پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,٢١٥)

بازدید
٩,٩٢٨
تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

اجاق کور: اجاق واژه ای ترکی و کور پارسی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ترکی - پارسی، اینهاست: اپرج apraj ( سنسکریت: apraja ) اسیسو asi ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

سینا:1 - این واژه با همین نوشتار و گویش در اوستایی به واتای [کردی] ( معنی ) ویرانی است ( فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی ) و در واژه های پهلوی به ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٩

تداعی معانی: پیدایش یک اندیشه یا یک معنی با دیدن یا به یاد آوردن چیزی یا مفهومی همخوان با آن. ( فرهنگ فارسی امروز ) همتای پارسی این دو واژه ی عربی، ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

تداعی: ( برانگیختن یک حس یا یک خاطره با دیدن یا شنیدن چیزی ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سمرنا samarnā ( سنسکریت: samarana )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

موحد: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: مازدس māzdes ( مانوی ) یکتا پرست ( دری ) یگانه پرست ( دری )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

قائم بالذات: قائم واژه ای عربی و ذات پارسی است که در اوستایی ذاتَه و در سنسکریت دهاتو dhātu بوده است. همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی - ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

اقتدار: شکل مشروع به کارگیری ابزارهای مادی مانند پلیس، دستگاه قضایی و نیروهای اطلاعاتی برای وادار کردن کسی به انجام دادن یا ندادن کاری. شکل نامشروع آ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

محسوب: 1 - حساب شده، به شمار آمده. 2 - آن چه در یک مجموعه قرار گرفته باشد. مانند: او جزو خردمندان محسوب می شود. او از نیکوکاران محسوب نمی شود. ( فرهن ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

حال: وضعیت جسمی یا روحی چیزی یا کسی ( انسان و جانور ) ( فرهنگ بزرگ سخن ) . این واژه ی عربی در فرهنگ عربی - فارسی لاروس به این معنی ها آمده است: الف - ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

چنگیز: در زبان پهلوی چنگ دو معنی دارد: پنجه دست و دوم نام سازی است که با چنگ نواخته می شد؛ و ایز هم به معنی پرستش است و هم جشن و شادی؛ پس چنگیز به مع ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

بالقوه: همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: نادیست nādist ( سغدی ) نازیست nāżisat ( سغدی )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

بالفعل: این عبارت عربی امروزه در پارسی به معنی اکنون، در این زمان، در حال حاضر به کار نمی رود و به جای آن فعلا گفته می شود؛ و کاربرد آن به معنی عملا، ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

حیلت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آدب ādab ( اوستایی )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

خلافت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تانتر tāntar ( سنسکریت: tāntra )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

شم اقتصادی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: هوش پروالی parvāli ( دری با پهلوی: parvālih )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

تامین دلیل ( Preservation of Evidence ) : یک اصطلاح تخصصی در حقوق ایران است که به معنای حفظ و ثبت یک موقعیت، وضعیت، یا ادله ای است که ممکن است در آین ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

بخار: در فرهنگ عربی - فارسی لاروس چنین آمده است: البخار: هر بوی بد یا غیر آن که پراکنده شود و نیز آنچه که به شکل دود از مایعات گرم برخیزد. در فرهنگ و ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

قادر مطلق: ( آن که در نیرومندی بی همتاست ) . همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: سرواساک sarvāsāk ( سنسکریت: سروه صک sarvaśak )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

تعمق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیشیچ niŝic ( سغدی: niŝec )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٦

صدف حلزونی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پوتس putas ( سنسکریت با او کشیده )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٦

فترت fatrat: شکستگی و سستی؛ زمان میان دو زمان یا دو پیامبر؛ قرآن: یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَىٰ فَتْرَةٍ مّ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: دلبستگی ( دری ) سمسرین samsarin ( سنسکریت: سمصرینه saṃśrayaṇa ) پرمن pereman ( سنسکریت: preman )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

تعلق خاطر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: دلبستگی ( دری ) سمسرین samsarin ( سنسکریت: سمصرینه saṃśrayaṇa ) پرمن pereman ( سنسکریت: preman )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

کتمان: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیهوم nihum ( مانوی: nihumm )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

در فرهنگ بزرگ سخن مابازا نوشته شده است.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٤

توحید: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یکتاپرستی، یگانه پرستی ( دری ) فدس fadas ( اوستایی: ودثه vadaşa )

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٥

اصل مطلب ( the point، The essence ) Get to the point. ( برو سر اصل مطلب. ) The essence: ( عصاره یا ماهیت مطلب ) همتای پارسی این دو واژه ی عربی، ا ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٣

معذب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کویستیک kovistik ( دری با پسوند پهلوی یک؛ مانند نزدیک، تاریک، باریک ) دژینیک dažinik ( لکی با پسوند پهلو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

کرویت koraviyat: همتای پارسی این واژه ی عربی این است: ناژینی ( سغدی با پسوندهای ین و ی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کروی koravi : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ناژین ( سغدی با پسوند ین )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دارو: این واژه در سنسکریت با سه معنی آمده است: 1 - دهنده، بخشنده. 2 - شکننده، خرد کننده، از هم گسلنده. 3 - چوب. در پارسی معنی دوم به کار می رود. یعنی ...

پیشنهاد
٤

کسر اعشاری متناوب: به عددی اعشاری گفته می شود که در آن، یک یا چند رقم ( یا گروهی از ارقام ) پس از ممیز، به طور مداوم و با یک الگوی ثابت تکرار می شوند ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

این واژه بر موضوع تمرکز دارد. یعنی خودِ حقیقت، متن، یا نماد، به گونه ای است که قابلِ فهم نیست یا �بی معنا به نظر می رسد ( موضوع، فاقدِ ویژگیِ شفافیت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

رئیس قبیله: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: کولاپت kulāpat ( سنسکریت: kulāpati )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

واژه ی descry در انگلیسی به معنای دیدنِ چیزی که دور است، تشخیص دادن از راه دور یا به سختی مشاهده کردن است. این واژه معمولاً زمانی به کار می رود که فر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

تجزیه طلب: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: جدایی خواه ( دری ) پشینته وسن paŝinte - vesen ( سغدی - مازنی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

تعطیل رسمی: ( Official Holiday ) را می توان در سطوح حقوقی، اداری و اجتماعی به شرح زیر تبیین کرد: ۱. تعریف حقوقی و اداری: تعطیل رسمی، روزی است که بر ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

سهل انگاری: سهل واژه ای عربی و انگاری پارسی است؛ و به واتای [کردی] ( معنی ) این است که توانایی انجام دادن هست ولی انگیزه نیست؛ همتای پارسی این ویریست ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

متولی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سرپرست، کارگزار ( دری ) سرچیک sarcik ( سغدی ) بریشنا bariŝnā ( اوستایی: bareŝna )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

درختچه آلبالوی کوهی را در زبان لکی برالک berālek گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

برالک berālek: نام درختچه آلبالوی کوهی در زبان لکی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

ضروری: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دروا darvā، ونکول vankul، وایه vāye، بایا، بایسته ( دری ) آپایست āpāyast ( پهلوی ) ابیدان abidān ( په ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ضرورت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بایست bāyast، بایستگی، نیاز ( دری ) انیاز anyāz، ساچ ( سغدی ) ساچیه sācye ( اوستایی: sācyaya )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

قوانین حمورابی قوانین حمورابی یا همورابی ترجمه به فرانسه M. de Morgan پاریس 1904. قوانین همورابی در 1901 در شوش پیدا شده و سه سال بعد به فرانسه ترجم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

استنطاق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گپکاوی gapkāvi ( خراسانی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

غیر واقعی: غیر عربی شده از سنسکریت گیره gayra می باشد و واقع عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این است: وینامتیچ vināmtic ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

متعادل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پدیمور padimur ( بختیاری ) تولایوت tulāyut ( تولا؛ سنسکریت: تعادل با پسوند دارندگی سغدی آیوت )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

شفاف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اسپیک espik ( پهلوی: spik ) سهیک sahik ( پهلوی ) ( فرهنگ واژه های پهلوی، بهرام فره وشی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

ترسو: این واژه در سنسکریت ترسنو trasnu بوده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

قراضه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: لکند lakand ( خراسانی )

١