نام کاربری ( در شبکه های اجتماعی، اینترنت )
مثال؛
What's your Instagram handle?
یوزرنیم اینستاگرامت چیست؟
He changed his Twitter handle to something shorter.
او نام کاربری توییترش را به چیزی کوتاه تر تغییر داد.
دستکاری کردن
handle of reality: دستکاری کردن واقعیت
دسته تیغ Handle ( Scalpel Handle ) نگهدارنده تیغ جراحی
"تحمل کردن" یا "کنار آمدن با چیزی"
Can you handle spicy food?He can't handle the pressure of the job. ( او نمی تواند فشار این کار را تحمل کند. )
I don't know how you handle your boss.
... [مشاهده متن کامل]
( نمی دانم چطور با رئیس تان کنار می آیید. )
She can't handle loud noises very well.
( او نمی تواند سر و صدای بلند را به خوبی تحمل کند. )
خرج کردن
کسی رو دست به سر کردن
یوزر نیم
دستگیره - اسم
The door handle was brokenدسته - اسم
The pan has a long handleرسیدگی کردن - فعل
She handled the situation calmlyاداره کردن - فعل
He handled the project efficiently
... [مشاهده متن کامل]
از عهده برآمدن - فعل
I can't handle this problem alone
کنترل کردن - فعل
The driver handled the car expertly
لمس کردن - فعل
Please handle the artwork with care
برخورد کردن ( با ) - فعل
How did he handle the criticism
اسم مستعار - اسم ( معمولاً در فضای آنلاین )
What's your online handle
پرداختن به - فعل
Lets handle urgent subjects in this meeting
در برخی موارد "گیر آوردن" هم میتونه معنی بده.
از عهده برآمدن
کنار آمدن ( با )
مدیریت کردن
Handle is a slang term commonly used to refer to an online username or nickname. It is often used in the context of social media or online gaming. اصطلاح عامیانه
معمولاً برای اشاره به نام کاربری یا نام مستعار . اغلب در زمینه رسانه های اجتماعی یا بازی های آنلاین استفاده می شود.
... [مشاهده متن کامل]
مثال؛
What’s your handle on Twitter? I want to follow you.
A gamer might say, “My handle in the game is ‘EpicGamer91’. ”
In a discussion about online privacy, someone might advise, “Choose a unique handle that doesn’t reveal personal information. ”
رسیدگی کردن به / دستگیره
مثال: He knows how to handle difficult situations calmly.
او می داند چگونه به آرامی با موقعیت های دشوار برخورد کند.
مدیریت کردن ( بر )
توی پلتفرم ایکس ( یا همون توییتر سابق ) ، یعنی نام کاربری.
"Handle" به معنای "دستگیره" یا "دسته" است. این کلمه در انواع موارد مورد استفاده قرار می گیرد، به عنوان مثال:
1. در معنای فیزیکی:
- She held the handle of the door and pushed it open. - The suitcase had a sturdy handle for easy carrying.
... [مشاهده متن کامل]
2. در معنای مجازی یا شناختی:
- He couldn't handle the pressure of the job.
- She has a good handle on the situation.
3. استفاده از "handle" به صورت مجازی:
- He couldn't handle the pressure of the situation, so he decided to use a condom to avoid unwanted consequences.
دسته، دستگیره
I cannot go, he said, with his fingers on the door handle.
مارکی دسته در را گرفت و گفت: متأسفانه نمیتوانم بیایم.
❍ اسم ( ) :نام گزین [برساختهٔ خودم]
مثـال:
• His handle on Facebook is @coolguy123.
• She goes by the handle of Ladybug on the gaming forum.
• What’s your handle on Instagram?
تسهیل کردن
هندل بر اساس وند و معنی با دستاله/دستال یا پایاله/پایال برابری میکنه
کنار آمدن ( با )
handle 2 ( n ) =the part of an object, such as a cup, a bag, or a tool that you use to hold it, or carry it, e. g. the handle of a cup. handle 1 ( n ) ( h�ndl ) =the part of a door, drawer, window, etc. that you use to open it, e. g. She turned the handle and opened the door. handle: اداره کردن
handle: دسته، دستگیره
اسمش : دستگیره _ دسته
فعلش : کنترل کردن _ رسیدگی کردن _ اداره کردن
برای کلمه هَندل که استفاده میشه میتوان از "مدیریت" یا "هم مدیریت ی" بهره برد
همه مشکلاتمو مدیریت کردم ( �هندل کردم )
نمیتونم هم مدیریتی تمام مشکلات رو انجام بدم.
دستگیره، دستگیره در
دست به سر کردن
پرداختن به
مثلاً : در این مطالعه، نظریه تصمیم گیری شکاف اطلاعاتی برای پرداختن به عدم قطعیت مربوط به تولید برق بادی استفاده می شود.
برخورد کردن
رتق و فتق کردن
handle sth : take suitable action in a situation
یک اقدام مناسب در یک شرایط
دستگیره
مربع های کوچک و سیاهی که در نرم افزارهای گرافیکی برای نشان دادن شئ استفاده می شود.
برخوردی مودبانه با شخصی یا رفتاری خاص با وی بویژه برای راضی نگه داشتن او
https://www. ldoceonline. com/dictionary/handle[رایانه] شناسه منحصر به فردی که به فایلی اختصاص داده می شود تا برنامه اجازه دسترسی به آن را داشته باشد.
... [مشاهده متن کامل]
به طور تقریبی در سامانه عامل ویندوز از واژه handle برای راه اندازی هر چیزی استفاده می شود. زیرا اشاره گری به یک اشاره گر متغیر است تا به طور غیرمستقیم توانایی ارجاع به متغیر میان قسمت های مختلف را ساده کند. بنابراین از واژه �راه اندازی� می توان برای مترادف آن استفاده کرد.
مسئولیت کاری را بر عهده گرفتن
if you handle a problem or a particular area of work, you deal with it or are responsible for it.
نوازش کردن
معنیش میشه بالا و پایین پریدن
سر و کار داشتن، سر و کله زدن
سر و سامان دادن
دستگیره
Handle=manage=مدیریت کردن , کنترل کردن
a social media handle
نام کاربردی
با دست یک کاری را انجام دادند و کنترل کردند
( به ) راه انداختن
to deal with
کنار امدن با
مراقبت کزدن
Handle به معنی رسیدگی یا مدیریت که گاه با process در جمله ها جابجا می شود.
از پردازش نیز می توان بهره برد زیرا به معنی رسیدگی و انجام دادن است.
برای نمونه
بهرام لاستیک پنچر شده.
پنچری لاستیک handle کن.
پنچری لاستیک پرداز ( ش ) کن.
بپرداز به پنچری لاستیک.
تحمل کردن
جفت و جور کردن
به دوش کشیدن
رانندگی کردن
اداره کردن
دسته
/ˈh�ndl̩/ /ˈh�ndl̩/
معنی: دسته، لمس، فرصت، قبضه، وسیله، قبضه شمشیر، احساس با دست، دست زدن به، بکار بردن، استعمال کردن، دسته گذاشتن، رفتار کردن
معانی دیگر: دست ور کردن به، برمچیدن، دست یازیدن، راه انداختن، ( ماشین و غیره ) راندن یا به کار انداختن، پرداختن به، دستکاری کردن، رسیدگی کردن، اداره کردن، مدیریت کردن ( بر ) ، مهار کردن، فرهیختن، آموزش دادن، ( عامیانه ) از نظر روانی قادر بودن، تاب آوردن، ( کالایی را ) خرید و فروش کردن، ( کالای بخصوصی را ) معامله کردن، رفتار کردن ( با ) ، ( اتومبیل های سابق ) هندل، ( اتومبیل و غیره ) کاربرد آسان و روان داشتن، ( دیگ و ماهیتابه یا ابزار و غیره ) دسته، دستگیره، دستجا، جادستی، مشته، هرچیز دسته مانند، جمع مبلغ شرط بندی شده ( در مسابقه ی اسب دوانی و غیره ) ، ( عامیانه ) نام یا لقب یا عنوان شخص، ( شمشیر ) قبضه، دسته ی شمشیر ( hilt هم می گویند ) ، دستاویز، مستمسک، بهانه، سرو کارداشتن با
... [مشاهده متن کامل] You can "handle" more than you think
تو از چیزی که فکر میکنی بیشتر "به درد میخوری"
مزید بر موارد فوق؛ می توان از "بر طرف کردن" نیز استفاده نمود.
در معنی جابه جا کردن
The first mobile phones were heavy to use, but nowadays they are much easier to handle
در معنی فعل ( دست زدن، جابه جا کردن ، اداره کردن ، رفتار کردن با ) و اگر اسم باشد ، رمعنی ( دسته ، دستگیره ) میدهد.
( از پس کار دشواری ) برآمدن
ازپس چیزی بر امدن
به عهده گرفتن، رتق وفتق کردن، به معامله پرداختن، مبادله کردن
جمع آوری کردن
خودمانی:راس و ریس کردن اوضاع
سر و سامان دادن اوضاع
( کامپیوتر و IT ) گرداندن - راه اندازی کردن - دست زدن - دستکاری کردن - اداره کردن - چرخاندن
حل کردن
کنار آمدن
Do something انجام دادن کاری
انجام دادن کاری do something
If you handle a particular area of work, you have responsibility for it
مدیریت کردن
The case is being handled by a top lawyer.
The finance department handles all the accounts.
Computers can handle huge amounts of data.
کنترل کردن، مدیریت کردن ( اداره کردن )
کنترل کردن ( شدن )
I need a car that handles well. من به یه ماشینی نیاز ( احتیاج ) دارم که خوب کنترل بشه.
حمل کردن با دست
( handle = to take over = take charge ( of
کنترل یا هدایت یا مهار کردن
دست و پنجه نرم کردن. I'mnot strong enough to handle another rejection
سامان دادن
از عهده ی چیزی یا کاری برآمدن
از پس کاری یا چیزی برآمدن
ردیف یا جور کردن ِ کاری
رسیدگی کردن
راس و ریس کردن ( عامیانه )
پرداختن به کاری
کنترل کردن
to touch, lift, hold, or operate with the hands
اجرا - اعمال
مدیریت کردن
کار کردن با، کنترل کردن
با چیزی کنار اومدن
مهار کردن
از پس چیزی بر آمدن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٨٦)