پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,١٧٠)

بازدید
٩,٠٤٢
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1 - موقعیت مکانی: قرار گرفتن چیزی در قسمت پایینی نسبت به یک سطح یا جسم دیگر. The keys are being underneath the sofa کلیدها زیر مبل است. The foundat ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

سفسطه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آفاسه āfāse ( سنسکریت: ābhāsa؛ در سنسکریت آوای ف نیست و bh و ph در این زبان در دیگر زبان های آریایی، ف خ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

کص: این واژه در سنسکریت کسله kosala ( شکاف ) بوده و واژه ی گسل در پارسی نیز از آن ساخته شده است. در پهلوی آباج ( خواهان آب ) گفته می شده که واژه ی آب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

مجرای ادرار: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: کتس چامین katas - cāmin ( پهلوی ـ دری )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

مقاربت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آمیزش، نزدیکی، همبستری، همخوابگی، هماغوشی، خفت و خیز ( دری ) پَتیرِس ( سغدی: پتیرث patireş ) مایوت ( ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

استراحت ( و نه خوابیدن؛ که برای آن غنودن به کار می رود ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آرمیدن، آسودن ( دری ) الال elāl ( بختیاری ) اشپن a ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

یک قید ( adverb ) است و به معنی “به صورت ناپایدار”، “به طور متزلزل”، “لرزان” یا “غیرمستحکم” است. این قید چگونگی انجام یک عمل را توصیف می کند، یعنی ع ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

حسِ، احساسِ sense of humor حس شوخ طبعی sense of responsibility حس مسئولیت پذیری / احساس مسئولیت sense of fear احساس ترس sense of freedom احساس آزادی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

نگاه اندوهگینانه یا غمگینانه She gave him a downcast look after failing the exam او پس از رد شدن در آزمون، نگاهی غمگینانه به او انداخت

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

تحتانی: تحت واژه ای عربی است که پسوند پارسی آنی به آن افزوده شده است: همتای پارسی اینهاست: زیرین ( دری ) میتیل ( گیلکی ) چازَری ( سغدی: چاذَر )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

ناحیه پایینی، منطقه تحتانی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

هیداس heydās : این واژه در سنسکریت از ریشه ی هید ( 1برانگیختن، فاژور ( تحریک ) کردن، آشفته ـ خشمگین ـ شرزه ( عصبانی ) کردن، به خشم آوردن، آزردن، رنجا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

بدایع ( جمع بدیع ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نغزان naqzān ( نغز با پسوند آن ) ، فافان fāfān ( فافا با پسوند آن ) ، تازه ها، نوآوری ها ( ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

بیعت: این واژه در فرهنگ عربی - فارسی لاروس چنین آمده است: البیعَه: 1 - به رسمیت شناختن فرمانروایی یا جانشینی کسی و پیمان بستن با وی؛ 2 - دست بر دست د ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

جغرافیا: همتای پارسی این واژه ی تازیگان ( معرب ) این است: اژنامانزا ežnāmānzā ( اژنا: سغدی žnā: دانش؛ مان: پهلوی بررسی؛ زا: اوستایی: زمین؛ دانش زمین ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

معماری: معمار واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است: همتای پارسی اینهاست: ناگری nāgari ( سنسکریت: nagara با پسوند ی ) هوشیانگی huŝy ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

نواحی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دیاران dyārān ( دری ) رایانان rāyānān ( خراسانی ) هیوادان hivādān ( پشتو )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ذاتا: ذات واژه ی پارسی است که در اوستایی ذاتَه بوده است و پسوند الف تنوین دار عربی به نادرست به آن افزوده شده است. همتای پارسی این است: ذاتَس ( ذات ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

ختم کلام: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اغر سخن aqre - soxan ( پهلوی ـ دری )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

حاصل کلام: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: شایه سخن ŝāye soxan ( دری )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

تکیه کلام: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: واژه پیناو vāže - pināv ( پارتی ـ سغدی: patnave )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

حمال: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: باربر، کولبر ( دری ) فاریک ( سنسکریت: bhārika ) ( در سنسکریت آوای ف نیست و bh و ph در دیگر زبان های آریا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

نپال: این نام در سنسکریت nepāla ( دارای نوشیدنی ) و به این واتاها [کردی] ( معانی ) آمده است: 1ـ گونه ای نیشکر. 2ـ درخت خرما یا خرمای خودرو. 3ـ مس.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

کرات korāt ( جمع کره به معنی سیاره ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ناژان ( سغدی ) کرات karrāt: این واژه ی عربی در پارسی به تنهایی به کار ن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

خط فقر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: لیبرتین libretin ( سنسکریت: لی: برابری با bhretyanna: درآمد و هزینه )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

خط فقر: برابری درآمد یک خانواده با هزینه های یک زندگی عادی؛ اگر درآمد یک خانواده پایین تر از هزینه های یک زندگی عادی باشد، زیر خط فقر گفته می شود؛ و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عصر حجر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: آدیکاله ādikāla ( سنسکریت )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هنوز هم عزیز

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هنوز هم خشنود - گرامی - عزیز.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

= as well as همچنین، وانگهی، به علاوه.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

منحصرا ( به طور انحصاری ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: به تنهایی، یک تنه ( دری ) یکینیها yakinihā ( بلوچی با پسوند پهلوی قید ساز یها )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خیرخواهی: خیر واژه ای عربی و خواهی پارسی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی - پارسی، این است: نِکامَگی nekāmagi ( مانوی: nekāmagih )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

نزومان nezumān: این واژه پهلوی و مانوی است و به واتای [کردی] ( معنی ) : دقیق، ظریف، ماهر، تردست می باشد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

بومهن: در پهلوی بوم ( سرزمین ) و هن hen ( سپاه، لشکر ) جداگانه آمده است ( فرهنگ واژه های پهلوی، دکتر بهرام فره وشی ) ؛ از این رو می توان بومهن را لشک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

زاید الوصف: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی، این است: ابرَگ abarag ( پهلوی )

پیشنهاد
٢

به سمع رساندن: به آگاهی رساندن، آگاه کردن. سعدی: شرح غم هجران تو هم با تو توان گفت پیداست که قاصد چه به سمع تو رساند. ( فرهنگ بزرگ سخن ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تدابیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: جگارل jagārel ( دری با پسوند لکی ِال ) یسراها yasrāhā ( اوستایی: yasra با پسوند دری ها )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

متعهد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پدیستاک padistāk ( پهلوی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

حسن نیت: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، اینهاست: خوش بینی ( دری ) هورژیتا huržitā ( اوستایی هو: خوب؛ سغدی: rožitā نیت ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

تزویر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ادویژ edviž ( اوستایی: dveža ) دورویی ( دری )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

سوء نیت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ایرشیا irŝyā ( سنسکریت )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

سوء قصد: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: درشنه darŝana ( سنسکریت: dharŝana )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1 - در پی - به دنبال خود کشیدن، با خود بردن. 2 - سبب شدن. 3 - گذراندن، طولانی کردن، به تاخیر انداختن. 4 - ول گشتن، پرسه زدن، پلکیدن.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ودیعه: 1ـ پولی که برای ضمانت یا تعهد انجام دادن کاری به کسی سپرده می شود. 2ـ پولی که به کسی وام داده می شود تا در کار معینی به کار برد. ( فرهنگ بزرگ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

مسلح: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بادرَم bādram ( با و آدرم ) ( دری ) سجاکند ( دری )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دوباره گذشتن، رد شدن ( از روی یک چین ) ، مرور کردن، فشردن، چلاندن، آب یا شیره ی چیزی را گرفتن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

ولوله: واویلا گفتن، بانگ و فریاد کردن ( فرهنگ عربی - فارسی لاروس ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: جوش و خروش، بانگ و فریاد ( دری ) آژاوه ā ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

سیلان ( ceylon ) یا سریلانکا. این نام در سنسکریت سیمهه له simhala ( سرزمین شیران ) بوده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص 121 ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

سوء تفاهم: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی، اینهاست: ودمارتنی vadmārtani ( پهلوی: vadmārtanih ) برداشت بد - نادرست ( دری ) بد ایزواری ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

کبیر: این واژه ی عربی از ریشه ی کبر kebr بر وزن فعیل ساخته شده و از گبر در پارسی گرفته نشده است؛ زیرا گبر gabr که در اوستایی گَرِوَه gareva بوده، در ...