در دانش روانسنجی یعنی خصیصه مشخص ! باید دقت داشت که تست مورد استفاده در روانشناسی، در اندازه گیری خصیصه مورد نظر ، آیا با تک یا چند بعدی بودن آن خصیصه هماهنگ است یا نه ! برای سازه های چند بعدی باید تست چند بعدی ساخت. بعد یعنی خصیصه های مشخص که قابل جمع با یکدیگر نیستند. به عبارتی دیگر در روانسنجی وقتی گفته میشود فلان سازه چند بعدی است منظور آنست که مشتمل بر خصیصه های مشخص گوناگونی است که مجموع آنها قابل جمع و قرار گرفتن تحت عنوان یک خصیصه را ندارد ، بر خلاف سازه های تک بعدی، هرچند ممکن است مولتی فکتور باشند ولی همه مقادیر قابل جمع بوده و اندازه کلی همان خصیصه مشخص را نشان می دهد مانند هوش! با اینکه هوش سازه ای تک بعدی و unidimensional است، با اینهمه مولتی فکتور است چون از فاکتور های استدلال سیال، دانش و هوش متبلور، استدلال کمی، پردازش فضایی تشکیل شده است و مجموع نمرات فرد در همه عوامل نشان دهنده وضعیت کلی هوش او است.
... [مشاهده متن کامل]
سعادتمند هستم دانشجوی دکتری روانشناسی شناختی
سپس
بعد. [ ب َ ] ( ع اِ، ق ) پس. ضد قبل. و آن در حالت اضافت معرب بود و در حالت افراد مبنی بر ضم و من بعد و افعل بعداً. منونین نیز روایت کرده اند و حکی الفراء من بعد، بالکسر بغیر التنوین و اجاز بالضم و التنوین ایضاً. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . پس. ( ترجمان علامه جرجانی ص 27 ) ( مهذب الاسماء ) ( غیاث ) . سپس. ( نصاب ) . آنگاه. آنگه. نقیض قبل. ( از اقرب الموارد ) ( دزی ج 1 ص 99 ) . پس و سپس. ( ناظم الاطباء ) . برحسب شواهدی که در دست هست این کلمه در فارسی گاه بصورت مضاف بَعدِ و گاه با حرف اضافه �از� بعد از و گاه پس از �از� درآید و در این صورت و صورت نخست لازم الاضافه باشد بمعنی بعد از. سِپَس ِ. پس از :
... [مشاهده متن کامل]
بعد بسی گردش بخت آزمای
اوشد و آوازه عدلش بجای.
نظامی.
. . . بیچاره متحیر بماند، روزی دو بلا و محنت کشید و سختی دید سیم روز خوابش گریبان گرفت و در آب انداخت بعد شبان روزی دگر بر کنار افتاد. ( گلستان ) .
- از بعدِ ؛ ازپس :
چنین گفت موبد بنزدیک شاه
که از بعد شب روز آید بگاه.
( منسوب بفردوسی ) .
- اما بعد ؛ فصل خطاب است یعنی بعد دعای من مر ترا و اول کسی که این کلمه را گفته داود علیه السلام یا کعب بن لؤی بود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . فصل خطاب است یعنی پس از دعای من مر ترا و پس از این مقدمات. و اکنون شروع میشود و گویند اول کسی که این کلمه راگفت کعب بن لؤی بود. ( ناظم الاطباء ) . اما بعد فقد کان کذا، یعنی پس از دعای من ترا یا بعد از حمد خدا و آن را فصل الخطاب گویند. ( از اقرب الموارد ) . و رجوع به فصل الخطاب شود.
- بعد از ؛ پس از. در عقب. در دنبال. سپس. در آخر. در دنباله :
که خورشید بعد از رسولان مه
نتابید بر کس ز بوبکر به.
فردوسی.
بعد از ملاحظه بسوی غزنین بازگردد. ( تاریخ بیهقی ) . پدر ما بجوار رحمت خدای پیوست و بعد از آن شنودیم که. . . برادر ما. . . را. . . بر تخت نشاندند. ( تاریخ بیهقی ) . و بعد از امتثال اوامر و نواهی الهی. . . ( سندبادنامه ص 4 ) .
که بعد از دیدنش صورت نبندد
وجود پارسایان راشکیبی.
( گلستان ) .
منبع. لغت نامه دهخدا
بعد = پس ، واپس ، وَپس
بُعد:بید، لری بِید کِرد: دور شد. اِیت کِرد:خارج شد اوت شد. هردو به زبان لری.
افکنه
افکنه جایگزین بعد است
بُعد فارسی است، در لری میگوییم:کیک بید کرد یعنی بعید ودور شد.
بَعد baad: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست:
پس، سپس ( دری )
ایگ ig، ادک adak ( پهلوی )
انو anu ( سنسکریت، اوستایی )
بُعد boad: همتای پارسی این است:
ویش viŝ ( اوستایی )
ابعاد: ویشِل ( با پسوند جمع لکی اِل )
در لری بروجردی: اوسه use
نمونه: ناهار هَردم اوسه وریسام.
ناهار خوردم بعدش بلند شدم/برایستادم.
واژه بعد
معادل ابجد 76
تعداد حروف 3
تلفظ ba'd
نقش دستوری صفت
ترکیب ( صفت، قید ) [عربی، مقابلِ قبل]
مختصات ( بُ ) [ ع . ] ( اِ. )
آواشناسی ba'd
الگوی تکیه S
شمارگان هجا 1
منبع لغت نامه دهخدا
... [مشاهده متن کامل]
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژه های سره
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مترادف و متضاد
این واژه فارسی است یعنی بعد چهره عربی گرفته است درست ترش در فارسی بد است.
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
واژه بد
معادل ابجد 6
تعداد حروف 2
تلفظ bad
نقش دستوری صفت
ترکیب ( صفت ) [پهلوی: vat، مقابلِ خوب]
مختصات ( بَ یا بُ ) [ په . ]
آواشناسی bad
الگوی تکیه S
شمارگان هجا 1
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مترادف و متضاد
می توان به جای واژه "بَعد" از "پس" بهره برد. برای نمونه:
نادرست:او پیآمد کارهایش را 5 سال بعد دید.
درست تر:او پیآمد کارهایش را 5 سال پس دید.
"بُعد" هم برابر "سویه" می باشد. برای نمونه:
نادرست:ما روی هم رفته 3 بعد داریم.
... [مشاهده متن کامل]
درست تر:ما روی هم رفته 3 سویه داریم.
دیدگاه دوستان نیز بسیار کاربردی و شایسته است، ار آنها نیز بهره ببرید.
بدرود!
بُعد: دورامون.
میرشمس الدین ادیب سلطانی در ترجمانی ( ترجمه ) منطق ارسطو به جای ( بُعد ) از ( دورامون ) بهره برده است.
دورامون: دورا ( دوری ) مون: اندازه گیری، سنجیدن ( آزمون، ترامون، وامون، پیمون، پارامون، همامون، نمون و. . . )
... [مشاهده متن کامل]
روی هم رفته دورامون می شود: اندازه ی دوری میان دو چیز، مقدار فاصله ی دو چیز.
برای نمونه من می خوام بگم در بعدپنجم سفر کردم بجا بعد باید چی بگم
باز: بعد.
نخست مال را بده، ( باز ) برت پول را می دهم: اول مال را بده، ( بعد ) برت پول را می دهم.
این واژه پارسی تر پیدا نمی شود.
پَتراز
افزون بر پیشنهادهای خوب کیانا، ایرزاد و فرتاش، واژه ی پیشنهادی �پَتراز� از بنمایه ی زبان سُغدی که شجریان پیشنهاد نموده را شایان درنگ و کار بیش تر برای ساخت واژه های هماوند دیگری از همین بنمایه می بینم و آن را به شَوَند گوشنواز بودن و نزدیکی بیش تر بزبان پارسی می پسندم.
بعد کاری یا چیزی یعنی پس ِ کاری یا چیزی
این کلمه مخالف و مقابل کلمه ی پیش است
در گفتار لری میانکوه دزفول :
بوت ( اُ کشیده ) ( bowt ) = بُعد، فاز، حالت
در مثَل:
کسی که اندیشه ژرف فرو می رود که از پیرامون غافل شود می گویند رفته در یک بوتی رفته است یا در بوتی دیگری رفته است.
... [مشاهده متن کامل]
آدمی که گاهی خوش رفتار است و گاهی بد رفتار، را آدم بوت بوتی می گویند.
این واژه ایرانی باستانی بوده که در فارسی نوشتاری بُعد گفته می شود.
پَتراز = dimension
بن مایه: فرهنگ سغدی، دکتر بدرالزمان قریب
#پارسی دوست
حرکت موجودات زمینی را در بعدی خارج 3 بعد میبینم. این بعد از در هم پیچیدگی فضا زمان حاصل میشود. اگر در آن بعد حرکت کنیم قادر به مشاهده فرا زمینی ها خواهیم بود. انیشتین آن را بعد 4 فضا - زمان نامید.
افزون بر واژگان گفته شده، برابرنهاد واژه <<بُعد یا امتداد>> واژگان <<فرامود>> و << اُستنش>> می باشند. برای نمونه؛ مختصات چهار بعدی فضازمان= پیکربندی چهار فرامودی ( اُستنشی ) اسپش دمان.فرامود>بُعد>
دیدگاه
دوری، فاصله
دوری
بَعد
واژه ای پارسی که اَرَبیده شده :
بَعد : که در پارسی کهن : paiti
شایسته است بَئد نوشته شود.
بُعد به پارسی وامون
وا di
مون men
sion نام ساز
Dimension
بُعد: [اصطلاح موسیقی ]در موسیقی قدیم به فاصله گفته می شده است.
بُعد
این واژه در اربی به مینه ی دوری است
dimension : di - mens_ion
di = پیشوند در اینجا به مینه ی فَرا
mens = به مینه ی اندازه و اندیشه و همریشه با مِنیدن و مَنِش و پیمان : پی مان و ماییدن و مودن به مینه ی اندازه است
... [مشاهده متن کامل]
ion = پسوند نام ساز
بُنابراین بُعد و dimension با فهمیده ( مفهوم ) اندازه ساخته شده اند.
پیش نهاد : مایمان ، مودمان ، فَرامود ، فَرامای ، فَرامون دیسمون ، دیسمان ، دیسمود ، مودار ، فَرادیس ، فَراندازه ، فردازه
بَعد/در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات بعد، سپس و آن وقت از واژه ی اُوسا استفاده می شود. در ضمن کلمه ی اوسا با کلمه ی محلی ( اوسیی ) تفاوت معنایی دارد.
بَعد:سپس
بُعد= راستایی
سویه ( بُعد ) ، پس ( بَعد )
بَعدِه = او را دور کن
بَعید = دور
بِعِد = دور شد
یِبعِد = دور می شود
بَعده غدا ( بعده غد ) = پس فردا
بُعد = اندازه هر چیز، لحاظ
تک پهلو - تک بر
بـُعد
گـُسترا ( ریاضی ، فیزیک ) ، فرامون
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٥)