برای، به منظور، در راستای، در جهتِ، در حکم، به منزله، موجب، باعث
serving to support برای پشتیبانی
serving to increase tension که موجبِ افزایش تنش می شود
serving to confuse readers که باعثِ سردرگمیِ خوانندگان می شود
... [مشاهده متن کامل]
serving to improve quality در راستای بهبود کیفیت
serving to reduce costs در جهت کاهش هزینه ها
serving to identify the problem در حکم شناسایی مسئله
serving to show the difference به منزلهٔ نشان دادنِ تفاوت
serving to support برای پشتیبانی
serving to increase tension که موجبِ افزایش تنش می شود
serving to confuse readers که باعثِ سردرگمیِ خوانندگان می شود
... [مشاهده متن کامل]
serving to improve quality در راستای بهبود کیفیت
serving to reduce costs در جهت کاهش هزینه ها
serving to identify the problem در حکم شناسایی مسئله
serving to show the difference به منزلهٔ نشان دادنِ تفاوت