دیکشنری
جدیدترین پیشنهادها
مَهریه: مَهر واژه ای عربی است که پارسی زبانان[ ی] پارسی و سپس [ه] عربی به آن افزوده اند تا نام دارای صفت شود. مهر در فرهنگ های عربی العین ( قرن دوم ق ...
شاهد عینی: به کار بردن این دو واژه ی عربی کنار هم را در آرایه های ادبی، افزوده ی نابجا ( حشو قبیح ) گویند؛ زیرا شاهد یعنی مشاهده کننده، کسی که چیزی ی ...
The manager is currently exercising supervision over the new project هم اکنون مدیر دارد بر پروژه جدید نظارت می کند.
ضعیف الاراده: weak - willed، weak of will، lacking willpower همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی، این است: غامی نیکامه qāmi - nikāme ( دری و ...
بی خویشتنداری، ناخویشتنداری His want of self - command led to trouble. بی خویشتن داری او باعث دردسر شد.
جدیدترین ترجمهها
در میان طغیان احساسات در جست وجوی عشق گام بر می دارم
شعر جاودانه چشمه ای است که همیشه از آن دانایی و شادی می جوشد
لیوینگستون افزود: �مشکل این است که بسیاری از مدیران اغلب نمی دانند که دارند به ناخوشایندی پاداش می دهند. �
اکنون ناخوشایندی در یک رابطه نزدیک پدیدار می شود
جدیدترین پرسشها
اصل فتوای تحریم تنباکوراز میرزا حسن آشتیانی است یا میرزای شیرازی؟
تعریف مدیریت دانش چیست و چه رابطه ای با مطالعه کردن دارد؟
تنها معنی ستیا در سغدی و پهلوی، هستی می باشد و در سنسکریت فعل است به معنی پژواک؛ پس معانی مانند بانوی نجیب و یا روزگار و ...سندیت ندارند.
فرهنگ بزرگ سخن کامل شده ی فرهنگ معین است.
جدیدترین پاسخها
اصل فتوای تحریم تنباکوراز میرزا حسن آشتیانی است یا میرزای شیرازی؟
در کتاب «تاریخ بیداری ایرانیان» نوشته ناظم الاسلام کرمانی، آمده که اصل فتوا از میرزا حسن آشتیانی بود؛ ولی او برای بالابردن اعتبار آن، فتوا را برای میرزای شیرازی فرستاد و در تلگراف خود نوشت که توتون و تنباکو برای انسان ضرر دارد.
معنی بیت زیر جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت وان سو که تیر رفت حقیقت کمان نرفت (مولوی)
مولوی: باده از ما مست شد نی ما از او قالب از ما هست شد نی ما از او
می توان از معانی لعاب استفاده کرد . لعاب های آبرنگی و شره ای . کارگاه در شهر یزدمیباشد .
1 - دُسین (پهلوی: dosen: لعابدار، سفالی) 2 - دوشین (پهلوی: لعابدار، سفالی ) 3 - کَپار (پهلوی: سفال) 4 - کَپارَک (پهلوی: سفالی) 5 - یامَک (پهلوی: سفالی)
معنی بیت زیر جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت وان سو که تیر رفت حقیقت کمان نرفت (مولوی)
از زمانی که جان در تن دمیده شد، (انسان زاده شد) تن به دنبال آسایش جان نرفت و به دنبال تامین نیازهای خودش بود؛ همچنان که تیر را کمان پرتاب می کند ولی خودش دنبال تیر نمی رود
درک دریافت شما از این شعر چیه؟ چه نتیجه ای میشه ازش گرفت کسی نیک ببند به هردو سرای که نیکی رساند به خلق خدای
هر چه از این دست دهی، از آن دست خواهی گرفت.