expose

/ɪkˈspoʊz//ɪksˈpəʊz/

معنی: نمایش دادن، افشاء کردن، در معرض گذاشتن، بیپناه گذاشتن، بی حفاظ گذاردن، ظاهر ساختن
معانی دیگر: در معرض (خطر یا حمله یا سرما و یا هرچیز ناخوشایند) قرار دادن، بی پناه کردن، تحت تاثیر (عقیده یا اثر یا مسلک و غیره) قرار دادن، آشنا کردن، رهاکردن، ترک کردن، ول کردن، نشان دادن، در معرض دید قرار دادن، برهنه کردن، افشا کردن، آشکار کردن، دست (آدم های شرور و غیره را) رو کردن، لو دادن، برملا کردن، درمعر­ گذاشتن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: exposes, exposing, exposed
(1) تعریف: to uncover or reveal; lay bare.
مترادف: bare, open, reveal, uncover
متضاد: cover, hide
مشابه: break, disclose, let out, subject, unearth, unmask, unveil

- Stripping off the layers of old paint exposed a delicate carved pattern in the wood.
[ترجمه حامد] از بین رفتن لایه های نقاشی قدیمی، یک الگوی حکاکی ظریف را آشکار کرد.
|
[ترجمه گوگل] جدا کردن لایه‌های رنگ قدیمی، یک الگوی حک شده ظریف را در چوب نمایان کرد
[ترجمه ترگمان] Stripping لایه های رنگ کهنه یک الگوی حکاکی شده ظریف در چوب را نمایان می ساخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I think the slit in the skirt exposes too much of my leg.
[ترجمه اولیس کوچولو ] فکر میکنم شکاف دامن به شکلی است که پایم را بیش از حد در معرض نمایش قرار میدهد.
|
[ترجمه گوگل] فکر می کنم شکاف دامن بیش از حد پایم را آشکار می کند
[ترجمه ترگمان] فکر می کنم شکافی که در دامن او بود خیلی از پایم را در معرض خطر قرار می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The newspaper exposed wrongdoing on the part of several government officials.
[ترجمه گوگل] این روزنامه تخلفات چند مقام دولتی را افشا کرد
[ترجمه ترگمان] این روزنامه خطاکاری برخی از مقامات دولتی را افشا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to subject to risk by stripping away or not providing needed protection.
مترادف: subject
متضاد: cover, protect, shelter, shield
مشابه: endanger, hazard, imperil, jeopardize, risk

- The judge said that by leaving the baby alone in the bathtub, she exposed the child to danger.
[ترجمه Mahdiyeh akbari] قاضی گفت که با ترک کردن بچه به تنهایی در وان حمام او جان کودک را در معرض خطر قرار داد
|
[ترجمه گوگل] قاضی گفت که با تنها گذاشتن نوزاد در وان، کودک را در معرض خطر قرار داده است
[ترجمه ترگمان] قاضی گفت که با گذاشتن نوزاد به تنهایی در وان حمام، کودک را در معرض خطر قرار می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to present or display.
مترادف: display, exhibit, present, show
مشابه: air, demonstrate, produce, reveal

- If you want to be recognized as an artist, you need to expose your work more extensively.
[ترجمه گوگل] اگر می خواهید به عنوان یک هنرمند شناخته شوید، باید آثار خود را گسترده تر به نمایش بگذارید
[ترجمه ترگمان] اگر می خواهید به عنوان یک هنرمند شناخته شوید، باید کارتان را به طور گسترده نوردهی کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to subject (living beings) to the action of some substance or agent, such as radiation.
مترادف: lay open
مشابه: subject

- By its negligence, the company exposed thousands of people to dangerous toxic gas.
[ترجمه گوگل] این شرکت با سهل انگاری خود هزاران نفر را در معرض گاز سمی خطرناک قرار داد
[ترجمه ترگمان] این شرکت با سهل انگاری خود، هزاران نفر را در معرض گاز سمی خطرناک قرار داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: to strip away a disguise, pretense, or protection from.
مترادف: bare, strip, uncover, unmask, unveil
متضاد: cover, disguise
مشابه: disrobe, divest, find out, open, undress

- She threatened to expose her criminal boyfriend to the police.
[ترجمه گوگل] او تهدید کرد که دوست پسر جنایتکارش را در معرض دید پلیس قرار خواهد داد
[ترجمه ترگمان] تهدید کرده که دوست پسرش رو به پلیس لو میده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The detective took pleasure in exposing the murderer.
[ترجمه گوگل] کارآگاه از افشای قاتل لذت برد
[ترجمه ترگمان] کارآگاه از اینکه قاتل رو در جریان قرار داده خوشحال شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: to subject (film) to the chemical action of light.
مشابه: develop

- A camera exposes the film to light to make a photograph.
[ترجمه گوگل] یک دوربین فیلم را در معرض نور قرار می دهد تا یک عکس بسازد
[ترجمه ترگمان] یک دوربین فیلم را در معرض نور قرار می دهد تا یک عکس بسازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(7) تعریف: to allow or cause (someone) to view, come in contact with, or experience.
مترادف: introduce

- Her parents wanted to expose her to the art and music of other cultures.
[ترجمه گوگل] والدینش می خواستند او را در معرض هنر و موسیقی فرهنگ های دیگر قرار دهند
[ترجمه ترگمان] والدین او می خواستند او را در معرض هنر و موسیقی فرهنگ های دیگر قرار دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She doesn't want her child exposed to the violence in movies and on television.
[ترجمه بهروز مددی] او علاقه نداشت که فرزندش فیلم‎ها و برنامه‎های تلویزیونی خشونت آمیز را تماشا کند.
|
[ترجمه گوگل] او نمی خواهد فرزندش در معرض خشونت فیلم ها و تلویزیون قرار گیرد
[ترجمه ترگمان] او نمی خواهد فرزندش در فیلم ها و تلویزیون در معرض خشونت قرار بگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The teacher wanted to expose the students to new ideas.
[ترجمه بهروز مددی] معلم می‎خواست دانش آموزان خود را با تفکرات و اندیشه‎های جدید آشنا کند.
|
[ترجمه گوگل] معلم می خواست دانش آموزان را در معرض ایده های جدید قرار دهد
[ترجمه ترگمان] معلم می خواست دانش آموزان را در معرض ایده های جدید قرار دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. expose to public ridicule
مورد تمسخر همگان قرار دادن

2. some women expose themselves to skin cancer just to get a tan
برخی از خانم ها برای برنزه کردن پوست،خود را در معرض خطر سرطان قرار می دهند.

3. this newspaper published a detailed expose of her private life
این روزها شرح مفصلی درباره ی زندگی خصوصی او را چاپ کرد.

4. Soldiers in an open field are exposed to the enemy's gunfire.
[ترجمه گوگل]سربازان در یک میدان باز در معرض تیراندازی دشمن قرار می گیرند
[ترجمه ترگمان]سربازان در یک میدان باز در معرض آتش دشمن قرار دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Foolish actions expose a person to the sneers of others.
[ترجمه گوگل]اعمال احمقانه انسان را در معرض تمسخر دیگران قرار می دهد
[ترجمه ترگمان]اعمال احمقانه یک شخص را به ریشخند دیگران نشان خواهد داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The article exposed the vital document as a forgery.
[ترجمه گوگل]این مقاله سند حیاتی را به عنوان جعلی فاش کرد
[ترجمه ترگمان]این مقاله سند حیاتی را به عنوان یک جعل افشا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Don't expose it to the sun.
[ترجمه شهرام] آن را در معرض نور خورشید قرار ندهید
|
[ترجمه گوگل]آن را در معرض آفتاب قرار ندهید
[ترجمه ترگمان]اونو به خورشید نشون نده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She was careful enough not to expose her skin to the sun.
[ترجمه Vania] به اندازه کافی مراقب بود که پوستش در معرض خورشید قرار ندهد
|
[ترجمه گوگل]او به اندازه کافی مراقب بود که پوست خود را در معرض نور خورشید قرار ندهد
[ترجمه ترگمان]اون به اندازه کافی مراقب بود که پوستش رو به خورشید نشون نده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He lifted his T-shirt to expose a jagged scar across his chest.
[ترجمه گوگل]تی شرتش را بلند کرد تا جای زخمی بر روی سینه اش نمایان شود
[ترجمه ترگمان]تی شرتش را بالا آورد تا جای زخم روی سینه اش را آشکار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Do not expose it to the sun.
[ترجمه گوگل]آن را در معرض آفتاب قرار ندهید
[ترجمه ترگمان] اونو به خورشید نشون نده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. My job as a journalist is to expose the truth.
[ترجمه گوگل]وظیفه من به عنوان یک روزنامه نگار افشای حقیقت است
[ترجمه ترگمان]وظیفه من به عنوان یک روزنامه نگار افشای حقیقت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The battery would expose as being overcharged.
[ترجمه علیرضا] ممکن هست در اثر شارژ زیادی باتری منفجر شود
|
[ترجمه گوگل]باتری در معرض شارژ بیش از حد قرار می گیرد
[ترجمه ترگمان]باطری آن طور که غلو شده بود، در معرض نمایش قرار می گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The corrupt official bought off those who might expose him.
[ترجمه گوگل]این مقام فاسد کسانی را که ممکن است او را افشا کنند، خرید
[ترجمه ترگمان]مقامات فاسد آن هایی را که ممکن بود او را لو بدهند، خریداری کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. It's the job of the newspapers to expose the wrongs suffered by such people.
[ترجمه گوگل]این وظیفه روزنامه هاست که خطاهایی را که چنین افرادی متحمل شده اند، افشا کنند
[ترجمه ترگمان]این کار روزنامه است که wrongs را برملا سازند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. When Myra told Karp she'd expose his past, he blew up.
[ترجمه گوگل]وقتی میرا به کارپ گفت که گذشته او را افشا خواهد کرد، او منفجر شد
[ترجمه ترگمان]وقتی میرا به کارپ گفت که او گذشته اش را لو داده است، منفجر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. We want to expose the kids to as much art and culture as possible.
[ترجمه گوگل]ما می خواهیم تا آنجا که ممکن است بچه ها را در معرض هنر و فرهنگ قرار دهیم
[ترجمه ترگمان]ما می خواهیم کودکان را تا حد امکان در معرض هنر و فرهنگ قرار دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. She threatened to publicly expose his double life if he left her.
[ترجمه گوگل]او تهدید کرد که اگر او را ترک کند زندگی دوگانه او را به طور علنی افشا خواهد کرد
[ترجمه ترگمان]او تهدید می کرد که اگر از او جدا شود زندگی دوگانه خود را برملا خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The newspaper published an expose of the film star's past life.
[ترجمه گوگل]این روزنامه افشاگری از زندگی گذشته این ستاره سینما منتشر کرد
[ترجمه ترگمان]این روزنامه تصویری از زندگی گذشته این فیلم را منتشر کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

نمایش دادن (فعل)
perform, execute, act, display, represent, exhibit, depict, expose, depicture, enact

افشاء کردن (فعل)
impart, divulge, expose

در معرض گذاشتن (فعل)
subject, expose

بی پناه گذاشتن (فعل)
expose

بی حفاظ گذاردن (فعل)
expose

ظاهر ساختن (فعل)
reveal, manifest, expose, lay out

تخصصی

[عمران و معماری] نمایاندن
[نساجی] قرار دادن در برابر نور - قرار دادن در معرض نور
[سینما] نور دیدن فیلم - تابش نور روی فیلم - گرفتن عکس یا فیلم / نوردادن - نوردهی

به انگلیسی

• reveal, uncover, disclose; abandon
to expose something means to uncover it and make it visible.
to expose someone means to reveal the truth about them, especially when it involves dishonest or shocking behaviour.
if you are exposed to something dangerous, you are put in a situation in which it might harm you.
see also exposed.

پیشنهاد کاربران

نمایان کردن
رسوا کردن ، بی آبرو کردن ، افشاگری کردن

نور دادن
تحمیل کردن
رو برو شدن
باز گذاشتن
a story in a newspaper or on television that shows the truth about something, especially something dishonest or shocking
Can you make in expose a sentence

مواجه شدن
افشا کردن
نشان دادن
reveal
replay
لو رفتن
ارائه دادن
نمایان سازی، آشکارسازی، افشاسازی، افشاگری، عیان سازی، برهنه سازی، رسواسازی، پرده دری، برملاسازی، علنی سازی
کسی را در معرض خطر گذاشتن
در معرض چیزی قرار دادن
گزارشی/صدایی/فیلمی که چیزی را علنی می کند
فراهم کردن مجال و فرصتی برای کسب تجربه یا یادگرفتن چیزی

در معرض قرار دادن
. The children should not exposed to violent scenes
noun - countable :
داستان افشا کننده ای که در روزنامه ها یا رادیو و تلویزیون، حقایق را درباره ی چیزی بد یا فردی که کاری را خلاف قانون انجام داده است، مطرح می کند و حقیقت را برای مردم آشکار می کند.
پخش کردن
مبتلا کردن
افشا کردن
لو دادن
آتو دادن
لو رفتن یا بر ملا شدن حقیقت به نحوی که امنیت روانی فرد دچار خطر بشه
۱، منتشر کردن، لو دادن، آشکار کردن، نمایش دادن
۲، در معرض قرار دادن
۳، تحت تاثیر قرار گرفتن
۴، بی پناه و بی حفاظ گذاشتن
مواجه شدن رو باید به عنوان یکی از معنی های این کلمه اضافه کنید
هویدا، فاش، آشکار، عیان، عور، برهنه، لخت و . . .
۱. بی سرپناه رها کردن - ول کردن چیزی به امان خدا - بدون پوشش و محافظ ول کردن چیزی - بی پناه گذاشتن - بی حفاظ گذاردن
۲. تحت تاثیر قرار دادن
۳. آشکار کردن ( چیزی که مخفی و ناپیداست )
۴. لو دادن - فاش کردن ( جرم و جنایت و خلاف و اشتباه )
۵. در معرض نور قرار دادن ( برای عکاسی یا فیلمبرداری )
۶. اندام های جنسی را در معرض دید عموم یا کسی قرار دادن - لخت شدن - برهنه شدن
۷. یک�گزارش�خبری�یا�پخش�که�چیزی�غیرقانونی�یا�غیر صادقانه�را برای عموم آشکار می کند ( N ) ( شش تای قبلی فعلن همگی )

🦸‍♂️Pverb
[ obj]
1 : to leave ( something ) without covering or protection
◀️The shingles had fallen off, exposing the wood underneath.
— often to
◀️The colors will fade if they are exposed to sunlight

2 : to cause ( someone ) to experience something or to be influenced or affected by something — to
◀️He wants to expose his students to great works of literature.
◀️The workers were exposed to dangerous chemicals. [=they were placed in conditions that left them unprotected from dangerous chemicals]
◀️She hasn't yet been exposed to measles
◀️Children are being exposed to violence on television.
◀️His mistakes have exposed him to ridicule. [=he has been ridiculed because of his mistakes]

3
🔴 ( a : to reveal ( something hidden, dishonest, etc
◀️Undercover investigators exposed the scam

🔴 ( b : to reveal the crimes or faults of ( someone
◀️They threatened to expose him
— often as
◀️They exposed him as a fraud

4 : to let light fall on ( film in a camera ) in order to create a photograph
◀️The film had not been properly exposed

compare : overexpose, underexpose
🔰 Other forms :
EXPOSES / EXPOSED / EXPOSING

expose yourself
: to show your sexual organs in public
◀️He was arrested for exposing himself ( to women ) in the park

🦸‍♂️noun
[count] :
🔴a news report or broadcast that reveals something illegal or dishonest to the public
◀️a newspaper expos� of government corruption
◀️The show aired an expos� on the candidate's financial indiscretions

◀️ I have exposed you : من تو را رسوا کردم ( فاش کردم اسرارت رو ) / لختت کرده ام / ولت کرده ام به امون خدا
To give an opportunity to experience or new things ( v )
در معرض چیزی قرار دادن مانند سرما یا گرما یا نور مستقیم خورشید وامثالهم
Don't expose This plant to direct sunlight
قرار نده این گیاه را در معرض نور مستقیم خورشید
lay open
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما