sweat

/ˈswet//swet/

معنی: خوی، عرق، عرق ریزی، عرق کردن، مشقت کشیدن، خیس عرق شدن
معانی دیگر: ژف، تن خیسه، زهه، خوی آوردن، زهیدن، خوییدن، ژف کردن، تعریق کردن، دانه های آب (روی چیزی) پیدا شدن، آبدانه (یا ژفدانه) دار شدن، (به ویژه برگ تنباکو) تخمیر شدن یا کردن، (به طریق آنزیمی) به عمل آوردن، تراویدن، تراوش کردن، ترشح کردن، (مانند زهاب) جاری شدن، سخت کار کردن (و عرق ریختن)، جان کندن، رنجبری کردن، تلاش کردن، (عامیانه) نگران بودن، دچار دلواپسی یا دردمندی شدن، به عرق ریزی انداختن (در اثر تقلا یا دارو و غیره)، ژف انگیزی کردن، خویاندن، زهاندن، به کار سخت واداشتن، استثمار کردن، بهره کشی کردن، (عامیانه - باشکنجه یا استنطاق های طولانی و غیره) اطلاعات در کشیدن، به حرف زدن وادار کردن، مقر کردن، آبدانه (به ویژه آبدانه هایی که مثلا پشت لیوان آب یخ یا در زمستان روی شیشه پنجره جمع می شود)، ژفدانه، دلواپسی، دلریشی، نگرانی، انتظار، زحمت کشی، کارشدید، جان کنی، تلاش سخت، کارشاق، (برای جداسازی فلزات زود گداز مواد کانی) گرما دادن، گداز تفریقی کردن، برگدازی کردن، لحیم، (دو فلز را به هم) جوش دادن، همجوش کردن، خویش، (جمع) جامه ورزش، (لباس) عرق گیر (sweat suit هم می گویند)، رجوع شود به: sudorific
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: sweats, sweating, sweat, sweated
(1) تعریف: to excrete salty fluid from the skin pores for cooling of the body; perspire.

(2) تعریف: to exude moisture.
مشابه: ooze

(3) تعریف: to collect moisture by causing condensation of surrounding water vapor.

(4) تعریف: (informal) to work hard; put in many hours.
مشابه: agonize, worry

(5) تعریف: (informal) to feel anxiety or stress; worry.
مشابه: agonize, worry
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to excrete (perspiration) from the pores of the skin.

(2) تعریف: to exude or cause to condense as drops.

(3) تعریف: to excrete or remove by or as if by perspiring (often fol. by out or off).

- He hoped his son could sweat out the fever.
[ترجمه Omidam] او امیدوار بود که تب پسرش از طریق عرق کردن خارج شود
|
[ترجمه ترگمان] امیدوار بود پسرش دچار تب شود
[ترجمه گوگل] او امیدوار بود که پسرش بتواند تب را تحمل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to dampen, wet, or stain with perspiration.

- He sweated his shirt through.
[ترجمه ترگمان] زیر پیراهنش عرق می ریخت
[ترجمه گوگل] او پیراهن خود را از طریق
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: to cause to sweat with heat, hard exercise, a sudorific drug, or the like.

(6) تعریف: to force or exert pressure on to work harder.

(7) تعریف: (informal) to obtain (information) by using threats or duress; extort.
اسم ( noun )
مشتقات: sweatless (adj.)
(1) تعریف: the liquid exuded from sweat glands through the pores of the skin; perspiration.

(2) تعریف: the process or condition of sweating.

- in a cold sweat
[ترجمه ترگمان] عرق سردی بر تن کرده بود
[ترجمه گوگل] در عرق سرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a treatment or technique used to induce sweating, such as heat, hard exercise, or certain drugs.

(4) تعریف: droplets of moisture exuded from or condensed onto a surface.

(5) تعریف: any process of exuding moisture, or a treatment that induces it.

(6) تعریف: (informal) a state of worry, impatience, or anxiety.
مشابه: bother, lather

- in a sweat about his test results
[ترجمه ترگمان] در حالی که به نتایج آزمایش ها خود دچار عرق شده بود
[ترجمه گوگل] در عرق در مورد نتایج آزمون خود را
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. sweat bathed his brow
عرق بر جبین او نشسته بود.

2. sweat formed on the glass of cold water
آبدانه هایی که روی لیوان آب سرد تشکیل شده است

3. sweat pearled his forehead
دانه های عرق بر پیشانیش نمایان شد.

4. sweat streamed down his face
عرق از چهره اش جاری شد.

5. sweat tastes salty
عرق شورمزه است.

6. sweat (something) out
(عامیانه) 1- باعرق ریزی از شر چیزی راحت شدن

7. sweat blood
(خودمانی) 1- سخت کار کردن،تلاش زیاد کردن 2- دلواپس بودن،نگران بودن

8. sweat it
(خودمانی) از چیزی بیزار بودن یا بد آمدن

9. sweat off
وزن خود را با (ورزش و) عرق ریزی کاستن

10. to sweat out a cold
باعرق ریزی سرماخوردگی را برطرف کردن

11. to sweat tobacco leaves
برگ تنباکو را به عمل آوردن

12. no sweat
جای نگرانی نیست،آسان است

13. to sweat blood for something
(برای رسیدن به چیزی) سخت تلاش کردن

14. beads of sweat on her forehead
دانه های عرق بر پیشانی او

15. green plants sweat when tightly packed
اگر گیاهان سبز تنگ کنار هم جا داده شوند عرق می کنند.

16. with the sweat of one's brow and the labor of one's hands
با عرق جبین و کدیمین

17. she wiped the sweat off her face with a handkerchief
با دستمال عرق چهره ی خود را پاک کرد.

18. they used to sweat their workers fifteen hours a day
آنها روزی پانزده ساعت از کارگران خود بهره کشی می کردند.

19. we grieve and sweat to think that he too may die
ما غم می خوریم و نگرانیم که شاید اوهم بمیرد.

20. finally she dabbed the sweat from her own nose
در خاتمه عرق بینی خود را پاک کرد.

21. he worked by the sweat of his brow
با عرق جبین کار کرد.

22. i was dripping with sweat
خیس عرق بودم،عرق از من می چکید.

23. the surplus moisture will sweat out
رطوبت زائد بیرون خواهد تراوید.

24. the runners were dripping with sweat
عرق از بدن دوندگان جاری بود.

25. we ate in a swelter sweat dripping from our shirts
ما در گرمای سوزان غذا خوردیم و عرق از پیراهن هایمان می چکید.

26. when the weather is hot, sweat comes out of the body's pores
در گرما عرق از مسامات بدن خارج می شود.

27. if you want success you must sweat for it
اگر موفقیت می خواهی باید در راه آن تلاش کنی.

28. the bride was in such a sweat about the wedding plans
عروس درباره ی قرار و مدارهای ازدواج سخت نگران بود.

29. the machines saved time and they also saved sweat
ماشین ها موجب صرفه جویی در وقت و همچنین کاستن سختی کار شدند.

30. i have nothing to offer but blood, toil, tears, and sweat
(چرچیل) نوید چیزی جز خون و مشقت و اشک و عرق جبین را نمی دهم.

مترادف ها

خوی (اسم)
addiction, nature, character, habit, custom, affection, temper, temperament, propensity, bent, sweat, perspiration, strain, squint, slobber, slabber, proclivity, saliva

عرق (اسم)
arrack, sweat, perspiration, distillate, brandy, vodka, transudation

عرق ریزی (اسم)
sweat, perspiration

عرق کردن (فعل)
sweat, perspire

مشقت کشیدن (فعل)
sweat

خیس عرق شدن (فعل)
water, sweat, bathe in sweat, perspire, stream with perspiration, sweat like pig

تخصصی

[نساجی] نم دادن - رطوب کردن - تخمیر کردن - روغن پس دادن
[آب و خاک] عرق

به انگلیسی

• perspiration, moisture excreted by the sweat glands; act of perspiring; droplets of moisture on a surface, condensation; hard work; worry, stress, anxiety (informal)
perspire; work hard; collect moisture from condensation; worry, be concerned
sweat is the salty, colourless liquid which comes through your skin when you are hot, ill, or afraid.
when you sweat, sweat comes through your skin.
if someone is in a sweat or in a cold sweat, they are sweating a lot, especially because they are afraid or ill.
if someone sweats it out, they endure something unpleasant in the hope that when it ends the situation will have improved; an informal expression.

پیشنهاد کاربران

Sweat gland
غده ترشحی
رنج کشیدن

روی سر و صورت مالیدن
drops of liquid that appear on the surface of your skin when you are hot, ill or afraid. Ox
to excrete moisture in visible quantities through the openings of the sweat glands. Mer
perspire
I sweat a lot when I drink tea in summer.

من وقتی که در تابستان چایی می خورم زیاد عرق می کنم.

نگران بودن
1. عرق_عرق کردن
۲. نگران ( چیزی ) بودن sweat about
عرق کردن
رنج زیاد کشیدن سختی کشیدن
عرق
عرق کردن
سختی کشیدن
اگه خوشتون اومد لایک کنید ⭐
عرقیدن.
عرقاندن = to make s. b sweat.
No sweat=No problem
Blood sweat and tears
خون عرق و اشک
Don't sweat it
Or
Don't worry about it
تَرتَنیدن = عرق کردن.
تَرتَناندن = باعث ایجاد عرق شدن.

ژفیدن = ترتنیدن
ژفاندن = ترتناندن

ژف. [ژَ ] ( ص ) تر. برابر خشک. ( برهان ) . ضد خشک. نمناک
to work very hard to achieve something
example: I sweat to pay off my father's debts and he is in his grave. I sweat to pay off my ex - wife alimony and she is living on the other side of the world somewhere
( movie: psycho 1960, the first scene )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما