معنی: طویله، اصطبل، ثابت، پا بر جا، استوار، باثبات، مداوم، پایدار، پایا، محکم، ثابت کردن، جا دادن، استوار شدن، در طویله بستن
معانی دیگر: ناجنبا، برجا، قرص، قوی، مستحکم، دیرپای، پردوام، پایست، دامند، پاینده، متعادل، متوازن، همتراز، ترازمند، کم نوسان، بی تکان، سالم، مقاوم در برابر تغییرات شیمیایی، واپارناپذیر، ثابت قدم، عاقل، خردمند، آرام، سرطویله، باره بند، چارپایان طویله، همه ی اسب های مسابقه ای که متعلق به یک نفر هستند، مهتر، مربی اسب های مسابقه، (امریکا - عامیانه) همه ی ورزشکاران یا هنرپیشگان دارای کارگزار مشترک، محک کردن

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: stabler, stablest
مشتقات: stably (adv.)
(1) تعریف: fixed, firm, or steady in position; not shaky or easily moved or overturned.
مترادف: fast, firm, fixed, secure, solid, steady, sturdy
متضاد: insecure, instable, rickety, rocky, shaky, unsettled, unstable, unsteady, wobbly
مشابه: stationary, staunch

- Please keep the ladder stable.
[ترجمه ] لطفا نردبان رانگه دارید
[ترجمه @Hossein_Mosseli] لطفا نردبان را محکم نگاه دارید
[ترجمه اسما] لطفا نردبان را ثابت نگه دارید.
[ترجمه Nasy] لطفا نردبان را محکم نگه دار.
[ترجمه میرمیر] لطفا از طویله نگه داری کن
[ترجمه A good guy] لطفا نردبان اصطبل را نگهدارید.
[ترجمه گوگل] لطفا نردبان را ثابت نگه دارید
[ترجمه ترگمان] لطفا پلکان را حفظ کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: not likely to change or be altered; enduring.
مترادف: abiding, constant, enduring, fixed, lasting, steadfast
متضاد: changeable, instable, rocky, unsettled, unstable, volatile
مشابه: durable, persistent, regular, secure, solid, stalwart, steady

- A stable political situation has benefited the country's economy.
[ترجمه گوگل] وضعیت سیاسی باثبات به نفع اقتصاد کشور بوده است
[ترجمه ترگمان] یک وضعیت سیاسی باثبات از اقتصاد کشور سود برده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The patient's condition is now stable.
[ترجمه گوگل] حال بیمار اکنون پایدار است
[ترجمه ترگمان] وضعیت بیمار اکنون پایدار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: consistent or steady in character, mood, or behavior; not flighty or insane.
مترادف: constant, dependable, faithful, solid, stalwart, steady, sturdy
متضاد: instable, mercurial, mobile, unbalanced, unstable, volatile
مشابه: down-to-earth, even, firm, loyal, regular, reliable, resolute, sane, staunch, true

- He is not stable and should get some psychiatric help.
[ترجمه گوگل] او ثبات ندارد و باید از روانپزشکی کمک بگیرد
[ترجمه ترگمان] او پایدار نیست و باید یک کمک روانی به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: resistant to change in degree, quantity, or physical or chemical composition.
مترادف: balanced, constant, fixed, inert
متضاد: instable, unstable, volatile
مشابه: fast, inactive

- a stable temperature
[ترجمه U vy.] Jhfght
[ترجمه گوگل] دمای پایدار
[ترجمه ترگمان] دمای ثابت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a stable source of income
[ترجمه گوگل] منبع درآمد پایدار
[ترجمه ترگمان] یک منبع درآمد ثابت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a stable compound
[ترجمه گوگل] یک ترکیب پایدار
[ترجمه ترگمان] یک ترکیب با ثبات
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: a building, often containing stalls, where domestic animals, esp. horses or cows, are kept and fed.

(2) تعریف: an establishment that raises and trains horses, or the horses or personnel of that establishment.
فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: stables, stabling, stabled
• : تعریف: to live, put, or keep in, or as if in, a stable.
مشابه: stall

جمله های نمونه

1. stable prices
قیمت های ثابت

2. a stable compound
ترکیب پایا

3. a stable economy
اقتصاد مستحکم

4. a stable government
دولت پابرجا

5. a stable peace
صلح پایدار

6. mentally stable
از نظر روانی سالم

7. an outwardly stable country
کشوری که در ظاهر امن و امان است

8. a bridge that is built on stable foundations
پلی که بر پایه محکم بنا شده است

9. It's no use locking the stable door after the horse has bolted.
[ترجمه گوگل]قفل کردن در اصطبل بعد از پیچ شدن اسب فایده ای ندارد
[ترجمه ترگمان]بعد از اینکه اسب فرار کرد از قفل در اصطبل استفاده نمی شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. It is too late to shut the stable door after the horse has been stolen.
[ترجمه موسوی] نوشداروپس ازمرگ سهراب
[ترجمه گوگل]بعد از دزدیده شدن اسب دیگر برای بستن در اصطبل دیر شده است
[ترجمه ترگمان]برای بستن در اصطبل، پس از آن که اسب دزدیده شد، خیلی دیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Make sure the tripod is stable.
[ترجمه گوگل]مطمئن شوید که سه پایه ثابت است
[ترجمه ترگمان]مطمئن شوید که سه پایه ثابت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The situation in the country has remained relatively stable for a few months now.
[ترجمه گوگل]چند ماهی است که وضعیت کشور نسبتاً ثابت مانده است
[ترجمه ترگمان]وضعیت در این کشور تا چند ماه دیگر نسبتا ثابت مانده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. A stable personality and high sense of responsibility are desirable.
[ترجمه گوگل]شخصیت پایدار و احساس مسئولیت بالا مطلوب است
[ترجمه ترگمان]شخصیت پایدار و احساس مسئولیت زیاد مطلوب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. There are two horses in the stable, eating their heads off and doing no work.
[ترجمه گوگل]دو اسب در اصطبل هستند که سرشان را می خورند و هیچ کاری انجام نمی دهند
[ترجمه ترگمان]دو اسب در اصطبل هستند که سرشان را پایین می دهند و کار نمی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. She led the horse back into the stable.
[ترجمه امیررضا] اون دختر اسب را با طناب به اسطبل برد
[ترجمه گوگل]او اسب را به داخل اصطبل برد
[ترجمه ترگمان]اسب را به اصطبل برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Markets are flourishing and prices are stable.
[ترجمه گوگل]بازارها رونق دارند و قیمت ها ثابت است
[ترجمه ترگمان]بازارها ترقی می کنند و قیمت ها پایدار هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. If the foundations of the house aren't stable, collapse is possible.
[ترجمه گوگل]اگر پایه های خانه ثابت نباشد، امکان فروپاشی وجود دارد
[ترجمه ترگمان]اگر پایه های خانه پایدار نباشند، فروپاشی امکان پذیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

طویله (اسم)
stable, barn

اصطبل (اسم)
stable, mew, stalls

ثابت (صفت)
stable, permanent, firm, constant, lasting, true, loyal, fixed, pat, fiducial, immovable, hard and fast, changeless, invariable, inalterable, steady, resolute, indelible, staid, equable, immobile, incommutable, invariant, irremovable, thetic, thetical

پا بر جا (صفت)
stable, firm, confirmed, established, loyal, fixed, regular, resolute

استوار (صفت)
stable, firm, constant, solid, tenacious, sound, steel, sure, secure, immovable, steady, consistent, steadfast, two-handed

باثبات (صفت)
stable, constant

مداوم (صفت)
stable, persistent, continuous, uninterrupted, steady, unremitting, continuing, ongoing, running

پایدار (صفت)
abiding, stable, permanent, firm, constant, resistant, livelong, stanch, indissoluble, perdurable, faithful, changeless, unflinching, inexhaustible, undying, unfailing

پایا (صفت)
abiding, stable, permanent, lasting, perennial, persistent, durable

محکم (صفت)
stable, firm, solid, dense, compact, compressed, adamantine, tough, strict, sturdy, strong, tight, tenacious, steel, secure, stout, frozen, substantial, buff, steady, well-set, meaty, pukka, pucka, two-handed

ثابت کردن (فعل)
stable, evidence, demonstrate, prove, ascertain, freeze, clinch, immobilize, posit

جا دادن (فعل)
settle, house, stable, stead, receive, accommodate, incorporate, embed, infix, insert, fix, intromit, chamber, imbed, engraft, intercalate

استوار شدن (فعل)

در طویله بستن (فعل)


[شیمی] پایدار
[عمران و معماری] پایدار
[برق و الکترونیک] پایدار، پایا
[مهندسی گاز] پایدار، باثبات، ثابت، ثابت کردن
[ریاضیات] استوار، پایا، ثابت، پایدار
[آب و خاک] پایدار، پایا

انگلیسی به انگلیسی

• structure in which horses and other animals are housed; racing establishment; race horses belonging to a racing establishment
steady, firm, fixed; not shaky; lasting; dependable, faithful; not susceptible to change; resistant to change; well-balanced in an emotional manner; (chemistry) not readily decomposing
put in a stable, keep in a stable; live in a stable; live as if in a stable
if something is stable, it is not likely to change or come to an end suddenly.
if an object is stable, it is not likely to move or fall.
a stable is a building in which horses are kept.

پیشنهاد کاربران

Constant - sustained
مثال: Our company's financial situation is stable.
وضعیت مالی شرکت ما پایدار است.
*آموزش زبانهای انگلیسی، ترکی استانبولی و اسپانیایی
متضاد فعل انگلیسی :destabilise:de stabilise:بی ثبات کردن
destabilize:de stabilize:بی ثبات کردن
صفت متضاد : unstable:un stable:ناپایدار
قید متضاد :instability:in stability:ناپایداری
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : stabalize
✅️ اسم ( noun ) : stability / stabilization
✅️ صفت ( adjective ) : stable
✅️ قید ( adverb ) : stably
[فرآوری مواد معدنی] پایدار، پایدار کردن ( سلول فلوتاسیون )
stable ( فیزیک )
واژه مصوب: پایدار
تعریف: ویژگی سامانه‏ای که حالت آن بدون دخالت عامل خارجی تغییر نکند
N : اصطبل ( محل نگهداری اسب ها )
Adj : ثابت - ایستا - پایدار - پایا - مستحکم
As a parent you try to create a stable home environment for your children to grow up in
همون استبله 😉💛
A building for keeping hours
& محل نگهداری اسب ها &

گروهی از مردم، دسته ای از مردم ( که برای کسی یا جایی کارِ یکسانی را انجام می دهند )
a large farm whitj cows horses and sheep
جایی که اسب ها را نگه می دارند
محل مگه برای اسب
A building for keeping hours
بر گرفته از English time 6
a building for keeping horses
استبل اسب
درمعنی پزشکی یعنی ثابت است
یا استبل اسب
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٦)