پیشنهادهای فانکو آدینات (٣,٠٣٣)
متعهد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پدیستاک padistāk ( پهلوی )
حسن نیت: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، اینهاست: خوش بینی ( دری ) هورژیتا huržitā ( اوستایی هو: خوب؛ سغدی: rožitā نیت ) .
تزویر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ادویژ edviž ( اوستایی: dveža ) دورویی ( دری )
سوء نیت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ایرشیا irŝyā ( سنسکریت )
سوء قصد: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: درشنه darŝana ( سنسکریت: dharŝana )
1 - در پی - به دنبال خود کشیدن، با خود بردن. 2 - سبب شدن. 3 - گذراندن، طولانی کردن، به تاخیر انداختن. 4 - ول گشتن، پرسه زدن، پلکیدن.
ودیعه: 1ـ پولی که برای ضمانت یا تعهد انجام دادن کاری به کسی سپرده می شود. 2ـ پولی که به کسی وام داده می شود تا در کار معینی به کار برد. ( فرهنگ بزرگ ...
مسلح: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بادرَم bādram ( با و آدرم ) ( دری ) سجاکند ( دری )
دوباره گذشتن، رد شدن ( از روی یک چین ) ، مرور کردن، فشردن، چلاندن، آب یا شیره ی چیزی را گرفتن
ولوله: واویلا گفتن، بانگ و فریاد کردن ( فرهنگ عربی - فارسی لاروس ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: جوش و خروش، بانگ و فریاد ( دری ) آژاوه ā ...
سیلان ( ceylon ) یا سریلانکا. این نام در سنسکریت سیمهه له simhala ( سرزمین شیران ) بوده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص 121 ...
سوء تفاهم: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی، اینهاست: ودمارتنی vadmārtani ( پهلوی: vadmārtanih ) برداشت بد - نادرست ( دری ) بد ایزواری ...
کبیر: این واژه ی عربی از ریشه ی کبر kebr بر وزن فعیل ساخته شده و از گبر در پارسی گرفته نشده است؛ زیرا گبر gabr که در اوستایی گَرِوَه gareva بوده، در ...
بالصراحه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آشکارا، بی پرده، رک ( دری ) اَبهومیها abhumihā ( مانوی )
ممانعت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: واداد، پیشگیری ( دری ) پروگیری parugiri ( اوستایی ـ دری ) نشیده neŝida ( سنسکریت: neŝidha )
جرم مشهود: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ابژ ویته abže - vite ( سغدی )
این واژه در سنسکریت svi بوده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 )
جرم jorm : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ابژ abž ( سغدی ) ریژک rižak ( دری ) جرم jerm: همتای پارسی این است: کای kāy ( سنسکریت: kāya )
سرقت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دزدی dozdi، دستبرد dastbord ( دری ) تَراف tarāf ( پهلوی: traf ) رفان rafān ( کردی )
1 - مظنون ( دارای ظن ) که در این واتا [کردی] ( معنی ) با فعل شدن به کار می رود و گفته می شود مظنون شدن. همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بدبین، ...
قطع به یقین ( most certainly ) : قطع و یقین دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ، اینهاست: اپیگومان api - gumān ( پهلوی ) او ...
در واقع ( certainly ) : واقع واژه ای عربی است که با حرف اضافه پارسی در آمده است: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ، اینهاست: به راستی، به درست ...
به این ترتیب ( in this way ) : به و این دو واژه ی پارسی و ترتیب عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ، اینهاست: بدین سان ( دری ) ایتهات ...
جمع الجمع: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: هروبان harubān ( مانوی )
غیر مجاز: غیر واژه ای عربی شده از سنسکریت گیره gayra می باشد و مجاز عربی است؛ همتای پارسی این است: نسمر nesmer ( نا و سنسکریت smre )
ازاله بکارت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اپسین دتانی apasine - detāni ( پهلوی - لکی )
ازاله: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: از میان برداری ( دری ) اپسین apasin ( پهلوی ) نیشتوزار ( سغدی: نیشتوذار ) ابداژاد abdāžād ( پارتی )
بکارت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دِتانی ( لکی ) دوشیزگی ( دری )
دوشیزه: این واژه در سنسکریت ادوشیتا aduŝitā ( دست نخورده ) می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مکدانل، ص. 9 ستون یک )
سمج semej: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیگیر، یکدنده، پیله - پافشاری کننده ( دری ) سَلویز ( خراسانی ) گراهیک gerāhik ( سنسکریت: grāhika )
سعادت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بختیاری، بهروزی، خوشبختی، رستگاری، شَهَند، نیکبختی، کامرانی، کامیابی، فرخی ( دری ) مُکشا ( سنسکریت: mok ...
ملال: همتای پارسی این واژه ی عربی همخوان با شمار سیلاب های آن، اینهاست: اندوه، تاسا، فَرَم ( دری )
خیارات ( اختیارات ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وسیتان vasitān ( اوستایی: وسیئیتی با پسوند جمع آن )
الهه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ارداوان ardāvān ( سغدی ) بیدخت bidoxt، ایزدبانو ( دری )
احتراق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آتش سوزی ( دری ) آترو ātaru ( سغدی ) آسپیش āspiŝ ( پهلوی: āsepiŝn )
حوالی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تَنیزه، دور و بر، پیرامون ( دری )
محق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: مافدار māfdār ( کردی )
سرسری گرفتن، کم ارزش - کم اهمیت - ناچیز شمردن، جدی نگرفتن.
مصادر ( جمع مصدر ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چاویگان ( کردی: cāvegān ) خاستگاهها ( دری )
عدس: این واژه در فرهنگ عربی - فارسی لاروس به واتای [کردی] ( معنی ) خدمت کردن و لگد کردن آمده است. عدس که دانه ای خوردنی است واژه ای سنسکریت است که ا ...
عفاف ( chastity ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پاکدامنی، پارسایی ( دری ) ابرنگ abrang ( سغدی ) هوشرمی huŝarmi ( پهلوی: huŝarmih ) ستیت ...
ممالک: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کشورها، سرزمین ها ( دری ) نافچیان nāfcyān ( سغدی )
مسامحه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فرویش farviŝ ( دری )
آیه یاس: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: ژایساد žāysād ( سغدی سنسکریت: sāda ) سخن دلسرد ـ ناامید کننده ( دری )
اختفا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ماغون māqun ( سغدی ) نهفتگی، پنهان کنندگی ( دری )
عودت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: برگشت، واپس ( دری ) پوس pavas ( سغدی: pavast )
دایه: این واژه درهندی باستان دها dhā ( شیر دادن ) ، در اوستایی دائی و دَئِنو daenu، dāi ( پرستاری کردن ) ، در سنسکریت dāya ( دهنده، بخشنده ) ، در سغد ...
شفافیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اِسپیکی espiki ( پهلوی: spikih ) سهیکی sahiki ( پهلوی: sahikih )
عطسه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پژمه pežme ( کردی ) پشکه peŝka ( لری ) سنوسه sanuse، اشنوسه �ŝnuse ( دری ) اشناف eŝnāf ( مازنی: eŝnāfe ...
متحیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سرگشته sargaŝte، هاژ hāž، هاژو hāžu، هاژه hāže، هامی hāmi، خلاوه xalāve، فلاوه falāve ( دری ) کاتوره kā ...