پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,٠٣٧)

بازدید
٧,٧٧٨
تاریخ
٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

غیر قابل درک: غیر واژه ای تازیات [تازی با پسوند سغدی آت] ( معرب ) از سنسکریت گیره gayra می باشد و قابل و درک هر دو عربی است؛ همتای پارسی این است: ناش ...

تاریخ
٧ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

حمایت کردن از، طرفداری کردن از، به سود چیزی یا کسی صحبت کردن، گویای - نشانگر چیزی بودن. The statistics speak in favour of this new strategy آمار گوی ...

تاریخ
٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

این واژه در سنسکریت وکش vakŝ بوده به واتای [کردی] ( معنی ) : 1ـ رشد کردن، بالیدن، بزرگ شدن، افزایش یافتن. 2ـ تَهَم ( قوی ) ـ زورمند ـ نیرومند ـ توانا ...

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

ملکوت اعلی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ادیلکا adilokā ( سنسکریت: adhiloka )

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

پلکان، راه پله

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

1 - منجر شونده. The events leading up to the war were complex وقایعی که به جنگ منجر شد / انجامید، پیچیده بود. 2 - در آستانه / پیش از: این ترجمه زما ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

بالا رونده، برخیزنده، دامید ( صعود ) کننده، برتری یابنده

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

سروده ای ویرایش گردیده از حافظ که در آن آرایه پَدیاب [پارتی] ( تضاد ) به کار رفته است: درد و درمان، تن و جان، این و آن، پرده و دستان، شب ها و روزان، ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

بالا روی، فراتر روی، برتری یابی، چیرگی. rising above the noise فراتر رفتن از سروصدا / اهمیت ندادن به حواشی. rising above the challenges چیرگی بر چ ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

1 - سوار شوندگی بر. riding on a bicycle سوار دوچرخه شدن. 2 - سوار شونده یا سوار شده بر. 3 - بستگی داشتن، وابسته بودن. The success of the project ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

جای گرفته - قرار گرفته - واقع شده در بالا. The book is placed above the table کتاب روی میز قرار گرفته است. The office is placed above the shop دفتر ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

فائق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چیره، پیروز ( دری ) ونون vanun ( سغدی: vanune ) وانیتار ( پهلوی )

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

معاونت عمومی برای public relief همتایی نادرست است؛ و بهترین همتای آن کمک عمومی است. The government implemented a new program for public relief to he ...

پیشنهاد
١

معاونت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آفوسیش āfusiŝ ( سنسکریت: ābhus با پسوند اسم مصدر ساز ایش که در پهلوی ایشن بوده است ) .

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

ممسک الاعنه: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی، این است: ادیرات adirāt ( سنسکریت: adhiratha )

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

کوشیدن برای رسیدن به چیزی. He strives up to the ideals of his ancestors او برای رسیدن به آرمان های نیاکانش می کوشد.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

برپا شدن یا کشیده شدن بر فرازِ افراشته شدن یا امتداد یافتن بر رویِ سر برافراشتن یا گسترده شدن بر بالا رفتن یا کشیده شدن بر رویِ اگر درباره ی ساختمان، ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٤

مکه: این نام در سنسکریت مکهه makha و به واتای [کردی] ( معنی ) جای قربانی دادن، قربانگاه است و در فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص. 77 ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٣

حاصل مصدر بیش از اندازه - بیش از حد بودگی، زیاده روی The excessiveness of his speech was tiring. زیاده رویِ او در حرف زدن خسته کننده بود

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٤

قدر دانی: قدر واژه ای عربی و دانی پارسی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی - پارسی، اینهاست: سپاسگزاری ( دری ) اَسپاس aspās ( مانوی )

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٤

بسیار مهربان God is exceedingly merciful. خداوند بسیار مهربان است

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٥

بیش از اندازه، بیش از حد، بالاتر از حد معمول His patience was above measure او بیش از اندازه صبر کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

احکام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: دیتان ditān ( اوستایی: diti با پسوند آن )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

غیر مستقیم: غیر عربی شده از سنسکریت گیره gayra می باشد و مستقیم عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) این است: نارازید ( خراسانی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

خشتر: این واژه در اوستایی خشِتر xŝetr و در سنسکریت کشَترَه kŝatra و به این واتاها [کردی] ( معانی ) است: شهر، چیرگی، سلطه، تسلط، استیلا، حاکمیت، غلبه؛ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

موکب: در فرهنگ عربی - فارسی لاروس به گروه سواره یا پیاده گفته می شود. این واژه ی عربی نیز مانند برخی دیگر، دچار دگرگونی معنایی شده و امروزه به معنی ا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

دستور - فرمان دادن. He gave orders to the staff او به کارکنان دستور داد

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

میانجیگری - شفاعت کردن. He interceded for his friend. او برای دوستش شفاعت/میانجی گری کرد

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٧

به سود کسی یا چیزی گفتن، به خوبی - به نرمی گفتن، به نیکی یاد کردن. He spoke in favour of the proposal او به سود آن پیشنهاد سخن گفت She spoke favoura ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

پانیذ ( عربی فانیذ ) : این نام در سنسکریت پهانیته phānita و به واتای [کردی] ( معنی ) شیره - گوشان ( عصاره ) نَفام ( غلیظ ) نیشکر و دیگر گیاهان است. ک ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

برای، به منظور، در راستای، در جهتِ، در حکم، به منزله، موجب، باعث serving to support برای پشتیبانی serving to increase tension که موجبِ افزایش تنش می ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

رشادت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دلیری، دلاوری، پردلی ( دری ) مَرتانیا ( سغدی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

طبقه بالا She lives on the upper storey. او در طبقهٔ بالا زندگی می کند

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

الزامات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اکانها ekānhā ( پهلوی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

عنوان سلطنتی: عنوان و سلطنت دو دواژه ی عربی است؛ همتای پارسی این است: فَرنام شایازی ( دری - ـ سغدی: axŝāyāż با پسوند ی )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٦

مخاطره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرمرگی pormargi ( پهلوی: purmargih ) مترسی matarsi ( کردی ) سمشیا samŝyā ( سنسکریت:سمصیا samśaya )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٥

تجلی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آشکارایی، پیدایی، نمایانی ( دری ) پیرگ payrog ( مانوی ) دنها denhā ( سغدی ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

بر روی چیزی رقصیدن - پایکوبی کردن. dance upon the floor روی زمین رقصیدن. dance upon the stage روی صحنه رقصیدن.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

در جایی ساکن شدن در مکانی مستقر شدن در جایی اقامت گزیدن جایی را برای زندگی انتخاب کردن After years of travel, he settled in Paris پس از سال ها سفر، ا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٨

سوراخ کردن به گونه ای که از آن سو بیرون آید، شکافتن و رد شدن The arrow pierced through the target تیر از نشانه گذشت Sunlight pierced through the clo ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٩

زندگی کردن - ساکن بودن - اقامت داشتن در. They dwell in a small village آن ها در یک روستای کوچک زندگی می کنند People once dwelt in caves مردم زمانی د ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٧

گریختن - فرار کردن - در رفتن - رهایی یافتن - جان به در بردن از.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم ز حیوان سر زدم مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم حمله دیگر بمیرم از بشر تا برآرم از ملائک بال ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٨

به گونه ای پوشانده شده که دیده نمی شود

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

پاک کردن ( با آب یا شوینده ) شستن و زدودن از میان بردن ( اثرِ چیزی با شستن ) Wash the dirt off your hands دست هایت را بشوی تا گل ولای ( یا کثیفی ) ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

ایلدا: این نام در مانوی irdā؛ اوستایی: areda ( کادو، داشاد ( هدیه ) ، پیشکشی ) ؛ بوده و در نوشته های مانوی نام کسی نیز بوده است. ( فرهنگ واژه های پار ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

بینابین beynābeyn ( صفت ) ( فرهنگ بزرگ سخن ) ؛ بین واژه ای عربی است که میانوند پارسی الف میان دو بین آمده است؛ مانند سراسر، مالامال، لبالب، دمادم، کش ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

1 - عصر ( دوره؛ مانند عصر ساسانی ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پنماز penmāz ( مازنی: penemāz ) 2 - عصر ( نزدیک غروب ) : همتای پارسی اینه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٥

گرایش پیدا کردن، متمایل شدن، به پهلو افتادن، تا اندازه ای خم شدن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٦

زبان ترکی: پیش از سلجوقیان، اقوام ترک تبار کوچکی در دوران ساسانی و اوایل اسلام به ایران مهاجرت کرده بودند، ولی زبان آن ها تأثیر گسترده ای بر زبان فار ...