harsh

/ˈhɑːrʃ//hɑːʃ/

معنی: تند، درشت، زننده، لاغر، خشن، ناگوار، عنیف، ناملایم، خشن وضعیف
معانی دیگر: (صدا) گوشخراش، ناهنجار، (نور) زننده (در برابر: نور ملایم soft light)، (مزه) تلخ، قوی، (دست مالیدن) زبر، زمخت، (اندیشه یا احساس یا آب و هوا) ستهم، ناخوشایند، سخت، (اثر یا ظاهر) خشن، نازیبا، نازیبنده، ناسزا، شدید، بی رحم، بی رحمانه، زیاده، فزون گرانه، مفرط، گزافه، ناسزاوار

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: harsher, harshest
مشتقات: harshly (adv.), harshness (n.)
(1) تعریف: rough and unpleasant to the senses, esp. hearing.
مترادف: rough
متضاد: dulcet, mellifluous, smooth, soft, subdued, sweet, tender
مشابه: abrasive, acrid, discordant, dissonant, grating, gravelly, gruff, guttural, hard, jangling, jarring, ragged, raspy, stark, unpleasant

- The branches made a harsh screeching noise as they scraped the window.
[ترجمه میکائیل] شاخه ها هنگام خراشیدن پنجره صدای جیغ شدیدی به راه انداختند
|
[ترجمه ترگمان] وقتی آن ها پنجره را تمیز کردند، شاخه ها سر و صدا کردند
[ترجمه گوگل] شاخه ها سر و صدای تند و تیز را خم کرده بودند که پنجره را از بین بردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Cherry flavoring covers up the harsh taste of the medicine.
[ترجمه مریم] عطر و طعم گیلاس طعم تلخ دارو را پوشاند
|
[ترجمه 🐾 مهدی صباغ] طعم دهنده ( چاشنی ) آلبالو، طعم زننده ی دارو را محو می کند.
|
[ترجمه ترگمان] طعم تلخ طب، طعم تلخ پزشکی را پوشش می دهد
[ترجمه گوگل] طعم گیلاس به طعم سختی دارو میپردازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: rough and unpleasant in effect or action.
متضاد: benign, gentle, mild
مشابه: abrasive, acrid, caustic, hard, raw, rigorous, rough, rude, rugged, severe, stiff, tough, unpleasant, violent

- Flogging was a harsh but common punishment aboard ship.
[ترجمه ترگمان] flogging یک تنبیه خشن اما معمولی در کشتی بود
[ترجمه گوگل] شلاق یک مجازات سخت اما عادی بر روی کشتی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I turned my collar up against the harsh wind.
[ترجمه ترگمان] I را به طرف باد تند کشیدم
[ترجمه گوگل] یقه من را در برابر باد خشن قرار دادم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It was a harsh remedy, but it achieved good results.
[ترجمه ترگمان] این یک درمان سخت بود، اما به نتایج خوبی دست یافت
[ترجمه گوگل] این درمان شدید بود، اما نتایج خوبی به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: severe or demanding.
مترادف: demanding, severe, strict
متضاد: clement, gentle, kind, lenient, mild, soft
مشابه: critical, dour, grim, hard, oppressive, relentless, rigorous, rugged, stern, stringent, tough, unkind

- The sergeant was a harsh taskmaster.
[ترجمه ترگمان] گروهبان یک ظالم خشن بود
[ترجمه گوگل] سرباز خدمتکار خشن بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- If you continue to be so harsh with the child, he will grow up to resent you.
[ترجمه ترگمان] اگر این قدر با بچه بدرفتاری کنی، بزرگ می شود تا از تو دلخور بشود
[ترجمه گوگل] اگر با فرزندتان همچنان سخت بمانید، او به شما خشمگین خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. The law is harsh on people who go around menacing others.
قانون در برخورد با افرادی که مرتب دیگران را می ترسانند، بی رحم است

2. Looking at his cigarette, Phil realized it was absurd to inhale such harsh smoke.
فیل با نگاه به سیگارش، پی برد که چقدر احمقانه است که چنین دود تندی را فرو ببرد

3. Hazel altered her tone of voice from a harsh one to a soft tone.
هازل لحنِ صدایش را از حالت خشن به لطیف، تغییر داد

4. harsh concrete
سیمان زبر،بتن زبر

5. a harsh punishment
تنبیه بیش از استحقاق (ناسزاوار)

6. alaska's harsh winters
زمستان های سخت آلاسکا

7. her harsh words give me pain
حرف های خشن او مرا رنج می دهد.

8. the harsh light of the searchlights
نور زننده ی نورافکن

9. the harsh realities of life
واقعیات دلخراش زندگانی

10. the harsh sound of the electric saw
صدای ناهنجار اره ی برقی

11. the harsh surface of pumice stone
سطح زمخت سنگ پا

12. the harsh words which are exchanged in a family jar
حرف های خشنی که در یک برخورد خانوادگی رد و بدل می شود

13. despite his harsh exterior, he is a kind man
علی رغم ظاهر خشنش او مرد مهربانی است.

14. his father's harsh words jarred him into action
حرف های ناخوشایند پدرش او را تکان داد و وادار به کار کرد.

15. the teacher's harsh words injured my feelings for weeks
حرف های نکوهش آمیز معلم هفته ها احساسات مرا می آزرد.

16. the boys exchanged harsh words
پسرها به هم ناسزا گفتند.

17. his features advertised his harsh and brutal nature
قیافه اش نهاد خشن و سبع او را بروز می داد.

18. this beer has a harsh taste
این آبجو مزه ی تندی دارد.

19. the two lawyers exchanged some harsh words
آن دو وکیل با هم حرف های زننده ای رد و بدل کردند.

20. he had been raised in a harsh environment
او در محیط خشنی بار آمده بود.

21. soldiers hardened by exposure to the harsh alaskan winters
سربازانی که زمستان های شدیدآلاسکا آنها را پر استقامت کرده بود.

22. they have been held down, by harsh and unjust laws
قوانین سخت و غیرعادلانه آنها را پست و زبون نگهداشته است.

23. which ones do you like most, soft or harsh colors?
رنگ های ملایم رابیشتر دوست داری یا رنگ های تند را

24. Expulsion from school is a harsh form of punishment.
[ترجمه ترگمان]اخراج از مدرسه نوعی تنبیه سخت است
[ترجمه گوگل]اخراج از مدرسه یک نوع خشن تنبلی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. He winced inwardly at her harsh tone.
[ترجمه ترگمان]از لحن خشن او یکه خورد
[ترجمه گوگل]او درون خود را به سختی تکان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. She was harsh to the servants.
[ترجمه ترگمان]او به خدمتکاران خشن و خشن بود
[ترجمه گوگل]او خدمتکار خشن بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. We had to face up to the harsh realities of life sooner or later.
[ترجمه ترگمان]دیر یا زود باید با واقعیت های خشن زندگی روبرو می شدیم
[ترجمه گوگل]ما مجبور بودیم که دیر یا زود به واقعیت های سخت از زندگی برسیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. Polar habitats are harsh and highly variable.
[ترجمه ترگمان]زیستگاه قطبی سخت و متغیر است
[ترجمه گوگل]زیستگاه های قطبی سخت و بسیار متغیر هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. The children had had a harsh upbringing.
[ترجمه ترگمان]بچه ها تربیت سختی داشتند
[ترجمه گوگل]بچه ها یک تربیت سخت داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. The punishment was harsh and unfair.
[ترجمه ترگمان]مجازات سخت و ناعادلانه بود
[ترجمه گوگل]مجازات شدید و ناعادلانه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تند (صفت)
caustic, abrupt, sudden, spicy, steep, fast, sharp, harsh, sour, tart, acrid, acrimonious, acute, hot, keen, quick, mercurial, brisk, heady, headlong, inflammable, rapid, tempestuous, snappy, peppery, arrowy, rattling, biting, nipping, bitter, virulent, rash, violent, intensive, discourteous, transient, crusty, pungent, hasty, racy, rath, rathe, mordacious, prestissimo, presto, snippy, temerarious, wing-footed

درشت (صفت)
rough, abrupt, harsh, coarse, large, gross, hulking, sturdy, brutish, gruff, coarse-grained, crass

زننده (صفت)
hideous, vile, gaunt, spicy, sharp, harsh, tart, acrid, nasty, repulsive, repellent, acrimonious, striking, garish, striker, mordant, nippy, odoriferous, poignant, forbidding, squalid, biting, loathsome, lurid, repugnant, fulsome, disgusting, pungent, stinking, scabrous, glassy, indign, loathly, pit-a-pat

لاغر (صفت)
slight, gaunt, harsh, delicate, wizen, lean, weak, angular, skinny, thin, slim, emaciated, atrophic, spare, meager, exiguous, twiggy, gracile, scrannel, slink, lenten, scraggy, slab-sided, slimpsy, slimsy, unmelodious

خشن (صفت)
raucous, rough, harsh, coarse, randy, rude, sore, tough, high, brutish, brute, wooden, blatant, stark, impolite, bearish, churlish, caddish, unkempt, blowsy, blowzy, boorish, indelicate, ragged, brusque, stocky, gruff, hoarse, plebeian, offish, crusty, scabrous, woolly, ungracious, iron-bound, rough-and-ready, rowdy, scraggy, truculent, unmannered

ناگوار (صفت)
disagreeable, harsh, horrific, unsavory, burdensome, horrible, unpleasant, unwholesome, insalubrious, lenten

عنیف (صفت)
hideous, harsh, drastic, severe, repugnant

ناملایم (صفت)
harsh

خشن و ضعیف (صفت)
harsh, hoarse, scrannel

تخصصی

[صنایع غذایی] طعم تند : طعم تند چای که دارای مزه تلخی است
[نساجی] خشن - زبر

به انگلیسی

• rough, coarse; unpleasant (to taste, hear or see); cruel
a harsh condition or way of life is severe and difficult.
harsh behaviour and actions are cruel and unkind.
a harsh light or sound is unpleasantly bright or loud.

پیشنهاد کاربران

نامساعد
حقوق: ناعادلانه
it has the same meaning of violent

بی رحمانه
rough
نامهربان، بدون گذشت
Harsh criticism/punishment/treatment
رفتار بدون گذشت ( تند )
مجازات بدون گذشت ( تند )

سخت گیرانه
Harsh punishment مجازات سخت گیرانه
harsh = severe = hard = سخت
The institutions in which these people often found themselves were very harsh
این عرف ( سنت ها و رسومات معمول در زمینه ای ) اغلب برای این افراد خیلی ناهنجار و زننده می باشد
strict

سفت و سخت - سختگیرانه و جدی ( شوخی ندارن ) !!!
Harsh regulations.



harsh solvent: حلال قوی
سخت و دشوار
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما