پیشنهادهای فانکو آدینات (٣,٠٣٣)
خیار غبن: 1 - Option of fraud یا Option of loss through misrepresentation 2 - Right of rescission for unfair dealing یا Right to rescind due to ineq ...
غبن: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فانش fānŝ ( سغدی: fāneŝ )
مغبون: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سغبه soqbe، فریب - گول خورده faribxorde ( دری ) فانشیک fānŝik ( سغدی: fāneŝ با پسوند پهلوی یک ) .
بدیع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نغز naqz، فافا fāfā ( دری )
1 - مجرد ( بی زن یا شوهر ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اویا uyā ( اوستایی ) تاگ tāg، ایواگ ivāg ( مانوی ) یوتاچ yutāc ( سغدی ) 2 - مجر ...
تبرئه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ایاستار ayāstār ( پارتی )
تجریش: این نام در پهلوی تَچَریشن tacariŝn و به واتای [کردی] ( معنی ) رودخانه است؛ که بعدها نام رودخانه ای را که از آن جا می گذرد، جعفرآباد گذاشتند.
تعداد: ( اندازه ی عددی هر چیز ) این واژه ی عربی امروزه در پارسی به واتای [کردی] ( معنی ) شمار و عدد است و واتای مصدری ندارد؛ و هنگامی که در زبان بازا ...
1 - جانب ( طرف ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سو، سوی، همرو hamru ( دری ) کاداک kādāk ( خراسانی ) 2 - جانب ( من؛ در این جانب: خود من ) . ...
راما: این نام در سنسکریت ناریک [پهلوی] ( مونث ) رامَه می باشد با این واتاها [کردی] ( معانی ) : 1ـ خوشایند، دلچسب، دلپسند، دلنشین، دوست داشتنی، خشنود ...
این طور نیست؟ Extremely deadly is it not so بی نهایت خطرناک؛ این طور نیست؟
یا شاید In such a family, children may experience jealousy and resentment or perhaps a conflict of loyalties در فرزندان چنین خانواده هایی شاید حسادت ...
به طریق اولی ( = ترجیحا ) : برای مقایسه دو چیز به کار می رود به گونه ای که انجام یکی بر دیگری ترجیح داده شود یا حتمی تر باشد. ( فرهنگ بزرگ سخن ) . ه ...
ارتش: این واژه در اوستایی رَثَه اِشتَر ( راننده ارابه جنگی ) بوده ( فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی ) وکه در پهلوی با ارتش نوشته و خوانده شده است؛ ...
گاییدن؛ این فعل در پهلوی گادَن و گایدَن بوده است و گای که ریشه ی آن است نیز در فرهنگ پهلوی آمده است و در پارسی دری گاییدن نوشته و خوانده شده است. ( ف ...
محتاط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ژرفی žarfi ( دری ) ویگراد vigrād ( پارتی: ویغراد viqrād ) داوینگ dāving ( اوستایی: dāvengha )
اسباب زحمت: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: ویهان ابیژ vihān abiž ( پهلوی - سغدی )
دقایق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سوکشیمان sukŝimān ( سنسکریت: sukŝma با پسوند جمع دری آن )
حضور غیاب: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: بودی نشتون budi - naŝtun ( دری - ـ پشتو )
خرافه ( superstitions ) : باورهای برخاسته از نادانی، ترس از چیزهای ناشناخته، جادو و ناآگاهی از روابط علت و معلول. ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این ...
قاصد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیک peyk، فرستاده، پیامرسان ( دری ) دوته dute ( سنسکریت: duta )
حال حاضر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اووامیک uvāmik ( پهلوی )
1 - جسور: همتای پارسی این واژه ی عربی اینهاست: نترس، دلیر، بی باک، پُردل ( دری ) اَبیم ( پهلوی ) 2 - گستاخ، بی پروا.
ترس: این واژه در پارسی کهن ( ماد و ایلام ) :ثره şrah؛ سنسکریت: tras، trāsa، tarj؛ پارسی باستان ( هخامنشیان ) : tras؛ اوستایی: tarŝti، tarŝ، tras؛ پار ...
بوسه: نهادن دو لب بر روی کسی یا چیزی به نشانه ی عشق، دوستی، احترام یا تقدس. ( Le Petit Robert 1 )
1 - بین: ( پارسی ) بینا. مانند نزدیک بین، دور بین. 2 - beyn ( عربی ) وسط، لابه لا. همتای پارسی اینهاست: میان، فَخَن ( دری ) کاواک ( خراسانی ) 3 - ...
راجع به: راجع واژه ای عربی است؛ همتای پارسی این ترکیب عربی - پارسی، اینهاست: در باره ی، پیرامونِ ( دری ) نیوند nivande ( سغدی )
عالی رتبه: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: دهیوپت dahyupat ( پهلوی )
عالیجناب:عالی و جناب دو و اژه ی عربی است، همتای پارسی این است: بگیشوان bagiŝvān ( سغدی: بغی اخیشوان baqi - axŝivani )
بابت: این واژه ی عربی، امروزه در پارسی به این چهار واتا [کردی] ( معنی ) به کار می رود: 1 - ( موضوع ) : مانند: از این بابت حرفی نزن. همتای پارسی این ا ...
I agree with you in this matter در این مورد با تو موافقم. We need to be careful in this matter باید در این باره محتاط باشیم
اجماع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: همیر hammir ( پارتی )
بررسی بیش از اندازه؛ یعنی فرد آنقدر در مرحلهٔ بررسی جوانب مختلف یک تصمیم می ماند که در نهایت از انجام دادن آن باز می ماند یا آنقدر دیر تصمیم می گیرد ...
قابل اعتماد: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: وابریگان vābrigān ( مانوی: vābarigān )
به لحاظ: لحاظ واژه ی عربی است و همتای پارسی این ترکیب پارسی - عربی، این است: لَباری ( کردی )
از لحاظ: از پارسی و لحاظ عربی است و همتای پارسی این است: لَباری ( کردی )
لحاظ ( consideration ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: روانگ revāng ( کردی: revānga )
اجل معلق: ( Sudden death ) همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: مرگ ناگهانی ( فرهنگ بزرگ سخن ) . سنیاسه sanyāse ( سنسکریت: saṃnyāsa )
عوالم: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ایپویان ipuyān ( اوستایی: اَئیپو aipu با پسوند جمع ساز سغدی یان ) ،
تلافی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آسپن �spen ( سغدی ) ژودرا žudrā ( سنسکریت: چهودره chudra ؛ در سنسکریت واج ژ نیست ولی واج های چه ch و جه ...
The boy was strong, and wanted to retaliate, but he was in a foreign country پسر قدرت تلافی را داشت و دلش هم میخواست که این کار را بکند، اما در غربت ...
شاه شاهان، قدر قدرت، سلطان عالم. Jehovah accepts the responsibility of protecting and directing his people, who recognize his position as Supreme S ...
فی الفور: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زود، بی درنگ، در زمان، نابیوس nābyus ( دری ) اژغات ežqāt ( سغد ...
فورا:همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زود، بی درنگ ( دری ) اژغات ežqāt ( سغدی: ežqārt ) وترات vetrāt ( بختیاری )
فوری: فور واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی اینهاست: زود، بی درنگ ( دری ) اژغات ežqāt ( سغدی: ežqārt )
غیر ملفوظ: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: نارومبیگ rumbig ( پیشوند نا و پارتی رومبیگ: ملفوظ ) .
ملفوظ: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: رومبیگ rumbig ( پارتی ) .
عصیان: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خودسری، سرکشی، سرپیچی، نافرمانی، شورش، گردنکشی ( دری ) ویستمب vistamb ( پارتی ) بیراغ beyrāq ( بلوچی ) ...
1 - دویدن در نزدیکی جایی. 2 - دویدن تا رسیدن. He decided to run near the river او تصمیم گرفت در نزدیکی رودخانه بدود. The runner tried to run near ...
عبور و مرور: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: آمد و شد، رفت و آمد ( دری ) تارانا ( سنسکریت: tārana )