گلی افجه

گلی افجه گلی افجه goliafjehei@gmail. com

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



deadpool٠٠:١٠ - ١٤٠١/٠٧/٠٨شرط بندی مرگگزارش
0 | 0
hippie٠١:٤٩ - ١٤٠١/٠٥/١٧گروهی که در اواخر دهه شصت میلادی ، صلح و عشق را شعار داده و لباس های نامتعارف می پوشیدند ، به قواعد اجتماعی بی اعتنا بودند و گاهی گروهی یا انفرادی جه ... گزارش
0 | 0
contrast shower٠١:٣٨ - ١٤٠١/٠٥/١٢دوش اب گرم و سرد بطور متناسبگزارش
0 | 0
i'm telling you١٦:٢٢ - ١٤٠١/٠٣/٢٠من دارم میگم، ، ، ( باور کن )گزارش
12 | 0
earbuds١٥:٢٢ - ١٤٠١/٠٣/٢٠گوشی بی سیمگزارش
7 | 0
nontaster٢٣:٠١ - ١٤٠١/٠٣/١٦فاقد قوه چشاییگزارش
0 | 0
marionette٢٣:٣٢ - ١٤٠١/٠٢/٣١خط غم و اندوه در مورد صورتگزارش
5 | 0
auburn٢٣:١٨ - ١٤٠١/٠٢/٢٨برای مو خرماییگزارش
12 | 0
no cap١٢:٥٦ - ١٤٠١/٠١/٢٠بی کلک ،گزارش
7 | 0
commendable١٢:٥١ - ١٤٠١/٠١/٢٠قابل تحسینگزارش
5 | 0
washed out١٢:٥٠ - ١٤٠١/٠١/٢٠خستگی ، رنگ پریدگی،گزارش
0 | 0
to address٠٠:١٤ - ١٤٠١/٠١/٠٧برای بیان ، توضیح یا تشریحگزارش
2 | 0
lip sync٠٠:١٢ - ١٤٠١/٠١/٠٧لب زدن ، مثل دوبلاژگزارش
5 | 0
hang off٠٠:٠٩ - ١٤٠١/٠١/٠٧ترک کردن ، رها کردن ، ول کردن ،گزارش
0 | 1
what do you for a living٠٠:٠٢ - ١٤٠١/٠١/٠٧شغل شما چیه؟گزارش
0 | 1
questionable١٦:٢٦ - ١٤٠٠/١٢/٢٤قابل بحث مطرحگزارش
0 | 1
appetizer٠٠:٣٨ - ١٤٠٠/١٢/٢٢اشتها اورگزارش
0 | 1
wondered٢٣:١١ - ١٤٠٠/١٢/٠٣Gabby عزیز پیانو را می نوازند play به معنی نواختن هست اینجا Wonder سرگردان ، حیران ، متعجبگزارش
2 | 1
natural ability٢٣:٠٨ - ١٤٠٠/١٢/٠٣توانایی های طبیعیگزارش
2 | 1
highly paid٢٣:٠٧ - ١٤٠٠/١٢/٠٣حقوق زیادگزارش
7 | 0
nothing is permanent٢٣:٠٦ - ١٤٠٠/١٢/٠٣Nothing lasts forever هیچ چیز همیشگی نیستگزارش
44 | 1
حرکات کششی٢٢:٥٧ - ١٤٠٠/١٢/٠٣Stretch exerciseگزارش
0 | 0
scaled down٢١:٥٨ - ١٤٠٠/١١/٢٤مختصر یا خلاصه کردنگزارش
2 | 0
its been a rough couple of months١٣:٢٠ - ١٤٠٠/١٠/٢٧این یکی دو ماه سخت گذشتگزارش
0 | 0
baby botox١٧:٥٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٦بوتاکس مخصوص صورت که دوز کمتری از مواد تزریق میشودگزارش
0 | 0
death stare٢٣:٥١ - ١٤٠٠/١٠/٢٥چشم زهره رفتن نگاه خیره خشمگینگزارش
0 | 0
time served٢٣:٠٤ - ١٤٠٠/١٠/٢٥دوره کار آموزیگزارش
0 | 0
date night٢٢:٥٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٥قرار شبانه معمولا عاشقانهگزارش
0 | 0
handlebars٢٢:٥٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٥میله منحنی دوچرخه یا موتور سیکلتگزارش
2 | 0
self employment٢٢:٥٤ - ١٤٠٠/١٠/٢٥کار کردن برای خود شغل ازادگزارش
2 | 0
used books٢٢:٥٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٥کتاب های دست دومگزارش
0 | 0
tune out٢٢:٣٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٥بی محلی ، نادیده گرفتن ، اهمیت ندادنگزارش
0 | 1
easy on me١٨:٣٣ - ١٤٠٠/١٠/٢٢به من سخت نگیر اذیت نکن ، یا مهربان باشگزارش
2 | 0
league٢١:٤٠ - ١٤٠٠/١٠/٠٨دسته ، رده ، طبقه Out of my league هم سطح من نیستگزارش
12 | 0
take your fat off of me٢١:٠٦ - ١٤٠٠/١٠/٠٨تن لش منو ول کنگزارش
0 | 0
cross٢٣:٥٧ - ١٤٠٠/١٠/٠٦Cross my heart به جان خودم!گزارش
18 | 1
bottom١٩:٥٤ - ١٤٠٠/٠٩/٢٦How can I get to the bottom of all this ? چطور میتونم ته و توی قضیه را در بیارم؟گزارش
5 | 0
emergent١٤:٤٥ - ١٤٠٠/٠٩/٢٤ظهور پدیدار شدنگزارش
0 | 0
stored١٤:٣٨ - ١٤٠٠/٠٩/٢٤انبار شدهگزارش
0 | 0
glucose intolerant١٤:٣٦ - ١٤٠٠/٠٩/٢٤عدم تحمل گلوکزگزارش
0 | 0
glucose intolerant١٤:٣٤ - ١٤٠٠/٠٩/٢٤تحمل گلوگزگزارش
0 | 0
dust storm١٤:٣١ - ١٤٠٠/٠٩/٢٤گردباد باد همراه با گرد و خاکگزارش
0 | 0
bell staff١٤:٢٩ - ١٤٠٠/٠٩/٢٤باربر هتل راننده ای که ماشین ها را در هتل جابجا می کند خدمه هتل ( راهنمایی به اتاق )گزارش
0 | 0
freezing١٤:٢٤ - ١٤٠٠/٠٩/٢٤در مورد مات شدن هم استفاده میشه در مورد کسی که از تعجب خشک شده چهره ماتگزارش
2 | 0
collect١٦:٤٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧در مورد تلفن به معنی درخواست پرداخت هزینه مکالمه از طرف مقابلگزارش
7 | 0
the second١٥:٢٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤ثانیه دومیگزارش
2 | 1
papers١٤:٠٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣مدارک ، اوراقگزارش
2 | 0
without flavor٢٠:٤٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩بدون افزودنیگزارش
0 | 1
without flavor٢٠:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩بدون چاشنیگزارش
0 | 1
give me a break٢٢:٠٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧ول کنگزارش
5 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



stretch١٣:٥٢ - ١٤٠١/٠٣/١١
• He was in for a ten-year stretch.
او یک دوره ده ساله زندان بود
0 | 0
stretch١٣:٥٠ - ١٤٠١/٠٣/١١
• We always do our stretches at the beginning of the ballet class.
ما همیشه در ابتدای کلاس باله حرکات کششی انجام میدهیم
0 | 0
stretch١٣:٤٨ - ١٤٠١/٠٣/١١
• The shoes had been a little tight, but they stretched.
کفش ها کمی تنگ بودند اما جا باز کردند ( کش امدند )
2 | 0
over١٩:٤٤ - ١٤٠١/٠١/٢٠
• He put a sheet over them.
او روی آنها ملافه کشید
9 | 1
accept٢٣:٥٩ - ١٤٠١/٠١/٠٦
• He surprised everyone by accepting his ex-wife's wedding invitation.
او با قبول دعوت ، ، عروسی زن سابقش همه را شگفت زده کرد
0 | 0
accept٢٣:٥٥ - ١٤٠١/٠١/٠٦
• The townspeople didn't accept the newcomers.
مردم آن شهر تازه وارد ها را قبول نمی کردند
2 | 0
fantastic١٥:٢٠ - ١٤٠٠/١٢/١٦
• She's a fantastic singer who deserves all the success she's had.
او خواننده فوق العاده ای است که لیاقت موفقیت هایش را دارد
2 | 0
fantastic١٥:١٧ - ١٤٠٠/١٢/١٦
• The lighting at the disco was fantastic.
نورپردازی دیسکو خیال انگیز بود
0 | 0
fantastic١٥:١٧ - ١٤٠٠/١٢/١٦
• Jo put us onto this fantastic French restaurant.
جو ما را به این رستوران فرانسوی عالی برد
0 | 0
fantastic١٥:١٥ - ١٤٠٠/١٢/١٦
• It seemed fantastic that they still remembered her 50 years later.
بنظر خارق العاده است بعد از پنجاه سال او را به یاد می اورند
0 | 0
fantastic١٥:١٣ - ١٤٠٠/١٢/١٦
• You look fantastic in that dress.
با این لباس معرکه شدی
0 | 0
pass١٨:٤٧ - ١٤٠٠/١٢/٠٤
• She passed the thread through the eye of the needle.
او سوزن رانخ کرد ، ، ، یا ، ، ، او نخ را از سوراخ سوزن گذارند
2 | 0
pass١٨:٤٢ - ١٤٠٠/١٢/٠٤
• The quarterback should have passed instead of trying to run.
بازیکن مهاجم بجای دویدن باید پاس می داد
0 | 0
wise man٢٣:١٧ - ١٤٠٠/١٢/٠٣
• A wise man is never less alone than when (he is) alone.
خردمند در تنهایی کمتر از هر زمانی تنهاست
0 | 0
acknowledge٢٢:١٦ - ١٤٠٠/١١/٠٤
• She acknowledged his presence with a slight nod.
او به آرامی سری تکان داد و با حضور مرد موافقت کرد
9 | 0
win٠١:٣٤ - ١٤٠٠/٠٩/٢٥
• The army won the town.
ارتش شهر را تسخیر کرد
0 | 1
giver٢١:٠٠ - ١٤٠٠/٠٤/٣١
• The gift emphasized the fact that the giver was a public man.
هدیه برای این واقعیت تاکید داشت که اهدا کننده یک فرد عادی ( عوام ) بود
0 | 0
giver٢٠:٥٧ - ١٤٠٠/٠٤/٣١
• Fortune is a giver and a taker.
شانس است که می بخشد و می گیرد
0 | 0
giver٢٠:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/٣١
• Molly's more of a giver than a receiver.
مالی بیشتر بخشنده است تا دریافت کننده
0 | 1
giver٢٠:٥٤ - ١٤٠٠/٠٤/٣١
• The heart of the giver makes the gift dear and precious.
قلب بخشنده هدیه را عزیز و ارزشمند می سازد
2 | 0
look after٠١:٤٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩
• We look after the neighbours' cat while they're away.
تا زمانیکه همسایه از اینجا دور است ما از گربه آنها مراقبت می کنیم
7 | 1
shortly٢٣:٥١ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
• We both started to feel ill shortly after the meal.
هردوی ما مدت کوتاهی بعد از غذا احساس بیماری کردیم
2 | 0
shortly٢٣:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
• Shortly before dusk they reached a fork and took the left-hand track.
کمی قبل از غروب آنها به انشعابی رسیدند و مسیر سمت چپ را در پیش گرفتند
2 | 0
shortly٢٣:٤٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
• I saw Simon shortly before his departure for Russia.
من سیمون را کمی قبل از عزیمت به روسیه دیدم
2 | 0
shortly٢٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
• Duff explained his meaning shortly but clearly.
دف منظور خود را کوتاه اما واضح بیان کرد
2 | 0
shortly٢٣:٤١ - ١٤٠٠/٠١/٢٥
• She spoke to him shortly.
او به تندی با او صحبت کرد
2 | 0
dawn on١٥:٢٩ - ١٤٠٠/٠١/١٩
• It was beginning to dawn on him that getting on a jet plane wasn't like stealing a truck.
او داشت می فهمید سوار هواپیما شدن مثل دزدیدن کامیون نیست
2 | 1
dawn on١٥:٢٦ - ١٤٠٠/٠١/١٩
• The truth began to dawn on him.
حقیقت در او شروع به روشن شدن کرد
7 | 1
better late than never١٥:٢٣ - ١٤٠٠/٠١/١٩
• You can tell him now, remember better late than never.
حالا میتونی به او بگی یادت باشه دیرتر بهتر از هرگز است
2 | 1
better late than never١٥:٢١ - ١٤٠٠/٠١/١٩
• It's been a long time coming but better late than never.
زمان زیادی می گذرد اما از هرگز بهتر است
12 | 1
invented٢١:٢٠ - ١٣٩٩/١١/١٧
• He invented an electric car, but it never really caught on.
او یک ماشین برقی اختراع کرد اما هرگز آنرا بکار نگرفت
14 | 0
invented٢١:١٦ - ١٣٩٩/١١/١٧
• He's a real person, not invented in a dream.
او یک فرد واقعی است نه ساخته یک رویا
14 | 1
status٢٢:٤٣ - ١٣٩٩/١١/١٤
• The report suggested that male police officers are granted a higher status by society than women police officers.
این گزارش نشان میدهد که افسران پلیس مرد موقعیت بالاتر از افسران زن در جامعه دارند
9 | 1
there١٥:١٨ - ١٣٩٩/١١/١٢
• There now, don't cry.
حالا دیگه گریه نکن
16 | 1
there١٥:١٥ - ١٣٩٩/١١/١٢
• You are wrong there.
در این مورد اشتباه می کنی
16 | 2
get the better of٢٣:١٨ - ١٣٩٩/١١/١٠
• I allowed my feelings to get the better of me.
اجازه دادم احساسم بر من غلبه کند
2 | 0
get the better of٢٣:١٦ - ١٣٩٩/١١/١٠
• No one can get the better of her in an argument.
هیچ کس نمی تواند در بحث بر او غلبه کند
7 | 0
get the better of٢٣:١٦ - ١٣٩٩/١١/١٠
• She didn't allow her emotions to get the better of her.
او هرگز اجازه نداد احساس بر او چیره شود
5 | 0
get the better of٢٣:١٥ - ١٣٩٩/١١/١٠
• You always get the better of me at chess.
تو همیشه در شطرنج از من می بری
2 | 0
balm٢٠:٥٢ - ١٣٩٩/١١/١٠
• Rub the balm gently into the skin.
پماد را به آرامی روی پوست بمالید
7 | 0
non fiction١٣:٠٤ - ١٣٩٩/١١/٠٢
• I often read aloud to my sons the nonfiction books that support their school studies.
من اغلب با صدای بلند کتاب های غیر داستانی را برای پسرهایم می خوانم تا به درس های آنها کمک کند
2 | 0
impress٢٢:١٢ - ١٣٩٩/١٠/١٩
• She tried to impress upon the children the importance of washing away germs.
او سعی می کرد به بچه ها اهمیت شستن میکروب ها را یاد آوری کند
5 | 1
impress٢٢:٠٩ - ١٣٩٩/١٠/١٩
• His earnest desire to learn impressed his teachers.
اشتیاق او به یاد گیری معلم ها را تحت تاثیر قرار داد
5 | 1
impress٢٢:٠٧ - ١٣٩٩/١٠/١٩
• She impressed us as a thoughtful and honest person.
او بعنوان فردی صادق و متفکر ما را تحت تاثیر قرار داد
16 | 1
tanned٢١:١٦ - ١٣٩٩/١٠/١٣
• Next to his tanned face, hers seemed pallid and unhealthy.
در مقابل چهره افتاب سوخته مرد ، زن رنگ پریده و بیمار بنظر می رسید
7 | 1
photo٢٢:٢٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩
• His photo is a wonderful happy moment caught with perfect timing.
عکس او در لحظه بسیار شاد و کاملا به موقع برداشته شده است
14 | 1
wig٢٠:٣٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥
• She wore a powdered wig, as was the fashion of the day.
زن یک کلاه گیس پودر زده به سر داشت همانطور که آنزمان مد بود
12 | 1
wig٢٠:٣٣ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥
• Do you think she was wearing a wig?
فکر می کنی آن زن کلاه گیس می گذاشت؟
7 | 1
infuse٠١:٢٣ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢
• Add the tea leaves and leave to infuse for five minutes.
برگ های چای را اضافه کنید و بگذارید پنج دقیقه دم بکشد
9 | 0
book٠١:١٩ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢
• They booked him for robbery.
او را بخاطر دزدی دستگیر کردند
21 | 1