apprehended

پیشنهاد کاربران

1 - در معنای رایج حقوقی/پلیسی: دستگیر شد
دستگیر - بازداشت شده، به دام افتاده ( غیردقیق تر و روایی تر )
The suspect was apprehended by the police.
مظنون توسط پلیس دستگیر شد.
2 - فهمیدن / درک کردن: در زبان رسمی یا قدیمی تر:
...
[مشاهده متن کامل]

دریافت شده، درک شده، فهمیده شده
The concept was not easily apprehended.
این مفهوم به آسانی درک نمی شد.
3 - نگران شدن / بیم داشتن:
در برخی بافت ها:
ترسیده از، نگران شده از، بیم داشته از
He apprehended that something was wrong.
او بیم آن داشت که چیزی درست نباشد.
جمع بندی کوتاه
حقوقی/پلیسی: دستگیر شده.
ذهنی/فهمی: درک شده / فهمیده شده.
احساسی: بیم داشته / نگران شده.

Caught
باز داشت
دستگیر، کت بسته
درک کردن
توقیف شدن. دستگیرشدن