پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,٠٣٣)

بازدید
٧,٧٦٣
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

خیار غبن: 1 - Option of fraud یا Option of loss through misrepresentation 2 - Right of rescission for unfair dealing یا Right to rescind due to ineq ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

غبن: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فانش fānŝ ( سغدی: fāneŝ )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

مغبون: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سغبه soqbe، فریب - گول خورده faribxorde ( دری ) فانشیک fānŝik ( سغدی: fāneŝ با پسوند پهلوی یک ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

بدیع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نغز naqz، فافا fāfā ( دری )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

1 - مجرد ( بی زن یا شوهر ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اویا uyā ( اوستایی ) تاگ tāg، ایواگ ivāg ( مانوی ) یوتاچ yutāc ( سغدی ) 2 - مجر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

تبرئه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ایاستار ayāstār ( پارتی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تجریش: این نام در پهلوی تَچَریشن tacariŝn و به واتای [کردی] ( معنی ) رودخانه است؛ که بعدها نام رودخانه ای را که از آن جا می گذرد، جعفرآباد گذاشتند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تعداد: ( اندازه ی عددی هر چیز ) این واژه ی عربی امروزه در پارسی به واتای [کردی] ( معنی ) شمار و عدد است و واتای مصدری ندارد؛ و هنگامی که در زبان بازا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

1 - جانب ( طرف ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سو، سوی، همرو hamru ( دری ) کاداک kādāk ( خراسانی ) 2 - جانب ( من؛ در این جانب: خود من ) . ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

راما: این نام در سنسکریت ناریک [پهلوی] ( مونث ) رامَه می باشد با این واتاها [کردی] ( معانی ) : 1ـ خوشایند، دلچسب، دلپسند، دلنشین، دوست داشتنی، خشنود ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

این طور نیست؟ Extremely deadly is it not so بی نهایت خطرناک؛ این طور نیست؟

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

یا شاید In such a family, children may experience jealousy and resentment or perhaps a conflict of loyalties در فرزندان چنین خانواده هایی شاید حسادت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

به طریق اولی ( = ترجیحا ) : برای مقایسه دو چیز به کار می رود به گونه ای که انجام یکی بر دیگری ترجیح داده شود یا حتمی تر باشد. ( فرهنگ بزرگ سخن ) . ه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ارتش: این واژه در اوستایی رَثَه اِشتَر ( راننده ارابه جنگی ) بوده ( فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی ) وکه در پهلوی با ارتش نوشته و خوانده شده است؛ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

گاییدن؛ این فعل در پهلوی گادَن و گایدَن بوده است و گای که ریشه ی آن است نیز در فرهنگ پهلوی آمده است و در پارسی دری گاییدن نوشته و خوانده شده است. ( ف ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

محتاط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ژرفی žarfi ( دری ) ویگراد vigrād ( پارتی: ویغراد viqrād ) داوینگ dāving ( اوستایی: dāvengha )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اسباب زحمت: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: ویهان ابیژ vihān abiž ( پهلوی - سغدی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دقایق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سوکشیمان sukŝimān ( سنسکریت: sukŝma با پسوند جمع دری آن )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

حضور غیاب: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: بودی نشتون budi - naŝtun ( دری - ـ پشتو )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خرافه ( superstitions ) : باورهای برخاسته از نادانی، ترس از چیزهای ناشناخته، جادو و ناآگاهی از روابط علت و معلول. ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

قاصد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیک peyk، فرستاده، پیامرسان ( دری ) دوته dute ( سنسکریت: duta )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

حال حاضر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اووامیک uvāmik ( پهلوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1 - جسور: همتای پارسی این واژه ی عربی اینهاست: نترس، دلیر، بی باک، پُردل ( دری ) اَبیم ( پهلوی ) 2 - گستاخ، بی پروا.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

ترس: این واژه در پارسی کهن ( ماد و ایلام ) :ثره şrah؛ سنسکریت: tras، trāsa، tarj؛ پارسی باستان ( هخامنشیان ) : tras؛ اوستایی: tarŝti، tarŝ، tras؛ پار ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

بوسه: نهادن دو لب بر روی کسی یا چیزی به نشانه ی عشق، دوستی، احترام یا تقدس. ( Le Petit Robert 1 )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1 - بین: ( پارسی ) بینا. مانند نزدیک بین، دور بین. 2 - beyn ( عربی ) وسط، لابه لا. همتای پارسی اینهاست: میان، فَخَن ( دری ) کاواک ( خراسانی ) 3 - ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

راجع به: راجع واژه ای عربی است؛ همتای پارسی این ترکیب عربی - پارسی، اینهاست: در باره ی، پیرامونِ ( دری ) نیوند nivande ( سغدی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

عالی رتبه: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: دهیوپت dahyupat ( پهلوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

عالیجناب:عالی و جناب دو و اژه ی عربی است، همتای پارسی این است: بگیشوان bagiŝvān ( سغدی: بغی اخیشوان baqi - axŝivani )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

بابت: این واژه ی عربی، امروزه در پارسی به این چهار واتا [کردی] ( معنی ) به کار می رود: 1 - ( موضوع ) : مانند: از این بابت حرفی نزن. همتای پارسی این ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

I agree with you in this matter در این مورد با تو موافقم. We need to be careful in this matter باید در این باره محتاط باشیم

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

اجماع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: همیر hammir ( پارتی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

بررسی بیش از اندازه؛ یعنی فرد آنقدر در مرحلهٔ بررسی جوانب مختلف یک تصمیم می ماند که در نهایت از انجام دادن آن باز می ماند یا آنقدر دیر تصمیم می گیرد ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

قابل اعتماد: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: وابریگان vābrigān ( مانوی: vābarigān )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به لحاظ: لحاظ واژه ی عربی است و همتای پارسی این ترکیب پارسی - عربی، این است: لَباری ( کردی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

از لحاظ: از پارسی و لحاظ عربی است و همتای پارسی این است: لَباری ( کردی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

لحاظ ( consideration ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: روانگ revāng ( کردی: revānga )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اجل معلق: ( Sudden death ) همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: مرگ ناگهانی ( فرهنگ بزرگ سخن ) . سنیاسه sanyāse ( سنسکریت: saṃnyāsa )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عوالم: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ایپویان ipuyān ( اوستایی: اَئیپو aipu با پسوند جمع ساز سغدی یان ) ،

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تلافی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آسپن �spen ( سغدی ) ژودرا žudrā ( سنسکریت: چهودره chudra ؛ در سنسکریت واج ژ نیست ولی واج های چه ch و جه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

The boy was strong, and wanted to retaliate, but he was in a foreign country پسر قدرت تلافی را داشت و دلش هم میخواست که این کار را بکند، اما در غربت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

شاه شاهان، قدر قدرت، سلطان عالم. Jehovah accepts the responsibility of protecting and directing his people, who recognize his position as Supreme S ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

فی الفور: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زود، بی درنگ، در زمان، نابیوس nābyus ( دری ) اژغات ežqāt ( سغد ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

فورا:همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زود، بی درنگ ( دری ) اژغات ežqāt ( سغدی: ežqārt ) وترات vetrāt ( بختیاری )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فوری: فور واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی اینهاست: زود، بی درنگ ( دری ) اژغات ežqāt ( سغدی: ežqārt )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

غیر ملفوظ: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: نارومبیگ rumbig ( پیشوند نا و پارتی رومبیگ: ملفوظ ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ملفوظ: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: رومبیگ rumbig ( پارتی ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عصیان: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خودسری، سرکشی، سرپیچی، نافرمانی، شورش، گردنکشی ( دری ) ویستمب vistamb ( پارتی ) بیراغ beyrāq ( بلوچی ) ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1 - دویدن در نزدیکی جایی. 2 - دویدن تا رسیدن. He decided to run near the river او تصمیم گرفت در نزدیکی رودخانه بدود. The runner tried to run near ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عبور و مرور: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: آمد و شد، رفت و آمد ( دری ) تارانا ( سنسکریت: tārana )