تاریک #روشن=هوا تاریک است. هوا روشن است.
کدر # شفاف.
" تاریک ": کدر =هوا تاریک است.
" روشن ": شفاف :هوا روشن است.
" روشنگری ":شفاف سازی.
" تیره سازی ":کدر سازی.
" شیشهء تار " :شیشهء روشن.
" پاک. زست. پیدایه ":شفاف.
. . . . . . . . . . . . . . . . .
" ناپاک. پاک نیست. نازست. زست نیست ناپیدایه. پیدایه نیست ":کدر.
شفاف ؛ شفافیت و شیفتگی
تعریف شفافیت و شفاف بودن برای شیشه ها از جهت عدم وجود موانع مثل کدر بودن و کثیفی از جهت عبور نور و شیفت شدن و شیفته شدن و چِفت شدن و جفت شدن نگاه انسان به تصاویر و مناظر آن سوی شیشه دارای معنا و مفهوم می باشد.
... [مشاهده متن کامل]
جهت درک بهتر مفهوم کلیدواژه ی شفاف، در مقوله ی تفکیک کلمات و نحوه ی ایجاد کلمات و مبحث زبانشناسی مطالعه متن زیر در خصوص کلمه ی آشفتگی تحلیل و تفسیر و تبیین شده است ؛
آشوبگر ؛ ایجاد کننده ی آشفتگی
آشوب ؛ آشفته
آشفتگی ؛ عیش اُفتگی ، عاش اُفتگی
ریشه و مصدر و بن واژه ی کلمه ی آشفتگی دو حرف ( آ ش ) می باشد.
روند ایجاد ساختمان کلمه ی آشفتگی در آبراه سیال مفاهیم از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات منشعب از کلمه ی آشوب و عصب مرتبط با کلمه ی عیش و معاش و معیشت که منتهی به، به هم ریختگی اعصاب و ایجاد عصبانیت و افت معاش و معیشت می شود می باشد.
( آشفتگی آشفته آشوب عاشوب عصب عصبانی عاصی عصیان عاش عیش معاش معیشت معاشرت )
تمام تعاریف موازی و غیرانطباقی که از کلمه آشفتگی در حال حاضر وجود دارد مثل پریشانی بی نظمی هرج و مرج اختلال و غیره صرفا تفاسیر و برداشت هایی هست که در فیزیک کار به عینه قابل مشاهده هست.
به نوعی تعریف ها بیشتر مترادف مفهومی این کلمه را تبیین می کند ولی به لحاظ کالبد شکافی و ریشه شناسی این کلمه باید گفت این کلمه از ترکیب دو کلمه آش در نگارش فارسی و معرب آن عاش و کلمه دیگر افتادگی یا افت نمودن تشکیل شده است .
اگر در یک جمله کوتاه این کلمه را تعریف کنیم میشه اینطور تعریف کرد افت نمودن عاش و معاش و معیشت و معاشرت کار در پدیده های مختلف مثل آشفتگی جریان آشفتگی فکری آشفتگی اقتصادی که منتهی به عصیان و عصبانیت و کم شدن عاش و معاش و معیشت می شود.
نمونه های دیگر این کلمه مثل آشیانه یعنی محل معیشت یا آشخانه یا فراوان از این دست کلمات که مرتبط با معیشت در بطن کار می باشد.
در انتهای مطلب اینکه ترجمه و بازتعریف شیفتگی برای کلمه ی آشفتگی یک تعریف اشتباه و نامرتبط می باشد.
چون کلمه ی شیفتگی و شیفته شدن مرتبط با کلمه ی چفت شدن و جفت شدن می باشد.
جهت درک بهتر اصطلاح رایج شِفته شدن غذا در مسیله پخت و پز غذاها به معنی به هم چفت شدن و چسبیده شدن دارای معنا و مفهوم می باشد.
همچنین اصطلاح شفاعت به معنی واسطه شدن شخصی جهت شیفت شدن دو نفر که شیفته هم هستند جهت جفت شدن دارای معنا و مفهوم می باشد.
اصطلاح شفا یافتن نیز به معنی شفاف شدن بدن از جهت شیفت شدن انسان به سلامتی و خود را جمع نمودن و از به هم ریختگی و وادادگی در آمدن دارای معنا و مفهوم می باشد.
تعریف شفافیت و شفاف بودن نیز برای شیشه ها از جهت عدم وجود موانع مثل کدر بودن و کثیفی از جهت عبور نور و شیفت شدن و شیفته شدن و جفت شدن نگاه انسان به تصاویر و مناظر آن سوی شیشه می باشد.
همچنین اصطلاح رایج سفت و چِفت و اصطلاح چِفت نمودن درب حیاط یعنی جفت شدن و به هم رساندن هر دو لت درب می باشد.
اصطلاح محلی دیگری که مرتبط با کلمه ی شیفت و شیفته و چفت و جفت رایج می باشد کلمه ی چَفت به معنی طویله برای دامداری ها از جهت مکانی دارای حفاظ با درب و دیوارهای سفت و چفت شده برای مراقبت از دام می باشد.
ترانما
شفاف. [ ش ِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ شَفیف. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به شفیف شود.
شفاف. [ ش َف ْ فا ] ( ع ص ) آنچه از نفوذ شعاع مانع نشود، مانند شیشه و امثال آن. ( از اقرب الموارد ) . زست و هر چیز لطیف که از پس وی چیز دیگر را توان دید، مانند آب و آبگینه و بلور. ( ازغیاث اللغات ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . چیزی که مانع نفوذ شعاع نباشد. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ) . آنکه حاجز ماوراء نیست. جسمی که حاجب دیدار ماوراء خودنباشد، چون هوا، طلق ، آب و شیشه. در اصطلاح فیزیک جسمی را گویند که حاجب ماوراء نباشد و اشیایی که در عقب آن قرار دارد بخوبی تمیز داده شود. ( یادداشت مؤلف ) : شفاف ، چیزی باشد که از بیرون او آنچه زَاندرون باشد بتوان دید و زَاندرون او آنچه بیرون آن باشد بتوان دید. ( ذخیره خوارزمشاهی ) . مقابل کدر.
... [مشاهده متن کامل]
- نیم شفاف ؛ اجسامی میان کدرو شفاف ، مانند شیشه مات یا کاغذ آلوده بروغن که نور از آنها تا اندازه ای عبور مینماید لیکن نمیتوان ازورای آنها اجسام را تشخیص داد. گاهی فقط پیرامون جسم را میتوان مشاهده نمود. این گونه اجسام را نیم شفاف مینامند. باید دانست که وقتی از اجسام کدر صفحات بسیار نازک تهیه شود نور از آنها عبور مینماید و تقریباً نیم شفاف میگردند، مثلاً ورقه های نازک طلا اگر در مقابل خورشید قرار گیرند قرص خورشید به رنگ بنفش رؤیت میشود. ( از کتاب فیزیک تألیف امینی و صفری و. . . چ 1339 هَ. ق. ) .
|| جامه بسیار تنک و نازک که از زیر آن چیزها دیده شود. ( ناظم الاطباء ) . || چیزی را که دارای رنگ و روشنایی نباشد گویند، مانند هوا. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ) . || درخشان و تابان. ( ناظم الاطباء ) . بسیار درخشان و تابان ، مانند بلور و امثال آن. ( فرهنگ فارسی معین ) . روشن. تابان. تنک. رقیق. پاک. مقابل کثیف. ( یادداشت مؤلف ) :
یکی گفت اشارت بدان مهره بود
که شفاف و تابنده چون زهره بود.
نظامی
منبع. لغت نامه دهخدا
شفاف = وَرغَشت
شفاف دو تا معنی و معادل داره : 1 ) زلال 2 ) پیدا - آشکار
شفافی شیشه یا موضوعی: 1 ) زلالی 2 ) پیدایی - آشکاری
شفافیت شیشه یا موضوعی: 1 ) زلالش 2 ) پیدایش
شفاف کردن شیشه یا مطلبی: 1 ) زلال کردن 2 ) پیدا ساختن ( پیداسازی ) - آشکار ساختن ( آشکارسازی )
... [مشاهده متن کامل]
فرد شفاف کننده شیشه یا موضوع: 1 ) زلالگر 2 ) پیداگر - آشکارگر
مایع شفاف کننده شیشه: 1 ) زلالساز
شفاف/Transparent= پشت نما، فرانما، پیدا، آشکار، نازک، بدن نما
ترانما = شفاف
ترانمایی = شفافیت
"ترا" پیشوندی ست به چم " از سویی به سوی دیگر" مانند نمونه های ترادیس، تراداد، ترابری، ترامون و . . .
ترانما هم به چم چیزیست که نما و فرتور ( تصویر ) چیزهای دیگر را از خود ( یعنی از یک سو به سوی دیگر ) می گذراند.
بیرنگی ( شفافیت )
نمونه:
بجای �شفافیت داشته باشید!� با بدیده گرفتنِ درونمایه و آماج گفته، می توان گفت و نوشت: �بیرنگی پیشه کنید!�
واژه �رنگ� در اینجا به آرشی نزدیک به نیرنگ بکار رفته است که هر دوی آن ها با هم را نیز در پارسی بکار می بریم: رنگ و نیرنگ
تَراپیدا = transparent، شفاف
تراپیدایی = شفافیت
{تراپیدا: پیشوند �ترا� ( به معنی از این به آن، از اینجا به آنجا و . . . . معادل trans انگلیسی. همچون transport ( ترابری، ترابرد ) ، transaction ( تراکنش ) و . . . ) �پیدا�. در کل به معنای چیزی که از این سو، آن سویش پیداست. }
... [مشاهده متن کامل]
#پارسی دوست
See through
Diaphane
بیرنگ
تراپدیدار، تراپیدا ( transparent )
این واژه اریایی است ، چون :
واژه سفال به معنای کریستال شیشه و همخانواده با واژه سفاپ← شفاپ←شفاف در سنسکریت به شکل स्फट sphaTa و به معنای crystal آمده است. پسوند ابزارساز آل در سفال همانست که در واژه چنگال ( چنگ آل ) دیده میشود.
در پهلوی " سهیک " نسک فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
ترانما، فرانما، پشت نما، نورگذران
بی رنگ
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٩)