بهروز مددی

بهروز مددی English teacher

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



desensitize٠٧:١٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٢بی احساسگزارش
2 | 0
entitled٠٧:١٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٢مستحقگزارش
7 | 0
valedictorian٠٦:٢١ - ١٣٩٩/١٠/٢٢شاگرد اولگزارش
7 | 0
herpes٠٦:٠٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٢تب خال ( در بعضی متون سرخک هم معنی می دهد. )گزارش
9 | 0
clammy٠٦:٠٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٠عرق کرده CLAMMY HANDگزارش
2 | 1
seismologist٢٢:٥٤ - ١٣٩٩/١٠/١٩زلزله شناس زمین شناسگزارش
5 | 0
insular٠١:٣٩ - ١٣٩٩/١٠/٠٢1 - جدا افتاده، منزوی، تنها 2 - ( شخصیت و رفتار ) تنگ نظر، کوته فکرانهگزارش
12 | 0
down on one's luck٢٣:١٦ - ١٣٩٩/١٠/٠١آدم شوربخت شانس تو زندگی کسی به اتمام رسیدنگزارش
5 | 0
work like a charm٢٢:١٢ - ١٣٩٩/١٠/٠١. If you say that something worked like a charm, you mean that it was very effective or successful ( واقعا ) جادو می کنه خیلی خوب/عالی جواب دادنگزارش
2 | 0
rock to sleep٠٧:٣٢ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠تکان دادن کسی ( بیشتر بچه ها ) تا خوابشان برود *** برای مثال وقتی بچه ای داخل گهواره است و با تکان دادن گهواره خوابش میبرد *** I guess the train rock ... گزارش
2 | 0
ravine٢٣:٢٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩a deep narrow valley with steep sides SYN gorge مسیل دره تنگ و عمیقگزارش
7 | 0
flick٠٣:٠٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٠فیلم مثال: This action flick is filled with high - quality special effectsگزارش
23 | 0
tutelage٠٣:٠٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٠( تحت ) سرپرستی ( زیر نظر ) مربی‎گری، آموزشگزارش
7 | 0
to grab the public eye٠٢:٠٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٠to get public attention نظر عموم را به خود جلب کردن - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - . Sharon has, as a rock and rol ... گزارش
2 | 0
ruthlessness٢٣:١٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٩بی رحمی سنگدلیگزارش
2 | 0
gorge٢١:٢٩ - ١٣٩٩/٠٩/١٩1 - گلوگاه، دره تنگ، تنگ دره 2 - پرخوری ( کردن ) 3 - شکمی از عذا درآوردنگزارش
18 | 0
bust up٠٠:٣٩ - ١٣٩٩/٠٩/١٨خاتمه دادن، به هم زدن ( رابطه بین دو نفر ) جر و بحث، مشاجره کردن ( با شدت بالا که اغلب باعث خاتمه یا پایان رابطه بین دو شخص میشود )گزارش
18 | 0
strike a chord٠٠:١٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٨to say or do something that other people agree with or have sympathy with ( اصطلاحا گفتن یا انجام چیزی که سبب برانگیختن احساسات شود ) مثال: . Basic ... گزارش
5 | 0
sitting duck٠١:٤٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٦هدف متحرکگزارش
2 | 1
extradition٠١:٠٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٠استرداد یا بازگشت مجرمین از کشوری دیگر به کشور مبدأگزارش
7 | 0
sensualist٠٤:٠١ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨شهوت پرست هوس رانگزارش
2 | 0
copula٠٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨حروف ربطی ( گرامر )گزارش
5 | 1
hypothetical٠٥:١٦ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢فرضی ساختگی مثال: During the interview, he asked me this hypothetical question: What would you ?change about our company if you were in chargeگزارش
21 | 0
term of office٠٤:٥٢ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢( طول ) دوره ( ریاست جمهوری، . . . . ) *** به جمله های نمونه داده شده در بالا توجه کنید.گزارش
2 | 0
goner٠٠:٠٦ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢یک اصطلاح است که بیشتر مواقعی بکار می رود که شخصی کاری خطا و نادرست انجام داده و باعث عصبانیت دیگری شده. I'm a goner = کارم تمومه، دیگه فاتحم خوندست.گزارش
12 | 0
goer٠٠:٠٢ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢informal an acceptable or feasible idea, proposal, etc قبول کردن پیشنهاد، نظر، طرح، . . . مثال: ?Is it a goer = به نظرت ردیفه ( اوکیه ) ؟ *** در مور ... گزارش
5 | 1
clapped out٢٣:٤٤ - ١٣٩٩/٠٩/٠١از رده خارج داغونگزارش
2 | 0
monstrosity٠٠:٤٤ - ١٣٩٩/٠٨/٣٠هیولا ( شکل ) بدشکل، بدقواره، هیولا مانند ( در مورد ساختمان )گزارش
5 | 0
toupee٢٢:٠٥ - ١٣٩٩/٠٨/٢٩کلاه گیسگزارش
0 | 0
hygiene٠٥:٠٧ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨Feminine hygiene = نوار بهداشتیگزارش
18 | 2
incompatible٠٣:٣٥ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨incompatible with = مغایر باگزارش
2 | 0
bad taste٠٣:٣٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨چرندیات if a joke is in “bad taste”, it is offensive to someone برای مثال: concoction of bad taste = معجونی ( یا ترکیبی ) از چرندیاتگزارش
0 | 0
sacrament٠١:٤٥ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨آئین شام یا همان سوگند در مراسم مذهبی مسیحی ها مثال: . I love the Sabbath, the sacrament, and what they mean من روز سبت را دوست دارم، آئین شام را و م ... گزارش
2 | 0
atrocity٠٣:٤٥ - ١٣٩٩/٠٨/٢٤عمل وحشیانهگزارش
5 | 1
wing٠٣:٢٢ - ١٣٩٩/٠٨/٢٤action wing گروه عملیاتی ***بیشتر در مورد گروه های تروریست بکار می رود***گزارش
9 | 1
titillation٢٢:١٩ - ١٣٩٩/٠٨/١٥تحریک آمیز محرک لذت آورگزارش
2 | 0
luncheon١٩:٣٣ - ١٣٩٩/٠٨/١٥ناهار *** بیشتر در مورد صرف ناهار در مراسم رسمی برای مثال مراسم ختم و عروسی***گزارش
9 | 0
hobble١٨:٤٦ - ١٣٩٩/٠٨/١٥لنگ لنگان، لنگیدن ( در حالت اسم ) لنگ لنگان راه رفتن، به سختی راه رفتن مانع شدن ( برای مثال مانع موفقیت، رسیدن به هدف، رشد اقتصادی، . . . شدن )گزارش
7 | 1
quake٢٢:٢٧ - ١٣٩٩/٠٨/١٣از ترس، سرما و . . . به خود لرزیدن to shake because you are very frightened or find something very funny, or to feel or show great fear مثال: . Every ... گزارش
5 | 0
in the brain looks department٢٢:١٤ - ١٣٩٩/٠٨/١٣هوش یا زیبایی in intelligence or beauty مثال: . He's somewhat lacking in the brain department انگاری مغزشو خر خورده.گزارش
0 | 0
industrial action٢١:١٣ - ١٣٩٩/٠٨/١٣اعتصاب مثال: . DUE TO INDUSTRIAL ACTION THIS TOILET WILL BE CLOSED ALL DAY ON MONDAY . PLEASE DO ALL YOU CAN TODAYگزارش
5 | 1
coverage٢١:٠٥ - ١٣٩٩/٠٨/١٣آنتن دادن، داشتن ***پوشش شبکه تلفن موجود نبودن*** . There wasn’t any coverage گزارش
7 | 1
stinkingness٠١:٥٣ - ١٣٩٩/٠٨/١٢بدبو ترینگزارش
0 | 0
miserableness٠١:٥٣ - ١٣٩٩/٠٨/١٢فقیر ترینگزارش
2 | 1
crowdedness٠١:٥١ - ١٣٩٩/٠٨/١٢شلوغ ترینگزارش
0 | 0
inaugurated٠٠:٠٩ - ١٣٩٩/٠٨/١٢منصوب شدن، معرفی شدن رسمی . May 10th 1994 Nelson Mandela is inaugurated as South Africa’s first black presidentگزارش
7 | 0
back the wrong horse٢٣:٥١ - ١٣٩٩/٠٨/١١انتخاب اشتباهی کردن آدم اشتباهی را حمایت کردن . We gave our support to the liberal politician, but he lost the election. I think we backed the wrong ... گزارش
2 | 0
desperate٢٣:٠٤ - ١٣٩٩/٠٨/١١نیاز مبرم، محتاج the country's desperate need for reforms the old woman was desperate for moneyگزارش
16 | 0
guilt free٢٢:٢٤ - ١٣٩٩/٠٨/١١بدون احساس گناه آسوده خاطر guilt - free nappingگزارش
7 | 0
suspiciously٢٢:١٧ - ١٣٩٩/٠٨/١١شک برانگیز به طرز مشکوکیگزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



poignant١٥:٣٩ - ١٣٩٩/٠٨/٠٩
• The scene in which the soldier comes home to his wife is the most poignant in the film.
صحنه ای که سرباز به خانه نزد همسرش باز میگردد، تکان دهنده ترین ( تاثیر گذارترین ) صحنه فیلم می باشد.
2 | 0
dementia٢١:٥٦ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣
• Many people with dementia would rather remain at home than be placed in an institution.
بسیاری از افرادی که دچار زوال عقل می‎باشند در خانه ماندن را به جای بودن در آسایشگاه ترجیح می‎دهند.
2 | 0
acumen١٥:٥٦ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣
• Her business acumen made her the ideal choice to head the company.
شم تجاریش ( تیزهوش بودنش در تجارت ) او را به بهترین گزینه برای ریاست شرکت تبدیل کرد.
12 | 0
slam dunk١٦:٤٥ - ١٣٩٩/٠٨/٠١
• The biggest legal slam dunk came when a judge sentenced four men to 505 years in prison.
بزرگترین موفقیت ( دستاورد ) قضایی زمانی اتفاق افتاد که قاضی آن چهار مرد را به تحمل 505 سال حبس محکوم کرد.
9 | 0
pacifist١٥:٤٠ - ١٣٩٩/٠٨/٠١
• Pacifist movements gathered strength in Norway.
تحرکات صلح طلبانه در کشور نروژ شدت گرفت. ( البته بسته به متن ممکن است معنی تغییر کند )
0 | 0
corny٢٢:١٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩
• a corny ending to the television play
پایانی مسخره برای نمایش تلویزیونی
5 | 0
hark back٢٢:٠٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩
• The newest styles hark back to the clothes of the Seventies.
این سبک‎های جدید برگفته از طرز پوشش در دهه‎ی هفتاد می‎باشد.
0 | 0
give away٢١:٤٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩
• I don't want to give away exactly how the system works.
من نمی‎خواهم نحوه‎ی عملکرد برنامه را بطور کامل فاش کنم.
9 | 1
endearment١٥:٣٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢٩
• Darling'is a term of endearment.
عزیزم، کلمه‎ای محبت آمیز و عاشقانه است.
2 | 0
recognition١٠:٢١ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨
• A formal dinner was given in recognition of her achievements.
به پاس قدردانی از دستاوردهای او ضیافت شامی برگزار شد.
5 | 1
instantaneous٠٩:٤١ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨
• Death was instantaneous because both bullets hit the heart.
بدلیل اصابت هر دو گلوله به قلب مرگ فورا ( سریعا ) اتفاق افتاده است.
0 | 0
recognition٠٩:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨
• It had been many years since he'd seen her, but his recognition of her face was instantaneous.
از آخرین باری که او را دیده بود سالیان بسیاری می گذشت، اما تشخیص چهره او برایش بسیار سریع بود. ( فورا او را شناخت )
9 | 1
goggle٢٠:١٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧
• My swimming goggles keep steaming up so I can't see.
عینک شنای من مرتب بخار می‎کند و به همین دلیل نمی‎توانم خوب ببینم.
2 | 0
chuck١٨:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧
• They chucked the drunkard out of the bar.
آنها فردی که مست بود را از بار بیرون انداختند. ( بیرون پرت کردند )
0 | 0
chuck١٨:٣٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧
• She chucked her old sneakers.
او کفش‎های راحتی کهنه‎ی خود را دور انداخت. ( از شرشون خلاص شد )
0 | 0
chuck١٨:٣٨ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧
• He chucked a shoe at the yowling cat.
او کفش خود را به سمت گربه ای که در حال زوزه کشیدن بود، پرتاب کرد.
0 | 0
practical joke١٠:٥٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢٥
• The sheer viciousness of Peggy Soong's practical joke choked her.
شرارت بی حد و اندازه‎ای که پگی سوونگ در اجرای شوخی زننده خود بکار برد باعث خفه شدن او ( دوستش ) شد.
2 | 0
practical joke١٠:٤٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٥
• The boy's death was the result of a practical joke that misfired.
مرگ پسرک بر اثر شوخی خطرناکی با مواد منفجره بود که به سرانجام نرسید.
2 | 0
atheist٠٢:٢٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢٥
• He'd grown up believing in God, but the war had made him an atheist.
او با عشق به ( باور به ) خداوند رشد یافته بود، اما جنگ تمام باورهای او را از میان برده بود.
0 | 0
pioneer٠٢:٠٣ - ١٣٩٩/٠٧/٢٥
• John Whitney was a pioneer of computer animation.
جان ویتنی بنیانگذار پویانمایی بوسیله‎ی رایانه بود.
0 | 0
show off٠١:٤٥ - ١٣٩٩/٠٧/٢١
• She likes to wear short skirts to show off her legs.
او علاقه دارد با پوشیدن دامن کوتاه و نمایش پاهای عریانش خودنمایی کند.
9 | 1
every once in a while٢١:٤٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠
• Every once in a while she would show me the page and ask where she should stop a sentence.
هرازچندگاهی یک صفحه را به من نشان میداد و می‎پرسید کجای جمله باید توقف کند.
2 | 1
gossip٢١:١٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠
• We're just having a cup of coffee and enjoying a bit of gossip.
فقط داریم یک فنجون قهوه می‎خوریم ( می‎نوشیم ) و یک کمی هم از غیبت کردن لذت می‎بریم.
2 | 1
gossip٢١:١٥ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠
• She's such a gossip that I'm afraid to tell her anything.
یک جوری شایعه پراکنی میکنه که من میترسم بهش چیزی بگم.
5 | 1
gossip٢١:١٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠
• You shouldn't go around spreading gossip about people.
نباید همینجوری راه بیفتی و درباره‎ی دیگران شایعه درست کنی.
12 | 1
basically١٧:٣٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠
• The party's principles are basically egalitarian.
اصول کلی حزب اساسا بر پایه برابری و مساوات می‎باشد.
5 | 1
dreadful١٠:٥٩ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠
• They had some dreadful old ham in the main part.
تو قسمت غذای اصلیشون مقداری گوشت مونده و حال به هم زن ( بسیار بد ) داشتند.
0 | 1
swank١٠:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠
• People around here don't swank about their money.
مردم اینجا به خاطر پولدار بودن فخر فروشی نمی‎کنند.
0 | 1
swank١٠:٣٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠
• In spite of all his swank, he's never really achieved very much.
علی رغم تمام ظاهرنمایی‎هایش ( ناز و عشوه‎هایش ) ، عملا چیز زیادی نصیبش نشد.
0 | 1
swank١٠:٣١ - ١٣٩٩/٠٧/٢٠
• Just because you won, there's no need to swank.
فقط به خاطر اینکه برنده شدی، لازم نیست اینقدر خودنمایی کنی.
0 | 0
genealogist١٩:٢٠ - ١٣٩٩/٠٧/١٩
• Many genealogists are surprised to find that some of the most basic information is not on the Internet.
برخی از شجره شناسان هنگامیکه متوجه می شوند بسیاری از اطلاعات بدیهی در اینترنت وجود ندارند بسیار متعجب می‎شوند.
0 | 0
fragmentation٢١:٤٧ - ١٣٩٩/٠٧/١٦
• The fragmentation of the separation, this is you want to end.
خرد شدن ( تکه تکه شدن ) به خاطر جدایی، آره این همون چیزیه که می‎خوای.
2 | 0
intercalary٢١:١٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٦
• With further development, the intercalary cell was disintegrated from the mature aeciospore and numerous warts appeared on the aeciospore surface.
با پیشرفت این فرایند، سلول تزریق شده ( جایگذاری شده ) از هاگ ( قارچ ) ماده جدا شده و گندمه‎های ( زگیل ) فراوانی روی سطح هاگ پدیدار می‎شوند.
0 | 1
velocity٢٠:٤٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٦
• Light travels at the highest achievable velocity in the universe.
نور با بالاترین سرعت ممکن در جهان هستی حرکت می‎کند.
0 | 1
cocky١٨:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/١٦
• He's a bit cocky for my liking.
او آنقدر از خود راضی است که من علاقه‎ای به او ندارم.
2 | 1
reincarnate١٩:٣١ - ١٣٩٩/٠٧/١٣
• Some people believe they may reincarnate in the form of an animal.
بعضی از مردم معتقدند روح آنها پس از مرگ به صورت یک حیوان به زندگی مجدد باز می‎گردد.
2 | 1
fidelity١٩:١٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٣
• Wanting fidelity implies you're thinking about a major relationship.
تقاضای تعهد و وفاداری دلالت بر این دارد که شما در فکر یک رابطه‎ی عمیق و طولانی می‎باشید.
0 | 1
enormity١٨:٤٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٣
• The enormity of the acts committed by the Nazis during World War II still shocks and sickens us.
ستمگری و جنایات صورت گرفته توسط نازی‎ها در خلال جنگ جهانی دوم هنوز هم ما را بهت زده کرده و باعث آزار ما می‎شود.
0 | 1
workaholic١٣:٢٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٣
• A self-confessed workaholic, Tony Richardson can't remember when he last had a holiday.
تونی ریچاردسون که خودش علنا به خرکاریش معترفه، آخرین باری که به تعطیلات رفته را به خاطر نمی‎آورد.
0 | 1
turret١١:٣٣ - ١٣٩٩/٠٧/١٣
• The gun turret revolved until the gun was aimed at the advancing soldiers.
تیربار روی برجک گردان آنقدر چرخید، تا سربازان در حال پیشروی را هدف قرار دهد.
0 | 1
expose١٩:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩
• The teacher wanted to expose the students to new ideas.
معلم می‎خواست دانش آموزان خود را با تفکرات و اندیشه‎های جدید آشنا کند.
0 | 0
expose١٩:٤٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩
• She doesn't want her child exposed to the violence in movies and on television.
او علاقه نداشت که فرزندش فیلم‎ها و برنامه‎های تلویزیونی خشونت آمیز را تماشا کند.
0 | 0
consistency١٨:٥١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩
• consistency in the development of a theory
وجود انسجام در بسط و توسعه یک نظریه
5 | 1
consistency١٨:٤٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩
• The consistency of this pudding is not thick enough.
غلظت این پودینگ به اندازه‎ی کافی نیست.
9 | 0
bilingualism١٦:٤٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩
• Although linguistic diversity was considered a positive asset, bilingualism in maintained schools was not supported.
اگرچه دانستن چندین زبان امتیازی مثبت تلقی می‎شد، اما در مدارس دولتی از آموزش زبان‎های دیگر حمایت نمی‎شد.
0 | 0
cheerful١٥:٠٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩
• His cheerful donation was greatly appreciated.
کمک خیرخواهانه او واقعا قابل تقدیر است.
0 | 0
chill out١٣:٤٤ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩
• I'm chilling out at home tonight.
امشب در خانه استراحت می‎کنم. ( یعنی امشب خونه می مونم و برنامه‎ی خاصی واسه بیرون رفتن ندارم. )
7 | 1
chill out١٣:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩
• Chill out! It's only a speeding ticket.
بی خیال، این فقط یه قبض جریمه است.
9 | 1
physically١٢:٥٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩
• It's bad for your health to be physically inactive.
نداشتن فعالیت جسمانی برای سلامتی شما مضر می‎باشد.
0 | 0
on the other hand١٢:٤٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٩
• Well, all right, hospitals lose money. But, on the other hand, if people are healthy, don't think of it as losing money; think of it as saving lives.
خب، درست است که بیمارستان‎ها درآمد مالی خود را از دست می‎دهند. اما، از طرفی هم باید توجه داشت، سالم و تندرست ماندن انسان‎ها را نباید همسان با ( به منزله‎ی ) از دست دادن منابع مالی دانست؛ بلکه باید به دید نجات زندگی به آن نگریست.
2 | 1