on

/ˈɑːn//ɒn/

معنی: روشن، برقرار، باعتبار، در مسیر، به پیش، همواره، بطرف، بنا بر، در روی، روی، در باره، راجع به، بالای، سر، بر، به، بر روی، در بر، بخرج، وصل، برای، بعلت
معانی دیگر: در، از، (ابزار برقی و ماشین آلات و غیره) روشن، مشغول کار، (جامه و غیره) پوشیده، به تن، (حرکت و عمل و غیره - همراه بافعل) حاکی از پیشروی یا ادامه، جلو، درباره ی، در باب، به مجرد، به محض، هنگام، جزو، در زمره، طبق، با، عمده، برتن، به جلو، بخرج
on_
پسوند:، ذره ی اتمی [neutron]، گاز بی اثر [radon]، یکان، واحد، بخش [photon و operon]
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

پسوند ( suffix )
(1) تعریف: subatomic particle.

- proton
[ترجمه mahdi] پروتون ( یکی از ۳ عضو تشکیل دهنده اتم )
|
[ترجمه ترگمان] پروتون
[ترجمه گوگل] پروتون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- electron
[ترجمه mahdi] الکترون ( یکی از ۳ عضو تشکیل دهنده اتم ) الکترون، پروتون، نوترون ۳ عضو هستند
|
[ترجمه ترگمان] الکترون
[ترجمه گوگل] الکترون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: unit or quantity.

- photon
[ترجمه ترگمان] فوتون
[ترجمه گوگل] فوتون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- magneton
[ترجمه ترگمان]
[ترجمه گوگل] مغناطیس
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: basic hereditary element.

- cistron
[ترجمه ترگمان]
[ترجمه گوگل] کیستون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- codon
[ترجمه ترگمان] کدون
[ترجمه گوگل] کدون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
پسوند ( suffix )
• : تعریف: used in naming inert gases.

- radon
[ترجمه ترگمان] رادون
[ترجمه گوگل] رادون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- neon
[ترجمه mahdi] نئون ( جز گاز های نجیب )
|
[ترجمه ترگمان] نئون
[ترجمه گوگل] نئون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
پسوند ( suffix )
• : تعریف: a chemical compound that does not contain oxygen in a carbonyl group.

- parathion
[ترجمه ترگمان]
[ترجمه گوگل] پارتیون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: above and supported by.

(2) تعریف: in or into contact with the surface of.
متضاد: off

- my hand on his shoulder
[ترجمه ترگمان] دستم را روی شانه او گذاشتم
[ترجمه گوگل] دست من بر روی شانه اش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- paint on the ceiling
[ترجمه ترگمان] روی سقف رنگ نقاشی می کرد
[ترجمه گوگل] نقاشی روی سقف
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: located near.

- a house on the lake
[ترجمه ترگمان] خانه ای در کنار دریاچه
[ترجمه گوگل] یک خانه در دریاچه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: supported by or hanging from.

- the picture on the wall
[ترجمه ترگمان] تصویر روی دیوار
[ترجمه گوگل] تصویر بر روی دیوار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: at the time of; at the moment of.

- We move on Wednesday.
[ترجمه ترگمان] ما چهارشنبه حرکت می کنیم
[ترجمه گوگل] ما روز چهارشنبه حرکت میکنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I smiled on hearing that.
[ترجمه ترگمان] به شنیدن این حرف لبخند زدم
[ترجمه گوگل] من این را شنیدم که لبخند زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: with regard to; about; concerning.

- We agreed on a solution.
[ترجمه ترگمان] ما در مورد یک راه حل توافق کردیم
[ترجمه گوگل] ما در راه حل توافق کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- an article on cooking
[ترجمه ترگمان] یک مقاله در مورد آشپزی
[ترجمه گوگل] یک مقاله در مورد پخت و پز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(7) تعریف: associated with, usu. for service or work.
متضاد: off

- She's on the council.
[ترجمه ترگمان] او در شورا است
[ترجمه گوگل] او در شورا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(8) تعریف: in a state or process of.

- on the run
[ترجمه ترگمان] در حال دویدن
[ترجمه گوگل] در حال اجرا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- on fire
[ترجمه ترگمان] روی آتش
[ترجمه گوگل] در آتش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(9) تعریف: near to, as in an encounter.

- We suddenly came on the grave.
[ترجمه ترگمان] ما ناگهان سر قبر آمدیم
[ترجمه گوگل] ناگهان به قبر آمدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(10) تعریف: by means of.

- We were speaking on the phone.
[ترجمه ترگمان] داشتیم تلفنی صحبت می کردیم
[ترجمه گوگل] ما در تلفن صحبت کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(11) تعریف: towards; at.

- He looked on the fight with disgust.
[ترجمه ترگمان] با تنفر به جنگ نگاه کرد
[ترجمه گوگل] او با مبارزه با انحراف نگاه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
قید ( adverb )
عبارات: on and on
(1) تعریف: into contact with a surface, esp. an associated part of the human body.
متضاد: off

- He put his glasses on.
[ترجمه ترگمان] عینکش را به چشم زد
[ترجمه گوگل] او عینک خود را گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She put her lipstick on.
[ترجمه Uncle Artin] او رژلب به لبهاش زد.
|
[ترجمه ترگمان] رژ لبش را روی میز گذاشت
[ترجمه گوگل] او رژ لب را گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: into operation or process.
متضاد: off, out

- Turn the lights on.
[ترجمه ترگمان] چراغ ها رو روشن کن
[ترجمه گوگل] روشن کردن چراغ ها
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: forward continuously through time or space.
مشابه: forward

- He walked on.
[ترجمه ترگمان] راه می رفت
[ترجمه گوگل] او راه می رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I talked on.
[ترجمه ترگمان] من باه اش حرف زدم
[ترجمه گوگل] من صحبت کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: with firm attachment.

- Hold on!
[ترجمه ترگمان] ! صبر کن
[ترجمه گوگل] صبر کن!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: towards something or someone.

- He looked on as we worked.
[ترجمه ترگمان] او همچنان که ما کار می کردیم، سرش را بلند کرد
[ترجمه گوگل] او همانطور که ما کار کرد نگاه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
عبارات: be on to
(1) تعریف: in operation or process.

- The stove is on.
[ترجمه ترگمان] بخاری روشن است
[ترجمه گوگل] اجاق گاز روشن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: happening or about to happen; scheduled.
متضاد: off

- The meeting is on for tomorrow.
[ترجمه ترگمان] جلسه فردا برگزار می شود
[ترجمه گوگل] این جلسه برای فردا برگزار می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (informal) performing very skillfully or energetically.

جمله های نمونه

1. on a friendly basis
به طریقی دوستانه،بادوستی

2. on a religious plane
از نظر مذهبی

3. on a weekly basis
به طور هفتگی

4. on account of his children he has five exemptions
به خاطر فرزندانش از پنج معافیت مالیاتی برخوردار است.

5. on an international level
(مجازی) در سطح بین المللی

6. on behalf of the bride and the groom, i wish to thank all the guests
به نمایندگی عروس و داماد از همه ی مهمانان تشکر می کنم.

7. on bended knee
زانو زده،زانو زنان

8. on both sides
در هر دو طرف

9. on ceremonious occasions the church is lavishly decorated
در مراسم سنتی کلیسا را کاملا آذین بندی می کنند.

10. on certain important points the letter is quite silent
آن نامه در مورد برخی نکات مهم کاملا گنگ است.

11. on fridays all the family gathered in the karaj garden
جمعه ها همه ی خویشاوندان در باغ کرج دور هم جمع می شدند.

12. on fridays, most shops are closed down
جمعه ها بیشتر مغازه ها تعطیل اند.

13. on good authority
از یک منبع موثق

14. on her first appearance on stage, she killed the audience
در اولین ظهور خود بر صحنه،حضار را کشته و مرده ی خود کرد.

15. on his final day of stay in london
در واپسین روز اقامتش در لندن

16. on holidays, i like to take my ease
در روزهای تعطیل دوست دارم فقط استراحت کنم.

17. on its turret we saw a ringdove sitting / sadly saying cuckoo? cuckoo?
(خیام) دیدیم که بر کنگره اش فاخته ای / بنشسته و می گفت که کوکو؟ کوکو؟

18. on motion of the defendant's lawyer
به درخواست وکیل خوانده

19. on neither side of the street are there any trees
در هیچیک از دو سوی خیابان درخت وجود ندارد.

20. on of the soldiers leveled his gun at me
یکی از سربازان هفت تیرش را به سویم نشانه گرفت.

21. on one blank of the hill
در یک دامنه ی تپه

22. on returning to earth the satellite burned up
ماهواره در بازگشت به زمین به کلی سوخت.

23. on sale days, shoppers mob lallehzar
در روزهای حراج خریداران در لاله زار غوغا بپا می کنند.

24. on second thought, i think i'll accept your offer
پس از اندیشه ی مجدد احتمالا پیشنهاد شما را قبول خواهم کرد.

25. on sundry occasions
در مواقع متعدد

26. on that side
در آنسوی

27. on the 9th proximo
در روز نهم ماه آینده

28. on the basis of conjecture
برمبنای حدس

29. on the basis of the incriminating evidence found in his room, he was arrested last night
بر مبنای مدارک دال بر گناهکاری او که در اطاقش پیدا شد،دیشب او را بازداشت کردند.

30. on the blessed day of their wedding
در روز خجسته ی ازدواج آنها

31. on the box of lamps it was written, "fragile- handle with care"
روی جعبه ی لامپ ها نوشته بود: ((شکستنی - با دقت جابه جا کنید. ))

32. on the day of her wedding, she was processed to appear in court
در روز ازدواجش او را به دادگاه احضار کردند.

33. on the doorsteps, reporters were waiting for the bride and groom
خبرنگاران در پله های جلو در منتظر عروس و داماد بودند.

34. on the eastern front, the winter push had finally begun
در جبهه ی شرق حمله ی زمستانی بالاخره شروع شده بود.

35. on the eve of the poll
شب قبل از رای گیری

36. on the eve of victory
در آستانه ی پیروزی

37. on the evidence of many people who were there
بنا بر گواهی اشخاص زیادی که آنجا بودند

38. on the face of it, the document seemed simple
ظاهر سند ساده به نظر می رسید.

39. on the first day
در روز اول

40. on the first leg of her trip around the world
در مرحله ی اول سفر او به دور دنیا

41. on the hills adjoining kerman there is a citadel from the sassanid period
در تپه های کرمان یک دژ عهد ساسانی وجود دارد.

42. on the home front, the president's popularity is on the increase
در داخل کشور محبوبیت رییس جمهور رو به تزاید است.

43. on the horizon is a new type of drug
نوع جدیدی از دارو آماده ی عرضه شدن است.

44. on the left hand side of the statue
در طرف چپ مجسمه

45. on the left side of the street
در سمت چپ خیابان

46. on the margins of the portrait there were purple blotches
در حاشیه ی تصویر لکه های سرخی وجود داشت.

47. on the morning of the wedding, they bestirred themselves early
روز عروسی صبح زود به جنب و جوش افتادند.

48. on the next occasion
در فرصت بعدی

49. on the north, the house is bordered by a narrow river
خانه از شمال محدود است به رودی باریک.

50. on the occasion of his daughter's wedding
به مناسبت ازدواج دخترش

51. on the occasion of his homecoming from abroad, his father gave a party
به مناسبت بازگشت او از خارج پدرش میهمانی داد.

52. on the one hand, they are poor and sick; on the other hand, they are ignorant and fanatical
از یک سو فقیر و بیمارند و از سوی دیگر جاهل و متعصب.

53. on the opposite side of the road
در طرف مقابل جاده

54. on the road to economic recovery
در راه احیای اقتصادی

55. on the road to ghom, one of my tires went flat
در راه قم یکی از لاستیک هایم پنچر شد.

56. on the score of fatigue
به دلیل خستگی

57. on the score of poverty
به واسطه ی فقر

58. on the sea bed
در کف (ته) دریا

59. on the side of a lake
در کرانه ی دریاچه

60. on the side of the road
در کنار جاده

61. on the starboard quarter (of the ship)
در بخش عقب و دست راست (کشتی)

62. on the sunny side of fifty
در اوایل سن پنجاه سالگی

63. on the surface their friendship is strong
ظاهرا دوستی آنها مستحکم است.

64. on the verge of annihilation
در آستانه ی نابودی

65. on the wall there was a chart illustrating the world's overpopulated areas in black
روی دیوار نقشه ای بود که نقاط پرجمعیت جهان را با رنگ سیاه نشان می داد.

66. on the way, we came across the carcass of a lion
در راه به جسد شیری بر خوردیم.

67. on the way, we stopped three times for fueling and rest
در راه سه بار برای سوخت گیری و استراحت توقف کردیم.

68. on the west there are high hills
در غرب تپه های بلندی وجود دارد.

69. on the whole, persians are hospitable
به طور کلی ایرانی ها مهمان نوازند.

70. on this map, the karun river's course has been carefully charted
در این نقشه مسیر رود کارون با دقت ترسیم (نگاره) شده است.

مترادف ها

روشن (صفت)
alight, light, bright, on, alive, clean, definite, explicit, express, unequivocal, shrill, vivid, set, transparent, intelligible, sunny, limpid, lucid, clean-cut, distinct, pellucid, clear-cut, cloudless, serene, diaphanous, eidetic, elucidated, fogless, luculent, legible, lightsome, nitid, perspicuous, transpicuous

برقرار (صفت)
on, confirmed, indefeasible

باعتبار (صفت)
on

در مسیر (قید)
on, en route

به پیش (قید)
on, forward, onward, forwards

همواره (قید)
on, always, ever

بطرف (حرف اضافه)
on, in, into, at, to, unto, toward, with

بنا بر (حرف اضافه)
on, at

در روی (حرف اضافه)
on

روی (حرف اضافه)
aboard, on, over, in, upon, up, toward, o'er

درباره (حرف اضافه)
on, about, concerning, of, toward, re, in re

راجع به (حرف اضافه)
on, about, regarding, as to

بالای (حرف اضافه)
on, over, in, up, above, o'er

سر (حرف اضافه)
on, at, near, during

بر (حرف اضافه)
on, upon, at, against

به (حرف اضافه)
on, in, into, at, to, against

بر روی (حرف اضافه)
on, upon

در بر (حرف اضافه)
on

بخرج (حرف اضافه)
on

وصل (حرف اضافه)
on

برای (حرف اضافه)
on, to, toward, for, for the sake, in order that

بعلت (حرف اضافه)
on, due to, owing to

تخصصی

[برق و الکترونیک] روشن واژه ای که ( در برابر « خاموش » ) برای مشخص کردن وضعیت عملکرد یک قطعه یا یکی از دو حالت ممکن در مدار به کار می رود. - وصل، روشن
[ریاضیات] رویِ

به انگلیسی

• activated; turned on
forth; ahead; while continuing
atop; as a part of; toward; from

ارتباط محتوایی

معنی اصلیروشن، برقرار، باعتبار، در مسیر، به پیش، ...معانی متفرقهدر، از، ( ابزار برقی و ماشین آلات و غیره ) ...بررسی کلمهپسوند ( suffix ) • ( 1 ) تعریف: subatomic particle. - proton [ترجمه mahdi ] پروتون ( ...جمله های نمونه1. on a friendly basis به طریقی دوستانه، بادوستی 2. on a religious plane از نظر مذهبی 3. on a ...مترادفروشن ( صفت ) alight, light, bright, on, alive, clean, definite, explicit, express, unequivocal, sh ...بررسی تخصصی[برق و الکترونیک] روشن واژه ای که ( در برابر « خاموش » ) برای مشخص کردن وضعیت عملکرد یک قطعه یا یکی ...انگلیسی به انگلیسیactivated; turned on forth; ahead; while continuing atop; as a part of; toward; from

پیشنهاد کاربران

از_بر روی
روی
بالای
در
رو به
رو به جلو
سرگرم ، سرگرم کار ، در حال کار
رو به پیشرفت ، در حال پیشرفت
در گذر ، در جریان
در دست کار ، در دست انجام ، رو به انجام ، در حال انجام ، در دست اقدام


روی
Be on in somting
درگیر بودن با، یا شرکت کردن در، یا دانستن درباره یک برنامه
راجع به
بر اساسِ
on demand براساس نیاز
بر محورِ ، در موردِ ، عطفِ به
روی، بر روی، بالای
در_بر_روی
سوار ، سوار چیزی بودن ، معنی riding هم میده
i was on train
سوار قطار بودم
به وسیله ی
یه حرف اضافه به حساب میاد مثل به، در. . .

بر دوشِ
پیرامونِ، در زمینه، مربوط به، در خصوصِ، حولِ، بر سر
a book on development : کتابی پیرامون توسعه
a discussion on the existence of cities : بحثی بر سر موجودیت شهرها
به استنادِ
توی
به سمتِ
به همراه داشتن چیزی با خود
به
در هرجای معنی خاص😁😁
یعنی بر روی چیزی
روی، درباره. . . ، راجع به
برپا ، پابرجا ، ایستاده
به طرف ، بنابر
بر پایه
بستگی به جمله داره، یه جاهایی از، به و. . . میده.
پس بستگی به جملمون داره.
:? can you play after school on Monday
در جمله ی بالا معنی از رو میده.
:? what do we have on Monday
در این جمله معنی در رو میده.
به اعتبارِ . . .
روی پرده [سینما]
What's on at the cinema?
There's a film on called Casablanca
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما