قریب الوقوع
/qaribolvoqu~/
مترادف قریب الوقوع: نزدیک
متضاد قریب الوقوع: بعیدالوقوع
برابر پارسی: زود هنگام
معنی انگلیسی:
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
مترادف ها
حتمی، قریب الوقوع
اویزان، قریب الوقوع، تهدید کننده
پیشنهاد کاربران
قریب الوقوع: "در دست. در دست کار. در دست انجام. نزدیک بودن. نزدیک است. در دست است. در دست انجام. دردست انجام دادن. در دست انجام گیری. در دست نمودن. نزدیک نمودن ".
پیشِ رو
An economic crisis is looming on the horizon: بحران اقتصادی قریب الوقوع است.
برابر پارسی این واژه عربی، زودهنگام نیست و در آبادیس نادرست آمده است. زودهنگام به هنگامه رخداد اشاره دارد ولی قریب الوقوع به خود رخداد نظر دارد.
پیشنهاد: در آستانه پدیداری
پیشنهاد: در آستانه پدیداری
زود نمود:قریب الوقوع.
بعیدالوقوع:دیرنمود.
بعیدالوقوع:دیرنمود.
قریب الوقوع: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست:
آمدگار āmadgār ( خراسانی )
اشیات eŝyāt ( سنسکریت: eŝyat )
ارواکالیک arvākālik ( سنسکریت: arvāk - kālika )
آمدگار āmadgār ( خراسانی )
اشیات eŝyāt ( سنسکریت: eŝyat )
ارواکالیک arvākālik ( سنسکریت: arvāk - kālika )
در آستانه ونزدیکی یک رویداد
در پیش
در آستانه
منتظر
در آستانه
منتظر
زودآیند
نزدیکروی
در آستانه رخداد
زود رویداد
چیزی که اتفاق افتادنش نزدیکه
زودرویده {زود روی ده}
حادثه بزرگ
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٦)