سرود

/sorud/

مترادف سرود: آواز، آهنگ، ترانه، تصنیف، خنیا، نشید، نغمه، نوا

متضاد سرود: مرثیه، نوحه

معنی انگلیسی:
lyric, anthem, carol, chanson, song, chant, mantra, hymn

فرهنگ اسم ها

اسم: سرود (پسر) (فارسی) (تلفظ: sorud) (فارسی: سرود) (انگلیسی: sorud)
معنی: هر نوع آواز آهنگین، ( در موسیقی ) نوعی شعر که در یک آهنگ مشخص به آواز خوانده شود، ( در موسیقی بلوچستان ) قیچک، ( در قدیم ) هر نوع صوت آهنگین که از آلات موسیقی برمی آید
برچسب ها: اسم، اسم با س، اسم پسر، اسم فارسی

لغت نامه دهخدا

سرود. [ س ُ ] ( اِ ) پهلوی «سرت » ، «سروت » ( رجوع کنید به سرودن )، بلوچی «سروده » ( موسیقی )، افغانی «سرود» ( تصنیف ، آهنگ )، اوستا «سراوته » ( استماع ) ( رجوع کنید به هوبشمان ص 735 ). ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ). سخن. ( برهان ). سخن سرودن و سرائیدن. ( آنندراج ) :
مردمان را خرد و رای بدان داد خدای
تا بدانند بد از نیک و سرود از قرآن.
فرخی.
چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن
که میگویند ملاحان سرودی.
سعدی.
|| خوانندگی و گویندگی مرغان و آدمیان. ( برهان ). نغمه. ( غیاث ) ( جهانگیری ). غناء. ( السامی ) ( دهار ) ( از نصاب الصبیان ). گویندگی و خوانندگی. ( رشیدی ). نغمه و آواز. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) :
رودکی چنگ برگرفت و نواخت
باده انداز کو سرود انداخت.
رودکی.
هیچ راحت می نبینم در سرود و رود تو
جز که از فریاد و زخمه ت خلق را کاتوره خاست.
رودکی.
سرکس بر پشت رود باربدی زد سرود
وز می سوری درود سوی بنفشه رسید.
کسایی.
همی خورد هر کس به آواز رود
همی گفت هر کس بشادی سرود.
فردوسی.
سرودی به آواز خوش برکشید
که اکنونش خوانی تو دادآفرید.
فردوسی.
من و معشوق و می و رود و سرکوی سرود
به سرکوی سرود است مرا گم شده فر.
فرخی.
چنین گویند که آن هوش گرشاسب است حجت آرند به سرود کرکوی بدین سخن. ( تاریخ سیستان ).
از سخن چیز نیاید بجز آواز ستور
مردم است آنکه بدانست سرود از تکبیر.
ناصرخسرو ( دیوان چ تهران ص 196 ).
گشتند ستوروار تا کی
با رود و می و سرود و ساغر.
ناصرخسرو.
گر سرودی بر مراد خویش گوید کودکی
جز که خواری چیز ناید ز اوستادش جز جفا.
ناصرخسرو.
طنبوری هشت رود ساخته اندهمی زدند و سرود همی گفتند و نشاط همی کردند. ( مجمل التواریخ ).
حنجره در سرود نیک آید
جامه غم کبود نیک آید.
سنایی.
خروش و جوش تو از بهر بود و نابود است
که از سرودگروهی است شورش و غوغا.
خاقانی.
سرود پهلوی در ناله چنگ
فکنده سوز آتش در دل سنگ.
نظامی.
نوای نظم او خوشتر ز رود است
سراسر قولهای او سرود است.بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

آواز، نغمه، آوا هیجان آمیزکه چندتن بخوانند
۱ - آواز نشاط انگیز یا مهیج ( انسان پرنده ) نغمه . ۲ - شعر آهنگدار دارای جنبه حماسی ملی وطنی . یا سرود پارسی . یکی از آهنگهای موسیقی قدیم . یا سرود شاهنشاهی . سرود حاکی از ستایش شاه . یا سرود ماورائ النهری . یکی از آهنگهای موسیقی قدیم . یا سرود ملی . سرود رسمی یک کشور و آن حاکی از روحیه تاریخ و سنن آن کشور است .
پهلوی (( سرت ) ) (( سروت ) ) بلوچی (( سروده ) ) افغانی (( سروده ) ) اوستا (( سراوته ) ) . یا خوانندگی و گویندگی مرغان و آدمیان .

فرهنگ معین

(سُ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - آواز نشاط انگیز یا مهیج . ۲ - شعر حماسی که با آهنگ خوانده شود. ۳ - آواز یا نغمة طرب انگیز که چند تن با هم و با یک آهنگ بخوانند.

فرهنگ عمید

۱. نغمه، آواز.
۲. (موسیقی ) آواز طرب انگیز یا هیجان آمیز که چند تن با هم به یک آهنگ بخوانند.
۳. (موسیقی ) سازی زهی و آرشه ای با دستۀ کوتاه و کاسۀ دوتایی بزرگ و کوچک که اغلب در سیستان و بلوچستان و پاکستان نواخته می شود، قیچک.
* سرود ملی: (موسیقی ) سرود رسمی یک کشور که حاکی از وطن دوستی و غرور و افتخارات مردم آن کشور است.

واژه نامه بختیاریکا

سرو

دانشنامه عمومی

سرود (بازی ویدئویی). سرود ( به انگلیسی: Anthem ) یک بازی نقش آفرینی اکشن چندنفره آنلاین است که توسط بایوور توسعه یافته و توسط الکترونیک آرتس منتشر شده است. این بازی برای مایکروسافت ویندوز، پلی استیشن ۴ و ایکس باکس وان در ۲۲ فوریه ۲۰۱۹ منتشر شد.
داستان دربارهٔ بازیکنانی است که در سیاره ای ناشناس قرار دارند و با پوشیدن لباس های قدرتمند ( پیرا اسکلت برقی ) ، از بشریت در برابر تهدیدات فراتر از دیوارهای شهر خود حفاظت می کنند. عنوان بازی به Anthem of Creation اشاره دارد، نیرویی قدرتمند و اسرارآمیز که مسئول اکثر فناوری ها، پدیده ها و تهدیدهای خارق العاده در جهان بازی است. در روایت اصلی داستان، بازیکن وظیفه دارد تا مانع از بدرفتاری شروران بر کنترل نیروی Anthem شود.
سرود نقدهای متفاوتی از منتقدان دریافت کرد، آنان گیم پلی یکنواخت و سطحی و جنبه های فنی و داستانی را مورد انتقاد قرار دادند ولی مبارزه ، کنترل پرواز و تصاویر بصری بازی مورد تمجید قرار گرفت. با وجود برخی از دستاوردهای خوب در فروش، بازی نتوانست انتظارات تجاری را برآورده کند. استودیو بایوور در فوریه ۲۰۲۰ اعلام کرد طی یک برنامه بلند مدت، گیم پلی اصلی سرود را دوباره بازطراحی می کند، اما همه برنامه ها بازطراحی در فوریه ۲۰۲۱ متوقف شد.
طبق سایت متاکریتیک، سرود «نظرات مختلط یا متوسط» دریافت کرد. [ ۱۲] [ ۱۳] [ ۱۴]
عکس سرود (بازی ویدئویی)

سرود (ترانه پیت بول). «سرود» ( The Anthem ) تک آهنگی از پیت بول، لیل جان است که در سال ۲۰۰۷ میلادی منتشر شد.
عکس سرود (ترانه پیت بول)

سرود (رمان کوتاه). سرود ( به انگلیسی: Anthem ) یک رمان کوتاه پادآرمان شهر اثر آین رند، رمان نویس روسی – آمریکایی است که در سال ۱۹۳۷ نوشته و برای نخستین بار در سال ۱۹۳۸ در بریتانیا منتشر شد. [ ۱] [ ۲]
داستان در تاریخ نامعلومی در آینده اتفاق می افتد که بشر وارد عصر تاریکی دیگری شده است. همهٔ انسان ها به صورت دسته جمعی زندگی می کنند و مفهوم فردگرایی حذف شده است. مردم اعداد را به عنوان نام دارند و از خود به عنوان «ما» یاد می کنند، بدون این که از «من» مفهومی داشته باشند. [ ۳]
شخصیت اصلی داستان یک رفتگر خیابان، مرد جوانی به نام ایکوالیتی ۷–۲۵۲۱ ( به انگلیسی: Equality 7 - 2521 ) است ( بعدها خود را پرومتئوس نامید ) که با انجام تحقیقات مخفیانه دست به شورش می زند و با زنی که دوستش دارد به نام لیبرتی ۵–۳۰۰۰ ( به انگلیسی: Liberty 5 - 3000 ) ( توسط ایکوالیتی ۷–۲۵۲۱ به نام گولدن وان ( به انگلیسی: The Golden One ) نامیده می شود ) فرار می کند. آنها با هم برنامه ریزی می کنند تا جامعه جدیدی را بر اساس فردگرایی تأسیس کنند. [ ۴] [ ۵]
• ۱۹۸۷ برنده جایزه برندگان جایزه تالار مشاهیر پرومتئوس. [ ۶]
• ۲۰۱۴ نامزد جایزه جایزه هوگو برای بهترین رمان کوتاه. [ ۷]
• عنوان: سرود مقدس؛ ترجمه محمدسعید نوری نایینی. ( تهران: اطلاعات‏‫، ۱۳۹۳ ) شابک: ‭۹۷۸ - ۹۶۴ - ۴۲۳ - ۹۲۸ - ۱‬‬[ ۸]
عکس سرود (رمان کوتاه)
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

جدول کلمات

چکامه, خنیا, نغمه

مترادف ها

singing (اسم)
غنا، سرود، سرایش، خوانندگی، خنیا

song (اسم)
غنا، اواز، سرود، تصنیف، شعر، ترانه، سرود روحانی، نغمه، خنیا

sing (اسم)
اواز، سرود، تصنیف

anthem (اسم)
سرود

hymn (اسم)
سرود، مناجات، سرود روحانی، سرود حمد وثنا

chant (اسم)
سرود، مناجات، اهنگ ساده و کشیده، سرایش

chanson (اسم)
سرود، تصنیف، ترانه

cantata (اسم)
سرود

canticle (اسم)
سرود

psalm (اسم)
سرود، مناجات، سرود روحانی، مزمور، سرود مذهبی

canto (اسم)
سرود، بند

carol (اسم)
سرود، نغمه سرایی، چهچه، سرود شب عید میلاد مسیح

twitter (اسم)
سرود، چهچه، لرزان، هیجان و ارتعاش

twittering (اسم)
سرود، چهچه

warble (اسم)
سرود، چهچه

hymnody (اسم)
سرود، سرود خوانی، سرودسازی

فارسی به عربی

اغنیة , انشودة , ترتیلة , غن , مزمور , نشید
( سرود(خواندن ) ) ترتیل
( سرود(روحانی ) ) نشید دینی

پیشنهاد کاربران

نگر که رمز رهاییش زین دلیران است.
شهرام. ص.
ببین که اوج غزل غزل اوج می باشد.
چنانکه چامه ء ما فوج فوج می باشد.
ببین که کهنه و نو به چام روی آورد.
به وزن سبک نیز فرد وزوج می باشد.
نگر تو به تاریخ چامه در ایران و کنون.
روند و راه و روایش به اوج می باشد.
...
[مشاهده متن کامل]

یکی ترانه خیام زمانه از وی گشت.
دگر دوبیتی بابا ست چو موج می باشد.
یکی حماسهء فردوسی باستان گوی است.
و یا به مثنوی استی که دوج می باشد.
ویا سروده های فروغ و پروین است .
چنان چو تیر وکمانی که جوج می باشد.
دگر به سبک نوین نام آور و نیمایست.
به سبک گفته هایی که سوج می باشد.
هزار راه و روش به چامه هاست بنگر.
به روز بودن آن را ست که نوج می باشد.
دگر ز سرودهایش لاف کی زند شهرام.
نشسته به اوج ستیغ و به روج می باشد.
شهرام. ص.
شهرام. ص.
شهرام صمد.
صمد شهرام.
ص. شهرام.

مشکوی تو این بود تویی ماه منی.
خورشید به روز و ماه شبهای منی.
درکاخ گمانه های خود شادی کن.
استاره و آسمان و هم رای منی.
شهرام. ص.
رنسانس است در آن کوش که عالم باشی.
ور نه برخویش و به خویشاوند ظالم باشی.
از پیایند نگر آنچه که بر ما بگذشت.
حالیا چاره نمایی چو که عالم باشی.
آرمان و باورت من که نگویم که چه باد.
حیف باشد دور از سیر عوالم باشی.
...
[مشاهده متن کامل]

چونکه عالم شوی و اهل هنر بار آیی.
دست حسرت زده بر رد مظالم باشی.
هنر آن نیست که بیهوده نمایی و گزاف.
هنر آن است به اندیشهء سالم باشی.
شهروند راستین اندر این شهر جهان.
آنگهی دست دهد تا که در آن لم باشی.
دانش و فرزانس و آیین و هم رازوری.
تا بیابی و بسنجی و مکالم باشی.
رازی و خیام بنگر دهخدا و دگران.
یا چو پروین و فروغ مرهم آلم باشی.
راستی شهرام از دانشوری می گویی.
رو به دانستنی اش نیک عوالم باشی.
شهرام. ص.

سرود.
دگر چه مانده اید که چرخ شتابان است.
روند زندگی ما به رای یاران است.
اگر چه پا به کنده دست بسته بوند .
نگر که گردش چرخ به پای ایشان است.
ستمگری که به خود غرّه است می داند.
...
[مشاهده متن کامل]

که شب به روز و شبش پریشان است.
بیا به آزادی و آزادگان سر افرازیم.
اگر به کوچه بگردد و یا به ایوان است.
اگر چه زخم تنشان همیشه هست به دست.
پزشک درد گران و نا به سامان است.
برابری و مروت که بستهء ستم اند.
نگر که رمز راهییش زین دلیران است.
شود که آزادی و آزادگی شهرام.
ز خود کنیم نه شرمساریش چندان است.
شهرام. ص.

سرود.
خبرت هست خبر هیچ ز هیچ جایت نیست.
یا اگر هست بجز رزمگه آرایت نیست.
من نگویم که خبر هیچ ز هیچ چیزت نیست.
و آنچه ات هست مگر سنجش آرایت نیست.
تا نباشدشصت کس را خبر از یافته ات.
...
[مشاهده متن کامل]

کرده ای پوش که کس نیست و همتایت نیست.
آنکه آگه شد وهست و خبر چینش هست.
راستی را خبرش هست و تو را رایت نیست.
بشنو اینک خبری هست که سر مست شدی.
مگرت شیوه ای از وامق و عذرایت نیست.
پوشش و پرده و پندار به چه کارت آید .
آنچه باشد لیک بهر گفتنش نایت نیست.
شرمت از کردهء بگذشتهء خود می آید .
که پشیمان شده ای و دگرش وایت نیست.
گفت شهرام بباید خواند بهر همگان.
تا بدانند دگر رات به جز هایت نیست.
شهرام. ص.

نگر که بلبل دستانسرا چامه را تازد.
چنانکه جان و روان مهر را نازد.
به روز رویداد غبارم به نزد یار سپار.
که بی نگار نتوانم به دشت و دریا زد.
رُوان مهر به کمتر آسیب کران می جویند.
روند راه نگر چون آدم و هوا زد.
...
[مشاهده متن کامل]

کمینه یاد شما را که در دلم افتد.
چو رستخیز نمودم که جان شیدا زد.
تراز مهروری داستان شیرین است.
برو ز لاله بپرسش که دم ز افشا زد.
زدست یار جام سبو زندگی ساز است.
بگو به آینهء ناب می که جم تماشازد.
گشایشی است مرا که مهرورز کوی توام.
نسیم وار به برزن و به کوی غوغا زد.
دلم سرشتهء مهر است و به جاودان ماند.
خنک دمی که زبان غنچه راه پروا زد.
دگر زچامهء شهرام نزد بلبلان بگوی.
چنانکه دفتر گل را ترانه آنجا زد.
شهران. ص.

اینک نگر کنید به زیگار مردمان.
باشند چو مردها و یا خود بود زنان.
زنها به نزد مردها می بوند عزیز.
مردان به نزد زنانشان بوده مهربان.
یک سرو قد نگاه کن شمشاد سر فراز.
یا آنکه مانند گلی هست در میان.
...
[مشاهده متن کامل]

آنکه بلند قد بود با هر نمود خود .
وآنکه بوده کوتاه قد نزد مردمان.
بنگر به آنکه بوده خود بلند قد.
همواره می بودش واژهء بنده برزبان.
وانی که کوتاه قد چو گل می چمد نگر.
اندر چمن خود را بیابد خدایگان.
باغ و چمن ویا که نسیم مهر و زندگی.
چون آب جویبار و چو سرچشمه ای روان.
شهرام از ترانهء تو ناز می کنند.
در گلستان و از آسمان و به بوستان.
شهرام. ص.

روان شد آفرینش ازبن وی.
بدان صدقی که راهی می نهد پی.
به خود با این همه لرزید و پیچید.
تب و تاب است می بایند از وی.
زیاد کودکی و عهد پیری .
به برج تیر و یاد بارش دی.
تو خود فرزانه ای شوریده می دان.
...
[مشاهده متن کامل]

چو آن شوری که نی زن می زند نی.
روان هست چون امشاسپندان.
هیاهو میکند از های واز هی.
هلا دانش هلا دانش بیاور.
ره دانش مزن از واژهء ای.
سرشت آفرینش جو زحکمت.
چو فیلسوفان چین یونان و یاری.
مجازی زندگی کردن بیاموز .
زجمشید و فریدون بود ویا کی.
همه فرزانگی و رازور باش.
میانه می گشا از غبن تا غی.
جدایی کن جدایی کن جدایی.
از آن مستی که شومی آورد می.
بیا رهپوی راه رهروان شو.
نما زیگار خود را با خدا طی.
اگر شهرام بداند راز بودن.
نگوید پس کجا یا کاش یا کی.
شهرام. ص.

بهاران می رسد دیگر بگو بلبل چه فرمایی.
سپاهی زندگی آمد ز نوروزان به خوش آیی.
چو پنداری خداجویی روان تا اوج گیرد پر.
ز سبکش روشنی اکنون دل انگیزی بیاسایی.
ز پیکی نو گزار اکنون شنو روشن یکی مژده.
...
[مشاهده متن کامل]

ز ژرفا جان من ایدر دُر و مرجان به پیمایی.
سخن از واژهء دیرین نمای و کام روشن کن.
بیارم کوهکن شاید ز روز و شب بیاسایی.
ز نقشی لاله ای اکنون زمین چون آسمان بینی.
چنان کز سرو و سیسنبر سخن از جان بیفزایی.
به آیینی که آیینش نماید چهرهء جان را.
به چشمی عاشقی وامق درستی را چو عذرایی.
خیال بلبلی داری نوایی بلبلی داری.
کبوتر را به بازی بین گمان را مر گران شایی.
شهابی آسمانی تو به رنگین کهکشانی تو.
شکستی سبک اهریمن به آیینی اهورایی.
زدیرین روزگار اکنون سخن با کودکان خوش دار.
چو یاد راز دیرین و ز هوشی تند و سودایی.
گل و بلبل به ایرانشهر نگر تا راستی یابی.
ز گفتی شرقی و غربی چه بلقایی چه بلسایی.
به آتش جاودان اکنون به زی آورد بهمن گن.
چنان چون لوح جان گردد اوستایی و بودایی.
به خوان رستمی پهلو چو پاکی سیاووشان.
نگر تا ژرف نی گردی به لولویی و لالایی.
فریدون را به البرز ار شوی یاد آوری بنمای.
نمود ه همچنان یادی ز فرّ و شهر آرایی.
هریمن ناسپاس و بد سگال و نیز نا آرام.
نیابی زندگی هرگز مگر با مهر مزدایی.
سخن زیباترین گویم اگر خود این همه جان است.
بیا چون گلرخان افزا ولایت را به والایی.
ز چامک های شهرام اربیاسایی بود زیبا.
ز کلکش جان فزایی تا بیانوشی شکر خایی.
شهرام. ص.
صمد شهرام.

جان هوا در هوایی جان آدم لغزید.
جان آدم با هوایی جان هوا رنجید.
شادم از دل کز هوایی عالمی برهم زد.
دست بی دل زان خبر تا دهر هستی لرزید.
ایزدان از پاک جانی دانشی نندوختند.
آدمی را با حظر هر گز گل از گل ندمید.
...
[مشاهده متن کامل]

جان غافل ارزشی از مایه خونابی بست.
جان عاشق بر فرشته استی و فر و فرشید.
جان ودل دست نشان از مهربان لبخندی.
اشک ها بر رخ دل پرده زد از پیک امید.
ترز شهرام مثال برچشم جان آینه راست.
تا دل از سینه کند لعل و زر و مروارید.

مگوش را سخن نیست و هست مگذارید.
اگر که نیست و هست بست مگذارید.
به زیر صفر ار نگاه می کنند همه را.
برای خودتان بیست رست مگذارید.
اگر به بیست که تابلو نهاده می باشند.
برای پول فروش هر کس است مگذارید.
...
[مشاهده متن کامل]

چو پوکی دگران پری خود دانند.
اگر که نیست بود یا که هست مگذارید.
به من نگفت که چرا رو گرفته از آنند.
بدین روش و روند گفت است مگذارید.
به یاورت برسان اگر داوری این است.
چو این سرودهء شهرام از منست مگذارید.
ص. شهرام.

" دیداری و برخورداری واژگان . دید و بازدید واژه ها. دیدار و برخورد واژها و واژشها. برخورد و بازخورد واژگان ": ملاقات و تلاقی کلمات.
لیلی برفت و مجنون خود را خبر نکرد.
تنها برفت و اندیشهء هم سفر نکرد.
اندیشه و اندیشیده و اندیشگر یکی است.
زین نانما اندیشه هایی مگر نکرد.
با خود چنین نمود که با من بود همین.
با این همه یاری یار در نگر نکرد.
...
[مشاهده متن کامل]

یاران همه در کار درست زندگی شدند.
وین یار تا با زندگی پی سپر نکرد.
گفتم به جاودان همره و همراز می شویم.
افسون چه باغ زندگی این ثمر نکرد.
با این همه پاسخ نشنیدم از او هنوز.
آیا روند زندگی ما را خبر نکرد.
شهرام ز مهر پروردگارت سخن بگوی.
زیرا که مهر هرگز کسی را به در نکرد.
شهرام. ص.

لیلی برفت و مجنون خو را خبر نکرد.
تنها برفت و اندیشهء هم سفر نکرد.
شهرام
سُرود؛
اِینک تُو کُجایی بِینک.
بِینک تُو کُجایی اِینک.
شَهرام. ص.
" سرود دسته ای.
سرود گروهی.
سرود جمعی ":سرود دسته جمعی.
هستند به دل و دماغ لبریز می روند.
یا نیستند بگو به چون زیز می روند.
خویشی برای روزبه گام می زنند.
خویشی دگر به دربار پرویز می روند.
برخی برای معارف گام می نهند.
یا از بر سرمایه مشک بیز میروند.
...
[مشاهده متن کامل]

گویند برای فرار ز داده ایست.
یا مهرشان چه بوده که تیز می روند.
خویشی خوشند که ستایش کنند خود.
خویشی دگر برای هر چیز می روند.
دستی برای اجتهاد جهد می کنند.
یا از برای جایگاه تیز می روند.
از نیت است گروهی ناشناخته اند.
وز بهر هست به جست و یا خیز می روند.
شاید فریب این و یا آن را بسی خورند.
یا از بر پنداره ای آمیز میروند.
آماج دستهء دگر نیست آشکار.
پوزش بگویم شتاب انگیز می روند.
فرزند خویش نیاز نمود خانواده ای.
زینسان به راهشان اشک ریز می روند.
دیگر نیاز دیار و یا ایل می بوند.
گویی نشسته اند به شب دیز می بوند.
قصد گروه دگری جاه و مال هست.
کز بهر مبلمان و یا میز میروند.
برخی خوشند که ادب عربشان بود.
یا در همایشی به تمییز می روند.
بنگر مهندس و دکتر و پروفسورند.
یا مرجع و مجتهد وفقیه ریز می روند.
پیشا پیدایش خر دجال رفته اند.
یا در پسا پیدایشش به کهریز میروند.
برخند چو مرغ بر در و دیوار میزنند.
برخند رفته و عبرت انگیز می روند.
بر گو زمانی اند ویا فرای زمانی اند.
دربازهء جدول زمان نیز می روند.
یا هست باداباد و کلنجار و سرگذشت.
هر کس روند را به پی و پیز می روند.
در آرمانشهر شما نیک کیستی.
در باغ و راغ وعرف به پردیز می روند.
شهرام سرود ناب نیکو گزینه است.
شیرند و روبهند و یا جیز میروند.

هستند به دل و دماغ لبریز می روند.
یا نیستند بگو به چون زیز می روند.
سرود. شعر. چام. چامک. بیت
۱_سرود دانسته از سراینده.
۲_سرودبسته به سراینده.
شعر؛
از او است.
۲_شاید از اوست.
ودر دیگر نوشته ها و. . . . . . . . .
" سوگ و مویه ":مرثیه و نوحه.
زندگی خوبی و خوبی زندگی است.
شهرام. ص.
غزلکده. غزلستان. غزلخانه. غزلزار. غزلواره. غزلگاه. غزلسار. غزلشار. غزلوار. غزلکار. غزلیار. غزرداری. غزلبار. غزلبر. غزلخر. غزلخوان. غزلجو. غزلخو. غزلرو. غزل یاد. غزلدشت. غزلکشت. غزلگشت. غزلرشت. غزلشاد. غزل تاد. غزلپاد. غزل آد. غزل شاد. غزلداد. غزلراد. غزلزاد. غزَ لِش.
...
[مشاهده متن کامل]

غزلم.
غزلت.
غزلش.
غزلمان.
غزلتان.
غزلشان.
. . . . . . . . . . . . . . .
غزلهایم.
غزلهایت.
غزلهایش.
غزلهایمان.
غزلهایتان.
غزلهایشان.
. . . . . . . . . . . . . .

حرفهای آ_ی ( حرفهای الفبا ) .
سرود ؛ سرودن ، سرایش ، سرور و شادی ( شعر و آواز برای شادی و سرور )
کلمات هم خانواده با کلمه ی سرود، با یک مفهوم مشترک در ابعاد کاربردی مختلف عبارتند از ؛
( سُر سار سور سِیْر سیر مسیر اسیر اسارت سَیّار سَیّاره سیارک سیتریک سورتمه سوار سواری سوراخ سیل سِیل سَیّال مسیل مسئله مسیر سورت سورتی سریر سایر مُیَسَّر سیروان سرایش سرودن سرود سرنا سارا سارین سارینا ساریه سوریه ساری سرای سار سرا سرسرا سراسر سرتاسر سرایت سیتروئن سیتریک سرطان مُسْری تَسَرّی مَسِرَّت سرور سور سُرّی مُسِر اسرار اصرار صدور سریع سرعت کسر سیرک سرکه سرند سُرُم سارِم سُرنگ سارنگ و. . . )
...
[مشاهده متن کامل]

در تمام کلمات ذکر شده در قانون و قواعد ایجاد کلمات در قانون قلب ها دو حرف ( ل ر ) به دلیل نزدیکی محل صدور آوای آنها از ابزارهای کلامی در دهان در دو بُعد نرم و خشک یا لطیف و خشن یا مخلوط و مخروط قابل تبدیل به همدیگر هستند.
همچنین نگارش حرف ( س ص ) با یک آوا با دو صورت به خاطر ظاهری بودن یا باطنی بودن یا مادی و معنوی بودن ( صورت صراحت سیرت سیره ) یا باز و بسته بودن و محدود و نامحدود بودن ( عصر عنصر نصر مصرف سرعت ) یا ثابت و متحرک بودن یک عمل یا هر چیز دیگری ( ساروق سرقت مِصر ) یا به منظور نام گذاری بر روی چیزی که یک مفهوم را به صورت دو کاربرد جداگانه داشته باشد مثل صد و سد می باشد. چنانچه این حرف به صورت ( ث ) نگارش شود بُعد کمیت و تعدد و کثرت در مفهوم کلمه را منظور ایجاد می کند.
سِیْر ؛ سُریدن ، حرکت
مسیر ؛ محل سیر
سیار ؛ قابل حرکت و قابل سیر
سیاره سریر سایر ؛ این سه کلمه سه صورت از مفهوم یک واژه هستند به معنی وسیله ای که قابلیت سیر کردن داشته باشد.
مُیَسَّر ؛ فراهم شدن امکان برای سیر
ساری سرا سرای ؛ سه صورت از مفهوم یک واژه به معنی محل سیر و سیاحت
سیروان ؛ دشت سیر و سیاحت
سُرّی ؛ بسیار سرایت کننده
مَسِرَّت ؛ شادی و سرور از آن جهت که یک امر مسری و سرایت کننده می باشد.
سِر اسرار ؛ رازی که باید مکتوم بماند و سرایت پیدا نکند.
سرایش ؛ سرودن سرود ( شعر و آواز برای شادی و سرور و مَسِرَّت یافتن )
سرنا ؛ نوعی ساز بادی چوبی از خانواده نی که در نقاره خانه ها و روزهای جشن و سرور نوازند
سُرنگ سارَنگ ؛ سارِم ، نافذ ، وسیله ای برای سرایت دادن سُرُم
سرند ؛ ابزار سوراخ دار سرایت دهنده

انوار: روشن.
اسرار:راز.
اشراق: خاور.
برای[ آزادش سرود] ویا تخلص شعر.
سعدی: رستگاری، رهایی. رستا و رها.
حافظ:نگاه. داشت. دار. نگاهداری. نگاهدار.
منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

سرودسرودسرودسرود
سرمایهء زندگی ما سرود است.
هر دم بنگر بر آن درود است.
این ویژگی ادب چه زیبا ست.
تا کی بُود و از کِه بود است.
شهرام ص.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
...
[مشاهده متن کامل]

سرمایهء زندگی ما سرود می باشد.
هر دم بنگر بر آن درود می باشد.
این ویژگی ادب چنین شد، زیباست.
از کِی بُود و کجای و بود می باشد.
شهرام ص

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

سرودسرودسرودسرود
ترانه، تصنیف، خنیا
حمید رضا مشایخی - اصفهان
اینک سرود گوی که با آب وتاب به.
نزد شما چامه خوش است یا شراب به*
گاهی شراب هست وگهی هم رباب هست.
گاهی شراب خوش است وگاهی رباب به*
گویند گناه باشد وترک آن ثواب.
گاهی گناه بهتر وگاهی ثواب به*
...
[مشاهده متن کامل]

اندر نگاه یار من گاه هست عتاب.
گاهی نگاه خوش است و گاهی عتاب به*
گل را به گلستان بیاب وشیشه پر گلاب.
در نزد تو گل قشنگ تر یا گلاب به*
دریای آفرینش همه اهل مهر بین.
اینک بگو دریا دلی یا سراب به*
شهرام به فرزانگی ات چامه میزنی.
آن چامه می گزین که گویند ناب به*
شهرام.

ای غزل بیا تا بگویمت.
مثل جان خود تا بجویمت*
عشق را بهر تو نشان کنم.
واژه به واژه اش بگویمت*
زلف ناز تو تا کنم شانه.
خود آینه ای من بکویمت*
یار مهربان مهربانی کن.
تار من تویی تا بمویمت*
...
[مشاهده متن کامل]

دفتر عشقی عشق نامه ای.
دختر عشقی من به سویمت*
جای تو چسان من به جا آرم.
جام جاویدم من و اویمت*
تا تونباشی واژه بی جان است.
جان من بیا آب رویمت*
جای تو در جان یا روان در تن.
قاب عشق ودل من به خویمت*
بر دماغ ودل پیک انگیزی.
پیک خوش خبر من به بویمت*
ما به امیدی زنده می باشیم.
ای امید من آرزویمت*
ناب می تویی گفت فرزانی.
جام می تویی من سبویمت*
قوی اسپیده دریای هستی.
بر اسب سفید من گلویمت*
جاودانی وباورم این است.
شهروند ناب های و هویمت*
تا که شهرام خود این غزل گوید.
خود غزل گوید من به پویمت*
شهرام ( ص ) *

سرودها باید از دید دانست سرود سرودشناسی گردند. تا وزن و بُرِش آنها نموده شود.
یاران چو گویند خدا هست و جهان هست.
باهر پدیدار خرد هست و روان هست*
گویند دگرها که همه هست وخدا هست.
هرگز نتوان گفت خدا هست و جهان هست*
انجام وآغاز جهان هست به جاوید.
نیکو بنگر چونکه همین هست و همان هست*
...
[مشاهده متن کامل]

دیگر بگویند خدا نیست وجهان نیست.
آن را بگویند نه پیدا نه نهان هست*
هستند و بگویند که خود هست وخدا نیست.
یا آنکه گمان هست و زمان هست وفلان هست*
هر هست که باشد کم بیش چنان است.
هر هست که این است که در نیست چو آن است*
خود هست جهان هست خدا نیست ویا هست.
شهرام چو گویند چنین هست و چنان هست*
شهرام ( ص ) *

ای نام تو ارج خواستانها.
یاد تو شکوه آرمانها*
اندیشه برای توست جاوید.
زنده به هوای تو روانها*
آنها که خرد بپر ورانند.
شادند ز گفت بر زبانها*
آن طوطی باغ زندگانی.
پر قند وشکر شده دهانها*
...
[مشاهده متن کامل]

گلها زبرای تو شکوفان.
بلبل بر تو زنکته دانها*
شدچرخ نخست خانه اش هم.
زی جان جهان و بی زمانها*
بنموده نمود بی شمارین.
شکر تو همی کند بیانها*
گر جملهء دانشان بدانیم.
دانیم تو را نتابد آنها*
با این همه چشم و روشنایی.
وز این همه بر تو دست جانها*
اندیشه و عشق در شگفتی.
دانست به خمار از نشانها*
از جام تو ذره گشته جوشا.
از ریزه و چرخ و کهکشانها*
شیدایی مهر ونام خوبت.
بالش به فراز آسمانها*
بر نغمه ء باغ و نام هستی.
شهرام فزوده داستانها*
شهرام ( ص ) *

سوگ. مویه. #سرود.
در شعر مپیچ و در فن او* چون اکذب اوست احسن او نظامی گنجوی.
در اینجا باید دانست که شعر دروغ است باآنکه شاعر و سراینده درست
می باشند . ( واز سرود است که فرزانش است. ) ونیز داریم فتح یک قرن به دست یک شعر ویااینکه ( سرایندگانِ پشت سریان، می پیرُوَندِشان ) . ویا ( مرا از شعر گفتن عار ناید، که در صد قرن چون عطار ناید ) و نیز در دو صف آمد صف کبریا پس شعرا آمد وپیش انبیا. و آیات موزون افتاده در قرآن.
...
[مشاهده متن کامل]

و سرود هنر مردمان است و مانند اینها پارادوکسیکال و متناقض ویا "نانما" بودن سرود را به دست می دهند که کسانی که سرودها را می خوانند باید راست ودروغ سرود وسراینده را بدانند.

"سُرود":سور. جشن. سُورِباد. جشن زندگی.
ترانه. رباعی. چهاره. چاره.
برجهان نیکو تماشاکن پر از غو غاستی
*
رو به سوی حق تماشا کن نه رودرباستی*هر پدیداری که باشد در روند خود رواست*
آن چنانکه بهرهء اوست بی کم و بی کاستی*
مهرورزی پدیداری که چشمی واکند*
از روندی روشنا گیرد که جان پیراستی*
...
[مشاهده متن کامل]

هم ازل هم تاابد، چون یک پرانتز می نگر*
نقطهء پرگار آن بنگر که خود آراستی*
در مکان ودر زمان اندیشه در پرواز شد*
آنچه اندر دل بگیرد جا، دماغش خواستی*
هرکسی از بهر خود با بهره های بی کران*
بی کرانی هم یکی از بهره های ماستی*
خوبی و مهرت نمادی از خرد ورزی بوند*
ای خردمندان خرد راجمله خود گویاستی*
راه نیکویی گزین ای رهرو راه کمال*
پیش هر رهرو که می بیند نگر سرراستی*
راه آزادی بسی برتر بود از هر نگر*
تا که نیکو بنگری آزادگی اینجاستی*
تا حقوق خویش آری برکف آرای خود*
تا که خود آراشوی هر ره بود آنجاستی*
زندگی را در قوانین خودش آور به کف*
آفرینها بر کسی اینسان، که خودگویاستی*
رای تو یعنی که بود تو که ارج ومرج توست*
بنگر این آرای تو امروز هم فرداستی*
اجتماع وفرد در آغاز بشر در کار بود*
بنگرید در آینهء تاریخ هم پیداستی*
هر هنر را که تو می بینی ز بود مردم است *
تا زخط ورسم انسان این همه غو غاستی*
بنگرید فناوری ها را به دست مردمان*
مرد وزن در این روندش یک به یک یکتاستی*
فرد را وخانه را و اجتماع ونسلها*
نسلها با نسلها هر کس بخود آغاستی*
این برآیندی که بینی در فرایندی ببین*
هر فرایندی چو گامی باشدت گر راستی*
هرکسی یک مرکزی وبی شعاعی می بوند*
هر جهان را مرکزی دانند کمش دریاستی*
هر کسی از ویژگی های خودش شد ره سپر*
در کمال وبی کمال شاگردو هم استاستی*
رهروی چون قطرهء باران نماند در هوا*
بلکه تا بر غنچه آید غنچه ها راواستی*
دانش واندیشه آزادی نماید دم به دم*
جبر بر آزادگی چون روز بر شبهاستی*
هر نمادی ازپی دیگر نماد آید پدید *
نا به پایان ویژگی های تو و آنهاستی*
دانش و فرزانش وآیین و راز باشد گواه *
تا بشر را برتریها در روا والاستی*
از سر آغاز و سرانجامش به پندار است و وهم*
تاکه گفتار است وکردار زندگی برپاستی*
چامهء من را که می خوانید در دم گفته ام*
چامه ام بر آرمانم شاهد از حالاستی*
دور ونزدیک پست و والا نیست چونان رفته ها*
از کنون آینده را داریم با هر خواستی*
هم کنون شهرام به پایان تا رساند چامه را*
کیست تا از برکند آن را که خود ویراستی*
شهرام*

بخشی از اخلاق ناصری" بازنوشت" رباعی خیام است؛
"گر باده خوری تو با خرد مندان خور
یابا صنمی لاله رخی شادان خور
بسیار مخور ورد مگو فاش مکن
گه گه خور و اندک خور وپنهان خور
خیام"
آیا "اخلاق ناصری" خواجهء طوسی "باز سرود" دیگر از شاعران شده است یا نه. . . . .
Anthem
hymn
سرود: آهنگ یا شعری شادی بخش که برای بزرگداشت یک خدا، یک یا چندین قهرمان، یک کشور یا یک رویداد ساخته شده و بیش تر در آیین های گروهی نواخته یا خوانده می شود.
این واژه در سنسکریت: صروته śruta ( شنیدنی ) ؛ در سغدی: srutyā، srok؛ در اوستایی: سرَئُتَه sraota؛ در پهلوی: srod/t؛ در پارتی: srod؛ در مانوی: srod با همان معنی سنسکریت می باشد.
...
[مشاهده متن کامل]

قول، غزل، قصیده، بانگ، صوت و سرا، نوا
جامه
چکامه
ترنم
سرود : آواز ، اهنگ ، ترانه ، نغمه
مانند :
سرودی عاشقانه
معنی : آوازی عاشقانه یا
نغمه ای عاشقانه یا
ترانه ای عاشقانه یا
اهنگی عاشقانه
سرود : [اصطلاح موسیقی ]به معنی نغمه و آواز طرب انگیز که چند نفر با هم به یک آهنگ بخوانند و در زمان حاضر به نوعی موسیقی محرک حماسی گفته می شود.
ترنم، آواز، خنیا، نغمه، آهنگ، ترانه
سرود: [اصطلاح مداحی ] به شعرهایی گفته می شود که قالب آن مانند نوحه اما مضمون آن شاد است و مداح، آن را در مجالس شادی می خواند.
دستان
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٥٣)