پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,٠٣٣)

بازدید
٧,٧٦٣
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

As it passes through the remaining vertebrae the canal tapers in size این مجرا همچنان که از میان باقی فقرات می گذرد به تدریج تنگ می شود As he passe ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

1 - رد شدن / عبور کردن: ( وقتی از کنار چیزی یا کسی می گذرید ) I passed by the store. من از جلوی مغازه رد شدم. 2 - از دست دادن / نادیده گرفتن: ( وقت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

نهادن ـ گذاشتن ـ قرار دادن بر which he placed upon his own head تا این جا بر سرش بود. That was my stock in trade, when there was a value placed upo ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سامرا: این نام در سنسکریت سامَرا و به واتای [کردی] ( معنی ) در کنار جاویدانان می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1872 ص. 1108 ستو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Cursing, I aim a hand at them and let loose the magic نفرین کنان یک دستم را به سوی شان می گیرم و می گذارم جادو رها شود. things which let loose upon ...

پیشنهاد
٣

آلت تناسلی ماده: آلت و تناسل دو و اژه ی عربی است؛ همتای پارسی روی هم برای هر سه واژه اینهاست: مادگی mādegi ( دری ) آباج �bāj ( پهلوی؛ که آبجی از آن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

چیرگی، غلبه. And I had to overcome my fear of deep water to find this one من می بایستی برای پیدا کردن یکی از آنها بر ترسم از آب عمیق غلبه می کردم. ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1 - منظور یا قصد داشتن. 2 - رسیدن یا دسترسی پیدا کردن. I see what you're getting at with this, okay می فهمم چطور برداشت کردید؛ باشه؟ You know what ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

تضییع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اَبناس ( پارتی ) زیامس zyāms ( سغدی ) پریسپر parispar ( مانوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

هولوکاست: این واژه در کتاب مقدس ( عهد عتیق ) به معنی قربانی سوختنی است. در تورات دو جور قربانی آمده است: یکی برای گناهان کوچک و دیگری برای گناهان بزر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

1 - حرف harf ( هر یک از نشانه های الفبا ) ؛ همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: واج vāj ( دری ) وِژ ( بختیاری ) اوژاک užāk ( سغدی ) 2 - حرف ( کل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مادام العمر: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: ویجیتی vijiti ( اوستایی؛ پیشوند وی: تا پایان و جیتی: عمر ) تا پایان زندگی، تا دم مرگ ( دری )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ضرب الاجل: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: همستگ hamastag ( بلوچی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

ultimatum ضرب الاجل، هشدار، اخطار.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

اصلاحیه ( نام ) eslāhiye: متنی که برای اصلاح قانون، قرارداد ومانند آن نوشته می شود. ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: شهندر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

عالی مقام: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: دهیوپت dahyupat ( پهلوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

To that end, they teach their children to cooperate with their teachers به همین دلیل به ایشان یاد می دهند که با معلّمانشان همکاری کنند. Im going to ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

سیری ناپذیری

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دیکتاتوری: در دانش سیاسی دو واژه هست: قدرت و نفوذ؛ قدرت یعنی به کار گیری نیروهای مادی مانند پلیس، دستگاه های اطلاعاتی و قضایی برای وادار کردن کسی به ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

I told you I'd outrun them گفتم که آنها را جا می گذارم. You can't outrun what you did, Jason تو نمیتونی کاری را که کردی برگردونی، جیسون. There's no ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

The company promises expeditious delivery of all orders شرکت، تحویل سریع و مؤثر همه سفارش ها را وعده می دهد They completed the process in an expediti ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

توله: سنسکریت: تولَه tula همتا، همسان، مانند، نظیر. در زبان لری با همان گویش سنسکریت گفته می شود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

سنسکریت: madhura

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

عزت: این واژه ی عربی، در آن زبان به معنی تکبر یا غرور است؛ قرآن: وَإِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ، أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ. چون او را گوین ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مال و ثروت: این دو واژه ی عربی یک واتا [کردی] ( معنی ) دارند و به کار بردن آنها با هم را افزوده نابجا، یا همانگویی ( عربی: حشو قبیح ) گویند که در پار ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ملجاء: همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: پناه ( دری ) زیرا پناهگاه امروزه برای مکان به کار می رود. پانک pānak ( پهلوی ) اپست ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

عداوت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دشمنی ( دری ) ساناوه sānāve ( سغدی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اتحادیه: پیمانی که بر پایه آن، ایالت ها، کشورها یا نهادهای مستقل برای اهداف مشترک مانند دفاع، اقتصاد، یا سیاست خارجی با هم متحد شده اند، ولی استقلال ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

متوفیات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مردگان، درگذشتگان ( دری ) اِریستان ( مانوی ) ستشان satoŝān ( پهلوی ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

متوفی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مرده، درگذشته، جانسپرده، دیده از جهان فرو بسته ( دری ) اریست erist ( مانوی ) اتیتا ateytā ( سنسکریت ) ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

صفت لیاقت: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: بژناتاوی bežnātāvi ( بژنا:صفت؛ سغدی؛ آتاوی: لیاقت؛ از پهلوی: ātāvih؛که الف بژنا با آی آتاوی یکی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

انتقال: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: جابجایی ( دری ) ویاچه vyāce ( اوستایی: وَئِچَه vaeca )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: استیتی estiti ( سنسکریت: sthiti )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

پیشی - سبقت گرفتن از

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

سنسکریت: svid

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جاری - روان شدن. to flow

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

to glide over لیز - سر خوردن بر روی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

افضل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: برتر barter ( دری ) مازینگ māzing ( اوستایی: mazyangh )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

اعلیحضرت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اِسکافر eskāfar ( سغدی: eskāfarn )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اعلی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پهرم pahrom ( پهلوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بیرون زدن یا برجسته شدن بیش از حد یک شیء نسبت به دیگری یا نسبت به یک سطح صاف. The rock jutted over the edge of the cliff سنگ از لبه پرتگاه بیرون زده ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ستیغ: این واژه در سنسکریت stigh و فعلی است به معنی سوار شدن، بالا رفتن، گام برداشتن و چنین صرف می شود: stighnomi سوار می شوم، stighnosi سوار می شوی، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

so as to prevent the flow of any liquid برای جلوگیری از جریان یافتن هرگونه مایع

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بالعکس: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: وارنگ vārang ( دری ) سرچپ sarcap ( خراسانی: sarcapa )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

روکش کردن، روی چیزی را بستن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

روکش کردن، روی چیزی را محکم بستن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

She is excelling in her studies او در درس هایش درخشیده / سرآمد شده است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نشانگر، نشان دهنده، شاخص The high unemployment rate is indicatory of a struggling economy نرخ بالای بیکاری، نشانگر اقتصاد بیمار است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

اطاله کلام: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ژوتن žutan ( پهلوی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

مرحله اجرا: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: ماوِه ی جیان ( کردی و کردی: jyānin ) نیسنگ دایات nisange - dāyāt ( پهلوی - اوستایی )