over

/ˈoʊvə//ˈəʊvə/

معنی: مافوق، بیرونی، فوقانی، بالایی، رویی، در بالا، بالای، بالای سر، مافوق، بر فراز، ان طرف، در سرتاسر، بسوی دیگر، متجاوز از، روی
معانی دیگر: از روی، از (فراز)، بر روی، طی، در خلال، هنگام، در روی، بیش از، بیشتر، در آن سوی، (در) آن طرف، در طرف مقابل، به، کاملا، سرتاسر، همه، (با فعل: be) تمام، پایان یافته، مختوم، سر آمده، به زیر، فرو، نگون، سرنگون، واژگون، وارو (نه)، دوباره، - بار، درباره ی، برسر، باقی مانده، مصرف نشده، (ندا- در مکالمه رادیویی و بی سیم و غیره) همین !، تمام !، از روی چیزی گذشتن، از بالای چیزی رد شدن، پریدن، اضافه، مازاد، زیادی، بیش ازحد، زیاده (معمولا در ترکیب: oversupply)، برونی (معمولا در ترکیب: overcoat)، پیشوند:، بالائی، خارجی [overhead]، برتر، برجسته، ابر- [overlord]، گذرنده، عبور کننده (از روی)، سر رفتن، لبریز [overshoot و overpass و overflow]، حرکت از بالا به پایین [overwhelm]، در سر تا سر سطح (چیزی)، از یک سو به سوی دیگر، از میان [overprint و overgrowth]، شفا یافتن، پایان یافتن، به انتها رسیدن، پیشوندی بمعنی زیادو زیاده و بیش
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

حرف اضافه ( preposition )
عبارات: over and above
(1) تعریف: above in position; higher than.
متضاد: below, under

- We're thankful to have a roof over our heads.
[ترجمه f.gh] خدا رو شاکریم که یه سقف بالای سرمون داریم
|
[ترجمه مهتاب سلطانی] ما خیلی شکرگزاریم که سقفی بالای سرمون داریم.
|
[ترجمه fatessjdujdemwkkejdjemm] خداوند را شاکرم که یه سقف بالای سرمان داریم
|
[ترجمه ترگمان] خدا رو شکر که یه سقف بالای سرمون داریم
[ترجمه گوگل] ما سپاسگزاریم که روی سرمان سقفی داشته باشیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: above in authority.
متضاد: under

- I like to be my own boss and have no one over me.
[ترجمه نقی پور] من دوست دارم رییس خودم باشم و هیچکس بالای سر من نباشه
|
[ترجمه اتلش] من دوست دارم رئیس خودم یا مستقل باشم و هیچکس بالای سر من نباشد
|
[ترجمه ترگمان] من دوست دارم رئیس خودم باشم و هیچ کس رو به من نشون نده
[ترجمه گوگل] من دوست دارم رئیس خودم باشم و هیچکس بر من نباشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: across to the other side of.

- Try to hit the ball over the net.
[ترجمه YE] سعی کنید توپ رو ان طرف تور بندازید
|
[ترجمه ترگمان] سعی کنید به توپ روی تور برخورد کنید
[ترجمه گوگل] سعی کنید توپ را روی شبکه بزنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: on top of, so as to cover.
متضاد: below

- He put a sheet over them.
[ترجمه ترگمان] دستش را روی آن ها گذاشت
[ترجمه گوگل] او روی یک ورق گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: throughout.
مشابه: through

- He rambled over the countryside.
[ترجمه A.A] او در حومه شهر پرسه میزد
|
[ترجمه ترگمان] او در حومه شهر پرسه زد
[ترجمه گوگل] او بیش از حومه شهر استراحت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: on the other side of.

- the town over the mountain
[ترجمه A.A] شهر آنطرف کوه
|
[ترجمه خ] شهر بالای کوه است
|
[ترجمه ترگمان] شهر بالای کوه
[ترجمه گوگل] شهر بیش از کوه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(7) تعریف: in the time of; during.

- over the last few days
[ترجمه A.A] طی چند روز گذشته
|
[ترجمه ترگمان] در این چند روز اخیر
[ترجمه گوگل] بیش از چند روز گذشته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(8) تعریف: on the subject of.

- the debate over the war
[ترجمه ترگمان] بحث در مورد جنگ
[ترجمه گوگل] بحث در مورد جنگ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(9) تعریف: by the means of.

- We talked over the phone.
[ترجمه ترگمان] با تلفن حرف زدیم
[ترجمه گوگل] ما از طریق تلفن صحبت کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(10) تعریف: in preference to.

- I liked her over him.
[ترجمه ترگمان] من از او خوشم می آمد
[ترجمه گوگل] او را بیش از او دوست داشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(11) تعریف: more than.

- He must be over eighty years old by now.
[ترجمه ترگمان] حالا باید هشتاد سالش شده باشد
[ترجمه گوگل] او اکنون باید بیش از هشتاد سال داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
قید ( adverb )
عبارات: all over with
(1) تعریف: across a space.

- We sailed over to the island.
[ترجمه ترگمان] ما با کشتی به طرف جزیره رفتیم
[ترجمه گوگل] ما به جزیره رفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Why don't you come over for coffee?
[ترجمه ترگمان] چرا برای قهوه نیامدی؟
[ترجمه گوگل] چرا برای قهوه نمیای؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: so as to cover.

- They will pave over the lawn.
[ترجمه ترگمان] آن ها روی چمن ها با سنگ فرش خواهند کرد
[ترجمه گوگل] آنها بر روی چمن هموار می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to this or that place.
مشابه: down

- I went over to see her.
[ترجمه ترگمان] به دیدنش رفتم
[ترجمه گوگل] من رفتم تا او را ببینم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to the side.

- Move over.
[ترجمه ترگمان] برو کنار
[ترجمه گوگل] حرکت کن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: through or across the breadth of.

- The army burned over the countryside.
[ترجمه ترگمان] ارتش در حومه شهر آتش زد
[ترجمه گوگل] ارتش سرتاسر روستا را سوزاند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: across the edge of and down.

- The water is boiling over.
[ترجمه ترگمان] اب در حال جوشیدن است
[ترجمه گوگل] آب جوش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(7) تعریف: about; concerning.

- She thought over what he had said.
[ترجمه ترگمان] به آنچه گفته بود فکر می کرد
[ترجمه گوگل] او بر آنچه که گفته بود فکر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(8) تعریف: in excess of a limit.

- The speech ran over.
[ترجمه ترگمان] سخنرانی تموم شد
[ترجمه گوگل] سخنرانی فرار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(9) تعریف: in continuation.

- This will carry over till tomorrow.
[ترجمه ترگمان] تا فردا ادامه خواهد داشت
[ترجمه گوگل] این تا فردا ادامه خواهد یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(10) تعریف: to a different side or point of view.

- We won them over.
[ترجمه ترگمان] ما اونا رو برنده شدیم
[ترجمه گوگل] ما آنها را به دست آوردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(11) تعریف: once again; again.
مشابه: afresh, anew

- Do the job over.
[ترجمه ترگمان] کارشو تموم کن
[ترجمه گوگل] کار را ادامه دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(12) تعریف: toward the ground or other supporting surface; down.
مشابه: down

- She bent over.
[ترجمه ترگمان] خم شد
[ترجمه گوگل] او خم شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He fell over.
[ترجمه ترگمان] به زمین افتاد
[ترجمه گوگل] او سقوط کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The dog knocked the chess pieces over.
[ترجمه ترگمان] سگ مهره های شطرنج را به زمین کوبید
[ترجمه گوگل] سگ تکه تکه شدن شطرنج را بالا برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(13) تعریف: out of possession of.

- Turn over your weapons.
[ترجمه ترگمان] اسلحه هاتون رو تحویل بدین
[ترجمه گوگل] سلاح های خود را عوض کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(14) تعریف: in a thorough manner.

- I pored over the book.
[ترجمه ترگمان] کتاب را به دقت بررسی کردم
[ترجمه گوگل] من بر روی این کتاب غلبه کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(15) تعریف: into the consciousness of.

- It came over him that he had left her nothing to eat.
[ترجمه ترگمان] به نظرش رسید که چیزی برای خوردن باقی نمانده است
[ترجمه گوگل] او بر آن بود که او چیزی برای خوردن نگذاشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
(1) تعریف: finished; concluded.
مشابه: done

- The story is over.
[ترجمه ترگمان] داستان تمام شده است
[ترجمه گوگل] داستان تمام شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in excess (used in combination).

- an oversupply of pencils
[ترجمه ترگمان] یه مداد رنگی
[ترجمه گوگل] بیش از حد عرضه مداد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: a quantity in excess; added amount.

(2) تعریف: a segment of a cricket match that is played between the change of bowlers.
پیشوند ( prefix )
(1) تعریف: excessive; too much.

- overkill
[ترجمه ترگمان] بیش از حد
[ترجمه گوگل] بیش از حد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- oversell
[ترجمه ترگمان] oversell کرده بودند
[ترجمه گوگل] oversell
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- overstay
[ترجمه ترگمان] بیش از حد زیاد
[ترجمه گوگل] بیش از حد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: above; across; superior.

- overhead
[ترجمه ترگمان] بالای سر
[ترجمه گوگل] در بالای سر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- overflow
[ترجمه ترگمان] سرریز
[ترجمه گوگل] سرریز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- overseer
[ترجمه ترگمان] سرپرست
[ترجمه گوگل] نظارت کننده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. over in canada
در کانادا

2. over ten million tons of ore were excavated from that pocket
بیش از ده میلیون تن خاک معدنی از آن حفره خارج شد.

3. over ten thousand people
بیش از ده هزار نفر

4. over the hump from buenos aires to chile
از بوینوس آیرس تا شیلی برفراز کوه ها

5. over the many years, he narrowed his views on education
در طی سالیان دراز عقاید خود را درباره آموزش و پرورش محدود کرد.

6. over the next few days
طی چند روز آینده

7. over the past ten years
در ده سال گذشته

8. over the river is a park
آن سوی رودخانه یک پارک وجود دارد.

9. over the whole city
در همه ی شهر

10. over the years, their opinions diverged
در طی سال ها عقاید آنها از یکدیگر فاصله پیدا کرد.

11. over (or in) the long haul
در دراز مدت

12. over again
دوباره،مکرر

13. over against
1- مخالف،طرف مقابل،رو برو 2- در مقایسه با،در سنجش با

14. over against
در برابر،در مقایسه با

15. over all
1- روی هم رفته،به طور کلی،کلا 2- سر تا سر،یک سر 3- همه جانبه،کلی

16. over and above
علاوه بر،مافوق،اضافه بر

17. over and over (again)
بارها،مکررا

18. over my dead body
هرگز (اجازه نخواهم داد)،کاملا مخالفم

19. over one's head
1- مشکل،خارج از فهم کسی 2- بدون رعایت سلسله مراتب (به مقامات بالاتر مراجعه کردن)

20. over the counter
1- (دارو) قابل خریدن بدون نسخه ی پزشک

21. over the hill
(عامیانه) 1- روبه زوال 2- (ارتش) غیبت بدون اجازه،نهستی،غیرمجاز

22. over the horizon
حتمی،آنچه که وقوع آن حتمی است

23. over the top
1- بیش از سهمیه یا بودجه یا برآورد (و غیره 2- (ارتش - مثلا در حمله) از فراز خندق،از روی حصار

24. over the transom
بدون تقاضا یا برنامه ی قبلی،بلا مقدمه

25. over weight (under weight)
چاق (لاغر)،دارای وزن اضافی (کم)

26. all over the world
سرتاسر جهان

27. come over here
بیا (به) اینجا

28. go over each thing in the list
هر یک از اقلام فهرست را مرور کن.

29. hand over the money without any heroics or else i'll shoot!
بدون قهرمان بازی پولها را بده و الا آتش می کنم !

30. people over sixty are usually called seniors
اشخاص بیش از شصت ساله را معمولا سالمند می نامند.

31. run over to the store and get me some sugar
تند برو به مغازه و برایم قدری شکر بگیر.

32. sore over what i had said
رنجیده به خاطر حرفی که من زده بودم

33. stand over there
آنجا بایست.

34. all over
1- تمام شده،خاتمه یافته

35. bend over backward
سعی بسیار کردن،از هر اقدامی فرو گذار نکردن،به عقب خم شدن

36. bend over backward(s)
1- سخت تلاش کردن (برای جلب رضایت و غیره)

37. bind over
(حقوق) قانونا ملزم کردن (که در زمان یا مکان معینی حاضر شود و یاکاری را بکند)،(طبق رای قاضی یا دادگاه) مجبور کردن،موظف کردن،ملتزم کردن،التزام گرفتن

38. blow over
1- (در مورد ابر و باران و غیره) برطرف شدن 2- فراموش کردن نوبت کسی،(بدون توجه) رد شدن

39. boil over
1- سر رفتن،سر ریختن

40. bowl over
1- با چیزی مثل توپ بولینگ زدن و انداختن 2- (عامیانه) گیج و مبهوت کردن

41. brim over
لبریز شدن،پراپر شدن،سر رفتن،سرشار شدن

42. bubble over
1- (آب جوشان و مشروب گازدار و غیره) سررفتن 2- شوق و اشتیاق نشان دادن

43. carry over
1- باقی ماندن،به جا ماندن 2- انتقال دادن،(از ستون یا صفحه و غیره) به ستون (و غیره ی) دیگر بردن 3- به تعویق انداختن 4- ادامه دادن

44. change over
1- تغییر (از یک روش یا چیز به روش یا چیز دیگر)

45. come over
دستخوش کردن،تحت تاثیر قرار دادن

46. cry over spilt milk
غصه ی عمل انجام شده ای را خوردن،بیهوده زاریدن

47. do over
(عامیانه) مجددا تزیین کردن،بازآراستن

48. fall over (or down)
فروافتادن،(ناگهان) افتادن،نقش برزمین شدن

49. fork over (or out or up)
(عامیانه) دادن (با بی میلی)،سلفیدن

50. freeze over
دارای لایه ای از یخ شدن،رویه بستن،یخ بستن

51. gain over
به عضویت دسته یا حزب خود در آوردن،هم مرام کردن،در سلک خود وارد کردن

52. get over
1- بهبود یافتن،جبران کردن،دوباره به دست آوردن،بازیافتن

53. give over
1- دادن،تسلیم کردن،رد کردن به 2- ایستادن،دست نگه داشتن،متوقف شدن 3- ذخیره کردن،کنار گذاشتن

54. go over
مرور کردن،بازبینی کردن،(درس را) دوره کردن

55. go over with a fine-toothed comb
با کمال دقت بررسی و امتحان کردن

56. hand over
مسترد کردن،پس دادن

57. hand over fist
(عامیانه) به آسانی و به مقدار زیاد

58. hang over
1- سایه افکن بودن بر،(طاق وار) روی محلی را گرفتن،(برفراز چیزی) آویختن 2- آویزان بودن،معلق بودن (برفراز چیزی) 3- (ازآینده ی شوم) نوید دادن،نشانه بودن

59. hash over
(عامیانه) به تفصیل مورد بحث قرار دادن،جزئیات را مورد مذاکره قرار دادن

60. head over heels
1- کله معلق زنان،(در حال) وارو زدن 2- شدیدا،سراپا

61. hold over
1- تصمیم و رسیدگی را به تعویق انداختن 2- در شغل یا محل خود باقی ماندن 3- به عنوان تهدید بکار بردن

62. hung over
دچار خماری صبحگاهی (به خاطر میگساری شب پیشین)

63. kick over
(به ویژه موتورهای درون سوز) به کار افتادن،به حرکت درآمدن

64. knock over
(امریکا ـ خودمانی) چاپیدن،دزدیدن از

65. lay over
برای استراحت و غیره توقف کردن،سر راه موقتا جایی ماندن

66. lie over
ماندن و صبر کردن (تا زمانی معین)،در انتظار باقی ماندن

67. look over
1- بررسی کردن،خواندن 2- برانداز کردن

68. make over
1- تعمیر کردن،نوسازی کردن،دگرگون کردن 2- (با امضای سند رسمی) مالکیت را به دیگری منتقل کردن

69. moon over
عاشقانه در فکر کسی بودن،در عالم هپروت سیر کردن

70. move over
کنار رفتن،کنارتر نشستن،دفتی زدن

مترادف ها

مافوق (صفت)
over, above, superior, super, transcendent, upmost, dominant, uppermost

بیرونی (صفت)
over, o'er, out, outdoor, foreign, external, outer, outward, exterior, cortical, extrinsic, extern, extrinsical

فوقانی (صفت)
over, upper, top, head, overhead, dorsal

بالایی (صفت)
over, upper, superior, o'er, upward

رویی (صفت)
over, o'er, zincoid, skin-deep

در بالا (قید)
over, above, atop, o'er

بالای (حرف اضافه)
on, over, in, up, above, o'er

بالای سر (حرف اضافه)
over, above, o'er

مافوق (حرف اضافه)
over, above, beyond

بر فراز (حرف اضافه)
over, upon, up, o'er

ان طرف (حرف اضافه)
over, o'er

در سرتاسر (حرف اضافه)
over, o'er

بسوی دیگر (حرف اضافه)
over, o'er

متجاوز از (حرف اضافه)
over, o'er

روی (حرف اضافه)
aboard, on, over, in, upon, up, toward, o'er

تخصصی

[برق و الکترونیک] فوق، فرا
[ریاضیات] روی، در، بالا، بالائی، رویی، زیل، به پایان رساندن

به انگلیسی

• complete, all over, finished, ended, past; concluded, having come to a conclusion; upper, higher up; higher in authority or position; extra, excessive; surplus; serving as an outer covering, external (as an over shoe); remaining, not used up yet (e.g.: "i made so much fish for dinner, there is some left over")
extra, quantity that is in excess; supplement; added amount; (sport of cricket) series of consecutive balls (6 in england; 8 in australia) bowled by a single bowler
jump over
anew; again; to the other side; in excess of; at the end; down
on; above; atop; in excess of; during, while, throughout
excessively; surplus; additional; above; upper
comment made on a wireless radio to indicate the end of the transmission
if one thing is over another thing, it is directly above it, either resting on it, or with a space between them.
you can also say that one thing is over another when the first thing covers the second.
if you look or talk over an object, you look or talk across the top of it.
if you look over a piece of writing or a group of things, you quickly look at all the writing or all the things.
if a window has a view over a piece of land, you can see the land through the window.
if you go over to a place, you go there.
if someone or something goes over a boundary of some kind, such as a river or bridge, or if they go over an area of land, they cross it and get to the other side.
you can use over to indicate a particular position or place away from you.
over is used to say that someone or something falls towards or onto the ground or the floor, often suddenly or violently.
if you lean over, you bend your body in a particular direction.
if something rolls over or is turned over, its position changes so that it is facing in another direction.
if something is over a particular amount or measurement it is more than that amount or measurement.
if an activity, event, or situation is over or all over, it is completely finished.
if someone has control or influence over other people, they are able to control or influence them.
you also use over to indicate the cause of a disagreement or action.
if something happens over a period of time, it happens during that time.
in cricket, an over consists of six correctly bowled balls.
all over a place means in every part of it.
over there means in a place away from you, or in another country. over here means near you, or in the country you are in.
if you say that something is happening all over again, you mean that it is happening again, and that it is tiring, boring, or unpleasant.
if you say that something happened over and over or over and over again, you mean that it happened many times.
over- is used to form words that indicate that a quality or thing exists or an action is done to too great an extent. for example, if you say that someone is being over-cautious, you mean that they are being too cautious.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیمافوق، بیرونی، فوقانی، بالایی، رویی، در ...معانی متفرقهاز روی، از ( فراز ) ، بر روی، طی، در خلال، ...بررسی کلمهحرف اضافه ( preposition ) عبارات : over and above • ( 1 ) تعریف: above in position; higher ...جمله های نمونه1. over in canada در کانادا 2. over ten million tons of ore were excavated from that pocket بیش ...مترادفمافوق ( صفت ) over, above, superior, super, transcendent, upmost, dominant, uppermost بیرونی ( ص ...بررسی تخصصی[برق و الکترونیک] فوق، فرا [ریاضیات] روی، در، بالا، بالائی، رویی، زیل، به پایان رساندنانگلیسی به انگلیسیcomplete, all over, finished, ended, past; concluded, having come to a conclusion; upper, higher up; ...
معنی over، مفهوم over، تعریف over، معرفی over، over چیست، over یعنی چی، over یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف o، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف o، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف o، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف o
کلمه بعدی: over a
اشتباه تایپی: خرثق
آوا: /اور/
عکس over : در گوگل
معنی over

پیشنهاد کاربران

Over:more than
تمام شدن
از بالای
به خاطر
Zionist usurper regime times will be over soon
دوران رژیم غاصب صهیونیستی به زودی تمام میشود.
Over means more than
آن طرف
دانستن بحق
در بعضی وقت ها به معنی بالا است
بر روی. بالای
means more than
بیشتر از
بارها، مکرر، تکرار
بالای
بسیار ـ بیش از حد
مثال: over ambitious
بسیار جاه طلبانه ـ بیش از حد جاه طلبانه
بیش از اندازه
فراتر
Over with s. one
با کسی دیدار کردن
برسر اینکه. . .

مافوق'بالایی سرتر از چیزی
1. بالای چیزی رفتن
2. برای برای موقعیت در فاصله و استفاده میشه
Sit over there
3 . برای بیان همه یا بیشتر بخش چیزی استفاده میشه
Oll over
در طول، در حین
با استفاده از، بوسیله ی، از طریقِ
روی = بر روی
مثال:
This file is distributed over the web
این فایل بر روی ( روی ) وب توزیع میشود.
More than

Over and overبارها و بارها
تمام کردن یا شدن
از طریقِ
به کمکِ
به وسیله یِ

مثال:
. We can always chat over the internet
ب معنای بالا
finish
پایان
game over: پایان بازی
روی بالای
بالا - آن طرف - مافوق
نسبت به
دربارهٔ
تموم شده
بالای چیزی
روی چیزی
در طولِ
در طیِ

به عنوان مثال:
Over the past few years => در طول چند سال گذشته
بیش از 🔫🔫
The light bulb was invented over a hundred years ago
لامپ بیش از صد سال پیش اختراع شده است
بر فراز
روی
بالای
سرتاسر
بیرونی
سَرِ، طیِ ، به هنگامِ
length over:طول کلی
This milk is boiling over
شیر سررفتن
مرتبط با
مهمان بودن - در خانه کسی بودن
?Halima still over at Hudson's hearth
پایان✌ تمام
فراتر ، بالا تر یا یه چیزی در خانواده ی افق یا horizon البته معنی خاصش پایان یا تمام است مانند game over
Are you over me?
بی خیال من شدی آیا؟
باوجودِ
جدا از
صرف نظر از
به معنی مافوق
over : معادل اَبر در فارسی
دکتر کزازی در مورد واژه ی " اَبَر " می نویسد : ( ( اَبَر در پهلوی اپر apar ، ریخت کهنتر " بر " است . این واژه را که در ایرانی کهن upari در اوستایی upairi ، در پارسی باستان upariy، در سانسکریت upari و در یونانی hyper بوده است ، با overدر انگلیسی و uber در آلمانی می توانیم سنجید . ) )
( ( زبان راستی را بیاراسته
خرد خیره کرده ابر خواسته ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 334. )
اَبر امروزه در واژه هایی چون ابر قدرت، ابر قهرمان، ابر کشور ، در همین معنی دیده می شود .
بیشتر از.
The story continues over the page
داستان تا بعد از اون صفحه ادامه پیدا میکنه
بیشتر از
more than
جمله ی نمونه با over
did you know that over 1000 trees cut down every day
معنی:ایا میدانستید روزانه بیش از هزار درخت قطع میشود
more than
بیشتر از
جمله نمونه
did you know that over 1000 trees cut down every day
finished
به عنوان پیشوند "بَسا - - "
بر فراز
بالای
بالا
ارجحیت دادن
گَزاف - - .
م. ث
To overfil.
گَزافپُریدن.
بیشا - - = به عنوان پیشوند.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما