برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

گلی افجه

گلی افجه گلی افجه goliafjehei@gmail.com

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 صرفا
از این قرار
بنابراین
١٣٩٩/٠٧/٠١
|

2 با هم زندگی کردن و وقت گذراندن ١٣٩٩/٠٧/٠١
|

3 خدمت رسانی
در سرویس بودن
١٣٩٩/٠٦/٢٦
|

4 موضوع ، رابطه ١٣٩٩/٠٦/٢٦
|

5 مورد توجه مردم
پرطرفدار
معروف
١٣٩٩/٠٦/١٦
|

6 ابرو ها ١٣٩٩/٠٦/١٦
|

7 دوباره سراغ کسی، یا چیزی رفتن ١٣٩٩/٠٦/١٣
|

8 پر بودن ، نه فقط در مورد خوردن کلا انباشتگی ١٣٩٩/٠٦/١٣
|

9 برگشتن ١٣٩٩/٠٦/١٣
|

10 عشق ١٣٩٩/٠٦/١٢
|

11 تقریبا همانطور ١٣٩٩/٠٦/١٢
|

12 پول در اوردن ١٣٩٩/٠٦/١٢
|

13 کمی زندگی کن ، ١٣٩٩/٠٦/١١
|

14 کاغذ دیواری ، زمینه ، در موبایل هم زمینه روی گوشی ١٣٩٩/٠٦/١٠
|

15 گم کردن ایستگاه اتوبوس ١٣٩٩/٠٦/١٠
|

16 الان یادم نیست
١٣٩٩/٠٦/١٠
|

17 ناشناس
نا شناخته
نامعلوم
١٣٩٩/٠٦/١٠
|

18 عدم موفقیت
ساکت شو ( اصطلاح)
١٣٩٩/٠٦/١٠
|

19 Listen to reason به حرف گوش کردن ١٣٩٩/٠٦/٠٩
|

20 چرخاندن
نوعی رقص نسبتا قدیمی ،
١٣٩٩/٠٦/٠٩
|

21 غیر قابل فراموش کردن ١٣٩٩/٠٦/٠٩
|

22 انتخاب متعدد ١٣٩٩/٠٦/٠٩
|

23 گوش دادن
دقت به حرف کسی
١٣٩٩/٠٦/٠٩
|

24 توجه نشان دادن ، ١٣٩٩/٠٦/٠٩
|

25 بیرون آوردن، ، کندن ، برخاستن هواپیما ، ١٣٩٩/٠٦/٠٩
|

26 حرف زدن خودمانی ١٣٩٩/٠٦/٠٩
|

27 ملاقات دوست ١٣٩٩/٠٦/٠٩
|

28 اگزوز ماشین ١٣٩٩/٠٦/٠٩
|

29 پادشاه شدن

تاج پادشاهی گذاشتن
١٣٩٩/٠٦/٠٩
|

30 مشخص کردن ١٣٩٩/٠٦/٠٨
|

31 صفحه و مهره های شطرنج ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

32 تحت فرمان ،
کنترل به معنای بازرسی هم هست
١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

33 Not a single حتی یک ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

34 رجوع کننده ١٣٩٩/٠٦/٠٦
|

35 ناظر(عامیانه و شاید تمسخر امیز)
از آب گل آلود ماهی گرفتن
١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

36 آشنایی مختصر
سرتکان دادن
١٣٩٩/٠٦/٠٢
|

37 غیر واقعی
دروغین
١٣٩٩/٠٦/٠٢
|

38 همسر
شریک
ازدواج
پشتیبان
١٣٩٩/٠٦/٠٢
|

39 پرچم قرمز اعلام جنگ ١٣٩٩/٠٥/٢٩
|

40 خوشامد گویی ١٣٩٩/٠٥/٢٨
|

41 چرخاندن ١٣٩٩/٠٥/٢٣
|

42 مثل اینکه

شبیه آنکه
بنظر میرسد که
١٣٩٩/٠٥/٢١
|

43 پی در پی
مکرر
بارها
١٣٩٩/٠٥/٢١
|

44 لمسی ١٣٩٩/٠٥/٢١
|

45 غیر اهلی
خشن
رام نشده
سرکش
١٣٩٩/٠٥/٢١
|

46 گردشگر ١٣٩٩/٠٥/١٥
|

47 در غروب خورشید
گرگ و میش
١٣٩٩/٠٥/١١
|

48 کالا
خوب
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

49 اتفاق حتمی در آینده ١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

50 دمای ارامبخش ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 past
• We saw him only a month past.
• ما اورا همین یک ماه پیش دیدیم
١٣٩٩/٠٤/١٥
|

2 feel sick
• I'm not surprised you feel sick after guzzling three ice-creams!
• تعجبی نداره اگر بعد از بلعیدن سه تا بستنی حال تهوع داشته باشی
١٣٩٩/٠٤/١٥
|

3 ladybug
• Ladybug has some black points on its back.
• کفشدوز چند خال سیاه روی پشتش دارد
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

4 ladybug
• A female ladybug will lay more than 1000 eggs in her lifetime.
• یک کفشدوز ماده در طول عمر بیش از ۱۰۰۰ تخم ریزی دارد
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

5 subjective
• Good jurors will try not to be subjective.
• هیت منصفه خوب سعی نخواهد کرد نظر شخصی اعمال کند
١٣٩٩/٠٢/٢١
|

6 spirt
• Vast spirt, active though and industrious heart make a genius.
• روح پهناور اندیشه فعال و قلب خلاق نابغه می سازد
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

7 belittle
• Don't belittle his achievements .
• دستاورد های او را کوچک به حساب نیاور
١٣٩٩/٠١/١٢
|

8 stingy
• He's fabulously wealthy but gives only stingy amounts to charity.
• او ثروتی افسانه ای دارد اما فقط با خسیسی مقداری از آنرا به خیریه می دهد
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

9 snub
• High-schoolers will often snub anyone they feel is different or strange.
• دانش آموز به هر کسی که احساس کنند غریب یا متفاوت است اغلب بی اعتنایی می کنند
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

10 snub
• Her absence was not intended as a snub.
• غیبت او به قصد بی اعتنایی نبود
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

11 backache
• Backache is a constant complaint as I stoop over low baths, sinks, baby buggies and shopping trolleys.
• پشت درد وقتی روی وان کوتاه ، ظرفشویی کالسکه بچه یا چرخ دستی خرید خم می شوم شکایت دائمی من است
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

12 drift
• Some people just drift through life.
• بعضی ها فقط دستخوش پیامدهای زندگی هستند
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

13 marmalade
• We have just prepared some marmalade from the oranges grown on the farm.
• ما از پرتقال های مزرعه مقداری مارمالاد درست کردیم
١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

14 dominate
• The issue of gun control will dominate the next election.
• مساله کنترل سلاح بر انتخابات بعدی اثر می گذارد
١٣٩٨/٠٨/١٩
|

15 dominate
• A great man can dominate others by force of character.
• انسان بزرگ میتواند با قدرت شخصیت بر دیگران تسلط یابد
١٣٩٨/٠٨/١٩
|

16 dominate
• The strong usually dominate over the weak.
• قدرت معمولا بر ضعف غالب میشود
١٣٩٨/٠٨/١٩
|

17 as usual
• I found him in the garden, dreaming away as usual.
• او را در باغ یافتم , مثل همبشه در رویا
١٣٩٨/٠٨/١٣
|

18 as usual
• She had decided she must go on as usual, follow her normal routine, and hope and pray.
• او تصمیم گرفت مثل همیشه ادامه دهد , کارهای معمول را انجام دهد, دعا کند و امیدوار باشد
١٣٩٨/٠٨/١٣
|

19 sugarcoat
• There is no way to sugarcoat the bad news.
• هیچ راهی نبست که اخبار بد را خوب پوشش دهیم
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

20 sugarcoat
• The movie offers a sugar-coated view of lower middle-class life.
• فیلم نگاهی تزیین شده به زندگی طبقه متوسط و فقیر را نشان داد
١٣٩٨/٠٨/١٢
|

21 saggy
• Is the mattress lumpy and saggy?
• ایا تشک نا هموار و شل است ؟
١٣٩٨/٠٨/١١
|

22 attract
• These flowers are brightly coloured in order to attract butterflies.
• این گل ها رنگ های درخشانی برای جلب پروانه ها دارند
١٣٩٨/٠٨/١١
|

23 disaster
• The prime minister will drop in at the disaster area.
• نخست وزیر بی خبر وارد منطقه حادثه دیده خواهد شد
١٣٩٨/٠٨/١٠
|

24 jar
• The news report jarred us.
• اخبار برای ما تکان دهنده بود
١٣٩٨/٠٨/١٠
|

25 as far as
• Turn left at the corner and keep on as far as the church.
• از سر پیچ سمت چپ بروید تا به کلیسا برسید
١٣٩٨/٠٨/١٠
|

26 respected
• He was a respected academic and above suspicion.
• او بدون شک یک دانشگاهی قابل احترام بود
١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

27 respected
• The old should be well respected.
• افراد پیر باید مورد احترام باشند
١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

28 respected
• All non-violent religious and political beliefs should be respected equally.
• تمام ادیان و سیاست های غیر خشونت امیز باید بطور مساوی مورد احترام باشند
١٣٩٨/٠٨/٠٥
|

29 dining
• The flowers on the dining table touched the place with spring and youth.
• گل های روی میز غذا خوری به ان طراوت و جوانی بهاری بخشید
١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

30 balm
• Her kind words were balm to his tortured soul.
• حرف های مهربان او مرهمی بر روح ازار دیده اش بود
١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

31 insensitively
• The police officer questioned the woman rather insensitively about the attack.
• افسر پلیس از زن غیر احساسی در مورد حمله سوال کرد
١٣٩٨/٠٨/٠٤
|

32 check out
• We have to check out before noon.
• قبل از ظهر باید تسویه حساب کنیم
١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

33 keep mum
• Keep mum about our surprise party.
• راجع به مهمونی سورپرایز چیزی نگی
١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

34 keep mum
• In politics, as in life, truth hurts. Better to keep mum.
• در سیاست هم مثل زندگی حقیقت رنج آوره بهتر بیان نشه
١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

35 keep mum
• " Yes -- but you keep mum.
• بله اما تو زبونت رو نگهدار
١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

36 keep mum
• So, darling, keep mum about where we are.
• خب عزیزم , نگو ما کجا هستیم
١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

37 keep mum
• Please will everyone keep mum about Saturday. We want to give them a real surprise.
• لطفا همه در مورد روز شنبه حرفی نزنند می خواهیم انها را واقعا غافلگیر کنیم
١٣٩٨/٠٨/٠٢
|

38 autobiography
• In her autobiography she occasionally refers to her unhappy schooldays.
• او در زندگی نامه اش گاهی به خاطرات تلخ دوران مدرسه اشاره می کند
١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

39 darling
• You really are a darling, Barney.
• تو واقعا نازنینی , بارنی
١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

40 darling
• She called him darling. It sounded so forced.
• او ان مرد را عزیزم صدا زد اما بنظر میرسید مجبور است
١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

41 darling
• This little outfit for the baby is just darling.
• این لباس بچه کوچولو خیلی مامانی است
١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

42 darling
• It's fine with me if you go off with your darling brother and leave me here all alone!
• اگر با برادر عزیزت بروی ومرا تنها بگذاری خوشحال می شوم
١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

43 discomfort
• If the exercise causes discomfort, stop immediately.
• اگر تمرینات سبب ناراحتی شما می شود فورا انرا قطع کتید
١٣٩٨/٠٧/٢٩
|

44 overcome
• I overcame his lead on the last turn of the race.
• من در اخرین دور مسابقه به برتری او خاتمه دادم
١٣٩٨/٠٧/٢٨
|

45 overcome
• We were overcome by the powerful images of suffering in the film.
• ما با قدرت به تصاویری از رنج در فیلم (بر احساس بیننده) چیره شدیم
١٣٩٨/٠٧/٢٨
|

46 conscientiousness
• The motto of the company is unity, practicality, conscientiousness and aggressiveness.
• شعار شرکت وحدت , عملی بودن درستکاری و پشتکار است
١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

47 put away
• After what he did, he deserves to be put away for life.
• بعد از کاری که کرد مستحق مرگ است
١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

48 put away
• He was put away for ten years for armed robbery.
• او بخاطر سرقت مسلحانه ده سال زندانی شده بود
١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

49 put away
• He must have put away a bottle of whisky last night.
• او باید یک بطری ویسکی را دیشب تمام کرده باشد
١٣٩٨/٠٧/٢٥
|

50 put away
• It's amazing the amount that child can put away.
• خیلی عجیب است این همه بچه می توانند کنار گذاشته شوند
١٣٩٨/٠٧/٢٥
|