nudge

/ˈnədʒ//nʌdʒ/

معنی: سقلمه، اشاره کردن، با ارنج زدن
معانی دیگر: (برای هشدار دادن و غیره) با آرنج زدن (به)، سقلمه زدن، (با ملایمت) تشویق کردن، ترغیب کردن، خواهان کردن، ایزانیدن، گرایاندن، با آرنج زنی، خواهان سازی، تشویق
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: nudges, nudging, nudged
(1) تعریف: to push gently or touch, esp. with the elbow and esp. so as to attract attention.
مترادف: elbow
مشابه: jab, jog, poke, prod, push

(2) تعریف: to approach or near.
مترادف: approach, near
مشابه: close in on

- The club's expenditures are nudging its limit.
[ترجمه ترگمان] هزینه های این باشگاه در حال هشدار دادن به حد مجاز است
[ترجمه گوگل] هزینه های باشگاه محدودیت خود را برآورده می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to give a slight or gentle push.
مشابه: elbow, jab, poke, push
اسم ( noun )
مشتقات: nudger (n.)
• : تعریف: a slight or gentle push.
مشابه: dig, jab, jog, poke, push

جمله های نمونه

1. he needs a nudge to get going
برای آغاز به کار نیاز به ترغیب دارد.

2. She tried to nudge him into changing his mind .
[ترجمه a] او سعی کرد تا او را ترغیب کند تا نظرش را عوض کند.
|
[ترجمه ترگمان]سعی کرد به او سقلمه بزند تا نظرش را عوض کند
[ترجمه گوگل]او سعی کرد او را به تغییر ذهنش هدایت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She gave me a gentle nudge in the ribs to tell me to shut up.
[ترجمه ترگمان]به من سقلمه ملایمی زد تا به من بگوید خفه شوم
[ترجمه گوگل]او به من فشار آوردن به آرامی در دنده ها به من داد تا به من ختم شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Nicky roused her with a gentle nudge.
[ترجمه ترگمان]نیکی با سقلمه ملایم او را بیدار کرد
[ترجمه گوگل]نیکی با فشار دادن ملایم به او خیره شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Foreigners must use their power to nudge the country towards greater tolerance.
[ترجمه ترگمان]خارجی ها باید از قدرتشان استفاده کنند تا کشور را به سوی تحمل بیشتر سوق دهند
[ترجمه گوگل]خارجی ها باید از قدرت خود استفاده کنند تا کشور را به سمت تحمل بیشتری تحمل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She gave me a nudge in the ribs.
[ترجمه ترگمان]یه سقلمه ای به دنده هایم زد
[ترجمه گوگل]او به من کمک کرد تا در دنده ها برهنه نشود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I started to nudge my way to the front of the crowd.
[ترجمه ترگمان]شروع کردم به هل دادن به سمت جلو جمعیت
[ترجمه گوگل]من شروع کردم به راه رفتن به جلوی جمعیت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We have to nudge politicians in the right direction.
[ترجمه ترگمان]ما باید به سیاستمداران در مسیر درست فشار وارد کنیم
[ترجمه گوگل]ما باید سیاستمداران را به سمت راست هدایت کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He can work hard but he needs a nudge now and then.
[ترجمه ترگمان]او می تواند سخت کار کند، اما به یک سقلمه احتیاج دارد، و بعد
[ترجمه گوگل]او می تواند به سختی کار کند اما اکنون و پس از آن نیاز به یک ضربه دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. I gave him a nudge to wake him up.
[ترجمه ترگمان]به او سقلمه ای زدم تا بیدارش کنم
[ترجمه گوگل]من به او فشار آوردم تا او را بیدار کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. This afternoon's sunshine could nudge the temperature above freezing.
[ترجمه ترگمان]نور خورشید بعد از ظهر می توانست به دمای بالای انجماد فشار وارد کند
[ترجمه گوگل]این آفتاب بعد از ظهر می تواند دمای بالای انجماد را تحریک کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. We're trying to nudge them towards a practical solution.
[ترجمه ترگمان]ما سعی می کنیم آن ها را به یک راه حل عملی هدایت کنیم
[ترجمه گوگل]ما تلاش می کنیم آنها را به سمت یک راهکار عملی هدایت کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Hannah gave me a gentle nudge .
[ترجمه ترگمان]هانا با ملایمت به من سقلمه زد
[ترجمه گوگل]هانا به من فشار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. McKinnon gave the wheel another slight nudge.
[ترجمه ترگمان]mckinnon به چرخ های یک سقلمه دیگر اشاره کرد
[ترجمه گوگل]مک کینون یک چرخش کمی را به چرخ کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سقلمه (اسم)
nudge

اشاره کردن (فعل)
point, motion, mention, hint, sign, allude, nudge, insinuate, imply, cue, beckon

با ارنج زدن (فعل)
nudge, elbow

تخصصی

[کامپیوتر] اشاره کردن - حرکت دادن آهسته ی یک شیء از طریق به کارگیری کلیدهای جهت دار( پیکانها ) به جای استفاده از ماوس .

به انگلیسی

• slight push (especially with the elbow); act of gentle persuasion
push slightly (especially with the elbow); prod to action by gentle pestering; move forward slowly, approach
if you nudge someone, you push them gently with your elbow, in order to draw their attention to something or to make them move.
if you give someone a nudge, you nudge them.

پیشنهاد کاربران

مهمیز، سیخونک، محرک ، انگیزنده ، عامل حرکت ، امید
تلنگر
elbow
با آرنج زدن ( اینقدر هم بدم میاد از این کار!؟ )
touch or push ( something ) gently

خیلی آروم هل دادن
وا داشتن ، وا دارد
سوق دادن
مثلا:
The Goverment should nodge us to make good choices
نزدیک شدن، به چیزی/جایی/کسی رسیدن
علامت دادن
ندادادن یا تشویق کردن یا هوشیار کردن که توی عالم دیگه ایی،
My mom has given me a nudge
to write to Apache
مادرم بود که ی ندای بهم داد برای آپاچی بنویسم
۱. شویق یا ترغیب کسی به انجام کاری به شیوه ای ملایم و نه با زور و مستقیم.
۲. هول دادن کسی به خصوص با آرنج خود.
تلنگر اشتباهه. چون تلنگر یعنی ضربه با انگشت.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما