بدون
/bedune/
مترادف بدون: بری، بلا، بی، عاری
متضاد بدون: با
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
گویش مازنی
مترادف ها
بدون، بی
جز، بدون، بل، با وجود، باستثنای
بدون
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
پاسخ به اشکان
Without از دو واژه with و out ساخته شده و یک کلمه نیست که با بدون از یک ریشه بدونیدش. حتی بدون هم از دپ بخس ب و دون تشکیل شده این دو کلمه هیچگونه اشتقاقی ندارند
Without از دو واژه with و out ساخته شده و یک کلمه نیست که با بدون از یک ریشه بدونیدش. حتی بدون هم از دپ بخس ب و دون تشکیل شده این دو کلمه هیچگونه اشتقاقی ندارند
( بی ) بهترین جایگزین برای این واژه هست
بدون: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست:
بی bi، بجز bejoz ( دری )
اپو apu، انو enu ( سغدی )
وینا vinā، ناستی nāsti ( سنسکریت )
ویگاتا vigātā ( سنسکریت: vigata ) .
بی bi، بجز bejoz ( دری )
اپو apu، انو enu ( سغدی )
وینا vinā، ناستی nāsti ( سنسکریت )
ویگاتا vigātā ( سنسکریت: vigata ) .
لری بختیاری
بی، بلا:بدون
بی، بلا:بدون
🇮🇷 همتای پارسی: اَبی 🇮🇷
فاقد ، تهی، خالی،
این واژه هند و اروپایی است نه سامی که همانند آن در انگلیسی نیز هست.
بی از
۱. بی
( ساده ترین و بهترین جایگزینِ پارسی )
بدون تو آنجا نمی روم . . . بی تو آنجا نمی روم.
۲. اَبی
( در شاهنامه )
اَبی پر و پیکان یکی تیر کرد
بِدشت اندر آهنگ نخجیر کرد
جوان اَر چه دانا بود با گُهر
اَبی آزمایش نگیرد هنر
( ساده ترین و بهترین جایگزینِ پارسی )
بدون تو آنجا نمی روم . . . بی تو آنجا نمی روم.
۲. اَبی
( در شاهنامه )
اَبی پر و پیکان یکی تیر کرد
بِدشت اندر آهنگ نخجیر کرد
جوان اَر چه دانا بود با گُهر
اَبی آزمایش نگیرد هنر
بی از آن > بی ز اون > بیزون، بدون
بی همراه
بی از آن. [ اَ ] ( حرف اضافه ٔ مرکب ) بدون. بی آنکه :
بی از آن کاید ازو هیچ خطا از کم و بیش
سیزده سال کشید او ستم دهر ذمیم.
ابوحنیفه ٔ اسکافی ( سبک شناسی ج 1 ص 391 ) .
رجوع به بی ز شود.
بی از آن کاید ازو هیچ خطا از کم و بیش
سیزده سال کشید او ستم دهر ذمیم.
ابوحنیفه ٔ اسکافی ( سبک شناسی ج 1 ص 391 ) .
رجوع به بی ز شود.
بی ز. [ زِ ] ( حرف اضافه ٔ مرکب ) مخفف بی از. بدون ِ. خالی از :
بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن
هم برأی و عقل خود اندیشه کن.
مولوی.
بی ز ابراهیم نمرود گران
کرد با کرکس سفر تا بآسمان.
مولوی.
... [مشاهده متن کامل]
چون چراغی بی ز زیت و بی فتیل
نی کثیرستش ز نور و نی قلیل.
مولوی.
بی ز استعداد بر کانی روی
بر یکی حبه نگردی محتوی.
مولوی.
بی ز دستی دستها بافد همی
جان جان سازد مصور آدمی.
مولوی.
بی ز ضدی ضد را نتوان نمود
و آن شه بی مثل را ضدی نبود.
مولوی.
بی ز مفتاح خدا این قرع باب
از هوا باشد نه از روی صواب.
مولوی.
بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن
هم برأی و عقل خود اندیشه کن.
مولوی.
بی ز ابراهیم نمرود گران
کرد با کرکس سفر تا بآسمان.
مولوی.
... [مشاهده متن کامل]
چون چراغی بی ز زیت و بی فتیل
نی کثیرستش ز نور و نی قلیل.
مولوی.
بی ز استعداد بر کانی روی
بر یکی حبه نگردی محتوی.
مولوی.
بی ز دستی دستها بافد همی
جان جان سازد مصور آدمی.
مولوی.
بی ز ضدی ضد را نتوان نمود
و آن شه بی مثل را ضدی نبود.
مولوی.
بی ز مفتاح خدا این قرع باب
از هوا باشد نه از روی صواب.
مولوی.
برابر پارسی واژه ( بدون ) ، تکواژ ( بی ) می باشد. در کتاب بنیادهای منطق نگریک ترگویه ای از شمس الدین ادیب سلطانی، به جای واژه ( بدون ) ، از واژگان ( بی از ) بهره گرفته شده است؛ بدین چم که تکواژ ( از ) به ( بی ) افزوده می شود و همان معنای ( بدونِ ) را می دهد.
... [مشاهده متن کامل]
برای نمونه:
بدون کُشتن این زن . . . = بی از کُشتن این زن . . .
بدون بهره گیریِ این ابزار ، کارم پیش نمی رفت = بی از بهره گیریِ این ابزار . . . .
( نمونه ها از نویسنده این دیدگاه می باشد نه منبع یادشده. )
... [مشاهده متن کامل]
برای نمونه:
بدون کُشتن این زن . . . = بی از کُشتن این زن . . .
بدون بهره گیریِ این ابزار ، کارم پیش نمی رفت = بی از بهره گیریِ این ابزار . . . .
( نمونه ها از نویسنده این دیدگاه می باشد نه منبع یادشده. )
این واژه شاید هند و اروپایی باشد و چون واژه همانند واژه انگلیسی without است ویدوت : بیدوت: بیدون: بدون
بی هیچ نیز یکی از واژگان بجای پارسی برای بدون هست
شاید زیبنده ترین واژه جایگزین برای بدون واژه بی هیچ باشد
«ب» پارسی و دون اربی است؛ و پارسی جایگزین اینهاست:
بی bi ( پارسی )
بجز bejoz ( پارسی )
ناستی nãsti ( سنسکریت )
ویگات vigãt ( سنسکریت: ویگَتَ vigata )
ریکَت rikat ( سنسکریت )
بی bi ( پارسی )
بجز bejoz ( پارسی )
ناستی nãsti ( سنسکریت )
ویگات vigãt ( سنسکریت: ویگَتَ vigata )
ریکَت rikat ( سنسکریت )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٩)