original

/əˈrɪdʒənl̩//əˈrɪdʒənl̩/

معنی: منبع، سر چشمه، عین، بدیع، مبتکر، ابتکاری، بکر، اصلی، اصل، اصیل
معانی دیگر: نخستین، آغازین، اولیه، تازه، نوین، نوآیند، ابتکارآمیز، مبتکرانه، نوآور، خلاق، با تبار، (قدیمی) آدم عجیب و غریب، آدم خل

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: first in order of succession.
مترادف: earliest, first, initial
متضاد: final, last
مشابه: aboriginal, ancestral, inaugural, maiden, premier, primal, primary, prime, primitive, primordial

- The original owner of the car maintained it very well.
[ترجمه ترگمان] صاحب اصلی خودرو آن را بسیار خوب نگهداری کرد
[ترجمه گوگل] صاحب اصلی خودرو آن را بسیار خوب نگه داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The original version of the movie was thirty minutes longer than the subsequent version.
[ترجمه ترگمان] نسخه اصلی فیلم سی دقیقه بیشتر از نسخه بعدی بود
[ترجمه گوگل] نسخه اصلی این فیلم سی دقیقه طولانی تر از نسخه بعدی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: new or novel.
مترادف: creative, fresh, innovative, new, novel
متضاد: banal, commonplace, derivative, hackneyed, set, stale, stereotyped, trite, unoriginal, worn, worn-out
مشابه: avant-garde, bold, daring, individual, ingenious, newfangled, offbeat, pioneer, revolutionary, seminal, singular, sui generis, unconventional, unique, unorthodox, unprecedented

- It takes a very imaginative person to come up with truly original ideas.
[ترجمه ترگمان] این یک فرد بسیار تخیلی است که ایده های اصلی را بیان می کند
[ترجمه گوگل] این یک فرد بسیار تخیلی است که بتواند ایده های واقعی را بیابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: having the ability to generate or create novel ideas.
مترادف: creative, inventive, originative
متضاد: sterile, unoriginal
مشابه: bold, clever, imaginative, independent, ingenious, innovative, inspired, pioneering, resourceful, unconventional

- The writing in his books is clear and interesting, but when it comes to devising a plot, he is not very original.
[ترجمه ترگمان] نوشتن در کتاب های او واضح و جالب است، اما وقتی بحث بر سر تدوین یک توطئه است، او بسیار اصیل نیست
[ترجمه گوگل] نوشتن در کتاب های او روشن و جالب است، اما زمانی که آن را به طراحی یک طرح می آید، او بسیار اصلی نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: first, from which a copy can be made.
مترادف: real
متضاد: alternate, facsimile, imitative
مشابه: actual, authentic, first, master, true

- The original historical document is on display in the public library; this is just a copy.
[ترجمه ترگمان] این سند تاریخی اصلی در کتابخانه عمومی در معرض نمایش است؛ این تنها یک نسخه است
[ترجمه گوگل] سند تاریخی اصلی در کتابخانه عمومی نمایش داده می شود؛ این فقط یک کپی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: that from which a copy or translation can be made.
متضاد: copy, imitation
مشابه: archetype, model, mold, pattern, prototype, source

- I made the twenty copies, but now I can't find the original.
[ترجمه ترگمان] بیست نسخه از آن را درست کردم، اما حالا نمی توانم نسخه اصلی را پیدا کنم
[ترجمه گوگل] من بیست کپی را ساختم، اما اکنون نمیتوانم اصلی را پیدا کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a unique person or thing; one of a kind.
مشابه: character, curiosity, eccentric, individualist, innovator, maverick, nonconformist, oddity, pioneer, rarity, unique

- There was no one like the comedian Milton Berle; he was an original.
[ترجمه ترگمان] هیچ کس مثل میلتون Berle کمدین معروف نبود؛ او یک اصیل بود
[ترجمه گوگل] هیچ کس مثل کمدین میلتون برل نبود؛ او اصلی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: an authentic work as opposed to a reproduction.
متضاد: copy, reproduction
مشابه: artwork, classic, old master

- This painting is not a copy, but a signed original.
[ترجمه ترگمان] این نقاشی یک کپی نیست، بلکه نسخه اصلی است
[ترجمه گوگل] این نقاشی یک کپی نیست، بلکه یک نسخه اصلی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. an original idea
یک اندیشه ی تازه

2. an original thinker
یک اندیشمند نوآور

3. the original copy of this book
نسخه ی اصلی این کتاب

4. the original inhabitants of america
ساکنان اولیه ی امریکا

5. the original map is lost, this is an enlargement (of it)
نقشه ی اصلی مفقود شده است و این نسخه ی بزرگ شده ی آن است.

6. the original plan
نقشه ی آغازین،طرح اصلی،نقشه ی اولیه

7. the original text of beowulf contains several hiatuses
نسخه ی اصلی ((بیوولف)) دارای چندین محوشدگی است.

8. the original version of this book
نسخه ی اصلی این کتاب

9. the original
(نسخه یا چیز و غیره ی) اصلی،اصل

10. a very original poem
یک شعر بسیار بدیع

11. send the original copy and keep the duplicate
نسخه ی اصلی را بفرست و رونوشت آن را نگه دار.

12. the three original ideals of greek civilization
سه آرمان اصلی تمدن یونان

13. five of the ship's original complement of fifty were dead
پنچ نفر از پنجاه نفر خدمه ی اولیه ی کشتی مرده بودند.

14. a companion sketch to the original
ترسیمی که قرینه ی ترسیم اصلی است.

15. an exact copy of the original
نسخه ی کاملا همسان نسخه ی اصلی

16. he went back to his original homeland
او به موطن اصلی خود بازگشت.

17. this is a translation; the original is in persian
این یک ترجمه است ; اصل آن به فارسی است.

18. the missiles were deflected from their original course
موشک ها از مسیر اولیه ی خود منحرف شدند.

19. this is an abbreviation of the original story
این خلاصه ای از داستان اصلی است.

20. this painting is a copy; the original is in a london museum
این نقاشی بدل است ; اصل آن در موزه ی لندن است.

21. always have an alternative plan because the original one may prove impractical
همیشه یک نقشه ی ثانوی داشته باش چون ممکن است نقشه ی اصلی عملی نباشد.

22. he collated the printed text with the original manuscript
او متن چاپ شده را با نسخه اصلی مقابله کرد.

23. they restored the ruined palace to its original beauty
کاخ مخروبه را به زیبایی اولیه ی خود برگرداندند.

24. calling on my mother didn't enter into our original plan
سر زدن به مادرم جزو برنامه ی اولیه ی ما نبود.

25. the apostle paul was not one of the original apostles
پل،فرستاده خدا،در زمره ی حواریون اصلی نبود.

26. the contract included a clause according to which he could buy the house back at the original price
قرارداد حاوی ماده ای بود که طبق آن او می توانست خانه را دوباره به قیمت اولیه بخرد.

27. The imitation hardly matches up to the original.
[ترجمه ترگمان]تقلیدی بود که به هیچ وجه با اصل آن مطابقت نداشت
[ترجمه گوگل]تقلید تقریبا منطبق با اصل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. I'll send the original to you by post.
[ترجمه ترگمان]من نسخه اصلی را با پست به شما خواهم فرستاد
[ترجمه گوگل]من اصل را برای شما ارسال می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. We've made one or two modifications to the original design.
[ترجمه ترگمان]ما یک یا دو تغییر را در طراحی اصلی انجام داده ایم
[ترجمه گوگل]ما یک یا دو اصلاحیه را در طراحی اصلی انجام داده ایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. He asked Strathclyde police, which carried out the original investigation, to make fresh inquiries.
[ترجمه ترگمان]او از پلیس Strathclyde خواست که تحقیقات اصلی را انجام دهد و پرس و جو کند
[ترجمه گوگل]او از پلیس Strathclyde، که تحقیق اصلی را انجام داد، از پرسیدن پرسش های جدید درخواست کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

منبع (اسم)
original, cause, rill, source, provenance, fount, fountainhead, wellspring, headspring, quarry, parent, wellhead

سر چشمه (اسم)
original, principle, derivation, source, origin, root, spring, fountainhead, hotbed, headwaters, fountain, mother, wellspring, headspring, springhead, wellhead

عین (اسم)
original, eye, source, essence, outward, spring, fountain, outness

بدیع (صفت)
original, exquisite, picturesque, novel, newfound

مبتکر (صفت)
original, ingenious, inventive, originative

ابتکاری (صفت)
original, initiated

بکر (صفت)
original, virginal

اصلی (صفت)
elementary, primary, initial, aboriginal, primitive, main, original, principal, basic, net, genuine, prime, essential, head, organic, arch, inherent, intrinsic, innate, fundamental, cardinal, immanent, normative, germinal, first-hand, seminal, ingrown, quintessential, primordial

اصل (صفت)
original, genuine

اصیل (صفت)
original, pure, genteel, wellborn, noble, blue-blooded, pure-bred, thoroughbred, ingenuous, highbred, highborn, unfeigned

تخصصی

[حسابداری] اصلی
[سینما] داستان سینمایی / سناریوی مخصوص فیلم - نگاتیو اصلی - نسخه اصلی - نوظهور در تصویر - مصالح اصلی - اصلی / نوظهور - نگاتیو مادر
[برق و الکترونیک] اصلی
[صنایع غذایی] اصیل، اصلی، اصل، مبتکر، ابتکاری
[فوتبال] اصلی
[مهندسی گاز] اصلی، منبع
[حقوق] اصلی، اولیه، اصیل
[نساجی] اصلی
[ریاضیات] نسخه ی اصلی، نمونه ی اصلی، اصلی، اولیه، آغازین، آغازی
[سینما] فیلم اصلی (منفی یا ریورسال )

به انگلیسی

• source from which something arises, originator; prototype, model; original work (as opposed to an imitation)
first, primary; innovative, creative; novel
you use original to refer to the characteristics or appearance that something had when it first existed, or when it was first made or thought of.
you refer to a work of art or a document as an original when it is genuine and not a copy. count noun here but can also be used as an adjective. e.g. ...working on original documents.
an original piece of writing or music was written recently and has not been published or performed before.
if you describe someone, their ideas, or their work as original, you mean that they are very imaginative and clever.

پیشنهاد کاربران

نسخه اصلی
بدوی
inventive. . . creative
اولیه
اصل. اصلی
دست اول
● اصلی، اولیه
● ابتکاری
ریشه دار
ناب، خالص
اولین، نخستین
اولین
تازه
سینما، فیلم اصلی، منفی یا ریورسال
اورجینال
Estee Lauder Original
I have smooth and clear skin without makeup
I have maintained my skin care well so far, even my skin cleansing cream foam from a foreign brand is desirable.
Modern beautiful black simple mango that is to your liking ( beautiful simple attractive lady girl )
استی لادر اورجینال
پوست صاف و روشنی بدون آرایش دارم
مراقبت های پوستی را به نحوه احسن تا به الان حفظ کردم حتی تا فوم کرم شوینده پوستم هم از برند مارک خارجی مطلوب میباشد
مانتو مدرن مشکی ساده بسیار زیبا که در باب سلیقه مورد پسند شمامی باشد ( دختر خانم ساده جذاب زیبا )
به گوهر
فارسی میانه است.
در مورد فیلمنامه: غیر اقتباسی
نوآفریده، نوآورده
original ( adj ) = novel ( adj )
به معناهای : ابتکاری، نوپا، جدید، نوین، نوظهور
عمومی
مبتکر
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما