پیشنهادهای فانکو آدینات (٣,٠٣٣)
غیر قابل وصف: غیر تازیتات [تازی با پسوند سغدی آت] ( معرب ) گَیره gayra در سنسکریت است؛ ولی قابل و وصف، هر دو عربی است؛ همتای پارسی هر سه این است: پید ...
یا جزء لایتجزی Teamwork is an integral part of our success کار تیمی، بخش جدایی ناپذیر کامیابی ماست. همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) های عرب ...
جزء لایتجزی یا جزء لاینفک: Teamwork is an integral part of our success کار تیمی، بخش جدایی ناپذیر کامیابی ماست. همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکی ...
جزء لایتجزی یا جزء لاینفک: Teamwork is an integral part of our success کار تیمی، بخش جدایی ناپذیر کامیابی ماست. همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکی ...
اجرام: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تنکان tankān ( کردی: tanakān ) لشکان laŝkān ( کردی: laŝakān )
جهان: این واژه در سنسکریت جیهان بوده به واتای [کردی] ( معنی ) جای زایش یا تولد و رها سازی. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ) و واژ ...
1 - از روی چیزی رد شدن / قدم گذاشتن روی چیزی ( معنای فیزیکی ) Don’t walk over the wet paint. روی رنگ خیس قدم نگذار. 2 - به آسانی شکست دادن / له کر ...
ایرزاد:1 - ایر در سنسکریت و اوستایی به واتای [کردی] ( معنش ) ( خوشبختی، سعادت، رستگاری، عاقبت بخیری، بهروزی، نیکبختی، خوش شانسی که پسوند زاد به آن اف ...
در امان: در واژه ای پارسی و امان عربی است و به واتای [کردی] ( معنی ) کسی یا چیزی است که در امنیت است. همتای پارسی اینهاست: در پناه ( دری ) برنیک bar ...
مصون: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: در پناه ( دری ) برنیک barnik ( اوستایی: barana با پسوند پهلوی یک )
صفات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بِژنان bežnān ( سغدی )
احشاء: همتای پارسی این واژه ی عربی این است: میلاک ( کردی ) ( فرهنگ فارسی - کردی هه ژار )
جای بلند، تخت
جملات ( جمله ها ) : همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: ویسپگان vispagān ( اوستایی: vispa با پسوند گان ) گزاره ها gozārehā ( در ...
بسته به جمله دو واتای [کردی] ( معنی ) جدا از هم دارد، چون می تواند: past tense و past participle فعل find باشد فعل جداگانه به واتای تأسیس کردن باشد ...
استنساخ: همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی بخش، اینهاست: گوهاستو guhāstu ( کردی ) رونویسی ( دری )
کشف: همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: وَئد vaad ( با سکون همزه ) ( اوستایی: vaed ) وینداد vindād ( مانوی ) یابش yābeŝ، یاب ...
نزدیک شدن، در آستانه ی چیزی بودن، رسیدن به یک اندازه، رفتن به سوی My son is about to go up to high school پسرم در آستانه ی رفتن به دبیرستان است The t ...
قائل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بیژَر ( کردی )
انداخته شده به پایین پرت شده به پایین
تکیه دادن بر، مبتنی بودن بر Her argument rests upon strong evidence استدلال او بر پایه شواهد قوی است. He rested upon the wall for support او برای حم ...
سوار شدن بر He decided to mount up on his horse and ride into the sunset او تصمیم گرفت بر اسبش سوار شود و به سوی غروب خورشید بتازد.
قاضی القضاه، قاضی القضات: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: داندادیپ dāndādip ( سنسکریت: dandādhipa )
استناد: بر پایه سند گفتن یا نوشتن. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پراستب parāstob ( سنسکریت: prastobha )
اضافه حقوق: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اسپو میژدا espu - miždā ( اوستایی: spu - mižda )
جرات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یارگی yāragi، بی باکی، پردلی pordeli ( دری ) امستن amastan ( پشتو ) ویریش veyriŝ ( مانوی: veyriŝn )
1 - کنف kanaf ( شاهدانه ی مصری ) : این واژه در سغدی کینپه kinapa و کیمبه kimba بوده است؛ در پهلوی شان و در فرانسه chanvre شانور خوانده می شود. دکتر م ...
داو: این واژه در اوستایی به واتای [کردی] ( معنی ) نژاد، تبار، خانواده، تخمه، ریشه، نسل آمده است ( فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی ) ؛ در واژه های ...
مدعی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خواهان، خواستار ( دری ) پیشمار piŝmār ( کردی؛ پهلوی:peŝmār ) خازیار xāzyār ( کردی: xuāzyār ) .
بی مسئولیت: بی واژه ای پارسی و مسئولیت عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ، اینهاست: کارگریز ( دری ) اَزیگ ( مانوی )
دخول: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تیبر tibar ( سغدی )
حاکمیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آدیپت ādipat ( سنسکریت: ādhipatya )
مالکیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دارندگی ( دری ) گایونتا gāyuntā ( اوستایی: gaun: ملک با پسوند اسم مصدر ساز سنسکریت تا )
تدابیر امنیتی ( safeguards ) همتای پارسی این دو واژه ی عربی این است: یسراهای ارامی yasrāhāye - orāmi ( اوستایی: yasra با پسوند ها و سغدی اُرام: امنیت ...
مقام دولتی: ( government official ) همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: آدیکارانیک ādhikārānik ( سنسکریت: ādhikaranika )
The government official announced new policies مقام دولتی سیاست های جدیدی را اعلام کرد.
بلاغت: هماهنگی سخن با مقام و حال شنونده یا خواننده؛ یعنی سخن بجا، با واژه های مناسب، آهنگی درست و هدف دار به گونه ای که اثرگذار و قانع کننده باشد. ...
فصاحت: درستی، روانی و زیبایی واژه ها و ترکیب جملات به گونه ای که سخن از خطاهای زبانی یا نوشتاری و ناهنجاری های لفظی تهی باشد و گوش و ذهن شنونده را آز ...
مفهوم موافق: برداشتی است که از معنای تقویت شده ی یک حکم قانونی به دست می آید؛ یعنی اگر قانون درباره یک موضوع حکمی داده، موضوع قوی تر یا مهم تر نیز هم ...
مفهوم مخالف: برداشتی است که از قیدهای یک حکم قانونی به دست می آید؛ یعنی وقتی قانون حکمی را مشروط به یک وضعیت خاص کرده، در نبود آن وضعیت، حکم برعکس یا ...
صفت مشبهه: صفتی است که نشانگر پایداری ( و نه گذرا بودن ) یک ویژگی یا حالتی در موصوف می باشد. مانند مرد دانا؛ که دانایی صفتی پایدار برای مرد است. ولی ...
صفت مشبهه: صفتی که نشانگر پایداری یک ویژگی یا یک حالت در موصوف است. مانند مرد دانا؛ که دانایی صفتی پایدار برای مرد است. و یا زن خوشخو؛ که خوی خوش حال ...
جماعت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ریستک ristak ( پهلوی ) وانسوا vānesvā ( اوستایی:وانثوا vānşvā )
زمره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دسته، گروه، شمار ( دری ) آنسا ānsā ( اوستایی: ānsa )
تایی: پسوندی که به شماره به کار می رود و از آن صفت شمارشی می سازد. مانند دو تایی، سه تایی، چهارتایی و. . .
قلو: ( ترکی ) این واژه در فارسی به تنهایی به کار نمی رود و با پیشوند شماره می آید و گفته می شود دو قلو، سه قلو و . . . همتای پارسی این است: همسان، هم ...
عدم تمایل: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: انیژا anižā ( سنسکریت: anicchā )
محل تلاقی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پدیرگاد padiragād ( پهلوی: padiragih با پسوند پهلوی آد )
دارای قداست، مقدس شمرده شده، دارای تقدس
تلاقی: این واژه در فارسی امروز به واتای [کردی] ( معنی ) دیدار یا ملاقات دویا چند تن نیست؛ که به واتای به هم رسیدن رودها یا دو سپاه برای جنگ است و نیز ...