هنگامی که دو واژه با ریختِ یکسان، معنا و شناسه نایِکی ای دارند.
برای نمونه بنگرید به این گزاره:
"پدرام ، 6 سال پیش فرد خوبی بود، پس اگر کسی بگوید "پدرام اکنون فرد خوبی است" درست گفته، چون "پدرام" در هر دو گزاره، یکی است! یک پدیده که دگرگون نمی شود"
... [مشاهده متن کامل]
نکته اینجاست که "پدرام" یک چیزِ پایدار نیست. برای همین گزاره های بالا درست نیستند. پدرامِ 6 سال پیش، با پدرامِ اکنون یکی نیست.
این پدیده برای نِهاد هایی مانند کشور ها، کَسان ( انسان ها ) ، مردم، گروه ها و شریان ( جریان ) ها ، یا واژگانی که دارایِ بخشی زمانی هستند ( مانند "آب و هوایِ امروز" ) بسیار رخ می دهد، ولی می تواند برای هر پدیده ای، هرچند ایستا نیز رخ دهد، چرا که معنای هر پدیده در ذهنِ هرکس، یکی نیست!
/بهتر است گنگ ننویسیم/
شناختار،
برشناخت
معرَف، تعریف یا قول شارح به مجموعه تصورات معلومی که برای رسیدن به تصورات مجهول لازم است گویند.
" تعریف ":شناسه.
شناسان. [ ش ِ ] ( اِمص ) تعریف. ( دهخدا ) ( ناظم الاطباء ) .
تعریف:شناسه
تعریف کردن:شناساندن
بنگرید که {تعریف} با {چیستی} یکی نیست.
ویژگی دهی برابر definition و تعریف در علوم کامپیوتر
ویژگی دهی ، مثلا تعریف متغیر در زبان سی شامل مشخص کردن ویژگی های آن متغیر و نام متغیر است.
یا پارامتر های تعریف ، ویژگی های یک چیزی را مشخص میکنند.
تعریف. [ ت َ ] ( ع مص ) بیاگاهانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) . شناسا گردانیدن. ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( دهار ) . شناسا کردن و آگاهانیدن ، خلاف تنکیر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) :
... [مشاهده متن کامل]
همه تعریف همی خواند از این جای خراب
آنکه بسرشت چنین شخص ترا زآب و تراب.
ناصرخسرو.
میم و واو میم و نون تشریف نیست
لفظ مؤمن جز پی تعریف نیست.
مولوی.
فارغ است از مدح و تعریف آفتاب.
مولوی.
|| ستودن و صفات خوب کسی را گفتن : تعریف زیاده بدتر از دشنام است. ( مجموعه امثال مختصر چ هند ) . || ذکر چیزی است که شناختن آن مستلزم شناختن چیز دیگر باشد. ( تعریفات جرجانی ) .
- تعریف حقیقی ؛ بیان حقیقت شی است. ( از تعریفات جرجانی ) . و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.
- تعریف لفظی ؛ آن است که لفظی را بلفظ دیگری تفسیر کند. چنانکه گویند غضنفر اسد است.
|| گمشده را جستن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . || اسم نکره را معرفه گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . || ایستادن به عرفات. ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ) . به عرفات بایستادن. ( زوزنی ) . به عرفات وقوف نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || خوش بوی گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) : منه قوله تعالی : عرّفها لهم ؛ ای طیبها. ( منتهی الارب ) .
منبع. لغت نامه دهخدا
منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی
واژه های زیادی برای این مورد هست که دوستان آوردند اما اگر بخواهیم برای همه ویچ و مشتقات آن مثال یکدست تری بزنم اینگونه می باشد
تعریف = واشَن ( شَن یعنی شان و ارزش که در گلشن به ریشه گل اشاره دارد => واشن = واسازی ارزش و ریشه |||| همچنین شن اشاره به شناختن نیز دارد ) / واز / وازِش
... [مشاهده متن کامل]
تعریف زبانی خوب = خوشگفت
تعریف زبانی بد = انگفت ( اتهام ) / بدگفت
معارفه = واتَن = وا تَن = معارفه فردی
اعتراف / اقرار = فاش / افشا ( اپشا ) / وافِش ( واسازی فشرده ها = مقرر شده ها )
معروف = پرآواز / پُرشَن / پرشاَن
عرفه = خودشَن ( خودشناسی ) / در زبان مازندرانی که برابری با لاتین دارد میتوان گفت = شِشَن ( خود شناسی )
الناز و بنیامین هم به زبان اوستایی و سانسکریتی درست گفتن
آلپ = از آل یعنی به بالایی رساندن آمده آپ = شکوهمند
سمباش = به بیرون سومبه و رخنه کردن = شناسایی شدن
آکیا هم میتواند اشاره به ریشه داشته باشد از بنشن کی یا همان شاه و ریشه آمده باشد
پروید / پرژید هم اشاره به بالایی رساندن / بالایی زاییدن داشته باشد
ویمند هم میتواند اشاره به اوی مند = شخصیت داری = خود داشتن و . . . .
سلیم
تعریف: باز گویی
باید واژه ای باشد که فقط به این چم و کاربست به کار رود.
بهترین واژه "هِدارش" است.
شرح
تعریف کردن چیزی، برابر شناساندن و روشن و آشکارا ساختن آن است.
تعریف چیزی ( نه تعریف کردن چیزی ) ، برابر شناسه چیزی است. همچنین تعریف، دل و روده ( ! ) و درون مایه چیزی را هم نشان می دهد.
... [مشاهده متن کامل]
تعریف
پارسی یا عربی یا انگلیسی:عربی
برابر پارسی:شناساندن، روشن کردن، آشکارکردن، آشکاراکردن، شناسه، درون مایه
تلاش انسان برای ایجاد مفاهیم انتزاعی برای پدیده ها.
تعریف: آن چه ذات و ویژگی ها را روشن می کند. ( مبانی فلسفه دکتر علی اکبر سیاسی )
همتای پارسی تعریف، واژه ی فَروید farvid است که در اوستایی فره وید fravid بوده است.
واژه تعریف
معادل ابجد 760
تعداد حروف 5
تلفظ ta'rif
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم مصدر ) [عربی]
مختصات ( دستور )
آواشناسی ta'rif
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی عمید
تعریف در حقوق به معنای اطلاع رسانی به هر نحوی، بابت اشیائی که گمشده است
در بحث لقطه
شناسش= تعریف= گرفاک، ئرف، گرف، زئان، فَرستو، پَرژید، پَری چَهید، چَهیدن،
فروید، ویمند، آلپ، شناسه، ستایش، شناسانده، کران نمود، زِئاتنی، مَریوواژ، مریووَچ، مریوویچ، واکرد، بیان، شناخت، شناساندن
... [مشاهده متن کامل]
برگرفته از فرهنگ نامه ( ( چیلو ) ) .
اسل شناسی واژگان فارسی از ( ( زبان روزمره ) ) و ( ( زبان سازی دیرینه و نو ) ) .
نویسنده: امیرمسعودمسعودی مسعودلشکر نجم آبادی.
#آسانیک گری
بیان، شناخت، شناساندن
خوشامدگویی ( در برخی باره ها همراه با کارواژه ی �کردن� به همان آرش تعارف = خوشامدگویی است )
فَرستو
تبیین
در برخی گویشهای ایرانی تعریف کردن واکرد کردن میباشد
واکرد کردن همان تعریف کردن است
بیش از هفتاد درصد عربی ایرانی است،
لغت سغدی گرف ɣərβ* شکل اصلی لغت ئرف←عرف است که در متن های بازمانده از این زبان به معنای دانش خرد فهم understand knowledge ثبت شده و از آن لغت گرفاک ɣərβāk* به معنای دانا wise و گرفاکیا ɣərβākyā* به معنای دانش knowledge به دست آمده است. بدل شدن گرف←ئرف مانند بدل شدن گید←ئید است که عرب آنرا عید مینویسد، واژه تعریف هم از همین ریشه است
... [مشاهده متن کامل] ( = ستودن، گفتن ویژگی ها ) این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
فَرستو farastu ( اوستایی: frastu ) از من بسیار فرستو کرد.
مَریوواژ maryuvãž ( اوستایی: مْریووَچ mryuvaĉ ) .
( = شناساندن ) این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
زِئان zeãn ( اوستایی: زِئانتی zeãnti )
ویمَند vimand ( پهلوی )
پَرژید paržid ( سنسکریت: پَریچّهید pariĉĉhid )
پَروید parvid ( اوستایی: فْرَوید fravid )
( = گفتن، شرح داددن ) این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
آلَپ ãlap ( سنسکریت ) آلپ کن ببینیم چه شد.
سَمباشsambãŝ ( سنسکریت: سَمبهاش sambhãŝ )
آکیا ãkiã ( سنسکریت: آکهیا ãkhiã )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٨)