چالشی که شما با تاریخ دارید از عینکی ست که بر چشم گذاشته اید هرچیزی که سود خود را در آن ببینید زود بهش چنگ می افکنید و هرچه که به زیانتان باشد پس می زنید.
می گویید تاریخ را فرنگیان دستکاری کرده اند و چیز درستی در آن نیست چرا؟ خب پیداست چون در آن چیز به درد بخوری برای ترکها نیست!
... [مشاهده متن کامل]
خود شما همینجا می گویید باید رفت و نسخه دستنویس ابن حوقل را دید ولی درباره بنخان ارمنی موسی کالاکاتسی این را دیگر نمی گویی و هیچ نیازی نیست که نسخه دستنویسش را ببینیم!
آری، دیدن نسخه های دستنویس یا کهنتر، بهتر از نسخه های تازه تر است ولی در همه جا، نه فقط آنجایی که سودتان در آنجاست.
می گویم نسخه های کهنتر صفوه الصفا که پیش از دوره شاه تهماسب نوشته شده تبار صفویان را به فیروزشاه زرین کلاه کرد سنجاری می رساند؛ درینجا شما دیگر نسخه ی کهن تر به کارت نمی آید چون سودتان در آن نیست بنابراین می گویی نه در بیشتر نسخه ها [که نوشته دوره تهماسب به بعد است] چیزی از فیروزشاه نگفته! خب شاه تهماسب بنده خدا دلش می خواسته خودش را سید کند و تبارش را به امامان معصوم رساند پس چاره ای نداشته فیروزشاه سنی را هم سنگ رویش گذاشته است.
چنین دستکاریها و کژیدن هایی در تاریخ هست باید آنها را از روی گواه و سند یافت و درستش را شناخت نه اینکه همه را دستکاری بدانیم چون به زیان منند.
می گویم نام پهلوی و آذری برای آذربایگان در بنخانهای تاریخی آمده یکبار می گویید نه، هرگز چیزی به نام آذری نبوده و کار رضاشاه است، یکبار می گویید آره همان قوم آز بودند و آزر می شود قهرمان آز، [اینک این قوم دربدر آز کیا بودند خدا داند و بس]، یکبار می گویید نه، خزر بوده در خزربیجان ولی بیچاره چون نامش خیلی خز و خیل شده بود پس آزر کردند در آزربیجان[که باکلاس شود] شاهدش هم دمش است که از لای کتاب های قصه ترکمنی بیرون می زند.
به جرئت می توانم بگویم از جمله بزرگترین دستکاریها در تاریخ به دست همین پانترکان انجام گرفته از ترک کردن سومر و ایلام و اورارتو و ماد و اشکانیان بگیر تا ترک کردن ابن سینا و ابوریحان بیرونی و مولانا و حافظ قشقایی و بستن سروده ی ساختگی به نظامی گنجه ای؛ از نامیدن زبان ترکی به زبان خورشید و مادر زبانها بگیر تا دزدیدن نام توران از نوشتارهای کهن ایرانی و تراشیدن امپراتوری خیالی - ترکی توران که تا فنلاند و مجارستان کشیده می شود و تا دستکاریهای کوچکتر مانند ترک کردن شروانشاهان و برسازی انگاره ای به نام جعلی آذربایجان متحد در جمهوری اران.
براستی که باید جلوی برسازان و جاعلان را گرفت.
-
درباره ی هخامنشیان چیزی افزون بر آنچه بوده اند را بزرگنمایی نکرده اند داریوش یونان و مصر را گرفت و این را در سنگنوشته ی خودش هم آورده در خود بنخانهای یونانی و مصری هم هست بزرگنمایی اش دیگر چیست؟ داریوش دستور کندن آبراهی از رود نیل به دریای سرخ را داد و سنگنبشته هایش نیز در کنار این آبراه در مصر یافت شده و در آنها اینگونه آمده که کشتی های ایرانی از دریای پارس تا ممفیس در کنار رود نیل پیش روند درینجا داریوش خودش را بزرگ کرده یا مصریها یا فرانسیک ها دلباخته ی ایرانیها بوده اند؟!
شماها چون نمی توانید این چیزها را ببینید آن را برجسته سازی وانمود می کنید که این چیزها که نبوده ولی اگر هم بوده باید رویش سرپوش گذاشت!
ولی تاریخ پژوهان کاری به این ناله و زاریها ندارند آنها کار خودشان را می کنند.
می گویید چون در شاهنامه نام کوروش نیامده پس چنین کسی هرگز نبوده و اگر در جای دیگری نامش دیده شد باید لب به دندان گزید و خاموش ماند و هیچ نگفت یعنی رویش سرپوش گذاشت!
کوروش نامش در ایران ساسانی فراموش شده بود چراکه داریوش داماد کوروش که با کودتا بر سر کار آمد برای مشروعیت سازی خودش، نام کوروش را در جایگاه بنیانگذار و حتا شاه پیشین، در هیچ سنگنوشته ای نیاورده و نیاکانش را یک راست به هخامنش می رساند تا خودش را بنیانگذار یک شاهنشاهی بزرگ و سامانمند بشناساند، فرزندان و نوادگان داریوش نیز همین روال را در پیش گرفتند و کوروش را از یادها راندند.
در سنگنبشته های هخامنشی تنها جایی که نام کوروش دیده می شود سنگنویسهای کوتاهی بر سردرهای کاخ کوروش در پاسارگاد است با این درونمایه:
[adam kūruš xšāyaθiya haxāmanišiya] به چم [منم کوروش، شاه هخامنشی].
بجز یادگارهای هخامنشی، نام کوروش در دو جای استوانه ی کوروش دیده می شود، همچنین در دو آجرنوشته ی یافت شده در شهرهای باستانی اور و اوروک در بابل.
با بی کاربرد شدن دبیره ی میخی و رواگ دبیره ی پهلوی، دیگر هیچکس نمی توانست سنگنوشته های میخی هخامنشی را بخواند و کم کم نام و یادشان از اندیشه ها پر کشید و فقط نامی از دارای کیانی بجا ماند که از اسکندر شکست خورده.
تا اینکه در سده های نخست اسلامی و برگردان بنخانهای یونانی، سریانی و عبری، ناگهان نام کوروش در نوشته های ابوریحان بیرونی و طبری و ابن اثیر و دیگران دیده می شود نه این چیزی که شما می گویید که تا صد سال پیش نام کوروش نبوده!
نام کوروش از نوشته های هرودوت و کتزیاس و کوروشنامه گزنفون گرفته تا در کتاب های مقدس عبری مانند اشعیا بارها و بارها آمده و تاریخنگاران ایرانی هم دستکم از هزار سال پیش او را نام برده اند ولی شما پانها چون با دیدنش کهیر می زنید پس سر در برف کرده که سوزشش آرام گیرد،
آن را ندید می گیرید انگار که واقعا نبوده و نیست گرچه که دیدن و ندیدنتان برای کسی ارزشی ندارد چون دنبال راستی نیستید.
می گویید تاریخ را فرنگیان دستکاری کرده اند و چیز درستی در آن نیست چرا؟ خب پیداست چون در آن چیز به درد بخوری برای ترکها نیست!
... [مشاهده متن کامل]
خود شما همینجا می گویید باید رفت و نسخه دستنویس ابن حوقل را دید ولی درباره بنخان ارمنی موسی کالاکاتسی این را دیگر نمی گویی و هیچ نیازی نیست که نسخه دستنویسش را ببینیم!
آری، دیدن نسخه های دستنویس یا کهنتر، بهتر از نسخه های تازه تر است ولی در همه جا، نه فقط آنجایی که سودتان در آنجاست.
می گویم نسخه های کهنتر صفوه الصفا که پیش از دوره شاه تهماسب نوشته شده تبار صفویان را به فیروزشاه زرین کلاه کرد سنجاری می رساند؛ درینجا شما دیگر نسخه ی کهن تر به کارت نمی آید چون سودتان در آن نیست بنابراین می گویی نه در بیشتر نسخه ها [که نوشته دوره تهماسب به بعد است] چیزی از فیروزشاه نگفته! خب شاه تهماسب بنده خدا دلش می خواسته خودش را سید کند و تبارش را به امامان معصوم رساند پس چاره ای نداشته فیروزشاه سنی را هم سنگ رویش گذاشته است.
چنین دستکاریها و کژیدن هایی در تاریخ هست باید آنها را از روی گواه و سند یافت و درستش را شناخت نه اینکه همه را دستکاری بدانیم چون به زیان منند.
می گویم نام پهلوی و آذری برای آذربایگان در بنخانهای تاریخی آمده یکبار می گویید نه، هرگز چیزی به نام آذری نبوده و کار رضاشاه است، یکبار می گویید آره همان قوم آز بودند و آزر می شود قهرمان آز، [اینک این قوم دربدر آز کیا بودند خدا داند و بس]، یکبار می گویید نه، خزر بوده در خزربیجان ولی بیچاره چون نامش خیلی خز و خیل شده بود پس آزر کردند در آزربیجان[که باکلاس شود] شاهدش هم دمش است که از لای کتاب های قصه ترکمنی بیرون می زند.
به جرئت می توانم بگویم از جمله بزرگترین دستکاریها در تاریخ به دست همین پانترکان انجام گرفته از ترک کردن سومر و ایلام و اورارتو و ماد و اشکانیان بگیر تا ترک کردن ابن سینا و ابوریحان بیرونی و مولانا و حافظ قشقایی و بستن سروده ی ساختگی به نظامی گنجه ای؛ از نامیدن زبان ترکی به زبان خورشید و مادر زبانها بگیر تا دزدیدن نام توران از نوشتارهای کهن ایرانی و تراشیدن امپراتوری خیالی - ترکی توران که تا فنلاند و مجارستان کشیده می شود و تا دستکاریهای کوچکتر مانند ترک کردن شروانشاهان و برسازی انگاره ای به نام جعلی آذربایجان متحد در جمهوری اران.
براستی که باید جلوی برسازان و جاعلان را گرفت.
-
درباره ی هخامنشیان چیزی افزون بر آنچه بوده اند را بزرگنمایی نکرده اند داریوش یونان و مصر را گرفت و این را در سنگنوشته ی خودش هم آورده در خود بنخانهای یونانی و مصری هم هست بزرگنمایی اش دیگر چیست؟ داریوش دستور کندن آبراهی از رود نیل به دریای سرخ را داد و سنگنبشته هایش نیز در کنار این آبراه در مصر یافت شده و در آنها اینگونه آمده که کشتی های ایرانی از دریای پارس تا ممفیس در کنار رود نیل پیش روند درینجا داریوش خودش را بزرگ کرده یا مصریها یا فرانسیک ها دلباخته ی ایرانیها بوده اند؟!
شماها چون نمی توانید این چیزها را ببینید آن را برجسته سازی وانمود می کنید که این چیزها که نبوده ولی اگر هم بوده باید رویش سرپوش گذاشت!
ولی تاریخ پژوهان کاری به این ناله و زاریها ندارند آنها کار خودشان را می کنند.
می گویید چون در شاهنامه نام کوروش نیامده پس چنین کسی هرگز نبوده و اگر در جای دیگری نامش دیده شد باید لب به دندان گزید و خاموش ماند و هیچ نگفت یعنی رویش سرپوش گذاشت!
کوروش نامش در ایران ساسانی فراموش شده بود چراکه داریوش داماد کوروش که با کودتا بر سر کار آمد برای مشروعیت سازی خودش، نام کوروش را در جایگاه بنیانگذار و حتا شاه پیشین، در هیچ سنگنوشته ای نیاورده و نیاکانش را یک راست به هخامنش می رساند تا خودش را بنیانگذار یک شاهنشاهی بزرگ و سامانمند بشناساند، فرزندان و نوادگان داریوش نیز همین روال را در پیش گرفتند و کوروش را از یادها راندند.
در سنگنبشته های هخامنشی تنها جایی که نام کوروش دیده می شود سنگنویسهای کوتاهی بر سردرهای کاخ کوروش در پاسارگاد است با این درونمایه:
[adam kūruš xšāyaθiya haxāmanišiya] به چم [منم کوروش، شاه هخامنشی].
بجز یادگارهای هخامنشی، نام کوروش در دو جای استوانه ی کوروش دیده می شود، همچنین در دو آجرنوشته ی یافت شده در شهرهای باستانی اور و اوروک در بابل.
با بی کاربرد شدن دبیره ی میخی و رواگ دبیره ی پهلوی، دیگر هیچکس نمی توانست سنگنوشته های میخی هخامنشی را بخواند و کم کم نام و یادشان از اندیشه ها پر کشید و فقط نامی از دارای کیانی بجا ماند که از اسکندر شکست خورده.
تا اینکه در سده های نخست اسلامی و برگردان بنخانهای یونانی، سریانی و عبری، ناگهان نام کوروش در نوشته های ابوریحان بیرونی و طبری و ابن اثیر و دیگران دیده می شود نه این چیزی که شما می گویید که تا صد سال پیش نام کوروش نبوده!
نام کوروش از نوشته های هرودوت و کتزیاس و کوروشنامه گزنفون گرفته تا در کتاب های مقدس عبری مانند اشعیا بارها و بارها آمده و تاریخنگاران ایرانی هم دستکم از هزار سال پیش او را نام برده اند ولی شما پانها چون با دیدنش کهیر می زنید پس سر در برف کرده که سوزشش آرام گیرد،
آن را ندید می گیرید انگار که واقعا نبوده و نیست گرچه که دیدن و ندیدنتان برای کسی ارزشی ندارد چون دنبال راستی نیستید.
من همینجا هم ترک بودن خزرها را واپس نزدم بلکه گفتم دیدگاه تاریخنگاران درین باره دو دسته است در یک دسته مانند بُنخان های ارمنی خزرها ترک دانسته شده اند ولی ابن حوقل ( گیتاشناس سده دهم م ) دیدگاه دیگری داشته؛
... [مشاهده متن کامل]
او در کتاب نامی خود "صورت الارض"، چنین می نویسد:
[. . . و لسان الخزر غیر لسان الترک و لسان الفارسیة و لا یشارکهم فی لغتهم لسان من ألسنة الأمم]
= زبان خزر با زبان ترکان و زبان فارسی ناهمسان است و هیچ زبانی از زبان های مردمان با زبان آنها یکی نیست.
چرا گواهان بر ترک بودن این مردم دو دسته ناسازگار شده؟ چون آنها هیچ نوشته ای که نشانگر ترک بودنشان باشد بجا نگذاشته اند که هیچ، نامه هایی که همبسته به ایشان دانسته شده و روی سخن آن نامه ها بیزانس است به زبان عبری نوشته شده!
گرچه گمان نیرومندتر بر ترک بودن خزرهاست و ابن حوقل نیز شاید با یکی از گروه های همپیمان با خزرها مانند برخی مردمان قفقازی روبرو شده که هم زبانشان را نمی شناخته و هم آن را ناترکی دانسته.
به هر روی دیدگاه های بنده برپایه ی گواهان و بنخان های تاریخی است وارونه ی پانها که تراوشهایشان برپایه ی آرزوها و برداشت های دلخواهانه پی ریزی شده.
شما نمی توانید یک آرمان برای خودتان بسازید سپس همه چیز را در راستای آن، پشت هم بیاندازید یا واپس بزنید، به نمونه بگویید نه، آذری را رضاشاه و کسروی ساختند! و پس از اینکه نمونه ی تاریخیش را نشانتان دادند و دیگر نتوانستید واپس بزنید بگویید خب یاقوت حموی می خواسته بگوید خزریه! ولی ناگهان خ به آ چرخید و حموی هم نوشت آذریه.
به این می گویند پشت هم اندازی برای رسیدن به دلخواه خود، نه بررسی بیطرفانه تاریخ.
... [مشاهده متن کامل]
او در کتاب نامی خود "صورت الارض"، چنین می نویسد:
[. . . و لسان الخزر غیر لسان الترک و لسان الفارسیة و لا یشارکهم فی لغتهم لسان من ألسنة الأمم]
= زبان خزر با زبان ترکان و زبان فارسی ناهمسان است و هیچ زبانی از زبان های مردمان با زبان آنها یکی نیست.
چرا گواهان بر ترک بودن این مردم دو دسته ناسازگار شده؟ چون آنها هیچ نوشته ای که نشانگر ترک بودنشان باشد بجا نگذاشته اند که هیچ، نامه هایی که همبسته به ایشان دانسته شده و روی سخن آن نامه ها بیزانس است به زبان عبری نوشته شده!
گرچه گمان نیرومندتر بر ترک بودن خزرهاست و ابن حوقل نیز شاید با یکی از گروه های همپیمان با خزرها مانند برخی مردمان قفقازی روبرو شده که هم زبانشان را نمی شناخته و هم آن را ناترکی دانسته.
به هر روی دیدگاه های بنده برپایه ی گواهان و بنخان های تاریخی است وارونه ی پانها که تراوشهایشان برپایه ی آرزوها و برداشت های دلخواهانه پی ریزی شده.
شما نمی توانید یک آرمان برای خودتان بسازید سپس همه چیز را در راستای آن، پشت هم بیاندازید یا واپس بزنید، به نمونه بگویید نه، آذری را رضاشاه و کسروی ساختند! و پس از اینکه نمونه ی تاریخیش را نشانتان دادند و دیگر نتوانستید واپس بزنید بگویید خب یاقوت حموی می خواسته بگوید خزریه! ولی ناگهان خ به آ چرخید و حموی هم نوشت آذریه.
به این می گویند پشت هم اندازی برای رسیدن به دلخواه خود، نه بررسی بیطرفانه تاریخ.
در ایران تبارگروههای Q, C, J1 کمینه اند اینها تبارگروه تازیان و ترکان است و در مردمان ایرانی حتا ترکزبانان آذری جایگاه درخور نگرشی ندارند.
این پژوهش های دانشی، پذیرشگر گزارش های تاریخی ست که نیاکان مردم آذربایگان را همان ایرانی تباران پهلوی - آذری می داند.
... [مشاهده متن کامل]
-
گفتمان درباره ی جستارهای فرهنگی و زبانی بود که بخاطر نداشتن پاسخهای درست و دانشورانه، با کشیدن پای پیوندهای سیاسی و مذهبی ایران با کشورهای هم خانواده زبانی، آن را به بیراهه کشاندی.
این پژوهش های دانشی، پذیرشگر گزارش های تاریخی ست که نیاکان مردم آذربایگان را همان ایرانی تباران پهلوی - آذری می داند.
... [مشاهده متن کامل]
-
گفتمان درباره ی جستارهای فرهنگی و زبانی بود که بخاطر نداشتن پاسخهای درست و دانشورانه، با کشیدن پای پیوندهای سیاسی و مذهبی ایران با کشورهای هم خانواده زبانی، آن را به بیراهه کشاندی.
در انجمنهای تاریخ پژوهی، هون و آوار هیچ چهره شناخته شده ی زبانی و حتا نژادی ندارند.
درباره ی هونها، پژوهش های ژنتیکی تبارگروه Q و R1a و R1b را در استخوان های بجامانده نشان می دهد بنابراین آنها را گروههای همپیمان می پندارند نه یک گروه نژادی ویژه، به همین شوند، پس از مرگ آتیلا این گروههای همپیمان به زودی پراکنده شدند.
... [مشاهده متن کامل]
مجارها نیز از مردمان اورالی با تبارگروه چیره N هستند و از نگاه تبارشناسی، پیوندی با ترکان و حتا هونها ندارند چنانکه زبانهای اورالی و ترکی همبسته با خانواده های زبانی جداگانه اند.
مجارستان پس از سال ۲۰۱۰، به دنبال کاهش وابستگی به همپیمانی اروپا و گوناگونی شریکان خود بوده و
با افزایش ناسازگاری با بروکسل بر سر برخی چالشها، بوداپست با نزدیکی به خاور نشان داد که گزینه های دیگری نیز دارد. آرمان بنیادیشان، یافتن سرمایه گذار و بازارهای صادراتی تازه در آسیای میانه و قفقاز است همچنین دسترسی مجارستان به بنهای انرژی جایگزین بجای روسیه را آسان می کند، هرآینه آرمان مجارستان در همپیمانی کشورهای ترک، یک آرمان اقتصادی - سیاسی برای رها شدن از انزوایشان در اروپاست.
وگرنه خود کشورهای ترک هم دریافتی از زبان همدیگر ندارند چه برسد به مجارستان! و ناچارانه کار بر دوش برگردان کنندگان انگلیک است و اگر این نبود باید گرد می کردند و هریک می رفت به کشور خودش.
درحالیکه اگر گفته می شود کشورهای پارسی زبان، مردم و دولتمردان این سه کشور، زبان هم را می یابند و نیازی به برگردان ندارند و نیاز ندانسته اند به همراهی کشورهای هند و پاکستان و کردستان و بنگلادش و درست کردن یگان کشورهای آریایی زبان، از برگردان انگلیک برای راه افتادن کار بهره گیرند.
-
تبار گروه J2 در آخرین و درست ترین پژوهش که گیاکومو در سال ۲۰۰۴ انجام داده، در آذربایگان ۲۴ درصد بود ولی این ۲۴ از ۸۸ درصد اینگوشها و بیش از ۵۰ درصد چچنها که ربطی به ترکان ندارند بیشتر است!
خدا را سپاس به یاری پانترکان یکی از چند چالش حل نشده ی ریاضی حل شد!
اصفهان در زمان سلجوقی و آل بویه به مدت کوتاهی پایتخت بود ولی نزدیک به دویست سال پایتخت صفویان بود صفویهایی که بومیان ایرانی - آذری بودند و شاید به گمان فراوان دارای تبارگروه J2 بومی ایران نیز بوده باشند و این چیزی را دگرگون نمی کند.
J2 در زرتشتیان ۳۸ درصد اندازه گیری شده یعنی این تبارگروه بومی ایران است.
شماها همانگونه که ناچارید گریبان تاریخنگاران و گیتاشناسان ترک نبین را درباره کاربرد نامهای پهلوی و آذری در تاریخ بگیرید، به ناگزیر باید گریبان باستان شناسان و تبارشناسان را هم بگیرید که چرا به دروغ گفته اید خاستگاه J2 کوهستان زاگرس بوده و چرا ننوشتید آلتای بوده یا تورکیستان بوده یا مرده ریگ بابای ترکان بوده؟ آخه چرا اینقدر ترک نبین هستید و مال ترکان را به این و آن بخشیده اید.
درباره ی هونها، پژوهش های ژنتیکی تبارگروه Q و R1a و R1b را در استخوان های بجامانده نشان می دهد بنابراین آنها را گروههای همپیمان می پندارند نه یک گروه نژادی ویژه، به همین شوند، پس از مرگ آتیلا این گروههای همپیمان به زودی پراکنده شدند.
... [مشاهده متن کامل]
مجارها نیز از مردمان اورالی با تبارگروه چیره N هستند و از نگاه تبارشناسی، پیوندی با ترکان و حتا هونها ندارند چنانکه زبانهای اورالی و ترکی همبسته با خانواده های زبانی جداگانه اند.
مجارستان پس از سال ۲۰۱۰، به دنبال کاهش وابستگی به همپیمانی اروپا و گوناگونی شریکان خود بوده و
با افزایش ناسازگاری با بروکسل بر سر برخی چالشها، بوداپست با نزدیکی به خاور نشان داد که گزینه های دیگری نیز دارد. آرمان بنیادیشان، یافتن سرمایه گذار و بازارهای صادراتی تازه در آسیای میانه و قفقاز است همچنین دسترسی مجارستان به بنهای انرژی جایگزین بجای روسیه را آسان می کند، هرآینه آرمان مجارستان در همپیمانی کشورهای ترک، یک آرمان اقتصادی - سیاسی برای رها شدن از انزوایشان در اروپاست.
وگرنه خود کشورهای ترک هم دریافتی از زبان همدیگر ندارند چه برسد به مجارستان! و ناچارانه کار بر دوش برگردان کنندگان انگلیک است و اگر این نبود باید گرد می کردند و هریک می رفت به کشور خودش.
درحالیکه اگر گفته می شود کشورهای پارسی زبان، مردم و دولتمردان این سه کشور، زبان هم را می یابند و نیازی به برگردان ندارند و نیاز ندانسته اند به همراهی کشورهای هند و پاکستان و کردستان و بنگلادش و درست کردن یگان کشورهای آریایی زبان، از برگردان انگلیک برای راه افتادن کار بهره گیرند.
-
تبار گروه J2 در آخرین و درست ترین پژوهش که گیاکومو در سال ۲۰۰۴ انجام داده، در آذربایگان ۲۴ درصد بود ولی این ۲۴ از ۸۸ درصد اینگوشها و بیش از ۵۰ درصد چچنها که ربطی به ترکان ندارند بیشتر است!
خدا را سپاس به یاری پانترکان یکی از چند چالش حل نشده ی ریاضی حل شد!
اصفهان در زمان سلجوقی و آل بویه به مدت کوتاهی پایتخت بود ولی نزدیک به دویست سال پایتخت صفویان بود صفویهایی که بومیان ایرانی - آذری بودند و شاید به گمان فراوان دارای تبارگروه J2 بومی ایران نیز بوده باشند و این چیزی را دگرگون نمی کند.
J2 در زرتشتیان ۳۸ درصد اندازه گیری شده یعنی این تبارگروه بومی ایران است.
شماها همانگونه که ناچارید گریبان تاریخنگاران و گیتاشناسان ترک نبین را درباره کاربرد نامهای پهلوی و آذری در تاریخ بگیرید، به ناگزیر باید گریبان باستان شناسان و تبارشناسان را هم بگیرید که چرا به دروغ گفته اید خاستگاه J2 کوهستان زاگرس بوده و چرا ننوشتید آلتای بوده یا تورکیستان بوده یا مرده ریگ بابای ترکان بوده؟ آخه چرا اینقدر ترک نبین هستید و مال ترکان را به این و آن بخشیده اید.
از دیدگاه آواشناسی، واج خ ( x ) یک همخوان ( صامت ) سایشی است که در بخش پشت دهان ساخته می شود، در حالی که آ ( ɒː ) یک واکه ( مصوت ) بلند و باز است. دگرش یک همخوان به یک واکه، یک جهش آوایی بزرگ است و در سازوکارهای رایج دگرشهای زبانی، بسیار نایاب است.
... [مشاهده متن کامل]
شما یک واژه نشان بده که واج خ در آن به واکه آ دگردیس شده باشد دگرگشت خزر به آذر باشد نمونه ی دومش.
دیده بودیم خ به ک دگر شود یا اینکه سترده شود ولی ندیده بودیم که به آ دگرش یابد ولی شاید در دستگاه آواشناسی پانترکی بشود!
درباره ی زبان پهلوی و آذری در آذربایگان، شما به جای ادعای بیهوده و ردیف کردن شماری نام بیربط یا ناترک، برو و گریبان آن همه تاریخنگار و جهانگرد و جغرافیدان را بگیر و بگو چرا در تاریخ دروغ نوشته اید؟ چرا راستش را ننوشتید که مردم تبریز و مراغه و اردبیل و نخجوان و. . . ، ترک و اوغوز و تاتار و ازبک و ایشغوز و آواره بودند؟ آخه چرا نوشته اید پهلوی و آذری؟
... [مشاهده متن کامل]
شما یک واژه نشان بده که واج خ در آن به واکه آ دگردیس شده باشد دگرگشت خزر به آذر باشد نمونه ی دومش.
دیده بودیم خ به ک دگر شود یا اینکه سترده شود ولی ندیده بودیم که به آ دگرش یابد ولی شاید در دستگاه آواشناسی پانترکی بشود!
درباره ی زبان پهلوی و آذری در آذربایگان، شما به جای ادعای بیهوده و ردیف کردن شماری نام بیربط یا ناترک، برو و گریبان آن همه تاریخنگار و جهانگرد و جغرافیدان را بگیر و بگو چرا در تاریخ دروغ نوشته اید؟ چرا راستش را ننوشتید که مردم تبریز و مراغه و اردبیل و نخجوان و. . . ، ترک و اوغوز و تاتار و ازبک و ایشغوز و آواره بودند؟ آخه چرا نوشته اید پهلوی و آذری؟
نام این بنا "میل رادکان کردکوی" است. این بنا برای دوران اسپهبدان مازندران است. ( دوران متاخرین که برخی از ایشان اسلام آوردند. ) بر این بنا به دو زبان پارسی میانه و عربی، به دو خط پهلوی و خط کوفی نوشته است.
... [مشاهده متن کامل]
نوشته پهلوی آن از این قرار است:
.
framūd kardan ēn gumbad be zīndagīh ī xwēš spāhbed Abī Jaʿfar Mohammad ī Wandarīn Bāwand mowlī Amīr - um - mōminīn be sāl tīrīst haštād se; be tamām kardan be sāl tīrīst haštād haft.
.
فرمود کردن این گنبد به زندگی خویش، اسپهبد ابی جعفر محمد بن وندرین باوند، مولا امیرالمؤمنین به سال سیصد و هشتاد و سه، به تمام کردن به سال سیصد و هشتاد و هفت.
.
این حتی یک کتیبه کهن هم نیست.
نسبتا متاخر محسوب میشود.
کهن تر از آن در کرمانشاه و نقش رستم است.
کتیبه های کرتیر و نقش رجب قدمت هایی بسیار بیش از سنگ نوشته های اورخون دارند.


... [مشاهده متن کامل]
نوشته پهلوی آن از این قرار است:
.
framūd kardan ēn gumbad be zīndagīh ī xwēš spāhbed Abī Jaʿfar Mohammad ī Wandarīn Bāwand mowlī Amīr - um - mōminīn be sāl tīrīst haštād se; be tamām kardan be sāl tīrīst haštād haft.
.
فرمود کردن این گنبد به زندگی خویش، اسپهبد ابی جعفر محمد بن وندرین باوند، مولا امیرالمؤمنین به سال سیصد و هشتاد و سه، به تمام کردن به سال سیصد و هشتاد و هفت.
.
این حتی یک کتیبه کهن هم نیست.
نسبتا متاخر محسوب میشود.
کهن تر از آن در کرمانشاه و نقش رستم است.
کتیبه های کرتیر و نقش رجب قدمت هایی بسیار بیش از سنگ نوشته های اورخون دارند.


۱. هیچ مدرک قطعیی برای ترک بودن هون ها وجود ندارد.
۲. بازماندگان هون ها مردم هونگری یا مجارها هستند، این مردم به زبان مجاری سخن میگویند که این زبان یک زبان اورالی است، حتی آلتایی هم نیست، چه برسد به اینکه ترکی باشد. نظریه اورال - آلتایی و آلتایی ۶۰ ۷۰سال است که منسوخ شده اند و هیچ پیوندی میان خانواده ترکی، خانواده مغولی ( که اجتماع این دو به اشتباه آلتایی خوانده میشد. ) و خانواده اورالی ( فنلاندی/مجاری ) وجود ندارد.
... [مشاهده متن کامل]
محض اطلاع شما در سرود ملی مجارستان به خاطر جنایات عثمانی بر مردمان مجار، به صراحت به ترکان تاخته شده است.
۳. آوار به دو گروه اطلاق میشد، آوارهای باستانی و آوارهای قفقازی، گروه باستانی آنها احتمالا ترک بودند، ولی زبان خود را به اسلاو ها باختند. ( بلغارها نیز همچنین، بلغاری کهن یک زبان ترکی بود ولی زبان امروز ایشان یک زبان اسلاوی جنوبی است. ) البته در اروپا این پدیده ها بسیار رایج است، فرانسوی ها بسیاری ریشه ژرمنی دارند ولی به زبانی رومی سخن میگویند، مقدونیه باستان هم یک تمدن یونانی بود ولی مردم آن امروزه اسلاو زبان شده اند. )
آوارهای قفقازی به زبانی قفقازی و نه ترکی سخن میگویند.
صرف چسبانشی بودن زبان دلیلی بر ترکی بودن آن نیست. زبان ۷۰درصد آفریقایی ها چسبانشی است ولی ترک نیستند، ۳۰ ۴۰درصد مردم هند ( آنهایی که به زبان های آریایی سخن نمی گویند. ) هم چسبانشی زبانند و در جنوب آن زندگی میکنند.
۴. حکومت عثمانی به مدت چند صدسال بر نصف اروپا؟ اوج پهناوری عثمانی زمان سلیمان قانونی بود، ان هم دیرپا نبود. دو بار تا وین رفتند ولی دست از پا درازتر بازگشتند. عثمانی هیچوقت درازمدت از بالکان ( یوگسلاوی سابق و یونان و آلبانی ) فراتر نرفت چه برسد به نصف اروپا!!!!!
اروپایی ها باید کلاه به هوا بیندازند که عثمانی را در ترانسیلوانیای رومانی و مرزهای اتریش - مجارستان متوقف کردند. وگرنه امروز عبدالرضا از اتریش به در و دیوار میزد که ثابت کند تمام بناهای اروپا معماری ترکی دارند و اروپاییان پیش از ترکان بر درخت می زیستند. زبان لاتین هم جعلی است و انگلیسی هم ساخته دربار ترک بود. ( البته همین الان شما دارید همین کار را میکنید، آرتور یک کلمه ترکی به معنی دلاور تورک تورانی است!!! اگر این ریشه شناسی برگ ریزان شما را به استادان دانشگاه کمبریج نشان بدهند احتمالا سر به ستون های استون هنج خواهند کوبید. )
۵. یک جوری میگی حکومت اعراب و ژن عرب بر اصفهانی، هرکی نداند فکر میکند آذربایجان یک کشور مستقل بود و فقط اصفهان اشغال اعراب شد! محض اطلاع شما، آذربایجان ۵سال زودتر از فارس سقوط کرد. و فارس یکی از سنگین ترین مقاومت هارا در برابر اعراب داشت. البته نباید انکار کرد که بی نظیر ترین مقاومت را مردم پدشخوارگر ( گرگان و مازندران و گیلان ) داشتند که تا دو سه قرن در برابر اعراب ایستادند و اخر هم به میل خودشان و کم کم مسلمان شدند و نه با شمشیر بیگانه و زور.
( فتح فارس ۱۲سال به درازا کشید و از ۶۳۸ میلادی تا ۶۵۰ میلادی در جریان بود، حال آنکه آذربایجان در ۶۴۳ میلادی فتح شد. سخت ترین فتح برای مازندران بود که تا اواسط عباسیان بدست توانمند اسپهبدان از گزند بیگانه به دور ماند که هیچ، آخر هم دیلمیانشان که شیعه بودند پایتخت عباسیان را فتح کردند. و خلیفه را زیر فرمان خود نشاندند. )
۶. از پهلوی حداقل چارتا کتیبه در شهر بیشاپور فارس، نقش رستم و مازندران، کتیبه های نهبندان خراسان جنوبی و کتیبه نقش رستم کرمانشاه و. . . مانده ( اگر کتاب های زرتشتیان هند و یزد و کرمان را فاکتور بگیریم. ) ، برای اینکه اثبات شود زبان پهلوی آثاری داشته حتی اگر کتب هم نبودند، باز نیازی نبود کسی از ایران خارج شود. ولی در نهایت قدیمی ترین نوشته ترکی بیش از ۵هزار کیلومتر با آذربایجان و ترکیه فاصله دارد. و در دره اورخون واقع شده و این دل شمارا به درد می آورد.
۲. بازماندگان هون ها مردم هونگری یا مجارها هستند، این مردم به زبان مجاری سخن میگویند که این زبان یک زبان اورالی است، حتی آلتایی هم نیست، چه برسد به اینکه ترکی باشد. نظریه اورال - آلتایی و آلتایی ۶۰ ۷۰سال است که منسوخ شده اند و هیچ پیوندی میان خانواده ترکی، خانواده مغولی ( که اجتماع این دو به اشتباه آلتایی خوانده میشد. ) و خانواده اورالی ( فنلاندی/مجاری ) وجود ندارد.
... [مشاهده متن کامل]
محض اطلاع شما در سرود ملی مجارستان به خاطر جنایات عثمانی بر مردمان مجار، به صراحت به ترکان تاخته شده است.
۳. آوار به دو گروه اطلاق میشد، آوارهای باستانی و آوارهای قفقازی، گروه باستانی آنها احتمالا ترک بودند، ولی زبان خود را به اسلاو ها باختند. ( بلغارها نیز همچنین، بلغاری کهن یک زبان ترکی بود ولی زبان امروز ایشان یک زبان اسلاوی جنوبی است. ) البته در اروپا این پدیده ها بسیار رایج است، فرانسوی ها بسیاری ریشه ژرمنی دارند ولی به زبانی رومی سخن میگویند، مقدونیه باستان هم یک تمدن یونانی بود ولی مردم آن امروزه اسلاو زبان شده اند. )
آوارهای قفقازی به زبانی قفقازی و نه ترکی سخن میگویند.
صرف چسبانشی بودن زبان دلیلی بر ترکی بودن آن نیست. زبان ۷۰درصد آفریقایی ها چسبانشی است ولی ترک نیستند، ۳۰ ۴۰درصد مردم هند ( آنهایی که به زبان های آریایی سخن نمی گویند. ) هم چسبانشی زبانند و در جنوب آن زندگی میکنند.
۴. حکومت عثمانی به مدت چند صدسال بر نصف اروپا؟ اوج پهناوری عثمانی زمان سلیمان قانونی بود، ان هم دیرپا نبود. دو بار تا وین رفتند ولی دست از پا درازتر بازگشتند. عثمانی هیچوقت درازمدت از بالکان ( یوگسلاوی سابق و یونان و آلبانی ) فراتر نرفت چه برسد به نصف اروپا!!!!!
اروپایی ها باید کلاه به هوا بیندازند که عثمانی را در ترانسیلوانیای رومانی و مرزهای اتریش - مجارستان متوقف کردند. وگرنه امروز عبدالرضا از اتریش به در و دیوار میزد که ثابت کند تمام بناهای اروپا معماری ترکی دارند و اروپاییان پیش از ترکان بر درخت می زیستند. زبان لاتین هم جعلی است و انگلیسی هم ساخته دربار ترک بود. ( البته همین الان شما دارید همین کار را میکنید، آرتور یک کلمه ترکی به معنی دلاور تورک تورانی است!!! اگر این ریشه شناسی برگ ریزان شما را به استادان دانشگاه کمبریج نشان بدهند احتمالا سر به ستون های استون هنج خواهند کوبید. )
۵. یک جوری میگی حکومت اعراب و ژن عرب بر اصفهانی، هرکی نداند فکر میکند آذربایجان یک کشور مستقل بود و فقط اصفهان اشغال اعراب شد! محض اطلاع شما، آذربایجان ۵سال زودتر از فارس سقوط کرد. و فارس یکی از سنگین ترین مقاومت هارا در برابر اعراب داشت. البته نباید انکار کرد که بی نظیر ترین مقاومت را مردم پدشخوارگر ( گرگان و مازندران و گیلان ) داشتند که تا دو سه قرن در برابر اعراب ایستادند و اخر هم به میل خودشان و کم کم مسلمان شدند و نه با شمشیر بیگانه و زور.
( فتح فارس ۱۲سال به درازا کشید و از ۶۳۸ میلادی تا ۶۵۰ میلادی در جریان بود، حال آنکه آذربایجان در ۶۴۳ میلادی فتح شد. سخت ترین فتح برای مازندران بود که تا اواسط عباسیان بدست توانمند اسپهبدان از گزند بیگانه به دور ماند که هیچ، آخر هم دیلمیانشان که شیعه بودند پایتخت عباسیان را فتح کردند. و خلیفه را زیر فرمان خود نشاندند. )
۶. از پهلوی حداقل چارتا کتیبه در شهر بیشاپور فارس، نقش رستم و مازندران، کتیبه های نهبندان خراسان جنوبی و کتیبه نقش رستم کرمانشاه و. . . مانده ( اگر کتاب های زرتشتیان هند و یزد و کرمان را فاکتور بگیریم. ) ، برای اینکه اثبات شود زبان پهلوی آثاری داشته حتی اگر کتب هم نبودند، باز نیازی نبود کسی از ایران خارج شود. ولی در نهایت قدیمی ترین نوشته ترکی بیش از ۵هزار کیلومتر با آذربایجان و ترکیه فاصله دارد. و در دره اورخون واقع شده و این دل شمارا به درد می آورد.
چون نمی توانی پاسخ درست و باورپذیر به پرسش ها بدهی پس برای گریختن، از این شاخ به آن شاخ می پری!
قبیله های هون ( به سرکردگی آتیلا ) و آوار و حتا خزر، اینها دارای تبار و زبان شناخته شده ای در تاریخ نیستند.
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ پژوهان، قومهای هون و آوار را مردمانی همپیمان از تیره های کوچگرد گوناگون می دانند که در دشتهای شمال آسیا برای تاختن به سرزمینهای باختری و غارت آنها، به مدت کوتاهی پدید آمده و سپس به زودی پراکنده می شدند.
هیچ سند و گواهی که نشان دهنده تبار و زبان هون ها و آوارها باشد در دست نیست ولی به گفته مینورسکی خاورشناس، بی گمان پانترکان بر این بی نام و نشانها دست خواهند گذاشت.
درباره ی خزرها نیز گفته های تاریخی چند دسته و ناسازگار است، برخی بُنگشت های ارمنی ( مانند موسی کالاکاتسی ) پیوند نزدیک آنها را با ترکان را ثبت کرده اند ولی از سوی دیگر ابن هوقل گیتاشناس و جغرافیدان سده دهم اینگونه گزارش می دهد: [زبان خزرها با ترکی ناهمسان است و به هیچ زبان شناخته شده ای همانندی ندارد]
به هرروی اگر خزرها را ترک هم بپنداریم آنها یک حکمرانی چندقومیتی بودند و مردم آن افزون بر نژاد ترک، آمیخته ای از مردمان قفقازی، ایرانی، فینواوگری و اسلاو بودند.
خزربیجان را دیگر از کجایتان درآوردید؟! جایی نوشته شده یا با فرمول های پانترکی سرهم بندی کرده اید؟ در سده ی دهم به دست روس [خزر بی جان] شد.
از قوم آز کاری بر نیامد پای خزرها را به میان کشیدید؟ این دست و پا زدنها فقط مایه بی آبرویی در انجمنهای دانشی و تاریخ پژوهی و ریشخند شدنتان را فراهم می کند.
خزرها به مدت سیصد سال در دشتهای شمال قفقاز و دریای سیاه حکمفرما بودند و به دست روسها نابود شدند؛ آنها همسایه شمال باختری ایران و هم مرز در سرزمین اران ( جمهوری آذربایجان! کنونی ) بوده و پیوند مستقیمی با آذربایگان در جنوب ارس نداشتند.
نام آذربایگان به ریخت آتورپاتکان از زمان هخامنشی در سندها استوار است و چیزی نیست که بتوان آن را ربود.
-
اینکه برای شاهان عثمانی رگ ترکی نماند و از سوی مادرانشان از نژادهای درهم برهم اروپایی بودند چون به شیوه گواهمندانه در تاریخ ثبت شده ولی اینکه بگوییم مغول ها و عربها به ایران تاختند پس نژاد مردم دستکاری شده، اینها گمانه زنی های بی پایه است که دانش ژنتیک نیز آن را رد کرده است:
تبارگروه چیره در همه ی ایران بویژه در اصفهان ( با ۴۵ درصد ) تبارگروههای ایرانی J2 و سپس R1a است که نشانگر آمیخته نشدن با مغول ها ( تبارگروه C ) و ترکان اصیل ( تبارگروه C، Q ) و تازیان ( تبارگروه J1 ) است.
در ایران، حتا سادات هم تبارگروه عربی J1 ندارند و فراوانی تبارگروه در آنان مانند دیگر ایرانیان است یعنی بیشتر آنان مانند صفویان سیدسازی کرده اند.
قبیله های هون ( به سرکردگی آتیلا ) و آوار و حتا خزر، اینها دارای تبار و زبان شناخته شده ای در تاریخ نیستند.
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ پژوهان، قومهای هون و آوار را مردمانی همپیمان از تیره های کوچگرد گوناگون می دانند که در دشتهای شمال آسیا برای تاختن به سرزمینهای باختری و غارت آنها، به مدت کوتاهی پدید آمده و سپس به زودی پراکنده می شدند.
هیچ سند و گواهی که نشان دهنده تبار و زبان هون ها و آوارها باشد در دست نیست ولی به گفته مینورسکی خاورشناس، بی گمان پانترکان بر این بی نام و نشانها دست خواهند گذاشت.
درباره ی خزرها نیز گفته های تاریخی چند دسته و ناسازگار است، برخی بُنگشت های ارمنی ( مانند موسی کالاکاتسی ) پیوند نزدیک آنها را با ترکان را ثبت کرده اند ولی از سوی دیگر ابن هوقل گیتاشناس و جغرافیدان سده دهم اینگونه گزارش می دهد: [زبان خزرها با ترکی ناهمسان است و به هیچ زبان شناخته شده ای همانندی ندارد]
به هرروی اگر خزرها را ترک هم بپنداریم آنها یک حکمرانی چندقومیتی بودند و مردم آن افزون بر نژاد ترک، آمیخته ای از مردمان قفقازی، ایرانی، فینواوگری و اسلاو بودند.
خزربیجان را دیگر از کجایتان درآوردید؟! جایی نوشته شده یا با فرمول های پانترکی سرهم بندی کرده اید؟ در سده ی دهم به دست روس [خزر بی جان] شد.
از قوم آز کاری بر نیامد پای خزرها را به میان کشیدید؟ این دست و پا زدنها فقط مایه بی آبرویی در انجمنهای دانشی و تاریخ پژوهی و ریشخند شدنتان را فراهم می کند.
خزرها به مدت سیصد سال در دشتهای شمال قفقاز و دریای سیاه حکمفرما بودند و به دست روسها نابود شدند؛ آنها همسایه شمال باختری ایران و هم مرز در سرزمین اران ( جمهوری آذربایجان! کنونی ) بوده و پیوند مستقیمی با آذربایگان در جنوب ارس نداشتند.
نام آذربایگان به ریخت آتورپاتکان از زمان هخامنشی در سندها استوار است و چیزی نیست که بتوان آن را ربود.
-
اینکه برای شاهان عثمانی رگ ترکی نماند و از سوی مادرانشان از نژادهای درهم برهم اروپایی بودند چون به شیوه گواهمندانه در تاریخ ثبت شده ولی اینکه بگوییم مغول ها و عربها به ایران تاختند پس نژاد مردم دستکاری شده، اینها گمانه زنی های بی پایه است که دانش ژنتیک نیز آن را رد کرده است:
تبارگروه چیره در همه ی ایران بویژه در اصفهان ( با ۴۵ درصد ) تبارگروههای ایرانی J2 و سپس R1a است که نشانگر آمیخته نشدن با مغول ها ( تبارگروه C ) و ترکان اصیل ( تبارگروه C، Q ) و تازیان ( تبارگروه J1 ) است.
در ایران، حتا سادات هم تبارگروه عربی J1 ندارند و فراوانی تبارگروه در آنان مانند دیگر ایرانیان است یعنی بیشتر آنان مانند صفویان سیدسازی کرده اند.
از ۳۶ شاه عثمانی، بیش از سی تن مادر یونانی و بالکانی و روس و چرکس و فرانسوی و ایتالیایی داشتند، تورکشان کجا بود؟!
تورک بودند؟ کمتر جوک بگو!
دیگر ژن و خون ترکی برایشان نمانده بود؛ اگر نخستینشان را صددرصد ترک بپنداریم[که ۵۰ درصد هم نبوده]، در واپسین شاه عثمانی، ژن ترکی به زیر یک درصد رسیده[یعنی صفر] آنوقت می گویید تووورک بودند نه بزرگوار آنها اروپاییانی با زبان ترکی بودند.
... [مشاهده متن کامل]
همسر بیگانه داشتند چون نژادپرست نبودند؟
شاید با دیدن پریچهرگان و زیبارویان اروپایی و قفقازی، گوزلچه های ترک دیگر به پوزشان خوش نمی آمده پس به ناچار نژادپرستی را کنار گذاشتند.
عثمانی ها از همان روز نخست هم دورگه و چندرگه بودند در نسل های بعد که کلا اروپایی شده بودند ولی یک زبان ترکی نیمبند را نسل به نسل نگه می داشتند و اینچنین است نژاد شاهان مثلن بزرگترین پادشاهی ترکی.
برای همین بود که تعصبی هم به ترکی نداشتند، پارسی و تازی، زبان فرهنگ و دربار و دین بود و ترکی زبان لشکر.
واژه ی ترک برایشان بار ناسزاگونه و توهین آمیز داشت چون آنها دراصل ترک نبودند نزد ایشان ترک به معنای بیابان نشین، نادان و بی فرهنگ بود.
نخبگان حاکم، خود را نه ترک، بلکه عثمانی ( به چم والا و بافرهنگ ) می دانستند.
تاریخنگار برنارد لوئیس اینگونه یاد می کند که کارسازترین راه برای ناسزاگویی به یک بزرگزاده ی عثمانی، خواندن او با لقب ترک بوده است؛ آن بزرگزاده با ناخوشی پاسخ می داد که او ترک نیست، بلکه از مردم عثمانیِ شاه است و نباید با بربرهایی به نام ترکمن اشتباه گرفته شود.
-
جوری می گویی شاه اسماعیل چون در اردبیل بوده پس پدر در پدر ترک بوده و به ترکی سخن می گفته انگار با آنها زندگی می کرده ای! ولی کسی مانند ابن بزاز که خودش نیاکان صفوی را به چشم دیده و سخنان و سروده های شیخ صفی الدین که به آذری است را در کتابش آورده را نامعتبر می دانید.
و یا شاعرانی مانند همام تبریزی، بابافرج تبریزی، اوحدی مراغه ای، مغربی و. . . که به پهلوی آذری شعر سروده اند را ندیده می گیرید اگر پارسی زبان شعر بود آذری که دیگر زبان سُرایش نبود پس آذری، زبان مادری آنان بود.
در گذشته نام پارسی، تنها ویژه ی پارسی زبانان نبود یک فرنام همگانی برای همه ایرانیان بود، به همه ایرانی تباران ازجمله به آذریها هم پارسی گفته می شد ولی به یک ترک یا عرب، هرگز پارسی نمی گفتند بنابراین اگر در بالای فرتورهای شاه اسماعیل و شاه تهماسب، یکی را صوفی پارسی و دیگری را شاه پارسی نامیده نشانگر این است که صفویان ایرانی تبار بودند نه ترک وگرنه دستکم برای شاه اسماعیل می نوشت صوفی ترک.
اگر یک مصری بگوید فرعونیان و همه ی مصریان از اول پدر در پدر عرب بودند و زبانشان هم عربی بوده سخنش چقدر ارزش دارد؟ هیچ!
همه حتا خود مصریان می دانند فقط زبانشان تازی است وگرنه از نژاد قبطی هستند، نیاکانشان ۱۴۰۰ سال پیش قبطی و قبطی زبان بودند ولی ۴۰۰ سال بعد دیگر از زبان نیاکانی هیچ نمی دانستند و یکسره تازی زبان شده بودند؛ سرنوشت زبانی مردم آذربایگان هم همین گونه بود.
درباره ی واژه ی آذری نیز هفتصد سال که به گذشته بازگردی آن را در کتاب معجم البلدان نوشته ی یاقوت حموی خواهی یافت که زبان مردم آذربایگان را الآذریه نامیده است ولی خب شاید یاقوت حموی هم زیر فشار رضاشاه این نامواژه را بکار برده.
ابن مقفع نیز ۱۳۰۰ سال پیش زبان بوم باختری ایران از اصفهان تا آذربایگان را پهلوی نامیده است شاید او هم از کارگزاران رضاشاه بوده.
و درین میان تاریخنگاران و جهانگردان فراوانی از ایرانی و تازی و فرنگی و عثمانی بودند که زبان آذربایگان را پهلوی دانسته اند و حتا اولیا چلبی از عثمانی در زمان صفویان نیز مردم شهرهای آذربایگان را بیشتر پهلوی زبان دیده بود همراه با شماری از ترکان که در شهرها یکجانشین شده بودند درواقع پشتیبانی همه جانبه صفویان از قزلباشان در آذربایگان بود که زمینه اصلی دگرش زبان در آن بوم را پدیدار کرد.
تورک بودند؟ کمتر جوک بگو!
دیگر ژن و خون ترکی برایشان نمانده بود؛ اگر نخستینشان را صددرصد ترک بپنداریم[که ۵۰ درصد هم نبوده]، در واپسین شاه عثمانی، ژن ترکی به زیر یک درصد رسیده[یعنی صفر] آنوقت می گویید تووورک بودند نه بزرگوار آنها اروپاییانی با زبان ترکی بودند.
... [مشاهده متن کامل]
همسر بیگانه داشتند چون نژادپرست نبودند؟
شاید با دیدن پریچهرگان و زیبارویان اروپایی و قفقازی، گوزلچه های ترک دیگر به پوزشان خوش نمی آمده پس به ناچار نژادپرستی را کنار گذاشتند.
عثمانی ها از همان روز نخست هم دورگه و چندرگه بودند در نسل های بعد که کلا اروپایی شده بودند ولی یک زبان ترکی نیمبند را نسل به نسل نگه می داشتند و اینچنین است نژاد شاهان مثلن بزرگترین پادشاهی ترکی.
برای همین بود که تعصبی هم به ترکی نداشتند، پارسی و تازی، زبان فرهنگ و دربار و دین بود و ترکی زبان لشکر.
واژه ی ترک برایشان بار ناسزاگونه و توهین آمیز داشت چون آنها دراصل ترک نبودند نزد ایشان ترک به معنای بیابان نشین، نادان و بی فرهنگ بود.
نخبگان حاکم، خود را نه ترک، بلکه عثمانی ( به چم والا و بافرهنگ ) می دانستند.
تاریخنگار برنارد لوئیس اینگونه یاد می کند که کارسازترین راه برای ناسزاگویی به یک بزرگزاده ی عثمانی، خواندن او با لقب ترک بوده است؛ آن بزرگزاده با ناخوشی پاسخ می داد که او ترک نیست، بلکه از مردم عثمانیِ شاه است و نباید با بربرهایی به نام ترکمن اشتباه گرفته شود.
-
جوری می گویی شاه اسماعیل چون در اردبیل بوده پس پدر در پدر ترک بوده و به ترکی سخن می گفته انگار با آنها زندگی می کرده ای! ولی کسی مانند ابن بزاز که خودش نیاکان صفوی را به چشم دیده و سخنان و سروده های شیخ صفی الدین که به آذری است را در کتابش آورده را نامعتبر می دانید.
و یا شاعرانی مانند همام تبریزی، بابافرج تبریزی، اوحدی مراغه ای، مغربی و. . . که به پهلوی آذری شعر سروده اند را ندیده می گیرید اگر پارسی زبان شعر بود آذری که دیگر زبان سُرایش نبود پس آذری، زبان مادری آنان بود.
در گذشته نام پارسی، تنها ویژه ی پارسی زبانان نبود یک فرنام همگانی برای همه ایرانیان بود، به همه ایرانی تباران ازجمله به آذریها هم پارسی گفته می شد ولی به یک ترک یا عرب، هرگز پارسی نمی گفتند بنابراین اگر در بالای فرتورهای شاه اسماعیل و شاه تهماسب، یکی را صوفی پارسی و دیگری را شاه پارسی نامیده نشانگر این است که صفویان ایرانی تبار بودند نه ترک وگرنه دستکم برای شاه اسماعیل می نوشت صوفی ترک.
اگر یک مصری بگوید فرعونیان و همه ی مصریان از اول پدر در پدر عرب بودند و زبانشان هم عربی بوده سخنش چقدر ارزش دارد؟ هیچ!
همه حتا خود مصریان می دانند فقط زبانشان تازی است وگرنه از نژاد قبطی هستند، نیاکانشان ۱۴۰۰ سال پیش قبطی و قبطی زبان بودند ولی ۴۰۰ سال بعد دیگر از زبان نیاکانی هیچ نمی دانستند و یکسره تازی زبان شده بودند؛ سرنوشت زبانی مردم آذربایگان هم همین گونه بود.
درباره ی واژه ی آذری نیز هفتصد سال که به گذشته بازگردی آن را در کتاب معجم البلدان نوشته ی یاقوت حموی خواهی یافت که زبان مردم آذربایگان را الآذریه نامیده است ولی خب شاید یاقوت حموی هم زیر فشار رضاشاه این نامواژه را بکار برده.
ابن مقفع نیز ۱۳۰۰ سال پیش زبان بوم باختری ایران از اصفهان تا آذربایگان را پهلوی نامیده است شاید او هم از کارگزاران رضاشاه بوده.
و درین میان تاریخنگاران و جهانگردان فراوانی از ایرانی و تازی و فرنگی و عثمانی بودند که زبان آذربایگان را پهلوی دانسته اند و حتا اولیا چلبی از عثمانی در زمان صفویان نیز مردم شهرهای آذربایگان را بیشتر پهلوی زبان دیده بود همراه با شماری از ترکان که در شهرها یکجانشین شده بودند درواقع پشتیبانی همه جانبه صفویان از قزلباشان در آذربایگان بود که زمینه اصلی دگرش زبان در آن بوم را پدیدار کرد.
نخست اینکه دیوان شعر ترکی شاه اسماعیل، کاربرد برون مرزی داشت و آن را برای مریدان قزلباش آناتولی سرود که آنها را به ایران بکشاند که درین کار کامیاب بود و طایفه های علوی قزلباش به پشتیبانی از او به آذربایگان آمدند؛ شاه اسماعیل برای مریدان ترکزبان و قزلباش خود که بخاطر او و باورهای صوفیانه اش حاضر شدند کوچ کنند، بجنگند و کشته شوند دیوانی به ترکی سروده؛ این نشان می دهد شاه اسماعیل ترکی هم بلد بوده نه اینکه ترکتبار هم بوده باشد.
... [مشاهده متن کامل]
اگر دیوان ترکی را ملاک ترک بودن شاه اسماعیل بدانیم پس باید شاهان عثمانیِ دارای دیوان شعر پارسی را هم ایرانی و پارسی بدانیم و بخاطر کاربرد گسترده پارسی در دربار عثمانی ازجمله نامه هایی که به زبان پارسی به صفویان می نوشتند پس حکمرانی عثمانی را یک حکمرانی ایرانی و پارسی قلمداد کنیم!
از تاریخ پژوهان روشن اندیش و دارای نگاه گسترده و انتقادی، هیچکدام ادعای پارسی بودن عثمانی ها را نمی کند [هرچند شاهان عثمانی خود را ترک تلقی نمی کردند بلکه آن را یک ویژگی و صفت توهین آمیز می دانستند] ولی یک تاریخ تراش پانترک با همین گواهها و سندها، ادعای ترکتبار بودن شاه اسماعیل و صفویان را می کند.
اگر نامه های شاه اسماعیل به عثمانی به ترکی بود نامه های عثمانی به صفوی هم به پارسی بود چنانکه نامه ی شاه اسماعیل به کارل پنجم امپراتور روم و پادشاه اسپانیا هم به لاتینی بود که برای همبستگی در جنگ با عثمانی نوشته شد؛ اینها، روشنگر و استوارنده ی تبار برای هیچکس نیست.
برخی فرمانهای لشکری شاه اسماعیل به ترکی بود چون برای قزلباشان نوشته می شد ولی این نیز نشانگر ترکتبار بودن شاه اسماعیل نیست وگرنه باید عثمانیان را نیز بخاطر بودنِ ینی چری های رومی، اروپایی بدانیم!
دوم، چه کسی به شما گفته که همه ی فرمانها و نامه های شاه اسماعیل به ترکی بوده؟ پانترکها؟!
برپایه ی گواههای تاریخی و سندهای موجود، شمار نامه ها و فرمان های بازمانده از شاه اسماعیل به زبان فارسی به طور چشمگیری بیشتر از ترکی است.
در پایگاه های داده معتبر سندهای تاریخی مانند Asnad. org، فرمان های بسیاری از شاه اسماعیل به فارسی موجود است. همچنین مجموعه هایی مانند [مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی شاه اسماعیل صفوی] بیشتر دربردارنده سندهای به زبان پارسی است تا ترکی.
شاه اسماعیل، پسر حیدر [که تبارشان به کُردان شنگال یا سنجار می رسید] و مارتا، دختر دسپینا از رومیان ترابوزان بود. دسپینا با اوزون حسن وصلت کرده بود یعنی بخواهیم واقع بین باشیم شاه اسماعیل یک چهارم رگ رومی، یک چهارم رگ ترکی و دو چهارم رگ ایرانی آذری داشت.
[در نظر داشته باشید مادر بیشتر شاهان عثمانی روس، قفقازی و فرنگی بودند. ولی هیچ کس در تاریخ، عثمانی را یک پادشاهی رومی یا روسی وانمود نکرده است]
.
دو فرتور از شاه اسماعیل و شاه طهماسب در موزه ملی فلورانس هست که یک جهانگرد ونیزی کشیده است.
گذشته از چهره ی شاه اسماعیل که نشانی از ترک بودن ندارد، سوی راست فرتور به لاتینی نوشته شده [صوفی پارسی SOPHY PER ] و در سوی دیگر، [شاه اسماعیل ISMAEL REX].
فرتور دوم در موزه فلورانس چهره ی شاه طهماسب صفوی است که در بالای فرتور نوشته است: [تهماسب شاه پارسی TAMMAS REX PERS].
برداشت و دریافت شما از این دو فرتور را به خودتان وامی گذارم.
.
درباره ی کتاب صفوه الصفای ابن بزاز، همانگونه که گفتم این کتاب در زمان شاه تهماسب در راستای سادات سازی برای صفویان دستکاری شد و باید نمونه های کهنتر بجامانده ی پیش از سال ۱۵۰۱ را دید که در آنها تبار صفویان به فیروزشاه زرین کلاه کرد سنجاری می رسد.
-
درباره ی سنگنبشته ها و سفالنوشته ها و نبیگهای پهلوی و سکه های بجامانده چه از اشکانیان چه ساسانیان و زبانی که در این گواهان تاریخی در دسترس پژوهشگران هست، همچنین گواهان فراوان وجود فراگیر زبان آذری در آذربایگان پیش از دوره صفوی، اینقدر این جستارها روشن و نمایان است که هیچ نیازی به بازنمود درینجا ندارد و گفته های کسانی مانند شما آشکارا پیداست که از روی رشک و حسد و حرص و خشم فروخورده و بی پایان است که ترسم خدای ناکرده زمینه ساز ایست قلبی و مرگی زودرس گردد.
... [مشاهده متن کامل]
اگر دیوان ترکی را ملاک ترک بودن شاه اسماعیل بدانیم پس باید شاهان عثمانیِ دارای دیوان شعر پارسی را هم ایرانی و پارسی بدانیم و بخاطر کاربرد گسترده پارسی در دربار عثمانی ازجمله نامه هایی که به زبان پارسی به صفویان می نوشتند پس حکمرانی عثمانی را یک حکمرانی ایرانی و پارسی قلمداد کنیم!
از تاریخ پژوهان روشن اندیش و دارای نگاه گسترده و انتقادی، هیچکدام ادعای پارسی بودن عثمانی ها را نمی کند [هرچند شاهان عثمانی خود را ترک تلقی نمی کردند بلکه آن را یک ویژگی و صفت توهین آمیز می دانستند] ولی یک تاریخ تراش پانترک با همین گواهها و سندها، ادعای ترکتبار بودن شاه اسماعیل و صفویان را می کند.
اگر نامه های شاه اسماعیل به عثمانی به ترکی بود نامه های عثمانی به صفوی هم به پارسی بود چنانکه نامه ی شاه اسماعیل به کارل پنجم امپراتور روم و پادشاه اسپانیا هم به لاتینی بود که برای همبستگی در جنگ با عثمانی نوشته شد؛ اینها، روشنگر و استوارنده ی تبار برای هیچکس نیست.
برخی فرمانهای لشکری شاه اسماعیل به ترکی بود چون برای قزلباشان نوشته می شد ولی این نیز نشانگر ترکتبار بودن شاه اسماعیل نیست وگرنه باید عثمانیان را نیز بخاطر بودنِ ینی چری های رومی، اروپایی بدانیم!
دوم، چه کسی به شما گفته که همه ی فرمانها و نامه های شاه اسماعیل به ترکی بوده؟ پانترکها؟!
برپایه ی گواههای تاریخی و سندهای موجود، شمار نامه ها و فرمان های بازمانده از شاه اسماعیل به زبان فارسی به طور چشمگیری بیشتر از ترکی است.
در پایگاه های داده معتبر سندهای تاریخی مانند Asnad. org، فرمان های بسیاری از شاه اسماعیل به فارسی موجود است. همچنین مجموعه هایی مانند [مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی شاه اسماعیل صفوی] بیشتر دربردارنده سندهای به زبان پارسی است تا ترکی.
شاه اسماعیل، پسر حیدر [که تبارشان به کُردان شنگال یا سنجار می رسید] و مارتا، دختر دسپینا از رومیان ترابوزان بود. دسپینا با اوزون حسن وصلت کرده بود یعنی بخواهیم واقع بین باشیم شاه اسماعیل یک چهارم رگ رومی، یک چهارم رگ ترکی و دو چهارم رگ ایرانی آذری داشت.
[در نظر داشته باشید مادر بیشتر شاهان عثمانی روس، قفقازی و فرنگی بودند. ولی هیچ کس در تاریخ، عثمانی را یک پادشاهی رومی یا روسی وانمود نکرده است]
.
دو فرتور از شاه اسماعیل و شاه طهماسب در موزه ملی فلورانس هست که یک جهانگرد ونیزی کشیده است.
گذشته از چهره ی شاه اسماعیل که نشانی از ترک بودن ندارد، سوی راست فرتور به لاتینی نوشته شده [صوفی پارسی SOPHY PER ] و در سوی دیگر، [شاه اسماعیل ISMAEL REX].
فرتور دوم در موزه فلورانس چهره ی شاه طهماسب صفوی است که در بالای فرتور نوشته است: [تهماسب شاه پارسی TAMMAS REX PERS].
برداشت و دریافت شما از این دو فرتور را به خودتان وامی گذارم.
.
درباره ی کتاب صفوه الصفای ابن بزاز، همانگونه که گفتم این کتاب در زمان شاه تهماسب در راستای سادات سازی برای صفویان دستکاری شد و باید نمونه های کهنتر بجامانده ی پیش از سال ۱۵۰۱ را دید که در آنها تبار صفویان به فیروزشاه زرین کلاه کرد سنجاری می رسد.
-
درباره ی سنگنبشته ها و سفالنوشته ها و نبیگهای پهلوی و سکه های بجامانده چه از اشکانیان چه ساسانیان و زبانی که در این گواهان تاریخی در دسترس پژوهشگران هست، همچنین گواهان فراوان وجود فراگیر زبان آذری در آذربایگان پیش از دوره صفوی، اینقدر این جستارها روشن و نمایان است که هیچ نیازی به بازنمود درینجا ندارد و گفته های کسانی مانند شما آشکارا پیداست که از روی رشک و حسد و حرص و خشم فروخورده و بی پایان است که ترسم خدای ناکرده زمینه ساز ایست قلبی و مرگی زودرس گردد.
خواهش می کنم؛ اینکه من پاک نکرده ام نیاز به سپاسگزاری نداره ولی اینکه شاید این میان بتونی خواهی نخواهی یه چیزایی یاد بگیری و از نگاه بسته و تنگ پانترکی رها بشی و به اندیشه ات پروبال بدهی خوبه.
-
... [مشاهده متن کامل]
نامواژه ی ساخا که نام دیگر استان یاکوتسک در روسیه است در پارسی همین ساخا نوشته شده، در همین آبادیس هم که جستجو کنی نمایان است؛ در انگلیک و روسی نیز اینگونه نوشته میشود:
انگلیسی: Sakha ( واگویی: /ˈsɑːxə/ یا /ˈs�kə/ ) .
نام رسمی کامل Sakha ( Yakutia ) Republic است.
روسی: Республика Саха ( Якутия )
( واگویی: Respublika Sakha ( Yakutiya ) ) .
در انگلیک شاید ساکا بگویند چون خ ندارند.
همانگونه که گفتم نام ساخا در خود یاکوتستان به چم نور و روشنایی به کار می رود ولی این نام درپایه از واژه ی jaka به چم کرانه، لبه، کناره گرفته شده که مردمان جنوبی تر ترک و مغول به آنها داده اند برابر با مردمی که بر لبه یا کرانه سیبری میزیند ولی خود یاکوتها با دگرگونی واژه به ریخت ساخا، چم نمادین نور و روشنایی را که در پیوند با خورشیدپرستی است به این واژه داده اند و در کاربرد این واژه هیچ پنداشتی از سکاهای کهن ندارند.
خود نام سکا نیز هرآینه یک نامواژه ی پارسی بوده است که هخامنشیان به گروههای کوچگرد شمالی داده بودند ولی یونانیان به آنها اسکیت و آشوریان آنان را ایشکوزا می نامیدند.
در تاریخ بسیار داریم که نام یک قوم از سوی مردمان دیگر به ریختهای گوناگونی بکار رود مانند همین سکاها؛ هرودوت می نویسد: سکاها خود را Skolotoi می نامیدند گرچه شاید هر دسته و گروه از سکاها نام ویژه ولی نزدیک به هم می داشته اند.
ولی به گمان فراوان کوچگردان فرارود در روزگار هخامنشی همین نام سکا یا نامی نزدیک به آن داشته اند به این گواه تاریخی که دسته ای از آنان در زمان اشکانی از روی فشار گروههای همستیز و یا پرداخت نشدن دستمزد شرکت در جنگ با روم چندگاهی با اشکانیان درگیر شده که در این میان فرهاد دوم اشکانی کشته می شود تا سرانجام مهرداد دوم آنها را شکست داده و در بوم خاوری ایران که از زمان هخامنشی زَرَنگ نامیده می شد نشیمن می دهد.
این رخداد در کتاب یوستین تاریخنگار رومی و برخی بنگشت های دیگر ثبت شده است.
بوم زرنگ پس از نشیمن سکاها سکستان نام گرفت و در زمان ساسانی نیز همین نام را داشت و به شاهزادگان ساسانی که به آنجا فرستاده می شدند سکانشاه گفته می شد.
سکستان در زمان اسلامی به سجستان، تازیده شده و کم کم به ریخت سیستان درآمد.
امروزه تبارگروه R1a بالا در سیستانیها تاییدکننده ی نیاکان آریایی - سکایی آنها از آسیای میانه است.
این سکاهای خاوری ۱۲۰۰ سال پیش با نام صفاریان، فرمان را از چنگ حکمرانی دست نشانده ی تازی ( طاهریان ) بیرون کشید و دستکم از آن زمان، ما زبان پارسی سیستانی را در آنها می بینیم ولی هیچگونه اثری از ترکی در این مردم سکایی دیده نشده است.
اگر درباره سفالنوشته های اشکانی یافت شده در پیرامون شهر نسا چیزی نشنیده ای، اگر سنگنبشته های پهلوی اشکانی در جای جای ایران و حتا عراق را از نگاهت پنهان کرده اند، اگر سکه های اشکانی و نامهای شاهان اشکانی در آنها و در دیگر بنگشتها را ندیده ای و یا روحت هم از قولنا مه های اشکانی یافت شده در کردستان بیخبر مانده چون دارای همان نگاه بسته و تنگ پانترکی هستی پس بهت حق می دهم گمان کنی یک واژه ی پهلوی اشکانی هم در جایی نیست!
پژوهشگری با چشم و گوش بسته تاریخ تاکنون به خود ندیده.
کتاب هایی همچو تاریخ آل اشکان[چنین کتابی نیافتم] و کتاب دررالتیجان فی تاریخ بنی الاشکان نوشته محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، در این کتابها شاید اشکانیان را از گروههای سکا دانسته باشند ولی این پیوند دوسویه ی اشکانی - سکایی، از هر سو که نگاه کنیم و دودوتا چارتا کنیم آریایی بودن سوی دیگر را استوار می کند، واژگان سکایی که در بنگشت های هخامنشی، یونانی، آشوری یافت گردیده این واژه ها را از خانواده زبانهای هندواروپایی نشان می دهد ( به گفته زبان شناسان ) حالا شما گمان می کنی ترکی است مانند همان ترکی دانستن سنگنبشته های اورارتویی است!
در آریایی بودن اشکانیان نیز با آن همه گواه و سند که هیچ گمانی نیست پس خودبخود برابری اشکانی=سکایی، هیچ آسیبی به نگره های دانشی درین باره نمی زند که هیچ، استوارنده آن نیز است.
-
سروده های ترکی شاه اسماعیل او را ترکتبار نمی کند دست بالا می توان گفت او بخاطر بدست آوردن پیوند نزدیکتر با قزلباشان و جایگاه عرفانی و مرشدی نزد آنان، به زبان ایشان درآمده وگرنه نیاکان پدری شاه اسماعیل که به شیخ صفی الدین اردبیلی میرسد ترکزبان نبودند بلکه آثار بجامانده از شیخ صفی، وی را یک عارف آذری زبان نشان می دهد و نیای او نیز به فیروزشاه زرین کلاه می رسد که یک کرد سنجاری بوده که در سده پنجم به اردبیل کوچ می کند.
همه ی این گفته ها در کتاب صفوه الصفای ابن بزاز آمده، کتابی که پیش از روی کار آمدن صفویان نوشته شد ولی در زمان شاه تهماسب این نسب نامه دستکاری شده و صفویان را سید و تبارشان را به امامان معصوم می رساند ولی نسخه های اصیل بجامانده از صفوه الصفا که پیش از سال ۱۵۰۱ میلادی نوشته شده مانند کهن ترین نسخه که در دانشگاه لیدن هلند نگهداری می شود نسب صفویان را به فیروزشاه کرد و سنی می رساند.
بنابراین درباره ایرانی و آذری تبار بودن صفویان و نیاکانشان هیچ شکی نیست.
-
درباره ی هگمتانه و اکباتان:
نامواژه ی هَگمَتانَه، نامی ست که در سنگنوشته ی داریوش در بیستون آمده به چم جای گردهمایی و پایتخت مادها را بدین نام نامیده است.
نامواژه ی اکباتان ریخت یونانی هگمتانه است و هیچ پیوندی با تیر فرورونده و دیگر چرندچارهای پانترکی ندارد.
-
اگر تبارحکومت ها را بخواهیم از روی وزیران و درباریان و دیوانسالاران و دانشمندان و نویسندگان بسنجیم که باید بگوییم هیچ حکومت ترکی در ایران نبوده چرا که از حسنک وزیر و احمد میمندی و بیهقی و ابونصر مشکان گرفته تا عمیدالملک کندری و خواجه نظام الملک و خواجه نصیرالدین توسی و جوینی و رشیدالدین فضل الله همدانی تا ساروتقی ( وزیر شاه عباس ) تا قائم مقام فراهانی و امیرکبیر و و و که فقط آمار وزیران حکمرانیهای ترکزبان و مغولی است همگی ایرانی تبار و استوارنده ی فرهنگ ایرانی بودند.
-
... [مشاهده متن کامل]
نامواژه ی ساخا که نام دیگر استان یاکوتسک در روسیه است در پارسی همین ساخا نوشته شده، در همین آبادیس هم که جستجو کنی نمایان است؛ در انگلیک و روسی نیز اینگونه نوشته میشود:
انگلیسی: Sakha ( واگویی: /ˈsɑːxə/ یا /ˈs�kə/ ) .
نام رسمی کامل Sakha ( Yakutia ) Republic است.
روسی: Республика Саха ( Якутия )
( واگویی: Respublika Sakha ( Yakutiya ) ) .
در انگلیک شاید ساکا بگویند چون خ ندارند.
همانگونه که گفتم نام ساخا در خود یاکوتستان به چم نور و روشنایی به کار می رود ولی این نام درپایه از واژه ی jaka به چم کرانه، لبه، کناره گرفته شده که مردمان جنوبی تر ترک و مغول به آنها داده اند برابر با مردمی که بر لبه یا کرانه سیبری میزیند ولی خود یاکوتها با دگرگونی واژه به ریخت ساخا، چم نمادین نور و روشنایی را که در پیوند با خورشیدپرستی است به این واژه داده اند و در کاربرد این واژه هیچ پنداشتی از سکاهای کهن ندارند.
خود نام سکا نیز هرآینه یک نامواژه ی پارسی بوده است که هخامنشیان به گروههای کوچگرد شمالی داده بودند ولی یونانیان به آنها اسکیت و آشوریان آنان را ایشکوزا می نامیدند.
در تاریخ بسیار داریم که نام یک قوم از سوی مردمان دیگر به ریختهای گوناگونی بکار رود مانند همین سکاها؛ هرودوت می نویسد: سکاها خود را Skolotoi می نامیدند گرچه شاید هر دسته و گروه از سکاها نام ویژه ولی نزدیک به هم می داشته اند.
ولی به گمان فراوان کوچگردان فرارود در روزگار هخامنشی همین نام سکا یا نامی نزدیک به آن داشته اند به این گواه تاریخی که دسته ای از آنان در زمان اشکانی از روی فشار گروههای همستیز و یا پرداخت نشدن دستمزد شرکت در جنگ با روم چندگاهی با اشکانیان درگیر شده که در این میان فرهاد دوم اشکانی کشته می شود تا سرانجام مهرداد دوم آنها را شکست داده و در بوم خاوری ایران که از زمان هخامنشی زَرَنگ نامیده می شد نشیمن می دهد.
این رخداد در کتاب یوستین تاریخنگار رومی و برخی بنگشت های دیگر ثبت شده است.
بوم زرنگ پس از نشیمن سکاها سکستان نام گرفت و در زمان ساسانی نیز همین نام را داشت و به شاهزادگان ساسانی که به آنجا فرستاده می شدند سکانشاه گفته می شد.
سکستان در زمان اسلامی به سجستان، تازیده شده و کم کم به ریخت سیستان درآمد.
امروزه تبارگروه R1a بالا در سیستانیها تاییدکننده ی نیاکان آریایی - سکایی آنها از آسیای میانه است.
این سکاهای خاوری ۱۲۰۰ سال پیش با نام صفاریان، فرمان را از چنگ حکمرانی دست نشانده ی تازی ( طاهریان ) بیرون کشید و دستکم از آن زمان، ما زبان پارسی سیستانی را در آنها می بینیم ولی هیچگونه اثری از ترکی در این مردم سکایی دیده نشده است.
اگر درباره سفالنوشته های اشکانی یافت شده در پیرامون شهر نسا چیزی نشنیده ای، اگر سنگنبشته های پهلوی اشکانی در جای جای ایران و حتا عراق را از نگاهت پنهان کرده اند، اگر سکه های اشکانی و نامهای شاهان اشکانی در آنها و در دیگر بنگشتها را ندیده ای و یا روحت هم از قولنا مه های اشکانی یافت شده در کردستان بیخبر مانده چون دارای همان نگاه بسته و تنگ پانترکی هستی پس بهت حق می دهم گمان کنی یک واژه ی پهلوی اشکانی هم در جایی نیست!
پژوهشگری با چشم و گوش بسته تاریخ تاکنون به خود ندیده.
کتاب هایی همچو تاریخ آل اشکان[چنین کتابی نیافتم] و کتاب دررالتیجان فی تاریخ بنی الاشکان نوشته محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، در این کتابها شاید اشکانیان را از گروههای سکا دانسته باشند ولی این پیوند دوسویه ی اشکانی - سکایی، از هر سو که نگاه کنیم و دودوتا چارتا کنیم آریایی بودن سوی دیگر را استوار می کند، واژگان سکایی که در بنگشت های هخامنشی، یونانی، آشوری یافت گردیده این واژه ها را از خانواده زبانهای هندواروپایی نشان می دهد ( به گفته زبان شناسان ) حالا شما گمان می کنی ترکی است مانند همان ترکی دانستن سنگنبشته های اورارتویی است!
در آریایی بودن اشکانیان نیز با آن همه گواه و سند که هیچ گمانی نیست پس خودبخود برابری اشکانی=سکایی، هیچ آسیبی به نگره های دانشی درین باره نمی زند که هیچ، استوارنده آن نیز است.
-
سروده های ترکی شاه اسماعیل او را ترکتبار نمی کند دست بالا می توان گفت او بخاطر بدست آوردن پیوند نزدیکتر با قزلباشان و جایگاه عرفانی و مرشدی نزد آنان، به زبان ایشان درآمده وگرنه نیاکان پدری شاه اسماعیل که به شیخ صفی الدین اردبیلی میرسد ترکزبان نبودند بلکه آثار بجامانده از شیخ صفی، وی را یک عارف آذری زبان نشان می دهد و نیای او نیز به فیروزشاه زرین کلاه می رسد که یک کرد سنجاری بوده که در سده پنجم به اردبیل کوچ می کند.
همه ی این گفته ها در کتاب صفوه الصفای ابن بزاز آمده، کتابی که پیش از روی کار آمدن صفویان نوشته شد ولی در زمان شاه تهماسب این نسب نامه دستکاری شده و صفویان را سید و تبارشان را به امامان معصوم می رساند ولی نسخه های اصیل بجامانده از صفوه الصفا که پیش از سال ۱۵۰۱ میلادی نوشته شده مانند کهن ترین نسخه که در دانشگاه لیدن هلند نگهداری می شود نسب صفویان را به فیروزشاه کرد و سنی می رساند.
بنابراین درباره ایرانی و آذری تبار بودن صفویان و نیاکانشان هیچ شکی نیست.
-
درباره ی هگمتانه و اکباتان:
نامواژه ی هَگمَتانَه، نامی ست که در سنگنوشته ی داریوش در بیستون آمده به چم جای گردهمایی و پایتخت مادها را بدین نام نامیده است.
نامواژه ی اکباتان ریخت یونانی هگمتانه است و هیچ پیوندی با تیر فرورونده و دیگر چرندچارهای پانترکی ندارد.
-
اگر تبارحکومت ها را بخواهیم از روی وزیران و درباریان و دیوانسالاران و دانشمندان و نویسندگان بسنجیم که باید بگوییم هیچ حکومت ترکی در ایران نبوده چرا که از حسنک وزیر و احمد میمندی و بیهقی و ابونصر مشکان گرفته تا عمیدالملک کندری و خواجه نظام الملک و خواجه نصیرالدین توسی و جوینی و رشیدالدین فضل الله همدانی تا ساروتقی ( وزیر شاه عباس ) تا قائم مقام فراهانی و امیرکبیر و و و که فقط آمار وزیران حکمرانیهای ترکزبان و مغولی است همگی ایرانی تبار و استوارنده ی فرهنگ ایرانی بودند.
اوستاد دوز یولا اکینچی ضمن تشکر از عدم حذف توسط شما چند مطلب را خدمت شما عرض می کنم اولا ایالت ساکا صحیح است و در نوشته های تورکی فارسی انگلیسی و روسی ساکا نوشته شده است نه ساخا و این مطلب واضح را نمی
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
توان به تصادف ربط دارد تنها بازمانده ساکا ها آنهم تورک حالا خوب است تورک بودن آنها راقبول دارید و ژنهای آنها را تجسس نکرده و آمار غلط نمی دهید و یا آمار صحیح را وارونه نمی کنید ثانیا اسامی باقی مانده ساکاها با زبان تورکی می خواند نه زبانهای هند وایرانی ثالثا در حکومتهای ایران تیمور به معنی آهن تورکی است او از طایفه تورک برلاس می باشد فقط به خاطر مشروعیت بخشیدن به حکومت خود را به چنگیز خان مرتبط می کرد ایلخانیان هم اکثر سپاهی وزرا و کارکنانش تورک و تاتار بودند همچنین همیشه می فرمایید که ما مغول هستیم پس چرا در اینجا ما را از مغول بودن معاف می کنید در مورد شاه اسماعیل هم ایشان تورک آزربایجان بودند کتب شعر تورکی دارند تمام اردو اسامی مقامهای دولتی و نیز زبان رسمی تورکی بود بعدا شاه عباس کمی به تاجیکها قدرت داد و زبان فارسی را به دربار راه داد تمام مکاتبات شاه اسماعیل به تورکی بوده است اشکانیان هم از تورکمن ها می باشند و در کتاب تاریخ آل اشکان و سایر منابع خارجی هم می توانید ببینید که جزو اقوام هندو ایرانی نبودند زبان پهلوی اشکانی یک لغت هم ندارد در تمام کتب معتبراقوام ماد و پارس را بعنوان اقوام هندو ایرانی ذکر کرده اند نه پارتها را که من با ماد نیز مشکل دارم ماد اتحادیه قبیله ای بوده که ماننا ها و مادارها مغ ها ریشه تورکی دارند اگر چه بعضی اقوام ایرانی زبان بین آنها بوده است اسامی گاماتا که از دوقسمت قام به معنی کاهن و آتا پدر تشکیل یافته تورکی است و به معنی بزرگ کاهنان می باشد اکباتان از اوخ به معنی تیر و باتان به معنی فرورونده تورکی است مثل سوباتان آت باتان گون باتان و غیره اکثر مناطق ماد تورک نشین می باشد خلاصه شما در دریای تورکی به دنبال جزایر کوچک فارسی می گردید در تعداد تاجیکها آمار رسمی را مغرضانه می گویید ولی آمار رسمی 20 درصد تورکان ایران را لابد صحیح می دانیدو وقتی ما می گوییم 35 درصد ناراحت می شوید
نوشته هایت را من پاک نکردم، نوشته های دلبخواهی و ادعاهای بی سند و از روی. . . مانند کف روی آبند چه پاک شوند چه نشوند توان گند و گزند زدن به دریای راستی و واقعیت را ندارند.
کار چه کسی بوده نمی دانم گرچه شاید کار خودت و یا همکاسه هایت باشد که ناتوانیت در دادن پاسخ درست و مستند را پشت چهره ی مظلومانه ی حذف پیام، پنهان کرده باشد.
... [مشاهده متن کامل]
-
روایتی بسیار آرزوگرایانه و پرشور از تاریخ نگاری پان ترکیستی پیش گذاشتی که در انجمنهای دانشگاهی و تاریخ شناسی به ( PanTurkic historiography ) شناخته می شود.
این دیدگاه در میان برخی دورهمی های ملی گرایی ترکیه و جمهوری های آسیای میانه رواج دارد، اما در تاریخ شناسی دانشگاهی که برپایه ی گواهها و شواهد باستان شناختی و زبان شناختی است هیچ پشتوانه ای ندارد.
سکاها ( ساکاها ) در همه ی نوشتارهای معتبر باستان شناسی و زبان شناسی، هندواروپایی ( آریایی ) و ایرانی تبار شناخته می شوند. نام های بجامانده از پادشاهان سکا ( مثل اسپیتامِنِس یا زرینا ) ، نام خدایانشان و واژگانشان در نوشته های یونانی و هخامنشی، ریشه ی ایرانی باستان دارد.
فرهنگی، دلیل بر هم تبار بودن نیست. مردمان کوچ نشین در یک زیست بوم همسان، به طور طبیعی راه حل های همانندی برای زندگی ( مانند کوچروی، جنگاوری، پخت خوراک و. . . ) پیدا می کنند. این همسانیها نشانه سازگاری با بوم است، نه هم خونی.
مهم ترین مدرک برای تشخیص هویت یک قوم، زبان آن هاست و زبان سکاها ترکی نبود.
صدها نام، واژه و عنوان بجامانده از سکاها به روشنی ریشه ی ایرانی ( هندواروپایی ) دارند.
زبان سکایی به شاخه ی زبان های ایرانی خاوری وابسته است و با اوستایی و پشتو هم خانواده است.
بازمانده ی امروزی این زبان، زبان اُستی در قفقاز است که یک زبان ایرانی است.
همسانی های فرهنگی میان سکاها و ترکانی که بعدها نمایان شدند هیچ ارزش اثبات کننده ای برای هم تبار بودن آن ها ندارد و از سوی دیگر، گواهان زبانی قاطع نشان می دهند که سکاها هندوایرانی بوده اند.
دیدگاههای ناهمسو، نظریه های حاشیه ای است که در میان تاریخ نگارانِ با گرایش های پان ترکیستی رواج دارد و در انجمن های دانشیِ معتبر جهان، رد شده و منسوخ به شمار می رود.
مردمان امروزی یاقوتستان ( ساخا ) ترک زبان هستند، اما هیچ پیوستگی با سکاهای باستانی ندارند. آنان قومی ترک از سیبری شرقی هستند که هزاران سال پس از سکاها و با کوچ یک قبیله ی ترک از آلتای به آن منطقه پدید آمده اند و پیوندی با سکاها ندارند. همسانی نامی ( سکا و ساخا ) یک تصادف زبانی است، نه نشانه ی هم تبار بودن.
سکا نامی ست که پارسیان هخامنشی به کوچگردان شمال داده بودند ولی یونانیان به آنها اسکیت می گفتند، ترکان کی و کجا نام سکا را از ایرانیان آموختند؟
ساخا نامی ست که خود یاکوتها به خود داده اند و رایج ترین برداشتی که خود مردم یاکوت از ساخا دارند به چم روشنایی است، آن را به سفیدیِ برف و روشناییِ خورشید پیوند می دهند که با سرزمین سرد و پربرف سیبری و نیز نشانِ خورشید در پرچمشان هماهنگ است.
-
درباره ی افراسیاب و آلپ ارتونقا، تطابق این دو نام و چهره، کارِ هویت خواهان قراخانی در سده ی ۱۱ میلادی برای بستن خودشان به افراسیاب و پذیرفتگی حکومتشان بود؛ آنها حتا برای ارتونقا هم چندان ارزشی نگذاشتند، می دانستند که جایگاهی ندارد بنابراین او را کنار گذاشته، خود را آل افراسیاب! نامیدند.
نام افراسیاب در اوستا ( هزاره دوم پیش از میلاد ) به ریخت فْرَنگْرَسیَن ( Fraŋrasyan ) آمده و در نبیگهای فارسی میانه ( پهلوی ) به فراسیاو یا فراسیاک و سپس افراسیاب دگرگون و ثبت شده است، درحالی که آلپ ارتونقا نخستین بار در سده ی ۱۱ میلادی در دیوان لغات الترک یاد شده است.
و از روی خِرد نمی توان نامی را که دستکم دو هزار سال دیرتر ثبت شده را ریشه ی اصلی نام کهنتر دانست ولی خب از نگاه شما می شود.
تطابق این دو نام، کار محمود کاشغری در دوره ی قراخانیان بود. قراخانیان برای مشروعیت بخشیدن به حکومت ترکی خود، شخصیت کهنِ ایرانی ( افراسیاب ) را با قهرمان خود یکی دانستند که پیشینه ی خود را تا روزگار کیانیان بالا بکشند و این تطابق را در کتاب هایی مانند دیوان لغات الترک نیز ثبت کردند سپس با یک چرخش ۱۸۰ درجه ای و نامیدن خودشان به آل افراسیاب، به ارتونقای بازیچه شده پشت کردند!
یک پرسش:
محمود کاشغری یا مدعیان دیگر، بر چه مبنایی و برپایه ی چه گواهی تاریخی، افراسیاب دو هزار سال پیش از خود را با آلپ ارتونقا یکی دانستند؟!
پیداست که همان زمان هم پاسخی برای این پرسش نداشته اند همانگونه که شما ندارید وگرنه در کتابهایشان می نوشتند نه اینکه از روی هوا بنویسند آلپ ارتونقا همان افراسیاب بوده!
شما پانها هیچ نگاه تاریخی - انتقادی ندارید و هر چیزی را که به سود خود ببینید زود و دربست می پذیرید؛ ادعایتان مرا به یاد ادعای برخی نویسندگان چند سده ی گذشته می اندازد که همسو با ادعای شما و بی هیچ شوند تاریخی، با هویت تراشی برای اسکندر، او را فرزند پنهانی و دور افتاده ی دارا یا داریوش می دانستند که در مقدونیه و یونان بزرگ شده و به ایران می تازد، و بدینگونه شکست کیانیان ( هخامنشیان ) را یک جابجایی درون خاندانی قلمداد می کنند.
انطباق بی شوند و دلیل افراسیاب با آلپ ارتونقا به دست کاشغری نیز از همین دست هویت تراشی هاست.
-
مادها به روشنی در سنگنبشته های هخامنشی ( مانند بیستون ) و بنمایه های یونانی درجایگاه مردم ایرانی تبار ثبت شده اند.
آیا می توانی یک سنگنوشته ی مادی به زبان ترکی نشان دهی؟
یا یک نامِ ترکیِ آشکار در میان سکاهای هزاره ی نخست پیش از میلاد بیابی که ریشه شناسانِ جهانی آن را پذیرفته باشند؟
چون تاریخ بر پایه ی اسناد روشن و شناخته شده است، نه بر پایه ی همانندی های نامی یا دلیلهای گنگ.
زبان پهلوی اشکانی، از شاخه های قطعی زبان های ایرانی باختری است و کوچکترین پیوندی با زبان های ترکی که ریشه ای یکسره ناهمسان در خاور آسیا دارند ندارد.
سنگنوشته ها و سفالنوشته ها و حتا سکه هایی که از اشکانیان بجا مانده زبان پهلوی و تبار سکایی - آریایی آنها را به خوبی روشن کرده است و همچنین نامهای ایرانی آنها.
حکومت های دورگه ی ایرانی - ترک ترکزبان مانند غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان و قاجار، فقط در بخش پایانیِ تاریخ ایران ( از قرن ۱۱ میلادی به بعد ) روی کار آمدند و پیش از آن، حدود ۲۰۰۰ سال تاریخ ایران توسط دولت های ایرانی تبار ماد، هخامنشی، اشکانی، ساسانی، صفاریان، سامانی، آل بویه، زیاریان، و بعدها آل مظفر، سربداران، زندیان و. . . اداره می شد.
صفویان هم از بومیان آذری آذربایگان بودند و تبار ترک نداشتند، حکمرانیهای مغول تبار ایلخانی و تیموری نیز که به خودتان می چسبانید ترک نبودند مگر نمی گویید ترکان مغل نیستند؟!!! ولی گویا در باور درونی پانترکان، تورک با موغول چندان هم ناآشنا نیست.
دورگه های ایرانی - ترک ترکزبان شده، حدود پانصد سال بیشتر بر ایران فرمان نراندند.
جمعیت تاجیکان در ازبکستان برپایه آمارهای نارسمی ولی نزدیک به واقع، حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد از ۳۸ میلیون است یعنی کموبیش ده تا یازده میلیون تاجیک.
آمار ۵ تا ۶ درصد گفته شده از سوی دولت ازبکستان که زیر دو میلیون می شود را همه جمعیت شناسان مستقل، یک آمار دستکاری شده، غرض آلود و کینه توزانه با تاجیکان می دانند که در راستای ازبک سازی اجباری تاجیکان است.
-
آزر پدر ابراهیم و پیوستگی با ترکان آذربایجان!
این دیگر خنده دارترین بخش ماجراست و همسو با همان تورک بن یافث پندار زدگان پریشان مغز.
نام آزر در قرآن اشاره به پدر ( یا عموی ) ابراهیم دارد و یک نام سامی ( عبری/آرامی ) است و بی پیوند با زبانهای ترکی و آنقدر آشکار و بی ابهام است که نیاز به بازنمایی بیشتری ندارد.
واژه ای مانند گوک تانری، در زبان مغولی هم خوخ تنگری است و با واژه های همانند دیگری در چینی پیوستگی دارد شما اول ببین این واژه ها میان چینی و ترکی و مغولی به کدامشان می رسد سپس شمنی طبیعت پرست و آلت پرست را به ادیان ابراهیمی پیوند بده.
-
بوم آذربایگان نام خود را از سردار هخامنشی آتروپات ( به چم نگهبان آتش در فارسی باستان ) گرفته است و هزاران سال پیش از درونشد ترکزبانان به این بوم ( سده ۱۱ میلادی ) با این نام شناخته می شد.
کار چه کسی بوده نمی دانم گرچه شاید کار خودت و یا همکاسه هایت باشد که ناتوانیت در دادن پاسخ درست و مستند را پشت چهره ی مظلومانه ی حذف پیام، پنهان کرده باشد.
... [مشاهده متن کامل]
-
روایتی بسیار آرزوگرایانه و پرشور از تاریخ نگاری پان ترکیستی پیش گذاشتی که در انجمنهای دانشگاهی و تاریخ شناسی به ( PanTurkic historiography ) شناخته می شود.
این دیدگاه در میان برخی دورهمی های ملی گرایی ترکیه و جمهوری های آسیای میانه رواج دارد، اما در تاریخ شناسی دانشگاهی که برپایه ی گواهها و شواهد باستان شناختی و زبان شناختی است هیچ پشتوانه ای ندارد.
سکاها ( ساکاها ) در همه ی نوشتارهای معتبر باستان شناسی و زبان شناسی، هندواروپایی ( آریایی ) و ایرانی تبار شناخته می شوند. نام های بجامانده از پادشاهان سکا ( مثل اسپیتامِنِس یا زرینا ) ، نام خدایانشان و واژگانشان در نوشته های یونانی و هخامنشی، ریشه ی ایرانی باستان دارد.
فرهنگی، دلیل بر هم تبار بودن نیست. مردمان کوچ نشین در یک زیست بوم همسان، به طور طبیعی راه حل های همانندی برای زندگی ( مانند کوچروی، جنگاوری، پخت خوراک و. . . ) پیدا می کنند. این همسانیها نشانه سازگاری با بوم است، نه هم خونی.
مهم ترین مدرک برای تشخیص هویت یک قوم، زبان آن هاست و زبان سکاها ترکی نبود.
صدها نام، واژه و عنوان بجامانده از سکاها به روشنی ریشه ی ایرانی ( هندواروپایی ) دارند.
زبان سکایی به شاخه ی زبان های ایرانی خاوری وابسته است و با اوستایی و پشتو هم خانواده است.
بازمانده ی امروزی این زبان، زبان اُستی در قفقاز است که یک زبان ایرانی است.
همسانی های فرهنگی میان سکاها و ترکانی که بعدها نمایان شدند هیچ ارزش اثبات کننده ای برای هم تبار بودن آن ها ندارد و از سوی دیگر، گواهان زبانی قاطع نشان می دهند که سکاها هندوایرانی بوده اند.
دیدگاههای ناهمسو، نظریه های حاشیه ای است که در میان تاریخ نگارانِ با گرایش های پان ترکیستی رواج دارد و در انجمن های دانشیِ معتبر جهان، رد شده و منسوخ به شمار می رود.
مردمان امروزی یاقوتستان ( ساخا ) ترک زبان هستند، اما هیچ پیوستگی با سکاهای باستانی ندارند. آنان قومی ترک از سیبری شرقی هستند که هزاران سال پس از سکاها و با کوچ یک قبیله ی ترک از آلتای به آن منطقه پدید آمده اند و پیوندی با سکاها ندارند. همسانی نامی ( سکا و ساخا ) یک تصادف زبانی است، نه نشانه ی هم تبار بودن.
سکا نامی ست که پارسیان هخامنشی به کوچگردان شمال داده بودند ولی یونانیان به آنها اسکیت می گفتند، ترکان کی و کجا نام سکا را از ایرانیان آموختند؟
ساخا نامی ست که خود یاکوتها به خود داده اند و رایج ترین برداشتی که خود مردم یاکوت از ساخا دارند به چم روشنایی است، آن را به سفیدیِ برف و روشناییِ خورشید پیوند می دهند که با سرزمین سرد و پربرف سیبری و نیز نشانِ خورشید در پرچمشان هماهنگ است.
-
درباره ی افراسیاب و آلپ ارتونقا، تطابق این دو نام و چهره، کارِ هویت خواهان قراخانی در سده ی ۱۱ میلادی برای بستن خودشان به افراسیاب و پذیرفتگی حکومتشان بود؛ آنها حتا برای ارتونقا هم چندان ارزشی نگذاشتند، می دانستند که جایگاهی ندارد بنابراین او را کنار گذاشته، خود را آل افراسیاب! نامیدند.
نام افراسیاب در اوستا ( هزاره دوم پیش از میلاد ) به ریخت فْرَنگْرَسیَن ( Fraŋrasyan ) آمده و در نبیگهای فارسی میانه ( پهلوی ) به فراسیاو یا فراسیاک و سپس افراسیاب دگرگون و ثبت شده است، درحالی که آلپ ارتونقا نخستین بار در سده ی ۱۱ میلادی در دیوان لغات الترک یاد شده است.
و از روی خِرد نمی توان نامی را که دستکم دو هزار سال دیرتر ثبت شده را ریشه ی اصلی نام کهنتر دانست ولی خب از نگاه شما می شود.
تطابق این دو نام، کار محمود کاشغری در دوره ی قراخانیان بود. قراخانیان برای مشروعیت بخشیدن به حکومت ترکی خود، شخصیت کهنِ ایرانی ( افراسیاب ) را با قهرمان خود یکی دانستند که پیشینه ی خود را تا روزگار کیانیان بالا بکشند و این تطابق را در کتاب هایی مانند دیوان لغات الترک نیز ثبت کردند سپس با یک چرخش ۱۸۰ درجه ای و نامیدن خودشان به آل افراسیاب، به ارتونقای بازیچه شده پشت کردند!
یک پرسش:
محمود کاشغری یا مدعیان دیگر، بر چه مبنایی و برپایه ی چه گواهی تاریخی، افراسیاب دو هزار سال پیش از خود را با آلپ ارتونقا یکی دانستند؟!
پیداست که همان زمان هم پاسخی برای این پرسش نداشته اند همانگونه که شما ندارید وگرنه در کتابهایشان می نوشتند نه اینکه از روی هوا بنویسند آلپ ارتونقا همان افراسیاب بوده!
شما پانها هیچ نگاه تاریخی - انتقادی ندارید و هر چیزی را که به سود خود ببینید زود و دربست می پذیرید؛ ادعایتان مرا به یاد ادعای برخی نویسندگان چند سده ی گذشته می اندازد که همسو با ادعای شما و بی هیچ شوند تاریخی، با هویت تراشی برای اسکندر، او را فرزند پنهانی و دور افتاده ی دارا یا داریوش می دانستند که در مقدونیه و یونان بزرگ شده و به ایران می تازد، و بدینگونه شکست کیانیان ( هخامنشیان ) را یک جابجایی درون خاندانی قلمداد می کنند.
انطباق بی شوند و دلیل افراسیاب با آلپ ارتونقا به دست کاشغری نیز از همین دست هویت تراشی هاست.
-
مادها به روشنی در سنگنبشته های هخامنشی ( مانند بیستون ) و بنمایه های یونانی درجایگاه مردم ایرانی تبار ثبت شده اند.
آیا می توانی یک سنگنوشته ی مادی به زبان ترکی نشان دهی؟
یا یک نامِ ترکیِ آشکار در میان سکاهای هزاره ی نخست پیش از میلاد بیابی که ریشه شناسانِ جهانی آن را پذیرفته باشند؟
چون تاریخ بر پایه ی اسناد روشن و شناخته شده است، نه بر پایه ی همانندی های نامی یا دلیلهای گنگ.
زبان پهلوی اشکانی، از شاخه های قطعی زبان های ایرانی باختری است و کوچکترین پیوندی با زبان های ترکی که ریشه ای یکسره ناهمسان در خاور آسیا دارند ندارد.
سنگنوشته ها و سفالنوشته ها و حتا سکه هایی که از اشکانیان بجا مانده زبان پهلوی و تبار سکایی - آریایی آنها را به خوبی روشن کرده است و همچنین نامهای ایرانی آنها.
حکومت های دورگه ی ایرانی - ترک ترکزبان مانند غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان و قاجار، فقط در بخش پایانیِ تاریخ ایران ( از قرن ۱۱ میلادی به بعد ) روی کار آمدند و پیش از آن، حدود ۲۰۰۰ سال تاریخ ایران توسط دولت های ایرانی تبار ماد، هخامنشی، اشکانی، ساسانی، صفاریان، سامانی، آل بویه، زیاریان، و بعدها آل مظفر، سربداران، زندیان و. . . اداره می شد.
صفویان هم از بومیان آذری آذربایگان بودند و تبار ترک نداشتند، حکمرانیهای مغول تبار ایلخانی و تیموری نیز که به خودتان می چسبانید ترک نبودند مگر نمی گویید ترکان مغل نیستند؟!!! ولی گویا در باور درونی پانترکان، تورک با موغول چندان هم ناآشنا نیست.
دورگه های ایرانی - ترک ترکزبان شده، حدود پانصد سال بیشتر بر ایران فرمان نراندند.
جمعیت تاجیکان در ازبکستان برپایه آمارهای نارسمی ولی نزدیک به واقع، حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد از ۳۸ میلیون است یعنی کموبیش ده تا یازده میلیون تاجیک.
آمار ۵ تا ۶ درصد گفته شده از سوی دولت ازبکستان که زیر دو میلیون می شود را همه جمعیت شناسان مستقل، یک آمار دستکاری شده، غرض آلود و کینه توزانه با تاجیکان می دانند که در راستای ازبک سازی اجباری تاجیکان است.
-
آزر پدر ابراهیم و پیوستگی با ترکان آذربایجان!
این دیگر خنده دارترین بخش ماجراست و همسو با همان تورک بن یافث پندار زدگان پریشان مغز.
نام آزر در قرآن اشاره به پدر ( یا عموی ) ابراهیم دارد و یک نام سامی ( عبری/آرامی ) است و بی پیوند با زبانهای ترکی و آنقدر آشکار و بی ابهام است که نیاز به بازنمایی بیشتری ندارد.
واژه ای مانند گوک تانری، در زبان مغولی هم خوخ تنگری است و با واژه های همانند دیگری در چینی پیوستگی دارد شما اول ببین این واژه ها میان چینی و ترکی و مغولی به کدامشان می رسد سپس شمنی طبیعت پرست و آلت پرست را به ادیان ابراهیمی پیوند بده.
-
بوم آذربایگان نام خود را از سردار هخامنشی آتروپات ( به چم نگهبان آتش در فارسی باستان ) گرفته است و هزاران سال پیش از درونشد ترکزبانان به این بوم ( سده ۱۱ میلادی ) با این نام شناخته می شد.
ترک ها پیش از ورود به آذربایگان و آناتولی تا حد بسیار فراوانی، "ایرانیان ترکزبان شده" بودند.
کوچندگانی که در سده ی ۱۱ میلادی به بعد ( سلجوقیان و اوغوزها ) درون آذربایگان و آناتولی شدند، یک راست از مغولستان یا آلتای نیامدند. آنها چندین سده در فرارود ( ماوراءالنهر ) و دشتهای آسیای میانه ( خوارزم و خراسان کهن، ازبکستان و ترکمنستان امروزی ) زندگی کرده بودند.
... [مشاهده متن کامل]
در آن سرزمین، جمعیت بومی، ایرانی تبار بودند ( مانند سغدی ها، خوارزمی ها، تخارها و سکاها ) .
ترک های کوچ نشین کم کم بر این بومها چیره شدند، اما به دلیل برتری جمعیتیِ بومیان و ازدواج های گسترده میان این دو گروه، یک نژاد ایرانی - ترکی ( مانند ازبکهای امروزی ) ولی ترکزبان پدید آمد. برآیندش این شد که تا زمان رفتن به سوی باختر، این ترک ها از نظر ژنتیکی، بیش از ۵۰٪ ( و در برخی تیره ها حتی تا ۷۰٪ ) ایرانیِ آسیای میانه بودند و تنها زبانشان به ترکی دگرش یافته بود.
ژن آسیای خاوری از همان آغاز کم بود؛
چون ترکانِ نخستین با بومیان ایرانی تبار ازدواج می کردند، بهره ی ژنتیکیِ آسیای شرقی ( مغول چهره ) در جمعیت آن ها، پیش از درون شدن به آناتولی، بسیار کاهش یافته بود. به سخن دیگر، آنها گروهی از مردمانی با چهره ی ایرانی/ترکی بودند که به زبان ترکی سخن می گفتند.
رهسپار شدن به آذربایگان و آناتولی: بازانجام همان فرآیند:
هنگامی که این گروه ها به آذربایگان و اران ( قفقاز ) و آناتولی رسیدند، دوباره با مردمان بومی ( آذری ها، ارمنی ها، کردها، یونانی ها، تات های قفقاز ) آمیخته شدند. این آمیختگیِ دوم، آن درصد بجامانده از ژن آسیای خاوری را باز هم کمرنگتر کرد تا به اندازه ی اندک امروزی برسد.
پس زبان ترکی چگونه زنده ماند؟
پاسخ آن در گیرایی و خواست اجتماعی و نظامی است؛ ترک ها و سپس ترکزبان ها در هر دو پیشروی، در جایگاه سپاهیان و حکمرانان وارد می شدند. در آن روزگار، سخن گفتن به زبان ترکی برای بومیانِ محلی برابر بود با:
امنیت و آرامش، بخشودگی برخی مالیات ها، رشد اقتصادی، توان پیوستن به ارتش و بالا رفتن تراز اجتماعی.
همچنین، ساختار ایلی و تیره ایِ این ترکزبانها مایه ی رواج زبان ترکی در میان دامداران و کوچروهای بومهای کوهستانی و دشت ها به سان زبانِ میان جمعیتی می گردید.
- - -
به سخن رساتر:
فرآیند ترکسازیِ آناتولی و آذربایگان، بیشتر از اینکه جابجایی یک "نژاد" باشد، گسترش یک "زبان و فرهنگ" از سوی گروه هایی بود که خودشان پیشتر از نظر ژنتیکی، به مردم مقصد همسان تر بودند تا به زردپوستان خاوری.
به این چم که تبار ایرانیِ آسیای میانه، در طول دو گام تاریخی درون این بومها شده اند و زبان ترکی سوار بر این موجِ ژنتیکیِ ایرانی تبار بوده است. از همین روست که مردم ترکیه و آذربایگان امروز، از نظر ژنتیکی به مردم ایران، قفقاز و یونان و جنوب اروپا بسیار نزدیک ترند تا به قرقیزها یا قزاق ها، هرچند زبانشان با آنها هم خانواده است.
کوچندگانی که در سده ی ۱۱ میلادی به بعد ( سلجوقیان و اوغوزها ) درون آذربایگان و آناتولی شدند، یک راست از مغولستان یا آلتای نیامدند. آنها چندین سده در فرارود ( ماوراءالنهر ) و دشتهای آسیای میانه ( خوارزم و خراسان کهن، ازبکستان و ترکمنستان امروزی ) زندگی کرده بودند.
... [مشاهده متن کامل]
در آن سرزمین، جمعیت بومی، ایرانی تبار بودند ( مانند سغدی ها، خوارزمی ها، تخارها و سکاها ) .
ترک های کوچ نشین کم کم بر این بومها چیره شدند، اما به دلیل برتری جمعیتیِ بومیان و ازدواج های گسترده میان این دو گروه، یک نژاد ایرانی - ترکی ( مانند ازبکهای امروزی ) ولی ترکزبان پدید آمد. برآیندش این شد که تا زمان رفتن به سوی باختر، این ترک ها از نظر ژنتیکی، بیش از ۵۰٪ ( و در برخی تیره ها حتی تا ۷۰٪ ) ایرانیِ آسیای میانه بودند و تنها زبانشان به ترکی دگرش یافته بود.
ژن آسیای خاوری از همان آغاز کم بود؛
چون ترکانِ نخستین با بومیان ایرانی تبار ازدواج می کردند، بهره ی ژنتیکیِ آسیای شرقی ( مغول چهره ) در جمعیت آن ها، پیش از درون شدن به آناتولی، بسیار کاهش یافته بود. به سخن دیگر، آنها گروهی از مردمانی با چهره ی ایرانی/ترکی بودند که به زبان ترکی سخن می گفتند.
رهسپار شدن به آذربایگان و آناتولی: بازانجام همان فرآیند:
هنگامی که این گروه ها به آذربایگان و اران ( قفقاز ) و آناتولی رسیدند، دوباره با مردمان بومی ( آذری ها، ارمنی ها، کردها، یونانی ها، تات های قفقاز ) آمیخته شدند. این آمیختگیِ دوم، آن درصد بجامانده از ژن آسیای خاوری را باز هم کمرنگتر کرد تا به اندازه ی اندک امروزی برسد.
پس زبان ترکی چگونه زنده ماند؟
پاسخ آن در گیرایی و خواست اجتماعی و نظامی است؛ ترک ها و سپس ترکزبان ها در هر دو پیشروی، در جایگاه سپاهیان و حکمرانان وارد می شدند. در آن روزگار، سخن گفتن به زبان ترکی برای بومیانِ محلی برابر بود با:
امنیت و آرامش، بخشودگی برخی مالیات ها، رشد اقتصادی، توان پیوستن به ارتش و بالا رفتن تراز اجتماعی.
همچنین، ساختار ایلی و تیره ایِ این ترکزبانها مایه ی رواج زبان ترکی در میان دامداران و کوچروهای بومهای کوهستانی و دشت ها به سان زبانِ میان جمعیتی می گردید.
- - -
به سخن رساتر:
فرآیند ترکسازیِ آناتولی و آذربایگان، بیشتر از اینکه جابجایی یک "نژاد" باشد، گسترش یک "زبان و فرهنگ" از سوی گروه هایی بود که خودشان پیشتر از نظر ژنتیکی، به مردم مقصد همسان تر بودند تا به زردپوستان خاوری.
به این چم که تبار ایرانیِ آسیای میانه، در طول دو گام تاریخی درون این بومها شده اند و زبان ترکی سوار بر این موجِ ژنتیکیِ ایرانی تبار بوده است. از همین روست که مردم ترکیه و آذربایگان امروز، از نظر ژنتیکی به مردم ایران، قفقاز و یونان و جنوب اروپا بسیار نزدیک ترند تا به قرقیزها یا قزاق ها، هرچند زبانشان با آنها هم خانواده است.
زبان ترکی: پیش از سلجوقیان، اقوام ترک تبار کوچکی در دوران ساسانی و اوایل اسلام به ایران مهاجرت کرده بودند، ولی زبان آن ها تأثیر گسترده ای بر زبان فارسی نگذاشت. با پیدایش و گسترش امپراتوری سلجوقیان، زبان ترکی به عنوان زبان اداری و نظامی در بخش هایی از ایران گسترش یافت و رفته رفته در شمال غربی و شمال شرقی ایران بیشتر به کار رفت. این فرایند به مرور زمان ادامه یافت و با پیدایش سلسله های ترک تبار دیگری مانند ایلخانان، راقویونلوها، آق قویونلوها و سرانجام قاجاریه، زبان ترکی در مناطق مختلف ایران، به ویژه در آذربایجان، تأثیر عمیق تری گذاشت و به عنوان زبان مادری بسیاری از مردم این مناطق شناخته شد.
... [مشاهده متن کامل]
پس می توان گفت ورود زبان ترکی به ایران به صورت جدی و گسترده از قرن یازدهم میلادی ( دوره سلجوقیان ) آغاز شد و در قرون بعدی رفته رفته گسترش یافت. شمار واژه های به کار رفته در شاهنامه به انگشتان دست هم نمی رسد. بیش تر نام مکانها در مناطق ترک زبان، ترکی نیست. مانند خوی، تبریز، سهند، سبلان، زنجان، ماکو، مرند، مراغه، قزوین و. . . از این رو زبان ترکی زبان ایرانی به شمار نمی آید و مردم مناطق ترک زبان هم نژاد ترکی ندارند که بیشتر آنها از مادها هستند که زبان شان ترکی شده است.
... [مشاهده متن کامل]
پس می توان گفت ورود زبان ترکی به ایران به صورت جدی و گسترده از قرن یازدهم میلادی ( دوره سلجوقیان ) آغاز شد و در قرون بعدی رفته رفته گسترش یافت. شمار واژه های به کار رفته در شاهنامه به انگشتان دست هم نمی رسد. بیش تر نام مکانها در مناطق ترک زبان، ترکی نیست. مانند خوی، تبریز، سهند، سبلان، زنجان، ماکو، مرند، مراغه، قزوین و. . . از این رو زبان ترکی زبان ایرانی به شمار نمی آید و مردم مناطق ترک زبان هم نژاد ترکی ندارند که بیشتر آنها از مادها هستند که زبان شان ترکی شده است.
جت گوی یاتم سنده ایشیین یتیش
معنی این چی میشه
معنی این چی میشه
سیچان گُردُم سن نَمَ گُدون ؛
یعنی چی؟!،
یعنی چی؟!،
دونیاز قشح
معنی آی ویرقین چی میشه
معنی سونرادان توشونا. چیست
آذری
قاداغان
اسکویج
دیل
سنینله
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٥)