در لری ممسنی
با منش ، با منشت = متفکر ، با فکر ، با شخصیت ، عاقل ، فکور
سربِتو
متفکر "اندیشگر. خِرَدگَر. اندیشکار. اندیشکاره . اندیشکارگان. اندیشکاره ها. خردکار. خردکاره. خردکارگان. خردکاره ها. اندیشکاو. خردکاو. اندیشگار. خردگار. اندیشناک. اندیشناگ. خردناک. خردناگ. اندیشبار. خردبار.
... [مشاهده متن کامل] اندیشوار. خردوار. اندیش یار. خردیار. اندیشوار. خردوار. اندیشسار. خردسار. اندیشزار. خردزار. خردزاره. خردزارگان. اندیشدار. خرددار. اندیشداره. اندیش دارگان. اندیش شار . اندیش شاره . اندیش شارگان. خردشار. خردشاره خردشارگان. اندیشپار. خردپار. اندیش پاره. خردپاره. اندیش چار. اندیش چاره. خردچار . خردچاره . اندیش نام. خردنام. اندیش یا. خرد یار. اندیش آر. اندیش آره. اندیش آرگان. . خرد آر. خردآره . خردآرگان :" متفکر.
۱_ واگر کارگردانی کند کارگردانی اندیشهء در آفرینش نیمروز و . . . . . "
۲_ واگر اندیشه کند اندیشمندی اندیشه ای در آفرینش نیمروز.
و لو تدبر متدبر متفکراً فی خلق معدل النهار و . . . . . . .
متفکر. [ م ُ ت َ ف َک ْ ک ِ ] ( ع ص ) اندیشنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . اندیشه کننده و فکرکننده و تأمل کننده و باتدبیر و اندیشناک و دراندیشه. آن که بیندیشد. ( ناظم الاطباء ) :
... [مشاهده متن کامل]
عاقل متفکر بود و مصلحت اندیش
در مذهب عشق آی و زین جمله برستی.
سعدی.
|| مردم موقر و باثبات و سنگین. ( ناظم الاطباء ) . || مردم سراسیمه. ( ناظم الاطباء ) . || حیران و آشفته. ( ناظم الاطباء ) . اندیشه ناک و آشفته و غمگین. ج ، متفکرین.
منبع. لغت نامه دهخدا
اندیشمند ، اندیشگر، بافکر
حمید رضا مشایخی - اصفهان
لری بختیاری
سر روشن، فرگ دار، مَن دار: متفکر
متفکر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست:
رایمست rāymast ( مانوی )
منیتار menitār، منیدار menidār ( پهلوی )
خرد ورز، خردمند، اندیشمند، اندیشه ور ( دری )
اندیشه ورز
اندیشَنده: کسی که با اندیشه زیاد سرُکار دارد. کسی که می اندیشَد.
متأمل
اندیشه گر
در حال فکر . اندشمند .
دختر متفکر و مغرور
این واژه تازى ( اربى ) است و بهتر است بجاى آن از واژه هاى اندیشمند ، خردورز ، خردمند ، مِنیدار ( به پارسى پهلوى مى شود متفکر و فکور ) ، بهاندیش ، اندیشنده ، ریخونتار Rixuntar ( پهلوى: متفکر ) ، اوشمورتار Ushmurtar ( پهلوى: متفکر ) ، اوسکاریتار Uskaritar ( پهلوى:
... [مشاهده متن کامل]
متفکر ) ، مَنِشنومند ( پهلوى: متفکر ) ، مَنِشنیک ( پهلوى: متفکرانه ، خردمندانه ) ، اندیشور و . . . بهره جست.
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
مانْزاک، مانْزار، مانزو ( مانز از اوستایی: مانز دَزوم= فکر + پسوندهای یاتاکی ( = فاعلی ) «اک، ار، او» )
مَئیتاک، مَئیتار، مَئیتو ( مَئیت از اوستایی: مَئیتی= فکر + «اک، ار، او» )
... [مشاهده متن کامل]
چینتاک، چینتار، چینتو ( چینتا= فکر؛ سنسکریت + «اک، ار، او» )
مانیژاک، مانیژار، مانیژو ( مانیژ از سنسکریت: مانیشا= فکر + «اک، ار، او» )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٧)