sit upon

پیشنهاد کاربران

1 - معنای اصلی: روی چیزی نشستن.
He sat upon the rock. او بر روی صخره نشست.
کمی ادبی تر از sat on the rock.
2 - معنای استعاری:�بر چیزی مسلط/چیره بودن.
در متن های ادبی، سیاسی یا نمادین:
sit upon the throne بر تخت نشستن / بر تخت تکیه زدن / بر تخت فرمانروا بودن.
...
[مشاهده متن کامل]

sit upon a problem بر یک مشکل نشستن یعنی آن را نگه داشتن، سرکوب کردن، یا مانع حل شدنش شدن.
3 - معنای حقوقی/رسمی: عضو هیئت/دادگاه بودن.
گاهی در انگلیسی رسمی:
to sit upon a committee / tribunal عضو کمیته/دادگاه بودن. یا در کمیته/هیئت رسیدگی حضور داشتن.
همتاهای فارسی بسته به بافت:
نشستن بر
بر … نشستن
مستقر بودن بر
تکیه زدن بر
چیره بودن بر ( استعاری )

عضوی از گروه رسمی بودن
ملحق شدن یا ملاقات کردن به منظور بحث در یا مشورت یا تبادل نظر در مورد چیزی
سرکوب کردن ، خفه کردن و پنهان کردن چیزی
به تاخیر انداختن یا اجتناب کردن از استفاده چیزی