خرخسه. [ خ َ خ َ س َ / س ِ ] ( اِ ) جانوری را گویند که صیادان بر کنار دام بندند تا جانوران دیگر او را دیده فریب خورند و در دام افتند و در عربی ملواح خوانند. ( از برهان قاطع ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) .
در تاجیکستان، به طعمه دام گفته می شود که جدای واژه تاتار گیم و یا دگرگون شده آن ییم ( یِم بخوانید ) است که در بیشتر کشورهای تاتار زده به کار گرفته می شود. بهتر است ما نیز تَلَگ ( تله ) را برای نامیدن ساختار گرفتار کردن و دام را به جای طعمه به کار بگیریم.
در زبان فرانسه طعمه چون ( به صورت ) Appat نوشته می شود و به گمان می رسد که این یک واژه پارسی پهلوی کهن است که در زبان فرانسوی چون اَبا یا اَپا خوانده می شود. به هر روی، این واژه گویی از دو بخش آپ: آب و پَت یا همان پَد با چیم با، و به می باشد و روی هم به چیم طعمه است که به آب افزوده می شود و به نزدیک شدن ماهیان بسیار می انجامد. خوب این یکی از نخستین کارآزمایی هایی است که مردمی به ویژه پس از خوردن خوراک با انداختن بخشی از آن ( مانند تکه نان و . . . ) انجام داده و هَنایَگ ( اثر ) و کارامدی آن را نیز به چشم دیده است و سپس از آن برای گرفتن ماهیان با دست، نیزه، آوَند ( ظرف ) و تور و سرانجام قلاب ماهیگیری بهره گرفته است. پس، شاید می توان نوشت که:
... [مشاهده متن کامل]
آپپَت: طعمه
در فرانسه همین واژه برای دامنه گوناگونی از طعمه ها به کار گرفته می شود که برای به دام انداختن آبزیان، دام و پرندگان و جانوران و مردمی ( انسان ) به کار گرفته می شوند که این طعمه می تواند خوراک جاندار ، و یا ایز ( حتّی ) یک جانور ماده یا یک زن باشد.
در بررسی با گوگل ترانسلیت واژه ای گیم یا غیم یک واژه تاتار برای طعمه یافته شد. بدون آوردن چیم ( دلیل ) بیشتر برای پارسی بودن این واژه، گیم واژه تاتار شناخته خواهد شد.
به گمان می رسد که خود چشته یک نام است برای کاری که با تکه ای از چیزی خوراکی انجام می گیرد و برابر با طعمه نیست و کاری است در آماده ساختن آن. برابر سخن یکی از هم میهنان، واژه گیم برابر پارسی طعمه است.
دام یا تَلَگ ( تله ) هر دو واژگان پارسی هستند برای نامیدن ابزاری مانند ریسمان یا هر ساختاری که برای گرفتار کردن کسی یا جانداری به کار گرفته می شوند و برای پرندگان دانه و برای گیاهخواران بوته سبز و برای گوشتخواران گوشت و برای فریفتن مردم از هر چیزی بهره گرفته می شود تا آنها به دام نزدیک شده و گرفتار شوند، طعمه به این چیزها گفته می شود و نه به خود دام یا تله که ساختاری برای به دام انداختن هستند.
... [مشاهده متن کامل]
یکی از هم میهنان چِشتَه ( چِشتَگ ) را پیشنهاد داده است و دیگر هم میهنمان گیم را. به گمان می رسد که واژه چِشتَگ از بون چِشتَن است که من هیچ شناختی از آن ندارم و چه خوب خواهد بود اگر پیشنهاد دهندگان واژه ها درباره واژه چِشتَن و چِشته و بون نونیگ ( مضارع ) آن بنویسند که شاید چار - باشد. همینسان درباره گیم. چه بهتر که واژگان گردآوری و بررسی و سپس اگر پارسی باشند، شناسینیده ( معرّفی ) شوند.
رنجال
یا
دام
چیزی که برای به بند یا به گرفتار انداختن جانداری بهره گیری شود
مانند : به دام انداختن ماهی : طعمه بر روی چنگک ( قلاب ) ماهی گیری
به چم : خوراکی برای گرفتار سازی جانداری
برای آن ماهی گرفتار شده یاجاندار میتواند از "خوگرفتار" بهره برد ( خودم آمیخته سازی کردم )
... [مشاهده متن کامل]
از خو گرفتن ( آمیخته شدن با پیرامون ) و ( گرفتار شدن در پیرامون ) بهره برد
گیم = چشته ای از گوشت یا کرم که بر سر قلاب کنند گرفتن ماهی را. ( یادداشت مؤلف ) . آنچه از خوردنی یا کرم و یا گوشت که برای فریفتن ماهی بر سر قلاب ماهی گیری قرار دهند و در آب افکنند.
چِشته= طعمه
خوراک اندکی که در دام نهند.
طعمه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست:
رنجال ranjāl ( دری ) .
جاگدی jāgdi ( سنسکریت: jāgdhi )
واژه ی پایدام که برخی آن را پهلوی می دانند، در میان واژه های پهلوی دکتر فره وشی، مکنزی و آنکُتیل دوپرون دیده نمی شود.
طعمه یعنی خوراک تعیین شده برای شکار کردن
چیزی ( مانند یک تکه غذا ) که برای جذب ماهی یا حیوانات استفاده می شود تا بتوان آنها را گرفت
چیزی برای بیرون کشیدن هدف مورد نظر ( حیوان یا انسان ) از محل اختفای خود ( یا بهتره بگیم برای به دام انداختن آن )
... [مشاهده متن کامل]
Bait : طعمه
Trap : تله
Prey : صید - شکار ( منظور حیوانی است که مورد حمله و در نهایت کشته و خورده میشود توسط حیوانات شکاری ) - که طعمه هم میگن بهش
Hunt : شکار کردن
برابر پارسی واژه طعمه همان پایدام پهلوی یا دام پارسی هست
روزی
شکار
افسونگر، دلفریب، فریبنده، گول زننده، دام افکن
در پهلوی " پایدام " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٧)