پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,١٧٠)

بازدید
٩,٠٣٦
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

مکه: این نام در سنسکریت مکهه makha و به واتای [کردی] ( معنی ) جای قربانی دادن، قربانگاه است و در فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص. 77 ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

حاصل مصدر بیش از اندازه - بیش از حد بودگی، زیاده روی The excessiveness of his speech was tiring. زیاده رویِ او در حرف زدن خسته کننده بود

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

قدر دانی: قدر واژه ای عربی و دانی پارسی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی - پارسی، اینهاست: سپاسگزاری ( دری ) اَسپاس aspās ( مانوی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

بسیار مهربان God is exceedingly merciful. خداوند بسیار مهربان است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

بیش از اندازه، بیش از حد، بالاتر از حد معمول His patience was above measure او بیش از اندازه صبر کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

احکام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: دیتان ditān ( اوستایی: diti با پسوند آن )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

غیر مستقیم: غیر عربی شده از سنسکریت گیره gayra می باشد و مستقیم عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) این است: نارازید ( خراسانی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

خشتر: این واژه در اوستایی خشِتر xŝetr و در سنسکریت کشَترَه kŝatra و به این واتاها [کردی] ( معانی ) است: شهر، چیرگی، سلطه، تسلط، استیلا، حاکمیت، غلبه؛ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

موکب: در فرهنگ عربی - فارسی لاروس به گروه سواره یا پیاده گفته می شود. این واژه ی عربی نیز مانند برخی دیگر، دچار دگرگونی معنایی شده و امروزه به معنی ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

دستور - فرمان دادن. He gave orders to the staff او به کارکنان دستور داد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

میانجیگری - شفاعت کردن. He interceded for his friend. او برای دوستش شفاعت/میانجی گری کرد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

به سود کسی یا چیزی گفتن، به خوبی - به نرمی گفتن، به نیکی یاد کردن. He spoke in favour of the proposal او به سود آن پیشنهاد سخن گفت She spoke favoura ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

پانیذ ( عربی فانیذ ) : این نام در سنسکریت پهانیته phānita و به واتای [کردی] ( معنی ) شیره - گوشان ( عصاره ) نَفام ( غلیظ ) نیشکر و دیگر گیاهان است. ک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٨

برای، به منظور، در راستای، در جهتِ، در حکم، به منزله، موجب، باعث serving to support برای پشتیبانی serving to increase tension که موجبِ افزایش تنش می ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٨

رشادت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دلیری، دلاوری، پردلی ( دری ) مَرتانیا ( سغدی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

طبقه بالا She lives on the upper storey. او در طبقهٔ بالا زندگی می کند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

الزامات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اکانها ekānhā ( پهلوی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

عنوان سلطنتی: عنوان و سلطنت دو دواژه ی عربی است؛ همتای پارسی این است: فَرنام شایازی ( دری - ـ سغدی: axŝāyāż با پسوند ی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٨

مخاطره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پرمرگی pormargi ( پهلوی: purmargih ) مترسی matarsi ( کردی ) سمشیا samŝyā ( سنسکریت:سمصیا samśaya )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

تجلی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آشکارایی، پیدایی، نمایانی ( دری ) پیرگ payrog ( مانوی ) دنها denhā ( سغدی ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

بر روی چیزی رقصیدن - پایکوبی کردن. dance upon the floor روی زمین رقصیدن. dance upon the stage روی صحنه رقصیدن.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

در جایی ساکن شدن در مکانی مستقر شدن در جایی اقامت گزیدن جایی را برای زندگی انتخاب کردن After years of travel, he settled in Paris پس از سال ها سفر، ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

سوراخ کردن به گونه ای که از آن سو بیرون آید، شکافتن و رد شدن The arrow pierced through the target تیر از نشانه گذشت Sunlight pierced through the clo ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

زندگی کردن - ساکن بودن - اقامت داشتن در. They dwell in a small village آن ها در یک روستای کوچک زندگی می کنند People once dwelt in caves مردم زمانی د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

گریختن - فرار کردن - در رفتن - رهایی یافتن - جان به در بردن از.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم ز حیوان سر زدم مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم حمله دیگر بمیرم از بشر تا برآرم از ملائک بال ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

به گونه ای پوشانده شده که دیده نمی شود

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

پاک کردن ( با آب یا شوینده ) شستن و زدودن از میان بردن ( اثرِ چیزی با شستن ) Wash the dirt off your hands دست هایت را بشوی تا گل ولای ( یا کثیفی ) ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٨

ایلدا: این نام در مانوی irdā؛ اوستایی: areda ( کادو، داشاد ( هدیه ) ، پیشکشی ) ؛ بوده و در نوشته های مانوی نام کسی نیز بوده است. ( فرهنگ واژه های پار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

بینابین beynābeyn ( صفت ) ( فرهنگ بزرگ سخن ) ؛ بین واژه ای عربی است که میانوند پارسی الف میان دو بین آمده است؛ مانند سراسر، مالامال، لبالب، دمادم، کش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

1 - عصر ( دوره؛ مانند عصر ساسانی ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پنماز penmāz ( مازنی: penemāz ) 2 - عصر ( نزدیک غروب ) : همتای پارسی اینه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

گرایش پیدا کردن، متمایل شدن، به پهلو افتادن، تا اندازه ای خم شدن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

زبان ترکی: پیش از سلجوقیان، اقوام ترک تبار کوچکی در دوران ساسانی و اوایل اسلام به ایران مهاجرت کرده بودند، ولی زبان آن ها تأثیر گسترده ای بر زبان فار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

به اشتراک گذاشتن، شریک - سهیم کردن، تقسیم کردن میان. They decided to share the profits between the two partners آنها تصمیم گرفتند سود را میان دو شری ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

1 - قرار دادن روی، گذاشتن بر. Please place the book upon the table لطفا کتاب را روی میز بگذارید. 2 - تحمیل - اعمال کردن. The government decided to ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مرکز: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کانون ( دری ) آنتَر ( سنسکریت: āntara ) مینجا ( لری ) ناوین ( کردی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

متضرر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زیان دیده، زیان زده ( دری ) ژیکایوت žikāyut ( سغدی: žika - āyut )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

غیر قابل وصف: غیر تازیتات [تازی با پسوند سغدی آت] ( معرب ) گَیره gayra در سنسکریت است؛ ولی قابل و وصف، هر دو عربی است؛ همتای پارسی هر سه این است: پید ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

یا جزء لایتجزی Teamwork is an integral part of our success کار تیمی، بخش جدایی ناپذیر کامیابی ماست. همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) های عرب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

جزء لایتجزی یا جزء لاینفک: Teamwork is an integral part of our success کار تیمی، بخش جدایی ناپذیر کامیابی ماست. همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جزء لایتجزی یا جزء لاینفک: Teamwork is an integral part of our success کار تیمی، بخش جدایی ناپذیر کامیابی ماست. همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

اجرام: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تنکان tankān ( کردی: tanakān ) لشکان laŝkān ( کردی: laŝakān )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

جهان: این واژه در سنسکریت جیهان بوده به واتای [کردی] ( معنی ) جای زایش یا تولد و رها سازی. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ) و واژ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

1 - از روی چیزی رد شدن / قدم گذاشتن روی چیزی ( معنای فیزیکی ) Don’t walk over the wet paint. روی رنگ خیس قدم نگذار. 2 - به آسانی شکست دادن / له کر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

ایرزاد:1 - ایر در سنسکریت و اوستایی به واتای [کردی] ( معنش ) ( خوشبختی، سعادت، رستگاری، عاقبت بخیری، بهروزی، نیکبختی، خوش شانسی که پسوند زاد به آن اف ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

در امان: در واژه ای پارسی و امان عربی است و به واتای [کردی] ( معنی ) کسی یا چیزی است که در امنیت است. همتای پارسی اینهاست: در پناه ( دری ) برنیک bar ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

مصون: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: در پناه ( دری ) برنیک barnik ( اوستایی: barana با پسوند پهلوی یک )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

صفات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بِژنان bežnān ( سغدی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

احشاء: همتای پارسی این واژه ی عربی این است: میلاک ( کردی ) ( فرهنگ فارسی - کردی هه ژار )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

جای بلند، تخت