1 - نشستن فیزیکی.
این رایج ترین معنی است و به معنای نشستن یک شخص یا حیوان روی چیزی است.
The cat sat on the mat. ( گربه روی حصیر نشست )
He sat on the chair. ( او روی صندلی نشست )
2 - پوشاندن یا مسدود کردن ( به صورت فیزیکی )
... [مشاهده متن کامل]
وقتی چیزی روی چیز دیگر قرار گرفته و آن را می پوشاند یا مانع حرکت آن می شود.
The snow sat on the roof all winter. برف تمام زمستان روی سقف مانده بود/نشسته بود.
Don’t let the lid sit on the opening too tightly, or it will be hard to open.
نگذار درپوش خیلی سفت روی دهانه بماند/بپوشاند.
3 - به تعویق انداختن یا مسکوت گذاشتن ( تصمیم، گزارش، اطلاعات و غیره )
این معنی رایج در بافت های اداری یا حقوقی است و به معنای عدم اقدام یا عدم انتشار چیزی است.
The committee decided to sit on the report for another month. کمیته تصمیم گرفت گزارش را برای یک ماه دیگر مسکوت بگذارد/به تعویق بیندازد.
He’s sitting on the information because he doesn’t want to cause trouble.
او اطلاعات را نگه داشته است چون نمی خواهد دردسر ایجاد کند.
The judge sat on the appeal for weeks. ( قاضی هفته ها به درخواست تجدیدنظر رسیدگی نکرد/آن را مسکوت گذاشت.
4 - کنترل کردن یا تسلط داشتن ( کمتر رایج )
گاهی می تواند به معنای کنترل یا تسلط داشتن بر چیزی باشد، شبیه به نشستن بر چیزی.
The king sat on his throne, watching his subjects.
پادشاه بر تخت خود نشسته بود و به رعیت خود نگاه می کرد.
این مثال بیشتر جنبه فیزیکی دارد اما حس اقتدار را هم منتقل می کند.
این رایج ترین معنی است و به معنای نشستن یک شخص یا حیوان روی چیزی است.
The cat sat on the mat. ( گربه روی حصیر نشست )
He sat on the chair. ( او روی صندلی نشست )
2 - پوشاندن یا مسدود کردن ( به صورت فیزیکی )
... [مشاهده متن کامل]
وقتی چیزی روی چیز دیگر قرار گرفته و آن را می پوشاند یا مانع حرکت آن می شود.
The snow sat on the roof all winter. برف تمام زمستان روی سقف مانده بود/نشسته بود.
نگذار درپوش خیلی سفت روی دهانه بماند/بپوشاند.
3 - به تعویق انداختن یا مسکوت گذاشتن ( تصمیم، گزارش، اطلاعات و غیره )
این معنی رایج در بافت های اداری یا حقوقی است و به معنای عدم اقدام یا عدم انتشار چیزی است.
The committee decided to sit on the report for another month. کمیته تصمیم گرفت گزارش را برای یک ماه دیگر مسکوت بگذارد/به تعویق بیندازد.
او اطلاعات را نگه داشته است چون نمی خواهد دردسر ایجاد کند.
The judge sat on the appeal for weeks. ( قاضی هفته ها به درخواست تجدیدنظر رسیدگی نکرد/آن را مسکوت گذاشت.
4 - کنترل کردن یا تسلط داشتن ( کمتر رایج )
گاهی می تواند به معنای کنترل یا تسلط داشتن بر چیزی باشد، شبیه به نشستن بر چیزی.
پادشاه بر تخت خود نشسته بود و به رعیت خود نگاه می کرد.
این مثال بیشتر جنبه فیزیکی دارد اما حس اقتدار را هم منتقل می کند.
پشت گوش انداختن
منتظر بودن
مسدود گذاشتن
قرار گرفته