zone

/ˈzoʊn//zəʊn/

معنی: زمین، حوزه، ناحیه، منطقه، کمربند، بخش، قلمرو، مدارات، ناحیهای شدن، جزو حوزهای به حساب اوردن
معانی دیگر: نیسنگ، (هر یک از پنج بخش کره ی زمین از نظر آب و هوا) زون، کوست، ویس، نواره، میان بند، زنار، پرهام، محل، جا، محله، (گویش خوانساری) یاغا، (پهلوی) گاس، منطقه بندی کردن، نیسنگ کردن، ناحیه بندی کردن، (در کدهای پستی و منطقه بندی پستی) حوزه، اولکه، (مخفف) time zone، (قدیمی) کمربند، اختصاص دادن به، (مانند کمربند) احاطه کردن، مدار، در جمع مدارات، محات کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: an area that is divided or distinct from other areas because of appearance, use, environment, or the like.
مترادف: area, belt, district, region, sector
مشابه: climate, clime, domain, hemisphere, latitude, locality, precinct, quarter, section, territory, ward

(2) تعریف: any of the five areas of the earth's surface, bounded by latitude lines, and named according to the region's temperature, such as the North Temperate Zone.
مشابه: clime, latitude

(3) تعریف: an area of a city that is restricted to or from a specific use.
مترادف: district
مشابه: area, sector

- The downtown area was made a commercial zone.
[ترجمه مهدی] منطقه مرکز شهر یک منطقه تجاری ساخته شد
|
[ترجمه ترگمان] منطقه مرکز شهر یک منطقه تجاری ساخته شده است
[ترجمه گوگل] منطقه مرکز شهر یک منطقه تجاری ساخته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a no-parking zone
[ترجمه فاطمه] منطقه پارک ممنون
|
[ترجمه ترگمان] یه منطقه پارک ممنوع
[ترجمه گوگل] منطقه بدون پارکینگ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: an area in which one uniform rate is charged for use, as in transportation.
مترادف: district
مشابه: precinct, sector, territory

- It costs the same rate to travel anywhere in zone A.
[ترجمه ترگمان] این نرخ برای سفر به هر جایی در منطقه A هزینه دارد
[ترجمه گوگل] این هزینه برای سفر در هر نقطه در منطقه A هزینه مشابهی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: one of numerous numbered areas in the United States, used to expedite the delivery of mail.
مشابه: area, district

(6) تعریف: a portion of a sphere's surface that lies between two parallel planes.

(7) تعریف: in sports, a portion of the playing field.

- an end zone
[ترجمه ترگمان] یک منطقه انتهایی
[ترجمه گوگل] یک منطقه انتهایی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(8) تعریف: see time zone.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: zones, zoning, zoned
(1) تعریف: to divide or make into specific areas.
مترادف: partition
مشابه: district, divide, redistrict, separate, subdivide

(2) تعریف: to divide (a city or town) into specific areas in order to control its development.
مشابه: district
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to be formed or divided into specific areas.
مشابه: divide, separate

جمله های نمونه

1. zone of maximum precipitation
منطقه حداکثر بارش

2. a zone of uncertainty and hesitation
دامنه ی عدم اطمینان و تردید

3. aphotic zone
بخش بی نور

4. bathyal zone
بخش ژرفنا

5. danger zone
منطقه ی خطر

6. germany's zone of influence
ناحیه ی تحت نفوذ آلمان

7. littoral zone
بخش کشند کرانی

8. temperate zone
منطقه ی معتدله

9. a buffer zone between two hostile countries
سرزمین جداساز دو کشور متخاصم

10. a demilitarized zone
ناحیه غیرنظامی

11. a military zone
منطقه ی نظامی

12. an erogenous zone
ناحیه ی شهوت زا

13. no passing zone
(رانندگی) بخش سبقت ممنوع

14. the twilight zone between military personnel and civilian employees
ناحیه ی مبهم میان کارمندان نظامی و کارمندان غیر نظامی

15. the twilight zone between right and wrong
مرز مبهم میان روا و ناروا

16. truck loading zone
محل بارگیری کامیون ها

17. the city's commercial zone
محله ی بازرگانی شهر

18. The new treaty establishes a free trade zone.
[ترجمه ترگمان]معاهده جدید یک منطقه آزاد تجاری ایجاد می کند
[ترجمه گوگل]معاهده جدید یک منطقه آزاد تجاری را ایجاد می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. A 20 - mile exclusion zone was set up around the power station to guard against further explosions.
[ترجمه ترگمان]یک منطقه محرومیت ۲۰ مایلی در اطراف نیروگاه برق راه اندازی شد تا در مقابل انفجارهای بیشتر محافظت شود
[ترجمه گوگل]یک محدوده مجاز 20 مایل در اطراف نیروگاه برای جلوگیری از انفجارهای بیشتر تنظیم شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. Finally, they arrived at the safety zone.
[ترجمه ترگمان]سرانجام به منطقه امن رسیدند
[ترجمه گوگل]بالاخره آنها وارد منطقه ایمنی شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. We overflew the war zone, taking photographs.
[ترجمه ترگمان]ما از منطقه جنگی عبور کردیم و عکس گرفتیم
[ترجمه گوگل]ما منطقه جنگ را پرتاب می کنیم و عکس می گیریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. We had accidentally strayed into the war zone.
[ترجمه ترگمان]به طور تصادفی به منطقه جنگی قدم گذاشته بودیم
[ترجمه گوگل]ما به طور تصادفی به منطقه جنگی ختم شدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. We were crossing into a new time zone.
[ترجمه ترگمان]ما داشتیم وارد منطقه زمانی جدیدی می شدیم
[ترجمه گوگل]ما از یک منطقه زمانی جدید عبور کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. Kalinigrad is a highly militarized zone.
[ترجمه ترگمان]Kalinigrad یک منطقه بسیار militarized است
[ترجمه گوگل]Kalinigrad یک منطقه بسیار ارتش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. The team finds itself in the relegation zone after a run of poor results.
[ترجمه ترگمان]این تیم پس از اجرای نتایج ضعیف خود را در منطقه relegation یافت
[ترجمه گوگل]تیم پس از اجرای نتایج ضعیف خود را در ناحیه خروج قرار می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

زمین (اسم)
ground, acre, land, earth, field, soil, vale, globe, domain, zone, terrain, territory, glebe, terrene

حوزه (اسم)
extent, range, circle, area, ambit, sphere, domain, realm, scope, precinct, apanage, appanage, zone, district, department, compass

ناحیه (اسم)
region, area, realm, shire, zone, district, subregion, terrain, sector, demesne, output area, situs

منطقه (اسم)
region, area, zone

کمربند (اسم)
zone, belt, girdle, seat belt, sash, cordon, waist, cincture, facia, fascia

بخش (اسم)
section, party, region, leg, part, share, portion, sect, lot, division, fate, distribution, precinct, segment, canton, branch, member, zone, district, subregion, department, item, piece, heritage, quarter, borough, parish, sector, parcel, commune, county, riding, moiety, installment, squadron, wing of building

قلمرو (اسم)
region, dominion, circle, sphere, domain, scope, zone, bourn, territory, bourne, orbit, regality, milieu

مدارات (اسم)
zone, sociableness

ناحیه ای شدن (فعل)
zone

جزو حوزهای به حساب اوردن (فعل)
zone

تخصصی

[عمران و معماری] منطقه - حوزه - بخش - محدوده - محوطه
[کامپیوتر] ناحیه دسته بندی ؛ منطقه
[برق و الکترونیک] ناحیه، محدوده
[فوتبال] منطقه
[زمین شناسی] منطقه، ناحیه
[نساجی] منطقه - مرحله - ناحیه
[ریاضیات] محوطه، حوزه، بخش، محدوده، میدان، منطقه، ناحیه
[پلیمر] ناحیه

به انگلیسی

• region, area, domain; belt, waistband
divide into areas; encircle; home in on, track
a zone is an area that has particular features or characteristics.

پیشنهاد کاربران

منطقه

محدوده
مرحله
zone
این واژه ای ست ایرانی - اروپایی همریشه با :
زِنده ( می توان به سورت زِند به کار گرفت )
زَمین ( می توان به شکل زَم یا زَمی به کار بُرد )
در واژهء : بَرزَن به روشنی دیده می شود ( بَر - زَن )
زُنّار : زُن - آر ( همانندی زُن با zone )
مینه : zone جایی ست که در آن مردمان زندگی می کنند، با این شناسش : زِندِستان ، زِندیه ( پس وند - ایه پارسی است )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما