پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,٠٣٣)

بازدید
٧,٧٦١
تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
١

پلکان، راه پله

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
١

1 - منجر شونده. The events leading up to the war were complex وقایعی که به جنگ منجر شد / انجامید، پیچیده بود. 2 - در آستانه / پیش از: این ترجمه زما ...

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

بالا رونده، برخیزنده، دامید ( صعود ) کننده، برتری یابنده

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

سروده ای ویرایش گردیده از حافظ که در آن آرایه پَدیاب [پارتی] ( تضاد ) به کار رفته است: درد و درمان، تن و جان، این و آن، پرده و دستان، شب ها و روزان، ...

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

بالا روی، فراتر روی، برتری یابی، چیرگی. rising above the noise فراتر رفتن از سروصدا / اهمیت ندادن به حواشی. rising above the challenges چیرگی بر چ ...

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

1 - سوار شوندگی بر. riding on a bicycle سوار دوچرخه شدن. 2 - سوار شونده یا سوار شده بر. 3 - بستگی داشتن، وابسته بودن. The success of the project ...

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
١

جای گرفته - قرار گرفته - واقع شده در بالا. The book is placed above the table کتاب روی میز قرار گرفته است. The office is placed above the shop دفتر ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

فائق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چیره، پیروز ( دری ) ونون vanun ( سغدی: vanune ) وانیتار ( پهلوی )

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

معاونت عمومی برای public relief همتایی نادرست است؛ و بهترین همتای آن کمک عمومی است. The government implemented a new program for public relief to he ...

پیشنهاد
١

معاونت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آفوسیش āfusiŝ ( سنسکریت: ābhus با پسوند اسم مصدر ساز ایش که در پهلوی ایشن بوده است ) .

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

ممسک الاعنه: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی، این است: ادیرات adirāt ( سنسکریت: adhiratha )

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

کوشیدن برای رسیدن به چیزی. He strives up to the ideals of his ancestors او برای رسیدن به آرمان های نیاکانش می کوشد.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

برپا شدن یا کشیده شدن بر فرازِ افراشته شدن یا امتداد یافتن بر رویِ سر برافراشتن یا گسترده شدن بر بالا رفتن یا کشیده شدن بر رویِ اگر درباره ی ساختمان، ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٤

مکه: این نام در سنسکریت مکهه makha و به واتای [کردی] ( معنی ) جای قربانی دادن، قربانگاه است و در فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص. 77 ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٣

حاصل مصدر بیش از اندازه - بیش از حد بودگی، زیاده روی The excessiveness of his speech was tiring. زیاده رویِ او در حرف زدن خسته کننده بود

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٤

قدر دانی: قدر واژه ای عربی و دانی پارسی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی - پارسی، اینهاست: سپاسگزاری ( دری ) اَسپاس aspās ( مانوی )

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٤

بسیار مهربان God is exceedingly merciful. خداوند بسیار مهربان است

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٥

بیش از اندازه، بیش از حد، بالاتر از حد معمول His patience was above measure او بیش از اندازه صبر کرد.

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٤

احکام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: دیتان ditān ( اوستایی: diti با پسوند آن )

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٥

غیر مستقیم: غیر عربی شده از سنسکریت گیره gayra می باشد و مستقیم عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) این است: نارازید ( خراسانی )

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٦

خشتر: این واژه در اوستایی خشِتر xŝetr و در سنسکریت کشَترَه kŝatra و به این واتاها [کردی] ( معانی ) است: شهر، چیرگی، سلطه، تسلط، استیلا، حاکمیت، غلبه؛ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

موکب: در فرهنگ عربی - فارسی لاروس به گروه سواره یا پیاده گفته می شود. این واژه ی عربی نیز مانند برخی دیگر، دچار دگرگونی معنایی شده و امروزه به معنی ا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

دستور - فرمان دادن. He gave orders to the staff او به کارکنان دستور داد

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

میانجیگری - شفاعت کردن. He interceded for his friend. او برای دوستش شفاعت/میانجی گری کرد

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٧

به سود کسی یا چیزی گفتن، به خوبی - به نرمی گفتن، به نیکی یاد کردن. He spoke in favour of the proposal او به سود آن پیشنهاد سخن گفت She spoke favoura ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

پانیذ ( عربی فانیذ ) : این نام در سنسکریت پهانیته phānita و به واتای [کردی] ( معنی ) شیره - گوشان ( عصاره ) نَفام ( غلیظ ) نیشکر و دیگر گیاهان است. ک ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

برای، به منظور، در راستای، در جهتِ، در حکم، به منزله، موجب، باعث serving to support برای پشتیبانی serving to increase tension که موجبِ افزایش تنش می ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

رشادت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دلیری، دلاوری، پردلی ( دری ) مَرتانیا ( سغدی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

طبقه بالا She lives on the upper storey. او در طبقهٔ بالا زندگی می کند

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

الزامات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اکانها ekānhā ( پهلوی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

عنوان سلطنتی: عنوان و سلطنت دو دواژه ی عربی است؛ همتای پارسی این است: فَرنام شایازی ( دری - ـ سغدی: axŝāyāż با پسوند ی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

مخاطره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرمرگی pormargi ( پهلوی: purmargih ) مترسی matarsi ( کردی ) سمشیا samŝyā ( سنسکریت:سمصیا samśaya )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

تجلی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آشکارایی، پیدایی، نمایانی ( دری ) پیرگ payrog ( مانوی ) دنها denhā ( سغدی ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

بر روی چیزی رقصیدن - پایکوبی کردن. dance upon the floor روی زمین رقصیدن. dance upon the stage روی صحنه رقصیدن.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

در جایی ساکن شدن در مکانی مستقر شدن در جایی اقامت گزیدن جایی را برای زندگی انتخاب کردن After years of travel, he settled in Paris پس از سال ها سفر، ا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

سوراخ کردن به گونه ای که از آن سو بیرون آید، شکافتن و رد شدن The arrow pierced through the target تیر از نشانه گذشت Sunlight pierced through the clo ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٩

زندگی کردن - ساکن بودن - اقامت داشتن در. They dwell in a small village آن ها در یک روستای کوچک زندگی می کنند People once dwelt in caves مردم زمانی د ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٧

گریختن - فرار کردن - در رفتن - رهایی یافتن - جان به در بردن از.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم ز حیوان سر زدم مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم حمله دیگر بمیرم از بشر تا برآرم از ملائک بال ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

به گونه ای پوشانده شده که دیده نمی شود

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

پاک کردن ( با آب یا شوینده ) شستن و زدودن از میان بردن ( اثرِ چیزی با شستن ) Wash the dirt off your hands دست هایت را بشوی تا گل ولای ( یا کثیفی ) ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

ایلدا: این نام در مانوی irdā؛ اوستایی: areda ( کادو، داشاد ( هدیه ) ، پیشکشی ) ؛ بوده و در نوشته های مانوی نام کسی نیز بوده است. ( فرهنگ واژه های پار ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

بینابین beynābeyn ( صفت ) ( فرهنگ بزرگ سخن ) ؛ بین واژه ای عربی است که میانوند پارسی الف میان دو بین آمده است؛ مانند سراسر، مالامال، لبالب، دمادم، کش ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

1 - عصر ( دوره؛ مانند عصر ساسانی ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پنماز penmāz ( مازنی: penemāz ) 2 - عصر ( نزدیک غروب ) : همتای پارسی اینه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

گرایش پیدا کردن، متمایل شدن، به پهلو افتادن، تا اندازه ای خم شدن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

زبان ترکی: پیش از سلجوقیان، اقوام ترک تبار کوچکی در دوران ساسانی و اوایل اسلام به ایران مهاجرت کرده بودند، ولی زبان آن ها تأثیر گسترده ای بر زبان فار ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

به اشتراک گذاشتن، شریک - سهیم کردن، تقسیم کردن میان. They decided to share the profits between the two partners آنها تصمیم گرفتند سود را میان دو شری ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

1 - قرار دادن روی، گذاشتن بر. Please place the book upon the table لطفا کتاب را روی میز بگذارید. 2 - تحمیل - اعمال کردن. The government decided to ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

مرکز: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کانون ( دری ) آنتَر ( سنسکریت: āntara ) مینجا ( لری ) ناوین ( کردی )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

متضرر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زیان دیده، زیان زده ( دری ) ژیکایوت žikāyut ( سغدی: žika - āyut )