پیشنهادهای فانکو آدینات (٣,٢٠٠)
بخار: در فرهنگ عربی - فارسی لاروس چنین آمده است: البخار: هر بوی بد یا غیر آن که پراکنده شود و نیز آنچه که به شکل دود از مایعات گرم برخیزد. در فرهنگ و ...
قادر مطلق: ( آن که در نیرومندی بی همتاست ) . همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: سرواساک sarvāsāk ( سنسکریت: سروه صک sarvaśak )
تعمق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیشیچ niŝic ( سغدی: niŝec )
صدف حلزونی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پوتس putas ( سنسکریت با او کشیده )
فترت fatrat: شکستگی و سستی؛ زمان میان دو زمان یا دو پیامبر؛ قرآن: یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَىٰ فَتْرَةٍ مّ ...
همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: دلبستگی ( دری ) سمسرین samsarin ( سنسکریت: سمصرینه saṃśrayaṇa ) پرمن pereman ( سنسکریت: preman )
تعلق خاطر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: دلبستگی ( دری ) سمسرین samsarin ( سنسکریت: سمصرینه saṃśrayaṇa ) پرمن pereman ( سنسکریت: preman )
کتمان: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیهوم nihum ( مانوی: nihumm )
در فرهنگ بزرگ سخن مابازا نوشته شده است.
توحید: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یکتاپرستی، یگانه پرستی ( دری ) فدس fadas ( اوستایی: ودثه vadaşa )
اصل مطلب ( the point، The essence ) Get to the point. ( برو سر اصل مطلب. ) The essence: ( عصاره یا ماهیت مطلب ) همتای پارسی این دو واژه ی عربی، ا ...
معذب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کویستیک kovistik ( دری با پسوند پهلوی یک؛ مانند نزدیک، تاریک، باریک ) دژینیک dažinik ( لکی با پسوند پهلو ...
کرویت koraviyat: همتای پارسی این واژه ی عربی این است: ناژینی ( سغدی با پسوندهای ین و ی )
کروی koravi : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ناژین ( سغدی با پسوند ین )
دارو: این واژه در سنسکریت با سه معنی آمده است: 1 - دهنده، بخشنده. 2 - شکننده، خرد کننده، از هم گسلنده. 3 - چوب. در پارسی معنی دوم به کار می رود. یعنی ...
کسر اعشاری متناوب: به عددی اعشاری گفته می شود که در آن، یک یا چند رقم ( یا گروهی از ارقام ) پس از ممیز، به طور مداوم و با یک الگوی ثابت تکرار می شوند ...
این واژه بر موضوع تمرکز دارد. یعنی خودِ حقیقت، متن، یا نماد، به گونه ای است که قابلِ فهم نیست یا �بی معنا به نظر می رسد ( موضوع، فاقدِ ویژگیِ شفافیت ...
رئیس قبیله: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: کولاپت kulāpat ( سنسکریت: kulāpati )
واژه ی descry در انگلیسی به معنای دیدنِ چیزی که دور است، تشخیص دادن از راه دور یا به سختی مشاهده کردن است. این واژه معمولاً زمانی به کار می رود که فر ...
تجزیه طلب: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: جدایی خواه ( دری ) پشینته وسن paŝinte - vesen ( سغدی - مازنی )
تعطیل رسمی: ( Official Holiday ) را می توان در سطوح حقوقی، اداری و اجتماعی به شرح زیر تبیین کرد: ۱. تعریف حقوقی و اداری: تعطیل رسمی، روزی است که بر ا ...
سهل انگاری: سهل واژه ای عربی و انگاری پارسی است؛ و به واتای [کردی] ( معنی ) این است که توانایی انجام دادن هست ولی انگیزه نیست؛ همتای پارسی این ویریست ...
متولی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سرپرست، کارگزار ( دری ) سرچیک sarcik ( سغدی ) بریشنا bariŝnā ( اوستایی: bareŝna )
درختچه آلبالوی کوهی را در زبان لکی برالک berālek گویند.
برالک berālek: نام درختچه آلبالوی کوهی در زبان لکی.
ضروری: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دروا darvā، ونکول vankul، وایه vāye، بایا، بایسته ( دری ) آپایست āpāyast ( پهلوی ) ابیدان abidān ( په ...
ضرورت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بایست bāyast، بایستگی، نیاز ( دری ) انیاز anyāz، ساچ ( سغدی ) ساچیه sācye ( اوستایی: sācyaya )
قوانین حمورابی قوانین حمورابی یا همورابی ترجمه به فرانسه M. de Morgan پاریس 1904. قوانین همورابی در 1901 در شوش پیدا شده و سه سال بعد به فرانسه ترجم ...
استنطاق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گپکاوی gapkāvi ( خراسانی )
غیر واقعی: غیر عربی شده از سنسکریت گیره gayra می باشد و واقع عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این است: وینامتیچ vināmtic ( ...
متعادل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پدیمور padimur ( بختیاری ) تولایوت tulāyut ( تولا؛ سنسکریت: تعادل با پسوند دارندگی سغدی آیوت )
شفاف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اسپیک espik ( پهلوی: spik ) سهیک sahik ( پهلوی ) ( فرهنگ واژه های پهلوی، بهرام فره وشی )
ترسو: این واژه در سنسکریت ترسنو trasnu بوده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز )
قراضه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: لکند lakand ( خراسانی )
بودا: هاروی کرافت Harvey Kraft باستان شناس آمریکایی در کتاب خود به نام بودای بابلی، اثبات کرده که بودا همان بردیا پسر کوروش بوده است. دیدگاه او از ای ...
بودا: این واژه در سنسکریت بوددهه buddha ( دانایی بخش ) می باشد.
رائیک: این نام در پهلوی از رای rāy شکوه و پسوند مفعولی ئیک یعنی به شکوه رسانده شده ساخته شده است؛ زیرا رای به معنی اندیشه، عربی است. پسوند ئیک یکی از ...
آیریک: این نام در سنسکریت: irikā ( رونده چون طاووس، آن که مانند طاووس می خرامد ) می باشد.
گرشا: این نام در پهلوی: kareŝa ( باریک اندام ) است؛ و گرشاسب یعنی دارای اسب باریک اندام.
کیاشا: این نام در اوستایی: کیا ( عشق ) و شا: شادمان ( شادمان از عشق یا عشق شادی بخش )
واردات صادرات: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ماویسان māvisān فاشامان ( سغدی )
واردات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ماویسان māvisān ( سغدی )
صادرات و واردات: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: فاشامان و ماویسان māvisān ( سغدی )
اذعان: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: انزان anzān ( سغدی: anzāni )
رای ray: این واژه در فرهنگ عربی - فارسی لاروس با دو معنی آمده است: 1 - دیدن. 2 - اندیشه، پندار، دیدگاه، نظر. یعنی آنچه انسان می بیند و به آن معتقد می ...
رئیس قبیله: همتای پارسی این دو واژه ی عربی این است: کولاپت kulāpat ( سنسکریت: kulāpati )
1 - قطعی ( حتمی، مسلم ) : همتای پارسی این واژه ی عربی این است: تاشتیک tāŝtik ( پهلوی ) 2 - قطعی ( قطع شدگی، مانند قطعی برق ) ؛ همتای پارسی این است: ...
بررسی کردن برای رسیدن به یک حقیقتِ قطعی. یعنی شما فقط چیزی را پیدا نمی کنید، بلکه با پژوهش، پرسش یا آزمایش، از درستی آن اطمینان حاصل می کنید.
لذت بردن از.
تقصیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرویش parviŝ، فرویش farviŝ، فروگذاشت forugozāŝt ( دری ) اغوان eqvān ( سغدی: qvān )