چون بدرد شرم گویم راز فاش
چند از این صبر وزحیر و ارتعاش.
مولوی.
دست کان لرزان بود از ارتعاش و آنکه دستی را تو لرزانی ز جاش.
مولوی.
|| لرزانیدن. ( زوزنی ). || ( اِ مص ) حالی چون تشنج در اعضاء آلیه. || ( اصطلاح فیزیک ) لرزش سریع جسم را گویند که مولد صوت میشود مانند ارتعاش تیغه فلزی یا سیم آلات موسیقی.- ارتعاش صوت ؛ لرز در آواز. ج ، ارتعاشات.





