پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,١٧٠)

بازدید
٩,٠٣٥
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

جهیزیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وَرداک ( کردی: وَردَک )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

پاشیدن - پخش کردن روی، افشاندن بر.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

قیاس فاسد: ( Fallacious Reasoning یا Logical Fallacy ) در منطق به استدلالی گفته می شود که ظاهر آن درست به نظر می رسد ولی از نظر ساختاری یا محتوایی دا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

آخرین: آخر واژه ای عربی است که پسوند پارسی ین به آن افزوده شده است. همتای پارسی اینهاست: پایانی، واپسین، پسین ( دری ) انتیمین antimin ( سنسکریت: ant ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

Individual personality همتای پارسی این دو واژه ی عربی این است: آتیمن ātiman ( سنسکریت: ātman )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

این واژه در سنسکریت باد bād بوده است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

1 - در ریاضیات و هندسه ( Geometric ) اگر منظور یک شکل هندسی است: کره، umper ( در مباحث مربوط به حجم و سطح ) . The surface of a sphere سطح یک کره. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

1 - در بافت مذهبی و الهیاتی ( Theological ) اگر منظور ارجاع به خداوند یا یک موجود برتر و مطلق در هستی باشد: جان جهان، روان برتر، نیروی برتر. روح مت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

1 - پرتاب کردن یا انداختن چیزی از روی چیزی یا جایی. He threw the ball over the fence. او توپ را از رویِ حصار پرتاب کرد. 2 - پوشاندنِ چیزی با یک لای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

الف ) در توصیف رفتارهای فیزیکی ( پرخاشگرانه یا مضطربانه ) اگر کسی در حال زدن یا کوبیدن چیزی با حرکات خشن باشد: به شدت کوبیدن بر روی… با خشونت ضربه ز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

1 - در معنای رایج حقوقی/پلیسی: دستگیر شد دستگیر - بازداشت شده، به دام افتاده ( غیردقیق تر و روایی تر ) The suspect was apprehended by the police. م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

مشخص - معلوم - احراز - تعیین شده، به دست آمده، به درستی معلوم/ثابت شده. نکته معنایی ascertain یعنی با بررسی، تحقیق یا اطمینان، چیزی را معلوم کردن. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

جسد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیکر، لاشه ( دری ) اریست erist ( مانوی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

1 - ثابت ( ایستا، آنچه تغییر نمی کند، پابرجا ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آراز ( خراسانی ) 2 - ثابت ( نشان دادن، مسلم شدن ) . همتای پا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

1 - اگر منظور حرکت فیزیکی است ( پایین رفتن و پا گذاشتن روی چیزی ) پا گذاشتن بر [چیزی] هنگام پایین آمدن. He stepped downwards upon the bottom stair. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

1 - در متون قدیمی و لاتین ( پایه در زبان های هندواروپایی ) Pala به معنای بیلچه ( Spade/Shovel ) یا تیغه ی تخت است. در متون باستانی، ممکن است به ابز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

محوطه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پرچاب parcāb ( سغدی: parcābd )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

guidance in study

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

مَهریه: مَهر واژه ای عربی است که پارسی زبانان[ ی] پارسی و سپس [ه] عربی به آن افزوده اند تا نام دارای صفت شود. مهر در فرهنگ های عربی العین ( قرن دوم ق ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢٤

شاهد عینی: به کار بردن این دو واژه ی عربی کنار هم را در آرایه های ادبی، افزوده ی نابجا ( حشو قبیح ) گویند؛ زیرا شاهد یعنی مشاهده کننده، کسی که چیزی ی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

The manager is currently exercising supervision over the new project هم اکنون مدیر دارد بر پروژه جدید نظارت می کند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

ضعیف الاراده: weak - willed، weak of will، lacking willpower همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی، این است: غامی نیکامه qāmi - nikāme ( دری و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

بی خویشتنداری، ناخویشتنداری His want of self - command led to trouble. بی خویشتن داری او باعث دردسر شد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

قاطعیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: لیبراوی librāvi ( کردی ) ( فرهنگ فارسی - کردی هه ژار )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

اکنون: ( به تازگی در گذر است ) این واژه در سنسکریت: ادهونا adhunā؛ اوستایی: edenānm؛ مانوی: ahanun؛ پهلوی: oknu، aknen بوده است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

آیسان: این نام در سنسکریت ایصانه ayśāna ( دَم مسیحایی ) بوده است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

ارباب اعظم

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

آنیسا: این نام در اوستایی آنیثیه ānişya و به واتای [کردی] ( معنی ) جاویدان، ابدی، نامیرا می باشد. ( فرهنگ واژه های اوستایی، احسان بهرامی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

درماندگی، بی پناهی، ناتوانی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

1 - به معنای درخواست - خواسته شده ( رایج ترین حالت در محیط های اداری و تجاری ) وقتی چیزی قبلاً تقاضا شده است ( مثلاً نظر یا بازخورد ) : solicited fe ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

یلخی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

یلخی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

یلخی disorderly، undisciplined همتای پارسی این واژه ی ترکی، اینهاست: آکوله ākula ( سنسکریت ) اوپینجل upinjal ( سنسکریت: utpinjala )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

آرمیده در / آرام گرفته در. ( برای مکان، آرامش، یا وضعیت نهایی ) . resting in peace آرام گرفته در صلح. نهفته در / مستتر در / موجود در. ( برای معنا، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

متکی بر / استوار بر؛ ( برای ایده، استدلال، تصمیم، یا چیزی که بر پایه ی چیزی دیگر بنا شده است ) . a theory resting on weak evidence نظریه ای متکی بر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

سرقت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دزدی dozdi، دستبرد dastbord، ربایش robāyeŝ ( دری ) تَراف tarāf ( پهلوی: traf )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

کسی که مقام معلمی به او اعطا شده است، برگزیده شده برای آموزگاری.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

1 - بررسی - مرور - بازبینی کردن، دقیق شدن ( در مورد مطالب، اسناد، یا جزئیات ) این رایج ترین معنی go over است، به ویژه در محیط های کاری، تحصیلی، یا د ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

معطوف کردن ذهن به… تمرکز کردن بر… اندیشیدن به… در فکرِ … بودن تغییر نگرش کردن We must turn our minds towards the problem of climate change. ما باید ...

پیشنهاد
٦

مستأجر موظف است در صورت درخواست موجر یا وارث یا وارثان قانونی وی در سر رسید قرارداد، خانه/ مغازه/انبار/دفتر کار را تخلیه و به صاحب ملک یا وارث یا ورث ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

عبارت went out خیلی پرکاربرد است؛ و بسته به بافت می تواند چند معنی اصلی داشته باشد: 1 - بیرون رفت / از خانه خارج شد رایج ترین معنی: went out بیرون رف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

رامیا: این نام با همین نوشتار و گویش در سنسکریت به واتای [کردی] ( معنی ) شب است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 ص 878 ستون سوم )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

رامیلا: این نام در سنسکریت با همین نوشتار و گویش، به واتای [کردی] ( معنی ) دلداده، عاشق، دلباخته می باشد؛ همچنین نام ایزدبانوی ( الهه ) عشق نیز می با ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

1 - معنای فیزیکی ( Physical/Literal ) زمانی که یک مایع یا ذرات ریز، به صورت بسیار آرام، قطره قطره یا با سرعت بسیار کم از چیزی جدا می شوند یا از جایی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

کل قوا: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: نیساریان. شاهنامه: صفی بر کشیدند و بنشاندند همی نام نیساریان خواندند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

ظرافت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ژاماوه žāmāve ( سغدی ) ژیکالا žikālā ( کردی: žikala )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1 - معنای فیزیکی ( Literal Meaning ) در این حالت، عبارت به معنای لمس کردن به نرمی یا به آرامی یا برخورد بسیار آرام است. یعنی فشار یا تماس بسیار کم و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

بی رویه: بی واژه ای پارسی و رویه عربی است: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) پارسی - عربی، این است: نوستام nostām ( نا با پهلوی ōstām )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

در زبان انگلیسی معمولاً حرف اضافه for یا to پس از strive به کار می رود. ولی وقتی at به کار رود، یا در متون بسیار قدیمی/ادبی دیده می شود و یا به معنای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

1 - معنای فیزیکی و مستقیم نشستنِ روی چیزی. اما استفاده از down در کنار آن، تأکید بیشتری بر قرار گرفتن بر روی سطح یا فرو رفتن در چیزی دارد. نشستن بر ...