لغت نامه دهخدا
- حرکت دورانی ؛ جنبش چرخشی. حرکت بطور دایره ؛ یعنی دهری و زمانی. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
مترادف ها
گردنده، چرخنده، راجعه، رجعی، دورانی
چرخش، دوار، چرخشی، دورانی، گردش بدور
دورانی، دچار سرگیجه، سرگیجه ای، دوران کننده
پیشنهاد کاربران
بر برزن بتابیده است آن خورشید مَستانه،
که ز نـورَش پدید آید همه اسـرار پنهـانه،
منم رسوا و تویی بینـا به هـر سویی،
که شه را در نهان داری و منم در بندِ هر کویی،
به رزم اندر گذر زند گوپال و کوپالم،
... [مشاهده متن کامل]
به عشق اندر کُشم خود را که من شیدایِ جانانم،
جهان چون هشت خوان باشد، پر از دیوانِ مستانه،
ولیکن با رخِ ماهت، ز هر دردی گریزانه،
دمی جامِ میِ باستان بده در بزمِ جانبازان،
که در راهِ وصالِ تو، مگردد مرگ هم خواهان،
بدین حماسهٔ شور و بدین غوغای مولانا،
چو فردوسی سخن گویم، چو رومی مست جان خدا…
که ز نـورَش پدید آید همه اسـرار پنهـانه،
منم رسوا و تویی بینـا به هـر سویی،
که شه را در نهان داری و منم در بندِ هر کویی،
به رزم اندر گذر زند گوپال و کوپالم،
... [مشاهده متن کامل]
به عشق اندر کُشم خود را که من شیدایِ جانانم،
جهان چون هشت خوان باشد، پر از دیوانِ مستانه،
ولیکن با رخِ ماهت، ز هر دردی گریزانه،
دمی جامِ میِ باستان بده در بزمِ جانبازان،
که در راهِ وصالِ تو، مگردد مرگ هم خواهان،
بدین حماسهٔ شور و بدین غوغای مولانا،
چو فردوسی سخن گویم، چو رومی مست جان خدا…
گردگردان. [ گ ِ گ َ ] ( نف مرکب ) حرکت کننده دورانی. چرخان. دوار
اشعار دورانی، معمولا از جاذبه قرآن کریم می آیند و قرر را حفظ می نمایند، به مثال: چند روز مسافرت بودید؟ بله خوب بود و خوش گذشت و خدا را شکر. سپس جواب اینجا پاسخ نداده شده، از یاسین می آید، زیرا سوال کننده را آنقدر که بتواند، راه می برد و پاسخ نمی دهد، یعنی نفس را محفوظ و حفظ می نماید، که تا آخر کار جواب برمخیزد. چنانگه شقیقه چپ و یا راست بسته نمی شود و معمولا سیاستمداران هستند، که اینگونه پاسخ می دهند.
... [مشاهده متن کامل]
یک غذل دورانی، که کاملا مشخص نیست را در زیر عکس مشاهده می کنید.

... [مشاهده متن کامل]
یک غذل دورانی، که کاملا مشخص نیست را در زیر عکس مشاهده می کنید.

دورانی davarāni: دوران واژه ی عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است؛
همتای پارسی این است:
آوامیک āvāmik ( پهلوی )
همتای پارسی این است:
آوامیک āvāmik ( پهلوی )