کشتنِ بدون درد یک حیوان پیر یا بیمار، با استفاده از دارو
Put down یکی از پرکاربردترین و پیچیده ترین Phrasal Verbs ( افعال عبارتی ) در زبان انگلیسی است؛ زیرا معنای آن از یک حرکت فیزیکی ساده تا توهین کردن و حتی پایان دادن به زندگی، بسیار گسترده است.
1 - معنای فیزیکی ( حرکت ساده )
... [مشاهده متن کامل]
این ساده ترین معنای آن است: قرار دادن چیزی که در دست دارید روی یک سطح.
گذاشتن / پایین گذاشتن.
Please put down that glass; it’s fragile.
لطفاً آن لیوان را بگذار زمین؛ شیشه ای است ( ظریف است ) .
2 - نوشتاری ( ثبت کردن )
وقتی چیزی را روی کاغذ یا در سیستم می نویسید تا فراموش نشود.
یادداشت کردن / نوشتن / ثبت کردن.
Wait, let me put down your phone number.
صبر کن، اجازه بده شماره تلفنت را یادداشت کنم.
3 - تحقیرآمیز ( توهین و انتقاد )
این کاربرد در مکالمات روزمره بسیار رایج است و زمانی به کار می رود که کسی سعی کند اعتمادبه نفس دیگری را پایین بیاورد یا او را کوچک کند.
خوار - تحقیر کردن / کوچک کردن یا شمردن/ مایه خجالت کسی شدن.
He’s always putting his wife down in front of others.
او همیشه همسرش را جلوی دیگران تحقیر می کند ( یا کوچک می کند ) .
4 - سرکوب کردن ( سیاسی یا اجتماعی )
وقتی دولت یا یک قدرت بزرگ، شورش، اعتراض یا یک جنبش را با زور و خشونت متوقف می کند.
سرکوب کردن / خاموش کردن ( شورش )
The government used force to put down the rebellion.
دولت برای سرکوب کردن شورش از زور استفاده کرد.
5 - ارحام ( پزشکی و حیوانات )
این یک کاربرد بسیار حساس است. وقتی یک حیوان بیمار یا زخمی است و به دلیل درد زیاد، تصمیم گرفته می شود که به او تزریق مرگ کرد تا از رنجش کم شود.
کشتن ( به دلیل بیماری ) / ارحام کردن ( برای حیوان )
Our dog was in so much pain that we had to have him put down.
سگ ما آنقدر درد داشت که مجبور شدیم او را بکُشیم ( به روش ارحام ) .
6 - معنای مالی ( پیش پرداخت )
در خرید یا معامله، وقتی مبلغی را به عنوان پیش پرداخت یا بیعانه می دهید.
پرداخت کردن ( پیش پرداخت ) / گذاشتن ( پول )
We put down a large deposit on the new house.
ما مبلغ پیش پرداخت زیادی برای خانه جدید پرداخت کردیم.
معنی: زمین گذاشتن / نوشتن / تحقیر کردن
کاربرد: بسته به متن، معانی مختلفی دارد.
مثال: He put his bag down on the floor. ( او کیفش را روی زمین گذاشت. ) / He's always putting me down in front of our friends. ( او همیشه جلوی دوستانمان مرا تحقیر می کند. )
🔸 معادل فارسی:
تحقیر کردن / سرکوب کردن / کشتن ( در مورد حیوانات ) / یادداشت کردن / زمین گذاشتن
در زبان محاوره ای:
کوچک کردن، له کردن، ضایع کردن، یادداشت کردن، خوابوندن، زمین گذاشتن
________________________________________
... [مشاهده متن کامل]
🔸 تعریف ها:
1. ** ( تحقیرآمیز – محاوره ای ) :**
با حرف یا رفتار، کسی رو ضایع یا تحقیر کردن
مثال: He always puts me down in front of others.
همیشه جلوی بقیه منو ضایع می کنه.
2. ** ( یادداشت کردن – رسمی ) :**
نوشتن یا ثبت کردن چیزی برای یادآوری
مثال: I put down the address so I wouldn’t forget.
آدرس رو یادداشت کردم که یادم نره.
3. ** ( زمین گذاشتن – فیزیکی ) :**
چیزی رو از دست یا بغل زمین گذاشتن
مثال: She put down the heavy box and sighed.
جعبه ی سنگین رو زمین گذاشت و نفس کشید.
4. ** ( کشتن – انسانی/دامپزشکی ) :**
کشتن حیوانی که بیمار یا پیر شده—اغلب با تزریق
مثال: They had to put down their dog because of illness.
به خاطر بیماری مجبور شدن سگشون رو بکشن.
5. ** ( سرکوب کردن – سیاسی/نظامی ) :**
سرکوب شورش یا اعتراض
مثال: The army put down the rebellion quickly.
ارتش شورش رو سریع سرکوب کرد.
________________________________________
🔸 مترادف ها:
belittle – humiliate – insult – suppress – euthanize – jot down – lay down
ثبت کردن
زمین گذاشتن - فعل
He put down the boxنوشتن - فعل
She put down her name and addressتحقیر کردن - فعل
He always puts her down in front of othersکشتن ( حیوان مریض یا پیر ) - فعل
... [مشاهده متن کامل]
They had to put their dog down
سرکوب کردن - فعل
The army put down the rebellion
پرداخت کردن ( بخشی از پول ) - فعل
I put down a deposit on the car
Putting sb down:شکست دادن، از میدان به در کردن
She also has a talent for putting her opponents down
پهن کردن
برنامه ریزی یا تعیین چیزی
I have put down your name for the meeting tomorrow.
من نام شما را برای جلسه فردا تعیین کرده ام.
سرکوفت زدن
پایین اوردن کم کردن کنترل کردن
- زمین گذاشتن ( اسلحه )
- نوشتن ( اسم )
- کشتن حیوانات یا آدم مریض یا پیر ( خلاص کردن )
- پایین آمدن ، فرود آمدن
- تلفن رو قطع کردن
- تحقیرکردن ، کوچک کردن
- دندان شکن ( put - down ) ( پاسخ دندان شدن )
کنار گذاشتن، گذاشتن
They put down their weapons passively and surrenderedسلاح های خود را مطیعانه ( از روی تسلیم ) کنار کذاشتند وتسلیم شدند.
توهین و تمسخرکردن، تحقیر کردن ( mock= scorn=contempt )
... [مشاهده متن کامل]
Oh, so you re the only one who are allowed to put
!?him down
خب، پس تو تنها کسی هستی که اجازه داری اونو تحقیر کنی؟!
۱_کشتن حیوانی به دلیل بیماری یا پیری
۲_تحقیر کردن کسی
۳_نوشتن
عبارت عامیانه
کشتن کسی اغلب به روشی سریع یا حرفه ای
مثال؛
“He put down anyone who crossed his path. ”In a discussion about organized crime, someone might mention, “The mob boss ordered his hitmen to put down their rivals. ”
... [مشاهده متن کامل]
A detective investigating a murder might say, “We believe the motive for the crime was to put down a potential witness. ”
تحقیر یا انتقاد کردن از کسی
این واژه اغلب برای ایجاد احساس حقارت یا کم کردن دستاوردهای کسی استفاده می شود.
مثال؛
“Don’t let that put you down, you’ll do better next time!”In a discussion about talent, one person might say, “Don’t put down their skills just because you’re jealous. ”
... [مشاهده متن کامل]
If someone criticizes your work, you might respond, “Instead of putting me down, why don’t you offer some constructive feedback?”
To pay apart of the total
یادداشت کردن ، نوشتن ، ثبت کردن
Put down all the sentences that are on the blackboard
Put the baby down
بچه را خواباندن
put down your weapons
اسلحه ها تان را زمین بگذارید
Rey, put down the goddamn gun
ری! تفنگ لعنتی را بگیر پایین
You put down your guns, I open the safe.
شما تفنگها را پایین بیارید من هم گاوصندوق را باز می کنم
به معنی گذاشتن میشه ( و به طور ضمنی اون down یعنی سطحی که داره شی رو میزاره روش دارای ارتفاع پایین تری هست نسبت به ارتفاعی که قبل از گذاشتن بوده )
کنار گذاشتن، دست کشیدن
نسبت دادن
attribute
تحقیر کردن ، سرکوفت زدن
خفه کردن
در مورد اشخاص یعنی گذاشتن کسی مثلا برای شیفت کاری یا جایی
I'll put you down for Saturday mornings here.
من شما رو برای شنبه صبح ها اینجا میزارم.
در نظر گرفتن. شمرده شدن
به زندگی . . . خاتمه دادن
put down a dog به زندگی یک سگ ( یک حیوان ) خاتمه دادن. ( به دلایل مشکلات جسمی )
کشتن یک حیوان از روی ترحم. مثل وقتی که پیر هستش یا بیمار و مجروح. . .
زمین گذاشتن
to think that a problem or situation is caused by a particular thing
باور به اینکه دلیل رخ دادن هرچیزی وابسته به اتفاقی دیگر است
My dog is old. She is 18 years old. That's an old lady
You gotta put her down 6 : باید بکشیش
یعنی kill an old animal وقتی با حیوانات میادش
Humiliate
به معنی بیعانه دادن
Put down
پیاده شدن از وسیله نقلیه
Put - down به شکل noun
توهین بی احترامی
She was tired of his put - downs
چیزی را زمین گذاشتن مثلاً کیفت را زمین بگذار.
گذاشتن یاقرار دادن چیزی
گوشی روی کسی قطع کردن She put the phone down on me
تحقیر. تخریب. دست کم گرفتن
ثبت نام و اطلاعات در یک نوشته و فرم و لیست
بنا نهادن، پی ریزی کردن
نوشتن
I'll put it down to a simple misunderstanding
میذارمش به حساب یه سوءتفاهم ساده
You look nice when you put your hair down : وقتی موهات بازه زیبا و خوشگلی
تحت کنترل در آوردن، خاموش کردن، فرونشاندن، منکوب کردن
تحقیر و تمسخر
انتقاد کردن
گذاشتن. قراردادن
Informal.
توهین
a disparaging, belittling, or snubbing remark.
a remark or act intended to humiliate or embarrass someone
کنار گذاشتن
کشتن یا از بین بردن ( حیوانات )
put down a dog
به زور به چیزی خاتمه دادن، سرکوب کردن
to put down a rebellion
The military government is determined to put down all opposition.
The state police assisted the municipal police in putting down the riot.
تیک زدن ( گزینه )
توهین کردن
Stop holding : دست نگه داشتن
Put it down تا اخر پای چیزی یا کسی رفتن
گذاشتن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٥٧)