🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



passing١٧:٤٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢Adjective : عبوری مانند : Passing car = ماشین عبوریگزارش
2 | 0
hitcher١٧:٤٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢Noun - countable : مسافر بین راهی ( فردی که معمولا با ایستادن در کنار جاده ها و بلند نمودن دستش، سوار خودروی دیگران شده و رایگان به مقصدش رسانده می ... گزارش
0 | 0
override١٩:٤٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢١Verb - transitive : متوقف کردن یک ماشین ( از انجام کاری که آن را به صورت خودکار انجام می دهد. ) به عنوان مثال: Can you override the automatic locki ... گزارش
0 | 0
overrode١٩:٤٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢١زمان گذشته فعل overrideگزارش
2 | 0
hold fire١٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢١Phrasal verb : Hold your fire به تاخیر انداختن انجام کاری تیراندازی نکردن متوقف کردن تیراندازی شلیک نکردنگزارش
2 | 0
tuck in٠٠:١٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠Phrasal verb - informal : با اشتیاق غذا خوردن زدن بر بدنگزارش
5 | 0
nutmeg١٩:٥٩ - ١٤٠٠/٠٦/١٨Verb - transitive - BrE - informal : لایی زدن در فوتبال رد کردن توپ از بین پاهای بازیکن مقابلگزارش
2 | 0
eat like a pig١٩:٥٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٨Idiom : زیاد غذا خوردن ( به خصوص به صورت خیلی کثیف و نفرت انگیز این کار را انجام دادن ) Be a messy eaterگزارش
0 | 0
under my nose١٩:٤٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٨Phrase - informal : Under someone's nose دقیقا روبه روی من دقیقا جلوی چشم هام به عنوان مثال: My phone was stolen from right under my noseگزارش
0 | 0
get shot١٢:٠٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٧واکسینه شدن واکسن زدنگزارش
0 | 0
given that١٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٥زیرا Becauseگزارش
5 | 0
happy bunny٠٠:٣١ - ١٤٠٠/٠٦/١٤Noun - countable - informal British : آدم شاد و خشنود به عنوان مثال : They were all laughing and at this point you could guess that I wasn't a very ... گزارش
2 | 1
in light of the fact that٢١:٢٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٣Phrase : زیرا Becauseگزارش
5 | 0
in view of the fact that٢١:٢٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٣Phrase : زیرا Becauseگزارش
5 | 0
cauldron٢١:٢٣ - ١٤٠٠/٠٦/١٣Noun - countable : قابلمه فلزی بزرگ و گِرد که برای جوشاندن مایعات روی آتش قرار داده می شود.گزارش
5 | 1
in view of٢٠:٤٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٣Phrase : زیرا Becauseگزارش
2 | 0
موزیکال١١:١٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٣آهنگین دارای آهنگ دارای موسیقی موسیقی دارگزارش
0 | 1
put it bluntly١٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٦/١٣Phrase : صادقانه بگم که ( حتی اگه ناراحت هم بشی ) . . . . . . رُک بگم که . . . . . . بی رودربایستی بگم که . . . . . used for telling someone that ... گزارش
0 | 1
autopsies١٢:٣٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٢Noun - plural : اسم جمعِ autopsy کالبدشکافی هاگزارش
0 | 1
hit١٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠٦/١١Noun - countable : محبوب و موفقگزارش
0 | 1
apologetic١١:٢٥ - ١٤٠٠/٠٦/١١Adjective : شرمسار خجل پشیمان Embarrassed Regretfulگزارش
0 | 1
ear sticks٠٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٦/١١گوش پاک کن Cotton bud Cotton swabsگزارش
0 | 1
con١٠:٣٨ - ١٤٠٠/٠٦/٠٩Noun - countable - informal : حُقه کَلَک ( برای بدست آوردن پول یک نفر یا وادار کردن او به انجام کاری ) زندانیگزارش
0 | 1
immediate١٣:٣٨ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤Adjective : قریب الوقوع نزدیک به عنوان مثال : Immediate future ( آینده قریب الوقوع - آینده نزدیک ) درجه یک به عنوان مثال : Immediate family ( بستگ ... گزارش
5 | 1
prepper١٣:١٧ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤Noun - countable - North American : آدمِ منتظرِ آخرالزمان آدمِ منتظرِ وقوع حادثه های سخت و بزرگ ( کسی که باور دارد پایان دنیا نزدیک است و یا به زودی ... گزارش
2 | 1
curvy road٢٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/٠٣جاده ی پر پیچ و خمگزارش
2 | 1
mwah١٩:٢١ - ١٤٠٠/٠٦/٠٣Interjection - informal : موآ صدای بوسه ی روی هوا ( وقتی که کسی بدون تماس لب های خویش با صورت طرف مقابل، تظاهر به بوسیدن وی می کند. اغلب به عنوان یک ... گزارش
2 | 1
newspaper٢٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠١Noun - countable : شرکت چاپ کننده و منتشر کننده یک روزنامه به عنوان مثال: He works for a local newspaperگزارش
5 | 1
background noise١٨:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٣١Noun - countable - uncountable : صدای پس زمینه ( صدایی که علاوه بر صدای اصلی که در حال گوش دادن به آن هستید، شنیده می شود. )گزارش
5 | 1
junkie١٨:٢٧ - ١٤٠٠/٠٥/٣١Noun - countable - informal : معتاد به مواد مخدر خُوره ( کسی که به چیزی یا انجام کاری به صورت افراطی علاقه داشته و آن را انجام می دهد. به عنوان مثال ... گزارش
5 | 1
newsticker١٨:١٩ - ١٤٠٠/٠٥/٣١Noun : سرفصل اخبار که به صورت متحرک در پایین تلویزیون یا مانیتور یا روی نمای ساختمان ها، مشاهده می گردد. ( ( ( املای این کلمه به صورت دو کلمه ی جد ... گزارش
5 | 1
atchoo١٨:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٣١Noun - countable : صدای ناشی از عطسه کردن ( ( ( دیکته صحیح این کلمه achoo هست ، نه atchoo که در اینجا آورده شده است. در لینک قرار داده شده میتوانید، ... گزارش
2 | 1
achoo١٧:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٣١Noun - countable : صدای ناشی از عطسه کردنگزارش
2 | 1
anti scratch٠٨:٣٥ - ١٤٠٠/٠٥/٣١Anti - scratch : Adjective ضد خَش مقاوم در برابر خَش برداشتن Scratch - resistantگزارش
2 | 1
gain confidence١٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩اعتماد به نفس پیدا کردن دارای اعتماد به نفس شدنگزارش
2 | 1
have a situation٢١:١٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨به مشکل برخوردن دچار دردسر شدن مشکلی وجود داشتنگزارش
0 | 1
back down٢١:١٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨پا پس کشیدنگزارش
5 | 1
if the time comes٢١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨وقتش که برسه. . . . زمان مناسب که فرا برسد. . . . . به عنوان مثال: If the time comes, we will attack our enemy.گزارش
0 | 1
caregiver٢١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨Noun - countable - AmE : پرستار بچه پرستار بیمارگزارش
0 | 1
backed١٧:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧Suffix : این پسوند برای ساخت صفت به کار می رود و نشان دهنده ی تحت حمایت بودن ( به خصوص حمایت مالی ) می باشد. بنابراین می توان آن را اینگونه معنی کرد ... گزارش
2 | 1
shelby tuble١٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧با سلام. اصل این کلمه که در اینجا آورده شده، نادرست است. زیرا کلمه tube به صورت tuble نوشته شده است. بنابراین یا حذف و یا ویرایش باید گردد.گزارش
0 | 1
the thing is١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧Phrase : مساله اینه که . . . . مشکل اینجاست که . . . . مهم ترین چیز اینه که . . . . You say the thing is to introduce an explanation, comment, or ... گزارش
0 | 1
given the fact that٢١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦بر اساس این واقعیت که . . . . . . ( زمانی استفاده می شود که بخواهیم بگوییم یک واقعیت خاص، بر قضاوت ما درباره چیزی یا کسی تاثیر گذاشته است. ) In li ... گزارش
0 | 1
economical٢١:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦Be economical with the truth : Phrase فریب دادن مردم ( با کامل نگفتن حقیقت به آنها. مردم زمانی از این عبارت استفاده می کنند که بخواهند نشان دهند فردی ... گزارش
0 | 1
way off٢٠:٤٧ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦A way off : Phrase زمان زیادِ باقی مانده زمان دراز و طولانی مسافت طولانیگزارش
0 | 1
on the hoof٢٠:٢٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦Do something on the hoof BrE - Phrase : کاری را با عجله ( در حین انجام کاری دیگر ) انجام دادنگزارش
2 | 1
islamistic١٩:٥٣ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦Noun - adjective : مسلمان اسلامی ( کاربرد نادر )گزارش
0 | 1
islamist١٩:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦Noun - countable : اسلام گرا معتقد به دین اسلام ( عموما جنبه و معنی منفی دارد. )گزارش
0 | 1
clog١٨:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦Noun - countable - usually plural : کفش چوبی که روی آن از چرم ساخته شده و قسمت جلویی پا را پوشانده و پاشنه ی پا برهنه باقی می ماند.گزارش
0 | 1
shelby١٨:٢٥ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦Shelby نام دخترانه انگلیسی که بین انگلیسی ها، آمریکایی ها و اسکاندیناوی ها کاربرد دارد و البته برای پسران نیز در مواردی استفاده می شود. معنی این اسم ... گزارش
0 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



shot put١٩:١٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤
• He's practising for the shot put.
او برای پرتاب وزنه تمرین میکند.
0 | 0
as a matter of fact١٩:٥١ - ١٤٠٠/٠٦/٢١
• As a matter of fact his remarks overrode your motion.
در حقیقت اظهارات او بر خواسته های شما غلبه کرد.
0 | 0
turn into٠٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٦/٠٩
• Patriotism can turn into jingoism and intolerance very quickly.
وطن پرستی میتواند به سرعت تبدیل به وطن پرستی افراطی و تعصب گردد.
0 | 0
call it a day١٨:١٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٢
• Let's call it a day.
برای امروز دیگه کافیه.
0 | 0
vulnerability١١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧
• She hid her vulnerability by pretending not to care what people said about her.
او آسیب پذیری خود را با وانمود کردن اهمیت ندادن به آنچه دیگران درباره ش میگویند، پنهان می کند.
0 | 0
abandon١٣:١٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠١
• He abandoned his family and moved far away.
او از خانواده اش دل برید و به جای خیلی دوری رفت.
0 | 0
newlywed١٤:٣٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٣
• The hotel has a special discount rate for newlyweds.
این هتل درصد تخفیف ویژه ای برای زوجهای تازه ازدواج کرده دارد.
12 | 1
harsh٢٢:١٢ - ١٣٩٩/٠٣/٢٦
• Cherry flavoring covers up the harsh taste of the medicine.
طعم دهنده ( چاشنی ) آلبالو، طعم زننده ی دارو را محو می کند.
18 | 1
call in١٣:٠٣ - ١٣٩٩/٠١/١٢
• We need to call in an electrician to sort out the wiring.
ما اجتیاج داریم که با یک برقکار تماس بگیریم تا از سیم کشی سر دربیاورد.
9 | 0
constantly١٢:٠٦ - ١٣٩٩/٠١/١٢
• The Earth is constantly rotating on its axis.
زمین دانما حول محور خود می چرخد.
48 | 1
unpaid١٢:٠٥ - ١٣٩٩/٠١/٠٧
• unpaid workers
کارگرهای بدون حقوق و دستمزد
18 | 0
sure enough١٣:٠٤ - ١٣٩٨/١٢/٢٩
• He said he would come, and sure enough he came.
او گفت خواهد آمد، و همانطور که انتظار میرفت او آمد.
23 | 1
on the mend٠٧:١٢ - ١٣٩٨/١١/٢٥
• She's been very unwell, but she's on the mend now.
او خیلی بدحال و مریض بوده است، اما الان در حال بهبود است.
23 | 1
obsess١٧:٤١ - ١٣٩٨/١١/١٢
• She used to obsess about her weight.
او قبلا در مورد وزن خود وسواس داشت.
37 | 1
aeroplane٠٩:٣٩ - ١٣٩٨/١١/٠٩
• The guerrillas shot down one aeroplane and captured the pilot.
چریکها ( پارتیزان ها ) به یک هواپیما شلیک کردند و خلبان آن را دستگیر کردند.
18 | 1
occur١٨:٣٠ - ١٣٩٨/٠٨/٢٩
• She had dreamed of winning the award, but she was surprised when it actually occurred.
او برنده شدن جایزه را در خواب دیده بود، اما او شگفت زده بودوقتی که واقعا اتفاق افتاد.
23 | 1
occur١٨:٢٤ - ١٣٩٨/٠٨/٢٩
• Accidents frequently occur at this intersection.
در این چهارراه ( تقاطع ) مکررا تصادف هایی رخ می دهد .
62 | 2
arrest١٠:٣٩ - ١٣٩٨/٠٨/٢٢
• The storm arrested their climb up the mountain.
توفان مانع بالا رفتن آنها از کوه شد.
74 | 3
motivated١٨:٥٧ - ١٣٩٨/٠٧/٣٠
• What motivated you to do such a thing?
چه چیزی تو را تحریک کرد که چنین کاری بکنی؟
25 | 2
jaywalker٢٠:٢٢ - ١٣٩٨/٠٧/١٨
• Jaywalker may be held fully or partially responsible if they are involved in an accident with a vehicle.
عابر پیاده ی متخلف، اگر گرفتار تصادف با یک وسیله ی نقلیه شده باشد، به صورت کلی یا جزیی مسئول می باشد.
14 | 1
jaywalker٢٠:٢١ - ١٣٩٨/٠٧/١٨
• We nearly ran over a couple of jaywalkers who walked out in front of the car.
ما تقریبا به یک گروه از عابران پیاده متخلف که در جلوی خودروها راه می رفتند، برخورد کردیم.
14 | 1
cheesed off٢٠:٤٤ - ١٣٩٨/٠٦/١٩
• I'm cheesed off with having to mow the lawn every week.
من از اینکه مجبورم هر هفته چمنها رو کوتاه کنم، ناراحتم.
14 | 1
cheesed off٢٠:٤٤ - ١٣٩٨/٠٦/١٩
• You sound really cheesed off.
تو به نظرم، خیلی ناراحت میای.
16 | 1
cheesed off٢٠:٤٣ - ١٣٩٨/٠٦/١٩
• She's a bit cheesed off with her job.
اون خانوم، کمی به خاطر کارش، ناراحته.
16 | 1
lawnmower١٩:٣٤ - ١٣٩٨/٠٦/١٥
• We stock various kinds of lawnmower.
برای کوتاه کردن چمن ها، به یک ماشین چمن زنی نیاز داریم.
16 | 1
deal٢١:١٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠٧
• As a waiter, you have to know how to deal with customers.
به عنوان یک پیشخدمت، شما باید بدانید چگونه با مشتریان رفتار کنید.
23 | 1
deal٢١:١٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠٧
• We must deal with this matter carefully.
ما باید با احتیاط به این مشکل بپردازیم.
39 | 5
used١٨:٥٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠٢
• It's used clothing, but it's in good condition.
این لباس کارکرده است، اما در وضعیت خوبی قرار دارد.
25 | 1
miraculously٠٨:٤٢ - ١٣٩٨/٠٥/١٨
• A schoolboy miraculously survived a 25 000 - volt electric shock.
یک دانش آموز به طور معجزه آسایی از یک شوک الکتریکی 25000 ولتی جان سالم به در برد.
12 | 1
miraculously٠٨:٤٠ - ١٣٩٨/٠٥/١٨
• The barn has been miraculously transformed into a luxury hotel.
انبار غله به طرز معجزه آسایی تبدیل به یک هتل لوکس شده است.
9 | 1
pizzeria١٠:٣٦ - ١٣٩٨/٠٥/١٦
• We ate at a pizzeria in town.
ما در یک پیتزافروشی در شهر غذا خوردیم.
30 | 2
imported١٩:٥٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
• All the raw materials are imported.
همه ی مواد خام، وارداتی هستند.
14 | 1
mousse٠٠:٢٠ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
• Stroke the Luminescent Mousse quickly through your hair and comb through, making sure that it is well distributed at the roots.
موس براق کننده را به سرعت روی موهایتان بکشید و شانه کنید، مطمئن شوید که این موس به خوبی در ریشه ی مویتان پخش شده است.
9 | 2
mousse٠٠:١٦ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
• The chocolate mousse was smooth and creamy.
موس شکلاتی، نرم و خامه ای بود.
14 | 1
mousse٠٠:١١ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
• The sweet was a mousse flavoured with whisky.
شیرینی، یک موس طعمدار شده با ویسکی بود.
14 | 1
frozen٢١:٣٤ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥
• Ice is frozen water.
یخ، آب منجمد شده است.
32 | 2
stink٠٩:٣٨ - ١٣٩٨/٠٣/٠٢
• Stink the rats out by burning sulphur.
با سوزاندن گوگرد، موش ها را فراری دهید.
12 | 2
savvy١٠:٠١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦
• Keep your mouth shut! Savvy?
دهانت را ببند. فهمیدی؟؟
25 | 2
outfit٠٩:٣٠ - ١٣٩٨/٠١/٠٦
• His father bought a ski outfit for him on his birthday.
پدرش یک دست لباس اسکی برای او در روز تولدش خرید.
12 | 1
spew١٦:٥٧ - ١٣٩٧/١٢/٢٠
• The drains spew millions of gallons of raw sewage into the river.
فاضلاب، میلیون ها گالن آب تصفیه نشده را به رودخانه میریزند.
12 | 2
cross out٢٠:٤٤ - ١٣٩٧/١٢/١٨
• I crossed out 'Miss' and wrote 'Ms'.
من کلمه ی Miss را خط زدم و نوشتم Ms .
18 | 3
inflatable١٩:٤٩ - ١٣٩٧/١٢/١٤
• We gave the children an inflatable paddling pool for Christmas.
ما یک قایق پارویی بادکردنی به بچه ها در کریسمس هدیه دادیم.
14 | 1
handy٢٠:٠٤ - ١٣٩٧/١٢/١٠
• It's handy to have a grocery store nearby.
خوبه که یک فروشگاه مواد غذایی در نزدیکی خودمان داشته باشیم.
16 | 1
whole milk٠٩:٤٣ - ١٣٩٧/١١/٢٤
• All Rocombe Farm ice-cream is made with whole milk and double cream from the farm's organic-fed Jersey herd.
همه بستنی های Rocombe Farm از شیرپرچرب و خامه غلیظ که از گله های jersy تغذیه شده ی ارگانیک، ساخته شده است.
9 | 1
gripe١١:٠١ - ١٣٩٧/١١/١٦
• I have to listen to his gripes all day long.
من مجبورم در تمام طول روز، به گله و شکایت های او گوش بدهم.
16 | 1
tantalize١٠:١٣ - ١٣٩٧/١١/١٦
• Give the dog the bone don't tantalize him.
آن استخوان را به آن سگ بده و او را اذیت نکن.
16 | 3
meanwhile١٢:٣٠ - ١٣٩٧/١١/٠٩
• We were engrossed in watching the football game; meanwhile, the roast was burning in the oven.
در حالیکه مجذوب تماشای مسابقه فوتبال شده بودیم، گوشت در اجاق گاز می پخت.
51 | 10
abreast١٠:٥٥ - ١٣٩٧/١١/٠٣
• The two desks had been abreast but now they faced each other.
آن دو میز در کنار هم قرار داشته اند، اما آنها اکنون روبروی هم قرار دارند.
14 | 1
abreast١٠:٥٣ - ١٣٩٧/١١/٠٣
• The police officers stood abreast, blocking the entrance to the building.
ماموران پلیس، برای مسدود کردن ورودی ساختمان، در کنار هم ایستاده بودند.
16 | 2
shallow١١:٠٥ - ١٣٩٧/١١/٠٢
• The water was so shallow that we could walk out far into the lake.
آب به قدری کم عمق بود، که مدت زمان زیادی طول کشید تا از دریاچه بیرون بیاییم.
12 | 4