پیشنهادهای Mahdi (١,٥٤٠)
فلج کننده، ناتوان کننده، کمرشکن، ویرانگر، نابود کننده
به یاد سپاری، به خاطر سپاری
یاد سپاری، به خاطر سپاری
شیوه، روش، چگونگی
ندانستن
ناراحتی، ناآرامی
اصلی، ریشه ای
فراتر، گسترده تر، بیشتر
دقیق، واقعی
مودبانه، خوب، مناسب
املای درست این عبارت، couch potato است.
دائما، همواره، همیشه، مدام، به طور مداوم، به طور پیوسته، به طور پیاپی، به طور مستمر، هی
صحبت، سخن، گفتار
صحبت، سخن
آزار دهنده، ناراحت کننده، رنج آور، آسیب رسان
فایده، سود
جدا نشدنی، جدایی ناپذیر، اجتناب ناپذیر، غیر قابل اجتناب، دوری ناپذیر
کاملی، بی عیب و نقصی
بیشتر شدن، افزایش یافتن
بیشتر شدن
ابزار سنجش، وسیله ارزیابی
مقدار یا حد مطلوب، مقدار یا حد خوشایند، مقدار یا حد قابل قبول
اصلی، ریشه ای
نشان دادن
حاکم و مالک چیزی بودن، توانایی ایجاد تغییر چیزی را داشتن
از عهده کاری برآمدن، با موفقیت انجام دادن کاری
منطبق شدن با، سازگار شدن با، کنار آمدن با، پذیرفتن چیزی، از عهده کاری یا چیزی برآمدن، عبور موفّقیت آمیز از چیزی، انجام موفّقیت آمیز کاری
تحقیق، مطالعه، جستجو
بررسی
اجرا، انجام، بکارگیری
به عهده گرفتن کاری، پذیرفتن کاری ، قبول کردن کاری
مهم، قابل توجّه
عملکرد
جالب، جذّاب، دلنشین
موج، هجوم، انفجار
حقیقی، درونی
دیدگاه ها، نگرش ها
خوشبخت، خوش
آزرده خاطر کردن کسی، اذیت کردن کسی، بی احترامی کردن به کسی، بی ملاحظگی و بی توجهی به احساسات کسی
خسته کنندگی، بی میلی، بی علاقگی
خسته کننده، بی میل، بی علاقه
خسته کنندگی، بی میلی، بی علاقگی
خسته کننده، بی میل، بی علاقه
شکل
املای درست این کلمه، potentially است.
نتیجه گیری، درک، فهم، دریافت، برداشت
تحریک، برانگیختگی
پیامد ها
درست رفتار، خوش رفتار
مطلوب، قابل قبول، پسندیده
اصلی، ریشه ای
کامل گرایی، بی نقص گرایی
کامل گرا، بی نقص گرا
درمانده، ناتوان، ناامید
املای درست این کلمه، overwhelmed هست.
گفته شده، توضیح داده شده
درک، فهم، دریافت، برداشت
مرتبط با
حقیقی، ریشه ای
ریشه ای
به درد نخور، بی فایده
اشتیاق، تمایل، علاقه، خواست
توافق، آشتی، سازش، سازگاری، هم دلی، موافقت
مقام، جایگاه
پاسخ دفاعی ویرانگر
آزار دهنده، دیوانه کننده
آزار دهنده، دیوانه کننده
بدرفتار، نافرمان، بد رفتاری کردن، نافرمانی کردن
وظیفه محوّل شده، وظیفه سپرده شده
بدرفتار
اصلا، به هیچ وجه، هرگز
اصلی، ریشه ای
تنها، فقط
حقیقی
حقیقتا
تمایل، درخواست
انجام دادن، عملی کردن
مطرح شده، بیان شده
به دلیل، به علت
بدفهمی
بدفهمی، باور غلط
آزادی، رهایی
دارایی
کارکرد
مواجه شدن با، روبرو شدن با، برخورد کردن با، در معرض چیزی قرار گرفتن
وارد شدن، ورود کردن
عدم تمایل به کار، تن ندادن به کار
کاری که نیازمند تلاش جدی و فراوان می باشد.
مقام، جایگاه
یک تکه کاغذ چاپ شده کوچک که به شما امکان می دهد خدمات یا محصولی را به صورت رایگان یا با قیمت پایین تر دریافت کنید.
صبر و انتظار بی فایده
ناتوانی، ناامیدی
نادرست، ناخوشایند
آگاهی، درک و فهم
برتری دادن
حک شده، شکل گرفته، نقش بسته، نهادینه شده
لذت فوری و سریع، شادی فوری و سریع، خوشی فوری و سریع، رضایت فوری و سریع
رضایت
سودآور
میل درونی، انگیزه درونی، خواسته درونی
میل درونی، انگیزه درونی، خواسته درونی
بدست آوردن
بیهوده، بی فایده، ناکارامد
منفعلانه، واکنشی
فعالانه، به میل خود
چشم داشتن
همراه با
ناخوشایند
سرمایه گذار
آرام کردن
تا. . . . برای انجام کاری وقت داشتن
بتعویق انداختن
مرحله شدید تر و دردناک تر حس گناه است. وقتی عذاب وجدان دارید، نه تنها میدانید کار اشتباهی کردید و در پی بهبود و اصلاح رفتار خود میروید، بلکه تا مدت ه ...
حس گناه یعنی انجام رفتار آسیب رسان و تلاش برای بهبود رفتار
حس شرم یعنی کوچک و تحقیر کردن خود که پایدار و همیشگی است.
حس خجالت، تمرکزش بر وضعیت ناراحت و ناخوشایند موقّتی است.
یک نوع پیام رسان شیمیایی که بهبود دهنده خلق و خو مثل آرامش، سرخوشی و حال خوب است.
به طور ناخواسته، ناآگاهانه
به تعویق انداختن کار، کار امروز رو به آینده موکول کردن
اصلاح کردن، بهتر کردن
تخیل، تفکر
بی اهمیتی، بی توجهی
ارزش، اهمیت
مسئولیت پذیری، وظیفه شناسی
ناآگاهانه
قابل قبول، قابل باور
عاشقانه، محبّت آمیز
دوستانه، عاشقانه، محبّت آمیز
بی توجّهی، عدم صمیمیت و دوستی
بی توجّهی
عیب جویی، بد گویی
معقول، منطقی، درست
آزار دهنده، دیوانه کننده
آرامش خیال، آرامش ذهنی
پیامد اندیشی، نتیجه اندیشی
عاقلانه، متفکّرانه
تضاد، مخالفت، بد رفتاری
مهارت، توانایی
پذیرفتن، قبول کردن، متوجّه شدن، فهمیدن
آگاهی
اعلام کردن، اظهار کردن، گفتن
اصلاح، تغییر
دعوا، زد و خورد، جنگ، درگیری، حمله، یورش
دعوا، زد و خورد، جنگ، درگیری، حمله، یورش
خلاصه، گزیده، چکیده
اصلاح کردن، درست کردن، برطرف کردن، بهتر کردن
مخرّب
یادگیری
حالت، وضعیت، شرایط
انجام دادن، بدست آوردن، کسب کردن
تمایل، اشتیاق، علاقه
بر اساس میل درونی، بر اساس انگیزه درونی
واقعی، حقیقی
انجام دادن، بدست آوردن
بی نقصی، بی عیبی
کامل، زیاد
جنگ
درگیری، جنگ
خارج شدن
کم فشار
زیاده روی و افراط در غذا خوردن، پرخوری
زیاده روی و افراط در غذا خوردن
بسیار، زیاد، بیش از حد
مهربانانه، محبّت آمیز
محبّت آمیز
مداوم، مستمر، همواره، همیشه
خوشایند، مطلوب
امکانات، توانایی ها، داشته ها
وظیفه شناس
آگاهی، درک، فهم، توجّه، هوشیاری
عشق، دوستی، علاقه
عشق، علاقه، خاطرخواهی
محیط، جا، فضا
خانواده
شدید، بسیار، زیاد
هدایت شده توسط، اجرا شده توسط، زیر نظر
واکنش منفی نشون دادن به احساسات لحظه ای
ذهنی
پاسخ، رفتار
تقویت شدن
همیشگی
پایدار
آگاهی
آگاه بودن به
آگاه بودن به، متوجّه بودن، درک کردن
مشغول بودن
در معرض خطر قرار گرفته
روان آرام گر
ارزیابی، بررسی، تحقیق، مطالعه، نظارت، مشاهده، درک، آگاهی
ارزیابی، بررسی، تحقیق، مطالعه، نظارت، مشاهده، درک، آگاهی
ارزیابی، بررسی، تحقیق، مطالعه، نظارت، بازدید
ارزیابی، بررسی، تحقیق، مطالعه
تحقیق، بررسی
بازسازی کردن
باور ها، حقایق
پذیرش، قبول، استمرار، ثبات
مناسب، درست
عالی، فوق العاده، خیلی خوب
ارتباط گرفتن
عیب جویی کردن، بد صحبت کردن، بد گفتن
بسیار، زیاد
پاسخ دادن، رفتار کردن، عمل کردن
پا پس نکشیدن، مداومت، تداوم، استمرار، پیوستگی همیشگی
پا پس نکشیدن
عجیب و غریب، ناآشنا، غیر واقعی
اساسی، قابل توجّه
بیدار کردن
غیر حقیقی
تحقیق، بررسی
تحقیق کردن، بررسی کردن
املای بریتیش این کلمه، skilfully و املای اَمِریکن آن، skillfully هست.
املای بریتیش این کلمه، skilfully و املای اَمِریکن آن، skillfully هست.
موافق شدن به چیزی، راضی شدن به چیزی
رو به جلو حرکت کردن
املای درست این کلمه، skilful هست.
سرزنش، بدگویی
زیاد
مخرّب، آسیب زننده، آسیب رسان
درک کردن، آگاه بودن به
درک کردن، آگاه بودن
به هم کمک کردن، همدیگر را تقویت کردن
یکدیگر
خود شفقّت ورزی
مراقبت احساسی
ارزش
عیب جو، ایرادگیر، سرزنشگر
فروپاشیده شده، نابود شده، از بین رفته
ناپذیرفته، غیر قابل قبول، نامناسب، ناکارآمد، بی اثر
ناپذیرفتنی، غیر قابل قبولی، نامناسبی، ناکارآمدی، بی اثری
بسیار
تا جایی که امکان داره، تا جایی که میتونی، تا جایی که در توانت هست
همراه با فعالیت
تا جایی که میتونی، تا جایی که در توانت هست
آگاه، آگاهی
آگاهانه، با آگاهی، همراه با آگاهی
بخش ها، قسمت ها
بخش، قسمت
مفید، سودبخش، کارامد
کمک کننده
کمک کننده
توجّه
مهربانانه
عشق، محبّت، مهربانی، نرم دلی
مستحکم کردن
به
زیاد، . آسیب زننده
در چیزی گرفتار شدن
طاقت فرسا، عذاب آور، کمر شکن، غیر قابل تحمّل
آگاهی
به درد بخور
چگونگی
با آگاهی، همراه با آگاهی
برچسب زنی
وصل شدن، متّصل شدن
محو شدن
پدیده
ارزش
اهمّیت
خیلی زیاد
بسیار، به طور قابل توجّهی
بسیار
مثل همیشه
رفتار کردن، عمل کردن
رفتار کردن، عمل کردن
ناخواسته
گفتن
حقیقی
تاثیر، اثرگذاری، نفوذ، نتیجه
درون چیزی رفتن
توضیحی
بردن ( تمرکز )
حالت، وضعیت
ظاهر شدن، آشکار شدن، پدید آمدن
مشاهده کردن
افکار
آگاه بودن به، متوجّه بودن، درک کردن
بیهوده، بی ارزش، بدرد نخور
نیازمند چیزی بودن
حاکم و مالک چیزی بودن، توانایی ایجاد تغییر چیزی را داشتن
حاکم و مالک چیزی بودن، توانایی ایجاد تغییر چیزی را داشتن
ناخواسته
گفتن، صحبت کردن
پدیدار شدن، ظاهر شدن
اظهار نظر، تصمیم
چسبندگی
مشاهده گر
تصمیم گرفتن درباره
بدون اظهار نظر و تصمیم
بدون اظهار نظر و تصمیم
همراه با اظهار نظر و تصمیم
همراه با اظهار نظر و تصمیم
تصمیم، اظهار نظر
کاملا
منحرف شده، دور شده، جدا شده، فاصله گرفته
منحرف شدن، دور شدن، جدا شدن، فاصله گرفتن
تعامل کردن با، تعامل داشتن با، ارتباط برقرار کردن با
گرفتار شدن
کامل تر، عمیق تر
بسیار، بیش، زیاد
بیشتر، زیادتر، کامل تر
بیش، زیاد
بیشتر کردن
توجّه
گسترش یافته، بزرگ شده، بیشتر شده
منحرف شدن، دور شدن، جدا شدن
منفی، ناخوشایند، عذاب آور
مالک شدن
در مورد . . . هم همینطور در مورد . . . هم صدق می کند
جزئیات کاربردی، جزئیات عملیاتی، مطالب کاربردی، مطالب عملیاتی
هدفمند کردن، جهت دار کردن
پذیراندن
خواستن
با عنوان، با نام
ذهنی
زیاده روی
اعتقاد داشتن
اشاره کردن به
روش مند، رفتار مند
رفتارمند
تفکّرات، اندیشه ها
آرامش
موارد دیگر
رفع کردن، برطرف کردن، انجام دادن، عملی کردن
حذف کردن، از بین بردن
تمایل و گرایش شدید به چیزی
بد، زشت
خواری، حقارت، کوچکی
گسست، فاصله، جدایی
مورد نظر و نتیجه گیری دیگران قرار گرفته
همگانی، همه گیر
اجرا، اعمال
تحقیق کردن، بررسی کردن
درست، حقیقی، واقعی
بردن ( تمرکز )
آگاهانه حضور داشتن، در لحظه حال بودن
به ساعت هایی که بین 12 شب تا اذان صبح باشه، میگویند.
آمدن، حضور پیدا کردن
عدم تمایل و علاقه به انجام کاری
قابلیت استفاده
تغییر داده شده
ارتقای سلامت جسم و ذهن و روح
قابل درک
مطلب مهم، گفتار یا نوشته مهم
افزایش دادن، بهتر کردن
تعمّق، ژرف اندیشی، غرق شدن در تفکّر درباره چیزی، فرو رفتن در تفکّر درباره چیزی
غرق شدن در تفکّر درباره چیزی، فرو رفتن در تفکّر درباره چیزی
بودن در، یافت شدن در
کامل، دقیق
کامل، دقیق
کامل
دیدن، مشاهده کردن
پر کردن جای خالی
اندیشه ورزانه
روش، نگرش، دیدگاه
عابد، عبادت کننده، پرستنده
به دستیابی به چیزی کمک کردن
تنظیم هیجانی : توانایی مغز برای مدیریت احساسات، یعنی بداند چه احساسی داری و چطور آن را آرام کند.
مربوط به، مرتبط با
درس داده شده
استفاده
راهنمایی شده، همراه با راهنما
مکان، جا
مکان ها، جا ها
غیر دینی سازی، غیر مذهبی سازی ( منظور اینه که چیزی را از حالت دینی و مذهبی خارج کنند )
وضعیت
مکان، جا
شکل، فرم، قالب
تحقیق کردن درباره
ناتوان کردن
دورهمی، گردهمایی
نزدیکی
نزدیک
اشتباه
پیامد ها
چیزی که قابل درک و فهم هست.
درک کردن، آگاه بودن به
یکی شدن
گنجاده شده، جا داده شده، قرار داده شده
مطرح کردن
مطرح شده
سازگار کننده، سازش کننده، صلح کننده، آشتی کننده
اعتماد پذیری، اطمینان پذیری
باور پذیری
دنبال کردن
راه حل یابی
سرشار از، پر از
راه حل یابی کردن
تفکّر آگاهی، تفکّر شناسی، آگاهی و شناخت بر تفکّر خود
خطای ذهنی، اشتباه ذهنی
خواسته
معروف، مشهور
به کار بردن، به کار گرفتن، استفاده کردن
گروه ها
عمیق، کامل، دقیق
عمیق، کامل، دقیق
عمیق
آموزشگر ها، آموزش دهنده ها، آموزگاران
درک، آگاهی
درک کردن، آگاه بودن
اطلاعات، معلومات، دانسته ها
کورکورانه، بدون شک و تردید، بی چون و چرا، بدون زیر سوال بردن، بدون داشتن اطلاعات کافی و زیاد
کورکورانه، بدون شک و تردید، بی چون و چرا، بدون زیر سوال بردن، بدون داشتن اطلاعات کافی و زیاد
بدون داشتن شک و تردید
باور، ایمان
پر
در لحظه
فضا، جا
پیش نویس
پیام ها
توجّه نکردن، دنبال نکردن
خطرناک، پر بلا، وجود خطرات و بلا هایی که موجب آسیب و صدمه و ضرر میشه
منظور اینه که
شیوه ها، روش ها، انواع، اشکال
هم، علاوه بر
اسیر کردن
گرفتار کردن
خواسته
تمایل
باور داشتن، قبول داشتن، پذیرفتن، تایید کردن، درست به شمار آوردن
مفید، سودمند، کارامد
مفید، سودمند، کارامد
داشتن تمایل و گرایش و علاقه و توجّه به چیزی
تمایل و گرایش و علاقه به چیزی
با وجود
کسی را اسیر و گرفتار و دستگیر و زندانی و حبس و توقیف کردن
بدون شک، قطعا، حتما، صد در صد
افکار آزار دهنده، افکار ناراحت کننده، افکار رنج آور
شاخه، بخش
املای درست این کلمه، science fiction هست
گذشته
جدید
برنامه و هدف
برنامه و هدف
باور ها، اعتقادات
اختلاف ها، تضاد ها، تفاوت ها، تناقضات، مغایرات ( در ارتباط با واقعیت )
اختلاف
افکار، تفکّرات، اندیشه ها
فکر، تفکّر، اندیشه
بسیار دور بودن، بسیار قدیمی بودن ( از لحاظ زمانی )
زمان و محل پیدایش
رفتار، کار، عمل
مشغول بودن، غرق بودن، دنبال کردن، به کار گرفتن
درست، بر اساس واقعیت
هدفمند، ارزشمند، مفید، سودمند، تاثیر گذار، موثّر، مهم
هدفمند، ارزشمند، مفید، سودمند، تاثیر گذار، مهم
مورد شک و تردید قرار دادن
دشواری
خارج از، بیرون از، گسترده تر از
دقیق، کامل
ارزیابی کردن، بررسی کردن، با دقّت نگریستن به، سبک سنگین کردن
منطقی، عقلانی، درست
خصوصیات، ویژگی ها
به طور مفید، به طور موثّر، به طور سازنده
به طور مفید، به طور موثّر، به طور سازنده
مطالب، گفته ها، نوشته ها
ویژگی
همگانی، همه گیر
درگیری، جنگ و ستیز
بخش بندی، قسمت بندی، بخش ها، قسمت ها
سرهم کردن، کنار هم قرار دادن
بخش ها، قسمت ها، اجزا
استدلال، دلیل
درست کردن، تغییر دادن
درست، مناسب، خوب، قابل قبول، قابل استفاده، قابل اجرا، مفید، به درد بخور، سود بخش، تاثیر گذار، موثّر
بی عیب و نقص
استمرار و تداوم و پیوستگی و مداومت و ثبات در انجام کاری
معروف، مشهور، بسیار مورد توجّه و شناخته شده
املای درست این کلمه، woolly هست.
یکسری، تعدادی
حساب شده و موثّر، هدفمند، با برنامه، منطقی، معقول، فکر شده
نشانه، شناسه
ناکارامد
گزینه های مطرح شده، گزینه های زیر
درستی، راستی، واقعیت
تاثیر گذار، موثّر، اثربخش، مفید، نتیجه بخش، کارامد
نسنجیده، غیر معقول، غیر منطقی
متداول، رایج، شایع، همگانی
کامل کردن
ساختگی، مصنوعی، غیر واقعی
بهتر
بیان کردن، گفتن
معرفی کردن
عقلانی، معقول، درست، سنجیده
پذیرش، قبول
جنگ و ستیز داشتن
نفس بریده
پر نوری، روشنی، درخشانی
روشن، نورانی، درخشان
شدید، سنگین
تا. . . دیگر، پس از، بعد از
خوب شدن
مایل، خواهان، مشتاق، علاقه مند
منطبق شدن با، سازگار شدن با، کنار آمدن با، پذیرفتن چیزی
واگذار شده، سپرده شده، محوّل شده
چرخیدن، بالا پایین کردن
مرتبط با
جستجو گر، ریز بین، دقیق
بروز کردن، تقویت کردن
حق داشتن ( یعنی شرایط یا وضعیت یا حالت یا کیفیتی که فرد باید در زندگی خود داشته باشه و ازش استفاده کنه یا به عبارت دیگه اون شرایط، جزو دارایی زندگی ت ...
کمبود ها
مشخّص، آشکار، واضح
چیز هایی که شما را از یک فرد دیگه جدا میکنه و وجه تمایز و تفاوت بین شما و فرد مورد نظر ایجاد میکنه.
بد صحبت کردن، بد گفتن
درک، دریافت، برداشت، نظر، نتیجه گیری
راه حل
منطبق شدن با، سازگار شدن با، کنار آمدن با، پذیرفتن چیزی، از عهده کاری یا چیزی برآمدن، عبور موفّقیت آمیز از چیزی، انجام موفّقیت آمیز کاری
منطبق شدن با، سازگار شدن با، کنار آمدن با، پذیرفتن چیزی، از عهده کاری یا چیزی برآمدن، عبور موفّقیت آمیز از چیزی، انجام موفّقیت آمیز کاری
منطبق شدن با، سازگار شدن با، کنار آمدن با، پذیرفتن چیزی، از عهده کاری یا چیزی برآمدن، عبور موفّقیت آمیز از چیزی، انجام موفّقیت آمیز کاری
منطبق شدن با، سازگار شدن با، کنار آمدن با، پذیرفتن چیزی، از عهده کاری یا چیزی برآمدن، عبور موفّقیت آمیز از چیزی، انجام موفّقیت آمیز کاری
منطبق شدن با، سازگار شدن با، کنار آمدن با، پذیرفتن چیزی، از عهده کاری یا چیزی برآمدن، عبور موفّقیت آمیز از چیزی، انجام موفّقیت آمیز کاری
منطبق شدن با، سازگار شدن با، پذیرفتن، از عهده کاری یا چیزی برآمدن، عبور موفّقیت آمیز از چیزی، انجام موفّقیت آمیز کاری
موارد، موضوعات
دادن
ارزشمند، مهم، موثّر، تاثیرگذار، کارامد، به درد بخور
ارزشمند، مهم، موثّر، تاثیرگذار، کارامد، به درد بخور
ارزشمند، مهم، موثّر، تاثیرگذار
تعاملات
اهمّیت دادن، ارزش قائل شدن
برنامه ریزی ها
حس شدن، احساس شدن، به نظر آمدن، به نظر رسیدن
خود آگاهی، لحظه آگاهی، مشاهده و پذیرش
پسرفت کردن، افت کردن، از مسیر پیشرفت خارج شدن
خود سرزنشگری، بد گویی با خود
توانایی، توانمندی، قدرت
از کودکی، از بچّگی ( از زمانی که فرد، کم سن و سال است )
خویشتن بینی، خود شناسی، درک و آگاهی فرد نسبت به خود
صحبت کردن
بازگشتن، پیامد داشتن، اثر داشتن، نتیجه داشتن
غیر قابل قبولی، نامناسبی، ناکارآمدی، بی اثری
به حساب آوردن، به شمار آوردن، در نظر گرفتن
هدفمند، ارزشمند، مفید، سودمند، تاثیر گذار
تعیین کردن، مشاهده کردن
نظر دادن، نتیجه گیری کردن، نشان دادن درک و دریافت و برداشت بر اساس اطلاعات و مشاهدات
نظر، نتیجه گیری
بررسی کردن، مورد بررسی قرار دادن
دارای ریزه کاری های زیاد
چیزی که توجه مردم را به خود اختصاص دهد
جاذب، جذب کننده
به عنوان، تحت عنوان، به نام، به اسم
شفقّت ورزی
به طور کلّی، کلّا
ناپایدار
با تمام توان، با نهایت قوا
درک کردن، حس کردن، آگاه بودن
کارآمد، مناسب، بدرد بخور، ارزشمند، مهم، قابل قبول، تاثیر گذار
مرتبط با، در ارتباط با
ریشه ای، درونی
منحصر به، محدود به، تنها در
ستون، ریشه
حقیر، پست، خوار، کوچک، ناچیز
کوچک، خوار، حقیر، پست
ناپذیرفتنی، غیر قابل قبول
داشته ها، دارایی ها
راه، روش
قبول کردن، پذیرفتن، زیر سوال نبردن
داشتن حس تنفّر و سرزنش نسبت به خود
جلوگیری کردن، نابود کردن
مطالعه کردن، مطالعه
سازگاری هیجانی، پذیرش هیجانی
در ارتباط با، مرتبط بودن با، وابسته بودن به، گره خوردن به، پیوند داشتن با
اشاره داشتن
در نظر گرفتن، مدّ نظر قرار دادن، توجه کردن به
ریزه کاری ها، جزئیات دقیق
عاطفی، مهربانانه
همنوع، همتا
گسترش پیدا کردن
موفّق، همراه با رشد و پیشرفت
تمرکز
پرتنش، ناراحت، ناآرام
هم جهت، مرتبط
کشش پذیری، گسترش پذیری
درک کردن، آگاه بودن
مناسب
موافقت، قبول، پذیرش
شکل، ساختار
قوی، توانا، نیرومند
قابل قبول، پذیرفتنی
میزان تلاش، سطح تلاش، اندازه و مقدار تلاش و کوشش برای یک فعالیت
فعالیت
فرد موثر
املای درست این کلمه، strength است.
زمینه ساز چیزی شدن
دیدگاه، نگرش
شرایط، وضعیت
توان، نیرو، انرژی
فعالیت ورزشی
شاخه علمی، بخش علمی
پیشرفت کردن
ارتباطات
بهبود، اصلاح، بازسازی
ساخته شده از
عذاب آور
کلیات
جایگاه
الهام گرفتن، تاثیر گرفتن
بخش ها
خارج از، بیرون از
بی ارزشی، ناتوانی، ناکارآمدی، بدردنخوری
ارزشمند، با ارزش، قابل احترام، قابل تحسین
مربی تربیت بدنی، مربی آمادگی جسمانی
آمادگی جسمانی
کاملا
درگیر شدن
گسترده تر
بهبود پیدا کرده
یاد دادن
طبقه
در امان نگه داشتن
متداول، رایج
هدفش اینه که، هدفش این بود که
ترویج، تبلیغ، انتشار، گسترش
پر جزئیات
آتی، بعدی، آینده
رابطه، ارتباط
جمع کلمه gymnasium هست.
شادمانی، شادی، خوشی
اولویت
جمع این کلمه، gymnasia است.
پرفشار
پر فشار
تمام عیار
جامع، همه فن حریف
ابزار
دیدگاه
املای درست این کلمه، goodbye هست.
اهمّیت، ارزش، درک، فهم
با اهمّیت، با ارزش، دارای فهم و درک
با ارزشی
قابلیت تغییر
پوچ، بی ارزش، بدرد نخور، کوچک
ناراحت
هم رده، هم نوع
فعالیت
سازگاری، انطباق، پذیرش، صلح، سازش، همسازی
گرایش به چیزی
مرتبط بودن
حقیقت، واقعیت
سازگاری، انطباق، پذیرش
تغییر، دگرگونی
به جای فرد دیگر، به عنوان جانشین فرد
مسیر، جریان، راه، روند، در طول، در طی
حاد
هم زمانی
ناشایست، ناشایسته، نامناسب
محترمانه، با احترام
توانایی
خارج از
به آرامی
وضع، حالت، کار، شغل، جایگاه، مکان
درون، روح، روان، حقیقت
عیب جویانه
تندرو، افراطی
افراطی
دارای احترام، محترم، ارزشمند، باارزش
دارای احترام، محترم، ارزشمند، باارزش
دارای احترام، محترم، ارزشمند، باارزش
ارزش
شکوفایی
میل درونی، انگیزه درونی
چیزی را مورد عزّت و احترام قرار دادن، چیزی را زیبا و بزرگ و جالب و شگفت انگیز پنداشتن
چیزی را مورد عزّت و احترام قرار دادن، چیزی را بزرگ و زیبا و جالب پنداشتن
صفحه، وزنه ( در دمبل و هالتر )
سوزاندن
با دورویی، با ظاهرنمایی
کلی، کلان، مهم
انگیزه بخش
افراط گرایانه
لحظه ای، بدون برنامه ریزی قبلی
درک، دریافت، برداشت
توجه، دقّت
کار بلد
ایده، تصوّر، تصویر، اندیشه، مفهوم
پیش فرض هایی که آگاهی کمتری نسبت به آن ها داریم
قوی، کامل
توجه کردن
بی طرفی
بی طرف
انجام رفتار درست توسط فرد
طرفداری و پافشاری بر چیزی بدون تفکّر و تجزیه و تحلیل درباره آن
جهان بینی
باور، تفکّر
حقیقت، واقعیت
جهت دهی ( به یک چیز بخصوص )
عناصر چهار گانه، مایع های چهار گانه : شامل خون ( blood ) ، بلغم ( phlegm ) ، صفرا ( yellow bile ) و سودا ( black bile ) / به عقیده بقراط، تعادل در ای ...
بیان کردن
املای درست این کلمه، built هست.
در طول
ابعاد
ریشه، اساس
کلّیات
آشکار، مشهود
تجزیه و تحلیل
بخصوص
برّرسی کردن
هم
حقیقت
احساس درونی، احساس روانی
احساس ( بدنی، جسمانی )
وجود، درون
ترویج، رواج، گسترش، انتشار، نشر، تبلیغ
واضح
درک، برداشت، دریافت
املای صحیح این کلمه، reference هست.
حواس خود را از چیزی پرت کردن، توجه نکردن به چیزی، دوری کردن از چیزی
قابل قبول
حواس از چیزی پرت شدن، توجه نکردن به چیزی
مسائل یا مشکلات ریشه ای یا اصلی / تعریف : باور ها و نگرش های عمیقی هستند که باعث واکنش افراطی و نامطلوب ما در بخش ها و موقعیت های مختلف زندگی میشوند
مسائل یا مشکلات ریشه ای / تعریف : باور ها و نگرش های عمیقی هستند که باعث واکنش افراطی و نامطلوب ما در بخش ها و موقعیت های مختلف زندگی میشوند
مسائل ریشه ای / تعریف : باور ها و نگرش های عمیقی هستند که باعث واکنش افراطی و نامطلوب ما در بخش ها و موقعیت های مختلف زندگی میشوند.
درنگ، مکث، توقّف، وقفه
املای صحیح این کلمه، reflection هست.
فضا، جا
یعنی
جذب کردن، پخش کردن
جذب کردن
منتقل کردن
تطابق دادن
کامل
مورد علاقه
کفه ترازو
ارواح پلید، خبیث، آلوده، ناپاک و بد
منحصر به فرد
تداوم دادن
حرکت
کارکرد
با کسی در ارتباط بودن
بهبود دادن
ناراحتی، عدم راحتی
منطقی جلوه دادن کار خود
داشتن دیدگاه و رفتار نسبت به چیزی بر اساس گروه یا جامعه ای که به آن تعلّق دارند.
سرخوشی
هیجان زدگی، سرشار از انرژی و هیجان
بهره وری
چیز هایی که شما را از یک فرد دیگه جدا میکنه و وجه تمایز و تفاوت بین شما و فرد مورد نظر ایجاد میکنه.
حق
اهمّیت
آزرده خاطر کردن کسی، اذیت کردن کسی، بی احترامی کردن به کسی، بی ملاحظگی و بی توجهی به احساسات کسی
توانایی
stress : واکنش بدن شما به یک اتفاق یا فکر یا حرکت است که به صورت تنش و فشار روانی ( مثل احساس ناراحتی، ناامیدی، درماندگی، عصبانیت، نگرانی ) یا تنش و ...
به صورت ناخودآگاه، به طور خودکار، بدون کنترل آگاهانه
تعادل
روحیه کسی را نیرو بخشیدن، حال کسی را خوب کردن
تنها یک، فقط یک، تنها یه، فقط یه ( برای مواردی که شناخته شده است. )
شی یا وسیله زیبا یا چشم نواز
اصلاح شده
ارتباط
غیرتمندانه، متعصبانه
قرار گرفتن در
پیشروی کردن به سمت ( چیزی )
حس کردن
محترم
موضوع، بحث
با عنوان basic metabolic rate هم شناخته میشود.
دستکاری شده ( منظور غذایی که با دست بردن در ساختار آن، از نوع طبیعی خود خارج شده باشد. )
معلومه
افراد
بروز کردن
جان گرفته، تازه ( منظور چیزی که تازه میشه و جان دوباره ای میگیره، مثل زندگی )
بررسی ها، ارزیابی ها
هوشیار، عاقبت اندیش ( فردی که به اثرات مثبت و منفی نتیجه یک کار، فکر میکنه. )
همکاری
معاوضه کالا
ماهرانه، استادانه
توقیف
کنترل
تلفظ درست این کلمه، breeze هست.
صحیح
پر آب کردن
تایید کردن
فهماندنی، آموختنی، القایی
در هر صورت
سرآغاز
طولانی
فعالیت
بی حوصلگی
مثال ها
آگاهی
ارزشمندی
فهم، درک
مفید، با ارزش
دلیل، علت، سبب
مایه دردسر و گرفتاری
رها
مزه
لک دار
پختگی
اهمیت ندادن
بی ارزش، به درد نخور
منفعت
یه نوع، یه جور
یه نوع
باز کردن موضوع ( منظور، دادن اطلاعات بیشتر درباره موضوع است. )
بحث کردن
تحریک کردن، برانگیختن، وا داشتن
به غیر از، به جز
کلی
کمی بیشتر صحبت کردن
راه و مسیر و روش درست را بلد نبودن/ندانستن/نفهمیدن
در نوسان بودن، بالا پایین شدن، تغییر کردن یا تغییر دادن ( سریع و ناگهانی )
بر اساس، مبتنی بر، مرتبط با
درمانده، ناتوان
ویژگی، ساختار
آگاهانه و با لذت غذا خوردن
افکار
مشکلی نیست
مخصوص
میل شدید، علاقه شدید
هر چیز دیگر
بهتر شدن، بهبود پیدا کردن
آگاهی
یکسان
باعث ایجاد شدن
باثبات، استوار
دوستی
هر روز پشت سر هم
کسی که با دیگری مخالفت و تندخویی و بدرفتاری کند.
بی ارزش
احساسات سرکوب شده، احساسات بروز داده نشده، احساسات نادیده گرفته شده
مهارت، توانایی، دستاورد
باور ها
رفتار ها، روش ها
سرشار از، مملو از، پر از
بیرون کشیدن، خارج کردن
باد کرده، ورم دار
سربسته
دیوانه وار، غیر منطقی
انرژی دادن، انگیزه دادن
فهم
در حیرت بودن
زیر لبی ( مربوط به صدا )
هر، هیچ
حامی
نام گذاری کردن
شدید
بر اساس واقعیت، عملی
موارد مطرح شده
موارد زیر
طوری که، جوری که
با حداکثر سرعت و قدرت پیش رفتن
مهارت، توانایی
اگه فقط، اگه تنها
قدرت، نیرو
پیشرفت، برتری، رشد
ضعف، ناتوانی، درماندگی
شاداب، شاد، سرزنده، سرحال، پر انرژی، پر شور و نشاط، جذاب، سرخوش، تر و تازه، فعال
پُر از
دقیق اندازه گیری کردن
بدون نگرانی
توضیح داده شده، بیان شده
استمرار داشتن
عمیق
ارتباط داشتن به
یعنی اینکه
آن. . . که
بسیار
آیا. . . . یا
صفحه
اقدام کردن
تفکر عمیق
مفید، موثر، سازنده
تغییر و تحول
این. . . را ، - ی
مفاهیم، مباحث، اصطلاحات، عبارت ها
مفهوم، مبحث
هم نوع
کنار، حاشیه
که آیا. . . یا نه
ساختار شکنی کردن، ساختار زدایی کردن
املای درست این کلمه، strangely هست.
کم و بیش
تا وقتی که، تا زمانی که، تا بعد از، تا ( منظور اینه که کاری، بعد از یک کار یا یک چیز دیگه رخ میده یا کاری، تا بعد از یک چیز دیگه طول میکشه )
از کار برکنار کردن
عادیه، طبیعیه
با توجه به اینکه، بخاطر اینکه
آرامش ( کسی را ) بهم زدن، ایجاد مزاحمت کردن، اذیت کردن
آگاه بودن به
خوشبختی
ادغام شدن، تلفیق شدن، یکپارچه شدن
تمام
قبول کردن، پذیرفتن
I wouldn't either
شناختن، پذیرفتن
شناختن
گیج، سردرگم
سردرگم
شدید، چشمگیر، خیلی زیاد
خیلی زیاد
نداشتن اعتماد به نفس ، نداشتن خود باوری
آشفته، پریشان، بهم ریخته
جواب دادن
به طور غیر قابل تحمل، به طور رنج آور، به شدت
املای درست این کلمه، elicit هست.
فشار وارد کردن
متغیر بودن ( بین دو حالت )
در نتیجه
با سرعت رضایت بخش ( بدون اینکه خیلی سریع یا کند باشد. )
بی ثبات، ناپایدار، تغییر دهنده، دارای عدم استمرار
ذهن
به طور خودکار
ایجاد شده
تنها لازمه، فقط لازمه
به شکل ناگهانی و شدید حرکت کردن، سقوط کردن، پرتاب شدن، افتادن
به سمت پایین
باریک، نازک
آرام ضربه زدن به
آرام هل دادن، آرام ضربه زدن به ( حالت محاوره ایto nudge somebody هست. )
آرام هل دادن، آرام ضربه زدن ( حالت محاوره ای to nudge somebody هست. )
محاوره ای
عادت
استفاده از
جذب کردن ( مایع توسط یک چیز جامد )
تعداد
بیشتر اوقات
کم کم یا به تدریج از بین رفتن، نابود شدن، محو شدن
الگوسازی شده
درباره اینکه
لازم دانستن
کم کم چیزی را افزایش دادن، کم کم چیزی را بالا بردن
پیش رو
با خشم و عصبانیت با کسی صحبت کردن، کسی را سرزنش کردن یا مورد سرزنش قرار دادن ( به خاطر انجام کاری اشتباه ) / با این عبارت ها، هم معنی هست :haul someb ...
سیرکننده
از لحاظ ذهنی
چیز غیر مهم و بی اهمیت، کار غیر مهم و بی اهمیت، موضوع غیر مهم و بی اهمیت
چیز مهم، موضوع خاص
زیاد از کسی تعریف کردن، زیاد کسی را تمجید و ستایش کردن، زیاد کسی را تحسین و تشویق کردن
متعادل غذا خوردن، در تعادل غذا خوردن
سود بردن
برنامه غذایی
به طور کاملا
مطرح کردن
همراه با
به وجود آوردن
تغییر دادن ( عظیم و قابل توجه )
اشتیاق
بنابر این، در نتیجه، پس
برای یک نفر به شدت جالب و جذاب و هیجان انگیز بودن
سیر کردن
بیخیالی
ته، آخر، انتها
مختل کردن
معقولانه، عاقلانه، معقول
موثر، اثر گذار، مفید، نتیجه بخش
بدون فکر، بدون بررسی و ارزیابی
ارزیابی کردن، بررسی کردن، سنجش کردن
غذا خور متعادل ( فردی که در تعادل غذا میخوره. )
غذا خوردنده نامنظم، غذا خورنده اختلالی
حسابی، زیاد
در تعادل غذا خوردن
من مشکلی با این موضوع ندارم، من مشکلی با این قضیه ندارم.
تصور کردن، فکر کردن
بهتر
شامل، عبارت است از
جنس بلند کن
وجود داشتن
ارزیابی، بررسی
رهایی
تکامل، رشد
پایبندی به
خلاقانه
نشانه
یکدفعه افت کردن
با عجله رفتن
فرق cereal و breakfast cereal و corn flakes cereal : این واژه به طور کلی به هر نوع غله ( دانه خوراکی ) که برای مصرف انسانی یا دام استفاده می شود، اشا ...
فریب
فریب، گول
مقایسه، پیش فرض، تصمیم
صحبت درباره چیزی بدون تحلیل و ارزیابی آن
به طرفداری از کسی یا چیزی
فرض، خیال، تصور
واکنش، جواب
قابل مشاهده
قابل مشاهده
توجه به
بیرون ریختن
غیر طبیعی
باقی ماندن، ته نشین شدن
پیچیدگی
نگاه بلند مدت، دیدگاه وسیع
رشد یافته
کسل کننده، بی حال
متداول، همیشگی
محل
confidant و confidante هر دو یعنی راز دار یا راز نگه دار. تفاوت :confidant، بیشتر برای مردان استفاده میشه ولی ممکنه برای هردو جنس استفاده بشه. confid ...
دیر هنگام، دیر وقت
دیرهنگام
گزینه خوب، انتخاب خوب
با اینکه
جان بخشیدن، روح بخشیدن
میل به خواب، نیاز به خواب
اصلاح، بهبود
اختلال ایجاد کردن در، بی نظمی ایجاد کردن در، بهم ریختن نظم، بهم زدن نظم
اختلال ایجاد کردن در ، بی نظمی ایجاد کردن در ، بهم ریختن نظم
یا به عبارتی، به عبارت دیگر
محرک خواب، میل به خواب، نیاز به خواب
قرارگیری در معرض نور
این اصطلاح بدون that هم استفاده میشه. مثال :I will answer your questions about this case to the extent possible. معنی : تا جایی که ممکنه به سوالات شم ...
اعتقادی
تخصصی
خواندن کتاب به صورت پرشی، تصادفی و بدون ترتیب، برای رسیدن به بخش های جالب و مهم و سرگرم کننده کتاب
به ترتیب
وضعیت
روال عادی، روال طبیعی، وضعیت عادی، وضعیت طبیعی
انجام دادن، تجربه کردن
کسی که عاشق تجزیه و تحلیل مشکلات و پیدا کردن راه حل های کاربردی و غیر معمول برای آن هاست. معادل آن را میتوان راه گشا، مشکل گشا و یا ترفند باز در نظر ...
نگارش صحیح کلمه، DIYer هست و نگارش کامل کلمه، do it yourselfer هست. معنی : آچار فرانسه، دست به آچار، نوآور
ناامید کننده
به امید اینکه
پیشخدمتی
پر انرژی، سرحال
به کارگیری، امتحان، انجام
درمان
ساده کردن
هرجوری شده
حرکت کردن به سمت
مفید، موثر ( منظور مفید و موثر واقع شدن ایده ها و راه حل های جدید )
وارونه کردن، واژگون کردن
وارونه کردن
به کار گرفتن
قاعدتا
خردمند
علاقه مند
بسیار نگران
فرق cereal و breakfast cereal و corn flakes cereal : این واژه به طور کلی به هر نوع غله ( دانه خوراکی ) که برای مصرف انسانی یا دام استفاده می شود، اش ...
متوجه شدن
مجموعه راهکار ها، مجموعه راه حل ها، راهکار ها، راه حل ها
مجموعه راهکار ها، مجموعه راه حل ها
مطمئن بودن
ملکول انگیزه
مواد مغذی
رنج
رنجش
رنج
زیاد، بالا
کالری های دریافتی
کالری های مصرفی
رشد یافته، رشد کرده
مربوط بودن به، اشاره داشتن به، شناخته شدن به عنوان
مواد مغذی
مربوط بودن به، اشاره داشتن به، شناخته شدن به عنوان
اکثر اوقات، اغلب مواقع، بار ها، به دفعات، مکررا، به طور مکرر
درست حدس زدی
املای صحیح این کلمه consume هست.
مواد اصلی، موارد اصلی، گزینه های اصلی
موارد اصلی، گزینه های اصلی
املا درست این کلمه، deficiency است.
چیز ارزشمند، باارزش، گرانبها
( چیز ) ارزشمند، باارزش، گرانبها
بسیار مفید بودن، بسیار موثر بودن، بسیار اثربخش بودن
بهترین نتیجه را به همراه داشتن، بهترین عملکرد را به همراه داشتن
تخم مرغ همزده
( در رابطه با تغذیه ) : کسی را پر انرژی نگه داشتن
فرق cereal و breakfast cereal و corn flakes ( ( cereal: این واژه به طور کلی به هر نوع غله ( دانه خوراکی ) که برای مصرف انسانی یا دام استفاده می شود، ...
فراوری شده به معنای تغییر یا تبدیل مواد اولیه خام به محصولاتی است که برای مصرف آماده و قابل استفاده باشند. این فرآیند می تواند شامل مراحل مختلفی باشد ...
دارای مواد افزودنی
دانه خوراکی
غلات کامل، دانه کامل، کامل، سبوسدار، خالص
غلات کامل، دانه کامل، کامل، سبوسدار، خالص
ماهرانه
مستقل
گذاشتن
میل شدید
هوس
ظاهر، آشکار، دارای شکل
به طور یا طرز شگفت انگیزی، به طور یا طرز حیرت انگیزی، به طور یا طرز شگفت آوری، به طور یا طرز حیرت آوری
به طور شگفت انگیز، به طور حیرت انگیز
نامتعادل
خیلی زیاد، بسیار زیاد
انرژی زا و دارای ارزش غذایی
انرژی زا ( و دارای ارزش غذایی )
واضح
مطالعه کردن درباره، توجه کردن به، مورد مطالعه قرار دادن، مورد توجه قرار دادن
مطالعه کردن درباره، توجه کردن به
توجه کردن به
مورد مطالعه قرار دادن
ترمیم شده، مرمت شده
ایجاد
وصله دوزی شده
دوخته شده
ترمیم شده، مرمت شده
خرد شده، ریز شده، خرد، ریز
تخریب
خراب، خرابی
برگرداندن یا باز گرداندن ( سر جای قبلی )
محصول
فرایافت
فرایافت کردن
فرویافت
فرویافت کردن
فرویافت
جدایی ناپذیر بودن، به هم مربوط بودن
حس کردن تصور کردن، فکر کردن، چیزی را در ذهن به تصویر کشیدن
حس کردن، تصور کردن
مرتبط با سیستم های بدن موجودات زنده
چگونگی فکر کردن فرد نسبت به یک چیز
کم کم افزایش دادن یا زیاد کردن، به مرور افزایش دادن یا زیاد کردن
فرآیند تبدیل غذا به مواد قابل جذب توسط بدن
زیاد کردن
مدتی طول کشیدن
کره آجیل یا کره مغزیجات که از آسیاب کردن مغز ها و تبدیل آن ها به خمیر تهیه میشود.
گذشتن، رد شدن
آن ها
برای شنیدن پادکست، نیاز به برنامه ای دارید که بتواند پادکست را پخش کند و قسمت های جدیدِ هر پادکست را به شما اطلاع دهد. به این برنامه ها �پادگیر� می گ ...
علف خواران
ترشح، تولید
میزان، مقدار
کمی مزه یا طعم داشتن. مثال :protein shake is kind of icky tasting معنی : شیک پروتئینی کمی مزه بدی داره یا میده.
نوعی نوشیدنی که از سه چیز درست میشه : بستنی، شیر و طعم دهنده ( شکلات، بادام زمینی، کارامل، قهوه، انواع میوه ها و موارد دیگر. ) به آن میلک شیک هم میگو ...
فعال سازی
تولید
At once
در همین لحظه، در این لحظه
ظاهر، آشکار
کمک کردن، کمک کردن به، باعث شدن
کمک کردن، کمک کردن به
غذای غلات دار
هورمون شادی
ترس از خوردن کربوهیدرات
نظم
روش
تقسیم بندی کردن، تقسیم کردن
تقسیم کردن
افراط
غذای قندی
پخش شده، ترشح شده
هستی بخش
تحلیل و بررسی
متغیر، نوسانی
نتیجه
مناطق روستایی
مناطق روستایی سرسبز
بسیار، چه
چه
درست اندیشیدن
درست اندیشیدن
تحلیلی
مداوم، باثبات
مداوم، باثبات
جامع، کامل، مفصل
تکراری
ارتباط دادن، مربوط دانستن
مراسم ها
کالای گرانبها، کالای گران قیمت
حک شدن، شکل گرفتن، نقش بستن
آن طور که به نظر میرسه، آن طور که دیده میشه ، آنطور که احساس میشه
حدس زدن، حس کردن، احساس کردن
حس کردن، احساس کردن
زیستن در زمان حال فارغ از هزاران دغدغه و دل مشغولی بی فایده
ربط دادن
اصلی
انجام این کار
بدون شک
فرد پرخور ( منظور فردی که به طور مکرر، بی نظم و در مقادیر کوچک غذا میخورد. )
آگاه به چیزی
اختصاص داده شده
پیوسته، مداوم
فکر کردن، گمان کردن
این میشه، این خواهد بود
میتونه کمک کننده باشه
در بین
کم شدن
کم خوری کردن
به صورت غیر قابل کنترل، به طور کنترل نشدنی
تا اندازه ای
به طور مداوم تکرار شدن
اشتیاق، علاقه، قدرت، نیرو، توان، انرژی
لغوی، واژگانی
به تدریج، به مرور
تبدیل کردن
اصل، حقیقت
حقایق
بسیار گرسنه
انجام شدن
چاق
دوباره بدست آوردن، جبران کردن
بدون but also برای تاکید بر بخش اول جمله به کار میرود.
یه چیزی با عقل جور در نمیاد، یه چیزی این وسط اشتباهه
دارم به این فکر میکنم که
هر لحظه، مدام
هر لحظه، مدام
بی توجهی
فقط در، تنها در
شاهد بودن
کار
بیرون آمدن از
بر اساس، مربوط به
متغیر، نوسانی
مهم، بزرگ
همونی که
مورد پرسش قرار دادن
ویژگی بدن
به صدا درآوردن
متوجه شدن
به حال خود گذاشتن
وقت به پایان رسیده است.
رام کردن
مهار کردن
آرام کردن، تسکین دادن
امتحان کردن
در حالیکه
از اینکه
که آیا. . . . یا نه
چندین ماه متوالی
با موفقیت به پایان رساندن، با موفقیت تمام کردن
اقدام به دلیل، اقدام در نتیجه
نکات و توصیه های مربی
مضطرب شدن
هشیار بودن، آگاه بودن
as دوم معنی ( مانند ) میدهد. مثال:His performance was as flawless as always. معنی :عملکردش مانند همیشه بی عیب ونقص بود.
ذهنی که دارای آرامش و تمرکز هست.
نکته مهم
از بین بردن، نابود کردن
پایان، اتمام
مبارزه با نیزه روی اسب، مبارزه کردن با نیزه روی اسب
آرام
هستن، بودن، شدن
به جای آن، به جاش
تسلیم خواسته های کسی شدن تن دادن به
یکدست کردن
توجیه کردن
توجیه کردن
بیشتر
رنج و عذاب
به هم ریختگی روانی
زیر تیر دشمن، زیر گلوله دشمن
بزرگ شدن
باد کردن
فعال کردن
منقبض کردن
لذت بردن
ادامه دادن
هویت دادن
ترس و نگرانی
طبیعیه
باعث چیزی شدن
باعث انجام کاری شدن
کوبیده شدن، برخورد کردن، گیر کردن
همچنین
به مرحله ای رسیدن
استرس زا، پرتنش
مرتبط با، رو به
اون، این
ناراحت
در ذهن گفتن
اهمیت ندادن، بی خیال شدن
بر
موثر
به درد بخور
انجام دادن
تخریب کردن، تخریب شدن
در این مورد، در رابطه با این موضوع
فردی که دارای آرامش و تمرکز است.
هرچقدر، هر اندازه
رو به
از یک طرف به طرف دیگر
با افتخار
این هست که
یک دلیل
فردی که داری آرامش و تمرکز هست.
در برابر، در برخورد با، در معرض
حاوی
گرفتار کردن
آگاه بودن از افکار، احساسات و رفتار ها
قرارگیری
از بین رفتن
بالا پایین رفتن، فراز و فرود داشتن، افت و خیز داشتن
ایجاد کردن
نابود کردن
ناتوان، خسته، درمانده
فرسوده
لازمه
اضطراب داشتن، نگرانی داشتن، دلشوره داشتن
نشانه ها
کارم تمومه.
از
خسته ( از لحاظ روحی و جسمی )
آرام ماندن، ساکت ماندن
به طور آشکار
نا آرام، آشفته، بحرانی، طوفانی
پیش رو
یواشکی، به آرامی، به آهستگی، بی سر و صدا
نظم، تعادل
راه حل، راهکار
باعث شدن
مقاومت کردن در برابر، مانع شدن از
عاقل، آگاه
دانستن اینکه، فهمیدن اینکه
تاثیر گذاشتن
به نظر میرسه
تصاحب شدن، کنترل شدن
بیشتر از قبل
میل شدید به
به چیزی رسیدگی شدن، بررسی شدن
چیزی که باعث میشه که یک کاری را انجام بدی.
پخش بودن در
سریع راه افتادن، سریع به کار افتادن، سریع وارد عمل شدن
تحت تعقیب
چیزی/کسی را به چیزی درآوردن
کسی/چیزی را به چیزی درآوردن
کسی /چیزی را به چیزی درآوردن
بلکه به این صورت هست که
ظاهر شده
فکر کردن
و همچنین
بازسازی کردن
جالب، جذاب
نباید
آشفتگی
به شکل اصولی و صحیح
صحیح
سالم، موثر
واقعیت
غلبه کردن
ماندن
کاملا
تغییر کردن، بالا پایین رفتن
که در آن
راهنما
تحمیل شده
تداوم دادن
مهم
از همه مهم تر
سرکوب، سرزنش
Some point
نفرت انگیز
سمت
آزار دیدن از، آسیب دیدن از
آسیب دیدن
دستکاری شده با فتوشاپ
کشیده شده
دستکاری شده
غذا خوردن
به طور مکرر
نتیجه گرفتن
برگشتن به حالت طبیعی
بی تحرکی
وجود
درونی
موفق شدن
موفق
احساسات، عواطف
مشکل
زیر پا گذاشتن، ارزش و اعتبار قائل نشدن، اهمیت ندادن، نادیده گرفتن
خودتون
کم کم
بسیار دوست داشتن
واقعا
راه حل سریع و کوتاه مدت
اختصاص دادن
مجموعه بزرگی
تعادل در زندگی، زندگی متعادل
این یکی
فروپاشی روانی
احساس شرمندگی و سرافکندگی داشتن
بی پایان
قاطعیت، جدیت
سخن، حرف
امید، انتظار
باز
بسته
جیغ کشیدن
حتی وقتی که
بدون تاخیر، بی معطلی
نقد شده، تحلیل شده
دلخواه
شرایط بسیار بد ( به این صورت که امیدی به بهبود و یا پیشرفت نمیبینی )
املا درست این کلمه diversity هست.
رنج بردن از، رنج کشیدن از
فرد پرخور
احترام گذاشتن
میل مفرط یا شدید به غذا
میل مفرط، میل شدید
عقب انداختن، به تعویق انداختن
بمباران شده
مضطرب، نگران
برای همیشه
غش کرده، بیهوش شده
تعدادی
به سمت راست و چپ حرکت کردن، به این طرف و آن طرف حرکت کردن، به این سو و آن سو حرکت کردن
برنامه ریزی شده، با برنامه
پزشک خدمات درمانی
توضیح داده شده، شرح داده شده، توصیف شده
با این توافق که
تمرین
وجود
مخفف: The American Board of Professional psychology معنی :هیئت روان شناسی حرفه ای آمریکایی
بازسازی کردن
مخفف:health service provider in psychology معنی :ارائه دهنده خدمات سلامت در روانشناسی
و از همه مهم تر
اتفاقات ذهنی، اتفاقات درون ذهن
اتفاقات ذهنی، اتفاقات درون ذهن
جنگیدن با، مبارزه کردن با
عادت
رفتار تکرار شونده
به تدریج، کم کم، به مرور، با گذشت زمان
فکر، نظر
تنبلی
خواستن، علاقه داشتن، تمایل داشتن، میل داشتن، دوست داشتن
تمایل داشتن، علاقه داشتن، میل داشتن، خواستن
استاد بالینی: فردی که در محیط دانشگاه، به آموزش عملی رشته مورد نظر به دانشجویان میپردازد.
اضطراب، نگرانی
خارج از تصور، فراتر از، بیشتر از، پس از، بعد از
قدرت، برتری
یاری رسان، کمک رسان، یاری دهنده، کمک کننده
مقاومت ناپذیر، غیر قابل مقاومت
به مرور، با گذشت زمان
حرکت
خاصیت، ویژگی
افزایشی
عاقبت اندیش، آینده نگر
حرکتی
ساکن
فرایند، روند، شیوه، طرز کار
فرایند، روند، شیوه، طرز کار
آشکار، واضح
مقاومت کردن در برابر، ایستادگی کردن در برابر
طولانی مدت
غیر ضروری
دید کلی، نمای کلی، آگاهی کلی، درک کلی
خیال، تصور، تفکر، تخیل
به اندازه کافی، به مقدار کافی
آگاهانه، هوشمندانه، ماهرانه
آرامش
تبدیل کردن
توانایی ایجاد ایده ها و اثرات جدید
( در معنای مجازی ) بهبود، پیشرفت
طولانی مدت
وادار کردن
به، به سمت، به سوی
در انگلیسی بریتانیایی و همراه با weather به معنای آفتابی و خوب هست.
دویدن و صاف جلوی کسی وایسادن
مورد بررسی قرار دادن
تولید
سخت کوش
علاقه مندی ها
پسرفت
عرب ها
صحنه
حاشیه
مشکل
سرخوشی، مستی
سرخوش، مست
مطلوب، مناسب
اصل، اساس، ملاک، ابزار سنجش
زیاد
وضعیت
ناخوشایند
سختگیری
انتقال دادن
در رابطه با رفتار :خودکاری
در رابطه با رفتار :به صورت خودکار
در رابطه با رفتار :خودکار
تاکید کردن
تمیزی، نظم و ترتیب
نامشهود
صاف
موبایل
تفریحی
مانده به
رد شدن
رئیس، فرمانده، رهبر
مگر آن که
به کلی، کاملا
رسیدن به قرار ملاقات
معمولی، ارزان مثال :casual food ترجمه :غذای معمولی و ارزان
مملو از، پر از
امری عادی است، مسئله ای عادی است
در آن نزدیکی
بیش از، بیشتر از
از بسیاری از
به سمت چیزی بودن. مثال :My window looks to the east معنی : پنجره من به سمت شرق است.
جفت و جور بودن
مواد غذایی
مفاصل یا محل اتصال دو یا چند استخوان دست
به این ترتیب
قیچی شمشاد زن
مخفف عبارت subject to هست. در ریاضی به صورت s. t یا . s. t نوشته میشه و معنی ( به شرطی که ) میده.
شروع به لرزیدن کردن ( از سرما، ترس و غیره )
قسط دادن، قسط پرداخت کردن
نزدیک بودن
در فیلم و سریال : کپی
شامل
بعضی اوقات برای صدا زدن بابا در آمریکا استفاده میشه.
صحنه نمایش
روزی روزگاری
در نظر گرفتن
مدیریت کردن
عبور کردن
مونتاژ شدن، سرهم شدن
به فردی میگویند که رفتار دور از ذهن را از خود نشان میدهد مثلا اول خود را به عنوان فردی مهربان و مهمان نواز معرفی میکند ولی بعدا سطحی از خشونت و بی رح ...
به عبارت دیگر
کودکان 1 تا 3 سال را شامل میشه.
باد کردن
افت کردن
جان تازه بخشیدن
سوپر گل در فوتبال
فهرست، لیست
بدون هیچ
اولین جا یا مکانی که فرد میره تا پروسه یا روند انجام کاری را شروع کنه. مثال: The general practitioner is a first port of call for people with all man ...
تاکید کردن بر روی به یاد داشتن حقیقت مهم توسط فرد
عارضه، بیماری
رشد، گسترش
تولید کردن، منتشر کردن، ایجاد کردن مثال:The author pumps out a book every year
آشفتگی، بی قراری
ذهن درگیر، ذهن مشغول
هلهله کردن
دچار مشکل شدن
بازگو کردن
زمین مسابقه
Private view یعنی جایی که میتونی دیدگاه و نظر خود را به صورت خصوصی به اشتراک بگذاری
to kick a ball hard and score a goal
راحتی
در لیست نهایی قرار دادن
جلوگیری از نشتی گاز
سرخوشی، مستی
وزنه زدن، وزنه بلند کردن
بیگانه
برای کاری کاملا آماده شدن
به رو متکایی یا روکش متکا bolster cover یا bolster case میگویند.
محافظ تشک
متکا لوله ای کوچک
دستگاه تهویه مطبوع دو تیکه که شامل بخش داخلی و بخش بیرونی هست. در ایران به طور خلاصه به آن اسپلیت ( split ) میگویند.