پیشنهادهای فانکو آدینات (٣,٠٣٧)
غیر قابل درک: غیر واژه ای تازیات [تازی با پسوند سغدی آت] ( معرب ) از سنسکریت گیره gayra می باشد و قابل و درک هر دو عربی است؛ همتای پارسی این است: ناش ...
حمایت کردن از، طرفداری کردن از، به سود چیزی یا کسی صحبت کردن، گویای - نشانگر چیزی بودن. The statistics speak in favour of this new strategy آمار گوی ...
این واژه در سنسکریت وکش vakŝ بوده به واتای [کردی] ( معنی ) : 1ـ رشد کردن، بالیدن، بزرگ شدن، افزایش یافتن. 2ـ تَهَم ( قوی ) ـ زورمند ـ نیرومند ـ توانا ...
ملکوت اعلی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ادیلکا adilokā ( سنسکریت: adhiloka )
پلکان، راه پله
1 - منجر شونده. The events leading up to the war were complex وقایعی که به جنگ منجر شد / انجامید، پیچیده بود. 2 - در آستانه / پیش از: این ترجمه زما ...
بالا رونده، برخیزنده، دامید ( صعود ) کننده، برتری یابنده
سروده ای ویرایش گردیده از حافظ که در آن آرایه پَدیاب [پارتی] ( تضاد ) به کار رفته است: درد و درمان، تن و جان، این و آن، پرده و دستان، شب ها و روزان، ...
بالا روی، فراتر روی، برتری یابی، چیرگی. rising above the noise فراتر رفتن از سروصدا / اهمیت ندادن به حواشی. rising above the challenges چیرگی بر چ ...
1 - سوار شوندگی بر. riding on a bicycle سوار دوچرخه شدن. 2 - سوار شونده یا سوار شده بر. 3 - بستگی داشتن، وابسته بودن. The success of the project ...
جای گرفته - قرار گرفته - واقع شده در بالا. The book is placed above the table کتاب روی میز قرار گرفته است. The office is placed above the shop دفتر ...
فائق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چیره، پیروز ( دری ) ونون vanun ( سغدی: vanune ) وانیتار ( پهلوی )
معاونت عمومی برای public relief همتایی نادرست است؛ و بهترین همتای آن کمک عمومی است. The government implemented a new program for public relief to he ...
معاونت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آفوسیش āfusiŝ ( سنسکریت: ābhus با پسوند اسم مصدر ساز ایش که در پهلوی ایشن بوده است ) .
ممسک الاعنه: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی، این است: ادیرات adirāt ( سنسکریت: adhiratha )
کوشیدن برای رسیدن به چیزی. He strives up to the ideals of his ancestors او برای رسیدن به آرمان های نیاکانش می کوشد.
برپا شدن یا کشیده شدن بر فرازِ افراشته شدن یا امتداد یافتن بر رویِ سر برافراشتن یا گسترده شدن بر بالا رفتن یا کشیده شدن بر رویِ اگر درباره ی ساختمان، ...
مکه: این نام در سنسکریت مکهه makha و به واتای [کردی] ( معنی ) جای قربانی دادن، قربانگاه است و در فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص. 77 ...
حاصل مصدر بیش از اندازه - بیش از حد بودگی، زیاده روی The excessiveness of his speech was tiring. زیاده رویِ او در حرف زدن خسته کننده بود
قدر دانی: قدر واژه ای عربی و دانی پارسی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی - پارسی، اینهاست: سپاسگزاری ( دری ) اَسپاس aspās ( مانوی )
بسیار مهربان God is exceedingly merciful. خداوند بسیار مهربان است
بیش از اندازه، بیش از حد، بالاتر از حد معمول His patience was above measure او بیش از اندازه صبر کرد.
احکام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: دیتان ditān ( اوستایی: diti با پسوند آن )
غیر مستقیم: غیر عربی شده از سنسکریت گیره gayra می باشد و مستقیم عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) این است: نارازید ( خراسانی )
خشتر: این واژه در اوستایی خشِتر xŝetr و در سنسکریت کشَترَه kŝatra و به این واتاها [کردی] ( معانی ) است: شهر، چیرگی، سلطه، تسلط، استیلا، حاکمیت، غلبه؛ ...
موکب: در فرهنگ عربی - فارسی لاروس به گروه سواره یا پیاده گفته می شود. این واژه ی عربی نیز مانند برخی دیگر، دچار دگرگونی معنایی شده و امروزه به معنی ا ...
دستور - فرمان دادن. He gave orders to the staff او به کارکنان دستور داد
میانجیگری - شفاعت کردن. He interceded for his friend. او برای دوستش شفاعت/میانجی گری کرد
به سود کسی یا چیزی گفتن، به خوبی - به نرمی گفتن، به نیکی یاد کردن. He spoke in favour of the proposal او به سود آن پیشنهاد سخن گفت She spoke favoura ...
پانیذ ( عربی فانیذ ) : این نام در سنسکریت پهانیته phānita و به واتای [کردی] ( معنی ) شیره - گوشان ( عصاره ) نَفام ( غلیظ ) نیشکر و دیگر گیاهان است. ک ...
برای، به منظور، در راستای، در جهتِ، در حکم، به منزله، موجب، باعث serving to support برای پشتیبانی serving to increase tension که موجبِ افزایش تنش می ...
رشادت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دلیری، دلاوری، پردلی ( دری ) مَرتانیا ( سغدی )
طبقه بالا She lives on the upper storey. او در طبقهٔ بالا زندگی می کند
الزامات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اکانها ekānhā ( پهلوی )
عنوان سلطنتی: عنوان و سلطنت دو دواژه ی عربی است؛ همتای پارسی این است: فَرنام شایازی ( دری - ـ سغدی: axŝāyāż با پسوند ی )
مخاطره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرمرگی pormargi ( پهلوی: purmargih ) مترسی matarsi ( کردی ) سمشیا samŝyā ( سنسکریت:سمصیا samśaya )
تجلی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آشکارایی، پیدایی، نمایانی ( دری ) پیرگ payrog ( مانوی ) دنها denhā ( سغدی ) .
بر روی چیزی رقصیدن - پایکوبی کردن. dance upon the floor روی زمین رقصیدن. dance upon the stage روی صحنه رقصیدن.
در جایی ساکن شدن در مکانی مستقر شدن در جایی اقامت گزیدن جایی را برای زندگی انتخاب کردن After years of travel, he settled in Paris پس از سال ها سفر، ا ...
سوراخ کردن به گونه ای که از آن سو بیرون آید، شکافتن و رد شدن The arrow pierced through the target تیر از نشانه گذشت Sunlight pierced through the clo ...
زندگی کردن - ساکن بودن - اقامت داشتن در. They dwell in a small village آن ها در یک روستای کوچک زندگی می کنند People once dwelt in caves مردم زمانی د ...
گریختن - فرار کردن - در رفتن - رهایی یافتن - جان به در بردن از.
از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم ز حیوان سر زدم مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم حمله دیگر بمیرم از بشر تا برآرم از ملائک بال ...
به گونه ای پوشانده شده که دیده نمی شود
پاک کردن ( با آب یا شوینده ) شستن و زدودن از میان بردن ( اثرِ چیزی با شستن ) Wash the dirt off your hands دست هایت را بشوی تا گل ولای ( یا کثیفی ) ...
ایلدا: این نام در مانوی irdā؛ اوستایی: areda ( کادو، داشاد ( هدیه ) ، پیشکشی ) ؛ بوده و در نوشته های مانوی نام کسی نیز بوده است. ( فرهنگ واژه های پار ...
بینابین beynābeyn ( صفت ) ( فرهنگ بزرگ سخن ) ؛ بین واژه ای عربی است که میانوند پارسی الف میان دو بین آمده است؛ مانند سراسر، مالامال، لبالب، دمادم، کش ...
1 - عصر ( دوره؛ مانند عصر ساسانی ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پنماز penmāz ( مازنی: penemāz ) 2 - عصر ( نزدیک غروب ) : همتای پارسی اینه ...
گرایش پیدا کردن، متمایل شدن، به پهلو افتادن، تا اندازه ای خم شدن
زبان ترکی: پیش از سلجوقیان، اقوام ترک تبار کوچکی در دوران ساسانی و اوایل اسلام به ایران مهاجرت کرده بودند، ولی زبان آن ها تأثیر گسترده ای بر زبان فار ...