خشتر

لغت نامه دهخدا

خشتر. [ خ َ ت َ] ( اِ ) ولایت در زمان هخامنشیان. || خشتره. خشتک. خشت کوچک. ( یادداشت بخط مؤلف ) :
خروش و خرشه و خشخاش و خشت و خشتر و خم
خر و خروس و خراسان و خرس و خربیواز.
( از فرهنگ اوبهی ).

فرهنگ فارسی

ولایت در زمان هخامنشیان یا خشتره

پیشنهاد کاربران

خشثره. از ریشه "خشه =خشی" در اصل به معنی نیرو قدرت بوده است.
خشتر: این واژه در اوستایی خشِتر xŝetr و در سنسکریت کشَترَه kŝatra و به این واتاها [کردی] ( معانی ) است: شهر، چیرگی، سلطه، تسلط، استیلا، حاکمیت، غلبه؛ جایی که فرمانروا دارد. 2ـ فرهی، شکوه، اشرافیت، نجابت، عظمت، جلال. 3ـ در جامعه شناسی: اصل چیرگی اشرافیت با شمشیر.
...
[مشاهده متن کامل]

( فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی ) .
و به واتای ایالت نیست؛ دهخدا نیز برای واتای خود سندی نیاورده است. به ایالت در زمان هخامنشیان پاذگُس و ساتراپه sātrāpe ایالت ( تاریخ هرودوت ص 75 ) گفته می شد.

" خَشْثْر " درست تر است و
به معنای " شهریاری ، ایالت ، کشور " است
زبان پارسی باستان ( میخی هخامنشی )