برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

بهروز مددی

بهروز مددی English teacher

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 بی‌احساس ١٣٩٩/١٠/٢٢
|

2 مستحق ١٣٩٩/١٠/٢٢
|

3 شاگرد اول ١٣٩٩/١٠/٢٢
|

4 تب‌خال
(در بعضی متون سرخک هم معنی می‌دهد.)
١٣٩٩/١٠/٢٢
|

5 عرق کرده
CLAMMY HAND
١٣٩٩/١٠/٢٠
|

6 زلزله‌شناس
زمین‌شناس
١٣٩٩/١٠/١٩
|

7 1- جدا افتاده، منزوی، تنها
2- (شخصیت و رفتار) تنگ نظر، کوته فکرانه
١٣٩٩/١٠/٠٢
|

8 آدم شوربخت
شانس تو زندگی کسی به اتمام رسیدن
١٣٩٩/١٠/٠١
|

9 .If you say that something worked like a charm, you mean that it was very effective or successful
(واقعا) جادو می کنه
خیلی خوب/عالی جواب دادن
١٣٩٩/١٠/٠١
|

10 تکان دادن کسی (بیشتر بچه ها) تا خوابشان برود
*** برای مثال وقتی بچه ای داخل گهواره است و با تکان دادن گهواره خوابش میبرد ***
I guess the train ...
١٣٩٩/٠٩/٣٠
|

11 a deep narrow valley with steep sides SYN gorge
مسیل
دره تنگ و عمیق
١٣٩٩/٠٩/٢٩
|

12 فیلم
مثال: This action flick is filled with high-quality special effects
١٣٩٩/٠٩/٢٠
|

13 (تحت) سرپرستی
(زیر نظر) مربی‎گری، آموزش
١٣٩٩/٠٩/٢٠
|

14 to get public attention
نظر عموم را به خود جلب کردن
--------------------------------
.Sharon has, as a rock and roll manager, the talent and ...
١٣٩٩/٠٩/٢٠
|

15 بی‌رحمی
سنگدلی
١٣٩٩/٠٩/١٩
|

16 1- گلوگاه، دره تنگ، تنگ‌دره
2- پرخوری (کردن)
3- شکمی از عذا درآوردن
١٣٩٩/٠٩/١٩
|

17 خاتمه دادن، به هم زدن (رابطه بین دو نفر)
جر و بحث، مشاجره کردن (با شدت بالا که اغلب باعث خاتمه یا پایان رابطه بین دو شخص میشود)
١٣٩٩/٠٩/١٨
|

18 to say or do something that other people agree with or have sympathy with
(اصطلاحا گفتن یا انجام چیزی که سبب برانگیختن احساسات شود)
مثال:
.B ...
١٣٩٩/٠٩/١٨
|

19 کلاه گیس ١٣٩٩/٠٩/١٦
|

20 هدف متحرک ١٣٩٩/٠٩/١٦
|

21 استرداد یا بازگشت مجرمین از کشوری دیگر به کشور مبدأ ١٣٩٩/٠٩/١٠
|

22 شهوت پرست
هوس ران
١٣٩٩/٠٩/٠٨
|

23 حروف ربطی (گرامر) ١٣٩٩/٠٩/٠٨
|

24 فرضی
ساختگی
مثال:
During the interview, he asked me this hypothetical question: What would you
?change about our company if you were in c ...
١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

25 (طول) دوره (ریاست جمهوری، ....)
*** به جمله‌های نمونه داده شده در بالا توجه کنید.
١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

26 یک اصطلاح است که بیشتر مواقعی بکار می رود که شخصی کاری خطا و نادرست انجام داده و باعث عصبانیت دیگری شده.
I'm a goner = کارم تمومه، دیگه فاتحم خوند ...
١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

27 informal
an acceptable or feasible idea, proposal, etc
قبول کردن پیشنهاد، نظر، طرح، ...
مثال:
?Is it a goer
= به نظرت ردیفه (اوکیه)؟ * ...
١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

28 از رده خارج
داغون
١٣٩٩/٠٩/٠١
|

29 هیولا (شکل)
بدشکل، بدقواره، هیولا مانند (در مورد ساختمان)
١٣٩٩/٠٨/٣٠
|

30 کلاه گیس ١٣٩٩/٠٨/٢٩
|

31 Feminine hygiene
= نوار بهداشتی
١٣٩٩/٠٨/٢٨
|

32 incompatible with
= مغایر با
١٣٩٩/٠٨/٢٨
|

33 چرندیات
if a joke is in “bad taste”, it is offensive to someone
برای مثال:
concoction of bad taste
= معجونی (یا ترکیبی) از چرندیات
١٣٩٩/٠٨/٢٨
|

34 آئین شام یا همان سوگند در مراسم مذهبی مسیحی‌ها
مثال:
.I love the Sabbath, the sacrament, and what they mean
من روز سبت را دوست دارم، آئین شا ...
١٣٩٩/٠٨/٢٨
|

35 عمل وحشیانه ١٣٩٩/٠٨/٢٤
|

36 action wing
گروه عملیاتی
***بیشتر در مورد گروه های تروریست بکار می رود***
١٣٩٩/٠٨/٢٤
|

37 تحریک آمیز
محرک
لذت آور
١٣٩٩/٠٨/١٥
|

38 ناهار
*** بیشتر در مورد صرف ناهار در مراسم رسمی برای مثال مراسم ختم و عروسی***
١٣٩٩/٠٨/١٥
|

39 لنگ لنگان، لنگیدن (در حالت اسم)
لنگ لنگان راه رفتن، به سختی راه رفتن
مانع شدن (برای مثال مانع موفقیت، رسیدن به هدف، رشد اقتصادی، ... شدن)
١٣٩٩/٠٨/١٥
|

40 از ترس، سرما و ... به خود لرزیدن
to shake because you are very frightened or find something very funny, or to feel or show great fear
مثال:
...
١٣٩٩/٠٨/١٣
|

41 هوش یا زیبایی
in intelligence or beauty
مثال:
.He's somewhat lacking in the brain department
انگاری مغزشو خر خورده.
١٣٩٩/٠٨/١٣
|

42 اعتصاب
مثال:
.DUE TO INDUSTRIAL ACTION THIS TOILET WILL BE CLOSED ALL DAY ON MONDAY
.PLEASE DO ALL YOU CAN TODAY
١٣٩٩/٠٨/١٣
|

43 آنتن دادن، داشتن
***پوشش شبکه تلفن موجود نبودن***
.There wasn’t any coverage
١٣٩٩/٠٨/١٣
|

44 بدبو ترین ١٣٩٩/٠٨/١٢
|

45 فقیر ترین ١٣٩٩/٠٨/١٢
|

46 شلوغ ترین ١٣٩٩/٠٨/١٢
|

47 منصوب شدن، معرفی شدن رسمی
.May 10th 1994 Nelson Mandela is inaugurated as South Africa’s first black president
١٣٩٩/٠٨/١٢
|

48 انتخاب اشتباهی کردن
آدم اشتباهی را حمایت کردن
.We gave our support to the liberal politician, but he lost the election. I think we backed the w ...
١٣٩٩/٠٨/١١
|

49 نیاز مبرم، محتاج
the country's desperate need for reforms
the old woman was desperate for money
١٣٩٩/٠٨/١١
|

50 بدون احساس گناه
آسوده خاطر
guilt-free napping
١٣٩٩/٠٨/١١
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 poignant
• The scene in which the soldier comes home to his wife is the most poignant in the film.
• صحنه ای که سرباز به خانه نزد همسرش باز میگردد، تکان دهنده ترین (تاثیر گذارترین) صحنه فیلم می باشد.
١٣٩٩/٠٨/٠٩
|

2 dementia
• Many people with dementia would rather remain at home than be placed in an institution.
• بسیاری از افرادی که دچار زوال عقل می‎باشند در خانه ماندن را به جای بودن در آسایشگاه ترجیح می‎دهند.
١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

3 acumen
• Her business acumen made her the ideal choice to head the company.
• شم تجاریش (تیزهوش بودنش در تجارت) او را به بهترین گزینه برای ریاست شرکت تبدیل کرد.
١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

4 slam dunk
• The biggest legal slam dunk came when a judge sentenced four men to 505 years in prison.
• بزرگترین موفقیت (دستاورد) قضایی زمانی اتفاق افتاد که قاضی آن چهار مرد را به تحمل 505 سال حبس محکوم کرد.
١٣٩٩/٠٨/٠١
|

5 pacifist
• Pacifist movements gathered strength in Norway.
• تحرکات صلح طلبانه در کشور نروژ شدت گرفت. (البته بسته به متن ممکن است معنی تغییر کند)
١٣٩٩/٠٨/٠١
|

6 corny
• a corny ending to the television play
• پایانی مسخره برای نمایش تلویزیونی
١٣٩٩/٠٧/٢٩
|

7 hark back
• The newest styles hark back to the clothes of the Seventies.
• این سبک‎های جدید برگفته از طرز پوشش در دهه‎ی هفتاد می‎باشد.
١٣٩٩/٠٧/٢٩
|

8 give away
• I don't want to give away exactly how the system works.
• من نمی‎خواهم نحوه‎ی عملکرد برنامه را بطور کامل فاش کنم.
١٣٩٩/٠٧/٢٩
|

9 endearment
• Darling'is a term of endearment.
• عزیزم، کلمه‎ای محبت آمیز و عاشقانه است.
١٣٩٩/٠٧/٢٩
|

10 recognition
• A formal dinner was given in recognition of her achievements.
• به پاس قدردانی از دستاوردهای او ضیافت شامی برگزار شد.
١٣٩٩/٠٧/٢٨
|

11 instantaneous
• Death was instantaneous because both bullets hit the heart.
• بدلیل اصابت هر دو گلوله به قلب مرگ فورا (سریعا) اتفاق افتاده است.
١٣٩٩/٠٧/٢٨
|

12 recognition
• It had been many years since he'd seen her, but his recognition of her face was instantaneous.
• از آخرین باری که او را دیده بود سالیان بسیاری می گذشت، اما تشخیص چهره او برایش بسیار سریع بود. (فورا او را شناخت)
١٣٩٩/٠٧/٢٨
|

13 goggle
• My swimming goggles keep steaming up so I can't see.
• عینک شنای من مرتب بخار می‎کند و به همین دلیل نمی‎توانم خوب ببینم.
١٣٩٩/٠٧/٢٧
|

14 chuck
• They chucked the drunkard out of the bar.
• آنها فردی که مست بود را از بار بیرون انداختند. (بیرون پرت کردند)
١٣٩٩/٠٧/٢٧
|

15 chuck
• She chucked her old sneakers.
• او کفش‎های راحتی کهنه‎ی خود را دور انداخت. (از شرشون خلاص شد)
١٣٩٩/٠٧/٢٧
|

16 chuck
• He chucked a shoe at the yowling cat.
• او کفش خود را به سمت گربه‌ای که در حال زوزه کشیدن بود، پرتاب کرد.
١٣٩٩/٠٧/٢٧
|

17 practical joke
• The sheer viciousness of Peggy Soong's practical joke choked her.
• شرارت بی حد و اندازه‎ای که پگی سوونگ در اجرای شوخی زننده خود بکار برد باعث خفه شدن او (دوستش) شد.
١٣٩٩/٠٧/٢٥
|

18 practical joke
• The boy's death was the result of a practical joke that misfired.
• مرگ پسرک بر اثر شوخی خطرناکی با مواد منفجره بود که به سرانجام نرسید.
١٣٩٩/٠٧/٢٥
|

19 atheist
• He'd grown up believing in God, but the war had made him an atheist.
• او با عشق به (باور به) خداوند رشد یافته بود، اما جنگ تمام باورهای او را از میان برده بود.
١٣٩٩/٠٧/٢٥
|

20 pioneer
• John Whitney was a pioneer of computer animation.
• جان ویتنی بنیانگذار پویانمایی بوسیله‎ی رایانه بود.
١٣٩٩/٠٧/٢٥
|

21 show off
• She likes to wear short skirts to show off her legs.
• او علاقه دارد با پوشیدن دامن کوتاه و نمایش پاهای عریانش خودنمایی کند.
١٣٩٩/٠٧/٢١
|

22 every once in a while
• Every once in a while she would show me the page and ask where she should stop a sentence.
• هرازچندگاهی یک صفحه را به من نشان میداد و می‎پرسید کجای جمله باید توقف کند.
١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

23 gossip
• We're just having a cup of coffee and enjoying a bit of gossip.
• فقط داریم یک فنجون قهوه می‎خوریم (می‎نوشیم) و یک کمی هم از غیبت کردن لذت می‎بریم.
١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

24 gossip
• She's such a gossip that I'm afraid to tell her anything.
• یک جوری شایعه پراکنی میکنه که من میترسم بهش چیزی بگم.
١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

25 gossip
• You shouldn't go around spreading gossip about people.
• نباید همینجوری راه بیفتی و درباره‎ی دیگران شایعه درست کنی.
١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

26 basically
• The party's principles are basically egalitarian.
• اصول کلی حزب اساسا بر پایه برابری و مساوات می‎باشد.
١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

27 dreadful
• They had some dreadful old ham in the main part.
• تو قسمت غذای اصلیشون مقداری گوشت مونده و حال به هم زن (بسیار بد) داشتند.
١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

28 swank
• People around here don't swank about their money.
• مردم اینجا به خاطر پولدار بودن فخر فروشی نمی‎کنند.
١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

29 swank
• In spite of all his swank, he's never really achieved very much.
• علی رغم تمام ظاهرنمایی‎هایش (ناز و عشوه‎هایش)، عملا چیز زیادی نصیبش نشد.
١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

30 swank
• Just because you won, there's no need to swank.
• فقط به خاطر اینکه برنده شدی، لازم نیست اینقدر خودنمایی کنی.
١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

31 genealogist
• Many genealogists are surprised to find that some of the most basic information is not on the Internet.
• برخی از شجره شناسان هنگامیکه متوجه می‌شوند بسیاری از اطلاعات بدیهی در اینترنت وجود ندارند بسیار متعجب می‎شوند.
١٣٩٩/٠٧/١٩
|

32 fragmentation
• The fragmentation of the separation, this is you want to end.
• خرد شدن (تکه تکه شدن) به خاطر جدایی، آره این همون چیزیه که می‎خوای.
١٣٩٩/٠٧/١٦
|

33 intercalary
• With further development, the intercalary cell was disintegrated from the mature aeciospore and numerous warts appeared on the aeciospore surface.
• با پیشرفت این فرایند، سلول تزریق شده (جایگذاری شده) از هاگ (قارچ) ماده جدا شده و گندمه‎های (زگیل) فراوانی روی سطح هاگ پدیدار می‎شوند.
١٣٩٩/٠٧/١٦
|

34 velocity
• Light travels at the highest achievable velocity in the universe.
• نور با بالاترین سرعت ممکن در جهان هستی حرکت می‎کند.
١٣٩٩/٠٧/١٦
|

35 cocky
• He's a bit cocky for my liking.
• او آنقدر از خود راضی است که من علاقه‎ای به او ندارم.
١٣٩٩/٠٧/١٦
|

36 reincarnate
• Some people believe they may reincarnate in the form of an animal.
• بعضی از مردم معتقدند روح آنها پس از مرگ به صورت یک حیوان به زندگی مجدد باز می‎گردد.
١٣٩٩/٠٧/١٣
|

37 fidelity
• Wanting fidelity implies you're thinking about a major relationship.
• تقاضای تعهد و وفاداری دلالت بر این دارد که شما در فکر یک رابطه‎ی عمیق و طولانی می‎باشید.
١٣٩٩/٠٧/١٣
|

38 enormity
• The enormity of the acts committed by the Nazis during World War II still shocks and sickens us.
• ستمگری و جنایات صورت گرفته توسط نازی‎ها در خلال جنگ جهانی دوم هنوز هم ما را بهت زده کرده و باعث آزار ما می‎شود.
١٣٩٩/٠٧/١٣
|

39 workaholic
• A self-confessed workaholic, Tony Richardson can't remember when he last had a holiday.
• تونی ریچاردسون که خودش علنا به خرکاریش معترفه، آخرین باری که به تعطیلات رفته را به خاطر نمی‎آورد.
١٣٩٩/٠٧/١٣
|

40 turret
• The gun turret revolved until the gun was aimed at the advancing soldiers.
• تیربار روی برجک گردان آنقدر چرخید، تا سربازان در حال پیشروی را هدف قرار دهد.
١٣٩٩/٠٧/١٣
|

41 expose
• The teacher wanted to expose the students to new ideas.
• معلم می‎خواست دانش آموزان خود را با تفکرات و اندیشه‎های جدید آشنا کند.
١٣٩٩/٠٧/٠٩
|

42 expose
• She doesn't want her child exposed to the violence in movies and on television.
• او علاقه نداشت که فرزندش فیلم‎ها و برنامه‎های تلویزیونی خشونت آمیز را تماشا کند.
١٣٩٩/٠٧/٠٩
|

43 consistency
• consistency in the development of a theory
• وجود انسجام در بسط و توسعه یک نظریه
١٣٩٩/٠٧/٠٩
|

44 consistency
• The consistency of this pudding is not thick enough.
• غلظت این پودینگ به اندازه‎ی کافی نیست.
١٣٩٩/٠٧/٠٩
|

45 bilingualism
• Although linguistic diversity was considered a positive asset, bilingualism in maintained schools was not supported.
• اگرچه دانستن چندین زبان امتیازی مثبت تلقی می‎شد، اما در مدارس دولتی از آموزش زبان‎های دیگر حمایت نمی‎شد.
١٣٩٩/٠٧/٠٩
|

46 cheerful
• His cheerful donation was greatly appreciated.
• کمک خیرخواهانه او واقعا قابل تقدیر است.
١٣٩٩/٠٧/٠٩
|

47 chill out
• I'm chilling out at home tonight.
• امشب در خانه استراحت می‎کنم. (یعنی امشب خونه می مونم و برنامه‎ی خاصی واسه بیرون رفتن ندارم.)
١٣٩٩/٠٧/٠٩
|

48 chill out
• Chill out! It's only a speeding ticket.
• بی خیال، این فقط یه قبض جریمه است.
١٣٩٩/٠٧/٠٩
|

49 physically
• It's bad for your health to be physically inactive.
• نداشتن فعالیت جسمانی برای سلامتی شما مضر می‎باشد.
١٣٩٩/٠٧/٠٩
|

50 on the other hand
• Well, all right, hospitals lose money. But, on the other hand, if people are healthy, don't think of it as losing money; think of it as saving lives.
• خب، درست است که بیمارستان‎ها درآمد مالی خود را از دست می‎دهند. اما، از طرفی هم باید توجه داشت، سالم و تندرست ماندن انسان‎ها را نباید همسان با (به منزله‎ی) از دست دادن منابع مالی دانست؛ بلکه باید به دید نجات زندگی به آن نگریست.
١٣٩٩/٠٧/٠٩
|