choose

/ˈt͡ʃuːz//t͡ʃuːz/

معنی: جدا کردن، پسندیدن، خواستن، گزیدن، انتخاب کردن، برگزیدن
معانی دیگر: گزین کردن، نخبه کردن، ترجیح دادن، گزینش کردن، دل خواستن، پسند کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: chooses, choosing, chose, chosen
(1) تعریف: to select from two or more alternatives.
مترادف: elect, pick, pick out, select, single out
متضاد: eschew, reject
مشابه: adopt, cast, cull, embrace, favor, handpick, prefer, single, vote for

- I hope I chose the right gift for him.
[ترجمه احمدرضا] امیدوارم هدیه ى خوبی را برای او انتخاب کرده باشم
|
[ترجمه هانیه] امیدوارم هدیه خوبی را برای او انتخاب کنم
|
[ترجمه پرنیا رفیع] امید وارم هدیه ای خوب برایش انتخاب کرده باشم
|
[ترجمه پرنیا رفیع] امید وارم هدیه ای خوب برای او انتخاب کرده باشم
|
[ترجمه Nagar] امیدوارم هدیه ای مناسبی برای او انتخاب کنم
|
[ترجمه گوگل] امیدوارم هدیه مناسبی برایش انتخاب کرده باشم
[ترجمه ترگمان] امیدوارم استعداد خوبی برای اون انتخاب کرده باشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The boss chose me to represent the company at the conference.
[ترجمه گوگل] رئیس من را برای نمایندگی شرکت در کنفرانس انتخاب کرد
[ترجمه ترگمان] رئیس من را انتخاب کرد تا نماینده شرکت در کنفرانس باشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to decide (followed by an infinitive).
مترادف: decide, elect
مشابه: resolve, will

- He chose to attend college rather than go into his father's business.
[ترجمه گوگل] او تحصیل در کالج را به جای رفتن به شغل پدرش انتخاب کرد
[ترجمه ترگمان] او ترجیح داد به جای رفتن به کسب وکار پدرش در کالج شرکت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
عبارات: cannot choose but, choose up
(1) تعریف: to make a decision or selection.
مترادف: decide, elect, opt, select
مشابه: pick, resolve, will

- Everything looks good, so I really can't choose.
[ترجمه گوگل] همه چیز خوب به نظر می رسد، بنابراین من واقعا نمی توانم انتخاب کنم
[ترجمه ترگمان] همه چیز به نظر خوب میاد، پس من واقعا نمی تونم انتخاب کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I'll have to choose between fixing up my house or trying to sell it.
[ترجمه علی] هممه مون آدمای خوبی هستیم
|
[ترجمه گوگل] من باید بین تعمیر خانه یا تلاش برای فروش آن یکی را انتخاب کنم
[ترجمه ترگمان] باید یکی رو انتخاب کنم که خونه م رو درست کنم یا سعی کنم بفروشمش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to prefer; have an inclination.
مشابه: desire, like, wish

- You don't have to play; you can just watch the game, if you choose.
[ترجمه گوگل] شما مجبور نیستید بازی کنید اگر بخواهید می توانید فقط بازی را تماشا کنید
[ترجمه ترگمان] تو مجبور نیستی بازی کنی؛ اگر بخواهی می توانی بازی را تماشا کنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. choose a different line of work
شغل دیگری را انتخاب کن.

2. choose a name that fits this product
اسمی انتخاب کن که به این محصول بخورد.

3. choose whichever you like!
هر کدام را که دوست داری انتخاب کن !

4. choose the lesser of two evils
(در گزینش یکی از دو چیز بد) چیز کم زیان تر را انتخاب کردن

5. choose up
(عامیانه) افراد دو تیم هماورد را انتخاب کردن (مثلا برای بازی والیبال دوستانه)

6. to choose a tie
کراوات انتخاب کردن

7. to choose death before dishonor
ترجیح مرگ به بی آبرویی و خفت

8. to choose soldiers by lot
از راه قرعه کشی سرباز گزیدن

9. cannot choose but
مجبور بودن،چاره ای نداشتن (به جز)

10. he cannot choose but to accept our offer
چاره ای جز قبول پیشنهاد ما را ندارد.

11. refusal to choose is itself a choice
خودداری از انتخاب،خود (نوعی) انتخاب است.

12. we cannot choose but (to) stay
چاره ای جز ماندن نداریم.

13. you must choose between money and love
شما باید یا پول را انتخاب کنید یا عشق را.

14. little to choose between (or not much to choose between)
با هم فرق ندارند،مثل هم هستند

15. pick and choose
با دقت انتخاب کردن

16. do as you choose
هر جور می خواهی عمل کن.

17. record buyers can choose from several labels
خریداران صفحه می توانند چندین مارک گوناگون را انتخاب کنند.

18. i'll go where i choose
هر جا دلم بخواهد می روم.

19. there was little to choose between those two jobs
آن دو شغل با هم فرق عمده ای نداشتند.

20. i waived my right to choose earlier
من از حق خود نسبت به زودتر انتخاب کردن چشم پوشیدم.

21. the people now decided to choose him as leader
آنگاه مردم تصمیم گرفتند او را به رهبری برگزینند.

22. you have been given the discretion to choose your own staff
به شما اختیار داده شده است که کارمندان خود را شخصا انتخاب کنید.

23. i am in a quandry as to which road to choose
اصلا نمی دانم کدام راه را انتخاب کنم.

24. ali found himself at a strange crossroads because he had to choose between love and duty
علی خود را بر سر دو راهی عجیبی یافت چون می بایستی میان عشق و وظیفه یکی را انتخاب می کرد.

25. To choose time is to save time.
[ترجمه گلی افجه] با انتخاب و ( اولویت قرار دادن ) زمان در وقت صرفه جویی کنید
|
[ترجمه گوگل]انتخاب زمان صرفه جویی در زمان است
[ترجمه ترگمان]زمان انتخاب زمان صرفه جویی در زمان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. Choose an author as you choose a friend.
[ترجمه گوگل]همانطور که دوست خود را انتخاب می کنید، نویسنده را انتخاب کنید
[ترجمه ترگمان]زمانی که دوست خود را انتخاب می کنید، یک نویسنده را انتخاب کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. Choose a life of action, not one of ostentation.
[ترجمه گوگل]زندگی عملی را انتخاب کنید نه خودنمایی
[ترجمه ترگمان]یک زندگی اکشن را انتخاب کنید، نه یک خودنمایی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. Choose a wife rather by your ear than your eye. Thomas Fuller
[ترجمه sara] توماس فولر: زن را با گوشتان انتخاب کنید نه با چشمتان.
|
[ترجمه گوگل]همسر خود را به جای چشم خود انتخاب کنید توماس فولر
[ترجمه ترگمان]همسری انتخاب کنید که بهتر از چشم شما باشد توماس فولر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. Understand their own strengths, to choose the life occupation orientation; practice their strengths, to accomplish his career.
[ترجمه گوگل]درک نقاط قوت خود، برای انتخاب جهت گیری شغلی زندگی؛ تمرین نقاط قوت خود، برای به انجام رساندن حرفه خود
[ترجمه ترگمان]قدرت خود را درک کنید، جهت گیری شغل را انتخاب کنید؛ نقاط قوت خود را تمرین کنید تا شغل او را به دست آورید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. There was an infinite variety of drinks to choose from.
[ترجمه گوگل]تنوع بی نهایت نوشیدنی برای انتخاب وجود داشت
[ترجمه ترگمان]انواع نوشیدنی ها وجود داشت که از آن ها انتخاب می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

جدا کردن (فعل)
chop, cut off, disconnect, intercept, rupture, analyze, choose, part, divide, dispart, amputate, separate, unzip, detach, segregate, try, calve, select, rive, cleave, unlink, pick out, sequester, insulate, dissociate, disassociate, individuate, disunite, draw off, enisle, excide, exscind, lixiviate, uncouple, prescind, seclude, sequestrate, sever, sunder, untwist

پسندیدن (فعل)
approbate, accept, allow, choose

خواستن (فعل)
choose, wish, desire, will, call, invite, bone, intend, solicit, beg, ask, want, require, desiderate, invocate

گزیدن (فعل)
choose, sting, bite, select

انتخاب کردن (فعل)
single, choose, chap, elect, select, opt, pick out, wale

برگزیدن (فعل)
single, choose, designate, pick, elect, select, put up, opt, pick over, prefer

تخصصی

[کامپیوتر] انتخاب کردن، گزینش .
[ریاضیات] انتخاب کردن، انتخاب، گزیدن

به انگلیسی

• select, prefer, pick, make a choice
if you choose something from all the things that are available, you decide to have that thing.
if you choose to do something, you do it because you want to or because you feel that it is right.
if there is little to choose between things or not much to choose between them, it is difficult to decide which is better.

پیشنهاد کاربران

انتخاب کردن. برگزیدن
به نتیجه رسیدن
انتخاب کردن
تصمیم گرفتن، تصمیم داشتن، بر آن شدن، عزم کردن
انتخاب کردن ، برگزیدن
I don't mind which one we have , you choose 🤼‍♂️
برام فرقی نداره کدوم یکی رو ورمی داریم ، تو انتخاب کن
انتخاب کردن. . . . بر گزیدن. . . . . پسندیدن. . . . جدا کردن
انتخاب کردن، به نتیجه رسیدن ، جدا کردن، گزیدن ، خواستن ، برگزیدن، پسندیدن
انتخاب کردن
گذشته choice
عبدالخلیل قوطوری مگه اینجا کلاس زبان ترکیه!!!
Choose گزیدن
Pick انتخاب کردن
Select برگزیدن
Choose=انتخاب کردن
ترجیح دادن
1. select
2. prefer
You ��me
Let me not choose anyone else
در Reach 4 کانون زبان به معنی انتخاب کرد
جمله با choose و yesterday
If you choose to be far from me and unaware, we must be alone
جدا کردن
From which area did your brother choose to live for us?
برادرتان کدام از منطقه را منتخب برای زندگی برگزید
معنی کلمه touch
معنی کلمه skip
معنی کلمه stand
فعل choose به معنای انتخاب کردن
فعل choose به معنای انتخاب کردن یعنی تصمیم بگیریم کدام چیز یا فرد را از بین مجموعه چیزها یا افرادی که در دسترس هستند انتخاب کنیم. به این مثال ها نگاه کنید:
- فعل choose با حرف اضافه between به معنی از بین دو یا چند چیز یکی را انتخاب کردن است. مثلا:
she had to choose between staying in the uk or going home ( او مجبور بود بین ماندن در انگلستان و رفتن به خانه یکی را انتخاب کند. )
- فعل choose برخی مواقع به طور کلی معنی انتخاب کردن می دهد، در این مفهوم بیشتر با ساختار to choose something می آید. مثلا:
sarah chose her words carefully ( سارا واژه هایش را با دقت انتخاب کرد. )
this site has been chosen for the new school ( این مکان برای مدرسه جدید انتخاب شده است. )
- فعل choose در ساختار to choose a from b به معنای اینگونه استفاده می شود:
we have to choose a new manager from a shortlist of five candidates ( ما باید یک مدیر جدید از بین لیست کوتاهی از پنج نامزد انتخاب کنیم. )
- فعل choose در ساختار choose somebody/something as/for something یعنی کسی/چیزی را به عنوان/برای چیزی انتخاب کنیم. مثلا:
he chose banking as a career ( او بانکداری را به عنوان شغل خود انتخاب کرد. )
- فعل choose وقتی با واژه های - wh دار مثل choose whether, what, etc می آیند اینگونه معنی می دهد:
you'll have to choose whether to buy it or not ( باید انتخاب کنی آیا می خواهی آن را بخری یا نه. )
- فعل choose وقتی با فعل do در ساختار choose to do something می آید بیشتر مفهوم تصمیم گرفتن دارد.
we chose to go by train ( ما انتخاب کردیم [تصمیم گرفتیم] که با قطار برویم. )
- فعل choose در برخی موارد در انگلیسی به همان معنای انتخاب کردن است اما در فارسی ما از مفهوم خواستن و ترجیح دادن استفاده می کنیم. مثلا:
you can retire at the age of 45, if you choose ( اگر بخواهید، می توانید در سن 45 سالگی بازنشسته شوید. )

منبع: سایت بیاموز
تصمیم به چیزی گرفتن
داشتن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما