پیشنهادهای فانکو آدینات (٣,١٠٢)
مَهریه: مَهر واژه ای عربی است که پارسی زبانان[ ی] پارسی و سپس [ه] عربی به آن افزوده اند تا نام دارای صفت شود. مهر در فرهنگ های عربی العین ( قرن دوم ق ...
شاهد عینی: به کار بردن این دو واژه ی عربی کنار هم را در آرایه های ادبی، افزوده ی نابجا ( حشو قبیح ) گویند؛ زیرا شاهد یعنی مشاهده کننده، کسی که چیزی ی ...
The manager is currently exercising supervision over the new project هم اکنون مدیر دارد بر پروژه جدید نظارت می کند.
ضعیف الاراده: weak - willed، weak of will، lacking willpower همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی، این است: غامی نیکامه qāmi - nikāme ( دری و ...
بی خویشتنداری، ناخویشتنداری His want of self - command led to trouble. بی خویشتن داری او باعث دردسر شد.
قاطعیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: لیبراوی librāvi ( کردی ) ( فرهنگ فارسی - کردی هه ژار )
اکنون: ( به تازگی در گذر است ) این واژه در سنسکریت: ادهونا adhunā؛ اوستایی: edenānm؛ مانوی: ahanun؛ پهلوی: oknu، aknen بوده است.
آیسان: این نام در سنسکریت ایصانه ayśāna ( دَم مسیحایی ) بوده است.
ارباب اعظم
آنیسا: این نام در اوستایی آنیثیه ānişya و به واتای [کردی] ( معنی ) جاویدان، ابدی، نامیرا می باشد. ( فرهنگ واژه های اوستایی، احسان بهرامی )
درماندگی، بی پناهی، ناتوانی
1 - به معنای درخواست - خواسته شده ( رایج ترین حالت در محیط های اداری و تجاری ) وقتی چیزی قبلاً تقاضا شده است ( مثلاً نظر یا بازخورد ) : solicited fe ...
یلخی
یلخی
یلخی disorderly، undisciplined همتای پارسی این واژه ی ترکی، اینهاست: آکوله ākula ( سنسکریت ) اوپینجل upinjal ( سنسکریت: utpinjala )
آرمیده در / آرام گرفته در. ( برای مکان، آرامش، یا وضعیت نهایی ) . resting in peace آرام گرفته در صلح. نهفته در / مستتر در / موجود در. ( برای معنا، ...
متکی بر / استوار بر؛ ( برای ایده، استدلال، تصمیم، یا چیزی که بر پایه ی چیزی دیگر بنا شده است ) . a theory resting on weak evidence نظریه ای متکی بر ...
سرقت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دزدی dozdi، دستبرد dastbord، ربایش robāyeŝ ( دری ) تَراف tarāf ( پهلوی: traf )
کسی که مقام معلمی به او اعطا شده است، برگزیده شده برای آموزگاری.
1 - بررسی - مرور - بازبینی کردن، دقیق شدن ( در مورد مطالب، اسناد، یا جزئیات ) این رایج ترین معنی go over است، به ویژه در محیط های کاری، تحصیلی، یا د ...
معطوف کردن ذهن به… تمرکز کردن بر… اندیشیدن به… در فکرِ … بودن تغییر نگرش کردن We must turn our minds towards the problem of climate change. ما باید ...
مستأجر موظف است در صورت درخواست موجر یا وارث یا وارثان قانونی وی در سر رسید قرارداد، خانه/ مغازه/انبار/دفتر کار را تخلیه و به صاحب ملک یا وارث یا ورث ...
عبارت went out خیلی پرکاربرد است؛ و بسته به بافت می تواند چند معنی اصلی داشته باشد: 1 - بیرون رفت / از خانه خارج شد رایج ترین معنی: went out بیرون رف ...
رامیا: این نام با همین نوشتار و گویش در سنسکریت به واتای [کردی] ( معنی ) شب است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ص 878 ستون سوم )
رامیلا: این نام در سنسکریت با همین نوشتار و گویش، به واتای [کردی] ( معنی ) دلداده، عاشق، دلباخته می باشد؛ همچنین نام ایزدبانوی ( الهه ) عشق نیز می با ...
1 - معنای فیزیکی ( Physical/Literal ) زمانی که یک مایع یا ذرات ریز، به صورت بسیار آرام، قطره قطره یا با سرعت بسیار کم از چیزی جدا می شوند یا از جایی ...
کل قوا: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: نیساریان. شاهنامه: صفی بر کشیدند و بنشاندند همی نام نیساریان خواندند
ظرافت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ژاماوه žāmāve ( سغدی ) ژیکالا žikālā ( کردی: žikala )
1 - معنای فیزیکی ( Literal Meaning ) در این حالت، عبارت به معنای لمس کردن به نرمی یا به آرامی یا برخورد بسیار آرام است. یعنی فشار یا تماس بسیار کم و ...
بی رویه: بی واژه ای پارسی و رویه عربی است: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) پارسی - عربی، این است: نوستام nostām ( نا با پهلوی ōstām )
در زبان انگلیسی معمولاً حرف اضافه for یا to پس از strive به کار می رود. ولی وقتی at به کار رود، یا در متون بسیار قدیمی/ادبی دیده می شود و یا به معنای ...
1 - معنای فیزیکی و مستقیم نشستنِ روی چیزی. اما استفاده از down در کنار آن، تأکید بیشتری بر قرار گرفتن بر روی سطح یا فرو رفتن در چیزی دارد. نشستن بر ...
معمولاً بر حرکتِ پرصدا از بالای سرِ چیزی یا عبور از روی چیزی تأکید دارد. 1 - عبور از بالای سر ( با صدای بلند ) این رایج ترین کاربرد برای هواپیماها، ...
1 - توصیف حرکتِ وسایل نقلیه ( معنای اصلی ) وقتی وسیله ای ( مانند ماشین، قطار، موتور سیکلت یا حتی هواپیما ) با سرعت زیاد و تولید صدای بلند ( صدای موت ...
نظارت - مراقبت کردنی. زمانیکه پیش از اسم مفعول to be بیاید، صفت لیاقت خواهد بود.
1 - نشستن فیزیکی. این رایج ترین معنی است و به معنای نشستن یک شخص یا حیوان روی چیزی است. The cat sat on the mat. ( گربه روی حصیر نشست ) He sat on t ...
ملقب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فرنامیت farnāmit ( دری با پسوند پهلوی یت )
اقامت اجباری: اقامت و اجبار دو واژه ی عربی است که پسوند پارسی ی به اجبار افزوده شده است. همتای پارسی این است: دیمات ارنی dim�te - arni ( دیمات؛ کردی ...
رویه قضایی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پینامه پریژیدی pināmeye - parižidi ( سغدی: penam با پسوند ه؛ سنسکریت: parichid با پسوند ی )
هیئت حاکمه: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: لیژان اخشید ližān - axŝid ( کردی: ližana و سغدی اخشید ) کشور مداران ( دری )
محل اقامت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: مانِستان ( مانوی )
در دسترس بودگی یا بودن.
1 - عجب ajab ( شبه جمله ) هنگام شگفتی از چیزی یا کار کسی یا رخدادی غیر منتظره گفته می شود. سعدی: عجب که بیخ محبت نمی دهد بارم که به ر وی این همه بار ...
1 - آمادگی و انتظار ( Ready and Waiting ) این رایج ترین معنای آن است؛ یعنی آماده بودن برای انجام کاری در هر لحظه که نیاز باشد. بافت: نظامی، فنی، یا ...
1 - نظارت و سرپرستی ( Supervision & Oversight ) : این رایج ترین معنی است. یعنی مسئولیت هدایت، مدیریت، و اطمینان از اینکه کارها به درستی و طبق برنامه ...
1 - گذشتن - عبور کردن از عرض یک فضا یا مانع. یعنی از یک سو به سوی دیگرِ یک فضای مشخص رفتن ( مانند یک خیابان، یک اتاق، یا یک رودخانه کوچک ) قدم برداش ...
1 - رد شدن از روی چیزی ( با احتیاط یا عمدی ) این یعنی وقتی یک مانع کوچک ( مثل یک جدول، یک سیم، یا حتی یک فرد خوابیده ) سر راهتان هست و شما با برداشت ...
1 - نزدیک کسی یا چیزی ایستادن ( با هدف نظارت یا تهدید ) The boss stood over the employees رئیس بالای سر کارمندان ایستاده بود ( و بر کارشان نظارت می ...
1 - ایستادن روی / بر روی چیزی قرار داشتن. stand upon the floor روی زمین ایستادن. stand upon a hill بالای تپه ایستادن. 2 - مبتنی بودن بر / تکیه داش ...
گذارنده بر روی. اگر پس از put نامی بیاید و سپس on آورده شود، یعنی بگذار بر روی. مانند: Put the pot on the fire دیگ را روی آتش بگذار. در یک متن انگ ...