الف ) در توصیف رفتارهای فیزیکی ( پرخاشگرانه یا مضطربانه )
اگر کسی در حال زدن یا کوبیدن چیزی با حرکات خشن باشد:
به شدت کوبیدن بر روی…
با خشونت ضربه زدن به…
دست و پا زدن بر روی… ( مثلاً در حالتی که کسی از شدت درد یا عصبانیت روی چیزی می غلتد یا خودش را به آن می کوبد ) .
... [مشاهده متن کامل]
He thrashed upon the floor in a fit of rage.
او در یک حمله ی خشم، با خشونت خودش را به زمین می کوبید. ( یا: روی زمین دست و پا می زد و می کوبید ) .
ب ) در بافتِ استعاری ( ذهنی یا فکری )
اگر کسی به طور مداوم و خشن روی یک موضوعِ ذهنی کار می کند:
به شدت کلنجار رفتن با…
درگیرِ کشمکشِ سخت بودن بر سرِ…
His mind thrashed upon the unsolvable problem.
ذهنش با آن مسئله ی حل نشدنی به شدت درگیر بود / کلنجار می رفت.
ج ) در بافتِ آسیب شناختی ( صدمه زدن )
اگر چیزی ( مثل موج، باد، یا یک نیروی خارجی ) به چیزی برخورد می کند:
تازیانه زدن بر… ( ادبی )
با شدت ضربه زدن بر…
نکته:
اگر فیزیکی است: از واژه هایی که شدت و بی قراری/خشونت را منتقل می کنند استفاده کنید ( مثل: کوبیدن، هجوم آوردن، دست و پا زدن ) .
اگر استعاری است: از واژه هایی که درگیریِ ذهنیِ آزاردهنده را نشان می دهند استفاده کنید ( مثل: کلنجار رفتن، در کشمکش بودن ) .
اگر کسی در حال زدن یا کوبیدن چیزی با حرکات خشن باشد:
به شدت کوبیدن بر روی…
با خشونت ضربه زدن به…
دست و پا زدن بر روی… ( مثلاً در حالتی که کسی از شدت درد یا عصبانیت روی چیزی می غلتد یا خودش را به آن می کوبد ) .
... [مشاهده متن کامل]
او در یک حمله ی خشم، با خشونت خودش را به زمین می کوبید. ( یا: روی زمین دست و پا می زد و می کوبید ) .
ب ) در بافتِ استعاری ( ذهنی یا فکری )
اگر کسی به طور مداوم و خشن روی یک موضوعِ ذهنی کار می کند:
به شدت کلنجار رفتن با…
درگیرِ کشمکشِ سخت بودن بر سرِ…
ذهنش با آن مسئله ی حل نشدنی به شدت درگیر بود / کلنجار می رفت.
ج ) در بافتِ آسیب شناختی ( صدمه زدن )
اگر چیزی ( مثل موج، باد، یا یک نیروی خارجی ) به چیزی برخورد می کند:
تازیانه زدن بر… ( ادبی )
با شدت ضربه زدن بر…
نکته:
اگر فیزیکی است: از واژه هایی که شدت و بی قراری/خشونت را منتقل می کنند استفاده کنید ( مثل: کوبیدن، هجوم آوردن، دست و پا زدن ) .
اگر استعاری است: از واژه هایی که درگیریِ ذهنیِ آزاردهنده را نشان می دهند استفاده کنید ( مثل: کلنجار رفتن، در کشمکش بودن ) .