برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

گلی افجه

گلی افجه گلی افجه goliafjehei@gmail.com

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 کسی که راضی است ١٤٠٠/٠١/٢٣
|

2 ان طور
جوری که
به اندازه...
١٤٠٠/٠١/٢٢
|

3 کار
گمرکی
وظیفه
١٤٠٠/٠١/٢٢
|

4 کناره گیری
بیرون آمدن
ترک کردن
١٤٠٠/٠١/٢٢
|

5 اداره کردن ١٤٠٠/٠١/٢١
|

6 اجتماعی ١٤٠٠/٠١/٢٠
|

7 تب و
شور
هیجان
١٤٠٠/٠١/٢٠
|

8 بر گرداندن چرخاندن
مثل روی گرداندن
بستن کلید با on یا off
تغییر حالتی به حالت دیگر ، مثل سفید شدن مو
١٤٠٠/٠١/٢٠
|

9 محل تجمع ١٤٠٠/٠١/١٩
|

10 هدایت کننده و سرویس دهنده مراسم مختلف مذهبی عموما در کلیسا ١٤٠٠/٠١/١٩
|

11 صندلی راحتی دسته دار ١٤٠٠/٠١/١٩
|

12 فهرست برگزیده ها
لیست نامزدها
١٣٩٩/١٢/٠٥
|

13 طراحی
دوستان وقتی کلمه اختراع نوشته شده تکراری نوشتن فایده ای داره ؟ مگر مفهوم دیگری پیشنهاد بشه
١٣٩٩/١١/١٧
|

14 دشوارترین ١٣٩٩/١١/١٧
|

15 Iam afraid so
متاسفانه
١٣٩٩/١١/١٧
|

16 بخشیدن
اهدا
هدیه
صدقه
١٣٩٩/١١/١٢
|

17 استفاده از امتیاز ١٣٩٩/١١/١٢
|

18 جایی که ١٣٩٩/١١/١١
|

19 فراری دادن ( از ترس) ١٣٩٩/١١/١٠
|

20 گذشته فعل hold نگهداشتن ١٣٩٩/١١/١٠
|

21 سرخی گونه یا صورت ١٣٩٩/١١/١٠
|

22 سرشیر ١٣٩٩/١١/٠٨
|

23 عالی ترین ١٣٩٩/١١/٠٣
|

24 هدیه خداوند the dead pool is of english origin and means gift of god ١٣٩٩/١١/٠٢
|

25 بنظر میرسد باران ببارد
هوا بارانی است
١٣٩٩/١١/٠٢
|

26 مربوط به شمال ١٣٩٩/١١/٠٢
|

27 دیدن و توجه به یک منطقه
اکتشاف کشور
١٣٩٩/١١/٠٢
|

28 موفقیت آمیز ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

29 گریه گرگ یا همان اشک تمساح ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

30 Breach law قانون شکنی ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

31 تصلب شرایین
سخت شدن دیواره رگها
١٣٩٩/١٠/٢٨
|

32 Littel black dress

لباس مشکی کوتاه
١٣٩٩/١٠/٢٨
|

33 ارتش ، سپاه ، لشگر ، قشون ، گروهان ، رسته سربازان ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

34 درس دادن ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

35 زنده بودن
وجود داشتن
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

36 گشتن در شبکه ١٣٩٩/١٠/٢٠
|

37 بعضی اوقات معنی من هم همینطور دارد در جواب از دیدن شما خوشحالم ، ١٣٩٩/١٠/١٩
|

38 با هوش ، مبتکر ١٣٩٩/١٠/١٣
|

39 در مرز خودکشی ١٣٩٩/١٠/١٣
|

40 پول نداشتن
Iam not made of mony من که پول پارو نمی کنم
١٣٩٩/١٠/١٣
|

41 در ضمن دوستان سانتال مانتال تلفظ درستی نیست
سانتیمانتال درسته که به معنی احساسی و خیال انگیز هست . ولی شیک پوش معنی گرفته .
١٣٩٩/٠٩/١٧
|

42 داف ، دختر خوشگل ،تیکه

در اصل مخففD.U.F.F
Dumb ugly fat friend دوست چاق و زشت و احمق
یا زن مزاحم
گاهی به معنای پول یا همان مایه ...
١٣٩٩/٠٩/١٧
|

43 غیر قابل مقایسه ( در مورد اندازه ) ١٣٩٩/٠٩/١٤
|

44 پی در پی ١٣٩٩/٠٩/١٤
|

45 سئوال تشریحی که با بله و خیر جواب داده نمی شود ١٣٩٩/٠٩/١٤
|

46 سرماخوردگی شدید
این رو نوشتم تا به موضوع ارتباط داشته باشد ، اما بهتر نیست سعی کنیم معانی تکراری رو بارها ننویسیم.
١٣٩٩/٠٩/١٤
|

47 تقلیل ناپذیر ١٣٩٩/٠٩/١٣
|

48 غیر قابل تغییر
١٣٩٩/٠٩/١٣
|

49 سبقت
جلو افتادن
١٣٩٩/٠٩/١٣
|

50 غیر وابسته به زبان
غیر قابل بیان گفتاری
١٣٩٩/٠٩/١١
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 shortly
• We both started to feel ill shortly after the meal.
• هردوی ما مدت کوتاهی بعد از غذا احساس بیماری کردیم
١٤٠٠/٠١/٢٥
|

2 shortly
• Shortly before dusk they reached a fork and took the left-hand track.
• کمی قبل از غروب آنها به انشعابی رسیدند و مسیر سمت چپ را در پیش گرفتند
١٤٠٠/٠١/٢٥
|

3 shortly
• I saw Simon shortly before his departure for Russia.
• من سیمون را کمی قبل از عزیمت به روسیه دیدم
١٤٠٠/٠١/٢٥
|

4 shortly
• Duff explained his meaning shortly but clearly.
• دف منظور خود را کوتاه اما واضح بیان کرد
١٤٠٠/٠١/٢٥
|

5 shortly
• She spoke to him shortly.
• او به تندی با او صحبت کرد
١٤٠٠/٠١/٢٥
|

6 dawn on
• It was beginning to dawn on him that getting on a jet plane wasn't like stealing a truck.
• او داشت می فهمید سوار هواپیما شدن مثل دزدیدن کامیون نیست
١٤٠٠/٠١/١٩
|

7 dawn on
• The truth began to dawn on him.
• حقیقت در او شروع به روشن شدن کرد
١٤٠٠/٠١/١٩
|

8 better late than never
• You can tell him now, remember better late than never.
• حالا میتونی به او بگی یادت باشه دیرتر بهتر از هرگز است
١٤٠٠/٠١/١٩
|

9 better late than never
• It's been a long time coming but better late than never.
• زمان زیادی می گذرد اما از هرگز بهتر است
١٤٠٠/٠١/١٩
|

10 invented
• He invented an electric car, but it never really caught on.
• او یک ماشین برقی اختراع کرد اما هرگز آنرا بکار نگرفت
١٣٩٩/١١/١٧
|

11 invented
• He's a real person, not invented in a dream.
• او یک فرد واقعی است نه ساخته یک رویا
١٣٩٩/١١/١٧
|

12 status
• The report suggested that male police officers are granted a higher status by society than women police officers.
• این گزارش نشان میدهد که افسران پلیس مرد موقعیت بالاتر از افسران زن در جامعه دارند
١٣٩٩/١١/١٤
|

13 there
• There now, don't cry.
• حالا دیگه گریه نکن
١٣٩٩/١١/١٢
|

14 there
• You are wrong there.
• در این مورد اشتباه می کنی
١٣٩٩/١١/١٢
|

15 get the better of
• I allowed my feelings to get the better of me.
• اجازه دادم احساسم بر من غلبه کند
١٣٩٩/١١/١٠
|

16 get the better of
• She didn't allow her emotions to get the better of her.
• او هرگز اجازه نداد احساس بر او چیره شود
١٣٩٩/١١/١٠
|

17 get the better of
• No one can get the better of her in an argument.
• هیچ کس نمی تواند در بحث بر او غلبه کند
١٣٩٩/١١/١٠
|

18 get the better of
• You always get the better of me at chess.
• تو همیشه در شطرنج از من می بری
١٣٩٩/١١/١٠
|

19 balm
• Rub the balm gently into the skin.
• پماد را به آرامی روی پوست بمالید
١٣٩٩/١١/١٠
|

20 nonfiction
• I often read aloud to my sons the nonfiction books that support their school studies.
• من اغلب با صدای بلند کتاب های غیر داستانی را برای پسرهایم می خوانم تا به درس های آنها کمک کند
١٣٩٩/١١/٠٢
|

21 impress
• She tried to impress upon the children the importance of washing away germs.
• او سعی می کرد به بچه ها اهمیت شستن میکروب ها را یاد آوری کند
١٣٩٩/١٠/١٩
|

22 impress
• His earnest desire to learn impressed his teachers.
• اشتیاق او به یاد گیری معلم ها را تحت تاثیر قرار داد
١٣٩٩/١٠/١٩
|

23 impress
• She impressed us as a thoughtful and honest person.
• او بعنوان فردی صادق و متفکر ما را تحت تاثیر قرار داد
١٣٩٩/١٠/١٩
|

24 tanned
• Next to his tanned face, hers seemed pallid and unhealthy.
• در مقابل چهره افتاب سوخته مرد ، زن رنگ پریده و بیمار بنظر می رسید
١٣٩٩/١٠/١٣
|

25 photo
• His photo is a wonderful happy moment caught with perfect timing.
• عکس او در لحظه بسیار شاد و کاملا به موقع برداشته شده است
١٣٩٩/٠٩/٢٩
|

26 wig
• She wore a powdered wig, as was the fashion of the day.
• زن یک کلاه گیس پودر زده به سر داشت همانطور که آنزمان مد بود
١٣٩٩/٠٩/٠٥
|

27 wig
• Do you think she was wearing a wig?
• فکر می کنی آن زن کلاه گیس می گذاشت؟
١٣٩٩/٠٩/٠٥
|

28 infuse
• Add the tea leaves and leave to infuse for five minutes.
• برگ های چای را اضافه کنید و بگذارید پنج دقیقه دم بکشد
١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

29 book
• They booked him for robbery.
• او را بخاطر دزدی دستگیر کردند
١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

30 without
• silence within and without the room
• سکوت در داخل و بیرون از اتاق
١٣٩٩/٠٨/٣٠
|

31 come to
• A lie begets a lie till they come to generations.
• دروغ باعث دروغ میشود که ادامه دارد
١٣٩٩/٠٨/٣٠
|

32 come to
• Victory won't come to me unless I go to it.
• پیروزی برایم اتفاق نخواهد افتاد مگر آنکه برایش تلاش کنم
١٣٩٩/٠٨/٣٠
|

33 cheap
• He was too cheap to buy a new suit for his daughter's wedding, so he wore his old one that was faded and too tight.
• او خیلی خسیس بود که برای عروسی دخترش کت وشلوار نو بخرد پس لباس کهنه و رنگ و رو رفته اش را که خیلی تنگ بود پوشید
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

34 cheap
• He felt cheap about living rent-free at his girlfriend's apartment.
• او از زندگی بدون پرداخت اجاره دراپارتمان دوست دخترش خجالت می کشید
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

35 cheap
• Talk is cheap--we must act!
• حرف زدن آسان است باید عمل کنیم
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

36 lay out
• She will be willing to lay out 2000 dollars for a washing machine.
• او حاضر میشود ۲۰۰۰ دلار برای ماشین لباسشویی هزینه کند
١٣٩٩/٠٨/١٧
|

37 deformed
• He was born with a deformed right leg.
• او با یک پای راست ناقص بدنیا آمد
١٣٩٩/٠٨/١٦
|

38 hype
• There's been a lot of hype around/surrounding his latest film.
• در مورد آخرین فیلم او تبلیغات زیادی شده است
١٣٩٩/٠٨/١٣
|

39 regard
• She holds him in high regard.
• زن احترام آن مرد را نگه می دارد
١٣٩٩/٠٧/٢٦
|

40 regard
• In that regard, the job was poorly done.
• از این نظر کار بخوبی انجام نشد
١٣٩٩/٠٧/٢٦
|

41 past
• We saw him only a month past.
• ما اورا همین یک ماه پیش دیدیم
١٣٩٩/٠٤/١٥
|

42 feel sick
• I'm not surprised you feel sick after guzzling three ice-creams!
• تعجبی نداره اگر بعد از بلعیدن سه تا بستنی حال تهوع داشته باشی
١٣٩٩/٠٤/١٥
|

43 ladybug
• Ladybug has some black points on its back.
• کفشدوز چند خال سیاه روی پشتش دارد
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

44 ladybug
• A female ladybug will lay more than 1000 eggs in her lifetime.
• یک کفشدوز ماده در طول عمر بیش از ۱۰۰۰ تخم ریزی دارد
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

45 subjective
• Good jurors will try not to be subjective.
• هیت منصفه خوب سعی نخواهد کرد نظر شخصی اعمال کند
١٣٩٩/٠٢/٢١
|

46 spirt
• Vast spirt, active though and industrious heart make a genius.
• روح پهناور اندیشه فعال و قلب خلاق نابغه می سازد
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

47 belittle
• Don't belittle his achievements .
• دستاورد های او را کوچک به حساب نیاور
١٣٩٩/٠١/١٢
|

48 stingy
• He's fabulously wealthy but gives only stingy amounts to charity.
• او ثروتی افسانه ای دارد اما فقط با خسیسی مقداری از آنرا به خیریه می دهد
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

49 snub
• High-schoolers will often snub anyone they feel is different or strange.
• دانش آموز به هر کسی که احساس کنند غریب یا متفاوت است اغلب بی اعتنایی می کنند
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

50 snub
• Her absence was not intended as a snub.
• غیبت او به قصد بی اعتنایی نبود
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|