stuck

/ˈstək//stʌk/

زمان گذشته و اسم مفعول: stick، زمان گذشته فعل stick
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

( verb )
• : تعریف: past tense and past participle of stick

جمله های نمونه

1. he stuck the dagger in the lion's heart
دشنه را در قلب شیر فرو کرد.

2. he stuck the money in his pocket
پول را در جیبش گذاشت.

3. i stuck myself in the hand with the needle
سوزن به دستم فرو رفت.

4. they stuck through thick and thin
آنها در مقابل مصائب استقامت کردند.

5. a cushion stuck with pins
بالشتکی که به آن سنجاق فرو کرده اند

6. he accidentally stuck his finger in my eye
تصادفا انگشتش را توی چشمم فرو کرد.

7. the bill stuck in committee
لایحه در کمیسیون گیر کرد.

8. the gears stuck
دنده ی ماشین گیر کرد.

9. the instructions stuck on the back of a refrigerator
دستورالعمل هایی که پشت یخچال چسبانده شده است

10. to be stuck by a problem
در مسئله ای گیر کردن

11. we were stuck in town
در شهر گیر افتادیم.

12. he has been stuck several times by phony antique dealers
عتیقه فروشان قلابی چندین بار کلاه سرش گذاشته اند.

13. the boat was stuck on the sandbank
کشتی در قسمت کم عمق ساحل گیر کرده بود.

14. the horse was stuck in the mud
اسب در گل گیر افتاده بود.

15. the wheel is stuck
چرخ گیر کرده است.

16. the question had me stuck
آن پرسش مرا گیج کرد.

17. she wrote her name on the label and stuck it to the suitcase
نام خود را روی برچسب نوشت و روی چمدان چسباند.

18. they threw him from the roof and impaled him on a spear stuck in the ground
او را از بام بر روی نیزه ای که در زمین فرو کرده بودند انداختند.

19. I tripped over the leg that stuck out.
[ترجمه ترگمان]پام گیر کرد و پام گیر کرد
[ترجمه گوگل]من روی پا که بیرون رفته بود برمیدارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. The paper is stuck to my finger.
[ترجمه صبا] برگه کاغذ به دست من چسبیده است
|
[ترجمه ترگمان]کاغذ به انگشتم چسبیده
[ترجمه گوگل]مقاله به انگشتم بسته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. Fred stuck with his homework until it was done.
[ترجمه ترگمان]فرد مشغول انجام تکالیفش بود تا آن که کارش تمام شد
[ترجمه گوگل]فرد با تکالیفش باقی ماند تا اینکه انجام شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. I'm stuck here for the duration.
[ترجمه ترگمان]من مدت زیادی اینجا ماندم
[ترجمه گوگل]من برای مدت زمان زیادی گیر کرده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. Someone had stuck posters all over the walls.
[ترجمه ترگمان]یک نفر پوستر روی دیوارها چسبانده بود
[ترجمه گوگل]کسی روی پوسترها در سراسر دیوارها گیر کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. I stuck a 50p stamp on the envelope.
[ترجمه ترگمان]من یه تمبر ۵۰ دلاری روی پاکت گذاشتم
[ترجمه گوگل]من یک پاکت 50 پا بر روی پاکت گذاشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. The boat stuck on a sandbank but we soon got it afloat again.
[ترجمه ترگمان]قایق روی یک ساحل شنی قرار داشت، اما به زودی آن را روی آب شناور کردیم
[ترجمه گوگل]قایق روی باند ماسه گیر افتاده بود اما ما به زودی دوباره آن را شناور کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. They were stuck in traffic and missed their flight.
[ترجمه ترگمان]آن ها در ترافیک گیر کرده بودند و نمی توانستند پرواز آن ها را از دست بدهند
[ترجمه گوگل]آنها در ترافیک گیر افتادند و پرواز خود را از دست دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. He coughed up the candy that was stuck in his throat.
[ترجمه ترگمان]شیرینی را که در گلویش گیر کرده بود بالا آورد
[ترجمه گوگل]او آب نبات را که در گلویش گیر کرده بود سرفه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• fixed in place, caught; puzzled, baffled (informal)
stuck is the past tense and past participle of stick.
if something is stuck in a particular position, it is fixed there and cannot move.
if you are stuck when you are trying to do something, you cannot continue because it is too difficult.
if you are stuck in a place or unpleasant situation, you cannot get away from it.
if you are stuck with something you do not want, you cannot get rid of it.

ارتباط محتوایی

معانی متفرقهزمان گذشته و اسم مفعول: stick، زمان گذشت ...بررسی کلمه( verb ) • : تعریف: past tense and past participle of stickجمله های نمونه1. he stuck the dagger in the lion's heart دشنه را در قلب شیر فرو کرد. 2. he stuck the money in ...انگلیسی به انگلیسیfixed in place, caught; puzzled, baffled ( informal ) stuck is the past tense and past participle of s ...
معنی stuck، مفهوم stuck، تعریف stuck، معرفی stuck، stuck چیست، stuck یعنی چی، stuck یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف s، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف s، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف s
کلمه بعدی: stuck in
اشتباه تایپی: سفعزن
آوا: /ستوکک/
عکس stuck : در گوگل
معنی stuck

پیشنهاد کاربران

گیر کردن
fixed in place
( adj ) not able to move or continue doing something
فرو بردن ( سوزن. . . )
به لکنت افتادن، گیر افتادن در موقعیت و یا شرایطی، مثلا در جلوی جمع به لکنت افتان و گیرافتادن در هنگام پاسخگویی و
گیر افتادن
حمله کردن غافلگیرانه
در جا زدن، پیشرفت نکردن
صفت: قادر به حرکت یا انجام کاری نیست
گیر
سهام
Not able to move or countinue doing sth
هنوز
گیر کردن not able to do something that you were doing or you want to do
گیرکرده
Our car got stuch in the sand
we were stuck in a heavy traffic for an hour
👍Not able to move or continue doing sth
اگر که ( . adj ) باشه ، ، معنی گیر، ، اگر ( . v ) باشه، ، معنی گیر کردن دارد👍
👍I usually stuck in a traffic
گیر کردن ، مثلاً در ترافیک
We were stuck in a traffic jam for an hour.
گیر افتاده. گرفتار
گیر کرده، گرفتار
بعضی اوقات تو محاوره امریکایی به معنی"موندن یا چسبیدن" منی میده
; کنار من موندی زمانی که ناامید شده بودم you stuck by my side when i was disappoint
ماندن و پافشاری کردن

​unable to move or to be moved. OX
a woody piece or part of a tree or shrub. Mer
Not able to continue doing sth
گیر کردن، گیر افتادن 😊❤
گیر افتاده، گیر کرده، گرفتار
الصاق
الصاق شده
در مفاهیم روانکاوی چسبندگی ترجمه می شود.
گیر افتادن. در جایی فرو رفتن💖
i was stuck in traffic
در جایی گیر کردن
بلاتکلیفی
You're stuck with me
در فیلم me before you
باید تحملم کنی، گیر من افتادی
تردید و دودلی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما