pierce through

پیشنهاد کاربران

سوراخ کردن به گونه ای که از آن سو بیرون آید، شکافتن و رد شدن
The arrow pierced through the target
تیر از نشانه گذشت
Sunlight pierced through the clouds
روشنایی خورشید از میان ابرها بیرون زد
Her gaze pierced through the darkness
نگاه او تاریکی را شکافت.