معطوف کردن ذهن به…
تمرکز کردن بر…
اندیشیدن به…
در فکرِ … بودن
تغییر نگرش کردن
We must turn our minds towards the problem of climate change.
ما باید ذهن خود را به سوی مسئلهٔ تغییرات اقلیمی معطوف کنیم.
... [مشاهده متن کامل]
گرایش یافتن به…
روی آوردن به…
توجه کردن به…
She turned her mind towards spiritual matters.
او ذهن خود را ( یا توجه خود را ) به سوی مسائل معنوی گرداند / معطوف کرد.
التفات داشتن به…
پرداختن به… ( از نظر فکری )
در نظر گرفتنِ…
به یک موضوع خاص توجه کردن
The report turns the mind towards the long - term consequences.
این گزارش، ذهن را به سوی پیامدهای بلندمدت هدایت می کند / معطوف می کند.
تمرکز کردن بر…
اندیشیدن به…
در فکرِ … بودن
تغییر نگرش کردن
ما باید ذهن خود را به سوی مسئلهٔ تغییرات اقلیمی معطوف کنیم.
... [مشاهده متن کامل]
گرایش یافتن به…
روی آوردن به…
توجه کردن به…
او ذهن خود را ( یا توجه خود را ) به سوی مسائل معنوی گرداند / معطوف کرد.
التفات داشتن به…
پرداختن به… ( از نظر فکری )
در نظر گرفتنِ…
به یک موضوع خاص توجه کردن
این گزارش، ذهن را به سوی پیامدهای بلندمدت هدایت می کند / معطوف می کند.