پیشنهادهای فانکو آدینات (٣,١٧٠)
جهیزیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وَرداک ( کردی: وَردَک )
پاشیدن - پخش کردن روی، افشاندن بر.
قیاس فاسد: ( Fallacious Reasoning یا Logical Fallacy ) در منطق به استدلالی گفته می شود که ظاهر آن درست به نظر می رسد ولی از نظر ساختاری یا محتوایی دا ...
آخرین: آخر واژه ای عربی است که پسوند پارسی ین به آن افزوده شده است. همتای پارسی اینهاست: پایانی، واپسین، پسین ( دری ) انتیمین antimin ( سنسکریت: ant ...
Individual personality همتای پارسی این دو واژه ی عربی این است: آتیمن ātiman ( سنسکریت: ātman )
این واژه در سنسکریت باد bād بوده است.
1 - در ریاضیات و هندسه ( Geometric ) اگر منظور یک شکل هندسی است: کره، umper ( در مباحث مربوط به حجم و سطح ) . The surface of a sphere سطح یک کره. ...
1 - در بافت مذهبی و الهیاتی ( Theological ) اگر منظور ارجاع به خداوند یا یک موجود برتر و مطلق در هستی باشد: جان جهان، روان برتر، نیروی برتر. روح مت ...
1 - پرتاب کردن یا انداختن چیزی از روی چیزی یا جایی. He threw the ball over the fence. او توپ را از رویِ حصار پرتاب کرد. 2 - پوشاندنِ چیزی با یک لای ...
الف ) در توصیف رفتارهای فیزیکی ( پرخاشگرانه یا مضطربانه ) اگر کسی در حال زدن یا کوبیدن چیزی با حرکات خشن باشد: به شدت کوبیدن بر روی… با خشونت ضربه ز ...
1 - در معنای رایج حقوقی/پلیسی: دستگیر شد دستگیر - بازداشت شده، به دام افتاده ( غیردقیق تر و روایی تر ) The suspect was apprehended by the police. م ...
مشخص - معلوم - احراز - تعیین شده، به دست آمده، به درستی معلوم/ثابت شده. نکته معنایی ascertain یعنی با بررسی، تحقیق یا اطمینان، چیزی را معلوم کردن. ...
جسد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیکر، لاشه ( دری ) اریست erist ( مانوی )
1 - ثابت ( ایستا، آنچه تغییر نمی کند، پابرجا ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آراز ( خراسانی ) 2 - ثابت ( نشان دادن، مسلم شدن ) . همتای پا ...
1 - اگر منظور حرکت فیزیکی است ( پایین رفتن و پا گذاشتن روی چیزی ) پا گذاشتن بر [چیزی] هنگام پایین آمدن. He stepped downwards upon the bottom stair. ...
1 - در متون قدیمی و لاتین ( پایه در زبان های هندواروپایی ) Pala به معنای بیلچه ( Spade/Shovel ) یا تیغه ی تخت است. در متون باستانی، ممکن است به ابز ...
محوطه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پرچاب parcāb ( سغدی: parcābd )
guidance in study
مَهریه: مَهر واژه ای عربی است که پارسی زبانان[ ی] پارسی و سپس [ه] عربی به آن افزوده اند تا نام دارای صفت شود. مهر در فرهنگ های عربی العین ( قرن دوم ق ...
شاهد عینی: به کار بردن این دو واژه ی عربی کنار هم را در آرایه های ادبی، افزوده ی نابجا ( حشو قبیح ) گویند؛ زیرا شاهد یعنی مشاهده کننده، کسی که چیزی ی ...
The manager is currently exercising supervision over the new project هم اکنون مدیر دارد بر پروژه جدید نظارت می کند.
ضعیف الاراده: weak - willed، weak of will، lacking willpower همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی، این است: غامی نیکامه qāmi - nikāme ( دری و ...
بی خویشتنداری، ناخویشتنداری His want of self - command led to trouble. بی خویشتن داری او باعث دردسر شد.
قاطعیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: لیبراوی librāvi ( کردی ) ( فرهنگ فارسی - کردی هه ژار )
اکنون: ( به تازگی در گذر است ) این واژه در سنسکریت: ادهونا adhunā؛ اوستایی: edenānm؛ مانوی: ahanun؛ پهلوی: oknu، aknen بوده است.
آیسان: این نام در سنسکریت ایصانه ayśāna ( دَم مسیحایی ) بوده است.
ارباب اعظم
آنیسا: این نام در اوستایی آنیثیه ānişya و به واتای [کردی] ( معنی ) جاویدان، ابدی، نامیرا می باشد. ( فرهنگ واژه های اوستایی، احسان بهرامی )
درماندگی، بی پناهی، ناتوانی
1 - به معنای درخواست - خواسته شده ( رایج ترین حالت در محیط های اداری و تجاری ) وقتی چیزی قبلاً تقاضا شده است ( مثلاً نظر یا بازخورد ) : solicited fe ...
یلخی
یلخی
یلخی disorderly، undisciplined همتای پارسی این واژه ی ترکی، اینهاست: آکوله ākula ( سنسکریت ) اوپینجل upinjal ( سنسکریت: utpinjala )
آرمیده در / آرام گرفته در. ( برای مکان، آرامش، یا وضعیت نهایی ) . resting in peace آرام گرفته در صلح. نهفته در / مستتر در / موجود در. ( برای معنا، ...
متکی بر / استوار بر؛ ( برای ایده، استدلال، تصمیم، یا چیزی که بر پایه ی چیزی دیگر بنا شده است ) . a theory resting on weak evidence نظریه ای متکی بر ...
سرقت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دزدی dozdi، دستبرد dastbord، ربایش robāyeŝ ( دری ) تَراف tarāf ( پهلوی: traf )
کسی که مقام معلمی به او اعطا شده است، برگزیده شده برای آموزگاری.
1 - بررسی - مرور - بازبینی کردن، دقیق شدن ( در مورد مطالب، اسناد، یا جزئیات ) این رایج ترین معنی go over است، به ویژه در محیط های کاری، تحصیلی، یا د ...
معطوف کردن ذهن به… تمرکز کردن بر… اندیشیدن به… در فکرِ … بودن تغییر نگرش کردن We must turn our minds towards the problem of climate change. ما باید ...
مستأجر موظف است در صورت درخواست موجر یا وارث یا وارثان قانونی وی در سر رسید قرارداد، خانه/ مغازه/انبار/دفتر کار را تخلیه و به صاحب ملک یا وارث یا ورث ...
عبارت went out خیلی پرکاربرد است؛ و بسته به بافت می تواند چند معنی اصلی داشته باشد: 1 - بیرون رفت / از خانه خارج شد رایج ترین معنی: went out بیرون رف ...
رامیا: این نام با همین نوشتار و گویش در سنسکریت به واتای [کردی] ( معنی ) شب است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ص 878 ستون سوم )
رامیلا: این نام در سنسکریت با همین نوشتار و گویش، به واتای [کردی] ( معنی ) دلداده، عاشق، دلباخته می باشد؛ همچنین نام ایزدبانوی ( الهه ) عشق نیز می با ...
1 - معنای فیزیکی ( Physical/Literal ) زمانی که یک مایع یا ذرات ریز، به صورت بسیار آرام، قطره قطره یا با سرعت بسیار کم از چیزی جدا می شوند یا از جایی ...
کل قوا: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: نیساریان. شاهنامه: صفی بر کشیدند و بنشاندند همی نام نیساریان خواندند
ظرافت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ژاماوه žāmāve ( سغدی ) ژیکالا žikālā ( کردی: žikala )
1 - معنای فیزیکی ( Literal Meaning ) در این حالت، عبارت به معنای لمس کردن به نرمی یا به آرامی یا برخورد بسیار آرام است. یعنی فشار یا تماس بسیار کم و ...
بی رویه: بی واژه ای پارسی و رویه عربی است: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) پارسی - عربی، این است: نوستام nostām ( نا با پهلوی ōstām )
در زبان انگلیسی معمولاً حرف اضافه for یا to پس از strive به کار می رود. ولی وقتی at به کار رود، یا در متون بسیار قدیمی/ادبی دیده می شود و یا به معنای ...
1 - معنای فیزیکی و مستقیم نشستنِ روی چیزی. اما استفاده از down در کنار آن، تأکید بیشتری بر قرار گرفتن بر روی سطح یا فرو رفتن در چیزی دارد. نشستن بر ...