سواری گرفتن از چیزی یا کسی حتما هم نباید سواری باشه یه آدم ساده رو هم دور زدن میشه
1 - سوار شوندگی بر.
riding on a bicycle سوار دوچرخه شدن.
2 - سوار شونده یا سوار شده بر.
3 - بستگی داشتن، وابسته بودن.
The success of the project is riding on the new funding
موفقیت پروژه به بودجه جدید بستگی دارد.
... [مشاهده متن کامل]
His reputation is riding on this one performance
شهرت او به این یک اجرا وابسته است.
4 - پیشروی، پیشرفت.
The economy is riding on a wave of optimism
اقتصاد در موجی از خوش بینی رو به پیشرفت است.
riding on a bicycle سوار دوچرخه شدن.
2 - سوار شونده یا سوار شده بر.
3 - بستگی داشتن، وابسته بودن.
موفقیت پروژه به بودجه جدید بستگی دارد.
... [مشاهده متن کامل]
شهرت او به این یک اجرا وابسته است.
4 - پیشروی، پیشرفت.
اقتصاد در موجی از خوش بینی رو به پیشرفت است.