advance

/ədˈvæns//ədˈvɑːns/

معنی: پیش پرداخت، پیش قسط، سبقت، ربون، پیشرفت، مساعده، پیش روی، جلو بردن، از پیش فرستاده شده، تسریع کردن، جلو بردن، پیش بردن، اقامه کردن، جلو رفتن، ترقی دادن، ترفیع رتبه دادن، مساعده دادن، پیش رفتن
معانی دیگر: پیشروی کردن، پیشرفت کردن، ارائه دادن، (تاریخ یا وقت چیزی را) جلو آوردن، جلو انداختن، (قیمت را) بالا بردن، بالا رفتن، پول پیشکی، وام، جلو روی، پیش روند، ترفیع یافتن یا دادن، مهم کردن یا شدن، قبل از موعد پرداخت کردن، پیشکی دادن، پیشنهاد کردن، طرح کردن، adj : از پیش فرستاده شده، قبلا تهیه شده، قبلاتجهیز شده
دارالترجمه ر.س.م.ی کاج

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: advances, advancing, advanced
(1) تعریف: to move or send forward.
متضاد: back, delay, reverse, stay, stop
مشابه: assert, drive, forward, impel, move, propel, shove, urge

- The commander advanced the troops.
[ترجمه گوگل] فرمانده نیروها را پیش برد
[ترجمه ترگمان] فرمانده قشون را پیش راند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The quarterback advanced the ball ten yards.
[ترجمه کیوان نیک] بازیکن مهاجم توپ را ده متر پرتاب کرد.
|
[ترجمه گوگل] کوارتربک توپ را ده یارد جلو برد
[ترجمه ترگمان] بازیکن مهاجم توپ را ده متر جلوتر برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to propose or put forth; suggest.
مترادف: offer, propose, propound, suggest
متضاد: retract
مشابه: introduce, moot, pose, raise, recommend

- She advanced an idea for improving the city center.
[ترجمه گوگل] او ایده ای را برای بهبود مرکز شهر مطرح کرد
[ترجمه ترگمان] او ایده بهبود مرکز شهر را مطرح کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He is always nervous about advancing his proposals to his colleagues.
[ترجمه گوگل] او همیشه نگران پیشبرد پیشنهاداتش به همکارانش است
[ترجمه ترگمان] او همیشه نگران پیشرفت پیشنهادها خود با همکارانش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Isaac Newton advanced that light is made up of bands of color.
[ترجمه کیوان نیک] نیوتون بود که کشف کرد نور از نوارهای رنگارنگی ساخته شده است.
|
[ترجمه گوگل] اسحاق نیوتن اظهار داشت که نور از نوارهای رنگی تشکیل شده است
[ترجمه ترگمان] اسحاق نیوتن پیش رفت که نور از نوارهای رنگی تشکیل شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to raise in rank or position.
مترادف: promote, raise
متضاد: degrade, demote
مشابه: elevate, exalt

- They will advance him to captain soon.
[ترجمه کیوان] او بزودی به درجه کاپتانی ارتقا پیدا میکنه.
|
[ترجمه علیسان] آنها بزودی او را به درجه کاپیتانی ارتقا خواهند داد.
|
[ترجمه گوگل] آنها به زودی او را به سمت کاپیتان خواهند رساند
[ترجمه ترگمان] بزودی او را به فرمانده خواهند سپرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to increase the degree or rate of.
مترادف: augment, increase
متضاد: lower, slow
مشابه: accelerate, elevate, expedite, quicken, speed up

- The manufacturer advanced the price of the goods.
[ترجمه گوگل] سازنده قیمت کالا را افزایش داد
[ترجمه ترگمان] تولید کننده قیمت کالاها را افزایش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The mass demonstrations advanced the pressure on the government to bring about reform.
[ترجمه کیوان نیک] تظاهرات انبوه مردم عامل پذیرفتن اصلاحات توسط دولت بود.
|
[ترجمه گوگل] تظاهرات توده ای فشار بر دولت را برای انجام اصلاحات افزایش داد
[ترجمه ترگمان] تظاهرات انبوه، فشار بر دولت را افزایش داد تا اصلاحات را به ارمغان بیاورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to move or come forward.
مترادف: progress
متضاد: back, recede, retire, retract, retreat, withdraw
مشابه: come, continue, forge, go, move, proceed, travel

- The army advanced only three miles before it was pushed back.
[ترجمه کیوان نیک] ارتش پس از 3 مایل پیشروی عقب نشینی کرد.
|
[ترجمه گوگل] ارتش قبل از عقب راندن فقط سه مایل پیشروی کرد
[ترجمه ترگمان] ارتش فقط سه مایل جلوتر بود و به عقب رانده می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to make progress or grow.
مترادف: develop, improve, progress
متضاد: defer, retard
مشابه: flourish, grow, rise, thrive

- I hope to advance in wisdom as I get older.
[ترجمه گوگل] امیدوارم با بزرگتر شدن در خرد پیشرفت کنم
[ترجمه ترگمان] امیدوارم وقتی بزرگ تر شدم پیشرفت کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His piano teacher says he is advancing nicely.
[ترجمه گوگل] معلم پیانوی او می گوید که به خوبی در حال پیشرفت است
[ترجمه ترگمان] معلم پیانو می گوید که او به خوبی پیشرفت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
عبارات: in advance
(1) تعریف: a forward movement in space.
مترادف: advancement, progress
متضاد: recession
مشابه: headway

- The runner made a quick advance to the finish line.
[ترجمه گوگل] دونده به سرعت به خط پایان رسید
[ترجمه ترگمان] دونده به سرعت به خط پایان رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: progress or improvement.
مترادف: improvement, progress
متضاد: down, regression
مشابه: breakthrough, discovery, finding, innovation, refinement

- Great advances have been made in the field of medicine.
[ترجمه Moonlight] پیشرفت های عظیمی در زمینه پزشکی ایجاد شده است.
|
[ترجمه گوگل] پیشرفت های بزرگی در زمینه پزشکی حاصل شده است
[ترجمه ترگمان] پیشرفت عظیم در زمینه پزشکی ساخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a raising in rank or position.
مترادف: advancement, promotion
متضاد: demotion
مشابه: elevation, exaltation, raise

- His advance to the rank of captain was cause for celebration.
[ترجمه گوگل] پیشروی او به درجه کاپیتانی باعث شادی شد
[ترجمه ترگمان] پیشرفت او به درجه سروانی برای جشن گرفتن بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: (sometimes pl.) an approach or proposition, often sexual.
مترادف: overture, pass, proposition
مشابه: approach, invitation

- He was fired for repeatedly making unwelcome advances toward the female staff members.
[ترجمه گوگل] او به دلیل پیشروی های مکرر ناخواسته نسبت به کارکنان زن اخراج شد
[ترجمه ترگمان] او به خاطر making ناخواسته به سمت اعضای زن اخراج شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: a monetary payment beforehand, esp. before work is finished.
مترادف: prepayment, retainer
مشابه: binder, deposit, loan

- She asked for an advance on her salary.
[ترجمه فاطمه] او تقاضای افزایش حقوق کرد
|
[ترجمه گوگل] او برای حقوقش پیش پرداخت خواست
[ترجمه ترگمان] او تقاضای حقوق خود را کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
مشتقات: advancer (n.)
(1) تعریف: going in front of.
مترادف: forward
متضاد: rear
مشابه: first, lead, precedent, preceding, prior

- They sent in the advance guard.
[ترجمه گوگل] گارد پیشرو فرستادند
[ترجمه ترگمان] آن ها از قبل از آن ها محافظت کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: provided beforehand.
متضاد: belated
مشابه: early, preliminary

- It was good to get advance notice of his visit this time.
[ترجمه Pouya] خوب شد که ایندفعه یک اطلاعیه ی قبلی از دیدارش دریافت کردم.
|
[ترجمه گوگل] خوب بود که این بار از بازدید او از قبل مطلع شدم
[ترجمه ترگمان] این بار از دیدار او خوشحال شدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. the advance in prices
بالا رفتن قیمت ها

2. to advance the pawn
(در شطرنج) پیاده را جلو بردن

3. in advance
از قبل،از پیش

4. in advance of
جلوتر از،پیشرفته تر از

5. a phased infantry advance with coordination between units
پیشروی مرحله به مرحله ی پیاده نظام با هماهنگی میان یگان ها

6. spring rains embarrassed the advance of the enemy
باران های بهاری پیشرفت دشمن را کند کرد.

7. their technology is in advance of ours
تکنولوژی آنها از ما جلوتر است.

8. his boss gave him an advance of ten thousand tumans
رییسش به او ده هزار تومان مساعده داد.

9. the soldiers were ordered to advance
به لشگریان فرمان پیشروی داده شد.

10. we had made reservations in advance
از قبل جا گرفته بودیم.

11. our defensive line checked the enemy's advance
خط پدافندی ما پیشرفت دشمن را متوقف کرد.

12. we offered strong opposition to the advance of the enemy
ما در مقابل پیشرفت دشمن سخت مقاومت کردیم.

13. a series of fortuitous circumstances that helped advance her political career
یک سلسله موقعیت های فرخنده ای که به پیشرفت کارهای سیاسی او کمک کرد.

14. camouflage allowed the tanks to continue their advance without alerting enemy scouts
استتار به تانک ها اجازه داد که بدون آگاه سازی دیدبانان دشمن به پیشروی خود ادامه بدهند.

15. to lift the fire prior to the advance of the infantry
قبل از پیشروی پیاده نظام تیراندازی را قطع کردن

16. anticipating her request, i prepared the tea in advance
خواسته ی او را پیش بینی نموده و چای را از پیش آماده کردم.

17. we must be practical and see difficulties in advance
باید واقع بین باشیم و از حالا اشکالات را پیش بینی کنیم.

18. you have to program your daily activities in advance
باید فعالیت های روزانه ی خود را از پیش برنامه ریزی کنی.

19. People pay in advance for a coffee meant for someone who cannot afford a warm beverage.
[ترجمه گوگل]مردم برای قهوه ای که برای افرادی که توانایی خرید نوشیدنی گرم را ندارند، پیش پرداخت می کنند
[ترجمه ترگمان]مردم از قبل برای یک قهوه یعنی کسی که توان خرید یک نوشیدنی گرم را ندارد، پول پرداخت می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. Do you want to go ahead with the advance party, or would you rather be in the second group of climbers?
[ترجمه گوگل]آیا می خواهید با پیشروی پیش بروید یا ترجیح می دهید در گروه دوم کوهنوردان قرار بگیرید؟
[ترجمه ترگمان]آیا می خواهید با گروه قبلی پیش بروید، یا ترجیح می دهید در گروه دوم کوهنوردان باشید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. He will bear me out in what I advance.
[ترجمه گوگل]او مرا در آنچه پیش می برم تحمل خواهد کرد
[ترجمه ترگمان]او مرا به آنچه پیش می روم تحمل خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. You must pay for the ticket in advance.
[ترجمه mahdieh] شما باید پول بلیط را از قبل بدهید
|
[ترجمه گوگل]شما باید هزینه بلیط را از قبل پرداخت کنید
[ترجمه ترگمان]شما باید پول بلیط را در پیش بگیرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. Tickets must be purchased two weeks in advance.
[ترجمه گوگل]بلیط باید دو هفته قبل تهیه شود
[ترجمه ترگمان]بلیط ها را باید دو هفته قبل خریداری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. We feared that an advance on the capital would soon follow.
[ترجمه Merry] ما ترسیدیم که با پیشروی به سوی پایتخت، خیلی زود تعقیب شویم.
|
[ترجمه گوگل]ما می ترسیدیم که به زودی پیشرفتی در پایتخت ایجاد شود
[ترجمه ترگمان]ما می ترسیدیم که پیشرفت در پایتخت به زودی دنبال شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. The advance must be repaid to the publisher if the work is not completed on time.
[ترجمه Merry] پیش پرداخت باید به ناشر بازگردانده شود، اگر که کار سر موقع به اتمام نرسد.
|
[ترجمه گوگل]در صورت عدم تکمیل کار در زمان مقرر، پیش پرداخت باید به ناشر بازپرداخت شود
[ترجمه ترگمان]این پیشرفت باید به ناشر در صورتی که کار به موقع تکمیل نشود، بازپرداخت شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

پیش پرداخت (اسم)
advance, prepayment, payment in advance

پیش قسط (اسم)
advance, prepayment, down payment, cash down, handsel

سبقت (اسم)
advance, lead, precession, antecedence, overtaking, overtake, precedence, advantage, supremacy, dominance

ربون (اسم)
advance

پیشرفت (اسم)
advance, accession, progress, improvement, development, progression, growth, proceeding, advancement, rise, promotion, lift, furtherance, headway

مساعده (اسم)
accommodation, advance, imprest, advance money

پیش روی (اسم)
advance, progress, development, precession, onrush, march, antecedence

جلو بردن (اسم)
advance

از پیش فرستاده شده (صفت)
advance

تسریع کردن (فعل)
precipitate, accelerate, speed up, advance, catalyze, hotfoot

جلو بردن (فعل)
feed, advance, boost, further

پیش بردن (فعل)
encourage, advance, carry out, further, expedite, hustle

اقامه کردن (فعل)
advance, pose, allege

جلو رفتن (فعل)
advance, bring on, come along, forge

ترقی دادن (فعل)
raise, advance, boost, promote, meliorate

ترفیع رتبه دادن (فعل)
advance

مساعده دادن (فعل)
advance

پیش رفتن (فعل)
gain, advance, progress, get on, go forward, jut, proceed, precess, antecede, set on, butt, forego, get by, make way

تخصصی

[حسابداری] پیش دریافت، پیش پرداخت
[زمین شناسی] پیشروی،پیشروی کردن، معدن کاری در همان جهت یا نظم توالی .
[نساجی] مساعده- پیش پرداخت - جلو رفتن - جلو بردن - افزایش - ترفیع رتبه - پیشرفت - پیشرفت کردن
[ریاضیات] افزایش دادن، پیش بردن، پیش رفتن، جلو رفتن
[معدن] پیشروی (معادن زیرزمینی)

به انگلیسی

• forward movement, progress; modernization; promotion; amount or payment of money given before it is due
progress, move forward; promote; propose, suggest; make a payment before it is due
beforehand
when people advance, they move forward, often in a threatening way.
if someone or something advances, they make progress in something, especially by increasing knowledge, understanding, or efficiency.
if you advance a particular situation or process, you help it to make progress.
if you advance a cause, interest, or claim, you support it and help to make it successful.
if you advance a theory or argument, you put it forward for discussion.
advance in a particular field, subject, or industry is progress in understanding it or in improving ideas and techniques.
an advance is a sum of money which you give to someone earlier than arranged. singular noun here but can also be used as a verb with a direct and an indirect object. e.g. axel advanced him the money for a suit.
advance booking, warning, or notice is done or given before an event happens.
if you do something in advance, you do it before a particular date or event.
if one thing happens or is done in advance of another, it happens or is done before the other thing.

پیشنهاد کاربران

[برق]پیشفاز
پیشبرد
advanced به معنای پیشرفته است.
مثلا: مباحث پیشرفته
پیشرفت
پیش اندازی ، پیش انداختن
پیشروى، پیشرفت، پیش بردن، جلو بردن، به درجه رتبه کمال مطلوبیت ترقی رساندن
progress in science , technology, human knowledge, etc
( advance ( . vپیشرفت کردن

adj. ) advance ) پیشرفته

( . In advance ( nمیشه از قبل ، سبقت و. . .

Example )

Whith the advantade ofknowing the title . . . in advance

معنی:
با این مزیت که عنوان را از قبل میدانست. . .
improvement
پیش پرداخت
گامی به جلو
پیشبرد
Troops advance فرمان حمله، حمله*Propose to advance به بحث گذاشتن
وام و قرض ( در بانکداری )
پیشرو
with today's advanced technologies , it is much easier to keep in touch with friends.
ترجمه: با فناوری های پیشرفتهء امروز ، در ارتباط ماندن با دوستان بسیار آسان تر است.
پیشرفت در زندگی
توسعه دادن
پول پیش
پیشرفت و توسعه و پیشبرد و گام به جلو
متقاعدکننده ای
مطرح کردن
مانند مطرح کردن یک نظریه یا فرضیه
advance ( روابط عمومی و تبلیغات بازرگانی )
واژه مصوب: تقدم بخشی
تعریف: قرار دادن یک مطلب در اختیار یک سازمان خبری، پیش از دیگر سازمان های خبری، برای بهره مند ساختن آن سازمان از داشتن زمان بیشتر برای تنظیم خبر یا گزارش
مترقی مانند پیشنهاد سیاست های مترقی
کمک کردن
Isla rejects RICK'S advance
قبل از، پیش از. Advance of
پیشرفت
پیشرفت در جنگ، پیشروی
پیش پرداخت
تلاش برای رابطه جنسی با شخصی
افزایش در مقدار چیزی
ارائه دادن
He advanced a new theory
اون تعوریه جدیدی ارائه داد
پیشروی پیشروی کردن پیش راندن پیشرفت پیشرفت کردن
طرح کردن
ارائه دادن،
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : advance
✅️ اسم ( noun ) : advance / advancement
✅️ صفت ( adjective ) : advanced / advance / advancing
✅️ قید ( adverb ) : _
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما