آفوسیش āfusiŝ ( سنسکریت: ābhūs با پسوند اسم مصدر ساز پهلوی ایش )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وقاحت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بی شرمی ( دری ) خامچاکی xāmcāki ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تاثیر گذار: تاثیر واژه ای عربی و گذار پارسی است و روی هم مترادف موثر می باشد. همتای پارسی این است: کارساز ( دری ) نوژنده nužande ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تاثیر پذیر: تاثیر واژه ای عربی و پذیر پارسی است و روی هم مترادف متاثر می باشد. همتای پارسی این است: نرماوند narmāvand ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

موثر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کارساز، کارگر ( دری ) نوژنده nužande ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

متاثر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نرماوند narmāvand ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تاثیرات ( جمع تاثیر ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: باندوران bāndurān ( کردی ) سوتارل sutārel ( سوتار از پهلوی sutārih با پسوند جمع لکی اِ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تاثیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سوتار sutār ( پهلوی: sutārih ) باندور bāndur ( کردی ) اغیز aqiz ( پشتو )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مخاط: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پرخان parxān ( خراسانی: parxāna )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تعویق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویژتا vižtā ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آهن: این واژه در سنسکریت فعل است به معنی زدن، کوبیدن، کوفتن، کشتن، از پا در آوردن. ( āhanmi می زنم، āhansi می زنی، āhanti می زند ) ؛ در اوستایی: اینگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دقت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آدر ādar ( سنسکریت: ādara )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ثابت قدم: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: استوار، پابرجا، رَزین ( دری ) آستنیک āstanik ( سغدی ) آروواد āruvād، اوستار avestār ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ستیلا: این نام عربی نیست؛ و در سنسکریت: سَتِیله sateyla و به این معنی هاست: 1ـ نخود فرنگی ( pisum arvence ) . 2ـ نی، خیزران. 3ـ باد، نفس، دم. اگر به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نارمینا: این نام در سنسکریت نارمینی nārminey به معنی سر زنده، سرحال، شاداب، با نشاط و نیز نام یک شهرک بوده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ناردین: این نام در سنسکریت نردین nardin ( خروشان، خروشنده، پر خروش ) بوده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص. 530 ستون یکم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یورش: این واژه در پهلوی با دو نوشتار آمده است: 1 - اُوریشت ovriŝt ( زخمی کننده، حمله کننده با سلاح. 2ـ نام گناهی که با انگیزه ی زخمی کردن انجام داده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معاشرت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آسو �sev ( سنسکریت ) هاوریت hāverit ( کردی: hāveriyati ) نیشوانا niŝvānā ( سنسکریت: niŝevana ) سمسر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

مخزن: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تونَک tunak ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ذی حیات: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: بوناور bunāvar ( کردی: bunavar )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

هست و است: هست یعنی وجود دارد. است فعل ربط است. گرچه از گذشته تا کنون این دو واژه را به جای یکدیگر به کار برده و می برند، بهتر است در نوشتن فصیح، هر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مسدود: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بسته baste ( دری ) پرژید paržid ( مانوی: parzid ) گیریان giryān ( کردی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کرسی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پارتو pārtu ( سغدی: partu )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

استمنا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سوکراویس sukrāvis ( سنسکریت: sukravisreŝti )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

استمراری:استمرار واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این است: آنویایی ānvyāi ( سنسکریت: anvaya با پسوند یی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

استمرار: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آنویا ānvyā ( سنسکریت: anvaya )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

حاصل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آکام ākām ( کردی ) آیام āyām ( سغدی ) شایه ŝāye، دستاورد ( دری ) ویمند vimand، هنزام hanzām ( مانوی ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رونیکا: اگر سری به سایت دیکشنری http://traduction. sensagent. com بزنید که 39 زبان را پشتیبانی می کند، و بهترین سایت دیکشنری است، خواهید دید که رونیک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رونا runā: این نام در سنسکریت با همین گویش به معنی برخاسته از شکوه، بر آمده از عظمت و نیز نام یک رودخانه می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

خبر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هوال hevāl ( کردی ) ازدا ezdā ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

قزل آلا: قزل واژه ی ترکی و آلا پارسی است؛ همتای پارسی این است: زَرآلا.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حصول: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: انیاس anyās ( سغدی ) دستیابی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

یلدا: دکتر معین این واژه را سریانی به معنی میلاد دانسته و نوشته چون آن را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند؛ ولی روز میلاد مسیح 25 دسامبر یا پنجم دی ما ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ملحق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هنگیش hangiŝ ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

استیصال: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: درماندگی، بیچارگی، بدبختی ( دری ) دیژوار dižvār ( پارتی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ریشه ی لائیسم در یونانی، لائوس ( مردم ) می باشد؛ و برای چیزی به کار می رفت که مربوط به عوام ـ در مقابل اهل علم، روحانی و کلیسا ـ می بود. سپس از قرن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

انواع سکولاریسم 1 - سکولاریسم دولتی. در این معنی، سکولاریسم یعنی فرایند جدایی دین از دولت ( و نه از سیاست ) ؛ البته بیش تر به معنی جدایی کلیسا از دول ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اصول سکولاریسم تا کنون برای سکولاریسم اصولی تعریف نشده؛ زیرا سکولارها به یک اصل کلی معتقد بودند و آن، فراهم کردن همه ی زمینه ها برای انسان به منظور ل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

هدف سکولاریسم این مکتب همه چیز را برای لذت بردن انسان در این جهان خاکی می خواهد؛ و تفاوت آن با اندیویدوالیسم یا فردگرایی در این است که فردگرایی، کار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ریشه های فلسفی سکولاریسم: 1 - قرارداد اجتماعی و مردم سالاری ( دموکراسی ) و نفی حق الهی حکومت با گسترش اندیشه های مردم سالاری بر پایه قرار داد اجتماع ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قرون وسطی ( دیکتاتوری مذهب یا کلیسا ) : همواره سختگیری سیاسی - ـ اجتماعی یک بینشی که حکومت شده باشد، باعث پیدایش ضد آن می شود. همان گونه که سختگیری ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تقسیم بندی تاریخ از دید اروپاییان: ــ از پیدایش انسان تا سه هزار سال پیش از میلاد را دوره ی ماقبل تاریخ گویند. - از سه هزار سال پیش از میلاد تا سده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سکولاریسم و لائیسم : - ـ لائیسم گامی فراتر از سکولاریسم است؛ زیرا سکولاریسم دین را امری شخصی می داند ولی لائیسم آن را انکار می کند. - در سکولاریسم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

لائیسم و سکولاریسم: - لائیسم گامی فراتر از سکولاریسم است؛ زیرا سکولاریسم دین را امری شخصی می داند ولی لائیسم آن را انکار می کند. - در سکولاریسم، ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جنسیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سسیاک sasyāk ( سنسکریت با پسوند سغدی یاک )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تبعیض جنسیتی: تبعیض و جنسیت دو واژه ی عربی است که پسوند پارسی ی به جنسیت افزوده شده است. همتای پارسی این است: ویسش سسیاکی viseŝe - sasyāki ویسش vise ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تبعیض: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویسش viseŝ ( سنسکریت: ویصشه viśeŝa ) ،

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تجدید حیات: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: فراشم اژوان ferāŝm - ežvān فراشم، پهلوی: frāŝm: تجدید اژوان: حیات ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حامی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پاتار pātār، پان pān ( پهلوی ) ایارمند ayārmand ( پهلوی: ayāromand ) اوپستا upastā ( اوستایی ) پایو p ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تجدید قوا: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: فراشم یاتان ferāŝme - yātān ( پهلوی: frāŝm: تجدید و اوستایی یاتان: قوا )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تجدید نظر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: بازبینی، بازنگری ( دری ) نواکریا navākryā ( سغدی: navākarkyā )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تجدید: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فراشم ferāŝm ( پهلوی: frāŝm ) اباژی abāži ( پارتی ) از سر گیری، دوبارگی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ملل متحد: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ایزیتان اریامان izitān aryāmān ( سغدی - مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ملل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ایزیتان izitān ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شورای امنیت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: سماژ ارام samāže - orām سماژ: سنسکریت samāja ( شورا ) ارام: سغدی ( امنیت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شورا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: انجمن ( دری ) سماژ samāž ( سنسکریت: samāja )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عزلت ozlat: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ایریام iryām ( اوستایی: ائیریمه airima )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سیاس: همتای پارسی این واژه ی عربی شده از سنسکریت صاس ( سیاست کردن ) ، این است: پیچاک picāk ( مازنی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تعجب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شگفتی ( دری ) انداس andās ( سغدی ) ویتیماس vitimās ( پهلوی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

کیفیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چگونگی ( دری ) چایونی cāyuni ( مانوی: چائونیه cāunih )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

غیور: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خیرک xayrak ( پشتو ) آسادیچ āsādic ( سغدی: آساذیچ āsāżic )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مقدمات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دسپیکان daspikān ( کردی ) بنکار benekār ( مازنی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تمرکز حواس ( Concentration ) : همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: نیژین مئیت nižin - mait نیژین ( پارتی ) تمرکز مئیت ( وستایی: maiti ) حواس.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تمرکز فکر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: نیژین مانز nižin - mānz ( نیژین؛ پارتی؛ تمرکز بامانز از اوستایی: mānzdra: فکر )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تمرکز قوا ( یکی از اصول جنگ ) : همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: نیژین یاتان ( پارتی و اوستایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شامه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بویایی ( دری ) همبدیش hambodiŝ ( پهلوی: hambodiŝn ) گرات gerāt ( سنسکریت: ghrāti )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

متمایز: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سَراماد ( مانوی: sarāmādag )

پیشنهاد
١

تشویش اذهان عمومی: تشویش و عمومی دو واژه ی عربی است؛ و اذهان جمع ذهن و عربی شده از پهلوی زِن و آن هم از اوستایی زَئینَه می باشد. همتای پارسی این است: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اذهان: همتای پارسی این واژه ی عربی شده از پهلوی زِن zen ( که واژه ی زندان: جای هوشیار شدن از آن ساخته شده است ) و اوستایی زَئینَه، این است: زهنل zehn ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تشویش: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پویاچ puyāc ( سغدی: پوئَچ puac ) دلشوره، نگرانی، آشفتگی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اضطراب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ازارب ezrāb ( سغدی: ذرب żrab ) نگرانی negarāni، هناسه hanāse، دلواپسی delvāpasi، دلشوره، تپاک tapāk، خ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مشکوک: همتای پارسی این واژه ی عربی شده از پهلوی شک، اینهاست: اومانچن umāncan ( سغدی ) گومانیک gumānik ( پهلوی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

قوی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: لست last، تهم taham، نیرومند، پرزور، پرتوان، توانا، توانمند، زورمند، پهلوان، نیو niv، گرد gord ( دری ) اش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مایوس: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دلسرد، ناامید، سرخورده ( دری ) دوژدیل duždil ( مانوی ) مارنده mārande ( سغدی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اثاث کشی: اثاث واژه ای عربی است و کشی پارسی است؛ همتای پارسی این ترکیب عربی - پارسی، این است: تریکش torikāŝ ( لری: torekaŝ )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انتظارات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چیناکان cinākān ( سغدی ) رخابان raxābān ( گیلکی ) پرمران parmarān ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فاخر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خوپات xupāt ( سغدی ) سازو sāzu ( سغدی: ساذو sāżu ) گرانمایه، ارزشمند، ارزنده، پربها ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شهامت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دلیری، دلاوری، شیردلی، سیغور siqur، مردانگی، تفنود tafnud، پُردلی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

احاطه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آویستان āvistān، پروست parvast، چاگین cāgin ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

محبوس: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پرزید parzid ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چبدر cabdar: زیور دزد، نگین دزد، زینت سارق ( یعنی هر کس بتواند از آن جا دزدی کند، نگین دزدهاست ) . چبد cabd ( سغدی ) چپو، دزدی، راهزنی، سرقت با پسون ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مقیاس: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پتراز patrāz ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

موجب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: لامل lāmal ( پشتو )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

برودت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سردی ( دری ) انسرتی ansarti ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دورانی davarāni: دوران واژه ی عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: آوامیک āvāmik ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دوران davarān: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چرخش ( دری ) وردیش vardiŝ ( مانوی: vardiŝn )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مغلوب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شکست خورده ( دری ) ونیک vanik ( سغدی ) پدرخت padraxt ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

غرف qoraf ( غرفه ها ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: توگان tugān ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غرفه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: توگ tug ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

but owing to the public that patronizes them, are with astounding rapidity transformed into filthy taverns. ولی به سرعت توسط کسانی که در آنها اقامت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

متحول ( Transformed ) ؛ همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویشتک viŝtak ( پهلوی ) پریاستا paryāstā ( سنسکریت: paryasta ) فاویته fāvite ( سنسکریت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غیر علنی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اویگاس avigās ( پارتی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اِلِنا ( = الینا ) : این نام در سنسکریت: ایلینا ilinā ( باده ی پر انرژی، شراب قوی ) می باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

علنا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آشکارا، بی پرده ( دری ) ابیراز abirāz ( مانوی: aberāz ) هنجشمان hanjaŝmān ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

علنی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویگاس vigās ( پارتی ) وینارچیک vinārcik ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اهدا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پدویس padvis ( سغدی: patvis )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معطر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بویاک buyāk، هوبی huboy ( پهلوی ) مشکبار moŝkbār، مشکسا moŝksā، خوشبو xoŝbu ( دری ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

طلب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یاچیت yācit ( سنسکریت: yācita ) پرسن parsan ( سنسکریت: prasna )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

استدعا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ژس žas ( پهلوی ) پیواهیش pivāhiŝ ( مانوی: payvahiŝn )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تهیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: انسد ansad ( سغدی: انسغد ansaqd ) انویس شnvis ( سغدی ) ابگار abgār، پساچ pasāc ( پهلوی ) پرهی parahi ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تفهیم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ابساچ absāc ( سغدی ) āsendā ( اوستایی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

المیرا: این نام از دو بخش در سنسکریت ساخته شده است: 1 - ایل ( کره ی زمین ) . 2 - میرا ( اندازه ) ؛ ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تبعات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیامدها payāmadhā ( دری ) آیامان �yāmān ( سغدی با پسوندجمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رعب و و حشت: به کار بردن این دو واژه در کنار هم را در آرایه های ادبی، افزوده ی نابجا ( حشو قبیح ) گویند؛ زیرا هر دو یک معنی دارند. همچنین مانند علم و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رعب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آهر āhr، هاس hās، ترس tars، بیم bim، دلهره delhore، نهاز nehāz، نهیب nehib ( دری ) اوژب užb ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انسداد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پاتروش pātruŝ ( سغدی: پتروخش patruxŝ )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مازاد: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: اسپین espin ( اوستایی: spin )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اضافی: اضافه واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این است: اِسپینی espini ( اوستایی: spin با پسوند ی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بذر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تخم toxm، دانه dāne، دلیک dalik ( دری ) راو rāv ( سغدی: rāve ) سرچین sarcin ( پشتو: sarcina ) ( در سغد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

داخل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: درون darun، میان myān ، تو tu ( دری ) چیسار cisār ( سغدی: citsār ) چندر candar ( سغدی ) نندر nendar ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جاری: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چالان ( خراسانی ) تاتو tātu، تچین tacin، نیرود nirud ( اوستایی ) ایریس ( اوستایی: ایریث iriş ) تچر tac ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

LOOK: این واژه در سنسکریت lok بوده با همین معنی امروزی یعنی دیدن و چنین صرف می شده است: ( lokāmi می بینم، lokasi می بینی، lokati می بیند؛ lokate دید ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تصویر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پژدیس paždis ( پازند ) فرتور fartur ( دری ) نیگار ( مانوی ) پوتال putāl ( سنسکریت: puttala ) روپا r ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اراضی موات: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: زاوان چائور cāur ( زاو در اوستایی یعنی زمین؛ با پسوند جمع آن و گیلکی: چئوری cauri یعنی بایر )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اراضی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زمین ها ( دری ) زاوان zāvān ( اوستایی با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ادغام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فنگا fangā ( سنسکریت: bhanga )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

استقرار: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیشز niŝez ( سغدی: نیشذ niŝeż )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

الینا: این نام در سنسکریت: ایلینا ilinā و به معنی باده ی پر انرژی، شراب قوی می باشد ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964، ص 168 ستون دوم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سطور: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هیرل hirel ( سنسکریت با پسوند جمع لکی اِل )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سطر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هیر hir ( سنسکریت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عقربه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سلاکا salākā ( سنسکریت: صلاکا śalākā )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عقرب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آلین ālin ( سنسکریت ) نیربه nirbe ( سغدی: نیرذبه nirżbe ) کژدم ( دری ) گادین ( لری بختیاری )

پیشنهاد
١

مزید بر امتنان: مزید و امتنان دو واژه ی عربی است که با پارسی بر یک عبارت ساخته است. همتای پارسی این است: اسپین بر پرساک espin - bar - persāk اسپین ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آرام در سنسکریت آلاتیه ālātya و به معنی جیغ - داد - ـ فریاد - هوار کشیدنی است؛ و آن هم یکی به خاطر گودالی است که در این اقیانوس است و دیگری به خاطر م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آلاش: این واژه در سنسکریت، مصدر فعل سببی از آلَش می باشد و به معنی به هوس انداختن، آرزویی در دل کسی پدید آوردن است و صرف آن چنین است: ālāŝayāmi به آر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در باره ی خاندان اسد حافظ اسد ( پدر بشار ) در سال ۱۹۳۰ در شهر قرتها یا قرطها در جنوب شرق دمشق در یک خانواده ی فقیر از شیعیان علوی به دنیا آمد. مادرش ...

پیشنهاد
١

همتای پارسی این عبارت عربی این است: فراهیستان پنته به ویسپن farāhistāne - pante - be - vispan فراهیستان farāhistān ( پهلوی: frahistān ) : اکثریت. پ ...

پیشنهاد
١

قریب به اتفاق: همتای پارسی این عبارت عربی این است: پنته به ویسپن pante - be - vispan ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اکثریت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بیشترین ( دری ) فراهیستان farāhistān ( پهلوی: frahistān )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

اقامتگاه: اقامت واژه ای عربی است که پسوند پارسی گاه به آن افزوده شده است. همتای پارسی اینهاست: باششگاه bāŝeŝgāh ( خراسانی ) جایباش jāybāŝ ( دری ) م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اولیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فاتامچیک fātāmcik ( سغدی: fatamcik )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اولین: اول واژه ای عربی است که پسوند پارسی ین به خود گرفته است. همتای پارسی اینهاستک فاتامین fātāmin ( سغدی: fatam با پسوند ین ) دسپیکین daspikin ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فتوحات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تروان tarvān ( مانوی ) واهران vāhrān ( پهلوی ) پریژان paryožān ( سغدی ) پاتیاها pātyāhā ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

فتح: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ترو tarv ( مانوی ) واهر vāhr ( پهلوی ) پریژ paryož ( سغدی ) پاتیا pātyā ( پهلوی ) ،

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

مصاحبه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یهاگت yahāget ( اوستایی: یَئَگت yaaget ) دیمانه dimāne ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مخاطب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اسروتر esrutar ( اوستایی: sraōtar ) گشیتار goŝitār ( پهلوی ) دوینر deviner ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انضباط: رفتار در چارچوب برنامه ای تعیین شده یا از سوی خود یا دیگری یا یک سازمان برای پیشگیری از نابسامانی. ( www. cnrtl. fr/definition/discipline )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حضار: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نورچیکان ( سغدی با پسوند جمع آن ) وینندان vinandān ( سغدی: venande با پسوند آن ) وینندل vinandel ( سغدی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

ماجرا ( رویداد ) : همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: یتیا yatyā ( سغدی ) غماتا qemetā ( اوستایی: qemata ) ماجرا ( سرگذشت ) : همتای پارسی اینها ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ماء الشعیر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: کوشاب، آبجو ( دری ) آبیوا ābyavā ( آب با پهلوی: یوا: جو )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

استیناف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بازنگری، بازبینی، از سرگیری ( دری ) پتیجاس patijās ( اوستایی: pa�tijas )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قابل رویت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: دیدنی ( دری ) بزیسی bezisi ( سغدی: بذیس beżis با پسوند ی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سَم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ژار žār ( سغدی ) زهر zahr، شرنگ ŝarang ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لحظه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آد ād، ویسان visān ( مانوی ) پچات pacāt ( سغدی ) هاتی hāti ( اوستایی ) اکشن ekŝan ( سغدی: kŝan ) تکزم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مدد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یاری ( دری ) تاسو tāsu ( لکی ) اودا udā ( مانوی: udāy ) کاربرد در سروده؛ عماد خراسانی: گرچه هر چه لحظه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شعرا ŝoarā: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مَهراکان ( مانوی با پسئند جمع آن ) سرایندگان ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سکنه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: منیکان menikān ( سغدی با پسوند جمع آن ) منیکل menikel ( با پسوند جمع لکی اِل )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

هدایت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: راهنمایی، نمونش nemuneŝ ( دری ) آنای ānāy، آنیت ānit ( سغدی ) فرانف farānaf ( مانوی: franaf ) سژودرا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اشتیاق: حالت روانی تندی که یا ناگهانی یا با رخدادی یا دیدن یا شنیدن چیزی پیدا شده و انگیزاننده برای انجام دادن کاری است. ( https://www. cnrtl. fr/d ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شوق: حالت روانی تندی که یا ناگهانی یا با رخدادی یا دیدن یا شنیدن چیزی پیدا شده و انگیزاننده برای انجام دادن کاری است. ( https://www. cnrtl. fr/defi ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

صحبت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اسرب esrab ( اوستایی: srava ) آنوان ānvān ( خراسانی: ānvani ) آفاش āfāŝ ( سنسکریت: ābhāŝa ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آریایی: این واژه در سنسکریت ārya و به این معنی هاست:1 - بسیار ارجمند، شاهزاده، ارباب، سَرور، کیا، مالک، خداوند، بزرگ خانه، آزاده، باشکوه، شکوهمند، بز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

امتداد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: راستا rāstā ( دری ) دریژه driže ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ترخیص: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فشام faŝām ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ترجیحا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بهترانه، خوبترانه ( دری ) ویژیدانه ( پارتی: ویژید با پسوند آنه ) خوبتس xubtas ( خوب با پسوند قیدساز س ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رصد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پایش ( دری ) پایات pāyāt ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رصدخانه: رصد واژه ای عربی و خانه پارسی است؛ همتای پارسی این ترکیب عربی - پارسی این است: پایاتان ( پایات؛ سغدی با پسوند مکان ساز آن؛ مانند بیابان بی، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رعایت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نیاما nyāmā ( سنسکریت: niyama ) وینیا vinyā ( سنسکریت: vinaya ) لاواران ( کردی: lavarān )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

استقبال: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیشواز ( دری ) اسواگات esvāgāt ( سنسکریت: svāgata ) پادیغرا pādiqrā ( پارتی: pādiqrāv )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رطوبت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ازغار ezqār ( سغدی ) نم nam ( دری ) نماوی namāvi ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جمال: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زیبایی، قشنگی، خوشگلی ( دری ) شیراک ŝirāk ( سغدی ) اسرو esru ( پهلوی: sru ) گنیاگ gonyāg ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

طاووس: این واژه در اوستایی تَئُس taos و به معنی زیبایی است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آلت تناسلی: آلت و تناسل دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی اینهاست: اندام آمیزشی andāme - āmizeŝi ( دری ) فراواخش، farāvāxŝ ( اوستایی: fravāxŝ )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حبس: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرگاژ pargāž ( پارتی ) زندان zendān، هلفدونی holofduni ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

zone؛ این واژه در سنسکریت sunā؛ در پارتی: zonos؛ در یونانی: zone؛ و در لاتین zona بوده و در سال 1119 وارد زبان فرانسه شده و زُن zone شده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مناطق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زونوسان zonusān ( پارتی: zonos با پسوند آن ) ادویپان edvipān ( سنسکریت: dvipa با پسوند آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

منقضی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سپری شده ( دری ) مایامسار māyāmsār ( سغدی: māyāms با پسوند آر )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مقتضی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیابگ nyābag ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مشکل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دشوار، سخت ( دری ) بژیک bežik ( سغدی ) پژار pežār ( لری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

زنبور: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آرو āru، دنج donj، دندک dendak ( خراسانی ) تنته tonte، کلیز kaliz، گبت gebt، گوژ guž ( دری ) گانج gānj ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اتخاذ: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گرفتن ( دری ) سوخاز suxāz ( سغدی: suxāy ) نیاگار nyāgār ( سغدی: نیاذار nyāżār )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تمرین: کوششی پیاپی، سازمان یافته یا برنامه ریزی شده، بجا و هماهنگ با توانایی برای آمادگی انجام دادن کاری که با کامیابی همراه باشد. ( Le Petit Robert ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مشق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: یچ yoc ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

محل تجمع: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: زیسامواز zisāmvāz ( زیس؛ سغدی؛ یعنی جا؛ با سغدی: amvaz تجمع )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

استشهاد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویچاو vicāv ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تایید: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پتیاه patyāh ( اوستایی: pa�ti - ah ) بروان bervān ( کردی: bervāna )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نحوه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: روش، شیوه، چگونگی ( دری ) اِشوام eŝvām ( سغدی: اشوامانچ eŝvāmānc )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تماشا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویزار vizār ( سغدی: ویذار viżār ) پاتیوید pātivid ( اوستایی: پئیتی وید paitivid ) ویتوزار vituzār ( سغ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

افعال: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: یاتل yātel ( اوستایی: yāta : فعل با پسوند جمع لکی اِل )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

میعانات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آپیکان āpikān ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

تمرکز: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نیژین nižin ( پارتی ) امبر ambar، ابرت abart ، مویژ maviž ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تمساح: همتای پارسی این نام عربی، این است: گاندو gāndo ( بلوچی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رونق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویستیر vistir ( مانوی: viŝtir )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

موهای زائد: موها پارسی و زائد عربی است؛ همتای پارسی اینهاست: رومه rume، زمگان zamgān ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

زائد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ازراک ezrāk ( سغدی: ezrākā ) زرنک zarnek، فتارمی fatārmi ( سغدی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تحمیل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سپاند sapānd ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

فضول: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پسوک pasuk، فگر fagr ( خراسانی ) دردوک derduk ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

فضولات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: کاریشا kāriŝā ( سنسکریت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

سحر sahar: در فرهنگ عربی - فارسی لاروس، دارای دو معنی است: 1 - سپیدی که بر بالای سیاهی نشیند. 2 - کنار هر چیزی. مانند: بلغ من الارض اسحارها ( به اقصی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تخفیف: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویغاو viqāv ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هلاکت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مرستون morestun، هدیره hadire ( پشتو )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مبصر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بینر biner ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نورانی: همتای پارسی این واژه ای عربی، اینهاست: تابان، تابناک، رخشان، درخشان، تابنده، فروزان، پرفروغ، لیان layān ( دری ) شیدون ŝeyd ( دری پسوند پهلوی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مشعشع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تابان، تابناک، رخشان، درخشان، تابنده، فروزان، پرفروغ، لیان layān ( دری ) بامین ( پارتی: bāmen )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اَشعار ( سروده ها ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گایتان gāytān ( سنسکریت: gāytra : شعر با پسوند جمع آن ) گایتل gāytel ( با پسوند جمع لکی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خصلت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خوی ( دری ) آمتیک āmtik ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رها: این واژه در سنسکریت رِی rey و فعل می باشد با این معنی ها: 1ـ آزاد ـ رها ـ شل ـ ول ـ جدا کردن؛ بیرون دادن، خارج کردن. 2ـ پذیرفتن، هماهنگ ـ جور ـ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تخلیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ایریچ iric، ریچیره ricire ( اوستایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کفایت ( بس بودگی ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بسندگی ( دری ) باو bāv ( سغدی ) ارم arm ( پهلوی ) آپنا āpanā ( اوستایی: āpana ) کفای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عدوانی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پدریژانه pedrižāne ( کردی: peydriži با پسوند آنه )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خصم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دشمن ( دری ) کستار kastār ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قلم: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تیگرا tigrā ( پارسی باستان )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خلع درجه: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: جب ژماره job - žemāre ( پهلوی ـ کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خلع مقام: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: واخژ اهراف vāxež - ahrāf ( سغدی - پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مقام: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نشیم naŝim ( دری ) اهراف ahrāf ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خلع لباس: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: واخژ ابژین vāxež - abžin ( سغدی - پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خلع سلاح: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، اینهاست: جب مزین job - mazin ( پهلوی - سغدی ) واخژ کانس vāxež - kāns ( واخژ؛ سغدی؛ کانس از اوستایی: kānst ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خلع ید: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است اپابر apābar ( اوستایی: apabar )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خَلع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: جب job ( پهلوی ) واخژ vāxež ( سغدی ) افشوم efŝum ( سغدی: efŝumb )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مصلحت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خوپیا xupyā، خوچیاک xucyāk ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لفاظی: لفاظ واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این است: پرالپ parālap ( سنسکریت: pralap )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

صعود: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دامید dāmid ( دری ) افراز afrāz ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

فلک: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آسپان āspān ( خراسانی ) سرهال sarhāl ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

جنایت: همتای پارسی این واژه ی عربی شده از واژه ی اوستایی جَن ( زدن ) ، این است: اژیان ōžyān ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شاغلین: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کارمینل kārminel ( کارمین از سنسکریت: کَرمین با پسوند جمع لکی اِل ) کارمینان.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شاغل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: کارمین kārmin ( سنسکریت: karmin )

پیشنهاد
١

مقدار دهی اولیه یا ابتدایی ( Initialization ) ( در برنامه نویسی کامپیوتر ) . مقدار و اولیه عربی و دهی پارسی است؛ همتای پارسی این است: ایچاف icāf ( س ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مقدار: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هنداچ handāc، مساک masāk، اچند ecand ( پهلوی ) ایچاف icāf ( سغدی: ivcāf ) اندازه ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

نقطه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خجک xajak، دیل dil ( دری ) بیندو bindu ( سنسکریت ) کنزاک kenzāk ( سغدی: kernzāk )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ارس: این نام در سنسکریت آرس āras و به معنی بُرنزهاست؛ همچنین نام گونه ای درخت، نام یک دریاچه، نام اُلوای ( سیاره ) بهرام ( مریخ ) ( خدای جنگ و خونریز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نجوا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پنگس pangas ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مصدع اوقات: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: اواماک ژمن avāmāk - žamn ( مانوی ـ سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مصدع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اواماک avāmāk ( مانوی با پسوند پهلوی آک )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اوقات فراغت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: ژمانین وارمس žamānine - vārams ( ژمانین: پارتی؛ وارمس: سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اوقات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ژمانین žamānin ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فراغت ( آرامش ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وارمس vārams ( سغدی ) فراغت ( فرصت، مجال ) : همتای پارسی این است: یتاک yatāk ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تسلیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویواسن vivāsen ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

احقاق حقوق: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: رسکانودان raskānudān ( رس: مانوی؛ رسیدن؛ کانود: بلوچی: حق با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

احقاق حق: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: رسکانودraskānud ( رس: مانوی؛ رسیدن؛ کانود: بلوچی: حق )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

وکیل معاضدتی: در دعاوی حقوقی ( و نه کیفری؛ در کیفری وکیل انتخابی یا تسخیری گفته می شود ) ، هنگامی که به وجود وکیل نیاز باشد، ولی خوانده توان مالی گرف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وکیل تسخیری: هنگامی که دعوایی کیفری جریان داشته و با وجود ضروری بودن وکیل در دادرسی، به دلیل خودداری متهم از گرفتن وکیل و یا نداشتن توان مالی برای ای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آرتا: سنسکریت: āratā ـ آرام شده، آرامش یافته. شاد، شادمان، مسرور، به وجد آمده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اخیرالذکر: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: به تازگی گفته شده ( دری ) نوتن پوروه nutan - purva ( سنسکریت: nutana )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اخیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نوتن nutan ( سنسکریت: نوتنه nutana )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اخیرا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: به تازگی ( دری ) پدنوتن padnutan ( پیشوند مانوی قید ساز پد با واژه ی نوتن که در سنسکریت نوتنه nutana بو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

وکیل اتفاقی: به کسی گویند که پروانه ی وکالت ندارد ولی تحصیل کرده رشته حقوق است و می خواهد به صورت موردی برای حل مشکل کسی وکیل شود؛ در این صورت می توا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

وکیل انتخابی یا تسخیری: هنگامی که دعوایی کیفری جریان داشته و با وجود ضروری بودن وکیل در دادرسی، به دلیل خودداری متهم از گرفتن وکیل و یا نداشتن توان م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

وکلا: همتای پارسی این واژه ی عربی که جمع وکیل است، این می باشد: ازیودان ezyudān ( اوستایی: zyaiod: وکیل با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

وکیل: همتای پارسی این واژه ی عربی ( که از ریشه ی وکل vakal ساخته شده ) ، این است: ازیود ezyud ( اوستایی:زیَئیُد zyaiod )

پیشنهاد
٢

وکالت بلاعزل: وکالتی که در آن نوشته شود موکل حق برکناری وکیل را ندارد. ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این عبارت عربی، این است: ادیواک نسان adivāk - ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

وکالت مقید: وکالتی را گویند که در آن مورد وکالت معین است؛ و وکیل باید در همان مورد معین عمل نماید. همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ادیواک پد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مقید: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پدیستاگ padistāg ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

وکالت مطلق: وکالتی است که در آن کسی، دیگری را برای همه ی کارهای خود وکیل می کند ( فروش، خرید، پرداخت هزینه خانواده …… ) و وکیل نیازی به اجازه از موکل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

وکالت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ادیواک adivāk ( سنسکریت: adhivāka )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بلاعزل: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: نسان nosān ( پیشوند نا با مانوی: osān: عزل )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تثبیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آراز ārāz ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ارتقا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ایژیا ižyā ( اوستایی: ižya )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ترفیع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ابراس abrās ( پهلوی و مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دعاوی: همتای پارسی این واژه ی جمع دعوا که در عربی از اوستایی دئیوی daivi ساخته شده، این است: مرانل merānel ( لکی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مزید بر علت: مزید و علت دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی این است: اسپین espin ( اوستایی: spin ) بر پارول pārul ( پشتو )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

اقیانوس: همتای پارسی این واژه ی عربی شده، اینهاست: مسیاپ masyāp ( اوستایی: masyuāpu ) اسموت esmut ( سغدی: esmutr )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

زجر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پزد pazd ( اوستایی ) آزار، شکنجه ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تصرف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فدیر fadir ( سغدی: fatir ) اشیتا aŝitā ( اوستایی: aŝa�ta ) اویتن avitan ( اوستایی: avitani ) جیگایور ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مخلوقات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بوشینتان buŝintān ( اوستایی: buŝyant با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مخلوق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بوشینت buŝint ( اوستایی: buŝyant ) آفریته āfrite ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خالق: همتای پارسی دو بخشی برای این واژه ی عربی، اینهاست: داتار ( پهلوی ) داتر dātar، تشن taŝan ( اوستایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اسفراین: این نام در زبان سغدی sfrine ( آفریننده، پدید آورنده، مخترع ) بوده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خلل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آهگ āhog ( مانوی و پهلوی ) ابسنت absent، یمان yemān ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اخلال: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: دروش doruŝ ( پهلوی: druŝ )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اختلال: همتای پای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پاتیوز pātyuz ( سغدی: patyoz ) آشفتگی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مجری mojri: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کرتار kartār، وردیشنار vardiŝnār ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قاشق: همتای پارسی این واژه ی ترکی، این است: کابژه kābže ( سغدی: kapce )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مخوف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ترسناک، هراس انگیز، هراسناک، بیمناک، دلهره آمیز، دلهره آور ( دری ) سهمن sahmen ( مانوی ) ارغند arqand ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مدیر عامل: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: مهسیراس mehsirās ( مه: مهتر با واژه ی سنسکریت siras: مدیر )

پیشنهاد
١

مثلث قائم الزاویه: همتای پارسی این سه واژه ی عربی، این است: تشروی اَستاکژدا teŝruye - astākaždā تِشرو ( اوستایی ) مثلث. اَستاک ( پهلوی ) قائم کژدا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تداوم: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آستنیا āstanyā ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مربع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چسروش casruŝ ( اوستایی: چثروشه caşruŝa ) چورس curas ( خراسانی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مستطیل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آیتس āyatas ( سنسکریت ) دریژوک drižuk ( کردی: drižuka ) لاکیش ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انقیاد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیروی، تاراس، گردن نهی، فرمانبری ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انتظامات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سمبالان sambālān ( خراسانی ) سامانل sāmānel ( سامان با پسوند جمع لکی اِل )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انتظام: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سمبال sambāl ( خراسانی ) دَهناد ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شاهد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویگاه vigāh ( پارتی ) گوکاس gukās ( پهلوی ) گواه govāh ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عایق حرارتی: عایق و حرارت دو واژه ی عربی است که پسوند پارسی ی به حرارت افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: فاشکوی گرمایی fāŝkuye - garmāi ( سغدی: فا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عایق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فاشکو fāŝku ( سغدی: faŝkux )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مطلقا:همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اجاشا ajāŝā ( خراسانی ) آزپرم āzparam ( سغدی: آذپرم āżparam )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

علی الاطلاق: به طور کلی، مطلقا ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: اجاشا �jāŝā ( خراسانی ) آزپرم āzparam ( سغدی: آذپرم āżparam )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گویا ( دری ) ساکشات sākŝāt، ویسپشتم vispaŝtam ( سنسکریت ) پرادو parādu ( سنسکریت: prāduh ) وادیار ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ظاهرا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گویا ( دری ) ساکشات sākŝāt، ویسپشتم vispaŝtam ( سنسکریت ) پرادو parādu ( سنسکریت: prāduh ) وادیار ( ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

قبیح: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فرخش farxaŝ، بد، زشت، ناپسند، نکوهیده ( دری ) گمال gamāl ( لکی و لری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

غلیظ: همتای پارسی این واژه ی عربی در زبان دری اینهاست: نفام nafām، تارون tārun، تارین tārin، چگال cagāl.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

منتسب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هاگر hāgar ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دستور العمل: دستور واژه ی پارسی است که با العمل عربی آمیخته شده است؛ همتای پارسی این ترکیب پارسی - عربی، اینهاست: ریسایکار risāykār ( کردی ) سرجیر s ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

عضو: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آنگ āng ( سنسکریت: ānga ) گاتر gātr ( سنسکریت: gātra ) بیزاک bizāk ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مخصوصا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بویژه ( دری ) نیترام nitarām ( سنسکریت ) نامچیشت nāmciŝt ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خصوصا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بویژه ( دری ) نیترام nitarām ( سنسکریت ) نامچیشت nāmciŝt ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

علی الخصوص: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: بویژه ( دری ) نیترام nitarām ( سنسکریت ) نامچیشت nāmciŝt ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

علی البدل: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: پشاگرب paŝāgreb ( مانوی: paŝāgrev ) جایگزین، جانشین ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قاعدتا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آشونیک āŝunik ( پیشوند سنسکریت آ و واژه ی پهلوی شونیک ) ،

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آشونیک āŝunik ( پیشوند سنسکریت آ و واژه ی پهلوی شونیک ) ،

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

علی الدوام: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیاپی، همیشه، پیوسته، همواره ( دری ) نشاکو noŝāku ( سغدی: noŝaku ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

علی الحساب: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: ایستاکه istāka ( کردی )

پیشنهاد
٢

مالکین بالاشاعه: در دانش حقوق، یعنی هر چند نفر که دارای یک چیز مشترک باشند، و هر کدام از تمام اجزاء آن چیز حق داشته باشد؛ مانند حقوق وارثان در باره ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اشاعه فحشا: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این واژه های سغدی است: اسراش ویژت �srāŝe vižat ( سغدی: ثراش şrāŝ )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اشاعه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گسترش ( دری ) اسراش esrāŝ ( سغدی: ثراش şrāŝ )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مجمل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: رنگس rangas ( پارتی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

موجز: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویشپان viŝpān ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مختصر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سربس sarbas ( لکی ) اسنار esnār ( سغدی: snār )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مشاوره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نیبرا nibrā ( سغدی: niberā ) آیومانتی āyumānti ( سغدی: āyumāntyā )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مشاور: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اژناپت ežnāpat ( سغدی: ežnā - patnim )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مدافع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پاناگ pānāg ( مانوی و پهلوی ) نیپاتر nipātar ( اوستایی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رفیع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: والا ( دری ) ایژون ižun ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رفع ابهام: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: ابداز نیشام abdāze - niŝām ( مانوی ـ پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رفع اتهام: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: ابداز ایرنگ abdāze - irang ( مانوی - پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رفع حاجت ( برآورده کردن نیاز. همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ابداز abdāze ( مانوی ) وایا vāyā ( دری ) رفع حاجت ( دستشویی رفتن ) . همتای پا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رفع تکلیف: انجام دادن کاری بدون دقت کافی و تنها برای از سر خود باز کردن آن. ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: ابداز هرگ ab ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رفع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ابداز abdāz ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

فساد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تباهی tabāhi ( دری ) آژاو āžāv ( کردی: āžāve ) فناس fenās ( سغدی ) آیمبن āyamban ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مفاخر : کسان یا چیزهایی که مایه سرافرازی هستند و می توان به آنها نازید. ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سهیگان sahigān ( په ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منابع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هامبران hāmberān ( هامبر از پارتی: hāmaber: منبع با پسوند آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منازل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: کاداگان kādāgān ( پارتی: kadag با پسوند آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مشاغل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هرگان hargān ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شکنجه ی وحشتناک. ( قرآن ترجمه فرانسوی دونیز ماسون denise masson )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

عذاب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آزار، شکنجه ŝekanje، کویست kovist ( دری ) ابژم abžam، ابگم abgam ( پارتی ) دژین dažin ( لکی ) خنشیاک x ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مرخص: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فشام faŝām ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عناوین مختلف: روش های گوناگون

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عناوین: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سبده ها sabdehā ( سنسکریت: sabda با پسوند جمع ها ) نیوانگانnivāngān ( پشتو: nivanga با پسوند جمع آن ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آمنه: این نام در سنسکریت āmana و به این معنی هاست: 1 - رفتار دوستانه، معاشرت صمیمانه. 2 - گرایش. 3ـ - مهربانی، عاطفه، علاقه. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تقریظ: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ایستودنام istudnām ( مانوی ) ( به نام ستودن ) بورژیت buržit ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

متصور: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پنداریک pendārik، گمانیک gomānik ( دری با پسوند پهلوی یک ) هیشمریک hiŝmarik ( اوستایی با پسوند پهلوی یک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حفاری: حفار واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: انخز anxaz ( سغدی: انخذ anxaż )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رقاص: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ژوبداگ žubdāg ( ژوبد: رقص؛ سغدی؛ با پسوند پهلوی آگ )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تبسم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شکرخند ŝakar - xand، نوشخند nuŝxand، لبخند labxand ( دری ) اسمایا esmāyā ( سنسکریت: smāya )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تبعیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دنباله روی، پیروی ( دری ) هاگت hāget ( اوستایی ) فاشکر fāŝkar ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تنوع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گوناگونی ( دری ) رنگالی rangāli ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کمال: داشتن همه ی ویژگی های ایده آل و پایدار در یک یا چند زمینه ی معین. ( le Petit Robert 1 ) همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آسکت āsket ( ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خسیس: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آبکور ābkur، ژگور žagur، جبلاج jeblāj، تنگ چشم، فرومایه ( دری ) آبلیسāblis، کنجوس konjus ( خراسانی ) سا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شیلا: این نام در سنسکریت صیلا śilā و به این معنی هاست: 1 - سنگ، پرتگاه، صخره. 2 - رگ، شاهرگ، تاندون. 3 - نام یک زن. 4ـ نام یک رودخانه. ( ص در سنسکریت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

مهم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویسال visāl ( سنسکریت: ویصاله viśāla ) اورجیت orjit ( سنسکریت: اورجیتا orjitā ) مهات mahāt ( سنسکریت ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عوام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: چندال candāl ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

توجه: همتای پلرسی این واژه ی عربی، اینهاست: ماپا māpā ( سغدی: māpāy ) آمسا āmsā ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خلاء قدرت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: وینگاه هانوین vingāhe - hānvin ( وینگ؛ دری با پسوند گاه؛ اوستایی: hānmvin )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خلاء: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وینگاه vingāh ( دری: وینگ با پسوند گاه )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

احتیاط ( مواظبت؛ مانند با احتیاط حمل شود ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اشبرت aŝberet، نیپا nipā ( اوستایی ) احتیاط ( دور اندیشی؛ مانند ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مغالطه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آفاسه āfāsa ( سنسکریت: آبهاسه ābhāsa؛ bh در دیگر زبان های آریایی ف خوانده می شود )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تصور: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هیشمر hiŝmar ( اوستایی ) پندار pendār، گمان gamān ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تخیل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اشمارا eŝmārā ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

ضرب المثل: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: سوفاشیت sufāŝit ( سنسکریت: subhāŝita ) آفانک ābānak ( سنسکریت: ābhāṇaka )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شبیه سازی: شبیه واژه ی عربی است و سازی پارسی است؛ همتای پارسی این ترکیب عربی - پارسی، اینهاست: همتا - همگون سازی ( دری ) ماناگ سازی ( مانوی - دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

شبیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مانند، همانند، همدیس، همسان، همگون ( دری ) ماناگ، پدراز padrāz ( مانوی ) مانوک mānuk ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

صراحت لهجه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: رک گویی ( دری ) نیرواجاتا nirvājātā ( سنسکریت: nirvājatā )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

صراحتا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ابیراز abirāz ( مانوی: aberāz )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

صراحت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ابهوم abhum ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ترور: واژه ی ترور در سنسکریت تراس trās و در لاتین terror و به معنی ترس شدید شوکه کننده یا زمین گیر کننده و یا از کار اندازنده بوده و در سال ۱۳۵۵ میلا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شریک جنسی: شریک و جنس دو واژه ی عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این است: اوپاسرش upāsreŝ ( سنسکریت: upasreŝta/ā )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شریک جرم: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پتیاب ابژ patyābe abž ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شریک: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: همباز hambāz ( دری ) آمرس āmars ( سغدی: آمرث āmarş ) پتیاب patyāb ( سغدی: patyāp ) اسنی osni، اندیوال ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مدت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زمت zamat ( گیلکی ) پزار pazār ( سغدی: پذارب pażārb )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قاعده ی مثلث: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: استام تشرو ostāme teŝru ( پهلوی - اوستایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مفرط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: وغیش vaqiŝ ( دری ) فرادر farādar ( مانوی: frāydar )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

کف ( ته پا یا سطح پنجه دست ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نانش nānŝ ( سغدی: nanŝkey )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حصار: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چاز cāz، نزا nazā، برهون barhun، خاربست xārbast، خباک xebāk، خبال xebāl، خپاک xapāk، درواس darvās، دریواس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

لحد lahad: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هزان hazān ( پهلوی: hazzān ) حافظ ( پارسی شده ) بر سر اِسکَس من با می و پَزدین بنشین تا به بویت ز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مطرب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نوازنده، خنیاگر ( دری ) گسان gosān ( پارتی ) ویناژت vināžat، ویناژن vināžan ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تربت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اسکس eskas ( سغدی: eskasi ) حافظ: بر سر اسکس من با می و مطرب بنشین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حسن ختام hosne - xetām: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: خوش پایانی، نیک فرجامی ( دری ) مهرسپند mahraspand ( مانوی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

انضباط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پاتمان pātmān ( پهلوی: patmān ) راژنیش rāženiŝ ( پهلوی: rāženiŝn )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حمام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آسنا āsnā ( مانوی: āsnāy )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

استحمام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اسنا esnā ( اوستایی و سغدی: snāy )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غوطه ور: غوطه واژه ای عربی است که پسوند پارسی ور به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: ناژیور nāživar ( سغدی با میانوند [ی] و پسوند ور )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

غوطه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ناغوش nāquŝ ( دری ) ناژ nāž ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خوشحال: خوش واژه ای پارسی و حال عربی است؛ همتای پارسی این ترکیب، اینهاست: شاد، دلشاد، سرمست، شادمان، شادکام، سرخوش ( دری ) رانریم rānrim ( اوستایی: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تثنیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: توزنگ tuzang ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تحویل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پربت parbat ( سغدی: parbaqt ) هابر hābar ( سغدی: ثابر şābar )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عمومیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پایرمش pāyrameŝ ( پهلوی: پایرمیشن pāyramiŝn )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

متناسب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: انساچیک ansācik ( سغدی: ansākcik ) شینام ŝinām ( خراسانی: ŝinam )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ضربان قلب: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: فروین شانج farvine - ŝānj ( پهلوی: fraven؛ سغدی: ŝānc )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ضربان: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تپش، تکان ( دری ) فروین farvin ( پهلوی: fraven )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مجروح: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اَفگار، زخمی zaxmi، زخمدار zaxmdār، جرد jarad، خلیده xalide ( دری ) خونشار xunŝār ( خراسانی ) ژوبل žub ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انفجار: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: چاوادن cāvādan ( پشتو: cāvadana )

پیشنهاد
١

توابع مثلثاتی: توابع و مثلثات دو واژه ی عربی است که پسوند پارسی ی به مثلثات افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: لمبیتان تشروانی lambitāne - teŝrovān ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

توابع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: لَمبیتان ( سنسکریت: lambita تابع با پسوند جمع �ان� )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مثلثات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تشروان teŝrovān ( اوستایی تشرو teŝru: مثلث با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

توقع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آوت āvat ( سغدی ) چشمداشت ( دری ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مشوق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هازاک ( پهلوی ) پایسات pāyosāt ( مانوی: payos با پسوند پهلوی آت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

عمامه: سعدی در بوستان به عمامه پایبند غرور می گوید: معرف به دلداری آمد برش که دستار قاضی نهد بر سرش به دست و زبان منع کردش که دور منه بر سرم پایبند غ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خداحافظی: خدا واژه ای پارسی و حافظ عربی است که پسوند ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این است: مالاوایی mālāvāi ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مخلوط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یومیک yumik ( پهلوی ) شیبان ŝibān، خشکار xoŝkār، ترومیده tarumide ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

قلع و قمع: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: تار و مار.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

قلع ( فلز ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ارژیژ aržiž ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

استعاره: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هنگار hangār ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

استعاری: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هَنگاری ( مانوی: hangārih )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مرخصی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آپریس āpris ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ریاست: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سروری، پیشوایی ( دری ) پراشاس parāŝās ( سنسکریت: prāŝās ) سعدی: پراشاس به دست کسانی خطاست که از دست شا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ترک اعتیاد: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: اکت ازیک okat - azik ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اعتیاد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خوگیری ( دری ) ازیک azik ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سالن: این واژه ی فرانسوی، در سنسکریت صالا śālā و به معنی اتاق بزرگ بوده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وسط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: میان، فخن faxan ( دری ) آنتر āntar ( سنسکریت: āntara ) خیراپ ( کردی: xerāp ) مینجا minjā ( لری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ذخیره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ستنج setanj ( دری ) اسفیژ esfiž ( سغدی: ثفیژ şfiž )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معناشناسی: ( فرانسه: semantique ) : بررسی ساختارها، پدیده های معنایی و نشانه ها، پیشوندها، پسوندها و میانوندهای یک زبان و پیوند حقیقی میان آنها؛ یافت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اشعیا: این نام در عبری اِشَعیا خوانده می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حزقیال: این نام در عبری حِزِقیال hezeqyāl خوانده می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

سفر sefer این واژه در عبری به معنی کتاب است؛ می گویند سِفِر پیدایش، سفر خروج، سفر اعداد، سفر لاویان و سفر تثنیه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

استنشاق ( بوییدن ) همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بویش ( دری ) بُیاگ boyāg ( پهلوی و مانوی ) استنشاق ( آب در بینی کردن ) . همتای پارسی این ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ملیکا: این نام در سنسکریت melaka بوده به معنی انگیزه ی پیوستگی - دلیل اتحاد بوده است و فعل سببی از مصدر میل mil به معنی به هم پیوستن، نشست ـ جلسه ـ ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رئوف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مژدیک maždik ( اوستایی: maždika ) ارشیتار arŝitār ( پهلوی: areŝitār ) هوپرمان huparmān ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انشعابات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گوگافان gugāfān ( مانوی با پسوند آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انشعاب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گوگاف gugāf ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خارج قسمت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: آپتم āptam ( سنسکریت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رفاقت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دوستی، یاری ( دری ) هیاری hayāri ( مانوی: hayyārih )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رفیق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دوست dust، سنگم sangam ( دری ) همباو hambāv ( مانوی ) هیار hayār ( مانوی: hayyār ) ( یک مثل فرانسوی: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فرانک farānak: این نام در پهلوی frānak نگاشته شده ( فرهنگ واژه های پهلوی بهرام فره وشی ) ؛ در سغدی frān و در سنسکریت prāna ( در سنسکریت واج ف نیست ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

احسان:یاری رساندن رایگان و بی چشمداشت به دیگری چه از دارایی، توان و یا اندیشه ی خویش و یا فراخواندن دیگران برای کمک به وی ( https://www. cnrtl. fr/d ...

پیشنهاد
١

مابعدالطبیعه: همتای پارسی اینهاست: زامنیژت zāmnižet ( سغدی: żāme - nižti ) منهیا manahyā ( اوستایی: manahya )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

حیوان: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آژل āžel ( کردی ) ایستور istur ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

امعا و احشا: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: انترانی antrāni ( سنسکریت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آنتیکا: در سنسکریت به معنی خواهر بزرگ است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حرمسرا: حرم واژه ای عربی است که واژه ی پارسی سرا به آن افزوده شده است: همتای پارسی این است: ایشکده iŝkade ( سغدی: iŝkate )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خیال: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویمس vimes ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

داخلی: داخل واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی اینهاست: تویی، میانی، درونی ( دری ) آنتره āntara ( سنسکریت ) نندری ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تماما: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اسپتی espati ( سغدی ) آنتم āntam ( سنسکریت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آنتیا āntyā. در سنسکریت یعنی گشاینده، باز کننده، گشایشگر.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ملایمت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نمرو namru ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تسویه حساب: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: آنرنیا ānrenyā ( سنسکریت: ānrenya )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

تسویه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آنرن ānren ( سنسکریت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مطالبات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اوسنل usenel ( اوستایی با پسوند جمع لکی اِل ) یاچیتان yācitān ( سنسکریت: yācita با پسوند آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به ترتیب: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: پویانچن puyāncan ( سغدی: پوئنچن puancan )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خائن: 1ـ ترک وفاداری کننده یا تعهد و یا قول دهنده از روی آگاهی و سرباز زننده از آن بر اثر تهدید، ترس و یا ناآگاهی برای انتقام، فریب، سود و یا لذت بیش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

استنتاج: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آیامیش āyāmiŝ ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انظار عمومی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: تیان سروا tyāne - sarvā ( لری - سنسکریت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انظار: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تیان ( لری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ملاء عام: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: آشکارا، برابر مردم ( دری ) هنجشمان hanjaŝmān ( پارتی ) اشکره aŝkare ( اوستایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کتابی است از احمد حامی در باره ی آیین میترائیسم که در سال 2535 ( 1355 ) شاهنشاهی به چاپ رسیده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

انتصاب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویداریش vidāriŝ ( پارتی و مانوی: vidāriŝn ) نیپاز nipāz ( سغدی: نیپاذ nipaż )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سکون: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سانتا sāntā ( سنسکریت ) انچان ancān ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یتیم: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سیواگ sivāg ( پارتی: sevag )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عدم تناسب: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ناگونجاوی nāgunjāvi ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تعظیم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هنکر hankar ( اوستایی ) نماژ namāž ( پارتی ) نیسپا nispā ( پارتی: nispay ) کرنش ( دری ) فرانم farān ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آنتا āntā: در سنسکریت یعنی گرامی داشته شده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وفاق ملی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: میسرا ایزیتی misrā iziti ( سغدی: میثره mişra ؛ ایزیت و پسوند ی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وفاق اجتماعی: وفاق و اجتماع دو واژه ی عربی است که پسوند پارسی ی به اجتماع افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: میسرای لکاسی misrāye - lokāsi ( سغدی: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

وفاق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سازگاری، هماهنگی، همکاری، همدلی ( دری ) میسرا misrā ( سغدی: میثره mişra )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

قالب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: دگاد degād ( گیلکی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

محقق mohaqqaq ( انجام یافته ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هنزفیک hanzafik ( مانوی ) محقق: mohaqqeq ( تحقیق کننده ) . همتای پارسی این واژ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

موالید: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آژیات āžyāt ( سغدی )

پیشنهاد
٤

تودیع و معارفه: همتای پارسی این واژه های عربی، این است: آپرش āpraŝ ( سنسکریت: āpraś ) و یکترناسین yakternāsin ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تودیع ( سپردن ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیسری nisri ( اوستایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تودیع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آپرش āpraŝ ( سنسکریت: آپرص āpraś )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

عتیقه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: میژینه mižine ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سیار: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نادیست nādist ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

معارفه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: یکترناسین yakternāsin ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مسرور: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: واراد، ویشمید viŝmid، ویشمیناد، هومیاگ humyāg ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عید: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: جشن jaŝn ( پهلوی ) آزام āzām ( سغدی ) گیژن gižen ( کردی ) یاترا yātrā ( سنسکریت ) فرسناف feresnāf ( در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ریاضت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ابگام abgām ( پارتی ) اشائیت aŝāit ( اوستایی: aŝāiti )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شهد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آپیتن āpitan ( پهلوی ) رنگال rangāl ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

نطفه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اوژدات uždāt ( اوستایی: uždāta )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حرکات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آناوان ( پارتی ) فَتَران ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عرفا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وستایان vestāyān ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مجاورت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: همسایگی ( دری ) پَنتَری ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ورودی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ایساماد ( سغدی: esāmande باپسوند آد )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تکرار: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آزبیت āzbit ( اوستایی: آذبیتی āżbiti )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تعلیق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آکوژ ākuž ( سغدی آکوچ: ākuc )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نزاع: همتای پارسی این واژه ی عربی اینهاست: ارانج erānj ( پهلوی: eranj ) ژنگ žanag ( مانوی ) درگیری، کشمکش، زد و خورد ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بلافصل: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: کازاژ ( پارتی: کذاژ każāž )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

صفت نسبی: صفتی که کسی یا چیزی را به کسی، جایی یا چیزی نسبت می دهد. مانند ایرانی، راستین، دیرینه، دوستانه، خسروانی، چندگانه، گاریچی. ( فرهنگ بزرگ سخن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

متعلق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: از، وابسته، هاوش hāvoŝ ( دری ) خانتیا xāntyā ( پشتو ) اماک amāk ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خجالت: حالتی که به دنبال انجام دادن کاری بد یا سخنی زشت و یا کوتاهی در انجام وظیفه و یا نادرست انجام دادن آن و آگاه شدن دیگران از آن در فرد پدید می آ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جدید الورود: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: نواگ navāg ( پارتی ) ایسام isām ( سغدی: esāmande )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

جدید: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نو، تازه ( دری ) نواگ navāg ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دفن: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اَشیپ aŝip، ماشیپ māŝip ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مدفون: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نیگان nigān ( پارتی ) زخژیک zaxžik ( سغدی: ذخشچیک żaxŝcik )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فقیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ندار nadār، خشته xaŝte، تنگدست، تهیدست، بینوا، نیازمند، آسمان جل، پژوم pažum ( دری ) چشوان ceŝvān ( سغد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

علاوه بر: علاوه واژه ای عربی است که واژه ی پارسی بر به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این ترکیب عربی - پارسی، اینهاست: ابیاتر abyātar ( سغدی ) ویژا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به علاوه: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: وانگهی vāngahi، هنیز haniz ( دری ) فیاتر fyātar ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نظارت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فردید fardid، پایش pāyeŝ ( دری ) نیهَر nihar، نیراز nirāz ( اوستایی ) نیپاوَن nipāvan ( اوستایی: nipāv ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تورم: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: زماک zamāk ( سغدی: ذماک żamāk )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گذاشتن و گزاردن. گذاشتن به معنی نهادن است. مانند لیوان را در سینی گذاشت؛ ولی گزاردن به معنی انجام دادن، بجا آوردن است؛ مانند کارگزار، خدمتگزار، نمازگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تام: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اسپت espat، ژوک žuk ( سغدی ) هماک hamāk ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تاسیسات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیوازیک nivāzik ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اغما: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: لپژ lapež ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

غالبا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بایستان bāyestān ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اغلب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بیش تر ( دری ) فرایست farāyest ( مانوی: frāyist )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تحسین: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آپرین āprin ( سغدی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تحریم: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پرژار paržār ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

توهین ( = اهانت ) : رفتار یا گفتاری ـ اختیاری یا اجباری ـ زشت و تحقیرآمیز نسبت به آبرو یا شایستگی کسی که شنیدن یا دیدن آن برای وی ناخوشایند است. همت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آنسوا: در اوستایی: ānsu به معنی شاخه درخت است که پسوند آ ( در سنسکریت به معنی اندک که در این جا به معنی نورسته است ) به آن افزوده شده است که روی هم آ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هبوط: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اخانز oxānz ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جمله: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویسپه vispe ( اوستایی: vispa )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تکیه گاه: تکیه واژه ی عربی است که پسوند پارسی گاه به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی اینهاست: پادیر pādir، دارفرین dārfarin ( دری ) پاناگ pānāg ( پار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ضعیف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آلک ālak ( خراسانی ) سوپند supand ( خراسانی: sopand ) پاگو pāgu ( خراسانی: pagu ) پیزوری pizuri، غامی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بعد از ظهر: بعد و ظهر دو واژه ی عربی است و از پارسی است؛ همتای پارسی این ترکیب، این است: اپرانی aprāni ( سنسکریت: aparāhni )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بعدها: بعد واژه ای عربی است که پسوند پارسی ها به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: اوسپار uspār ( سغدی: uskpār )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

بعدا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اوسپار uspār ( سغدی: uskpār )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

بَعد baad: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پس، سپس ( دری ) ایگ ig، ادک adak ( پهلوی ) انو anu ( سنسکریت، اوستایی ) بُعد boad: همتای پارسی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

اما: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ولی ( دری ) ( این واژه از ولیکن عربی ساخته نشده و در گذشته وبیک vabik بوده است. نگاه کنید به دستور تاریخی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اتصالات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آبستل ābastel ( سغدی با پسوند جمع لکی اِل ) ابندان abandān ( سغدی ) آزوبل āzubel ( سغدی: āżub ) پو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اتصال: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آرینت ārinet ( بلوچی ) آتنگ ātang، پیون piyon ( خراسانی ) پیوین payvin ( پارتی: payvinn ) آبست ābast، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

متحرک: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اژواندی ežvāndi ( سغدی ) نیوارته nivārte ( سغدی: nivarte ) پویا puyā ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اعطا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: داشاب dāŝāb ( دری ) زابر zābar ( سغدی: ذابر żābar ) تیاگ tyāg ( سنسکریت: tyāga ) دکسین daksin، دکسینا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

متفکر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: رایمست rāymast ( مانوی ) منیتار menitār، منیدار menidār ( پهلوی ) خرد ورز، خردمند، اندیشمند، اندیشه ور ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

التزامی ( در دستور زبان ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویستاویک vistāvik ( سغدی با پسوند پهلوی یک )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

استیلا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چیرگی ( دری ) اپرژی aparži ( پهلوی: aparžih )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سیارات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پنسرل pansrel ( سغدی: panxare با پسوند جمع لکی اِل )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

منصوب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویشکت viŝket ( سغدی: viŝkestc ) گماشته، گمارده ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تعمیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویزر vizer ( سغدی ویذر: viżer ) بازسازی، بهسازی، نوسازی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

وثیقه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گرو، پشتوانه ( دری ) نیپاک ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

خاطره: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اویات avyāt ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تامل:اندیشه برای بررسی یا بازنگری یک ایده، پرسش، داوری و یا رفتار یا گفتار خویش. ( https://www. cnrtl. fr/definition/reflexion ) همتای پارسی این و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

محکومیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فرگار fargār ( مانوی: fragār ) ابسیست absist ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مزاحمت: پدید آوردن ناراحتی روانی یا فیزیکی خواسته یا ناخواسته، گذرا یا دراز مدت برای کسی. ( https://www. cnrtl. fr/definition/incommodite ) همتای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

باب طبع: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: دلخواه ( دری ) روزدیس ruzdis ( مانوی: ruzdist )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بارک الله: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: زهازه zehāze، چنانهن canānhan ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بارقه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: براژاگ berāžāg ( پارتی: brāžāg )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شخص عادی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: یانس میداک yāns midāk ( اوستایی و سغدی: میذاک miżāk )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شخص حقیقی: شخص و حقیقت دو واژه ی عربی است که پسوند نسبت پارسی ی به حقیقیت افزوده شده است؛ همتای پارسی این این است: یانس آمتیچ �mtic yāns ( اوستایی ـ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شخص ثالث: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: یانس اشتیک yāns - aŝtik ( اوستایی - سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اشخاص: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: یانسان yānsān ( اوستایی با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اشتغال: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فیدار fidār ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اشتراکی: همتای پارسی این واژه ی عربی که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده، اینهاست: همیس hamis ( مانوی ) پدسر padsar ( پارتی ) لوکیک ( سنسکریت: laōkik ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اشتراک: همتای پارسی این واژه عربی، این است: همباگیت hambāgit ( پهلوی: hambāgih )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آفت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سواک sovāk ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سارقین: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دزدان، تونیان tunyān ( دری ) تایوها tāyuhā ( اوستایی با پسوند ها )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سارق مسلح: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: تونی کانسین tuni kānsin ( تونی؛ دری ) ( کانس از اوستایی: kānstara سلاح با پسوند �ین� )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

سارق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دزد dozd، تونی tuni، مشتنگ moŝtang ( دری ) تایو tāyu ( اوستایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عناصر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ایونل eyunel ( پهلوی: اِئون eun با پسوندجمع لکی اِل ) زاهکان zāhakān، ماتکان mātakān ( پهلوی ) ماشکا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

عنصر: ماده ی ساده [ترکیب نشده] و یکی از چهار ماده ی خاک و آب و هوا و آتش که ساختار همه ی چیزها هستند. ( https://www. cnrtl. fr/definition/element ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دغدغه: درد روانی برآمده از احتمال رخداد ناگواری در آینده که آرامش را از میان می برد و باعث نابسامانی در رفتار و گفتار می شود. ( https://www. cnrtl. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ضمه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اُکارا okārā ( سنسکریت: okāra )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کسره: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اِکارا ekārā ( سنسکریت: ekāra )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

فتحه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اکارا akārā ( سنسکریت: akāra )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مشهور: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نامدار nāmdār، سرشناس sarŝenās، پرآوازه por�vāze، روشناس ruŝenās، خنیده xanide ( دری ) نامیک nāmik ( په ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مشروط: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: داژیک dāžik ( سنسکریت: داصه dāśa شرط با پسوند پهلوی ایک )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

1 - منی ( آب مرد ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: شودرا ŝudrā ( اوستایی: خشودره xŝudra ) 2 - ( تکبر ) همتای پارسی این است: کباد kabād ( لکی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

منوط: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پسبه pasbe ( سغدی: paşbe )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

موازی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: همراستا hamrāstā ( دری ) سمانتر samāntar ( سنسکریت: samāntara )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وزن مخصوص: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: مانیکا ( سنسکریت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مانیکا: این نام در سنسکریت مونث مانیکه mānika و هم به معنی خوشاب ساز، خوشاب فروش، جواهری، جواهر فروش است و هم به معنی وزن مخصوص چیزی است. ( فرهنگ سنس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مانیا: این نام در سنسکریت مونث مانیه mānya به معنی ستودنی، ارج نهادنی، شایسته ی ستایش، ارجمند، محترم، قابل احترام می باشد؛ و از آن جایی که سنسکریت ری ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مونیکا: این نام در سنسکریت ناریک ( مونث ) مونیکه munika به معنی خردمند و باهوش است؛ و از واژه ی مونی به معنی آن که با نیروی درونی زندگی می کند، خردمن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1 - واقف ( کسی که چیزی را می داند ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آگاه ( پهلوی ) زانند zānand ( سغدی ) غربک qarbek ( سغدی ) . 2 - واقف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

راضی: شادی و آرامش یافته در پی دستیابی به چیزی که خواهان آن بوده است یا نیازی از وی برآورده شده است. ( https://www. cnrtl. fr/definition/satisfait ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قانع: آرامش یافته در پی شنیدن گفتار، پاسخ یا استدلالی که خرد وی آن را می پذیرد. ( https://www. cnrtl. fr/definition/satisfait ) همتای پارسی این وا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تحلیف: با سوگند خوردن کاری را آغاز کردن که نشانگر وفاداری به انجام دادن درست آن کار خواهد بود. ( https://www. cnrtl. fr/definition/serment ) همتای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معاون اول: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: آدیافوس ādyāfus ( سنسکریت: ādi - ābhūs )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تنفیذ: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویچیات vicyāt ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کائنات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: زانسیکان zānsikān ( اوستایی: زانثه zānşa وجو؛دبا پسوند پهلوی یک با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

موجودات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آژونان āžunān ( سغدی: āžon با پسوند جمع آن ) ، آسیکان āsikān ( اوستایی آس: وجود با پسوند پهلوی یک با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ترغیب: واژه، گفتار، کردار یا رخدادی امیدبخش برای پشتیبانی از کسی. ( https://www. cnrtl. fr/definition/encouragement ) همتای پارسی این واژه ی عربی، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حجم: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گهن gahn ( سنسکریت: ghana )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تفسیر: شرح مستدل یا مستند یا هر دو و یا برخاسته از بینش خود یا تصویری در باره ی واژه ای یا جمله ای برای آشکار کردن معنی اصلی آن به گونه ای که معنی دی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مناسبات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اریکان ( پشتو: arika با پسوند آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مورد توجه: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: برتیان bertyān ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

علت و معلول: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ارتاواس artāvās ( سنسکریت: ارتهه وصه arthavaśa )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شعله: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آتور ātur ( پهلوی ) آلاو ālāv، اخگر axgar ( دری ) ازبان ezbān ( سغدی: żbān ) سچاک socāk ( سغدی ) سژا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تقاطع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: یکبرین yakbrin ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قطب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گایر gāyr ( اوستایی: گئیری gairi ) بریشن bariŝn ( اوستایی: bareŝna )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جایزالخطا: کسی از روی توان کم یا ناتوانی، انتظار شکست و اشتباه از وی می رود. ( https://www. cnrtl. fr/definition/faillible ) همتای پارسی این ترکیب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جایز: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اسمر esmer ( سنسکریت: smre )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

مربی: کسی که آموزش یا آموزش های ویژه ای در زمینه ی فیزیکی یا معنوی دیده است تا افراد خاصی را در همان موضوعی که خود آموزش دیده، آموزش دهد تا در آنها ت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

هدف: خواسته ای مادی، اخلاقی و یا معنوی که انگیزه ی کوشش و شکیبایی است؛ و راه دستیابی به آن تحمل سختی ها و با پیروزی بر دشواری های احتمالی است و رسیدن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ارجاع: همتای پارسی این واژه ی عربی ( که از ریشه رجع ساخته شده ) ، این است: فاشمات fāŝmāt ( سغدی: faŝamt )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

فلاکت: وضعیت ناراحت کننده با ماهیت فیزیکی، مادی یا اخلاقی که باعث ترحم می شود. ( https://www. cnrtl. fr/definition/misere ) همتای پارسی این واژه ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

صورت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: لچ lac، دیمر dimar، دیمه dime ( دری ) لاریک lārik، نارک nārek ( لکی ) افت aft ( خراسانی ) کرپ karp، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

این واژه در لاتین در سده ی ششم میلادی novellus بوده و در سده ی هشتم میلادی به صورت novel در آمده و به فرانسه و انگلیسی راه یافته است که در فرانسه nou ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

قرص ( کلیچه، چیز کوچک و گرد که برای یگان نان و دارو به کار می رود ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ناژ ( سغدی ) جب jeb ( سنگسری ) . غرس q ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کرنا: این نام در سنسکریت: کرنه karna ( گوش ) ؛ در سغدی و پهلوی: karnā به معنی شیپور جنگ بوده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

قرمز: این واژه در سغدی: karmir، kermir ( به رنگ کرم ) و در پهلوی karmir و kermist با همان معنی سغدی بوده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

منظومه شمسی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: کاهَنگان ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

سهند: این نام که هم نام روستا و هم نام کوهی است، در سنسکریت سهنتمه sahantama ( نیرومند، قوی ترین ) بوده است ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مفتری: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سونداگ sundāg ( پارتی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جلوه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نمود ( دری ) ارزیف arzif ( سغدی ) افزیس afzis ( سغدی: افذیس afżis )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هیجالی: این نام در سنسکریت هیججله hijjala و به معنی درخت است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

باجول: این نام در پهلوی از دو بخش ساخته شده است: 1 - باج یا باچ ( شاهین ) . 2 - اول ul ( اوج، بالا ) ؛ و باجول یعنی شاهین بلندپرواز - اوج گیرنده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ترک عادت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: یوترازیک yutrāzik ( yutr سنسکریت: ترک؛ با سغدی azik عادت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ترک فعل ( دست کشیدن یا انجام ندادن کاری ) : همتای پارسی این دو واژه عربی، این است: موکس کار mukse - kār ( سنسکریت: muksa: ترک )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ترک تحصیل: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اوسرجن usarjan ( سنسکریت: utsarjana )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

ترک tark: ( دست برداشتن، رها کردن ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: موکس muks ( سنسکریت: muksa ) ورج varj ( سنسکریت ) هندیس handis ( اوست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مناقشه: درگیری فیزیکی یا گفتگوهای تند، با صدای بلند، متناقض، دشمنانه و گاهی خشونت آمیز در باره ی یک موضوع یا یک خواسته برای به دست آوردن چیزی یا نگهد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نسب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تئوم taum ( پارسی باستان: taumā ) وژنگ važang ( اوستایی: vaejangh ) زبیره zabire ( خراسانی ) باساک ( لر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کبرا: این نام در سنسکریت کوبره kubra و به معنی جنگل است. ( Emile Burnouf. Dictionnaire classique sanscrit - francais. Paris: 1866. )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اولویت: آنچه یا آن که از نظر زمانی یا ارزش پیش تر یا برتر است؛ کاری که به خاطر اهمیت یا حق بودن باید پیش از دیگر کارها انجام داده شود. ( https://www. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قالیکوه: در نقشه نظامی 1:250000 چاپ آمریکا، قادی کوه نوشته شده و بلندی آن 13392 فوت است که برابر 4082 متر است و بلندترین قله ی اشترانکوه است؛ زیرا سن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گیسو: سنسکریت: کصه keśa ( پهن شده بر روی سر ) ؛ اوستایی: گئِثو gaeşu؛ پهلوی: گِس ges؛ مانوی: گیسوگ gisug

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

صعب العلاج: بیماریی که درمان آن سخت و زمانبر است ولی درمان ناپذیر نیست. همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: سخت بشاز saxt beŝāz ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

صعب العبور: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: سخت گذر saxtgozar، ترفنج tarfanj ( دری ) تنگل tangal، آورینک āvrinak ( خراسانی ) اتیتار atitār ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خیر خواه: خیر واژه ای عربی و خواه ( خواهنده ) پسوندی پارسی است؛ همتای پارسی این ترکیب عربی - پارسی، این است: نکامگ nekāmag ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

خیانت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آنستا ānastā ( اوستایی: ānsta ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بیران beyran: این نام در پهلوی بیرا ( یل، دلاور، پهلوان، مرد دلیر ) بوده که پسوند ن در گویش به آن افزوده شده است؛ مانند خندان، گریان، پهلوان و. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اساس: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آسال āsāl، شالوده، پایه ( دری ) فرگان fargān، ( پهلوی: fragān ) استام ostām ( پهلوی ) زاروک zāruk ( سغ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

غیر قانونی: غیر و قانون دو واژه ی عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: اداتی adāti ( پهلوی: adātih )

پیشنهاد
١

غیر قابل قبول: همتای پارسی این سه واژه ی عربی، اینهاست: ناپذیرفتنی ( دری ) اشایان پدیر aŝāyān - padir ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قابل قبول: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: پذیرفتنی ( دری ) شایان پدیر ŝāyāne - padir ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قبول: همتای پارسی این واژه ی عربیَ، این است: پدیر padir ( مانوی ) ( فرهنگ پارتی و مانوی به انگلیسی از ماری بویس )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آدیا: این نام در سنسکریت آدِیا و ناریک ( مونث ) آدِیَه می باشد با این معانی: 1ـ گرفتنی، دریافت شدنی. 2ـ پذیرفتنی، قابل قبول، خوشایند، دلچسب، دلنشین، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

مشخص: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سهین sahin ( مانوی: sahen ) انگمان �ngamān ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جزئیات: همتای پارسی این واژه ی عربی که جمع جزء می باشد، اینهاست: کافتان kāftān ( پهلوی ) پاژان ( کردی ) توزان tuzān ( خراسانی ) اپسینل epsinel ( س ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اجزاء: همتای پارسی این واژه ی عربی که جمع جزء می باشد، اینهاست: کافتان kāftān ( پهلوی ) پاژان ( کردی ) توزان tuzān ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1 - جزء ( بخش، پاره ) ؛ این واژه عربی است و جمع آن اجزاء و جزئیات است؛ و همتای پارسی آن اینهاست: بخش ( دری ) کافت kāft ( پهلوی ) پاژ ( کردی ) توز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1 - جزو ( بخش ) . این واژه همان جزء عربی است. 2 - جز joz این واژه در پهلوی اوز uz و جود jud بوده به معنی جدا، مگر، استثنا. 3 - جزء ( بخش، پاره ) ؛ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

1 - جز joz این واژه در پهلوی اوز uz و جود jud بوده به معنی جدا، مگر، استثنا. 2 - جزء ( بخش، پاره ) ؛ این واژه عربی است و جمع آن اجزاء و جزئیات است؛ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تحقیر: کم یا بی ارزش کردن یا دانستن کسی ( از سر غرور ) که از نظر اخلاقی یا دانش در دید کسی خوار شمرده می شود که یا برای پایین آوردن جایگاه او نزد دیگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

وقفه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: درنگ ( دری ) وَچان ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

محرومیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تریپیش taripiŝ ( اوستایی: tarep با پسوند یش که در پهلوی یشن iŝn بوده است )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ابتدا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بارسا bārsā، نخست naxost، فلخ falax ( دری ) افتمیک aftamik ( سغدی ) فراتوم farātum ( پهلوی: fratum ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

موافقت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سَمیدا ( سنسکریت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

تمام قد: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: مکنام mokannām ( با تشدید ن ) ( مُک؛ دری با مانوی hannām )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

صیانت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پایارا pāyārā ( خراسانی: payara ) بناوند benāvand ، پهره pahre ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تصویب: پذیرش چیزی توسط همه یا اکثریت پس از بررسی آن با این امید که سودمند است. ( https://www. cnrtl. fr/definition/approbation ) همتای پارسی این و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مسئول: کسی که اداره ی جایی به وی سپرده شده و باید پاسخگوی کردارها، برنامه ها و تصمیمات خود و کسانی که زیر دست وی هستند، باشد و پیامد آنها را بپذیرد. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آتریا ātryā: این نام در سنسکریت آتریه ātreya و به معنی همیشه به دست آورنده، پیوسته به دنبال دانش می باشد و از ریشه ی آتَر ( آتش ) ساخته نشده است. در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

محصل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دانش آموز ( دری ) دانشوَر ( دری ) شاترا ŝātrā ( سنسکریت: ŝāttra )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1 - تحصیل ( آموختن ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سستر sastar ( اوستایی: sastra ) فَروات farvāt ( اوستایی: fravat ) ویفراش vifrāŝ ( پارت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آترا ātrā: این نام با همین ساختار در سنسکریت به معنی خوب نگهدارنده، همه جوره پشتیبانی کننده می باشد و از آتَر به معنی آتش گرفته نشده است؛ نَریک ( مذک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دائمی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: همیشگی ( دری ) نشاکو noŝāku ( سغدی: noŝaku )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دائما: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نشاکیا noŝākyā ( سغدی ) همواره hamvāre، پیوسته peyvaste، همیشه hamiŝe، همیشگان hamiŝagān ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دائم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نراک narāk، پایا pāyā، مانا mānā، پاینده pāyande، همیشه hamiŝe، همواره hamvāre ( دری ) نشاک noŝāk ( سغدی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مقابل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: رو به رو ( دری ) اِسپران esparān ( اوستایی: sparana ) پینامسا pināmsā ( سغدی: penamsā )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

خصوصی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تایبی tāyebi ( کردی ) اکانته ekānte ( سنسکریت ) ویساردی visārdi ( پارتی: visard با پسوند ی ) یاشتاگی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

محافظ: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زاراک zārāk ( سغدی: ذاراک żārāk ) زارنی zārni ( سغدی: żārni ) زاریک zārik ( سغدی: żārik ) فراوند farā ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دلالت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پاریب pārib ( پارتی: pareb ) ویدار vidār ( پارتی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

موصوف: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نامن nāman ( سنسکریت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

جلب jalb ( به سوی خود کشیدن ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ات et ( سغدی ) هینان ( کردی ) جلب jalab ( بدکاره؛ عشقی: این زن جلب از داور زن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

صلح: این واژه عربی است و هیچ ریشه ای در سنسکریت یا دیگر زبان های آریایی ندارد. در سنسکریت صانتی śānti به معنی صلح است. همتای پارسی این واژه ی عربی، ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

متظاهر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خودنما، ختمبر xatambar ( دری: ختنبر ) شانداز ŝāndāz، کلانکار kalānkār ( خراسانی ) دسمج desmoj ( مانوی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قتل نفس: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: اژان انگر ožān angr ( سغدی - اوستایی: angra ) اژان اویت ožān evit ( اوستایی: evita )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

شوخی: این واژه در سنسکریت سوکهه sukha به معنی شادی کردن است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شبیخون: پهلوی: ŝap - i - xun ( خونریزی در شب )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تزکیه نفس: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اویسن انگر avisan - angr ( سغدی: avisanay و اوستایی انگره angra )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تزکیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اویسن avisan ( سغدی: avisanay )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

فکر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مانز mānz ( اوستایی: mānzdra ) دیان dyān ( سغدی ) اندیشه، سگال segāl ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مساوی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: برابر barābar، پایاپا، همسان hamsān، یکسان yeksān، همچند hamĉand ( دری ) مرخو marxu ( سغدی ) ، اغتی aqa ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شخصا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: به تنهایی ( دری ) یانسون yānsun ( اوستایی با پسوند پهلوی اون ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قائم مقام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آفوس ( سنسکریت: ābhus )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نایب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آفوس ( سنسکریت: ābhus )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قائم: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: استاک astāk ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

لذت: حالتی خوشایند و گذرا یا درازمدت که با برآورده شدن یک نیاز یا انجام دادن کاری سودمند به دست می آید و آرامش و شادی را به دنبال دارد و تنش روانی را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قلوب ( جمع قلب ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شانجل ŝānjel ( سغدی: ŝānc با پسوند جمع لکی اِل ) زرژل zaržel ( سغدی: żreži با پسوند لکی اِل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ایثار: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فرانا farānā ( سغدی: franay ) از خود گذشتگی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قصاب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: شمیت ŝamit ( سنسکریت: صمیته śamita )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

ماهیت: سرشت، ساختار یا ایده ی چیزی؛ ویژگی هایی که روی هم شخصیت چیزی را می سازند. ( https://www. cnrtl. fr/definition/ESSENCE ) همتای پارسی این واژ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بذل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بخشش ( دری ) بغت baqt، بغد baqd ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ملاحظه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دیمانه dimāne ( اوستایی: دئِمانه daemāna ) منائیچ menāic ( اوستایی: menāicā )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ارضا: آرامش، خوشی و شادی که در پی دستیابی به یک خواسته پدید می آید. ( https://www. cnrtl. fr/definition/satisfaction ) همتای پارسی این واژه ی عربی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سوا savā: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: جدا ( دری ) پتین patin ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حیات وحش: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: ژیداگ ( پارتی: židag ) ایستور istur ( پارتی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حیات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آفتاک āftāk ( سغدی ) زندگی zendegi ( دری ) ژیوان živān ( سغدی: žvān ) ژیداگ ( پارتی: židag )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مشتاق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یوبان yubān، آرزومند ārezumand ( دری ) کاماک kāmāk ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تقریب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: امبس ambas ( گیلکی ) باویش ( سغدی با پسوند دری یش )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غروب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیجس nijas ( اوستایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

قایق: همتای پارسی این واژه ی ترکی، اینهاست: جاله jāle، بلم balam، سنبک sombok ( دری ) لودکا ludkā ( کردی: lutka )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ارشدیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مهتری mehtari ( دری ) مَسیاتری masyātari ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کمیت kamiyyat: عدد، اندازه یا معیار تعیین کننده ی چیزهایی که در یک مجموعه ی همگن در نظر گرفته می شود، مشخصه ی قابل اندازه گیری. ( https://www. cnrtl. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

لطیف: چیزی که نازک است و دیدن و لمس کردنش خوشایند است. ( https://www. cnrtl. fr/definition/delicat ) همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نسوگ na ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آخرت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پارالوک pārāluk ( سغدی: paralok ) سرای دیگر، آن جهان ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مازیار: این نام در اوستایی به صورت یک جا نیامده است؛ ولی مزیر mazyar بوده است که مَز یعنی بزرگ؛ همچنان که مزدا یعنی دانای بزرگ؛ و یَر یعنی برخاستن، د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دقیقا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیپونا nipunā ( سنسکریت: nipuna )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1 - دقیق ( ریزبین ) کسی که هر کاری یا موضوعی را با جزئیات آن انجام می دهد یا بررسی می کند. ( https://www. cnrtl. fr/definition/minutieux ) همتای پ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ملاط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آژند āžand، تفور tafur، ساخن sāxen ( دری ) ختاب xetāb ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضایت: آرامش، شادی و خوشی که هنگام دست یافتن به چیز دلخواه پیدا می شود. ( https://www. cnrtl. fr/definition/satisfaction ) همتای پارسی این واژه ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

برنامه: این واژه از دو بخش ساخته شده است: 1 - بر؛ که در پهلوی به معنی محدوده، حیطه، حوزه، محوطه و منطقه است. 2 - نامه که در پهلوی نامَک یا نامَگ و در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

امتناع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خودداری، پرهیز ( دری ) اپارد apārod ( پهلوی: aparod )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تنگ tang: این واژه در سنسکریت به صورت تنچ tanc و تنگ آمده و فعل است به معنی تنگ - بسته - لخته - فشرده - منقبض شدن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تاکید: به کار بردن گفتار یا نوشتاری برای برجسته کردن چیزی که نشانگر اهمیت دادن به آن است برای پذیراندن آن به شنونده یا خواننده که اگر این گفتار یا نو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدامس: این واژه در سنسکریت آدمص ādaṃś و فعلی است به معنی جویدن، گاز زدن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نعره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ژغار žeqār ( سغدی: žqār ) فوژان fužān، فریاد faryād، بانگ bāng، دهاژ dahāž، دهاز dahāz، زهاز zahāz، ویله ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هیلا: این نام در سنسکریت مونث هیله hila می باشد به معنی کسی است که عاشقانه سخن می گوید؛ همچنین نام یک کوه و یک شهرک نیز می باشد. ریشه ی آن هیل است ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منقار: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شند ŝand، نول nul، آژینه āžine، ژده žedeh ( دری ) توندا tundā ( سنسکریت ) کوچاک kucāk ( سغدی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گیجالی: این نام در سنسکریت: کینجله kinjala ( پرچم یا سیخگ گل به ویژه نیلوفر ) بوده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1 - بنا ( با تشدید ن: کسی که ساختمان می سازد ) bannā. همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زاویل zāvil، زاویر zāvir ( دری ) 2 - بنا banā ( جمع: ابن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آیدا: این نام در سنسکریت اَیدا aydā ( مونث ایده ayda ) و به این معنی هاست: 1 - دارای هر چیزی که تازه سازی یا نیرو بخشی می دهد، حاوی هر چیزی که باعث ط ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عدم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ناژیت nāžit ( سغدی: nā - āžit ) نیستی nisti ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

متوجه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پامیال pāmyāl ( پشتو: pāmyāli ) پاماک ( پشتو با پسوند پهلوی آک ) ماپاک māpāk ( سغدی: māpāy با پسوند په ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گوساله: این نام در سنسکریت گصاله gośāla ( جنین گاو ) بوده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مشاجره: گفتگوهای تند، با صدای بلند، متناقض، دشمنانه و گاهی خشونت آمیز در باره ی یک موضوع برای به دست آوردن چیزی یا نگهداری آن میان دو یا چند تن که دا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تفاهم: فهم مشترک داشتن با کسی یا کسانی در باره ی چیزی یا چیزهایی برای از میان بردن یا محدود کردن رقابت و همکاری برای دستیابی به یک آرمان. ( https://w ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: رینل نابستو rinel - nābastu ( رین: فرد [پهلوی] با پسوند جمع لکی اِل ) ( نا با سغدی آبستو )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

روسپی: این واژه در پهلوی رسپیک rospik ( رسوا، بی آبرو ) و از رسپ rosp ( رسوایی ) ساخته شده که پسوند مفعولی یک به آن افزوده شده است. همچنین در پهلوی ر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فاتح: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نازاگ، واناگ ( مانوی ) ویشغن viŝqan ( سغدی ) پیروز، چیره ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ولاش velāŝ: این نام در سنسکریت vilakŝ ( دیدن، مشاهده کردن، تشخیص دادن ) بوده و کوهی است با بلندی 3625 متر و طول ده کیلومتر در جنوب باختری بروجرد؛ از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نفرت: ناخوشایندی کم یا زیاد از چیزی یا از چهره، رفتار و یا گفتار کسی با یا بی علت که می تواند همیشگی یا گذرا باشد و رویگردانی از آن چیز یا کس را به د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حدنصاب: به دست آوردن یک عدد دلخواه از یک چیز یا نفرات که می توان با آن کاری انجام داد به گونه ای که با کم تر از آن یا نمی شود کاری کرد یا هزینه، انرژ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

منزجر: ناخوشایند کم یا زیاد از چیزی یا از چهره، رفتار و یا گفتار کسی با یا بی علت و رویگردان از آن چیز یا آن کس. ( https://www. cnrtl. fr/definition/ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

متنفر: ناخوشایند کم یا زیاد از چیزی یا از چهره، رفتار و یا گفتار کسی با یا بی علت و رویگردان از آن چیز یا آن کس. ( https://www. cnrtl. fr/definition/ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ناخوشایندی کم یا زیاد از چیزی یا از چهره، رفتار و یا گفتار کسی با یا بی علت که می تواند همیشگی یا گذرا باشد و رویگردانی از آن چیز یا کس را به دنبال د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

انزجار: ناخوشایندی کم یا زیاد از چیزی یا از چهره، رفتار و یا گفتار کسی با یا بی علت که می تواند همیشگی یا گذرا باشد و رویگردانی از آن چیز یا کس را به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تنفر: ناخوشایندی کم یا زیاد از چیزی یا از چهره، رفتار و یا گفتار کسی با یا بی علت که می تواند همیشگی یا گذرا باشد و رویگردانی از آن چیز یا کس را به د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

متولد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آژیتات ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معامله فضولی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: همدهیش آوینا hamdahiŝ - āvinā ( پهلوی: hamdahiŝn معامله؛ سنسکریت آ: برای؛ سنسکریت وینا: غیر ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

معامله: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: همدهیش hamdahiŝ ( پهلوی: hamdahiŝn ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اصیل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ریشه دار، نیک نژاد ( دری ) راسن rāsen ( کردی: rasen ) ژیال žeyāl ( خراسانی: seyāl )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منحنی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کوتیکا kutikā ( سنسکریت ) گوژیک gužik، خمان xamān، جفتا jaftā ، چمیده camide ( دری ) دوقات duqāt ( خرا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انحنا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آکب ākab ( سغدی ) داونگی dāvangi ( خراسانی: davangi )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قطعه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: لاپه lāpe ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انقطاع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فراکست farākast ( سغدی: frakast ) فرکرن farakran ( سغدی: frakrand )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اذیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مازر māzer ( سغدی ) آزار āzār، گزایش gazāyeŝ، ستل satal ( دری ) تنگونه tangune، ربرونه rabrune ( پشتو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

لفافه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: انژیپ anžip ( سغدی: انخشیپ anxŝip ) بزیژ beziž ( سغدی: بذیژ beżiž ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چفت ceft: این واژه در سنسکریت از مصدر چرت cret به معنی بستن، گره زدن ساخته شده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

القا: هنر پدید آوردن یک ایده یا یک احساس در کسی بدون آشکارا بر زبان آوردن آن. ( https://www. cnrtl. fr/definition/suggestion ) همتای پارسی این واژ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مراد ( اراده شده ) : همتای پارسی این واژه ی عربی این است: سیکال ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

متمدن: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: کنسیک kansik ( سغدی: کنثچیک kanşcik )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

علم حقوق: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ساسنا sāsnā ( اوستایی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

کمک: همتای پارسی این واژه ی ترکی مغولی، این است: اودا udā ( پارتی: udāy )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حماقت: انجام دادن کاری یا گفتن و نوشتن چیزی از روی کم خردی، نسنجیده و بدون در نظر گرفتن پیامدهای آن. همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کانیا kā ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

آچار: این واژه مصدر فعل سببی از آچَر ( جنبیدن ) در سنسکریت است؛ و به معنی به جنبش در آوردن است؛ و صرف آن چنین است: آچارَیامی ācārayāmi به جنبش در می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مداح: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: یَسناک ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

موسیقی: همتای پارسی این واژه ی عربی شده، این هاست: خنیا xonyā ( دری ) نیواگ nivāg ( مانوی ) ژیتیاک žityāk ( سغدی ) گانداروا gāndārvā ( سنسکریت: gā ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

استشمام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آگرا āgrā ( سنسکریت: āghrā )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تصفیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فانید ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

شکایت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویلاپت vilāpat ( سنسکریت: vilapata ) فاشاپاد ( سنسکریت: bhāŝapāda )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

طبع ( طبیعت، سرشت، ذات، خو ) : حافظ: گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش عیب دل کردم که وحشی طبع و هرجایی مباش. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شهریه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ارگانه argāna ( خراسانی ) . فرخی یزدی: شهره ی شهرم و شهریه نگیرم چون شیخ که بر شحنه و شه کوچک و نحقیر ش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شجاعت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پردلی pordeli ( خراسانی ) تفنود tafnud، دلیری daliri، دلاوری delāvari، نترسی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لج: دلبستگی بیش از اندازه و غیر منطقی به یک ایده، تصمیم یا تعهد به همراه پافشاری سرسختانه در رفتار با آگاهی از پیامدهای احتمالا ناگوار این پافشاری. ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

قدمت: در گزینش واژه های پارسی به جای واژه های عربی، دو چیز را باید دانست: یکی این که شمار بخش ها یا سیلاب های واژه ی جایگزین، یا برابر با واژه ی عربی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دفاع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پهرس pahres ( مانوی ) آساز ( سغدی: آساذ āsāż ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مواجه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: برنگار berengār ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ملاقات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دیدار ( دری ) فسیس fasis ( سغدی: فثیس faşis )

پیشنهاد
١

تحصیلات تکمیلی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: سستران ایسپوری sastarāne ispuri ( اوستایی: sastra: تحصیل با پسوند جمع آن؛ و واژه ی مانوی ایس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آوینا: این نام در پهلوی اَویناه avināh ( بی گناه، پاک، معصوم ) بوده و از دو بخش ساخته شده است: پیشوند منفی ساز اَ و ویناه یعنی گناه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تحصیلات ( جمع تحصیل ) ؛ همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سستران sastarān ( اوستایی: sastar با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تحصیل کرده: تحصیل واژه ای عربی است که با پارسی کرده ترکیب شده است؛ همتای پارسی این ترکیب، این است: سستریچ sastaric ( اوستایی: sastra با پسوند سغدی ای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مضاف ( در دستور زبان ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اجامی ajāmi ( سنسکریت ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مضاف الیه: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: اجامینه ajāmine ( اَجامی؛ سنسکریت با پسوند سغدی نه ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

قریب الوقوع: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: آمدگار āmadgār ( خراسانی ) اشیات eŝyāt ( سنسکریت: eŝyat ) ارواکالیک arvākālik ( سنسکریت: arvāk - ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کلیات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هَماکان ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

امضا: نشانه ای به شکلی خاص و شناخته شده یا علامت مشخصی که کسی بر پای نوشته ای می گذارد تا درستی آن را تأیید کند، محتوای آن را بپذیرد و مسئولیت آن را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کان لم یکن: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: آنابیش ānābiŝ ( پهلوی: ānābiŝn )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شهادت ( کشته شدن در راه یک آرمان ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پرنیبرانیگ parnibrānig ( پارتی ) . شهادت ( گواهی ) : همتای پارسی این است: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ضمائم ( جمع ضمیمه ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیوست ها ( دری ) ابینتل abintel ( دری: ابینته پسوند جمع لکی اِل ) دوسیدل dusidel ( دری: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ضمیمه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ابینته abinte ( دری ) دوسیده ( دری ) پیوست ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منشا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آفراک āfrāk ( مانوی: āfrāh ) بونیش buniŝ ( مانوی: buniŝt ) خاستگاه ( دری ) مایگ māyag ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اعلام ورود: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اَزدا ماویس azdā māvis ( پارسی باستان - سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مهنا mahnā: این نام در پهلوی به صورت مِهناییک از ریشه ی مِه meh و مَه mah به معنی افزودن، بزرگ - با شکوه - برجسته - والا شدن است؛ به نخست وزیر مَهیست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گیمر: واژه های انگلیسی، مانند دیگر زبان های اروپایی از خانواده زبان های هند و اروپایی است و بسیاری از آنها ریشه ی سنسکریت دارند و با زبان پارسی هم خا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خطا: درست پنداشتن آنچه ( کار، اندیشه، گمان ) نادرست است و برعکس؛ به صورت آگاهانه یا ناخودآگاه، یا از روی دانایی یا نادانی. ( https://www. cnrtl. fr/d ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مناظر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شالیدان ŝālidān ( پشتو: آن ) پادگاسان pādgāsān ( پارتی: pagas آن ) پادگاسل pādgāsel ( پارتی: pagas پسو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مناظر ( جمع منظره ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شالیدان ŝālidān ( پشتو: آن ) پادگاسان pādgāsān ( پارتی: pagas آن ) پادگاسل pādgāsel ( پ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منظره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شالید ( پشتو ) پادگاس pādgās ( پارتی: padgas )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تذکر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: افیات afyāt ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جهل بسیط: ( نادانی ساده یا طبیعی؛ یعنی نادانی به طور معمول ) آن کس که نداند و بخواهد که بداند. همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: تانر پساک tā ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جهل مرکب: آن کس که نداند و نخواهد که بداند. همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: تانرخوه tānrexva ( اوستایی: تانثر tānşr تاریکی؛ اوستایی خوه: خو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

افترا: سست گردانیدن. نسبت خیانت دادن به کسی از روی اختیار یا اجبار برای سست کردن جایگاه او در میان مردم با ریختن آبرویش. ( https://www. cnrtl. fr/def ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خط سیر یا خط روند، راستای حرکت چیزی. همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: دگ ویهار deg vihār ( بلوچی با سنسکریت: vihāra )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انتقاد: آشکار کردن عیوب، کاستی ها، خطاها و گناهان ( جرم ها ) و یا عیوب و کاستی های گفتار یا نوشتار کسی برای نشان دادن درست از نادرست، خوب از بد، خوار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ایراد ماهوی: خرده گیری از ماهیت چیزی. همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: کوتسای شتونی kutsāye - ŝatuni ( سنسکریت - پشتو )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

ماهوی māhovi ( ماهیتی ) ؛ همتای پارسی این واژه ی عربی این است: شتونی ŝatuni ( پشتو )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ایراد: ( که با فعل گرفتن و داشتن همراه است ) خرده گیری مستند، مستدل یا بی سند یا بی دلیل از یک کار، رفتار یا گفتار که یا برای بهبود است یا کاستن از ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جر و بحث: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: نیوائیت nivāit ( اوستایی: nivāiti ) آخاس āxās ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منحل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نستاو nestāv ( سغدی: nestāve )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تبعید: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فاتور fātur ( دری ) اپشای apŝāy ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

قمار: این واژه در عربی قِمار و در فارسی قُمار خوانده می شود. در فرهنگ قدیمی عربی لسان العرب نوشته ی ابن منظور آمده که قمار از قمر به معنی ماه است و ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

واسه: این واژه در اوستایی وَسیئیتی vasiiti به معنی اختیار بوده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

متصرف: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آساتاک ( سغدی: آسات پسوند پهلوی آک )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سکونت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اَدیواس adivās ( سنسکریت: adhivāsa ) آوسه āvasa ( سنسکریت ) نیواسه nivāsa ( سنسکریت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اوزان: همتای پارسی این واژه ی عربی که جمع وزن است، این است: میتیل mitil ( سنسکریت: میتی با پسوند جمع لکی اِل )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تهمت: نسبت دادن سخنی ناروا یا کرداری مجرمانه به کسی از روی بدگمانی. از دید حقوقی: نسبت دادن سخنی یا کرداری به کسی برای محکوم کردن او در دادگاه. ( htt ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ایضا eyzan: این واژه در عربی از ریشه ی ایض، آض ساخته شده و یئیض و ایضا از آنها گرفته شده است. ( فرهنگ های العین، لسان العرب، مجمع البحرین ) . همتای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بوس، بوسه: نهادن دو. لب بر روی کسی یا چیزی به نشانه عشق، دوستی، احترام یا تقدس. ( Le Petit Robert 1 )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قطع عضو: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: لتندام latandām ( لت اندام ) کومیدا kumidā ( سنسکریت: kunedā ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

علامت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شمنا ŝemnā ( اوستایی: ŝemna ) نشانه، چشفر ceŝfar ( دری ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

طی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پتمو patmu ( پهلوی ) ، تیپر tiper ( کردی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اصابت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گاناس ( گیلکی: ganas )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نائل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پریاب paryāb ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

توبیخ: واژه یا نوشته ای که با آن ناخرسندی از رفتار یا گفتار کسی نشان داده می شود و نشانگر کاهش ارزش فرد نزد کسانی است که از این نوشته آگاهی می یابند. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خروس: این واژه در سنسکریت کروص kruś به معنی خروشیدن، فریاد زدن، جیغ کشیدن، داد و بیداد - هوار کردن، غریدن، غرش کردن است. در اوستایی: خروس، خرسیو، خر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تحت الفظی: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: اسفراچی asfarāci ( سغدی: asfrāce )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تحت الحمایه: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: در انوت dar anut ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تحت الشعاع: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: تیسوتار tisutār ( پهلوی: tay sutārih )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

1 - شعاع ( اشعه ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرتو، تابش ( دری ) بَراز ( مانوی: brāz ) 2 - شعاع ( وسعت؛ مانند شعاع دید ) : همتای پارسی: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مغفول ( از او غفلت شده ) ؛ همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ناپات ( پیشوند نا با آپا از سغدی آپای: توجه با پسوند مفعولی سغدی آت ) یعنی مورد توجه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

معدن: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است کانزا kānzā ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اعلا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پهرم pahrom ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

صاحب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خاوند xāvand ( خراسانی ) خاون xāven ( کردی ) دارنده ( دری ) هیا hoyā، لوان lovān ( لکی ) زبان های کرد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

توزیع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویبر vibar ( اوستایی ) افشنج afŝanj ( پهلوی: fŝanj ) فاجان fājān ( سنسکریت: bhājāna )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

کرایه: این واژه در سنسکریت از فعل کری krey به معنی پرداختن بهای چیزی ساخته شده است و صرف آن چنین است: kreynāmi کرایه می کنم، kreynāsi کرایه می کنی، k ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تفریق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پسیز pasiz ( سغدی: پسِذ paseż )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منها: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پسیز pasiz ( سغدی: پسِذ paseż )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مجذوب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بایسیک bāysik ( بایس از سنسکریت: bhāka: جذب پسوند پهلوی �یک� )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

مغناطیس: همتای پارسی این واژه ی عربی شده از یونانی، این است: کهربا kahrobā ( پهلوی: kahrubāy ) آهنربا ( دری ) آکَرشین ( سنسکریت )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

جاذبه: همتای پارسی این واژه ی عربی این است: کرشیاک karŝyāk ( سغدی: خرشیاک xarŝyāk )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

خارج: همتای پارسی این واژه ی عربی اینهاست: نیشکان niŝkān ( سغدی: niŝkrān ) بکبار bekbār، بیسا bisā، ویگام vigām ( سغدی ) نیژ niž ( اوستایی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مطالبه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: درخواست، خواهش ( دری ) اوسِن usen ( اوستایی ) مطالبات: اوسنل usenel ( اوسن با پسوند جمع لکی اِل )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اشباع: در فرهنگ های عربی العین نوشته ی احمد فراهیدی ( درگذشه به سال 175 قمری ) ، لسان العرب نوشته ی ابن منظور ( در گذشته به سال 711 قمری ) مجمع البحر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مشوش: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آشفته، آتشپا، بی تاب، پریشان، شَمیده، شیباندل، ناآرام، سرگشته، شوریده، نا آرام، دل نگران ( دری ) آیز āyo ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

کاهن: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پریک parik ( پهلوی ) باگپت bāgpat ( سغدی: baqnpat ) پادر pāder ( پشتو: pāderi )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مغشوش: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ابداگ abdāg ( پارتی: abedāg ) ویهور vihur ( مانوی: vihurid )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کانود kānud ( بلوچی ) انجس anjas ( سنسکریت: anjasa )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مختل: همتای پارسی این واژه ی عربی این است ژِلمیا želmyā ( لکی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مضطرب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آتشپا، آشفته، بی تاب، نا آرام، نابسامان، پریشان، سر درگم، سرگشته، شوریده، دل نگران، گیج، نگران، دستپاچه، ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حرکت انقباضی: حرکت و انقباض دو واژه ی عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: فَتَر fatar ( سغدی ) ( حرکت ) فَراچَپی far ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ذات: این واژه در سنسکریت دهاتو dhātu ( پایه، عنصر، عنصر اولیه، جوهر، ماده ی نخستین ) ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ) و در اوستایی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اخلاق: شیوه یا پایه رفتاری فردی یا گروهی گاهی پایدار و گاهی تغییر پذیر و قوانینی که بر احساسات و کردارهای آدمی حکمفرماست که یا برخاسته از آرمان، باور ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تجلیل: این واژه به معنی جل انداختن روی گرده ی چهارپایان است. ( دهخدا ) . در پارسی: اعلام شکوه کسی با برجسته سازی ویژگی ها و یا کارهای وی با برگزاری ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مقوله: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ایزوان ( مانوی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ندا: این واژه عربی نیست و در سنسکریت ندا nadā از ریشه ی ند nad به معنی بانگ برآوردن، فریاد زدن، صدا کردن ساخته شده است و صرف آن چنین است: ندامی nadām ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

الهه: این واژه در عربی آلهه ālehat و به معنی بتی است که پرستیده می شود. ( فرهنگ عربی العین نوشته خلیل بن احمد فراهیدی درگذشته به سال 177 قمری ) همتا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

کُره kore ( گوی، هر چیز گرد ) ؛ این واژه عربی است و همتای پارسی آن این است: ناژ ( سغدی ) کُرات: ناژان. کره ( بچه، نوزاد اسب و خر و قاطر و بز؛ برای ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مشتمل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: انگد angad ( مانوی ) پرزیس parzis ( سغدی: parżes )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

افتخار: احساس لذت روانی همراه با سربلندی و برخورداری از احترام به خاطر داشتن رفتاری هماهنگ با هنجارهای اجتماعی، شرافت، فضیلت، شجاعت و دانشمندی؛ که ای ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

حافظه: اندامی در مغز که آگاهی های مربوط به شخص یا بیرون از او، تجربه ها و خاطرات دور و نزدیک را در خود نگه می دارد و به هنگام نیاز، جستجو و در کم تری ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

شاخص: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نمودار، نمایه ( دری ) مَسیش ( پارتی: masiŝt )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

منتظر montazer همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چشم به راه ( دری ) چینایوت cināyut ( سغدی: چینائوت cināut ) مندیر mandir ( لری ) لیبند liband ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

طالب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: میلاو milāv، خواهان، خواهنده، خواستار ( دری ) رژنه rožne ( سغدی ) تکس takes ( سنسگسری )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

1 - ظرفیت ( توانایی، قابلیت ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تون tun ( اوستایی ) اَتوکی atuki ( پهلوی: atukih ) هونَرتات hunartāt ( اوستای ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

انتظار: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چیناک cināk ( سغدی ) رخاب raxāb ( گیلکی ) پرمر parmar ( دری ) مسعود سعد همدانی: ملک در جمله آن مراد ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

میل mil ( ابزار ورزش باستانی ) . این واژه پارسی است. میل mil ( ابزار بافتنی یا پزشکی ) . این واژه نیز پارسی است و کوتاه شده ی میله است. میل mil ( ی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

اتفاقی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پَشپاچیک ( سغدی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

محک: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سنگیش sangiŝ ( سنگ با پهلوی ایش: آزمایش )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تجمل: این واژه ی عربی امروزه در زبان پارسی به صورت نام و به معنی زیور است؛ و معنای مصدری ندارد و یا به صورت جمع ( تجملات ) به کار می رود یا با پسوند ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اصلاح: هر دگرگونی یا انجام دادن کاری برای بهبود چیزی یا رفتاری یا قانونی یا بازگرداندن آن به حالت نخستین پس از شناسایی خطاها یا عیوب یا انحراف. ( htt ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

تسلیم: همتای پارسی این واژه ی عربی که از ریشه ی سلم و در باب تفعیل ساخته شده، اینهاست: فسپور faspur، فاسپور ( دری: fāspor )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

متزلزل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: استنیاک astanyāk ( سغدی ) ناپایدار nāpāydār ( دری ) افشنیک afŝanik ( سغدی: fŝanik )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تاسف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تنس tans ( سغدی ) ویوئی vayui ( اوستایی ) باووس bāvus ( اوستایی: bāvuya ) آنوتاپ ānutāp ( سنسکریت: anu ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

لقمه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این چهار واژه ی دری است: بیره bire، گراس garās، لپ lap، نواله navāle . جای تاسف است که چرا با این که چهار واژه ی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اختلاس: بالا کشیدن پولی که به کسی سپرده شده تا در راهی که قانون معین کرده هزینه شود. ( https://www. cnrtl. fr/definition/d�tournement ) همتای پارس ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

هاپولی: این واژه در مانوی اپور appur ( با تشدید پ ) به معنی دزدیدن بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فخر فروش: فخر واژه ای عربی و فروش پارسی است: همتای پارسی این ترکیب این است: نازان ( دری )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کبیسه: همتای پارسی این واژه ی عربی این است: وهیجک vahijak ( پهلوی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حیا: انگیزه ای که فرد را از انجام دادن کار بد یا گفتن سخن نادرست یا زشت باز می دارد و به او هشدار می دهد که انجام دادن کار بد یا گفتن سخن نادرست و یا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

شرمساری، شرمندگی یا سرشکستگی: احساس حقارت دردناک همراه با پشیمانی که به دنبال انجام دادن کار بد یا سخنی نادرست یا ناتوانی در کاری در برابر دیگری پدید ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

شرمندگی یا سرشکستگی: احساس حقارت دردناک همراه با پشیمانی که به دنبال انجام دادن کار بد یا سخنی نادرست یا ناتوانی در کاری در برابر دیگری پدید می آید ک ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آسیه: این نام در سنسکریت آسیَه āsya ( با شکوه، با وقار، سنگین ) بوده و از دو بخش ساخته شده است: فعل آس که دارای این معانی است: 1ـ نشستن. 2ـ آرمیدن. 3 ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

خنده ی بلند و ناگهانی کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

دیدن آغاز کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

معلولیت جسمی، نقص بدنی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

صراط: این واژه در سنسکریت سرِتی sreti و در پهلوی سرَت srat بوده به معنی راه.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

1 - خان ( خانه، چشمه ) و با این دو معنی در اوستایی، پارتی و پهلوی به کار رفته است. آپخان در پهلوی یعنی چشمه آب؛ و خان اوت مان، خان مان یعنی خانه و خا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

الفبا: این واژه در لاتین آلفابِتوم ālfābetum بوده که از یونانی آلفا و بِتا ( دو واج نخست الفبای یونانی ) ساخته شده است و در سده ی چهاردهم میلادی به ز ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

حروف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: لیپان lipān ( سنسکریت: lipi با پسوند جمع آن ) واجل vājel ( دری با پسوند جمع لکی اِل )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حروف الفبا: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اوژاکان užākān ( سغدی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

عادت: توانایی یا رفتاری همیشگی و خودخواسته به دست آمده در کردارها و یا واکنش به رویدادها که بر اثر تکرار در فرد نهادینه شده است جدای از این که با هنج ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مناظره: گفتگوی پر جنب و جوش دو یا چند تن با هم با ایده های متضاد در باره ی یک موضوع که هر یک می کوشد به هر روشی برای برتر نشان دادن بینش خویش، دیدگاه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

تفهیم اتهام: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: آسنداگات āsendāgāt ( آسندا؛ اوستایی و گات از سنسکریت: ghatta ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

مهدور الدم: ( انگلیسی deserves death ) همتای پارسی: سزاوار مرگ ( دری ) اُژانی ožāni ( سغدی با پسوند لیاقت ی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سوریه: این نام در سنسکریت به سه صورت آمده است: سوریَه surya ( با او کشیده ) و سوریا به معنی آفتاب، خورشید و نام خدای خورشید؛ و سوریِه surye ( هنگام ت ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نقاب. این واژه در عربی نَقاب و با تشدید ن است با این معانی: دانایی، روبند، شکم. ( فرهنگ عربی - فارسی لاروس ) در میان واژه های اوستایی، پهلوی، پارتی، ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

لالایی: این واژه در سنسکریت لُلیکا lolikā بوده به معنی لولاندن یا تکان دادن کودک به همراه آواز خواندن برای او.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

بصیرت: توانایی درک درست پدیده ها یا رخدادهای گوناگون که از فریب خوردن از ظاهر آنها پیشگیری می کند. ( https://www. cnrtl. fr/definition/clairvoyance ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سموم somum: این واژه ی عربی در پارسی امروز به معنی سم ها به کار می رود و کسی نه در گفتار و نه نوشتار، به معنی باد سوزان به کار نمی برد؛ هر چند در گذش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

1 - ماده ( در برابر نر ) : این واژه در سنسکریت ماتره mātre ( ماده، مادر و در اصل به معنی نگهدارنده ) ؛ در مانوی: مایگ māyag؛ در پهلوی: ماتک و مادگ mā ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مادیات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: زانسِل zānsel ( اوستایی: زانثه zānşa با پسوند جمع لکی اِل )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

15. Emptying the bucket and burying the contents in the garden was a daily task for my father. کار روزانه پدرم این بود که سطل را در باغ خالی می کرد ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

وراج: این واژه در سنسکریت از فعل ورج vrej بوده است به معنی 1ـ پیچ و تاب دادن ـ تحریف کردن. 2ـ ـ گردآوری ـ جمع کردن. 3ـ از هر چیزی نگهداری کردن. 4ـ عط ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

طلسم: این واژه در یونانی تلسمه telesma بوده ( و در سال 1637 به زبان فرانسه راه یافته و تلیسمن talisman شده است ) ( le Petit Robert 1 ) و از آن جا به ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

صومعه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: منیستان manistān ( سغدی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

دیر dir ( در برابر زود ) این واژه در سغدی: qer؛ اوستایی: dirim؛ مانوی: der ( پایدار، آنچه و یا آن که زمان درازی بماند ) بوده است. دیر: deyr: ( پرستش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

طول عمر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی اینهاست: آیوس āyus ( سنسکریت ) اِژوان ežvān ( سغدی: žvāni ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

زینت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: zib ( دری ) زیور ( دری ) آمتیاک āmtyāk، اپسماک epasmāk ( سغدی ) غِنج ( لری )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ورود: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ماویس ( سغدی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تکریم ( برای زنده ) : قدردانی یا رفتاری ارجمندانه ( احترام آمیز ) و اخلاقی گاهی همراه با دادن پاداش مادی ( پول، کالا، مدال ) یا معنوی ( مدرک افتخاری، ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بله: این واژه در عربی بَلی و حرف تصدیق و ایجاب است و: 1 - پس از پرسش می آید. مانند بله گفتن عروس. 2 - هنگام خطاب شدن می آید. آقای فرهادی! بله. 3 - ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

رقص سماع: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ژوب žube ( سغدی: žubd: رقص ) فاشناسی fāŝnāsi ( سغدی: faŝnās عرفان با پسوند ی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حربه: این واژه در عربی به معنی دشنه، کارد، خنجر، نیزه ی کوتاه و سرنیزه است؛ و به صورت جمع یعنی حراب به معنی نیزه زنی، بد دینی، گرفتن مال کسی و نیز رو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

عزیز: این واژه که در عربی از ریشه عز ( با تشدید ز ) ساخته شده است، برگرفته از واژه ی اوستایی اَئُزه aoza به معنی گرامی داشتن است. پس عزیز واژه ای عرب ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

خطاب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ژای žāy ( سغدی ) پژوا pažvā ( سغدی: packvā ) پاراو ( کردی ) ایوشن ayuŝan ( اوستایی: aoŝan ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

شیوع: همتای پارسی این واژه ی عربی در زبان پشتو این است: وَتون vatun.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

فاحشه: فاحش در عربی به معنی 1 - فراتر رونده از حد و زیان آور برای مردم است. 2 - بادستر، سگ آبی. ( فرهنگ عربی - فارسی لاروس ) . در قرآن نیز فاحشه به ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

لک: این واژه که نام قوم بزرگی از مردمان باختر ایران است، در زبان پهلوی رک RAK به معنی قوچ جنگی است که در ایران باستان نماد فره ایزدی ( نور خدایی ) بو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نام چاویگ ( کردی ) اسم فعل. اعتماد. The battalion supply truck we left last night, it is a smoldering heap of twisted metal and failed hopes in the ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حاجات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: غوتان qutān ( سغدی ) وایان vāyān، دَروان darvān ( دری )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

حاجت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: غوت qut ( سغدی ) وایا vāyā، دَروا darvā ( دری ) آیپ āyap ( اوستایی: āyapta ) آیفت āyaft ( پهلوی و مانو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

نیاز: این واژه در سنسکریت نیاسه nyāsa در اوستایی، پارتی، پهلوی، سغدی و مانوی نیاز بوده و از دو بخش ساخته شده است: نی ( نه ) و آز ( حرص، طمع ) ؛ یعنی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

جرثقیل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سلینگ seling ( کردی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حوائج: همتای پارسی این واژه ی عربی که جمع احتیاج است، اینهاست: نیازها، نیازِل ( نیاز با پسوند جمع ساز لکی اِل )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

احتیاجات: همتای پارسی این واژه ی عربی که جمع احتیاج است، اینهاست: نیازها، نیازِل ( نیاز با پسوند جمع ساز لکی اِل )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

احتیاج: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نیاز ( اوستای، پهلوی، دری ) اپایست apāyast، استانک astānak ( پهلوی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

فاطمه: ماده شتر و مانند آن که بچه اش را از شیر گرفته باشند. ( فرهنگ عربی - فارسی لاروس، ترجمه سید حمید طبیبیان، چاپ پنجم 1373 انتشارات امیرکبیر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آرشا: این نام در سنسکریت با همین گویش به معنی از تبار شاعر است، شاعر تبار. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

زمخت: همتایان دیگر این واژه ی پارسی: نرگان nargān، نرک narak ( دری ) شدل ŝadal ( خراسانی ) استبدی estabdi، استمب estamb ( سغدی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

یاقوت: این واژه در سغدی یغوت yaqut و در پارتی یاکُند yākond بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

کِش در اوستایی کِشَه keŝa و به معنی کار، کوشش، پیشه، شغل است. و کون کش یا کس کش یعنی کسی که کارش در پیوند با کون و کس است و از این راه زندگی می کند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

منطق: دانش درست اندیشیدن؛ قوانینی که رعایت آنها ذهن را از خطا در اندیشیدن مصون می دارد؛ یا دانشی است که از قوانین ذهن در پیوند آن با حقیقت سخن می گوی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

نفوذ: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تیدان tidān ( کردی ) رخنه ( دری ) پَهیکَن pahikan ( مانوی ) ویس vis ( پهلوی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

جسمانی: جسم واژه ای عربی است که پسوند پارسی آنی به آن افزوده شده تا از آن صفت نسبی بسازد. همتای پارسی اینهاست: تنانی tanāni ( دری ) نساهن nasāhen ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

طعمه حریق: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: دچار آتش سوزی رَنجالِ آیِب ranjāle - āyeb ( دری - مانوی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

طعمه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: رنجال ranjāl ( دری ) . جاگدی jāgdi ( سنسکریت: jāgdhi ) واژه ی پایدام که برخی آن را پهلوی می دانند، در م ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

1 - تار: رشته، نخ. مانند تار مو. 2 - تار: نام یک ساز. این واژه در پهلوی به معنی زندگی بوده است و نیز چون از تار یال یا دم اسب ساخته می شده است. 3 - ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

افغان afqān یا افغانستان. این نام در سنسکریت: اوه گَناه avaganāh، و اوه گَنَهavagana ( دور افتاده، دور از دریا، در میان خشکی ) بوده است. افغان afq ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کهنوج: این نام در سنسکریت: کَنُج، کیننوج، کوننوج، کوننُج، کَنَوج و کَننوج Kannauj، kanauj، kunnoj kunnouj، kinnauj، kanoj و برگرفته از نام شهری باستا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

تاریخ: این واژه ی عربی از ریشه ی اَرَخَه ( با تشدید ر ) arraxa به معنی برگشتن و نگاه کردن شتر به پشت سر است؛ یعنی در عربستان زمانی که شتران وحشی از ج ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

پاک شدنی. if you succeed, your past will be erased اگر شما موفق شوید، گذشته تان پاک خواهد شد

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

همهمه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: زاکوزیک zākozik ( کردی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

گزافه گویی، وراجی، پر حرفی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

زمان - موقعیت حساس - مهم، مقطع حساس - مهم - بحرانی. You are at critical juncture now in the ceiling. اکنون در نقطه مهم سقف هستید. Mr. Ewing is at ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

خود آزاری حاصل مصدر است. ( فرهنگ بزرگ سخن )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

وحدت وجود: همتای پارسی این دو واژه ی این است: ایرمانی زانسِه ( پهلوی: ارمانیه ermānih یعنی وحدت و اوستایی زانسه یعنی وجود )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محروم: همتای پارسی این واژه ی عربی در زبان های باستانی آریایی اینهاست: تریپ tarip ( اوستایی: tarep ) زیته zite ( سغدی ) بی بهره ( دری )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

زرق و برق: پیرایه های چشمگیر ولی کم ارزش ( فرهنگ فارسی امروز؛ غلامحسین صدری افشار، نسرین و نسترن حکمی ) . درخشش پارچه، کفش یا چیز دیگری یا با پولک ی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اسهال: همتای پارسی این واژه ی عربی اینهاست: پارفت pāraft ( خراسانی ) ، پرغال perqāl ( بردسیری ) ، پیچه pica، دلرو delro ( خراسانی ) ریخن rixan ( در ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فوق العاده: همتای پارسی این ترکیب عربی اینهاست: اسکاتریک eskātarik ( سغدی ) سهن sahen، سهیست sahist، وهیک vehik، ابرَگ abarag ( پهلوی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

انعقاد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آکیبت ākibat ( بلوچی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

کوس kus ( و نه kos ) : این واژه در سنسکریت کوص kuś فعلی به معنی گفتن، داد زدن است؛ ( Emile Burnouf. Dictionnaire classique sanscrit - francais. Par ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

النگو: این نام در سنسکریت آنوکه ānkua ( با او کشیده ) ( دستبند زرین، زیور زرد، جواهر طلایی ) و در اوستایی انکو anku با همان معنی سنسکریت می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مجهز: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هسازیک hasāzik ( مانوی: hassāzik )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

رشوه: پول یا کالایی که پنهانی در برابر انجام دادن کاری غیر قانونی یا تسریع در انجام کاری قانونی یا دریافت امتیازی به ناروا به کسی داده می شود. ( http ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

ذهن: این واژه در پهلوی zen ( هوش، هوشیاری ) خوانده می شده و به عربی راه یافته و در آن زبان الذَهن ( هوش ) ( و نه ذِهن ) گشته است؛ واژه ی زندان ( جای ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

سلیس: این واژه در فرهنگ های عربی نیست و از برساخته های ایرانیان از مصدر سَلُسَ و سَلِسَ به معنی رام و سر به راه بودن است. سلس له بحقه ( حقش را به آسا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

بلیغ؛ به معنی پایین آوردن سطح سخن است به گونه ای که برای همگان فهمیدنی باشد؛ به عبارت دیگر گفتاری که برای همگان است ( نه گروه ویژه ای مانند شاعران، ن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

1 - شیوا ( برای سخن ) ؛ این واژه که همتای عربی آن بلیغ است ( فصیح برای نوشته به کار می رود و در پارسی رسا گویند ) در پهلوی شِپاک گفته می شده و به معن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فصیح: نوشته یا گفتاری که به آسانی فهمیده شود. همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: رسا، شیوا، کارَنگ.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

بلغم: یکی از چهار حالت درونی بدن که با تاثیر گذاری بر روان، تعیین کننده ی گونه ای از رفتار آدمی است و باعث می شود کسی که بلغمی است، دارای شخصیتی خونس ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

در اثر: یعنی به سببِ. به علتِ. در اثر وبا کودکان مردند. بر اثر: یعنی به دنبالِ، در پی؛ بر اثر توفان درختان شکسته شد. ( از کتاب غلط ننویسم ابوالحسن ن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

بر اثر: یعنی به دنبالِ، در پی؛ بر اثر توفان درختان شکسته شد. در اثر: یعنی به سببِ. به علتِ. در اثر وبا کودکان مردند. ( از کتاب غلط ننویسم ابوالحسن ن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

توهم: یکی از نشانه های روانپریشی که عبارت است از ادراک یا برداشت نادرست و دور از واقعیت از داده های حسی یا ذهنی ناشی از یک رخداد، یک تخیل یا یک استدل ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ملاقه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آبگردون ābgardun ( دری ) گَویس gavis ( دری )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

خطر: این واژه ی عربی در فرهنگ های العین، لسان العرب، مجمع البحرین و فرهنگ عربی - فارسی لاروس به معنی نزدیکی به نابودی یا آسیب است. همچنین به معنی بال ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

محل اعدام: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پانِستاف ( پا و سغدی nestāve )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اصطکاک: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سایش ( دری ) پَرسَم parsam ( سغدی ) پَهیکاف pahikāf ( پهلوی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مضر: همتای پارسی این واژه ی عربی در مانوی این است: اَناگ anāg

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

مخالف: همتای پارسی این واژه ی عربی، در زبان های آریایی اینهاست: وارَنگ ( دری ) یوتاک ( پهلوی ) تربر torbor ( خراسانی ) دژایت dožāyat، دجیلی dojay ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فتوا: در این آیه های قرآن آمده که پیامبر حق ندارد فتوا بدهد: 1 - سوره ی 4 ( نساء ) آیه 127: وَ یَستَفتُونَکَ فِی النِّساءِ. قُلِ: اللَّهُ یُفتِیکُم ف ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

قصه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: داستان، افسانه ( دری ) شوگ ŝug ( خراسانی ) ویباس vibās ( سغدی: vibaste )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

طویله: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پاوال pāvāl، خاوال ( خراسانی ) شوگاه ŝugāh، درش darŝ، خپاک xapāk، شبغا ŝabqā، شبگاه ŝābgāh، گاباره gāb ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

یعنی: این واژه ی عربی از ریشه ی عنا ana به معنی قصد - اراده - برداشت کردن است؛ اسم مفعول آن معنوو maanuv است که در فارسی معنی گفته می شود. و یعنی در ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

زمزمه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شرفاک ŝarfāk، شرفانگ ŝarfānag ( دری ) نارینار nārinār ( کردی: nārenār ) پانگس pāngas ( خراسانی: panga ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

اشاره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فچان fecān ( لکی ) آماژه āmāže ( کردی ) سابگ sābeg ( بلوچی ) ویانجه vyānje ( سنسکریت: vianjana )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سورینا: این نام در سنسکریت: سورین sūrin ( با او کشیده ) به معنی دانشمند، دانشور است که پسوند مونث ساز اِی به آن افزوده شده و سورینی sūriney شده ولی د ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اردیبهشت: این واژه در سغدی: ارتاوخشت artāvexŝt؛ در مانوی: اردیوهیشت ardivhiŝt؛ در پهلوی: اورت وهیشت، اورد وهیشت urtvahiŝt، urdvahiŝt ( باران بهشتی ) ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مجازات: بار کردن هزینه ( سنگین یا سبک ) مالی یا فیزیکی به کسی به دلیل زیرپا گذاشتن قانون به صورت جریمه، یا زندان یا مرگ برای پیشگیری از ناهنجاری های ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تنبیه: تحمیل محرومیت به صورت قطع پاداش یا کمک یا دادن کار اضافی یا کاستن از امتیاز یا درجه، بازداشت، کسر حقوق و یا گونه های دیگر [فیزیکی و روانی] به ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

غیر ممکن: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: نشدنی ( دری ) نِشاین neŝāyen ( پهلوی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حتی الامکان: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: تا جایی که می شود ( دری ) تاهیتو شاینا tāhitu ŝāynā ( تا با واژه یاوستایی هیتو و پهلوی: ŝāyen آ )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

حتی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فاید fāyad ( دری ) اتیو etyu ( سغدی: estyu ) فرز fraz ( سغدی ) تنانت tanānat ( کردی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

هیچ ارزشی ( نه اخلاقی و نه اجتماعی ) را به رسمیت نشناختن و ارزش ها را بیهوده دانستن. ( https://www. cnrtl. fr/definition/nihilisme )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

هیچ ارزشی ( نه اخلاقی و نه اجتماعی ) را به رسمیت نشناختن و ارزش ها را بیهوده دانستن. ( https://www. cnrtl. fr/definition/nihilisme )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

کسی که هیچ ارزشی ( نه اخلاقی و نه اجتماعی ) را به رسمیت نمی شناسد و ارزش ها را بیهوده می داند. ( https://www. cnrtl. fr/definition/nihiliste )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

نیهیلیست: کسی که هیچ ارزشی ( نه اخلاقی و نه اجتماعی ) را به رسمیت نمی شناسد و ارزش ها را بیهوده می داند. ( https://www. cnrtl. fr/definition/nihilist ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مایع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این واژه ی زیبای پهلوی است: آپیک āpik

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

استاد: این واژه در اوستایی: ائیویشتی aiviŝti ( کسی که به آرزوی والای خود که فراگیری دانش بسیار است رسیده و خواهان آن برای دیگران است ) ؛ و از دو بخش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اثیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فرانکان frānkān ( سغدی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

تصرف عدوانی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: آسپدریژانه āspedrižāne ( آس؛ سغدی. و پدریژ از کردی: peydriži با پسوند آنه ) ،

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

وضوح: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پاگوید pāgvid ( سغدی: pāqvid ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مبهم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گوفره gufre ( اوستایی: gufra ) موئیروس muirus ( اوستایی ) ویهور vihur ( مانوی: vihurid ) سرگم sargo ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

قهوه ای: قهوه واژه ای عربی است که پسوند پارسی ای به آن افزوده شده است. همتای پارسی اینهاست: کَدرو kadru ( سنسکریت ) کپیلا kapilā ( سنسکریت )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

متکلم: کسی که با فلسفه از دین دفاع می کند. همتای پارسی: اِروانیردین ervānirdin ( اروان: در مانوی یعنی فلسفه؛ با پسوند فاعلی پهلوی یر؛ و دین ) ( فیلس ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

متکلم: همتای پارسی این واژه ی عربی اینهاست: پریمنا perimnā ( اوستایی: peremnāi ) دیامنو dyāmnu ( اوستایی: دَئُمنو daomnu )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

هیمن: این نام در سنسکریت: هِمَن heman ( زر، طلا ) ؛ اوستایی: هَئُمَه haoma؛ در پهلوی: هوم hum با همان معنی سنسکریت می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

هیراد: این نام در پارسی باستان: hiryād ( سرمایه ماندگار ) و نام یکی از سربازان کوروش در نبرد ساردس بوده است. به نوشته ی هرودوت: در چهاردهمین روز محاص ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

شنتیا: این نام در سنسکریت: شندییه shandeyya ( به شیرینی قند، مانند قند ) می باشد؛ نون و د در این واژه، از برخورد نوک زبان با سقف دهان گفته می شود که ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

1 - شرط ŝart: پیش نیاز انجام شدن کاری یا گفته شدن سخنی. ( = تضمین؛ مانند به شرط چاقو ) همتای پارسی: لیب lib ( بلوچی ) . 2 - شرط ( پیمان؛ مانند شرط ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

دعوا: همان گونه که فرتاش به درستی نوشته و باید بر این تیزبینی او آفرین گفت، این واژه از اوستایی دَئیوی daivi ساخته شده و در عربی نیامده است. در فرهنگ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

متهم: کسی که به او سخنی ناروا یا کرداری مجرمانه از روی گمان نسبت داده شده است؛ ولی هنوز به اثبات نرسیده است. از دید حقوقی: کسی که سخنی یا کرداری بر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تکبر: احساس فراتر از واقعیت در باره ی ارزش ویژگی های خویش که باعث می شود فرد خود را بالاتر یا برتر از دیگران بداند و انتظار دارد احترامی که دلخواه او ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

تکمیل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: امیام amyām ( سغدی: amyāmand ) ایسپور ispur ( مانوی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

تجاوز جنسی: هرگونه رفتار آمیزشی که با خشنودی یکی از دو یار همراه نباشد. همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: اتسیاک atsyāk ( سغدی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تجاوز به عنف: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: اتسیاک atsyāk ( سغدی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

شَعر shaar: ( مو، گیسو ) این واژه عربی است و در پارسی کاربردی ندارد. شِعر shear: گفتاری ادبی کوتاه یا بلند و آهنگین که با به کار گیری آرایه های ادبی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

طراوت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شادابی، تازگی ( دری ) پاراوی pārāvi، تیراوی tirāvi ( کردی ) رشمه raŝma ( لکی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

با جدیت، غیرتمندانه، با اشتیاق. Are you zealously declaring the good news and helping people to appreciate the dignity, splendor, and majesty of Jeh ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فریاد زدن. ?How long shall I call to you for aid from violence, and you do not save تا به کی از ستم فریاد کنم تا تو بشنوی و به کمکم بشتابی؟ صدا زدن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

احضاریه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ژیگرنامه žigernāme ( سغدی: ژیغر žiqer احضار )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

احضار: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ژیگر žiger ( سغدی: ژیغر žiqer )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تدریس: درس واژه ای عربی نیست؛ در اوستایی دَرِس dares و در سنسکریت درص darś به معنی نشان دادن، آموزاندن، نمایاندن بوده است؛ که به عربی راه یافته و از ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مدرس: درس واژه ای عربی نیست؛ در اوستایی دَرِس dares و در سنسکریت درص darś به معنی نشان دادن، آموزاندن، نمایاندن بوده است؛ که به عربی راه یافته و معنی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

صدمه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مِهگار mehgār ( پارتی ) آسیب، گزند، آگفت āgaft ( دری )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مطالعات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: مَرانِل marānel ( اوستایی: مرانه = مطالعه با پسوند جمع ساز لکی اِل )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

فضای مجازی: فضای مجازی ترجمه ای نادرست از واژه ی انگلیسی Cyberspace است. این واژه اگر چه به ظاهر از دو بخش Cyber و space ساخته شده است، هنوز در هیچ ک ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حشو قبیح: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: میسه فرخش mise - farxaŝ ( اوستایی: میثه mişa ) و دری فرخش. همانگویی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

حشو قبیح: یعنی به کار بردن مترادف یا مترادف های یک واژه پشت سر هم. مانند: علم و دانش که علم عربی و دانش پارسی است ولی هر دو به یک معنی است و مانند: گ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

این که و اینکه: ترکیب اینکه اگر به معنی این کسی که باشد، این از که جدا نوشته می شود. مانند: این که دیوانه ی اویم به دلش جایم نیست؛ ولی اگر به معنی ای ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آن که و آنکه: ترکیب[ آن که] اگر به معنی آن کسی که باشد، مانند: آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم . . حافظ؛ آن از که جدا نوشته می شود؛ ولی اگر به معنی آ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

احیاء: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مژاب mažāb ( سغدی: مژاو mažāv ) انزوت anzut ( سغدی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

احیا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مژاب mažāb ( سغدی: مژاو mažāv ) انزوت anzut ( سغدی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آریسا: این نام در اصل آریایی سا می باشد یعنی مانند یک شاهزاده، کسی که رفتار یک آریایی را دارد.

پیشنهاد
١

بحمدالله والمنه: زمانی که بر سر حمد ب درآید، حمد به معنی ستایش یا شکر نیست که به معنی دستور، فرمان و راهنمایی است؛ همچنان که در آیه 30 بقره گفت: نحن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

بحمدالله: زمانی که بر سر حمد ب درآید، حمد به معنی ستایش یا شکر نیست که به معنی دستور، فرمان و راهنمایی است؛ همچنان که در آیه 30 بقره گفت: نحن نسبح بح ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مطالعه: خواندن یا شنیدن نوشته ای همراه با پرسش های پیاپی از نویسنده در ذهن خویش و اندیشه در باره ی متن برای دانستن، به یاد سپردن، افزایش دانش، داوری ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مطالعه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مرایو marāyu ( اوستایی: مرئو marau ) مرانه marāne ( اوستایی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آپادانا: این نام در سنسکریت اپه دانه apadāna و به معنی فراتر از کار عادی، کار بسیار برجسته، کار با شکوه می باشد؛ در پارتی: اپپه ذن appażan با همان مع ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

روزمره: روز واژه ای پارسی است و مره عربی است. در پهلوی رزوارک rozvārak یا رزوارگ و نیز پادرزگ pādrozag گفته می شد. ( فرهنگ واژه های پهلوی بهرام فره و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

فرار: این واژه در عربی از ریشه ی فر ( با تشدید ر ) و فرر دانسته شده است. در فرهنگ های العین، لسان العرب، المفردات، مجمع البحرین، قاموس و التحقیق این ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

گذرگاه ماه. یکی از ستاره هایی که ماه در گردش سالانه ی خود از برابر آن می گذرد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

باوان: این نام در سغدی باونه bāvvane ( بسنده، کافی، مکفی ) بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

بارافا: این واژه که نام پسر و نام تیره ای از کردهای ترکیه است، در سنسکریت: پره بهه prabha بوده است ( bh در دیگر زبان های آریایی ف خوانده می شود ) و ب ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مناسب: همتای پارسی این واژه ی عربی در زبان های باستانی، اینهاست: پسژگ pasažag ( پارتی: passažag ) ساچه sāce ( سغدی ) انساک ansāk ( سغدی ) اشینده ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

شعله ور: شعله واژه ای عربی است که پسوند پارسی ور به آن افزوده شده است. همتای پارسی این است: آلاوین ( آلاو با پسوند دری ین؛ مانند راستین، دروغین، چرکی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مماشات: تحمل کسی یا چیزی در مواردی خاص برای مدتی معین همراه با انفعال و نشان دادن رفتاری ناهمخوان و دور از انتظار با وجود توانمندی در برداشتن یا پیشگ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ملکه ( برای آدم ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این واژه ی زیبای کردی است: شاژَن. ملکه ( برای زنبور ) : شاهَنگ ( دری ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

گوینده، بر زبان آورنده، بیان کننده. and without uttering a word sat down mechanically on her bed. و بی آنکه چیزی بگوید، بی اراده روی تختخواب او نشس ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آلان ālān: در سنسکریت آل به معنی آراستن، آرایش - تزئین کردن، زینت بخشیدن است که پسوند آن به آن افزوده شده و صفت فاعلی ساخته است به معنی آراینده، آرای ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

غصه qosse: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فرم faram، موژ muž، گرم gorm، تاسا tāsā، اندوه anduh ( دری ) اراز erāz ( لکی ) اغدا aqdā ( خراسا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آنیا ānyā: این نام در سنسکریت ناریک ( مونث ) آنیه ānya می باشد که در جایگاه صفت فاعلی به معنی افزون کننده، فراوان کننده، زیاد کننده و به صورت نام یعن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

رجز rajaz در فرهنگ عربی - فارسی لاروس چنین آمده است: رَجَزَ ( با تشدید ج ) تَرجیزا برای او ارجوزه خواند. یعنی قصیده ی کوتاه که همه مصراع هایش یک قا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

این اندازه، این قدر، این طوره؟ این جوره؟ این جوریه؟ آیا این اندازه؟ ?Why your father is it so close to the Pope چرا پدرت اینقدر به پدر مقدس نزدیکه؟ ? ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

لطفا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پَدیان padyān ( پیشوند قید ساز مانوی پد با واژه ی پهلوی و سغدی یان یعنی لطف ) یانیها yānihā ( پهلوی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

بسیار دور در سمت راست On coming to a path in the forest along which he could see far to the right, Denisov stopped. چون دنی سوف به جای همواری رسید ک ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اطفای حریق: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این واژه ی مانوی است: اپرایب aparāyeb ( مانوی: appar - āyeb )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حریق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این واژه های مانوی است: آدور ādur، آیب āyeb

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تحریک: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: انگیزش، فاشور fāshur، فاژور fāžur، وژول vožul ( دری ) افژول afžul ( خراسانی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

دعوت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آلاب ālāb. آیاس ( اوستایی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

غیر منقول: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ناویهزیک nāvihzik ( نا با مانوی vihez با پسوند پهلوی یک ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

منقول ( جابجا شده چیز یا سخن ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویهزیک vihzik ( مانوی: vihez با پسوند پهلوی یک ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ماخوذ به حیا: با شرم، کسی که بی چشم و رو نیست. ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این ترکیب عربی، این واژه ی زیبای پهلوی است: آزرمیک āzarmik.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ماخوذ: همتای پارسی این واژه ی عربی، این واژه ی سُغدی است: آستیک āstik.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

صبح ازل ( نخستین روز پیدایش جهان ) ؛ صبح واژه ای سنسکریت و ازل عربی است و همتای پارسی این است: صبح نخوین naxvin ( مانوی: naxven )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

زیبایی ساختگی و نه طبیعی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

صبح: این واژه در سنسکریت صوبه śubh می باشد که هم فعل است به معنی درخشیدن و هم نام چاویگ ( اسم مصدر ) و نام است به معنی درخشش، پرتو. فعل سببی آن صبه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

صحنه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرکان parkān ( پهلوی ) دیمن diman ( کردی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

جراح: همتای پارسی این واژه ی عربی، این واژه ی کردی است: نِژدار neždār

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

جراحی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این واژه ی کردی است: نِژداری neždāri

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

عارض: این واژه امروزه در زبان فارسی به معنی چهره به کار نمی رود و به معنی پیشامد است و با فعل شدن به کار می رود. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حذف: همتای پارسی این واژه ی عربی در اوستایی این است: دیتَرت ditart

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ملینا: این واژه در سنسکریت میلینه milina ( پیوند، انجمن، اجتماع ) می باشد. در فرانسه ملیلت melilot نام گیاهی است که در پارسی اسپست دشتی و به عربی حند ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

راینا rāynā: این نام در پهلوی رایناگ و رایناک rāyenāg و به معنی رهبر، فرمانروا، حاکم، رئیس، مدیر، منظم، با برنامه بوده است که گ یا ک پایانی آن در گوی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سهل العبور: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: زَبیسیا zabisyā ( زب خراسانی و ایسیا از اوستایی: ایثیه işya )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سهل انگار: سهل واژه ای عربی و انگار پارسی است. همتای پارسی این است: زَبِنگار zabengār ( خراسانی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سهل الوصول ( به آسانی به دست آمدنی ) : همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: سویاهار suyāhār ( سنسکریت: سو آهاره suāhāra )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

اظهار نظر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: رابیژی ( کردی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اعتصاب: دست از کار کشیدن یا غذا نخوردن داوطلبانه برای مدتی معین به صورت فردی یا گروهی برای رسیدن به خواسته مادی یا معنوی. ( le petit Robert ) همتای ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اعتصاب غذا: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اناساک anāsāk ( سنسکریت: اناصاکه anāśaka )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

عقد آریایی سوگند داماد ( آقای. . . ) در پیشگاه این میهمانان گرامی آیا به شادابی بهار سوگند یاد می کنی تا همواره آنچه برای خود می خواهی برای همسر خوی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

هضم: همتای پارسی این واژه ی عربی در زبان سغدی، این است: خاو.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سوگند داماد ( آقای. . . . ) در پیشگاه این میهمانان گرامی، آیا به شادابی بهار سوگند یاد می کنی تا همواره آنچه بر خود روا می داری بر همسر خویش هم روا ...

پیشنهاد
٢

هنگام خاکسپاری خوانده شود ای گرامی از دست رفته! روانت شاد و یادت گرامی باد! اکنون که تو را به مادرمان زمین می سپاریم، زمینی که از آن زاده شدی و در آ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ناهار: این واژه در زبان سُغدی به معنی ناشتا، غذا نخورده می باشد و از پیشوند سنسکریت نا ( نه ) و فعل سنسکریت آهار به معنی خوراندن و خوردن ساخته شده اس ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آهار: این واژه در سنسکریت مصدر فعل سببی از آهره āhre می باشد با این معانی: 1ـ به آوردن - نزدیک آوردن - به خانه آوردن ( عروس ) - برای خود آوردن - پیش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مذاب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این واژه ی خراسانی است: تَفسان tafsān.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

شهباز: باز شاهی، هنگامی که پادشاهی فرزندی نداشت، پس از مرگش بازی را رها می کردند و بر شانه ی هر کس می نشست، شاه می شد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

شروین: این نام در سنسکریت صرونه śravana و به معنی سرمایه، دارایی، ثروت می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به زحمت: زحمت به معنی دشواری و رنج است. اگر منظور از آن به ندرت، به سختی، هنوز، تازه، درست، کم تر و . . . باشد، بهتر که از به کار بردن به زحمت حوددار ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

به خودو بخود. اگر منظور از خود، خویشتن باشد، به جدا نوشته می شود. مانند: به خود گفت؛ ولی اگر منظور خودکار، اتوماتیک باشد، روی هم نوشته می شود. مانند: ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

به خودو بخود. اگر منظور از خود، خویشتن باشد، به جدا نوشته می شود. مانند: به خود گفت؛ ولی اگر منظور خودکار، اتوماتیک باشد، روی هم نوشته می شود. مانند: ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

بجای و به جای: اگر معنی جایگزینی بدهد، می نویسیم به جای. مانند: مردی را به جای ژان والژان دستگیر کردند؛ ولی اگر پس از آن، فعل آوردن بیاید، می نویسیم: ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به جای و بجای: اگر معنی جایگزینی بدهد، می نویسیم به جای. مانند: مردی را به جای ژان والژان دستگیر کردند؛ ولی اگر پس از آن، فعل آوردن بیاید، می نویسیم: ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

وسیله معاش: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: آجیوا ājivā ( سنسکریت ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

غذا خوردن - بردن ـ برداشتن. we take food and drink غذا بخوریم و چیزی بنوشیم. Likewise, taking food may not seem appropriate under certain stressful ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

استخدام رسمی یا استخدام دائمی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: اسپاسیک espāsik ( سغدی ) نُشاکو noshāku ( سغدی: noshaku )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

استخدام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این واژه ی زیبای سغدی است: اسپاسیک espāsik.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

حقوق بشر: آزادی ها و حقوق در نظر گرفته شده برای انسان بر پایه اعلامیه جهانی حقوق بشر که اینهاست: 1 - آزادی ها: گفتار، کردار، کار، آموزش و پرورش هم بر ...

پیشنهاد
١

اعلامیه حقوق بشر: همتای پارسی این سه واژه ی عربی، اینهاست: نیشتایات nishtāyāte ساسنای sāsnā مانو mānu ( سغدی - اوستایی - سنسکریت )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

بدو امر: بدو در عربی به معنی بیابان است؛ و به کسی که در بیابان زندگی می کند، بَدَوی گویند؛ پس ننویسیم: در بدو امر. بنویسیم: در آغاز کار. ( کتاب غلط ن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ارومیه: این واژه در سنسکریت با سه نگارش آمده است: اورمی urmi ( اقیانوس ) ؛ اورمیه urmya و مونث آن اورمیا urmyā به معنی دار ای خیزاب، موج دار، آن چه م ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

با آنکه و همتاهای آن مانند: هر اندازه، هر قدر، گرچه، اگر چه، با اینکه، و گواینکه با واژه ی ولی و همتاهای آن مانند: اما، با این همه، مع هذا، مع ذالک، ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

با اینکه و همتاهای آن مانند: هر اندازه، هر قدر، گرچه، اگر چه، با آنکه و گواینکه با واژه ی ولی و همتاهای آن مانند: اما، با این همه، مع هذا، مع ذالک، ل ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

هرقدر و همتاهای آن مانند: هر اندازه، هر چند، گرچه، اگر چه، با اینکه، با آنکه و گواینکه با واژه ی ولی و همتاهای آن مانند: اما، با این همه، مع هذا، مع ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

گر چه و همتاهای آن مانند: هر چند، هر اندازه، هر قدر، اگر چه، با اینکه، با آنکه و گواینکه با واژه ی ولی و همتاهای آن مانند: اما، با این همه، مع هذا، م ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

اگر چه و همتاهای آن مانند: هر اندازه، هر قدر، گرچه، با اینکه، با آنکه و گواینکه با واژه ی ولی و همتاهای آن مانند: اما، با این همه، مع هذا، مع ذالک، ل ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

هر چند و همتاهای آن مانند: هر اندازه، هر قدر، گرچه، اگر چه، با اینکه، با آنکه و گواینکه با واژه ی ولی و همتاهای آن مانند: اما، با این همه، مع هذا، مع ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حال و اخبار عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این ترکیب، این است: اَواهَس ( پارتی )

پیشنهاد
١

زمان حال اخباری: زمان پارسی و حال و اخبار عربی است که پسوند ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این ترکیب، این است: اَواهَس ( پارتی )

پیشنهاد
١

زمان حال ساده: زمان و ساده پارسی و حال عربی است؛ همتای پارسی این ترکیب، این است: اَواهَس ( پارتی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

شایان: این نام در پهلوی شایِن shāyen بوده به معنی توانا، توانمند، ارزشمند، شایسته.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

الهام، القا، وحی. In this way the Bible was “inspired of God, ” the Greek word for which is The�oʹpneu�stos, meaning “God - breathed به این طریق کتا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

نفس کشیدن. All were silent, only the pilgrim woman went on in measured tones, drawing in her breath همه ساکت بودند؛ تنها این زن زایر به آهنگ موزون ن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

همتای پارسی اعلام: اَزدا ( پارسی باستان ) همتای پارسی اعلان: ابدیس abdis ( پارتی ) . اعلانات: ابدیسان

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

اِعلام و اعلان: اعلام یعنی آگاه کردن، آگاهانیدن و اعلان یعنی آشکار کردن. همتای پارسی اعلام: اَزدا ( پارسی باستان ) آدیس ( سنسکریت: ādiś ) همتای پ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اعضاء: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آنگان āngān ( سنسکریت: ānga= عضو با پسوند جمع ان ) گاتران gātrān ( سنسکریت: gātra= عضو با پسوند ان )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

شاهین: این نام در اوستایی سَئِنَه saena ( اوج گیرنده، بلند پرواز ) ( فرهنگ چهارجلدی واژه های اوستا نوشته احسان بهرامی ) و در پهلوی سِن sen ( فرهنگ وا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

سهراب: این نام در سنسکریت سوهرد suhred به معنی خوش قلب است؛ که در پارسی ب جایگزین د شده است مانند دالان و بالان؛ و سوهرب و سپس سهراب شده است؛ شادروان ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

سنجر: این نام در سنسکریت سنجنه sanjana ( پیوند دهنده ) بوده است. از آن جایی که در تاریخ آمده که سنجر نهمین پادشاه سلجوقی در سنجار در کردستان عراق زا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

غلتیدن، غلت زدن، جنبیدن، حرکت کردن، وول خوردن، لولیدن And he picked up something that was rolling about the floor. و روی زمین خم شد و چیزی را که هنو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اختتامیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فاکلاش fāklāsh ( گیلکی ) آیامچیک āyāmcik ( سُغدی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محل سکونت: همتای پارسی این دو واژه ی شش بخشی عربی، این واژه ی سه بخشی است: مانِستان mānestān ( پارتی و مانوی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

ترتیب: همنای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سَمبال ( خراسانی ) آراگ ārāg ( اوستایی: آراذ ārāż ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

غیر منتظره و غیر مترقبه: همتای پارسی این واژگان عربی، این است: اِناکُم enākom ( لکی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

غیر مترقبه و غیر منتظره: همتای پارسی این واژگان عربی، اینهاست: اِناکُم enākom ( لکی ) . پیش بینی نشده ( دری )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تعارف: گفتن سخنان ارجمندانه ( محترمانه، مودبانه ) به صورت زبانی یا نوشتاری به کسی برای بهره برداری از چیزی. ( https://www. cnrtl. fr/definition/compl ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

They Had Abiding Faith مردانی با ایمان پایدار But more important than all of these things, the sibling bond can be a thing of abiding love. ولی مهم ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تعلل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پش pash ( پارتی ) ، پستن pastan ( سغدی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

خربزه: سنسکریت: کهربوجه kharbuja؛ پهلوی: خربوزک xarbuzak ( خر: بسیار، بزرگ مانند خرگوش یعنی دارای گوش بزرگ و خرچنگ بوز: بو اک ) ( دارای بوی بسیار، بس ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

داراب: این نام در اوستایی:داره آپ dAraAp ( آبِ بُرنده، آب گوارا، آب سبک ) ؛ پهلوی: dArAb، dArAp با همان معنی اوستایی نام پسر بهمن اردشیر و هشتمین شاه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

خشایار: این نام در اوستایی: خشا xshA ( شاه، پادشاه ) و یار ( یار ـ یاور ) بوده که یار به معنی یاور در پهلوی آمده و بی شک در اوستایی در واژه ی یاورنه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

خسرو: سنسکریت: سوصروس suśravas ( نامدار، سرشناس، بسیار با شکوه ) ؛ اوستایی: هَئُسرونگهه haosravangha، هَئُسرَوَه haosrava، هوسرَوَنگه husravangh، هو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

پوریا: این نام در سنسکریت: پوریه purya و به معنی کسی است که درون سنگر یا دژ است، سنگربان، دژبان.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

اتراق: همتای پارسی این واژه ی ترکی مغولی، این است: ویراس virAs ( سنسکریت: ویراسنه veyrAsana ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

bivouac

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٢

شهید: کسی که در راه گسترش دین یا آرمانی که خود برگزیده یا از خانواده یا جامعه گرفته یا در دفاع از آن آرمان یا دین یا دفاع از میهن پس از رنج ها یا یکب ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

سکته sekte ( در پزشکی ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فجا fajā ( گیلکی ) سیابرد syāberd ( لکی ) . سکته sakte ( در دستور زبان ) :همتای پار ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به اضافه ( در ریاضیات، یکی از چهار عمل اصلی ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ترگون targun ( پهلوی: targon ) . به اضافه ( افزون بر ) : همتای ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

صلیب: این واژه از واژه ی آرامی چَلیپا ساخته شده که دکتر معین در پانویس برهان قاطع آورده است. پس چلیپا پارسی نیست؛ زیرا در سغدی پتچنگ patcang، پتشنک p ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ضربدر، ضرب در: ضرب واژه ای عربی و در پارسی است؛ این واژه از ریشه نادرست ساخته شده است؛ زیرا ضرب در عربی زدن، کوفتن است و به هیچ روی معنی دو خط چپ و ر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

بیضه: همتای پارسی این واژه ی عربی شده از سنسکریت بیجَه beyja، اینهاست: خایه، خَزمیان ( دری ) گوند gund ( پهلوی ) مِریشْک merishk ( کردی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مقعد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هَتَک ( دری ) زَزَنگ zazang ( اوستایی: زذنگه zażangh ) تیزگاه ( خراسانی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

عشق: گیرایی عاطفی شدید و لذت بخش جانداری به جانداری دیگر که با پیدایش ناگهانی [عارف قزوینی: به نگاهی دل ویرانه چنان کرده خراب*** که دگر کار دل از صور ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مقاومت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ایستادگی، پایداری ( دری ) . پتیستات patistāt ( سغدی: پتستات patstāt ) زگ zog ( مانوی ) استینیک est ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

قدرت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تانش tānsh ( اوستایی ) ایسان isān ( اوستایی: isāna ) یاتا yātā ( اوستایی ) تویش tevish ( اوستایی: te ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

She was always sitting on this sofa همیشه روی این صندلی می نشست. You're the one sitting on the throne. تو آن کسی هستی که بر تخت پادشاهی خواهی نشست. ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

She loved Miles and enjoyed spending times with Jonah. او همیشه با خود یک میمون داشت و عاشق وقت گذارنی با دختران آوازه خوان بود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

اوج oj: سنسکریت: اود، اوج uj، ud ( به سوی بالا ) ، اوچچه ucca بلند، بالا. ؛ اوستایی: اوز uz، اوس us با همان معنی سنسکریت.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

شاید، ممکن است it may be more deeply than others شاید گناه من سنگین تر از دیگران باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

قوم: مردمی که از یک سرزمین و یک فرهنگ و زبان ریشه دارند هرچند ممکن است در سرزمین های گوناگونی زندگی کنند و زبان یا گویش های گوناگونی داشته باشند ولی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

طایفه: گروهی از مردم که در یک یا چند سرزمین زندگی می کنند و دین آنها یکی است ولی ممکن است خویشاوندی با هم داشته یا نداشته باشند و الزاما از یک پدر نی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

خانم: همتای پارسی این واژه ی مغولی، افزون بر بانو، این است: فرمنژ farmenž ( سغدی: framenc ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آقا: همتای پارسی این واژه ی مغولی، این است: پاتا ( پهلوی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

تهدید: ترساندن کسی با گفتن، نوشتن یا اشاره کردن برای نمایاندن قصد خویش به اعمال خشنوت بر علیه او یا به خطر انداختن جان یا منافعش برای وادار کردنش به ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

پیوسته انجام دادن کاری More than that, Jehovah wants your joy to last beyond the time of youth. تی او می خواهد شادیتان را پس از پشت سر گذاشتن جوانی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

The solemn hush continued. سکوت سنگینی ادامه داشت. His face was solemn, but his eye was alight with joy. صورتش جدی بود و چشمهایش از شادی برق می زد ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

به پایان رسیدن so will have an end without a name اجرم پایان زندگی ایشان نیز قرین ناکامی و گمنامی خواهد بود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

Pierre ceased keeping a diary, avoided the company of the Brothers پییر دیگر به نوشتن یادداشت های روزانه خود نمی پرداخت و از رفت و آمد با برادران فرا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

Everyone, stay where you are and remain calm. همه سر جای خود بمانند و سعی کنند آرام باشند. Only Meggie and Justine suspected he would want to remai ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

If ye abide in me, and my words abide in you, ye shall ask what ye will, and it shall be done unto you. اگر با من بمانید و از من فرمانبری کنید، هر آ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

وجود: همتای پارسی این واژه ی عربی، واژه ی سُغدی زاماک zāmāk می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آرام - ساکت نشستن I'd like you to sit quietly and close your eyes از شما می خواهم ساکت بنشینید و چشمهایتان را ببندید.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مزگت: این واژه در پهلوی mazgat ( و نه mazget ) بوده و از دو بخش ساخته شده است: مز maz ( بالیدن، رشد کردن، کمال یافتن ) و پسوند مکان ساز گَت که در پار ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مسجد: این واژه ی عربی از ریشه ی سَجَدَ گرفته شده و بر وزن مَفعِل، اسم مکان از آن ساخته شده است مانند جلس مجلس، حفل محفل، نزل منزل و. . . پس ریشه ی پ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تورج: این نام در اوستایی توره tura ( tu - ra ) یعنی توانا، نیرومند. ( تو ) یعنی توانستن با پسوند ( ره ) . نام پسر شیدسپ shidasp نوه ی جمشید چهارمین ش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

مکان: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: جیناک jināk ( دری ) تاژار tāžār ( پارتی: tažar ) آسپد āspad ( سنسکریت: āspada ) ویاک vyāk، گواک gevā ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

جو javv ( اتمسفر ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آکاچ ākāc ( سغدی ) ، ایسپیر ispir ( مانوی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حملات ( جمع حمله ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پَدرفان padrafān ( پارتی و مانوی با پسوند ان ) پتروتان patrutān ( پهلوی پسوند ان ) اِد ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

نفرین: اوستایی: نَئِد naed؛ سغدی: نیفرین، نیفریون nifrivan، nifrin؛ مانوی: نیفرین nifrin پهلوی: نَفرین nafrin؛ واژه ای توهین آمیز از روی خشم، نفرت و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

پروفسور حسابی یک فرهنگ انگلیسی به پارسی نگاشته که در سراسر آن از واژه های پارسی سره بهره گرفته و هیچ واژه ی عربی یا عبری در ترجمه به کار نرفته است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

لعنت: واژه ای توهین آمیز از روی خشم، نفرت و یا کینه که با آن همه ی آسیب های ممکن یا مرگ و نابودی را برای یک فرد، یک خانواده، یک شهر، یک کشور و . . . ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

گور در پهلوی گُهر gohr به معنی گوهر، جوهر، ذات، ماده، طبع، سرشت، فطرت، اصل، نژاد، تبار، دودمان، نسب بوده است و اصطلاح گور پدر ت یا گور پدر فلانی در ا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

گور ( پاژنام بهرام شاه ساسانی ) : گور در پهلوی گُهر gohr بوده با این معانی: گوهر، جوهر، ذات، ماده، طبع، سرشت، فطرت، اصل، نژاد، تبار، دودمان، نسب، سنگ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

جاوید: ریشه ی این واژه در سنسکریت یَو yav می باشد که فعل سببی از یو yu می باشد و در اوستایی یوه yava بوده و در سنسکریت چنین صرف می شود: یَوَیامی yava ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تیمور: این نام در اوستایی تَخمارت taxmārt و به معنی با دلاوری تازنده، با شجاعت حمله کننده می باشد؛ از این واژه ی اوستایی، دو نام ساخته شده است: تیمور ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مریخ: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بهرام، وهرام vahrām ( مانوی ) ، ویشگن vishgan ( سغدی: ویشغن vishaqn ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

سیاره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اُلوا olvā، ( دری، لغتنامه دهخدا ) ، پنسره pansare ( سغدی: پنخره panxare ) ، گراهه gerāhe ( سنسکریت: ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ناحیه: همتای پارسی این واژه ی عربی: نیکران nikrān ( سغدی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

جنوب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ایراگ Irāg ( مانوی: erag ) ، راژیر rāžir ( کردی ) رپیت rapit ( پهلوی: rapitvin )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

شمال: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اَپاش apāsh ( اوستایی: اپاشه apāsha ) پاشان pāshān ( سغدی: پاشکران pāshkrān )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ایالت: که در عربی ایاله نوشته می شود، به معنی سیاست کردن و تدبیر کارهاست و حکومت جایی را در دست داشتن. فلان حسن الایاله؛ فلانی به خوبی فرمانروایی می ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

پژمان: در باره ی این نام با یک واژه و دو ساختار رو به رو هستیم:1ـ پهلوی: پَژم pažm ( شکنجه، رنج، گرفتاری، درد، عذاب، بلا ) با پسوند ( ان ) که دهخدا و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

پرشان parshān: این نام در سنسکریت: پرشن parshan و به معنی راهنما، رهبر می باشد. ( نگاه کنید به فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1872 ص 556 س ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فضیلت: ویژگی یا نیرویی که با آن فرد با وجود موانعی که پیش رو دارد، داوطلبانه به سوی نیکوکاری، نیکوگفتاری، خوشبینی نسبت به دیگران و به سوی خوب انجام د ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آپنل āpanel ( اوستایی: āpana: کمال به همراه پسوند جمع لکی اِل ) ، سپوران sepurān ( پهلوی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کمال: داشتن همه ی ویژگی های ایده آل و پایدار در یک یا چند زمینه ی معین. ( https://www. cnrtl. fr/definition/perfection ) همتای پارسی این واژه ی عر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

Some people think this number's a little bit large, but copyright mathematicians who are media lobby experts are merely surprised that it doesn't get ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

it is plain then to such a reader that Orlando was strangely compounded of many humours of melancholy, of indolence, of passion, of love of solitude ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

معمولا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آشونیک āshunik ( پیشوند سنسکریت آ و واژه ی پهلوی شونیک ) ،

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مرتاض: کسی که از روی آموزشی که دیده با محدود کردن نیازهایش در حد بخور و نمیر چه در میان مردم و چه فردى، با دوری گزینی از لذت های مادی، نیایش ها و حرک ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماه کامل: ماه واژه ای پارسی و کامل عربی است؛ در سنسکریت به ماه کامل پورنیما ( ماه پُر ) گفته می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نوای ـ نیایش ـ سرود بامدادی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

همنوایی ( حاصل مصدر ) ( فرهنگ بزرگ سخن ) مانند: همگرایی، همسازی، همنشینی، همنفسی، همنوازی، همنبردی، همنشستی و. . .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

متداول: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پَراسَر parāsar [سنسکریت: prasara].

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کلمه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: واژه ( پارتی ) پیاف ( کردی ) ماریک و ماریگ ( پهلوی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

بهنود: سنسکریت: bhan ( گفتن ) پسوندفاعلی اود ud ؛ بهنود یعنی سخنور. مانند خشنود که در اوستایی خشن xshn اود است. بهنود از به نود ساخته نشده است؛ زیرا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

برز borz: سنسکریت: بره barh؛ اوستایی: barez ( بالا، رشدـ نموکردن، بالیدن، به بالا آمدن، بزرگ شدن. 2ـ برج، بلندی کوه ) ؛ سغدی: بِرز berz؛ پارتی: بورز ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

برز borz: سنسکریت: بره barh؛ اوستایی: barez ( بالا، رشدـ نموکردن، بالیدن، به بالا آمدن، بزرگ شدن. 2ـ برج، بلندی کوه ) ؛ سغدی: بِرز berz؛ پارتی: بورز ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

برنا: سنسکریت: پورنه purna و ناریک ( مونث ) آن پورنا purnā ( پُر، رسیده، کامل ) ؛ اوستایی: پره نایو perenāyu؛ پهلوی: پورنای purnāy با همان معنی سنسکر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

?How do the “devastated places of Jerusalem” become cheerful ویرانه های اورشلیم چگونه شاد و دلباز می شود؟

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

صفر sefr: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بتال betāl ( کردی ) ، پویک puik ( لکی ) ، ویات vyāt ( سنسکریت: vyat ) صفر در سنسکریت بیندو bindu می ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

Breathing more freely in a little while پس از لحظه ای چند نفس به راحتی کشید

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

روحیه: نیروی روانی وادار کننده و توانبخش برای کنش یا واکنش که از یک گفتار یا کردار یا رویداد و یا یک آهنگ بر می خیزد. ( https://www. cnrtl. fr/defini ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

تشویق: گفتار، کردار یا رویدادی انگیزاننده، امیدبخش و نیرو دهنده برای پشتیبانی. ( https://www. cnrtl. fr/definition/encouragement ) همتای پارسی ای ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

روایت: گزارش زبانی یا نوشتاری رویداد یا گفتار کسی که یا خود شنیده یا دیده یا از دیگری شنیده است. ( https://www. cnrtl. fr/definition/rapport ) . ه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

بیوگرافی، زندگینامه. Marty, tell me your life story مارتی! در باره ی زندگی ات برایم بگو.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اتمام: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فَریام faryām ( سغدی: فره یام frayām ) مایام māyām ( سغدی: māyāms ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

توقف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اَبسیز ( سغدی: اپسِذ apseż ) انچا ancā ( سغدی: ancāy )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

So much for relying on the government. چقدر در باره ی اعتماد کردن به دولت گفتند

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

?How can you arrest someone're relying on a hunch چگونه می توانی کسی از از روی شک دستگیر کنی؟

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

dont want no cheering up نمی خواهند خوش باشند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ایرمان: سنسکریت: اریمن ariman ( یار، دوست ) اوستایی: اَئیریَمنه airyamana ( نام فرشته ی نگهبان صلح، آشتی دوستی و شادی و خوشبختی، خوشبختی دهنده، آرا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تدبر: یعنی رفتن به پشت صحنه است و به معنی پشت سر و عاقبت نیست؛ زیرا عاقبت یا پیامد برای کاری گفته می شود؛ و هنگامی که در قرآن گفته شده چرا در قرآن تد ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ارمس ormas: این واژه در زبان سغدی به معنی تسکین، تسلی است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

بهمن: اوستایی: vahmna، vahuman؛ سغدی: vahman؛ مانوی و پهلوی: vahman ( اندیشه ی نیک ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

بهرام: این نام در اوستایی: ورثره بَئُذه vereşrabaoża؛ در مانوی و پهلوی: vahrām. پیروزی، در آستانه ی پیروزی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

Cheer Up, Dear خواهرم، غصه نخور Cheer up خوشحال باش Well, you've cheered up a bit خب، شنگول به نظر میایی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

Frodo breathed again فرودو نفس راحتی کشید

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

I can breathe again دوباره می توانم نفس بکشم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

The horses stopped to breathe again اسب ها ایستادند تا نفسی تازه کنند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تنفس: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: شینابا ( کردی: shenabā ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

شالی: این واژه در سنسکریت: صالی śāli یعنی به کار رونده در مهمانی ( برنج ) می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

شاخه: در سنسکریت: صاکهه و صاکها śākhā، śākha؛ در اوستایی: یخشتی yaxshti؛ در سغدی: شنخه shanxe؛ در پهلوی: شاک shāk ( شاخ ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

مدرسه: درس واژه ای عربی نیست؛ در اوستایی دَرِس dares و در سنسکریت درص darś به معنی نشان دادن، آموزاندن، نمایاندن بوده است؛ که به عربی راه یافته و معن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

احتمالی:همتای پارسی: کاباتی kābāti ( سغدی: każbāt ) لگینی legini ( کردی ) ،

پیشنهاد
١

احتمال قریب به یقین: همتای پارسی: لگین افترlegin eftar ( کردی ـ سغدی ) احتمال قوی: همتای پارسی: لگین گرف legin garf ( کردی ـ سغدی ) احتمال زیاد: هم ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

احتمال زیاد: همتای پارسی: لگین تم legin tom ( کردی ـ خراسانی ) احتمال قوی: همتای پارسی: لگین گرف legin garf ( کردی ـ سغدی ) احتمال قریب به یقین: هم ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

احتمال قوی: همتای پارسی: لگین گرف legin garf ( کردی ـ سغدی ) احتمال زیاد: همتای پارسی: لگین تم legin tom ( کردی ـ خراسانی ) احتمال قریب به یقین: هم ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

احتمال: آنچه به ذهن کسی در باره ی پیش آمدن یا نیامدن رخدادی یا پیدایش چیزی می آید؛ نسبت میان موارد دلخواه و ممکن که با آنها می توان میزان شانس را برآ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

بردیا: این نام در فرهنگ واژه های اوستا نیست؛ و روشن نیست نگارنده ی فرهنگ اسم ها با چه سندی نوشته در اوستایی به معنی بلند پایه است؛ در پهلوی، پارتی، م ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نقاش: این واژه از ریشه ی عربی نقش گرفته شده است نه از واژه ی نخش؛ زیرا چنین واژه ای در زبان های اوستایی، پارتی، مانوی، سغدی و پهلوی نیست؛ در پهلوی نَ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

عاشق: کسی که دلباخته ی دیگری شده و احساس وابستگی سختی به او پیدا کرده و نشانه های آن را نمایان می سازد و به دنبال دستیابی به آن است و برای خشنودی او ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

منطقه البروج: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: مِرگاچَکرا mergācakrā ( سنسکریت: mregacakra ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

همتای پارسی این واژه ی عربی شده، این واژه ی سغدی است: ژون žun.

پیشنهاد
١

به جایی از بیل که دسته در آن فرو می رود، آستین بیل گفته می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کثرت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اشگا eshgā ( پهلوی: shgah ) پونجه punje ( سنسکریت: punja ) آربود ārbud ( سنسکریت: ārbuda ) فراوانی f ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

تعدد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شِتاک shetāk ( پهلوی: shetak ) فَراپات farāpāt ( کردی: فره پاتی farapāti ) ،

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

گذشتن a cloud passed over the moon ابر کوچکی از روی ماه می گذشت. The imperial inspiration of Rome had passed over him دم شاهانه رم بر او وزیده بود. ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آنوش: این نام در اوستایی با واژه ی آنوش هچ ānush hac ( با تیزهوشی پیروی کننده ) آمده است و چون هچ به معنی پیروی کردن است، آنوش به معنی تیزهوش است و ا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کوسه ( بی ریش ) :این واژه در سنسکریت کوصه kuśa به معنی درخشان می باشد یعنی مردی که از بی ریشی گونه هایش می درخشد. کوسه ( جانور ) :این واژه در سنسکری ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

شهریار: این نام در سنسکریت: کشَترییه kshatriya ( بزرگ زاده یا اشراف زاده ای که بر شهر فرمانروایی می کند ) ؛ در اوستایی: خشِثرو xsheşru؛ در پارتی: شهر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

میترا: این نام در سنسکریت: میتره mitra؛ در پارسی باستان و اوستایی: میثره mişra؛ در سغدی: مَئیتره maitre، در پهلوی: میتر mitr و به معنی مهر، دوستی، عل ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

راسوی مصری

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

خدنگ ( جانور )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تعادل ( = اعتدال ) : قرار گرفتن یا دادن چیزی مادی یا معنوی در حالتی یا به گونه ای که در هر وضعیتی به هیچ سویی متمایل نشود و یا کم تر یا بیش تر از سوی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اعتدال: قرار گرفتن یا دادن چیزی مادی یا معنوی در حالتی یا به گونه ای که در هر وضعیتی به هیچ سویی متمایل نشود و یا کم تر یا بیش تر از سوی دیگر نباشد و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

شِما: این واژه در اوستایی شِمنه shemna و به معنی نشانه، علامت، مارک، پلاک بوده است. ناگفته نماند که زبان های اروپایی هم خانواده با زبان پارسی می باش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نتیجه: هر چیز مادی یا معنوی خوب یا بد، کم یا زیاد که در پایان یک کار یا از یک نوشته، یک برنامه یا یک نقشه به دست می آید. ( https://www. cnrtl. fr/def ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

for this reason most of the days agreed upon he devoted to some other business در نتیجه، لوتر بیشتر روزهایی را که قرار بود به دیدن دوستش برود، صرف کا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

From the day of his death she had devoted herself heart and soul to the bringing up of her precious treasure, her boy Kolya. و با پسرش که تازه به دن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نافذ: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیراک nirāk که در سغدی نیرک nirk و نیریکه naryaka بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

Hypocrisy in anything whatever may deceive the cleverest and most penetrating man, وانمود کنندگی شاید زیرکترین و هوشمندترین مرد را هم بفریبد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

It was part of a living world since, pervading it, failure and death could be felt at your elbow. این تاریکی برایش بخشی از جهان زنده بود؛ چیزی که ب ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

ارسلان: این نام در اوستایی: اَرِثَه areşa ( شیفتگی ) و ران به معنی جنگجو بوده است؛ از آن جایی که در اوستایی واج ( ل ) نیست و ( ر ) به جای آن است، این ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٣

اردلان: این نام در اوستایی: ارته areta راست پیروز و ران یعنی جنگجو بوده است؛ از آن جایی که در اوستایی واج ( ل ) نیست و ( ر ) به جای آن است، این واژه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آرین: این نام در اوستایی اَئیرینه airyana؛ در سنسکریت آرین āryan و به این معانی آمده است: 1ـ سازگار ـ هماهنگ با مردم آریایی. 2ـ رفتار کننده مانند یک ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

وقف: همتای پارسی این واژه ی عربی، این واژه ی مانوی است: یَشت yasht.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

A day's journey at most. نهایت یک روز راهه.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

دلال dallāl ( واسطه ) : همتای این واژه ی عربی، واژه ی خراسانی ریبار ribār است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آذین: این نام در اوستایی از دو بخش ساخته شده است: آذَیوئیت Ażayuit به معنی دیدن، نگریستن، تماشا کردن و پسوند نام ساز اوستایی اینه ina که آذیوئینه گشت ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

قصاص: کیفری برپایه رفتار با ستمکار به گونه ای که او با ستمدیده کرده بنابه درخواست ستمدیده یا نزدیکان او . ( le petit Robet 1 ) . همتای پارسی این وا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مبارک:واژه ای که با آن آرزوی سرانجام نیکو یا بهره برداری خوب کردن برای کسی گفته یا نوشته می شود. زمانی که در ازدواج به عروس و داماد می گویند مبارک با ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

محبت: 1ـ بدون انتظار، پدید آمدن یا داشتن احساسی برای کمک به دیگری برای خوشبختی وی، به عبارت دیگر، احساسی که ما را به سوی خوشبختی دیگری می کشاند. 2ـ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

میثاق: قراردادی دو یا چند جانبه که برای طرفین تعهدآور باشد؛ ولی عهد برای یک طرف تعهد آور است. ( le petit Robert 1 ) . این واژه از ریشه ی وثق در عرب ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٢

سلام: واژه ای زبانی یا نوشتاری که آغاز گر احوالپرسی و نشانه ی شناخت و احترام به کسی است و با آن آرزوی تندرستی برای شنونده و یا خواننده می شود. ( http ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

غیب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ناویت nāvit ( سغدی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

غیب: بر سه دسته است: نادیدنی ( غیب از چشم ) ، تصور یا درک نکردنی ( غیب از خرد ) ، حس نشدنی ( غیب از حواس ) ؛ 1ـ غیب از چشم و نه از خرد و حواس: مانن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ایمان: خود را تسلیم یک حقیقت یا یک فرد کردن ؛ پذیرفتن راستین یک بینش، یک فرد یا یک چیز با اطمینان به آن بی کوچک ترین شک به گونه ای که بتوان آن را به ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ویشتاسپ: این نام در اوستایی: ویشتاسپه vishtāspa ( پرورش دهنده ی اسب ) آمده است. در تاریخ ایران باستان، چهار ویشتاسپ هست: ( 1 ) ـ ویشتاسب کیانی. نام ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

بامشاد: این نام در اوستایی: بامه bāma ( درخشان ) و شاته shāta ( شاد، خندان ) و روی هم به معنی درخشان و خندان می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اورنگ: این واژه در اوستایی: ایرینگه iringa به معنی صورت فلکی خرس بزرگ، دب اکبر؛ در پهلوی: اَورنگ awrang به معنی شکوه و اورنگیها: یعنی شکوهمندانه.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

امید: دل بستن و منتظر ماندن برای رسیدن به یک آرزو یا یک خواسته در آینده. ( https://www. cnrtl. fr/definition/espoir ) این واژه در پهلوی: emet، ome ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اسفندیار: این نام در اوستایی سپنتوداته spentu - dāta ( آفریده ی مقدس یا مقدس آفریده شده ) ؛ و در پهلوی: سپنتداته spento - dāta با همان معنی اوستایی ا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ویشتاسپ: این نام در اوستایی: ویشتاسپه vishtāspa ( پرورش دهنده ی اسب ) آمده است. در تاریخ ایران باستان، چند ویشتاسپ هست:که نام یکی از شاهان کیانی و پس ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

آرتان: این نام در پارسی باستان ارتاون artāvan و به معنی راستی، صداقت، درستی است. هرودوت این نام را آرتانه ārtāne نوشته و آورده که او برادر داریوش و پ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

to be as seed sown in fertile ground مانند تخمی که در زمین بارور افشانده می شود،

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اعدام ( که امیدواریم در هیچ کجای جهان نباشد ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نِستاف nestāf ( سغدی: نستاوه nestāve ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

ثواب: پاداشی مادی یا معنوی وعده داده شده از سوی ادیان که متناسب با شایستگی های خاص، کار نیک و خدمتی که به خوبی انجام شده، داده می شود به گونه ای که خ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فحشاء: کردار یا گفتاری ناشایست و شرم آور که آبرو را از میان می برد. ( le petit Robert 1 ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویچات vicAt که در ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سنبله: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هُشاگ hoshāg که در پهلوی و مانوی هُشگ hoshag بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

صورت فلکی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ویشمن vishman ( سنسکریت: veshman )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آبان: در سنسکریت: آصوینه، اَپام apām، āśvina ( ماه آب، ماه بارندگی ) ؛ در اوستایی: آپِم āpem؛ در سغدی: آبانچ، آبوخ ābux، ābānc؛ در پهلوی: آبان، آپان ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

البرز: در اوستایی: هرئیتی برزا haraiti - barezā ( کوه بلند ) ، هره برزئیتی hara - berezaiti؛ در پهلوی: البورز harburz، alburz ( سراسر بلند ) ؛ ال در ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

افشار: ( آبشار ) در اوستایی: afsh به معنی آب است که پسوند شار به معنی فرو ریختن از بالا تز فعل شاریدن به آن افزوده شده و چون دو ( ش ) کنار هم افتاده، ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تباشیر خودرو

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

its kept her alive این چیزها را او نگهداشته است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

غلو: همتای پارسی این واژه ی عربی، واژه ی زیبای مانوی ویزاب است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

قدمت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: زَروا zarvā ( سغدی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

It was carrying a secret cargo, which would have changed our planet's fate. آن سفینه با خود محموله ای سری حمل می کرد که می توانست سرنوشت سیاره های م ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

She was carrying Big Reba around on her shoulders. ریبا گنده را روی کول انداخته بود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

محموله: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بار، بَرتیمان bartimān ( سغدی: بَرت bart حمل و میانوند [ی] و پسوند نام ساز [مان] ) . مانند سازمان، ساخت ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

شربت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آبشِل که در تبری ( طبری ) آبشله ābshele می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

10Every morning and every evening, a young sacrificial ram was burned on the altar along with a grain and drink offering. تا ۱۰ روز هر صبح و عصر، قو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

I guess that would explain why you got to be drunk to see it. پس این هم دلیل اینکه چرا فقط هنگام مستی میشود او را دید.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

چشیدنی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

هاروت: این واژه در اوستایی هَئوروت haurvat و به معنی فرشته است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

رحمان: کسی که رحم می کند و رحیم کسی که به آسانی رحم می کند. ( le petit Robert 1 )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اخلاص: همه ی کوشش خود را بدون توجه به دیگران و تنها برای خدمت به کسی یا انجام دستورهایش به کار بردن با این هدف که مورد پسند او واقع شود. ( le petit R ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اجر ajr: پاداش مادی یا معنوی در برابر کار نیک. ( le petit Robert 1 ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بُهل bohl ( پهلوی: buhl ) حافظ: کلک ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آزمایش: امتحان: انجام دادن کار یا کارهایی برای شناخت دانش، ارزش، شایستگی یا ویژگی های کسی یا چیزی؛ و یا درخواست کاری از کسی و یا گذاشتن او در شرایطی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

امتحان: انجام دادن کار یا کارهایی برای شناخت دانش، ارزش، شایستگی یا ویژگی های کسی یا چیزی؛ و یا درخواست کاری از کسی و یا گذاشتن او در شرایطی برای نشا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

الهام: 1ـ حالتی عرفانی که در آن عارف می پندارد چیزی از سوی خدا یا نیرویی فراگیتی به ذهن او انداخته شده است که به گمان او نشان از چیرگی خواست خدا بر خ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فرداب همتای پارسی واژه ی عربی الهام است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

بول در سنسکریت فعل است با دو معنی: 1ـ بیرون ریختن، خالی کردن. 2 ـ پوشیدن، پنهان کردن، نهفتن؛ و از سنسکریت به عربی راه یافته و عرب ها یک معنی آن یعنی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فریبرز: این نام در اوستایی: فره بذ fraboż بوده که در آن جا به صورت فعل و به معنی بیدار ـ هشیار ـ آگاه ـ دانا بودن است؛ و از دو بخش ساخته شده است: فره ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فرامرز: این نام در اوستایی: فره مرز framarez و به معنی فراموش کردن بدی هاست که در هندی باستان پره مرش pramarsh که مرش در سنسکریت به معنی بخشیدن و پشت ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

قم: در اوستایی گهم ghom و به معنی ضلع و یا پهلوست؛ یعنی جایی که یک ضلع آن به کویر و ضلع دیگرش به کوهستان زاگرس و البرز است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ار: پسوند زینت است و تنها در واژه ی انگشتر به کار رفته است. انگشت و ار: زیور انگشت.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خرابات: این واژه عربی و جمع خراب است؛ و در پارسی ریشه ندارد. در فرهنگ پهلوی دکتر بهرام فره وشی و نیز مکنزی، فرهنگ واژه های سغدی بانو بدرالزمان قریب و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

حالت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: استیش astish ( پهلوی: astishn ) ویمه vime ( مانوی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

کان در پهلوی سه معنی دارد: معدن، شخم، جنگ افزار. ( فرهنگ واژه های پهلوی از دکتر بهرام فره وشی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

اشکان: این نام که از اشک یکم پایه گذار اشکانیان ساخته شده است، از اشک چشم گرفته نشده است؛ زیرا اشک در نوشته های یونانیان باستان ارسچس arsaces بوده و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اریکا: این نام در سنسکریت ایریکا irikā و به معنی رونده چون طاووس و نام یک گیاه یا درخت نیز می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

Stop hanging on me وایسا منو نگیر.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

Hanging on the tree downstairs روی یک درخت جلوی هتل آویزان شده.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

از مصدر entwine در هم تنیدگی، به هم پیوستگی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تماس جزئی، ارتباط کم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

نفس اماره: کشش تند درونی که انسان را به سوی لذت های مادی این جهانی می کشاند و نشانگر کم خردی است. ( https://www. cnrtl. fr/definition/concupiscence ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

تخصص: دسته ای از دانش های ژرف در یک چیز مادی یا بخشی از یک چیز که به خوبی انجام دادن هر کاری در باره ی آن را به دنبال دارد. ( https://www. cnrtl. f ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تعدی: اقدام گام به گام یا ناگهانی برای بالا کشیدن دارایی دیگران و یا غصب حقوق کسی. ( https://www. cnrtl. fr/definition/empi�tement ) همتای پارسی این ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

تخلف ( = تخطی ) : سرپیچی از یک قانون یا اجرا نکردن، ضعیف اجرا کردن، چیز دیگری را به جای آن اجرا کردن یا منحرف کردن آن از روندی که باید باشد و تضعیف آ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

تجاوز: فراتر رفتن از حیطه ی قانونی ـ فرهنگی، اخلاقی و یا طبیعی خویش و ایجاد ناهمخوانی با یک پدیده با تازش و یا دست اندازی به روند طبیعی آن. ( https:/ ...

پیشنهاد
٣

تجزیه و تحلیل: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: بِژیران bežirān که در زبان لکی: bezerān خوانده می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

عیب: نقطه ضعف، خرابی در چیزی. ( le petit Robert 1 ) همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آک āk ( پهلوی ) ، آیوک āyuk ( پهلوی: āhuk ) جیمان jimān ( ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نقص: نبود چیزی که بودنش ضروری یا دلخواه است، ناکافی بودن چیزی در سنجش با آن چه دلخواه است، کمبود چیزی که با بودنش آن چه دلخواه است کامل می شود. ( htt ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آرنیکا: این نام در سنسکریت آرنیه کا ārnayakā و به معنی زاهد، عابد است؛ و مونث آرنیه که ārnayaka می باشد؛ که مذکر آن به معنی مرتاض نیز می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

هلند در سنسکریت اُلند oland می باشد به معنی پرتاب کردن، بیرون ریختن؛ زیرا آن جا سرزمینی پایین تر از سطح دریاست و در گذشته همواره در آن سرزمین آب جمع ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ارشین در سنسکریت ارشنین arshanin و به معنی خروشان، پر جنب و جوش می باشد و از ریشه ی ارش arsh ساخته شده که به این معانی است: 1ـ روان ـ جاری ـ پخش شدن. ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ارمیا: گویش درست این نام، اِرِمیا eremyā یا یِرِمیا yeremyā می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

مسکین: کسی که درآمدش تأمین کننده ی نیازهای اولیه ی ( خوراک ، پوشاک ، مسکن ) زندگی اش نیست . بر خلاف فقیر که هیچ درآمدی ندارد. ( le petit Robert 1 ) ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مسیح: این واژه در زبان آرامی مِشیاخ و در عبری ماشیاخ خوانده می شده و به معنی مالیدن بوده است. به این معنی که در آیین یهود، بر سر کسی که می خواست روحا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مقدس: 1ـ کسی که رفتار، گفتار و پندارش بی عیب و کاستی و برابـر با اخلاق و دین و دارای کمال اخلاقی است، درون و برونش پاک است و هیچ گناه، خطا یا اشتباهی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

میقات: آخرین لحظه از زمانی که برای انجام دادن کاری تعیین شده است. ( le petit Robert 1 )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نفاق ( دورویی ) : نشان دادن عقیده یا احساسی هماهنگ با وضع موجود، در حالی که عقیده و یا احساس واقعی چیز دیگری است . ( le petit Robert 1 ) همتای پارسی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

الصاق: همتای پارسی این واژه ی عربی، پَزوم pazum است که در سغدی پذوم pażum می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

روح خبیث: همتای پارسی این است: مادیزما mādizmā ( لری madezmā ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سریش: در سنسکریت: صریش śrish ( چسبیدن ) ؛ در اوستایی: سریشه srisha ( چسبیدن ) ؛ پارتی: sreshishn؛ ( چسبانندگی ) مانوی: سِریشن serishn ( چسب ) . این ک ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

something beyond our range of hearing ولی من ترجمه اش کردم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

قول: همتای پارسی این واژه ی عربی، واژه ی سغدی واب است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مراسم: آیینی اجتماعی و یا فرهنگی برای برگزاری یک دستور دینی ( جشن یا سوگواری ) یا ارج گذاری به کسی یا یک درگذشته که دارای سازمانی سنتی و تنظیم شده می ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

He listened closely to their comments and complaints او با دقت سخنان و گله های مشتریان خود را شنید.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

The director listened carefully and said that he once considered undertaking charity work. مدیر به دقت به سخنانش گوش داد و گفت که زمانی خود نیز می خ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

The count sat between them and listened attentively کنت میان این دو نفر نشسته بود و سخنانشان را به دقت گوش میداد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به گوش او رسانده شده.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پانیا در سنسکریت پانییا pāneyyā و به معنی آب است. ( نگاه کنید فرهنگ سنسکریت ـ انگلیسی مونیر ویلیامز، ص 613 ستون دوم ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پان ته آ: این نام در سنسکریت پانتها pānthā و به معنی آفتاب، خورشید می باشد؛ و پانتها دوه تا devatā یعنی خدای خورشید که نام چندین خدا نیز بوده است. ( ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پارمین: این نام در واژه های اوستایی، پهلوی، پارتی، مانوی، سغدی، پارسی باستان و پارسی کهن دیده نمی شود؛ ولی پاره pāra در سنسکریت به معنی بهترین، نیکوت ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

پارمیس: این نام در میان واژه های اوستایی به هیچ صورتی وجود ندارد؛ نه پارمیس، نه پارمیث، نه پرمیس، نه پرمیث، نه پره میس، نه پره میث، نه پرومیزد، نه پر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

جلب توجه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این واژه ی سغدی است: اِتامسا etAmsA.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فراخوانی با صدای بلند، بانگ زنی، داد ـ فریاد زنی. He tried calling out to me. او می کوشید مرا صدا کند. and scrambled up on Aunt's chair, calling ou ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

التزام: پیمانی درونی و کاربردی بر پایه ی قانون یا اخلاق یا علاقه که بر اساس آن، کسی خود را یا دیگری او را وادار می کند تا کاری را برای دیگری یا برای ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مطیع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: هونیوش hunyush ( مانوی ) استیکان ostikān ( پهلوی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مستمع: همتای این واژه ی عربی، این است: نیوشاک nyushāk که در سغدی نیغوشاک niqushāk بوده است. پس می توان این سروده را چنین بازسازی کرد: مستمع صاحب سخ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: لیژانِ هانوین ližāne hānvin؛ ( کردی: ližana با اوستایی: hānmvin ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

1ـ دولت: همه ی دستگاه های اداره کننده ی یک کشور؛ و این زمانی است که مثلا گفته می شود دولت آمریکا یا دولت ژاپن و. . . یعنی رژیم آن کشورها. ( https://w ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ناطق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ژاران؛ ژا در سغدی یعنی سخن با پسوند فاعلی ران ( مانند سخنران، قایقران و. . . )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

دول doval ( دولت ها ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: رایناکان rāynākān که رایناک rāyenāk در پهلوی به معنی دولت است که پسوند جمع [ان] به آن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

دمبه: در سنسکریت دومبکه dumbaka ( دم کلفت گوسفند )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

دوگوله: این واژه در سنسکریت dugula و به معنی پارچه ی ابریشمی، پارچه کتانی و لباس ظریف است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ترکیب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویریست virist ( سغدی ) نیرمان nirmān ( سنسکریت: nirmāna ) میسران misrān ( سنسکریت: miśrāna ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

استعمال: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فَرابَر farābar که در اوستایی فره بر frabar بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

توسل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اِسریان esryān که در سنسکریت صرینه śrayana می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

صفحه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرنه parne ( سغدی ) ورگر vargar ( پارتی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مقیم: همتای پارسی این واژه ی عربی، پامَس می باشد. ( لغتنامه دهخدا )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

ساکن ( بی حرکت؛ در دستور زبان ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ناوِچ nāvec. پیشوند نا و واژه ی سغدی وچ. ساکن ( مقیم ) : همتای این واژه ی عر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

هوای نفس: حالت روحی یا فکری بسیار قوی که با شدت تأثیرات و یا دوام عمل، بر رفتار انسان مسلط می شود. 2ـ حالت شدید لذت خواهی، خشم و یا سودجویی که با تسل ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

یقین: پذیرش چیزی با اطمینان کامل، بدون کوچکترین شک و کوچکترین ترس از اشتباه در پذیرش. ( le petit Robert 1 ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مرتبط: همتای پارسی این واژه ی عربی، این واژه ی سغدی است: آبَستو ābastu.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

وصل: همتای پارسی این واژه ی عربی، واژه های سنسکریت پیند pind و آیوج Ayuj است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

1ـ در حالت حاصل مصدری: پیوند شدگی. 2ـ در حالت فاعلی: پیوند دهنده یا شونده.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اعمال نظر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: هَنزَف بینش hanzafe binesh هنزف hanzaf ( مانوی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

اَعمال ( کارها ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: کارِل kārel ( کار با پسوند جمع لکی اِل ) . اِعمال ( به کار بردن ) : همتای پارسی این واژه ی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به کار گرفتنی، به کار بردنی، اعمال شدنی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

دنبال شدنی ـ پیگیری شدنی به وسیله ی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

betake - ing: betaking واگذاری یا در حالت فاعلی واگذار کننده.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

متصل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آناسپین ānāspin ( مانوی: anaspen ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

استدلال: گفتارهایی مستند که با آنها نتایج منطقی یک اصل، یک علت یا یک واقعیت برداشت می شود تا درستی یک ادعا در رد یا پذیرش چیزی ثابت گردد. ( https://w ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

جنس ( نر و ماده، گونه ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سَس sas ( سنسکریت ) . جنس ( کالا ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دَسَن das ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

انقلاب: 1ـ گردش مداری یا بازگشت دوره ای یک جرم آسمانی که در فواصل زمانی معینی از از یک نقطه میگذرد. 2ـ گردش در یک منحنی بسته پیرامون یک محور یا نقط ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

ممنوع الورود: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: نیژداد ایسام niždAdisAm نیژداد: مانوی نیجداد nijdAd ( ممنوع ) ایسام: سغدی: isAmandi ( ورود )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مسندالیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اودیشیا udishyA ( سنسکریت: uddeśaya ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

عامل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اَرکار arkār ( سغدی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

مسکن: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: کاداگ که در مانوی کدگ kadag بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

رابطه جنسی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: میتونامچر mitunāmcar ( سنسکریت: mithunamcar ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

رابطه: همتای پارسی این واژه ی عربی، نیوانیش nivānish است که در مانوی نیوننیشن nivannishn بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

I think we start practising now به گمانم بهتره از هم اکنون تمرین کنیم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مبتنی: همتای پارسی این واژه ی عربی، واژه ی زیبای پهلوی اُستامیک ostāmik می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

Our life depends on our enduring. ندگی ما بسته به پایداری مان است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ممنوعیت: اسم مصدر است به معنی ممنوع بودن. ( فرهنگ بزرگ سخن ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیژدادیش niždādish؛ نیژداد در مانوی نیجداد ( مم ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

ممنوع الکار: همتای پارسی این ترکیب نادرست، این است: نیژداد کار. نیژداد ( ممنوع ) که در مانوی نیجداد بوده است.

پیشنهاد
١

ممنوع الملاقات: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: نیژداد فسیس. نیژداد niždAd ( مانوی: نیجداد nijdAd ) فَسیس ( سغدی: فیثیس faşis )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

ممنوع: همتای پارسی این واژه ی عربی، نیژداد niždād است که در مانوی نیجداد بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مفهوم: ویژگی های مشترکی که روی هم سازنده ی معنی چیزی است؛ مانند: جسم نامی، ناطق و حساس که روی هم معنی انسان را می دهد. ( مبانی فلسفه، دکتر علی اکبر س ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

الفبای فارسی: الفبای امروز فارسی برگرفته از الفبای عربی نیست؛ و از زبان های باستانی این گونه گرفته شده است: از سنسکریت: ( ص، و، ک، گ، ن، ی ) از سنسک ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ترجیح: کسی یا چیزی یا کاری را مهم تر، برتر یا بهتر دانستن. ( https://www. cnrtl. fr/definition ) همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویژید ( پا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

انتخاب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویچیت ( سغدی ) ، دجین dojin ( گیلکی ) ، وِژان vežAn، هلیژا heližA ( کردی: هِلبیژا ) ، هلوژا helužA ( ک ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

عجله: همتای پارسی این واژه ی عربی، به جز شتاب، اینهاست: لز laz ( کردی ) مَخوب maxub ( سغدی ) نیفار nifār ( پارتی: niżfār ) اشتاپیش oshtāpish ( پهل ...

پیشنهاد
١

حال کامل یا حال اخباری: همتای پارسی این واژه های عربی، واژه ی پارتی اواهَس avāhas می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

متدین: همتای پارسی این واژه ی عربی شده ( زیرا دین در اوستایی دَئِنا daenā و در پارتی، مانوی و پهلوی دِن den و در سغدی ذِن بوده است ) واژه ی زیبای پهل ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

ارژنگ: این نام در اوستایی: اَرِجنگه arejangh و به معنی ارج، ارزش، عزت می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

بابک: این نام در سنسکریت: بهاووکه bhāvuka ( آفریننده، هستی دهنده، به جنبش درآورنده ) ؛ در اوستایی: bāvangh؛ و در پارتی: باوگ bāvag ( میوه، هستی، وجود ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

اردشیر: این نام در پارسی باستان: اَرتَخشَثرَه artaxshaşra و در پهلوی اَرتَخشَتر artaxshatr و اَردَخشیر ardaxshir و به معنی شهریار مقدس می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

آرزو: خواست یا به دنبال چیزی بودن که نبود آن در زندگی کاستی به شمار می رود و داشتن آن نیاز روانی و جسمی را برطرف می کند. ( https://www. cnrtl. fr/def ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

موقعیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آسپَدا āspadā ( سنسکریت: āspada ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مرتد: کسی که دین و قوانین آن را کنار گذاشته است؛ خواه آن دین از خانواده به او رسیده باشد یا خودش برگزیده باشد. ( https://www. cnrtl. fr/definition ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

ملحد: کسی که خدا را باور ندارد. ( https://www. cnrtl. fr/definition ) همتای پارسی این واژه ی عربی، بِکدین bekdin است که در سغدی: بکذینی bekżini می ب ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

پیوند: سنسکریت: پرون parvan؛ اوستایی: پئیتی بند paitiband؛ مانوی: پَیونن، پَیوینن payvann، payvinn؛ سغدی: پتبند patband؛ پارتی: پدبندpadband؛ پهلوی: ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

it is a matter of creating a new form, in which musical voices will be wedded to instruments attuned to those voices, discreetly MINGLING with their ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

وظیفه ( = تکلیف ) : آنچه که کسی باید از دید اخلاقی، قانونی یا عرفی برای دیگری یا برای خودش انجام دهد که یا خود پذیرفته انجام دهد یا قانون و یا عرف بر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

زاهد: همتای پارسی این واژه ی عربی، زیبَن ziban است ( لغتنامه دهخدا ) پس این سروده ی حافظ را می توان چنین بازسازی کرد: عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه س ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مفسر: کسی که با بهره گیری از نوشته های دیگران به عنوان سند و دیدگاه های خودش، برای روشن تر شدن نوشته ای، توضیحات بیش تری می دهد. ( https://www. cnrtl ...

پیشنهاد
١

اتحاد فاعل و قابل: یک اصطلاح فلسفی است که می گوید آیا کننده و پذیرنده می توانند یکی باشند؟ یعنی چگونه می توان گفت که فاعل و مفعول یکی باشند؟ در این ب ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ابط الجوزا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آردرا ārdrā ( سنسکریت ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

صلوات: دعا کردن برای رستگاری ، موفقیت و پشتیبانی خدایی برای کسی . ( le petit Robert 1 ) . این واژه در قرآنT سوره ی 33 ( احزاب ) آیه 56 که : �خدا و فر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

دلیل: راهنمای شناخت چگونگی پدید آمدن چیزی یا رویدادی. ( le petit Robert 1 ) همتای پارسی این واژه ی عربی، فرنود است. حجت: استدلال بر پایه ی قوانی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حجت: استدلال بر پایه ی قوانین تعریف شده برای اثبات یا رد یک پیشنهاد، دیدگاه یا فرضیه. ( le petit Robert 1 ) همتای پارسی این واژه ی عربی، راسدیم rAsd ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

حکمت: 1ـ آگاهی درست و کامل در باره ی هر چیزی که می توان به دست آورد. 2ـ دانش ذاتی فهم مسائل که با آن فرد می تواند راست را از دروغ در گفتار، حق را از ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حلال ( روا ) : آنچه اجازه ی بهره برداری از آن داده شده است و استفاده از آن گناه نیست و پیگرد ندارد. ( le petit Robert 1 ) . همتای پارسی این واژه ی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

حکیم: 1ـ کسی که همه ی کارها و رفتارهایش درست، بجا و از نتیجه ی آنها به خوبی آگاه است؛ از گذشته، حال و آینده ی همه چیز آگاهی دارد و دانش فهم مسائل را ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

ولایت: اختیاری که ناخواسته به کسی داده شده یا خودش به دست آورده تا سرپرستی کسی را در همه ی زمینه ها داشته باشد. مانند ولایت پدر بر فرزند که فرزند به ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تقریبا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اُرُن oron ( مانوی: orron ) . تارادیک tārādik ( کردی: tārādeyak ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

زلزله: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تایُژ tāyož ( اوستایی تئُژی taōži ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

کلیه ( قلوه ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، گُردال است که در زبان کردی و لری گرداله gordāla گفته می شود. کلیه ( همه ) : همتای پارسی این واژه ی عربی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

مثانه: همتای پارسی این واژه ی عربی، پوگان است که در خراسانی پوگانه pugāna گفته می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

تشریفات: کارها و اشکال بیرونی برخاسته از قانون یا فرهنگ برای برگزاری یک مناسبت برای ارج نهادن به یک ارزش، یک فرد یا یک گروه و یا معرفی یک فرد یا یک گ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مسئولیت: پذیرفتن انجام دادن کاری با همه ی خطرهای احتمالی آن و آمادگی برای بازخواست شدن در برابر کسی که انجام دادن کار یا کارها را واگذار نموده و پذیر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

امنیت: حالت ذهنی آرامبخشی که فرد یا مردم یک جامعه به طور عینی در هیچ زمینه ای احساس خطر یا محدودیت نامعقول نمی کند و تهدیدی یا نگرانی در هیچ زمینه ای ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

انتزاع: جداسازی ویژگی های چیزی به گونه ای که هر ویژگی با چهره ی جداگانه به شمار رود و پیوندی میان آن با ویژگی های دیگر پنداشته نشود؛ در دستور زبان به ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

امت: به مردمی گفته می شود که دارای یک بینش فکری باشند، آرمان یکسانی دارند و از یک قانون مکتبی پیروی می کنند؛ هر چند در کشورهای گوناگون زندگی کنند و ز ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

اقتصاد: هنر اداره ی خردمندانه ی دارایی در بخش تولید، توزیع و مصرف برای دستیابی به بهترین و بیش ترین بازده با کم ترین منابع. ( https://www. cnrtl. fr/ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

با واج س از حافظ: رشته ی تسبیح اگر بُگْسَست معذورم بدار دستم اندر دامنِ ساقیِ سیمین ساق بود

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

با واج خ از فردوسی: ستون کرد چپ را و خم کرد راست خروش از خم چرخ چاچی بخاست

پیشنهاد
٢

از چهره ی افروخته گل را مفکن افروخته رخ مرو تو دیگر به چمن گل را تو دیگر خجل مکن ای مه من مفکن به چمن ای مه من قدر سمن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

شراب: همتای پارسی این واژه ی عربی در زبان سغدی، این است: ژوتی žuti.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

let drop on چکیدن بر، چکه کردن روی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پسر: اوستایی و پارسی باستان: پُسَنم posanm، پوثره puşra؛ سنسکریت: پوتره putra ( خوراک دهنده، افزایش دهنده ی تبار ) ؛ سغدی: پیثرِه، پِثره peşre، pişre ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ادبیات: مجموعه آثار هنری در دسته بندی زبانی و نوشتاری به صورت شعر، داستان و رمان در موضوعات گوناگون و آهنگ های با آواز و بی آواز و دانش های مربوط به ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

wonderfulness شگرفی، شگفتی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

time mode ساعت رسمی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

قیمومیت: پیمانی که بر پایه آن، قانون یا کسی به دیگری قدرتی می دهد تا به نام او و برای او هر کاری که شایسته است، انجام دهد. ( https://www. cnrtl. fr/d ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آدینات: در سنسکریت آدیناتهه ādinātha ( آموزگار نخستین، نخستین استاد )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

حضانت: توانایی پیش بینی شده در قانون برای نگهداری از کودک و دارایی های وی و آموزش و پرورش او و آماده سازی اش برای همزیستی در یک جامعه ی مدنی با همکار ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ویانا: این نام در اوستایی ویانَه vyAna و به معنی تیزهوش، با استعداد، خردمند، عاقل، با هوش، نابغه، نخبه، اعجوبه می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

اعجوبه: آن که به خاطر انجام دادن کارهای شگفت انگیز یا داشتن توانایی یا توانایی های خاص، شگفتی دیگران را بر انگیزد. ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی ای ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حسد: دلبستگی سخت به چیزی تازه یا از پیش داشته که کسی نمی خواهد دیگری آن را داشته باشد؛ و اگر دیگری آن را داشته باشد، خشم و اندوه و افسوس و یا واکنش ا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

فوق العاده: همتای پارسی این ترکیب چهار بخشی عربی، اینهاست: اِسکاتریک eskAtrik ( سغدی: eskAtarik ) . وِهیک vehik ( پهلوی ) . سَهِن sahen ( پهلوی ) . ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

فانکو: fānko این نام در اوستایی فاونکو fāvnku و نام کوهی بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

شگفت: اوستایی: شکپته shkapta؛ پارتی و مانوی: ایشکیفت ishkift؛ پهلوی: شکفت shkeft.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

جالب: همتای پارسی این واژه ی عربی در زبان های باستانی ایران، اینهاست: 1ـ اِتاک etAk ( سغدی ـ پهلوی ) . 2ـ رَمنیگ ramnig ( پارتی: ramanig ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

حمله: همتای پارسی این واژه ی عربی در زبان های باستانی ایرانی، اینهاست: 1ـ پدرف padraf ( پارتی و مانوی ) . 2ـ اِدوانس edvAns ( اوستایی: dvAns ) . 3ـ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سوال: همتای پارسی این واژه ی عربی، بجز پرسش، واژه ی فَرشَن farshan می باشد که در پهلوی frashn می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

انسان: همتای پارسی این واژه ی عربی، این سه واژه ی سنسکریت است: مانو mānu، پومان pumān ، مارتیا mārtyā .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حرمت ( = احترام ) : رفتار یا گفتاری نرم، فروتنانه، خوشایند و ستایشگرانه از روی اختیار یا اجبار با کسی به دلیل شناخت ارزشی که در اوست، یا به خاطر سن، ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

لمس: همتای پارسی این واژه ی عربی، واژه ی سغدی مورس murs می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

صبور: کسی که برای بیرون رفتن از گرفتاری به راه های نادرست نمی رود و یا از کسی یاری نمی خواهد و چشم به راه گشایشی می ماند؛ گفتار و یا رفتار ناپسند دیگ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تحمل: به دوش کشیدن باری یا پذیرش خواسته ای یا تعهدی ( مالی، اخلاقی، قانونی و. . . ) به دلخواه یا به اجبار و یا قرار گرفتن زیر رفتار شکنجه آور کسی و ی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

صبر: برای بیرون رفتن از گرفتاری به راه های نادرست نرفتن و یا از کسی یاری نخواستن و چشم به راه گشایشی ماندن؛ تحمل گفتار و یا رفتار ناپسند کسی و واکنشی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

bear impatiently با بی صبری تحمل کردن، بی صبرانه تاب آوردن.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٦

فردا: این واژه در پهلوی fratāk بوده و از دو بخش ساخته شده است: فره ( فرا، پیش، جلو ) و تاک ( تاخت، تازش ) ؛ یعنی آن چه همواره به پیش می تازد و متوقف ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

وصول: همتای پارسی این واژه ی عربی، واژه ی زیبای سغدی بایاپ است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حاصل مصدر: واژه ای که نشان مصدری ندارد؛ ولی معنی مصدر دارد؛ و بیش تر در پارسی با افزودن ی به صفت می آید مانند بلندی: بلند بودگی؛ دلگرمی: دلگرم شدگی ی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

اسم مصدر: واژه ای که با فزودن ش، یش یا شت به فعل امر به دست می آید. مانند: پرستش، ستایش، گویش، پویش، خورشت، برشت، یا افزودن ه مانند خنده، گریه و. . . ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

هوا: همتای پارسی این واژه ی عربی، واژه ی زیبای سنسکریت وایو vāyo می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تفضیل: یکی از همتایان پارسی این واژه ی عربی، واژه ی زیبای پارتی ویژید است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

بکتاش: این نام از دو بخش ساخته شده است: بغه baqa در اوستایی به معنی کادو، بخشش، هدیه و تاش که به نوشته ی دهخدا به معنی خداوند است. و بغه تاش که در گذ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

عبارت فعلی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پیکاتو یاتی pikātu yāti که پیکاتو در کردی پیکهاتوو pikhātuv گفته می شود و یاتی در اوستایی یاته y ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

عبارت: بخشی از یک جمله که معنی مستقلی دارد؛ در فرهنگ عربی ـ فارسی لاروس چنین آمده: سخنی است که گوینده به شنونده گوید. همتای پارسی این واژه ی عربی، پ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح: یعنی یکزبانی در باره ی چیزی، چیزی که همگان یک برداشت از آن دارند و معنی متفاوتی در میان گویندگان آن نیست: ( فرهنگ عربی ـ فارسی لاروس ) . همت ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

quick fix کاری که با سرعت انجام شود

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

mental quickness تیزهوشی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٣

لر: در پهلوی لور lur است به معنی چابک، چالاک، تیزی، تندی، شتاب، سرعت؛ و لوراسب lurāsp یعنی تیز اسب، دارای اسب تیزرو که بعدها لهراسب شده است. ( فرهنگ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

صامت: همتای پارسی این واژه ی عربی، واژه ی سنسکریت موکا mukā می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ضربه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ژِت žet ( سغدی ) لیدان lidān ( کردی ) سودِر suder ( پشتو ) پاتا pātā ( سنسکریت: pāta ) آهت āhat ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

سنان: در سنسکریت شنه shena، سنه sena و سنا senā به معنی پرتاب شونده در جنگ.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

سانیار: در سنسکریت: سان sAn یعنی سود ـ بهره دادن، کامیاب ـ موفق گردانیدن که یار به آن افزوده شده و روی هم به معنی یار سودرسان، دوستی که دوستش را کامی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢٨

آبتین: در سنسکریت آصوینه āśvina ( سوارکار ) ؛ در اوستایی: آثویه āşveya؛ در پازند آبتین با همان معنی سنسکریت. ( فرهنگ سنسکریت ـ انگلیسی مونیر ویلیامز ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آندیا: این نام در سنسکریت انِدیا anedyā به معنی کسی که نباید سرزنش بشود؛ پاک، بی گناه، معصوم، پاکدل، راستکردار، راستگو. می باشد. ( فرهنگ سنسکریت ـ ان ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

طبقه اجتماعی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، واژه ی زیبای نیرامیش nirāmish است که در مانوی نیرامیشن nirāmishn می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

شعر: گفتاری ادبی کوتاه یا بلند و آهنگین که با به کار گیری آرایه های ادبی و تصویر سازی، و در قالب�های شناخته شده [آزاد، غزل، قصیده، رباعی، مثنوی و. . ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

شاعر: همتای پارسی این واژه ی عربی، واژه ی زیبای مانوی مَهراک mahrāk می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

جوامع: این واژه ی عربی، جمع جامعه می باشد؛ همتای پارسی جامعه، واژه ی زیبای سنسکریت لُکاس lokAs است که جمع آن می شود لکاسان= جوامع یا لکاسِل lokAsel ک ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

جامعه ( = اجتماع ) : زندگی گروهی، مردمی بیش تر سازمان یافته، دارای منافع مشترک که با هم رابطه ( خانوادگی، خویشاوندی، اقتصادی و. . . ) دارند، نیازهای ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

اجتماع ( = جامعه ) : زندگی گروهی، مردمی بیش تر سازمان یافته، دارای منافع مشترک که با هم رابطه ( خانوادگی، خویشاوندی، اقتصادی و. . . ) دارند، نیازهای ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

فصول ( برای کتاب ) : واژه ی اوستایی هات با پسوند جمع ان=هاتان و هات با پسوند جمع لکی اِل= هاتِل. فصول ( برای سال ) : واژه ی کردی کِژ kež با پسوند ان ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

فصل ( برای سال ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، واژه ی کردی کِژ kež می باشد. فصل ( برای کتاب ) : همتای پارسی، واژه ی اوستایی هات. فصل ( برای کتک ) ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

تاریخ : سرگذشت، توصیف و نتیجه ی انواع سیاست ها و دگرگونی های به نگارش درآمده ی غیر تخیلی از گذشته در موضوعات گوناگون مادی و معنوی که بخشی یا همه ی حق ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

موسم: همتای پارسی این واژه ی عربی، واژه ی سغدی نیغامniqām است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

وسیله نقلیه: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: چانچو cāncu ( گیلکی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

اقدام: همتای پارسی این واژه ی عربی، واژه ی زیبای اوستایی دایات می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

کتاب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این واژه های زیبای پهلوی است: مَدیت madit، متیان matyān.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

قابل درک: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، واژه ی زیبای ماراک است که پهلوی می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فرهانfarhān در پهلوی فره هنج frahanj به معنی آموزش، تربیت.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

بهار: در پارسی باستان: vāhara؛ در سنسکریت: بیهاره، ویهاره vihāra، bihāra ( گردش ) ؛ در اوستایی: بخدره bexdre؛ در سغدی: varte؛ در پهلوی و مانوی: vahār ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

پرهام: در سنسکریت پره تهمه prathama به معنی نخستین، برترین، بهترین، اولین، در رأس، در صدر، درجه ی یک.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

منزل manzel همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کاژه kāže، کنام konām، کروه kruh ( دری ) کاتیژ katiž ( سغدی: katic ) تژر tažar، کاداگ kādāg ( پار ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

دام ( چهارپایان سودمند ) : سنسکریت: dam ( رام بودن ) ؛ پهلوی و مانوی: dAm با همان معنی سنسکریت.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

خون: در سنسکریت: صنه śoṇa ( سرخ ) ؛ پارتی: goxan؛ اوستایی vuhuna ( همه اش خوب ) ، خوئینه xvaina ( روان، مذاب ) ؛ سغدی: yuxn، xurn؛ مانوی: xon؛ پهلوی: ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

خوش: سنسکریت: هرش harsh؛ اوستایی: اورواخشه urvAxsha، خشیه xshaya؛ سغدی: خوچ و خوچ xuc، xvac؛ مانوی و پهلوی: xvash؛ پارتی: خُژ ، خوش vxash، xož.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

مراقبه: در خود فرو رفتن ژرف و دامنه دار، چه هنگام کار و چه آرامش، تا بتوان آن چه را در درون هست مانند ترس، رشک، مهربانی، آرزو، کینه، اندیشه ها، پندار ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

جریمه: مجازات یا تنبیه سبکی که برای برخی تخلفات به صورت پرداخت پول تعیین می شود و مجازات شونده آن را به عنوان جبران تخلف یا خطای خود می پردازد. همتا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آفتاب: در سنسکریت: Atapta، avatapta ( گرمای خورشید ) ؛ در اوستایی آف ( رساننده ) تاپ ( گرما ) ؛ پارتی: ابداب abdAb؛ در سغدی: فتپ ftep؛ در پهلوی: آفتا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

راستیکا از دو بخش ساخته شده است: در پهلوی راستیه rAstih ( راستی، حقیقت ) و واژه ی پهلوی کا به معنی فرمانروا، پادشاه؛ که روی هم راستیکا به معنی فرمانر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

تریتا: در سنسکریت تریته trita یعنی سومین؛ در افسانه مهابهاراته آمده که او و دو برادرش سرگردان و تشنه بودند و چاهی یافتند و تریتا سر در چاه کرد که ببی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

فرهاد در پهلوی با دو واژه آمده است: فره آته پهلوی: fraāte و فره هات frahāt و هر دو به معنی یاریگر، یاری دهنده، کمک کننده می باشند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

احترام: رفتار یا گفتاری نرم، فروتنانه، خوشایند و ستایشگرانه از روی اختیار یا اجبار با کسی به دلیل شناخت ارزشی که در اوست، یا به خاطر سن، جایگاه کاری، ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

اتهام: نسبت دادن سخنی ناروا یا کرداری مجرمانه به کسی از روی بدگمانی. از دید حقوقی: نسبت دادن سخنی یا کرداری به کسی برای محکوم کردن او در دادگاه. ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آداب و رسوم ( = سنت ) : الف ـ آگاهی ها ( اطلاعات ) ، پندارها ( تصورات ) ، باورهای ( عقاید ) گسترده و مربوط به گذشته ولی تأیید نشده میان افسانه و تاری ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ویشکا ( دختر دیدنی ) ؛ در سنسکریت ویشک vishk یعنی دیدن همراه با پسوند آ که صفت لیاقت می سازد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مجلس: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آرسَن ārsan ( پهلوی آرَسَن ārasan ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

اهورا: در سنسکریت اسوره asura به معنی فراگیتی، غیرمادی، ماوراءالطبیعی؛ آفریننده ی گوهر هستی، هستی بخش، نیروی برتری که پیش از پدید آمدن کیهان بوده است ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مشاعره: همتای پارسی این واژه ی عربی این است: آویگایت āvigāyt که از پیشوند سغدی آو ( هم، باهم ) و میاوند ایی و گایت ( شعر ) که در سنسکریت گایتره gāyt ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

صفت: واژه ای که می تواند مستقیم یا غیر مستقیم به نامی که با آن همخوانی دارد افزوده شود تا ویژگی یا رابطه ای از آن نام را بیان نماید. ( le petit Rober ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

قریحه: توانایی یا هنر سرایندگی که با آن شاعر می تواند احساس خود، پیام، سخن یا سرگذشت خود یا دیگران را با به کارگیری واژه های آهنگین و تصویرسازی های ز ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

لب در سنسکریت: لپ lap ( گفتن ) و لپنه lapana ( دهان ) ؛ در مانوی و پهلوی: lab با همان معانی سنسکریت.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

لاوان در سنسکریت لاونیه lAvanya و به معنی زیبایی است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

ماد در اوستایی مد mad ( درمان ) ؛ در سنسکریت فعل سببی از مَد به معنی شاد ـ مست کردن است و این گونه صرف می شود: مادیامی mādayāmi شاد ـ مست می سازم، ما ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

هنر: توانایی یا توانمندی های ذاتی که باعث می شود دارنده ی آن کار یا کارهایی انجام دهد یا چیزی یا چیزهایی بیافریند که دیگران نمی توانند و نشانگر برجست ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

1 - اعصاب به معنی وضعیت روانی: جایگاه تاثیر پذیری مثبت و منفی از رخدادهای محیط بر روی خرد، احساسات و اراده در مغز که جاندار را متناسب با دریافت میزان ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

روان: خاستگاه خرد، هوش، احساس و اراده که دارای دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه است و هستی اش وابسته به جان می باشد. این واژه در اوستایی اوروَن urvan، در س ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پنام: در سنسکریت پن pan یعنی ستودن و پسوند آم Am به معنی خوب؛ روی هم یعنی خوب ستاینده؛ در پهلوی پَدام و در اوستایی پئیتی دَنه paitidana ماسک یا پارچه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

همتای پارسی ائتلاف، واژه ی هنگاف hangāf می باشد که مانوی است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آداب: مجموعه ای از نمودهای بیرونی و قوانین رسمی برخاسته از فرهنگ در میان هر گروه یا جامعه در موضوعات گوناگون که از دید بیش تر مردم یک جامعه رعایت آنه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

آتش: در سنسکریت آصره āśra و آصره āśara ( نابود کننده ) ؛ در اوستایی: آثره āşra، آتَر ātar و آترش ātarsh؛ در پارتی و مانوی: آدور ādur؛ در سغدی: آتر āt ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کارشا: در سنسکریت و اوستایی کرشه karsha بوده که در سنسکریت به معنی یگان وزنی زر یا نقره نزدیک 25 گرم و یک چهارم په له pala بوده که چهار کرشه = یک پله ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تبریک: بیان زبانی یا نوشتاری با به کار گیری ابزارهای متعارف برای نشان دادن خشنودی، علاقه و احترام به یک رویداد شاد در زندگی کسی هر چند بیان کننده نقش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آژیار: در سغدی آژیا به معنی تولد، میلاد و زایش است؛ که در گویش ( ر ) به آن افزوده شده و آژیار شده است؛ و آژیامَنده یعنی متولد شده؛ و آژیار ریشه ی اوس ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ویهان: در مانوی: ویهانگ vihānag ( انگیزه ) ؛ در پهلوی: ویهان، بیهان و بهانbahān، bihān، vihān با همان معنی انگیزه؛ ولی واژه ی وهان در اوستایی نیست و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نیت: گرایش ذهن یا حرکت درونی مثبت یا منفی که با آن شخص آگاهانه و یا ناآگاهانه، از روی خرد و برنامه ریزی با در نظر گرفتن سختی ها و هزینه های کار و پیا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

استعداد: هنر یا نیروی انجام دادن کاری که همه یکسان آن را ندارند؛ برخی توانایی بیش تری و برخی کم تری در یک هنر دارند و هر گروهی یکی یا دوتای آن را دار ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فسق: به کار گیری بیش از اندازه و دور از خرد از لذت ها و احساسات. همتای پارسی این واژه ی عربی، واژه ی زیبای پهلوی ویناس vinAs است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فجور: زمینه ی گناه و بی قانونی را برای خود و دیگران فراهم کردن و یا داشتن زمینه ی برانگیخته شدن به گناه. همتای پارسی این واژه ی عربی، ویناسیش vinAsi ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

اراده: نیرویی که به همان اندازه که توان انجام دادن کاری هست، به همان اندازه توان انجام ندادن آن نیز هست؛ یک ویژگی فردی یا گروهی که توانایی و آزادی در ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آرسا در سنسکریت آرسه ārsa و به معنی نیت است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٠

معده: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گِراپ gerāp ( پهلوی grap ) کومیک kumik ( پهلوی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

قلب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شانج ŝānj ( سغدی: ŝānc ) زرژ zarž ( سغدی: ذرژی żreži )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

همتای پارسی واژه ی عربی موضع، واژه ی زیبای ویاک می باشد که پهلوی است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

همتای پارسی واژه ی عربی محل، اینهاست: جا، والَن ( پهلوی ) ، مانیش ( پهلوی: mānisht ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

عیوض eyvaz که نگارش درست آن ای وز می باشد، درسنسکریت ای وت eyvat یعنی خیلی بزرگ؛ در اوستایی ائیوی وز aivivaz و فعلی است به معنی: به بالا برخاستن، قیا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ژینا در سنسکریت: جنا jnā ( دانستن و دانا ) ؛در اوستایی: ژنا žnā ( دانستن، فهمیدن، درک کردن ) ؛ در سغدی: ژنا žnā و ژینا žinā به معنی دانش است؛ و ژناپت ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ساواش در سنسکریت ساوَصِشه sāvaśesha به معنی پایان نیافته، ادامه دار یا ادامه دهنده می باشد. ( نگاه کنید به فرهنگ سنسکریت انگلیسی از مونیر ویلیامز چاپ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

سارینا در سنسکریت سارنا sāranā و به معنی گسترش و در معنی اسمی گسترش دهنده و نیز نوازنده می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٨

آبادیس: این واژه در سنسکریت ابهیادیص abheyādiś به معنی آموزش عالی دادن است و از دو بخش ساخته شده است: پیشوند ابهی abhi و فعل آدیص به معنی نشان دادن، ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

سرد: در سنسکریت: صرد و صرت śarat، śarad ( نابود کننده ی گرما ) ؛ در اوستایی: سَرِته sareta؛در سغدی: sart؛ در پهلوی: sart، sard با همان معنی سنسکریت م ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سگ: در سنسکریت: چکه caka ( خرسند کننده و دور کننده ی بیگانه ) ؛ در پارسی کهن ( ماد ) : سپاکو spAku؛ در پارسی باستان: سکه saka؛ در اوستایی: سپکه spaka ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سرود: آهنگ یا شعری شادی بخش که برای بزرگداشت یک خدا، یک یا چندین قهرمان، یک کشور یا یک رویداد ساخته شده و بیش تر در آیین های گروهی نواخته یا خوانده م ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

سروده ی پارسی شده ی حافظ: بـا خـون دل نـوشتم نـزدیک دوست نامه از دوری تـــو بـیـنـم یــکسر جـهان چــو آمِـه ( شیشه ای که در آن جوهر سیاه ریزند ) د ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

سلیطه در سنسکریت صَلیتَه śalita به معنی پر جنب و جوش، پرش کننده و چرب زبان است؛ دهخدا، معین و فرهنگ بزرگ سخن این واژه را عربی دانسته و به معنی زن بد ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سنج در سنسکریت به صینج śinj و به معنی جیرینگ جیرینگ کردن است مانند جیرینگ جیرینگ النگوها در دست.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سودابه در سنسکریت سوتپه sutapa به معنی: انجام دهنده ی کارهای سخت، نوشنده ی شیره ی گیاه سمه soma و نیز آفتاب آمده است. در پهلوی سوتاپک sutApak ( نوشند ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

غیرت: احساسی گاهی ستودنی ( در میهن دوستی ) و گاهی نابخردانه ( در ناموس پرستی، تعصب دینی و. . . ) و انگیزاننده و برخاسته از محیط زندگی ( خانواده و جام ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ستیا در اوستایی ستی sti در سنسکریت استی asti و در سغدی و پهلوی ستیا styā به معنی هستی می باشد و معنی دیگری ندارد؛ در فرهنگ چهار جلدی اوستایی و فرهنگ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

قید در دستور زبان: واژه ای تغییر ناپذیر که به جمله یا واژه ی دیگری معنای تازه ای می دهد. همتای پارسی واژه ی عربی قید، اینهاست: 1ـ واژه ی سغدی ویت vey ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

( = وضعیت ) و با تعیین به کار می رود و گفته می شود: تعیین تکلیف. همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کریش kariŝ ( پارتی: kariŝn ) استیت estit ( س ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

تکلیف: آنچه کسی باید از دید اخلاقی، قانونی یا عرفی برای دیگری یا برای خودش انجام دهد که یا خود پذیرفته انجام دهد یا قانون و یا عرف برای او تعیین کرده ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

همتای پارسی سفر، واژه ی زیبای سنسکریت یانا می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

امتیاز: هر چیزی که خوبی، لذت یا سودی به دنبال داشته باشد و از روی لطف یا پاداش کوشش فرد به وی داده می شود تا او را از دیگرانی که همتراز وی هستند و از ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

برسام: در اوستایی: برسمن baresman و در پهلوی برسَم barsam بوده و به دسته ای بسته شده از ترکه های درخت انار می گویند که سمبل گیاهان و درخت هایی است که ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

توفیق: فراهم کردن زمینه ی کامیابی یا پایداری در برابر سختی ها و گذر از آنها با یاری کردن مادی و معنوی کسی از روی لطف برای خشنود کردن وی. همتای پارسی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

موهبت: بخشش چیزی مادی یا دادن چیزی معنوی با توجه به گنجایش فیزیکی و فکری گیرنده برای رفع نیازهای وی و یا کامیاب شدن او در کاری معین و به نمایش درآمدن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

التماس: درخواست همراه با فروتنی یا افتادگی از ته دل یا الکی و به شیوه های گوناگون ( جسمی و روانی ) و با پافشاری و به کار بردن سخنان تأثر انگیز و بران ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

دعا: هیجان گرایش دهنده به سوی خدا یا یک کس مقدس که واسطه ی میان خدا و بنده است با بر زبان آوردن سخنانی برخاسته از باورهای دینی، درخواست گرانه و ستایش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

همتای پارسی واژه ی عربی برکت، اودریک udrik می باشد که در سنسکریت udreka می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

برهان: آن چه که با آن حقیقت یا واقعیت چیز مورد اعتراض به صورت غیر قابل انکار تایید یا رد می شود. چیزی که یقین آور باشد. همتای پارسی این واژه ی عربی، ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

همتای پارسی ترکیب: معانی و بیان، واژه ی هونیبیش hunibish می باشد به معنی خوب نوشتن که از دو بخش ساخته شده است: 1ـ پیشوند اوستایی هو به معنی خوب و نیب ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

معتبر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویستاه vistāh ( مانوی ) سهیگ sahig ( مانوی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

همتای واژه ی عربی محاصره، واژه ی زیبای پهلوی آویستان است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

همتای پارسی محاسبه، واژه ی آبارِه می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

قمری: qamari: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ماوَنگی māvangi ( اوستایی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مساحت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فنساخ fansāx ( سغدی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٠

کون در سنسکریت فعل است به معنی صدا درآوردن و نیز تکیه گاه بودن؛ و چون بجز دهان، از روده نیز صدا بیرون می آید و همچنین نشیمنگاه نیز می باشد که تکیه گا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

اختیار: آزادی محدود یا نامحدود در گزینش، پذیرش، رد، انکار، لغو، واگذاری یا انجام دادن کاری در زمانی معین یا برای همیشه که پیامدهایی به دنبال دارد. ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

هدیه: چیزی مادی یا معنوی که آزادانه به کسی همخوان با مناسبتی یا از سر دوستی و یا لطف و متناسب با شخصیت گیرنده به وی داده می شود یا کاری که برای او ان ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

هندسه: ( عربی شده از پهلوی: هنداچک handācak اندازه ) بخشی از ریاضیات که در باره ی اندازه گیری فضا یا محیط و اشکالی است که می توانند آن فضا را اشغال ک ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

همتای پارسی واژه ی عربی مدیر، سیراس sirās می باشد که در سنسکریت سیرس siras است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

همتای پارسی واژه ی عربی لباس، اینهاست: اَبژین abžin ( پارتی ) ، تنزیب tanzib ( زیبنده ی تن ) ، بَرَک barak، درلیک derlik، جامه j�me ، رخت raxt ( دری ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

افق: 1ـ خطی دایره ای ساخته شده از چشم انداز زمینی از همه سو و امتداد یافته در عمق بسیار در یک جای مشخص که از دید بیننده به نظر می رسد زمین و آسمان در ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ریاضیات: مجموعه رشته هایی که بر پایه ی روش قیاسی، در یک فرایند ذهنی، دقیق، دور از احساس و قطعی، ویژگی های مجرداتی چون اعداد و اشکال هندسی و روابط میا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

همتای پارسی واژه ی عربی منطقه، واژه ی زونوس zonus می باشد که در پارتی zonos خوانده می شده است. زونوس در سنسکریت سونا sunā، در یونانی زُنِه zone و در ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

همتای واژه ی عربی طلبه، واژه ی هاویشتِه hAvishte می باشد که در اوستایی هاویشتَه hAvishta بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

همتای پارسی واژه ی عربی شدید، واژه ی فَرهید farhid است که در پارتی و مانوی فره هید frahid می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مدیریت: رهبری کردن برای درست انجام گرفتن کاری یا به بهره برداری دلخواه رساندن، یا بهره برداری بهینه کردن یا ارزش بخشیدن و یا بالا بردن ارزش چیزی یا د ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٢

همتای پارسی رویا، واژه ی زیبای پارسی تیناب است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

قاعده: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اُستام ostām ( پهلوی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

قبیله: گروه اجتماعی یا تقسیم بندی بدوی جمعیتی در یک سرزمین که خود برگزیده اند بر اساس خانواده یا خویشاوندی که دارای منافع مشترکی هستند و با یکدیگر هم ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

همتای پارسی بارقه، واژه ی زیبای بِراژاگ berAjhAg می باشد که در پارتی براژاگ brAjhAg می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

شوش در سنسکریت صوش śūsh به معنی زایش، زاییدن، آفریدن، تولید کردن است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

برق در سنسکریت بره barh به معنی درخشیدن است و از سنسکریت به عربی رفته چون [ق] و [غ] جایگزین [ه] می شوند. مانند اسپرهم و اسپرغم، آهاردن و آغاردن، مَه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وانیش ( مانوی وانیشن vāniŝn ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

همتای پارسی حکومت، واژه ی پهلوی رایِن rāyen می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حکومت در دانش سیاسی به روح حاکم بر نظام گفته می شود و نظام یعنی همه ی قوانینی که کشور از روی آنها اداره می شود؛ پس زمانی که گفته می شود حکومت اسلامی، ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

قدرت در دانش سیاسی یعنی به کار گیری ابزارهای مادی ( پلیس، دستگاه قضایی و. . . ) برای وادار کردن کسی به انجام دادن یا ندادن کاری؛ ولی نفوذ یعنی به کار ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

فلسفه: همتای پارسی این واژه ی عربی شده، این است: اِروان ervān ( سغدی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

تعارض: ناهمخوانی، ناهمگونی یا نابرابری اساسی میان دو چیز، دو بینش یا دو گفتار؛ خواه از یک چیز با چیز دیگر یا از همان چیز با خودش یا میان سخن کسی با س ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

تعریف: آن چه ذات و ویژگی ها را روشن می کند. ( مبانی فلسفه دکتر علی اکبر سیاسی ) همتای پارسی تعریف، واژه ی فَروید farvid است که در اوستایی فره وید fr ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اهواز در مانوی هوواز huvāz و به معنی نعمت، موهبت، برکت است. ( نگاه کنید به فرهنگ واژه های مانوی از بانو ماری بویس )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

نعمت: بخشش مهربانانه ی مادی یا معنوی یا هردو یا پشتیبانی یا گذشت رایگان برای خشنودی، آسایش، شادی، رهایی یا سرافرازی کسی. همتای پارسی نعمت، واژه ی زی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فومن در سنسکریت بهومن bhuman و به معنی نعمت است. ( bh ) در سنسکریت، در دیگر زبان های آریایی ف خوانده می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

معنی: آن چه روشن کننده ی چیزی است؛ ایده یا ایده های درک شدنی که نمایانگر یک یا چند نشانه است [برای اسم ذات]. ایده ی قابل فهمی که یک موضوع فکری را می ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

مرتفع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اسکا askā ( سغدی ) اوسکات uskāt ( اوستایی ) بالیست bālist، بالیستیک bālistik ( پهلوی ) ،

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مردد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دودل، دمدمی ( دری ) ویستار vistār ( پهلوی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

وجدان: توانایی یا نیروی شناخت راستی از ناراستی و واکنش درست نشان دادن به آن. این واژه عربی نیست و از دو بخش ساخته شده است: 1ـ وج که در سغدی وچ vec به ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

انتقاد: آشکار کردن عیوب، کاستی ها، خطاها و گناهان ( جرم ها ) کسی برای خوار کردن، از غرور انداختن و یا نشان دادن شخصیت واقعی و ناکارآمدی او نزد دیگران ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

شعور: نیرو و شتاب در شناخت پدیده های ذهنی ( و نه مادی ) ، یافتن پیوند میان آنها، یافتن راهکار برای مسائل تازه و یا حل نشده و به روز بودن در همه ی زمی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

شخص: بهترین همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: یانس yāns ( اوستایی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

غبطه: نیاز یا آرزوی داشتن چیزی ویژه و خوب که دیگری دارد بی این که آرزوی نداشتن آن چیز برای دیگری را داشته باشد. همتای پارسی: پژهان požhAn.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

عقل: نیروی شناخت چیزها از راه حواس پنج گانه و اندیشه؛ و دارای دو شاخه است: 1ـ هنر ( استعداد، شم ) : نیروی انجام دادن کاری که همه یکسان آن را ندارند؛ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

هش hosh به معنی هشدار که برای ایستادن خر و اسب و قاطر نیز به کار می رود، در سنسکریت: گهشه ghosha بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

همایون: در اوستایی: هومائوم humAum؛ در پارتی و مانوی: هومایُن humAyon به معنی دانا، با خرد، خردمند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

همت: انگیزه و پشتکار برای انجام دادن کاری تا رسیدن به خواسته؛ این واژه در اوستایی: humata؛ در پهلوی: humat بوده و عربی نیست.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

بانو: در سنسکریت: بهانو bhānu ( بسیار درخشان ) ؛ در اوستایی: بانو bānu؛ در سغدی: bāman؛ در پهلوی: بانوک و بانوگ bānuk/g با همان معنی سنسکریت: بسیار د ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

هیجان: کنش یا نمایشی غیر معمول، کم و بیش تند و ناخواسته، برخاسته از خوشی یا درد در اندام ( در چهره به صورت تغییر رنگ و نما، در دست و پاها به صورت لرز ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

وقار: آنچه به منش فرد چهره ای جدی می دهد و باعث می شود دیگران به وی احترام بگذارند و او را برجسته بدانند و از شوخی با او یا دست انداختن وی خودداری کن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

وسوسه: 1 ـ کوشش برای به بدرفتاری یا به گناه کشاندن کسی با بیدار کردن شهوت جنسی، شکم یا مقام، آرزو، کینه، خشم و یا آزمندی در او. 2 ـ کوشش برای برانگی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

فضل: آنچه از بهترین ها که برای خشنود کردن به کسی بخشیده می شود بی اینکه حق او باشد و باعث آرامش درونی و شادی وی می گردد؛ برای اینکه از دیگران ممتاز و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فساد: آنچه چیزی را از بهره برداری می اندازد، بیرون آمدن از حالت طبیعی و بد شدن و یا تغییر شرایط خوب به بد به هر دلیل. 2 ـ وادار کردن کسی به رفتاری بر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تخلف یا جرم با واسطه یا بی واسطه ی کارمند، گروه یا سازمان در انجام دادن کاری عادلانه یا ناعادلانه یا خودداری از انجام دادن آن با بهره گیری از اموال د ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

غرور: احساسی فراتر از واقعیت در باره ی ارزش ویژگی های خویش که باعث می شود فرد خود را بالاتر یا برتر از دیگران بداند و انتظار دارد احترامی که دلخواه ا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

علت: آنچه انگیزه ی نابودی یا پیدایش عیب در چیزی یا پدید آمدن رویداد ناگواری می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

دلیل: راهنمای شناخت چگونگی پدید آمدن چیزی یا رویدادی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

سبب: وسیله ـ ابزار پدید آمدن چیزی یا رویدادی، فراهم کردن زمینه ی پیدایش چیزی یا رویدادی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حکم: hokm دستوری است زبانی یا نوشتاری که با آن اقتدار آشکار می شود؛ و بر اساس اختیاری که فرد یا افراد دارند برای انجام دادن یا ندادن کاری برای همیشه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

حق: 1ـ شناختی که می توان بالاترین ارزش را برای آن قائل شد یا به آن نسبت داد. 2 ـ آنچه می تواند یا باید خرد آن را بپذیرد. 3 ـ همخوانی میان یک پدیده ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

رنگ لباس عزای ایرانیان تا پیش از صفویان، آبی بوده و تنها سند آن، این سروده ی نظامی گنجوی در مخزن الاسرار است که در باره ی رانده شدن آدم از بهشت است. ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

اعتماد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ویستاف vistāf ( پارتی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

پدرام در اوستایی: پَئیتی رامَن paiti - rāman؛ در مانوی: پَدرام padrām؛ در پهلوی و سغدی: patrām. و به معنی آراسته، نیکو، خرم و آرام می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

پاسارگاد در پارسی باستان: بترکه تش batrakatash؛ و در پهلوی: پارسه گد pArsagad به معنی اردوگاه پارسیان بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

عرب در پارسی باستان آرابیا ārābyā، در سنسکریت آرَبَه āraba ( کسی که کارش دردسر درست کردن است ) و در پهلوی ارب arab ( پدر جنگ ) بوده است؛ پس نگارش درس ...

پیشنهاد
١

حافظه ی سازمانی یا نهادی: سنت ها، ارزش ها، دانش ها و توانایی درکی که در ذهن کارکنان، در فرایندها، فراورده ها و خدمات سازمان یافت می شود. حافظه ی سازم ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

جوامع هدف: گروهی که در درون یک فرایند گام بر می دارند و یا در تلاشند تا به هدف مشابهی برسند. دارای زندگی بسیار کوتاهی بوده و مسئول رسیدن به هدف کاربر ...

پیشنهاد
٢

تجزیه و تحلیل: بررسی یک پدیده ( مادی یا رخداد ) یا موضوع ( اجتماعی، فرهنگی، روانی، اقتصادی، سیاسی و. . . ) یا وضعیت ( از راه آزمایش، مطالعه، اندیشیدن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

داده ( donn�e ) : آن چه شناخته، پذیرفته شده و معین در یک موضوع و پایه ای است برای استدلال، آزمون یا پژوهش و روشن سازی ناشناخته ها و دانش آفرینی؛ داده ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

دانش ( knowledge ) : آگاهی ها، روش ها و اصولی درست ( پردازش شده ) ، ژرف، سازمان یافته و ارزشمند ( کاربردی ) که از راه دیدن، مطالعه، فرا گرفته از دیگر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سنت: الف ـ آگاهی ها ( اطلاعات ) ، پندارها ( تصورات ) ، باورهای ( عقاید ) گسترده و مربوط به گذشته ولی تأیید نشده و میان افسانه و تاریخ که سده ها از را ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

فرایند: ( سومین عنصر هنر مدیریت دانش ) روش ها و کارهایی است پشت سر هم که برای رسیدن به هدفی سازماندهی شده اند. فرایند، برنامه ای در دست اجراست ولی یک ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کارگروه: گروهی که برای به انجام رساندن یک پروژه ی مادی یا فکری با هم کار می کنند. ( National Library for Health. Glossary of Health Knowledge Manag ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کارگزار دانش: ( در دانش مدیریت ) کسی که پدیدآوردن، به اشتراک گذاری و کاربرد دانش در یک سازمان را آسان می کند که او را می توان هماهنگ کننده ی دانش ها ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مدیریت دانش: knowledge management . روش مدیریتی چند زمینه ای است که به مدیر این توانمندی را می دهد تا همزمان نوآوری ها ( شگردهای فردی ) ، شیوه ها ( ق ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مهارت: توانایی یا زبردستی ذاتی یا به دست آوردنی، شناخته و پذیرفته شده در انجام دادن کاری مادی یا نا مادی به بهترین گونه یا داشتن دانشی در زمینه ای وی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

بلوچ در سنسکریت: بلوکه baluka به معنی ریشه ی درخت کُنار و پرنده می باشد؛ در پهلوی: بلُچ baloc و جمع آن بلچان balocān ( بلوچ ها ) می باشد. این که نام ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

تجربه: دستاوردی که پیامد آزمایش یا برخورد دلخواهانه یا ناگهانی با چیزی یا واقعیتی خواه از راه حواس و یا استعداد یا هر دو که دانش یا آگاهی استوار تازه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اطلاعات ( Information ) : آگاهی یا آگاهی های سطحی ( پردازش نشده ) در باره ی کسی یا چیزی؛ اطلاعات، ماده ی خامی است که هنوز در زمینه ای پردازش و دسته ب ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اشتراک گذاری: سهیم کردن، در دسترس دیگران گذاشتن چیزی ( مادی یا معنوی ) برای گسترش، گردآوری دیدگاه های دیگران، به دست آوردن آوازه برای خود یا آن چیز.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

استراتژی: هنر تعیین بهترین خواسته در موقعیتی ویژه و یا دوراندیشانه بر اساس شرایط و امکانات موجود و شرایط و امکانات فرضی آینده. سیاست ( رهبران ) تعیین ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

ارزش: کیفیت ذاتی چیزی که با داشتن کاراکترهایی ایده آل در نوع خود ستودنی است؛ کاراکترهایی که انسان آرزو دارد آنها را در چیزی بیابد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ابر داده: ( در دانش مدیریت ) داده ای که برای توصیف داده های دیگر به کار می رود؛ اطلاعاتی ساختاربندی شده که دستیابی به منابع اطلاعاتی را جانمایی یا آس ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اعتماد: باور خودجوش یا به دست آمده از راه رفت و آمد، گفتگو، داد و ستد، همکاری در باره ی وجود ارزش اخلاقی پایدار و ویژه در کسی به گونه ای که نتوان او ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مازندران در اوستایی مازنه māzana ( آماده برای دانا شدن ) ؛ در پهلوی با همین گویش امروزی بوده است؛ و از دو بخش ساخته شده است: 1ـ مازندر ( بزرگ از نظر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

قزوین در سغدی غرذمان qarżmān و به معنی بهشت است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

گیلان در سنسکریت گیلَنه gilana و به معنی پرستو می باشد؛ در پهلوی: گیلان با همان معنی سنسکریت.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

ترک tork ( جوان، زیبا، لطیف ) این واژه در پهلوی تَرُک tarok بوده که در ادبیات فارسی ترک شده و حافظ گفته: اگر آن ترک شیرازی به دست ارد دل ما را به خال ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٨

ترک tork در سنسکریت توره که turaka ( از تبار آسیب رسان، از نژاد آزارگر ) و از دو بخش ساخته شده است: 1ـ توره tura یعنی آسیب رسان. 2 ـ پسوند که ka که ص ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

برکت: هر خوبی ویژه، کارساز و به هنگام، چه از سوی کسی آرزو شده یا نشده باشد برای کامیابی، برتر سازی، رستگاری یا برون رفت از گرفتاری که خدا یا دیگری از ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

پارت در سنسکریت پارته pārth و پارص pārś به معنی پرتاب کردن است و پرتاب و پرت کردن نیز از همین ریشه است؛ و این که به یک قوم ایرانی پارت گفته شد برای ا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پادشاه در اوستایی پَئیتیخشا paitixshā به معنی پیشوای آموزش دهنده، استاد راهنما می باشد؛ در پارسی باستان: پتیخشایثیه patixshāyaşya؛ در پارتی: پدیخشاه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

معلم: همتای پارسی این وژه ی عربی، اینهاست: آتونātun ، آموزگار ( دری ) مژاک možāk ( سغدی ) آژاره āžāre ( سغدی: ācāre ) آمژاک āmožāk ( پهلوی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پیوس در مانوی پَیُس payos و به معنی امید، انتظار، توقع می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

کوروش در اوستایی کوئیریس kuiris و به معنی گردنبند می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

داریوش در سنسکریت: دوریُدهَنه duryodhana ( شکست ناپذیر ) ؛ در پارسی باستان: داریَووش dAryavush ( شکست دهنده ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مینا در سنسکریت مِنا menA یعنی بلورین، مانند بلور؛ همچنین به معنی زن، ماده و نام یک رودخانه نیز بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

هوشنگ در اوستایی هَئُشیَنگهه haoshyangha؛ در پهلوی: هُشیَنگ hoshyang و هُشَنگ hoshang و به معنی خانه ی خوب، سازنده و معمار است؛ در افسانه های ایران ب ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

نادیا در سنسکریت نَدیا nadyā به معنی نیزار، نیستان می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

شیرین در سنسکریت: کشیرین kshirin ( خوشمزه ) ؛ در پهلوی: شیرِن shiren؛ در مانوی: shirin ( دارای مزه ای چون شیر ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ارژن در سنسکریت: ارجونه arjuna و به معنی سپید، درخشان می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

اردوان در سغدی: اَزتِوان artevān؛ در مانوی: اَردَبان ardabān؛ در پهلوی: اَرتَپان و اردوان artapān، ardavān. و به معنی راست پیروز، کسی که از راه درست ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ازغند در سغدی با همین گویش به معنی پیک، فرستاده، سفیر می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ارم eram در سنسکریت: اَرَم Aram یعنی بسامان، خوب چیده شده.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ابزار: این واژه در اوستایی اپیزاوره: apizāvare ( با آن زورمند شدن ) ؛ در سغدی: ابچر abcar؛ در پارتی ابژار abžār؛ در مانوی: آبزار ābzār ؛ و در پهلوی ا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آلودن در سنسکریت آلود ālud به معنی از خالصی در آوردن، آمیختن چیزی با چیز دیگر می باشد. که در پهلوی پسوند مصدری تن و دن به آن افزوده شده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آکنده در سنسکریت آکنتهه Akantha به معنی تا گلو، تا گردن می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

جایگزین پارسی بوران اینهاست: گَرناگ garnAg [مانوی]؛ دَمَک damak [پهلوی]

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

جایگزین واژه ی عربی مذکر، واژه ی پهلوی نَریک narik است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تغذیه در پارسی امروز دارای دو معنی است: 1ـ خوراندن که با فعل کردن به کار می رود و گفته می شود تغذیه کردن؛ که در سغدی خویر xvir گفته می شد و می توان ا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

جایگزین واژه ی غذا در پارسی اینهاست: واسان ( پهلوی ) ، پیتو pitu ( اوستایی ) ، پَدِن paden ( پارتی ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آش در سنسکریت آصه āśa به معنی خوراک است و ریشه ی آن آص یعنی خوردن است که این گونه صرف می شود: آصنامی āśnāmi می خورم، آصناسیāśnāsi می خوری، آصناتی āśn ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

دیاکو در پارسی باستان با دو واژه آمده است: دائیئَککو dāiakku و دیائَکو dyāako؛ در اوستایی به صورت دو واژه ی جدا از هم دیده می شود: دائی یعنی دایه، پر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

آرمین در سنسکریت آرمبهین Arambhin و به معنی آغاز کننده، بر عهده گیرنده، انجام دهنده، کسی که پروژه های بسیاری می سازد، انگیزاننده، پدید آورنده می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

آرشام در سنسکریت آرشَم ārsham و به معنی نژاد مقدس، تبار سپنتا می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

سورنا در سنسکریت صورَنه śūrana به معنی دارای روحیه بسیار بالا، پرشور می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

سبلان در سنسکریت صَبَلیمَن śabaliman و به معنی متنوع، رگه رگه بوده است؛ زیرا در دامنه ی این کوه، چشمه ی آب گرم و آب سرد با فاصله ی نزدیک یک متر از هم ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ملایر در زبان لری مِل ( گردن، گردنه ) و آئر ( آتش ) بوده یعنی گردنه ی آتش؛ مناسبت این نام برای آن بوده که فرمانروایان همدان کسانی را در پایین کوهی به ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

سارا در سنسکریت با همین گویش به معنی گرانبها، با ارزش، ارزشمند می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

در سنسکریت سام فعل است به معنی آشتی دادن، فرو نشاندن، آرام ـ خاموش ـ ساکت کردن، تسکین دادن. که به صورت اسم به معنی آشتی دهنده، آرام کننده، تسکین دهند ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آندریا در سنسکریت آندیرا AndeyrA و به معنی همیشه روشنایی بخش می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آرمیتا در اوستایی آرمَئیتی Armaiti و به این معانی است: 1ـ کمال، اوج خردمندی، حکمت 2ـ فروتنی، تواضع، خشوع. 3ـ دینداری، تقوا، پاکی، پرهیزکاری. 4ـ نام ف ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آرینا در سنسکریت آریَنا āryanā و به این معانی است: 1ـ سازگار ـ هماهنگ با مردم آریایی. 2ـ رفتار کننده مانند یک آریایی. 3ـ یگانه شایسته، شایسته، درخور، ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

آتوسا در اوستایی هوتئوسا hutaosA و به معنی زن خوش نیت است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آریانا این نام در سنسکریت آریانه āryāna و به معنی ارمغان ـ پیشکشی ـ هدیه ـ کادوی آریایی است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آرتین در سنسکریت ارتهین arthin و دارای این معانی است: 1ـ آرزوکننده، خواهان، طالب؛ جستجوگر، دنبال کننده، پژوهش گر، محقق. 2ــ نماینده، وکیل، وکیل مدافع ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

آراد: این نام با همین گویش در پهلوی به معنی آراینده است. ( فرهنگ واژه های پهلوی بهرام فره وشی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

تینا در سنسکریت تینه tina و به معنی روز است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

آدم در سنسکریت با پنج واژه آمده است: 1ـ آدم ādam ( پیشوند آ و فعل دَم ) فعل است به معنی رام ـ مهار ـ کنترل کردن. 2ـ اول شخص ماضی نقلی فعل آدا ( گرفتن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

آخور در سنسکریت آکهره Akhara و به معنی جای خر است و از پیشوند مکان ساز آ و کهره به معنی خر ساخته شده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

قلعه در سنسکریت کله تره kalatra و به معنی پشتیبان دلنشین، بچه دان یا رحم مادر است؛ یعنی جایی است که از ساکنان خود همانند رحم مادر نگهداری می کند؛ کله ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ژرمن در سنسکریت: صرمن śarman و به معنی پشتیبانی و پشت و پناه بودگی می باشد؛ و واژه ی صرمنیه دصه śarmaṇya - deśa ( سرزمین پشتیبان، پذیرنده ی پناهجو ) ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

انگور در سنسکریت انکوره ankura و از دو بخش ساخته شده است: انچ anc ( کمانی، خمیده؛ چون شاخه های درخت انگور راست نیستند ) و اوره ura ( سینه ) انگور یعن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

انگلیس در سنسکریت انگرجه angareja و به معنی پیکر لرزان است؛ چون انگلیس جزیره ای است، در گذشته های دور گمان می کردند که روی آب شناور است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

انگشت در سنسکریت انگوشتهه angushtha به معنی نگهدارنده ی تن ( زیرا همه کارهای تن آدمی از لباس پوشیدن و خوردن و. . . با انگشتان است ) ؛ در اوستایی: انگ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

افیون در سنسکریت آپهِینه āpheyna به معنی رسیدنده و نابود کننده؛ زیرا خوردن یک تکه ی کوچک آن به اندازه ی یک عدس آب شده در چای، هر ویروسی را درجا نابود ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

افغانستان در سنسکریت با دو واژه با یک معنی آمده است: اوه گناه avaganAh و اوه گنه avagana: دور افتاده، دور ار دریا، کنار، جدا، در میان خشکی. که به این ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

پیمان در سنسکریت: پنیه panya؛ در پارسی کهن: پتیمانه patimAna؛ در سغدی: پَتمان patmAn؛ در اوستایی: پَثمان paşmAn؛ در پهلوی: پَتمان patmAn ؛ و پَیمان p ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

پرویز در سنسکریت پره وچ pravac ( گفتن؛ به صورت اسم یعنی گوینده، سخنور ) ؛ در مانوی: ابروژ abarvejh؛ در پهلوی: ابروِز abarvez و اپروچ aparvec به معنی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

پردیس در سنسکریت: پره دیص pradiś نام جایی در آسمان که از آن جا هر چیزی را می توان دید؛ در اوستایی پره دیس paradis یعنی جایی که هر چیزی در آن جا هست؛ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آنیلا در سنسکریت آنیلا Aneyla و نَریک ( مذکر ) آن: آنیله Aneyla به معنی مانند رنگ آبی، رو به نیلی ـ آبی، آبی پر رنگ می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

ژیلا در سنسکریت به معنی گرمای خورشید نیز می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ژیلا در سنسکریت: jhal� به معنی دختر، دوشیزه می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ماندانا در سنسکریت مَندَنا mandanA و به معنی آراینده، آرایش کننده می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

لیلا در سنسکریت با همین گویش امروزی leylā و به معنی عشق بازی می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

گرشاسب در سنسکریت کرساصوه kresAśva؛ در اوستایی: keresAspa؛ و در پهلوی: kareshAsp به معنی دارای اسب های باریک می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

گردو در سنسکریت گِندو gendu و به معنی توپ بازی است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

گپ در سنسکریت جپ jap و به معنی گفتن است و چنین صرف می شود: جپامی japAmi گپ می زنم، جپسی japasi گپ می زنی، جپتی japati گپ می زند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

کیومرث در اوستایی گَیِهِه مَرَثنو gayehe - maraşnu و به معنی جان مردنی، جانی که می میرد می باشد؛ همچنین به صورت گیومرد gayumard به معنی مرد جاندار. د ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سیاست در سنسکریت صاستره śāstra و به معنی دستور، روش، ساماندهی، تدبیر، مجازات، پیاده سازی قانون می باشد؛ ریشه ی آن صاس می باشد که صرف سوم شخص مفرد آن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آشیانه در سنسکریت آصیانه āśayāna و به معنی محیط، محصور، دیوار کشی شده، دارای حصار می باشد؛ در اوستایی آخشی: āxshi ؛ در پارتی و مانوی: اهیانگahyānag؛ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

سیاست در سنسکریت صاستره śāstra و به معنی دستور، روش، ساماندهی، تدبیر، مجازات، پیاده سازی قانون می باشد و از آن جا به عربی راه یافته و سیاست شده است. ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

سوسن در سنسکریت سوسنی susani ( بسیار بخشنده ) و در سغدی سوسن susan با همان معنی می باشد؛ و سوسنگرد یعنی شهر بسیار بخشنده، شهری که مردمی بسیار بخشنده ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

سوسن در سنسکریت سوسنی susani ( بسیار بخشنده ) و در سغدی سوسن susan می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

چرخشی صفت نسبی است یعنی دارای چرخش. ( فرهنگ بزرگ سخن )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

سیاوش در اوستایی سیاورشن syAvarshan و به معنی دلیر گندمگون، دلاور سبزه می باشد. این واژه از دو بخش ساخته شده است: 1ـ سیاو که در سنسکریت صیاوه śyAva ( ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

سیامک در اوستایی: syāmaka به معنی دارای سه جام ( جام جم، جام مِی، جام دارو ) بوده است و اصل واژه سه یامکه seyāmaka بوده؛ زیرا در اوستایی یامه yāma به ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

سور در اوستایی سوئیریه suirya و به معنی ناهار است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

سوگند در اوستایی: سئوکِنته saokenta و به معنی گوگرد است؛ در ایران باستان در محاکمه های پیچیده، دو طرف درگیر را با آزمایشی به نام ور var می آزمودند؛ و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

آشوب در سنسکریت کشوبه kshubh ( لرزیدن، تکان خوردن، دلشوره ـ تپش داشتن؛ سراسیمه ـ بی قرار ـ متلاطم بودن ) است. در اوستایی: خشئُب xshaob؛ در مانوی: ویش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

آسمان در سنسکریت اصمان aśmAn به معنی زندگی افشان یا زندگی بخش یا پخش کننده ی زندگی است؛ در پارسی باستان اسمانم: asmAnam، در اوستایی: اسانه asAna، و ا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آرغ یا آروغ در سنسکریت آرُه Aroh به معنی بالا آمدن و در سغدی آروغد Aruqd به معنی میل داشتن است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

خوزستان در پارتی هوژیستان و به معنی جای دوست داشتنی است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

خرسند در پارسی باستان: اوثندو uşandu؛ در سغدی: اغوسند aqusand و غوسند qusand، و خوسند xusand؛ در پارتی، مانوی و پهلوی: hunsand. و به معنی کسی است که ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

چاکر در سنسکریت چاکریکه cAkrika و به معنی گاریچی می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

چالوس در سنسکریت چالوک cāluk و به معنی پاک از هر آلودگی می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

چرم در اوستایی چرِمه carema، در پارسی باستان و سنسکریت: چرمن carman , و در سغدی و پهلوی: چرم carm و به معنی پوست می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

شانزده در سنسکریت شُدَصَه shodaśa و از دو بخش ساخته شده است: 1ـ شو به معنی شش. 2 ـ دصه یعنی ده. و نیز شش دصن shash daśan یعنی شش و ده بوده؛ در پارسی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

هیمالیا در سنسکریت هیمالَیه himālaya و به معنی جای همیشه سرد، همیشه یخبندان است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

تمبک در سنسکریت تومبه tumba و به معنی کدو می باشد و در پهلوی تومبک tumbak؛ و سبب آن همانندی این ساز با کدو می باشد هم از نظر میان تهی بودن و هم از نظ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٣

ورطه در اوستایی ورته varata به معنی گرداب، در سنسکریت ورته varta به معنی گردش، چرخش، پیچش است؛ در سغدی وارذ vārz؛ پس این واژه عربی نیست و نگارش درست ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

آوردن در سنسکریت آورت āvart و فعل سببی از آورت āvret ( بازگشتن ) است و به معنی برگرداندن می باشد و چنین صرف می شود: آورتیامی āvartayāmi بر می گردانم، ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

پرستو در پارتی و پهلوی پَریستُگ یا پریستک paristog/k و از سه بخش ساخته شده است: 1ـ پر. 2ـ میانوند ایی. 3ـ ستگ یا ستک یعنی استخوان؛ پس پرستو یعنی پر ا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پارچه در سنسکریت پارشه pārsha و به معنی نگهدارنده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

پارچ در سنسکریت پاتره pAtra و به معنی نوشیدن با آن یا به وسیله ی آن می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آهسته در سنسکریت آیَسته Ayasta و به معنی کُند می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آفند در سنسکریت آپهَن āphan و به معنی جهش کردن است. ph در دیگر زبان های آریایی f خوانده می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

چاپ در سنسکریت چاپه cApa و به معنی رنگین کمان، نگاره ای کماندیس است که در آسمان کشیده شده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

جیوه در سنسکریت jeyva و به معنی زنده می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

جنده در سنسکریت چوندی cundey و به معنی به جنبش درآورنده، کسی که به مردان جنب و جوش می دهد می باشد؛ در اوستایی: جهی jahi وجئینی jaini و جننیه jannaya ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

آوار در سنسکریت مصدر فعل سببی آوره āvre ( پوشاندن، پوشش دادن ) و به معنی سبب کاملا پوشیده یا پوشانده شدن است و چنین صرف می شود: آواریامی āvārayāmi سب ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٠

قشنگ در سغدی خشَنک xshang و اَخشَنک axshank به معنی خشنود کننده می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فرشته در اوستایی فره ایشته fraishta به معنی آرزو شده و نیز پیک، سفیر؛ در مانوی: prestag؛ در پهلوی: frestag/k؛ در سغدی: freshte و به معنی فرستاده شده ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

فرغون در سغدی پرغن parqon و به معنی وسیله بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

فرش در سغدی دارای دو واژه است که هر دو به معنی گستردن، فرش کردن می باشند: پرشترت parshtart و پرشترن parshtarn .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کلید در سنسکریت klid و به معنی نرم ـ شل شدن است؛ که بعدها در زبان های هند و اروپایی و هند و ایرانی برای ابزاری که قفل را شل می کند؛ چه برای باز کردن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

کرکیخان از سه بخش ساخته شده است: 1ـ کرک kark در سنسکریت به معنی خندیدن. 2 ـ میانوند ی. 3 ـ خان. و روی هم یعنی خان خندان، خانی که همیشه می خندد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کرد kord در سنسکریت کورد kurd و به معنی پرش، پریدن، جهیدن، جهش ـ جست و خیز کردن است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

قندهار در سنسکریت گندهاره gandhAra و به معنی جا یا محل عطر سازی بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

قند در سنسکریت کهنده khanda و به معنی کنده شده از چغندر می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٢

فرهنگ در اوستایی، فره ثنگ fraşang است ولی به صورت ترکیبی نیامده و جدای از هم است؛ ولی در زبان پهلوی به صورت یک واژه آمده و فرهنگ frahang شده است؛ و چ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

دمار در فرهنگ عربی ـ فارسی لاروس به معنی مرگ و نابودی آمده است؛ ولی چون در پارسی جداگانه یا با فعل کردن به کار نمی رود، و گفته نشده یا کسی نمی گوید د ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

زشت در اوستایی زِئیشو zeishu بوده و از دو بخش ساخته شده است: 1ـ زِئیش یعنی خشم. 2ـ پسوند دارندگی او. یعنی کسی که خشمگین می شود، چهره اش زشت می گردد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

استخوان در سنسکریت: استهن asthan به معنی نگهدارنده ی تن، آنچه که تن وابسته به آن است ( اَس وابسته بودن و تهَن یعنی تن، پیکر ) ؛ در سغدی: استکان astkA ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

است در سنسکریت استه asta و مونث آن استا می باشد؛ فعل آن اس as به معنی بودن است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

لنگه در سنسکریت لینگه linga و به معنی نشانه، مارک، علامت می باشد؛ و این که در پارسی به معنی جفت یا تا آمده، برای این است که یکی نشانه ی دیگری است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

لولا در سنسکریت lolā و از ریشه ی لول lul به معنی لول خوردن یا جنبیدن به این سو و آن سو ساخته شده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

عمه در سنسکریت: امبه ambA، amba، ambe ( مادر ) ؛ و در هندی: امما ammA به معنی زن خوب بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

شوهر در پهلوی shuhr و به معنی نطفه می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

پستان: این واژه در اوستایی پَئیتی شتانَه paitiŝtāna و به معنی برآمده از جلو می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کلماکره kalmākara در سنسکریت کرمه کره karmakara و دارای دو معنی است: 1ـ کارگر آزاد، مزدبگیر. 2ـ پیشه ور، صنعتگر؛ و این معانی نشان می دهد که یا این غا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پروین در سنسکریت پروینِی parviney و به معنی روز جشن است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ایروان iravan در سنسکریت ایراوان و به معنی دلداری است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

اسب در سنسکریت اصوه aśva و به معنی رساننده به شکوه می باشد؛ زیرا اص به معنی رسیدن و وه به معنی شکوه است. کسی که سوار اسب می شود، با شکوه دیده می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

اروند arvand در اوستایی: ائورونت aurvant، در سنسکریت: اروت arvat و ارونت arvant، در سغدی: اروِند arvend و در پهلوی arvand و به معنی تند، پرشتاب می با ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آهو در سنسکریت آصو āśu ( دارای سرعتی مانند نور ) ، در اوستایی: آسو āsu؛ در سغدی: آسوک āsuk؛ در مانوی: آهوگ āhug؛ و در پهلوی: آهوک و آهوگāhug/k و به م ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آسیا در سنسکریت با همین گویش به معنی خانه، کاژه، منزل، مسکن می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

رئیس جمهور دو واژه ی عربی است و بهترین و زیباترین پارسی جایگزین، واژه ی ناسیکو nāsiko می باشد که در پارسی کهن ( مادها ) به کار می رفته و به معنی رئیس ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

کینه در سنسکریت کینه kina ( جای زخم ) و کهیننه khinna ( کسی که به زور خاطره ی بدی از کسی را در خود نگه داشته است؛ افسرده ) و در اوستایی: کئینه kaina؛ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

کارون: این نام در سنسکریت کارونیه kārunya و به معنی ستودنی است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

فرات: این نام در اوستایی فراده frāda، و در مانوی فرات frāt و به معنی آباد کننده می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

واویلا در سنسکریت ویهوله vihvala و به معنی آشوب، غوغا، سر و صدا می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

مار در سنسکریت ماره māra و مونث آن مارا به معنی میراننده، کشنده است؛ که از فعل سببی مَر mar به معنی مردن ساخته شده است؛ و فعل سببی آن این گونه صرف می ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٢

کیر kir در سنسکریت فعلی است به معنی پاشیدن، بیرون ریختن، افشاندن؛ زیرا آبی که از نرینگی جانوران بیرون می آید، به صورت جهنده است؛ به ویژه اسپرم؛ این و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ترانه در اوستایی تَئورونه tauruna، در سغدی ترن tarn و به معنی آهنگی است که دل نرمی و شادابی می بخشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

آناهیتا در اوستایی از دو بخش ساخته شده است: 1ـ اَن an که پیشوند نفی است. 2ـ آهیته Ahita که به معنی آلودگی است؛ و روی هم به معنی نا آلوده یا پاک و بی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

برف barf در اوستایی: وفره vafra ( خوشبخت کننده ) ؛ در سغدی: وفرا vafrā؛ در پارتی، مانوی و پهلوی: vafr با همان معنی اوستایی است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

رامین در مانوی و پهلوی رامِن rāmen و به معنی آرام، آشتی جو می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

دروغ در سنسکریت دروکته drukta و به معنی سخن تباه کننده است؛ و آبراهام لینکلن چه نیکو گفت: �دروغ شاید در کوتاه مدت به سود شما باشد؛ ولی در دراز مدت به ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

درس در اوستایی dares به معنی فراگرفتن، آموختن، نمایاندن، نشان دادن و در سنسکریت درص darś به معنی نشان دادن، نمایاندن است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

دختر در سنسکریت دوهیتره duhitre و به معنی شیر نوشاننده یا شیر دهنده می باشد؛ در اوستایی: dogda؛ در سغدی: ذوغدر żuqdar؛ و در پهلوی: doxtar و به همان م ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

پاوه pāve در سنسکریت پاوَه pāva و به معنی جای پاکی، جای دوری از گناه می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

پارس دارای دو نوشتار و دو معنی بوده است: 1ـ در پارسی کهن ( مادها ) پارسوآ pārsuā و به معنی مرز و یا همسایه بوده است؛ زیرا پارسیان با مادها همسایه بود ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

بم که نام شهری در استان کرمان است، در سنسکریت بمه bamh و به معنی بالیدن، بزرگ شدن، رشد کردن می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

بلخ در اوستایی باخذی baxdhi، در پارسی باستان باختری baxtri، در سنسکریت بالهوه balhava، در سغدی بهل bahl ، و در پهلوی باخر baxr، باخل baxl و بخل baxl ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

اهورا در سنسکریت اسوره asura و در اوستایی اهوره ahura، در سغدی اخور axur، در پارسی باستان ائوره aura و در پهلوی اُهر ohr و به معنی هستی بخش است؛ و مز ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

اهر ahar در سنسکریت با همین گویش امروزی به معنی روز است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

ایران در پارسی باستان ( هخامنشیان و ساسانیان ) ائیریه airya، در اوستایی اَرِنَه arena ( شکوه ) و ائیریَنه airyana ( با شکوه، شکوهمند ) ، در سغدی ارِی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آوج āvaj در سنسکریت آوچ āvac و به معنی انگیختن، برانگیختن و یا خطاب کردن می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

عمارت واژه ای عربی است و بهتر است به جای آن واژه ی زیبای مانوی مانِستان mānestān را به کار ببریم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

فریدون در اوستایی ثرئه تئنه şraetaona و در مانوی: فردون fredon و به معنی رودخانه می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اسکندر در سنسکریت سکنده skanda یعنی جهش کننده؛ ( در سغدی: نره سکندر narskander ) در وداها نام فرزانه ای بوده با نام سکنده کوماره skandakumāra، پسر بر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

آروشا در اوستایی ائوروشه aurusha ( سپید، درخشان ) ، در سنسکریت اروشه arusha ( رو به سرخی، مایل به قرمزی ) و در پهلوی اروس arus به معنی سپید می باشد. ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

پهلوی در سنسکریت پهلوه pahlava و به معنی همسایه ی ارجمند می باشد. همچنین در سنسکریت به ایرانیانی که در شمال باختری هند زندگی می کردند پهلوه گفته می ش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

آرش در سنسکریت آرچ ārac و به معنی خوب آراینده، به خوبی سامان دهنده، به نیکی انجام دهنده می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آدینه در سنسکریت آدینه ādina و به معنی روز خوب می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

آتنا در سنسکریت آتنه Atana و به معنی چشم انداز، ویو، منظره بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آباده در سنسکریت آپاده apada و به معنی پاداش می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ایرج در سنسکریت: ایرجه iraja یعنی فرزند باد و در اوستایی ایریچ iric و در پهلوی ارَچ erac و به معنی باشکوه، ارجمند بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

انجیر در سنسکریت انجِیره anjeyra و به معنی روان کننده ی گرمی بخش بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

افشین در اوستایی از دو بخش ساخته شده است: 1ـ آف به معنی رساندن مانند آفتاب که تاب به معنی گرماست و واژه های تابستان و تب از آن ساخته شده است و آفتاب ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

آبرو ābru در سنسکریت: ābru با همین گویش امروزی پارسی و به معنی گفتگو کردن با دیگران بوده است؛ آبرودار به کسی گفته می شده که از گفتگو با دیگران شرمگین ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

آریا در اوستایی:ائیریه airya؛ در پارسی کهن ( ماد ) : آریا āryā؛ در پارسی باستان ( هخامنشیان و ساسانیان ) : آری āri و در سنسکریت:آریه ārya و به این مع ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

برادر در سنسکریت: بهراتره bhrātre، پارسی باستان: براتاbrātā؛ اوستایی:براتر brātar؛ سغدی:برات brāt و براتر brātar؛ پارتی و مانوی:براد brād و برادر brā ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

خواهر در اوستایی خونگهر xvanghar ( مانوی: خوارین xvārin؛ سغدی: خوار xvār ) و در پهلوی خواهر xvāhar و به معنی دلسوز، غمخوار و پرستار بوده است؛ و این ک ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

جاکش در اوستایی jahekarshta و به معنی آماده شده از سوی کسی که با بی بند و باری زندگی می کند می باشد یا کسی که ابزار بی بند و باری را آماده می کند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

پدر در اوستایی پیتر pitar بوده و از دو بخش ساخته شده است: 1ـ پی. یعنی پرورش ـ روزی ـ خوراک دادن. 2ـ تر یعنی نگهداری کردن. و پدر یعنی نان آور یعنی کسی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

مادر در زبان اوستایی و پهلوی ماتر mātar بوده و از دو بخش ساخته شده است: 1ـ ما که در اوستایی به معنی دفاع به هر قیمتی است؛ 2ـ تَر که در اوستایی به معن ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مهمان در زبان پهلوی ماه مان māhmān ( ماه خانه ) بوده است، زیرا مان به معنی خانه بوده که امروزه نیز در واژه ی خان و مان به کار می رود و شاعر نیز گفته: ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

داماد در اوستایی زاماتر zāmātar بوده و از دو بخش ساخته شده است: زا یعنی سبب و ماتر که بعدها مادر شده است؛ یعنی کسی که سبب مادر شدن عروس می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

رشته کوه گرین به خاطر این که بلندترین دیواره ی زاگرس است، در سنسکریت گرو garu به معنی باشکوه می باشد و گویش محلی آن نیز گرو می باشد؛ ولی چون نتوانسته ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

خیابان از سه بخش ساخته شده است: خی به معنی مَشک آب پسوند مکان ان. مانند بیابان که آن هم از سه بخش ساخته شده است: بی آب ان یعنی جایی که آب ندارد؛ و خی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

تاتوان tatvan هم نام دختر است و هم نام منطقه ای در مریوان. این نام در سنسکریت tattva ( راستی، حقیقت ) بوده که پسوند مکان �ان� به آن افزوده شده است؛ ی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

این نام از دو بخش ساخته شده است: 1ـ نیاور که در سُغدی به معنی پیش تر است 2ـ پسوند آن؛ که روی هم به معنی پیشینیان است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

بالیستیک ( مرتفع ) در زبان پهلوی از سه بخش ساخته شده است: 1ـ بال که همان معنی امروزی را دارد. 2ـ پسوند ایست در پهلوی به آن افزوده شده و بالیست یعنی ا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

این نام با همین گویش در سنسکریت به معنی شطرنج باز است. ( Williams Monier Monier. A Sanskrit - Englishe Distionary. Oxford 1964. صفحه 1109 ستون سوم )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

دانشی که شیوه ی سخن گفتن یا نوشتن درست و کارا را به ویژه از روی نوشته های شاعران و نویسندگان نامی بررسی و نمایش می دهد. ( فرهنگ فارسی امروز، غلمحسین ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

فلسفه عبارت است از اندیشه، بینش، پرسش، پژوهش، ارزیابی، توضیح، برنامه ریزی و یا بازتاب درست و بر پایه ی خرد و برخاسته از حقیقت در باره ی ساختار و دانش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آرمیلا در سنسکریت اَریَمیلا aryamila و به معنی دوست صمیمی همیشه شاد است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

سپنتا ( sepanta ) در اوستایی spenta و به این معانی است: سودمند، کمکی، یاریگر، مقدس.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

جیت در زبان لری به معنی خم شدن و پشت کردن است که در سنسکریت جیته jita به معنی شکست خورده بوده است. Williams Monier. A Sanskṛit - Englishe Distionary. ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

نایین: این نام در سنسکریت با همین گویش از دو بخش ساخته شده است: نای: راهنمایی ـ راهبری کردن و پسوند فاعلی این. یعنی راهنمای راه، راهبر. واژه ی اوپه ن ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٦

این واژه در سنسکریت با سه نگارش آمده است: اورمی urmi ( اقیانوس ) ؛ اورمیه urmya اورمیا urmyā، دار ای خیزاب، موج دار، آن چه موج می زند. ( Gerard Hue ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

این واژه در سنسکریت bāna و به معنی نی بوده که برای ساخت تیر به کار می رفته؛ و نیز به معنی پیکان و تیر نیز بوده است. نامگذاری بانه برای این شهر می توا ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

این واژه در سنسکریت ورامه varāma و به معنی: خوشایند، گیرا، دلنشین، دلچسب بوده است و با یک پیشوند، نام یکی از پادشاهان کشمیر در سده ی نهم میلادی به نا ...

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

رفتاری که بر خاسته از تربیت درست باشد. ( Le Petit Robert 1 )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

نام ژاویگ [کردی: چاوِگ] ( اسم مصدر ) است به واتای [کردی] پاییدن، نیراز [اوستایی] ( نظارت ) کردن.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢١

برابری واژه ی شهید در پارسی میانه، واژه ی پارتی پرنیبران parnibrān است یعنی با سربلندی کشته شده.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیشاس ( پهلوی )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

در نظر گرفتن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

( حاصل مصدر مرکب. اسم مصدر ) زایندگی، زایش.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٧

باور داشتن. ( فرهنگ بزرگ سخن )