دست انداختن


معنی انگلیسی:
dally, fool, hoax, jest, kid, mock, ridicule, spoof, sport, tease, trick, badinage, cod, rally, guy, josh, rag, rib, needle, razz, to pull the legs of

لغت نامه دهخدا

دست انداختن. [ دَ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) انداختن دست.قرار دادن دست. درآوردن دست گرد چیزی یا فراز چیزی :تلکد؛ دست انداختن در گردن کسی. ( از منتهی الارب ).
- دست در روی کسی انداختن ؛ به روی او دست بلند کردن. دست برآوردن بر کسی به قصد لت یا سیلی زدن بر او : قاید جوابی چند درشت داد چنانکه دست در روی احمد انداخت. ( تاریخ بیهقی ص 328 ). || کنایه از شنا کردن و شناوری. ( برهان ) ( از آنندراج ). || تاختن وبه تاخت رفتن و با شتاب پیش رفتن و چهارنعل رفتن اسب. ( فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی ) :
دست اندازیم چون اسبان سیس
در دویدن سوی مرعای انیس.
مولوی.
|| کنایه از تمسخر نمودن. ( آنندراج ). سخره کردن. ( ناظم الاطباء ).
- دست انداختن بروی کاری یا مالی ؛ تصرف کردن. آن خود کردن. مسلط بر آن شدن. غاصبانه مداخله کردن. آنرا متصرف شدن. آغاز به تصرف و تجاوز کردن. آنرا تصرف کردن وغالباً به تصرفی عدوانی. آنرا بقصد تملک تصرف کردن.( یادداشت مرحوم دهخدا ): تقلب ؛ دست انداختن در چیزی بخواست خود. ( از منتهی الارب ).
- دست انداختن کسی را ؛ او را سخره کردن. او را استهزاء کردن. سخریه کردن. ریشخند کردن. مسخره کردن. مضحکه قرار دادن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
|| دست و پا انداختن ؛ بسط و قبض تشنجی محتضر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - مسخره کردن ریشخند کردن ملعبه قرار دادن . ۲ - شنا کردن سباحت .
انداختن دست قرار دادن دست کنایه از تمسخر نمودن .

فرهنگ معین

( ~. اَ تَ ) (مص م . ) (عا. ) ریشخند کردن ، به تمسخر گرفتن .

مترادف ها

flout (فعل)
دست انداختن، استهزاء کردن، اهانت یا بی احترامی کردن

game (فعل)
تفریح کردن، دست انداختن

fool (فعل)
خرفت کردن، گول زدن، دست انداختن، فریب دادن

ridicule (فعل)
دست انداختن، تمسخر کردن

put on (فعل)
انجام دادن، بکار انداختن، افزودن، وانمود کردن، زدن، پوشاندن، اعمال کردن، بخود بستن، دست انداختن، تحمیل کردن، صرف کردن، پوشیدن، برتن کردن، گذاردن، وانمود شدن، بکار گماردن

kid (فعل)
دست انداختن، مسخره کردن

banter (فعل)
دست انداختن، مورداستهزاء قراردادن

spoof (فعل)
دست انداختن، حقه بازی کردن

hoax (فعل)
گول زدن، دست انداختن

gibe (فعل)
دست انداختن، سخن طعنه امیز گفتن، طنز گفتن، با طعنه استهزاء کردن

befool (فعل)
گول زدن، دست انداختن، مسخره کردن، تحمیق کردن

mock (فعل)
دست انداختن، مسخره کردن، خندیدن، عقیم کردن، استهزاء کردن، تقلید در اوردن

bullyrag (فعل)
ترساندن، دست انداختن، تهدید کردن

lark (فعل)
دست انداختن، شوخی کردن، چکاوک شکار کردن، از روی مانع با پرش اسب جهیدن

laverock (فعل)
دست انداختن، شوخی کردن، چکاوک شکار کردن، از روی مانع با پرش اسب جهیدن

فارسی به عربی

احمق , خدعة , سخریة , طفل , قبرة , لعبة , هزل

پیشنهاد کاربران

?Are you bullshitting me
منو اسکل/اسگل کردی؟ اسگلم/اسکلم کردی؟
به مسخره گرفتن

بپرس