پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,١٧٠)

بازدید
٩,٠٣٦
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

معمولاً بر حرکتِ پرصدا از بالای سرِ چیزی یا عبور از روی چیزی تأکید دارد. 1 - عبور از بالای سر ( با صدای بلند ) این رایج ترین کاربرد برای هواپیماها، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

1 - توصیف حرکتِ وسایل نقلیه ( معنای اصلی ) وقتی وسیله ای ( مانند ماشین، قطار، موتور سیکلت یا حتی هواپیما ) با سرعت زیاد و تولید صدای بلند ( صدای موت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

نظارت - مراقبت کردنی. زمانیکه پیش از اسم مفعول to be بیاید، صفت لیاقت خواهد بود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

1 - نشستن فیزیکی. این رایج ترین معنی است و به معنای نشستن یک شخص یا حیوان روی چیزی است. The cat sat on the mat. ( گربه روی حصیر نشست ) He sat on t ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

ملقب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فرنامیت farnāmit ( دری با پسوند پهلوی یت )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

اقامت اجباری: اقامت و اجبار دو واژه ی عربی است که پسوند پارسی ی به اجبار افزوده شده است. همتای پارسی این است: دیمات ارنی dim�te - arni ( دیمات؛ کردی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

رویه قضایی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پینامه پریژیدی pināmeye - parižidi ( سغدی: penam با پسوند ه؛ سنسکریت: parichid با پسوند ی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

هیئت حاکمه: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: لیژان اخشید ližān - axŝid ( کردی: ližana و سغدی اخشید ) کشور مداران ( دری )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

محل اقامت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: مانِستان ( مانوی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

در دسترس بودگی یا بودن.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1 - عجب ajab ( شبه جمله ) هنگام شگفتی از چیزی یا کار کسی یا رخدادی غیر منتظره گفته می شود. سعدی: عجب که بیخ محبت نمی دهد بارم که به ر وی این همه بار ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1 - آمادگی و انتظار ( Ready and Waiting ) این رایج ترین معنای آن است؛ یعنی آماده بودن برای انجام کاری در هر لحظه که نیاز باشد. بافت: نظامی، فنی، یا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

1 - نظارت و سرپرستی ( Supervision & Oversight ) : این رایج ترین معنی است. یعنی مسئولیت هدایت، مدیریت، و اطمینان از اینکه کارها به درستی و طبق برنامه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

1 - گذشتن - عبور کردن از عرض یک فضا یا مانع. یعنی از یک سو به سوی دیگرِ یک فضای مشخص رفتن ( مانند یک خیابان، یک اتاق، یا یک رودخانه کوچک ) قدم برداش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1 - رد شدن از روی چیزی ( با احتیاط یا عمدی ) این یعنی وقتی یک مانع کوچک ( مثل یک جدول، یک سیم، یا حتی یک فرد خوابیده ) سر راهتان هست و شما با برداشت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

1 - نزدیک کسی یا چیزی ایستادن ( با هدف نظارت یا تهدید ) The boss stood over the employees رئیس بالای سر کارمندان ایستاده بود ( و بر کارشان نظارت می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1 - ایستادن روی / بر روی چیزی قرار داشتن. stand upon the floor روی زمین ایستادن. stand upon a hill بالای تپه ایستادن. 2 - مبتنی بودن بر / تکیه داش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

گذارنده بر روی. اگر پس از put نامی بیاید و سپس on آورده شود، یعنی بگذار بر روی. مانند: Put the pot on the fire دیگ را روی آتش بگذار. در یک متن انگ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

دراز کشیدن - لم دادن - خوابیدن روی. He decided to lie down upon the couch او تصمیم گرفت روی کاناپه دراز بکشد The child lay down upon his pillow and ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

1 - موقوف ( ممنوع ) مانند فضولی موقوف. همتای پارسی این واژه ی عربی این است: نیژداد niždād ( مانوی: nijdād ) 2 - موقوف ( وقف شده ) که جمع آن موقوفات ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بس کن صمدا تو از رباعی گفتن بی مایه و تصویر چه خواهی گفتن شعری که در آن نیست پیامی گیرا خود خسته کنی به شعر واهی گفتن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

گذاشتن - قرار دادن روی چیزی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

نزدیک گذاشتن - قرار دادن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

تنافر حروف: کنار هم آمدن واج هایی که گویش را دشوار و ناخوش آهنگ می کند. مانند: هر سه سه شب سه شنبه است؛ یا شیخ شمس الدین در شمس آباد شش سیخ کباب خورد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

روشن تر - درخشان تر بودن از This new LED bulb surpasses the old one in brightness این لامپ LED تازه از لامپ قبلی روشن تر است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گسترده - پهن - پخش - پراکنده شدن روی یا در The stars are distributed over the sky ستاره ها در آسمان پراکنده اند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ازدواج سفید. این گونه از ازدواج در ایران باستان بوده است؛ در میان واژه های پهلوی، واژه ی هم بویشنیه habaviŝnih به زن و مردی گفته می شد که بدون ازدواج ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ازدواج موقت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: نیوگا nyugā ( سنسکریت: niyoga )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تجدید فراش: تجدید واژه ای عربی و فراش عربی شده از سغدی پرشترن parŝtarn ( فرش کردن، گستردن، پهن کردن ) ساخته شده است. همتای پارسی این است: ادیوید adiv ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ازدواج مجدد to marry in addition to همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ادیوید adivid ( سنسکریت: adhivid )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1 - جدا - قطع کنندگی، برش دهندگی. The phone line was cut off تلفن قطع شد. The branch was cut off from the tree شاخه از درخت بریده شد. 2 - محرومیت، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

مظان اتهام under suspicion. He is under suspicion of bribery او در مظان اتهامِ رشوه خواری است. همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: آشنک باشا ā ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تغییرات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویهوران vihurān ( مانوی ) دگرگونی ها ( دری )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

غیر قابل درک: غیر واژه ای تازیات [تازی با پسوند سغدی آت] ( معرب ) از سنسکریت گیره gayra می باشد و قابل و درک هر دو عربی است؛ همتای پارسی این است: ناش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

حمایت کردن از، طرفداری کردن از، به سود چیزی یا کسی صحبت کردن، گویای - نشانگر چیزی بودن. The statistics speak in favour of this new strategy آمار گوی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

این واژه در سنسکریت وکش vakŝ بوده به واتای [کردی] ( معنی ) : 1ـ رشد کردن، بالیدن، بزرگ شدن، افزایش یافتن. 2ـ تَهَم ( قوی ) ـ زورمند ـ نیرومند ـ توانا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ملکوت اعلی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ادیلکا adilokā ( سنسکریت: adhiloka )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

پلکان، راه پله

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

1 - منجر شونده. The events leading up to the war were complex وقایعی که به جنگ منجر شد / انجامید، پیچیده بود. 2 - در آستانه / پیش از: این ترجمه زما ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

بالا رونده، برخیزنده، دامید ( صعود ) کننده، برتری یابنده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سروده ای ویرایش گردیده از حافظ که در آن آرایه پَدیاب [پارتی] ( تضاد ) به کار رفته است: درد و درمان، تن و جان، این و آن، پرده و دستان، شب ها و روزان، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٨

بالا روی، فراتر روی، برتری یابی، چیرگی. rising above the noise فراتر رفتن از سروصدا / اهمیت ندادن به حواشی. rising above the challenges چیرگی بر چ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1 - سوار شوندگی بر. riding on a bicycle سوار دوچرخه شدن. 2 - سوار شونده یا سوار شده بر. 3 - بستگی داشتن، وابسته بودن. The success of the project ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

جای گرفته - قرار گرفته - واقع شده در بالا. The book is placed above the table کتاب روی میز قرار گرفته است. The office is placed above the shop دفتر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

فائق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چیره، پیروز ( دری ) ونون vanun ( سغدی: vanune ) وانیتار ( پهلوی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معاونت عمومی برای public relief همتایی نادرست است؛ و بهترین همتای آن کمک عمومی است. The government implemented a new program for public relief to he ...

پیشنهاد
٥

معاونت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آفوسیش āfusiŝ ( سنسکریت: ābhus با پسوند اسم مصدر ساز ایش که در پهلوی ایشن بوده است ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

ممسک الاعنه: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی، این است: ادیرات adirāt ( سنسکریت: adhiratha )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

کوشیدن برای رسیدن به چیزی. He strives up to the ideals of his ancestors او برای رسیدن به آرمان های نیاکانش می کوشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

برپا شدن یا کشیده شدن بر فرازِ افراشته شدن یا امتداد یافتن بر رویِ سر برافراشتن یا گسترده شدن بر بالا رفتن یا کشیده شدن بر رویِ اگر درباره ی ساختمان، ...