پیشنهادهای فانکو آدینات (٣,١٧٠)
بالصراحه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آشکارا، بی پرده، رک ( دری ) اَبهومیها abhumihā ( مانوی )
ممانعت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: واداد، پیشگیری ( دری ) پروگیری parugiri ( اوستایی ـ دری ) نشیده neŝida ( سنسکریت: neŝidha )
جرم مشهود: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ابژ ویته abže - vite ( سغدی )
این واژه در سنسکریت svi بوده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 )
جرم jorm : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ابژ abž ( سغدی ) ریژک rižak ( دری ) جرم jerm: همتای پارسی این است: کای kāy ( سنسکریت: kāya )
سرقت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دزدی dozdi، دستبرد dastbord ( دری ) تَراف tarāf ( پهلوی: traf ) رفان rafān ( کردی )
1 - مظنون ( دارای ظن ) که در این واتا [کردی] ( معنی ) با فعل شدن به کار می رود و گفته می شود مظنون شدن. همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بدبین، ...
قطع به یقین ( most certainly ) : قطع و یقین دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ، اینهاست: اپیگومان api - gumān ( پهلوی ) او ...
در واقع ( certainly ) : واقع واژه ای عربی است که با حرف اضافه پارسی در آمده است: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ، اینهاست: به راستی، به درست ...
به این ترتیب ( in this way ) : به و این دو واژه ی پارسی و ترتیب عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ، اینهاست: بدین سان ( دری ) ایتهات ...
جمع الجمع: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: هروبان harubān ( مانوی )
غیر مجاز: غیر واژه ای عربی شده از سنسکریت گیره gayra می باشد و مجاز عربی است؛ همتای پارسی این است: نسمر nesmer ( نا و سنسکریت smre )
ازاله بکارت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اپسین دتانی apasine - detāni ( پهلوی - لکی )
ازاله: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: از میان برداری ( دری ) اپسین apasin ( پهلوی ) نیشتوزار ( سغدی: نیشتوذار ) ابداژاد abdāžād ( پارتی )
بکارت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دِتانی ( لکی ) دوشیزگی ( دری )
دوشیزه: این واژه در سنسکریت ادوشیتا aduŝitā ( دست نخورده ) می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مکدانل، ص. 9 ستون یک )
سمج semej: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیگیر، یکدنده، پیله - پافشاری کننده ( دری ) سَلویز ( خراسانی ) گراهیک gerāhik ( سنسکریت: grāhika )
سعادت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بختیاری، بهروزی، خوشبختی، رستگاری، شَهَند، نیکبختی، کامرانی، کامیابی، فرخی ( دری ) مُکشا ( سنسکریت: mok ...
ملال: همتای پارسی این واژه ی عربی همخوان با شمار سیلاب های آن، اینهاست: اندوه، تاسا، فَرَم ( دری )
خیارات ( اختیارات ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وسیتان vasitān ( اوستایی: وسیئیتی با پسوند جمع آن )
الهه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ارداوان ardāvān ( سغدی ) بیدخت bidoxt، ایزدبانو ( دری )
احتراق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آتش سوزی ( دری ) آترو ātaru ( سغدی ) آسپیش āspiŝ ( پهلوی: āsepiŝn )
حوالی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تَنیزه، دور و بر، پیرامون ( دری )
محق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: مافدار māfdār ( کردی )
سرسری گرفتن، کم ارزش - کم اهمیت - ناچیز شمردن، جدی نگرفتن.
مصادر ( جمع مصدر ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چاویگان ( کردی: cāvegān ) خاستگاهها ( دری )
عدس: این واژه در فرهنگ عربی - فارسی لاروس به واتای [کردی] ( معنی ) خدمت کردن و لگد کردن آمده است. عدس که دانه ای خوردنی است واژه ای سنسکریت است که ا ...
عفاف ( chastity ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پاکدامنی، پارسایی ( دری ) ابرنگ abrang ( سغدی ) هوشرمی huŝarmi ( پهلوی: huŝarmih ) ستیت ...
ممالک: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کشورها، سرزمین ها ( دری ) نافچیان nāfcyān ( سغدی )
مسامحه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فرویش farviŝ ( دری )
آیه یاس: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: ژایساد žāysād ( سغدی سنسکریت: sāda ) سخن دلسرد ـ ناامید کننده ( دری )
اختفا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ماغون māqun ( سغدی ) نهفتگی، پنهان کنندگی ( دری )
عودت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: برگشت، واپس ( دری ) پوس pavas ( سغدی: pavast )
دایه: این واژه درهندی باستان دها dhā ( شیر دادن ) ، در اوستایی دائی و دَئِنو daenu، dāi ( پرستاری کردن ) ، در سنسکریت dāya ( دهنده، بخشنده ) ، در سغد ...
شفافیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اِسپیکی espiki ( پهلوی: spikih ) سهیکی sahiki ( پهلوی: sahikih )
عطسه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پژمه pežme ( کردی ) پشکه peŝka ( لری ) سنوسه sanuse، اشنوسه �ŝnuse ( دری ) اشناف eŝnāf ( مازنی: eŝnāfe ...
متحیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سرگشته sargaŝte، هاژ hāž، هاژو hāžu، هاژه hāže، هامی hāmi، خلاوه xalāve، فلاوه falāve ( دری ) کاتوره kā ...
خیار غبن: 1 - Option of fraud یا Option of loss through misrepresentation 2 - Right of rescission for unfair dealing یا Right to rescind due to ineq ...
غبن: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فانش fānŝ ( سغدی: fāneŝ )
مغبون: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سغبه soqbe، فریب - گول خورده faribxorde ( دری ) فانشیک fānŝik ( سغدی: fāneŝ با پسوند پهلوی یک ) .
بدیع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نغز naqz، فافا fāfā ( دری )
1 - مجرد ( بی زن یا شوهر ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اویا uyā ( اوستایی ) تاگ tāg، ایواگ ivāg ( مانوی ) یوتاچ yutāc ( سغدی ) 2 - مجر ...
تبرئه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ایاستار ayāstār ( پارتی )
تجریش: این نام در پهلوی تَچَریشن tacariŝn و به واتای [کردی] ( معنی ) رودخانه است؛ که بعدها نام رودخانه ای را که از آن جا می گذرد، جعفرآباد گذاشتند.
تعداد: ( اندازه ی عددی هر چیز ) این واژه ی عربی امروزه در پارسی به واتای [کردی] ( معنی ) شمار و عدد است و واتای مصدری ندارد؛ و هنگامی که در زبان بازا ...
1 - جانب ( طرف ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سو، سوی، همرو hamru ( دری ) کاداک kādāk ( خراسانی ) 2 - جانب ( من؛ در این جانب: خود من ) . ...
راما: این نام در سنسکریت ناریک [پهلوی] ( مونث ) رامَه می باشد با این واتاها [کردی] ( معانی ) : 1ـ خوشایند، دلچسب، دلپسند، دلنشین، دوست داشتنی، خشنود ...
این طور نیست؟ Extremely deadly is it not so بی نهایت خطرناک؛ این طور نیست؟
یا شاید In such a family, children may experience jealousy and resentment or perhaps a conflict of loyalties در فرزندان چنین خانواده هایی شاید حسادت ...
به طریق اولی ( = ترجیحا ) : برای مقایسه دو چیز به کار می رود به گونه ای که انجام یکی بر دیگری ترجیح داده شود یا حتمی تر باشد. ( فرهنگ بزرگ سخن ) . ه ...