برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

گلی افجه

گلی افجه گلی افجه goliafjehei@gmail.com

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 موفقیت آمیز ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

2 گریه گرگ یا همان اشک تمساح ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

3 Breach law قانون شکنی ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

4 تصلب شرایین
سخت شدن دیواره رگها
١٣٩٩/١٠/٢٨
|

5 Littel black dress

لباس مشکی کوتاه
١٣٩٩/١٠/٢٨
|

6 ارتش ، سپاه ، لشگر ، قشون ، گروهان ، رسته سربازان ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

7 درس دادن ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

8 زنده بودن
وجود داشتن
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

9 گشتن در شبکه ١٣٩٩/١٠/٢٠
|

10 بعضی اوقات معنی من هم همینطور دارد در جواب از دیدن شما خوشحالم ، ١٣٩٩/١٠/١٩
|

11 با هوش ، مبتکر ١٣٩٩/١٠/١٣
|

12 در مرز خودکشی ١٣٩٩/١٠/١٣
|

13 پول نداشتن
Iam not made of mony من که پول پارو نمی کنم
١٣٩٩/١٠/١٣
|

14 در ضمن دوستان سانتال مانتال تلفظ درستی نیست
سانتیمانتال درسته که به معنی احساسی و خیال انگیز هست . ولی شیک پوش معنی گرفته .
١٣٩٩/٠٩/١٧
|

15 داف ، دختر خوشگل ،تیکه

در اصل مخففD.U.F.F
Dumb ugly fat friend دوست چاق و زشت و احمق
یا زن مزاحم
گاهی به معنای پول یا همان مایه ...
١٣٩٩/٠٩/١٧
|

16 غیر قابل مقایسه ( در مورد اندازه ) ١٣٩٩/٠٩/١٤
|

17 پی در پی ١٣٩٩/٠٩/١٤
|

18 سئوال تشریحی که با بله و خیر جواب داده نمی شود ١٣٩٩/٠٩/١٤
|

19 سرماخوردگی شدید
این رو نوشتم تا به موضوع ارتباط داشته باشد ، اما بهتر نیست سعی کنیم معانی تکراری رو بارها ننویسیم.
١٣٩٩/٠٩/١٤
|

20 تقلیل ناپذیر ١٣٩٩/٠٩/١٣
|

21 غیر قابل تغییر
١٣٩٩/٠٩/١٣
|

22 سبقت
جلو افتادن
١٣٩٩/٠٩/١٣
|

23 غیر وابسته به زبان
غیر قابل بیان گفتاری
١٣٩٩/٠٩/١١
|

24 شکل ترکیبی استدلال ١٣٩٩/٠٩/١١
|

25 نداشتن یا کمبود آزادی ١٣٩٩/٠٩/١٠
|

26 اگر هرگاه
اگرهر زمان
١٣٩٩/٠٩/٠٦
|

27 نسبتا زود
در یک دوره کوتاه
١٣٩٩/٠٨/٣٠
|

28 کافه تریا الزما سلف سرویس نیست میتونه پیشخدمت داشته باشه ، کافه ای با نوشیدنی گرم و سرد و غذای سبک ١٣٩٩/٠٨/٢٥
|

29 دزدیدن
گول زدن
دغل بازی
١٣٩٩/٠٨/٢٥
|

30 تک نخ
لیفت صورت با نخ
١٣٩٩/٠٨/٢٥
|

31 اردو زدن ١٣٩٩/٠٨/٢٣
|

32 باید گفته شود ١٣٩٩/٠٨/٢٣
|

33 در زمره..
به همراه..
در کنار شخص یا گروهی
١٣٩٩/٠٨/٢٣
|

34 هدف یا مقصودی که برای آن تلاش شود ١٣٩٩/٠٨/٢٣
|

35 اعتراف کردن ١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

36 هشدار دهنده ١٣٩٩/٠٨/١٨
|

37 مراجعه به مقام بالاتر ١٣٩٩/٠٨/١٨
|

38 مزرعه داری ١٣٩٩/٠٨/١٧
|

39 اشراف زاده (لقب بیشتر اسپانیایی) ١٣٩٩/٠٨/١٧
|

40 آرام باش ١٣٩٩/٠٨/١٦
|

41 قصد
نیت
١٣٩٩/٠٨/١٦
|

42 تغییر شکل بد
از فرم در آمدن
کج و معیوب
١٣٩٩/٠٨/١٦
|

43 بدون
در نبودن یا در غیاب
١٣٩٩/٠٨/١٥
|

44 افسانه ای ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

45 گورستان ١٣٩٩/٠٨/١٢
|

46 اشراف زاده ١٣٩٩/٠٨/١٢
|

47 آنها را کامل کنید ١٣٩٩/٠٨/١٢
|

48 در خود فرو رفته ١٣٩٩/٠٧/٢٦
|

49 دارنده
کسی که پول یا موقعیت دارد
١٣٩٩/٠٧/٢٣
|

50 در میان
در طی
١٣٩٩/٠٧/٢٣
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 impress
• She tried to impress upon the children the importance of washing away germs.
• او سعی می کرد به بچه ها اهمیت شستن میکروب ها را یاد آوری کند
١٣٩٩/١٠/١٩
|

2 impress
• His earnest desire to learn impressed his teachers.
• اشتیاق او به یاد گیری معلم ها را تحت تاثیر قرار داد
١٣٩٩/١٠/١٩
|

3 impress
• She impressed us as a thoughtful and honest person.
• او بعنوان فردی صادق و متفکر ما را تحت تاثیر قرار داد
١٣٩٩/١٠/١٩
|

4 tanned
• Next to his tanned face, hers seemed pallid and unhealthy.
• در مقابل چهره افتاب سوخته مرد ، زن رنگ پریده و بیمار بنظر می رسید
١٣٩٩/١٠/١٣
|

5 photo
• His photo is a wonderful happy moment caught with perfect timing.
• عکس او در لحظه بسیار شاد و کاملا به موقع برداشته شده است
١٣٩٩/٠٩/٢٩
|

6 wig
• She wore a powdered wig, as was the fashion of the day.
• زن یک کلاه گیس پودر زده به سر داشت همانطور که آنزمان مد بود
١٣٩٩/٠٩/٠٥
|

7 wig
• Do you think she was wearing a wig?
• فکر می کنی آن زن کلاه گیس می گذاشت؟
١٣٩٩/٠٩/٠٥
|

8 infuse
• Add the tea leaves and leave to infuse for five minutes.
• برگ های چای را اضافه کنید و بگذارید پنج دقیقه دم بکشد
١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

9 book
• They booked him for robbery.
• او را بخاطر دزدی دستگیر کردند
١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

10 without
• silence within and without the room
• سکوت در داخل و بیرون از اتاق
١٣٩٩/٠٨/٣٠
|

11 come to
• A lie begets a lie till they come to generations.
• دروغ باعث دروغ میشود که ادامه دارد
١٣٩٩/٠٨/٣٠
|

12 come to
• Victory won't come to me unless I go to it.
• پیروزی برایم اتفاق نخواهد افتاد مگر آنکه برایش تلاش کنم
١٣٩٩/٠٨/٣٠
|

13 cheap
• He was too cheap to buy a new suit for his daughter's wedding, so he wore his old one that was faded and too tight.
• او خیلی خسیس بود که برای عروسی دخترش کت وشلوار نو بخرد پس لباس کهنه و رنگ و رو رفته اش را که خیلی تنگ بود پوشید
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

14 cheap
• He felt cheap about living rent-free at his girlfriend's apartment.
• او از زندگی بدون پرداخت اجاره دراپارتمان دوست دخترش خجالت می کشید
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

15 cheap
• Talk is cheap--we must act!
• حرف زدن آسان است باید عمل کنیم
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

16 lay out
• She will be willing to lay out 2000 dollars for a washing machine.
• او حاضر میشود ۲۰۰۰ دلار برای ماشین لباسشویی هزینه کند
١٣٩٩/٠٨/١٧
|

17 deformed
• He was born with a deformed right leg.
• او با یک پای راست ناقص بدنیا آمد
١٣٩٩/٠٨/١٦
|

18 hype
• There's been a lot of hype around/surrounding his latest film.
• در مورد آخرین فیلم او تبلیغات زیادی شده است
١٣٩٩/٠٨/١٣
|

19 regard
• She holds him in high regard.
• زن احترام آن مرد را نگه می دارد
١٣٩٩/٠٧/٢٦
|

20 regard
• In that regard, the job was poorly done.
• از این نظر کار بخوبی انجام نشد
١٣٩٩/٠٧/٢٦
|

21 past
• We saw him only a month past.
• ما اورا همین یک ماه پیش دیدیم
١٣٩٩/٠٤/١٥
|

22 feel sick
• I'm not surprised you feel sick after guzzling three ice-creams!
• تعجبی نداره اگر بعد از بلعیدن سه تا بستنی حال تهوع داشته باشی
١٣٩٩/٠٤/١٥
|

23 ladybug
• Ladybug has some black points on its back.
• کفشدوز چند خال سیاه روی پشتش دارد
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

24 ladybug
• A female ladybug will lay more than 1000 eggs in her lifetime.
• یک کفشدوز ماده در طول عمر بیش از ۱۰۰۰ تخم ریزی دارد
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

25 subjective
• Good jurors will try not to be subjective.
• هیت منصفه خوب سعی نخواهد کرد نظر شخصی اعمال کند
١٣٩٩/٠٢/٢١
|

26 spirt
• Vast spirt, active though and industrious heart make a genius.
• روح پهناور اندیشه فعال و قلب خلاق نابغه می سازد
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

27 belittle
• Don't belittle his achievements .
• دستاورد های او را کوچک به حساب نیاور
١٣٩٩/٠١/١٢
|

28 stingy
• He's fabulously wealthy but gives only stingy amounts to charity.
• او ثروتی افسانه ای دارد اما فقط با خسیسی مقداری از آنرا به خیریه می دهد
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

29 snub
• High-schoolers will often snub anyone they feel is different or strange.
• دانش آموز به هر کسی که احساس کنند غریب یا متفاوت است اغلب بی اعتنایی می کنند
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

30 snub
• Her absence was not intended as a snub.
• غیبت او به قصد بی اعتنایی نبود
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

31 backache
• Backache is a constant complaint as I stoop over low baths, sinks, baby buggies and shopping trolleys.
• پشت درد وقتی روی وان کوتاه ، ظرفشویی کالسکه بچه یا چرخ دستی خرید خم می شوم شکایت دائمی من است
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

32 drift
• Some people just drift through life.
• بعضی ها فقط دستخوش پیامدهای زندگی هستند
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

33 marmalade
• We have just prepared some marmalade from the oranges grown on the farm.
• ما از پرتقال های مزرعه مقداری مارمالاد درست کردیم
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

34 dominate
• The issue of gun control will dominate the next election.
• مساله کنترل سلاح بر انتخابات بعدی اثر می گذارد
١٣٩٨/٠٨/١٩
|

35 dominate
• A great man can dominate others by force of character.
• انسان بزرگ میتواند با قدرت شخصیت بر دیگران تسلط یابد
١٣٩٨/٠٨/١٩
|

36 dominate
• The strong usually dominate over the weak.
• قدرت معمولا بر ضعف غالب میشود
١٣٩٨/٠٨/١٩
|

37 as usual
• I found him in the garden, dreaming away as usual.
• او را در باغ یافتم , مثل همبشه در رویا
١٣٩٨/٠٨/١٣
|

38 as usual
• She had decided she must go on as usual, follow her normal routine, and hope and pray.
• او تصمیم گرفت مثل همیشه ادامه دهد , کارهای معمول را انجام دهد, دعا کند و امیدوار باشد
١٣٩٨/٠٨/١٣
|

39 sugarcoat
• There is no way to sugarcoat the bad news.
• هیچ راهی نبست که اخبار بد را خوب پوشش دهیم
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

40 sugarcoat
• The movie offers a sugar-coated view of lower middle-class life.
• فیلم نگاهی تزیین شده به زندگی طبقه متوسط و فقیر را نشان داد
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

41 saggy
• Is the mattress lumpy and saggy?
• ایا تشک نا هموار و شل است ؟
١٣٩٨/٠٨/١١
|

42 attract
• These flowers are brightly coloured in order to attract butterflies.
• این گل ها رنگ های درخشانی برای جلب پروانه ها دارند
١٣٩٨/٠٨/١١
|

43 disaster
• The prime minister will drop in at the disaster area.
• نخست وزیر بی خبر وارد منطقه حادثه دیده خواهد شد
١٣٩٨/٠٨/١٠
|

44 jar
• The news report jarred us.
• اخبار برای ما تکان دهنده بود
١٣٩٨/٠٨/١٠
|

45 as far as
• Turn left at the corner and keep on as far as the church.
• از سر پیچ سمت چپ بروید تا به کلیسا برسید
١٣٩٨/٠٨/١٠
|

46 respected
• He was a respected academic and above suspicion.
• او بدون شک یک دانشگاهی قابل احترام بود
١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

47 respected
• The old should be well respected.
• افراد پیر باید مورد احترام باشند
١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

48 respected
• All non-violent religious and political beliefs should be respected equally.
• تمام ادیان و سیاست های غیر خشونت امیز باید بطور مساوی مورد احترام باشند
١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

49 dining
• The flowers on the dining table touched the place with spring and youth.
• گل های روی میز غذا خوری به ان طراوت و جوانی بهاری بخشید
١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

50 balm
• Her kind words were balm to his tortured soul.
• حرف های مهربان او مرهمی بر روح ازار دیده اش بود
١٣٩٨/٠٨/٠٤
|