پیشنهادهای فانکو آدینات (٣,٠٣٣)
نام ( اسم ) از فعل cure درمان، علاج، مداوا.
دادن - بخشیدن به
bestow on پخش - توزیع کردن
تصمیم قطعی گرفتن در باره ی چیزی this being resolved upon در باره ی آن یک بار تصمیم گرفته شده است.
دمیدن - فوت کردن به.
To blow upon ; to cause to swell up
خوردن کمی از. to fast on bread and water. خوردن کمی نان و آب. ( فرهنگ انگلیسی - انگلیسی وبستر چاپ 1925 )
as. . . so همین طور، همچنین، همچنین که، همچنان که، آن گونه که. as i helped you, so you ought to help my son همچنان که من شما را یاری کردم، شما هم پس ...
جهان فانی، دنیای فانی
به تندی وزیدن، به شدت دمیدن
تکنولوژی: این واژه ی فرانسوی با ریشه یونانی، در سال 1896 به زبان فرانسه راه یافته یا در آن ساخته شده است و از واژه ی یونانی tekhnologia ساخته شده که ...
وقت گذرانی کردن
اجازه عبور دادن
1 - رها کردن برای افتادن. 2 - گریختن، در رفتن، فرار کردن، فلنگ را بستن، به چاک زدن.
بحبوحه: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: اودان udān ( سنسکریت: uddāna ) گرفا garfā ( سنسکریت: garbha ) نیوه nive ( کردی ) ...
درخشیدن در جلوی، تابیدن در راستای، پرتو افکندن در امتدادِ
درخشیدن بر روی - بر بالای - سرتاسرِ، تابیدن تا تهِ - بر بالای - بر سرِ
1 - فرق. این واژه ی عربی به تنهایی در پارسی به واتای [کردی] ( معنی ) نوک، راس، چکاد به کار نمی رود؛ کسی نمی گوید فرق کوه یا درخت یا میله و. . . ؛ و ت ...
= pour out بیرون ریختن، خالی کردن.
آزمودن برای زدن
وانمود کردن به رفتن
پیشنهاد انجام دادن کاری را دادن
به مثابه: مثابه واژه ی عربی است؛ همتای پارسی اینهاست: به سانِ ( دری ) ماناکوی mānākuye ( سغدی )
دست کشیدن بر پشت کسی
عقده حقارت: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: اَمهَس کمیستی amhase - kamisti ( سنسکریت: amhas؛ کمیستی از پهلوی: kamistih )
عقده: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اَمهَس ( سنسکریت )
1 - طبیعی ( برخاسته از طبیعت، آن چه مصنوعی نیست ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پراکریت perākrit ( سنسکریت: prākreta ) ساتویکا sātvikā ( ...
واگذار - رها - تسلیم - تفویض کردن، تحویل دادن، سپردن.
مذهب: شاخه ای از دین است که مجموعه یا برخی رفتارهای دینی وابسته به پندارهای مقدس فرا این جهانی را که برای روان انسان در پیوندش با خدا مقدر شده است، ب ...
مرز مشخص، حد معین
مفتخر: همتای پارسی این واژه ی نازیبای عربی، اینهاست: آدریتا ( سنسکریت: ādŕetā ) ارهیتا arhitā ( سنسکریت ) اوپاسیت upāsit ( سنسکریت: upāsita )
کشیدن - گستردن - گسترش دادن به آن سوی
1 - دور شدن، گذشتن، عبور کردن، با پرش عبور کردن، جستن، جهش کردن. 2 - گذراندن، عبور دادن. 3 - پیشی گرفتن، جلو افتادن، از کنار چیزی یا کسی گذشتن برای ن ...
ظواهر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: افزیسان �fzisān ( سغدی: افذیس �fżis با پسوند جمع آن )
جهت دهی: جهت واژه ای عربی و دهی پارسی است و روی هم به معنی هدایت کردن است؛ همتای پارسی این است: نمونش nemuneŝ ( دری )
کسی را در جلوی خودش ستودن
فوران: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اژغد ažqad ( سغدی ) ایزدم izdam ( پارتی ) تیزک tizak ( خراسانی ) یئیشا yaiŝā ( اوستایی: yaeŝa )
خلاقانه: خلاق واژه ای عربی است که پسوند پارسی آنه به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: داتانه ( اوستایی: dāta با پسوند دری ...
خلاق: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: داتا dātā ( اوستایی: dāta ) دامگاد dāmgād ( پارتی: دامذاد dāmżād ) دانمی dānmi ( او ...
فراتر بردن، به جای دوری بردن
این سو و آن سو بردن
1 - ادامه دادن. 2 - رسیدن. 3 - گذشتن، چشم پوشی کردن. 4 - گستردن، پهن - ولو کردن. 5 - پیش بردن، جلو انداختن. 6 - رخ دادن، انجام گرفتن. ( فرهنگ انگلیسی ...
از هم جدا کردن، دور - پراکنده - متفرقـ دفع ـ طرد کردن یا شدن، برداشتن، بیرون آوردن، خارج کردن، حذفـ محو ـ زایل کردن. ( فرهنگ انگلیسی - فرانسه لاروس چ ...
1 - دلواپس کسی یا چیزی بودن. 2 - آرزومند ـ مشتاق کسی یا چیزی بودن.
رساندن به سوی دیگر، بردن به آن طرف
to aid in surmounting کمک کردن برای پیروز شدن. ( فرهنگ انگلیسی - انگلیسی وبستر چاپ 1925 )
1 - تمیز ( پاک، پاکیزه ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: پاک ( دری ) پواگ pavāg ( پارتی ) سترا sotrā ( خراسانی: sotra ) ...
تطهیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: پواژ pavāž ( پارتی ) پسوچ pasuc ( سغدی: pasoc ) پاتیاپ، pātyāp پادیاب pādyāb ( پهل ...