strengthen

/ˈstreŋθn̩//ˈstreŋθn̩/

معنی: تشدید کردن، تحکیم کردن، محکم کردن، نیرومند کردن، قوی کردن، تقویت دادن، تقویت یافتن
معانی دیگر: نیرومند شدن یا کردن، تقویت شدن یا کردن، نیرو بخشیدن یا گرفتن، رمق گرفتن یا دادن، توان دادن، قوی شدن یا کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: strengthens, strengthening, strengthened
• : تعریف: to make stronger.
مترادف: fortify, heighten, intensify, nourish, reinforce, substantiate
متضاد: atrophy, attenuate, decrease, demolish, devitalize, dilute, diminish, enfeeble, shake, undermine, weaken
مشابه: arm, brace, build, buttress, consolidate, develop, feed, stay

- These exercises will help you strengthen those muscles.
[ترجمه ترگمان] این تمرینات به شما کمک خواهند کرد تا این ماهیچه ها را تقویت کنید
[ترجمه گوگل] این تمرینات به شما کمک می کند که این ماهیچه ها را تقویت کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: strengthener (n.)
• : تعریف: to become stronger.
مشابه: build, develop, intensify

- His will to succeed strengthened each day.
[ترجمه ترگمان] اراده او هر روز قوی تر خواهد شد
[ترجمه گوگل] اراده او برای موفقیت هر روز تقویت می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. to strengthen themselves, boxers do (rope) skipping
مشت بازها برای تقویت خود طناب بازی می کنند.

2. in order to strengthen the country's defensive forces
برای توان دادن به نیروهای پدآفندی کشور

3. the government tries to strengthen industry and commerce
دولت می کوشد صنعت و بازرگانی را تقویت کند.

4. Difficulties strengthen the mind, as labour does the body.
[ترجمه ترگمان]مشکلات ذهن را تقویت می کنند چون کار بدن را انجام می دهد
[ترجمه گوگل]دشواری ذهن را تقویت می کند، زیرا بدن بدن کار می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We all agreed on a treaty to strengthen the cooperation between our two parties.
[ترجمه ترگمان]همه ما در مورد یک پیمان برای تقویت هم کاری بین دو طرف توافق کردیم
[ترجمه گوگل]همه ما در مورد یک معاهده برای توافق دو طرف دو طرف توافق کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He hoped to strengthen the position of the sciences in the leading universities.
[ترجمه ترگمان]او امیدوار بود که موقعیت علوم در دانشگاه های پیشرو را تقویت کند
[ترجمه گوگل]او امیدوار بود که موقعیت علوم را در دانشگاه های برجسته تقویت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Both sides agreed to strengthen political ties.
[ترجمه ترگمان]هر دو طرف توافق کردند که روابط سیاسی را تقویت کنند
[ترجمه گوگل]هر دو طرف توافق کردند که روابط سیاسی را تقویت کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He has been brought in to strengthen the defence.
[ترجمه ترگمان]او برای تقویت دفاع به اینجا آورده شده است
[ترجمه گوگل]او برای تقویت دفاع آماده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. There could be no better way to strengthen the unity of world Jewry.
[ترجمه ترگمان]هیچ راه بهتری برای تقویت اتحاد of وجود ندارد
[ترجمه گوگل]هیچ راهی بهتر برای تقویت وحدت یهودیان جهان وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He has a new fitness regime to strengthen his back.
[ترجمه ترگمان]او یک رژیم تناسب اندام دارد که پشتش را تقویت کند
[ترجمه گوگل]او یک رژیم تناسب اندام جدید برای تقویت پشت او دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The police want tougher laws to strengthen their hand against drug traffickers.
[ترجمه ترگمان]پلیس خواهان قوانین سخت تر برای تقویت دست خود علیه قاچاقچیان مواد مخدر است
[ترجمه گوگل]پلیس قوانین سختگیرانه را برای تقویت دست خود علیه قاچاقچیان مواد مخدر می خواهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Any experience can teach and strengthen you, but particularly the more difficult ones.
[ترجمه ترگمان]هر تجربه ای می تواند شما را آموزش دهد و تقویت کند، اما به خصوص مسائل دشوارتر
[ترجمه گوگل]هر تجربه ای می تواند شما را آموزش دهد و تقویت کند، اما به ویژه سخت تر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Both these facts strengthen the case against hanging.
[ترجمه ترگمان]هر دوی این حقایق پرونده را علیه آویزان شدن تقویت می کنند
[ترجمه گوگل]هر دو این واقعیت پرونده را علیه حلق آویز می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. They managed to strengthen their grip on the southern part of the country.
[ترجمه ترگمان]آن ها توانستند کنترل خود را در قسمت جنوبی کشور تقویت کنند
[ترجمه گوگل]آنها توانستند خود را در بخش جنوبی کشور تقویت کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The experience of bereavement can strengthen family ties.
[ترجمه ترگمان]تجربه داغدیدگی می تواند پیوندهای خانوادگی را تقویت کند
[ترجمه گوگل]تجربه جبران خسارت می تواند روابط خانوادگی را تقویت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The trade agreement helped to strengthen the bonds between the two countries.
[ترجمه ترگمان]توافقنامه تجاری به تقویت پیوندهای بین دو کشور کمک کرد
[ترجمه گوگل]توافقنامه تجارت به تقویت اوراق قرضه بین دو کشور کمک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تشدید کردن (فعل)
amplify, exacerbate, exasperate, intensify, strengthen, resonate

تحکیم کردن (فعل)
strengthen, bully, prestress

محکم کردن (فعل)
firm, fix, consolidate, reinforce, strengthen, stake, clinch, fasten, fixate, tighten, girth, chock, solidify, rivet

نیرومند کردن (فعل)
power, fortify, strengthen, gird

قوی کردن (فعل)
strengthen

تقویت دادن (فعل)
strengthen

تقویت یافتن (فعل)
strengthen

تخصصی

[صنایع غذایی] نیرومند کردن، قوی کردن، تقویت دادن، تقویت یافتن ،

به انگلیسی

• make strong, fortify, reinforce, toughen; become strong
if a number of people strengthen a group, they make it more powerful by joining it.
if something strengthens an argument or opinion, it provides more reasons or evidence to support it.
if a feeling or attitude strengthens or if someone or something strengthens it, it becomes more intense and has greater influence.
if a relationship is strengthened, it becomes closer and is more likely to continue in the future.
if a particular currency strengthens or is strengthened, its value increases in relation to the currency of one or more other countries.
if something strengthens you, it increases your courage and determination.
if something strengthens an object, it makes it able to withstand rough treatment or heavy weights.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیتشدید کردن، تحکیم کردن، محکم کردن، نیروم ...معانی متفرقهنیرومند شدن یا کردن، تقویت شدن یا کردن، ...بررسی کلمهفعل گذرا ( transitive verb ) حالات : strengthens, strengthening, strengthened • : تعریف: to ...جمله های نمونه1. to strengthen themselves, boxers do ( rope ) skipping مشت بازها برای تقویت خود طناب بازی می کنند. ...مترادفتشدید کردن ( فعل ) amplify, exacerbate, exasperate, intensify, strengthen, resonate تحکیم کردن ...بررسی تخصصی[صنایع غذایی] نیرومند کردن، قوی کردن، تقویت دادن، تقویت یافتن ،انگلیسی به انگلیسیmake strong, fortify, reinforce, toughen; become strong if a number of people strengthen a group, th ...
معنی strengthen، مفهوم strengthen، تعریف strengthen، معرفی strengthen، strengthen چیست، strengthen یعنی چی، strengthen یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف s، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف s، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف s، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف s
کلمه بعدی: strengthened
اشتباه تایپی: سفقثدلفاثد
آوا: /سترنگتهن/
عکس strengthen : در گوگل
معنی strengthen

پیشنهاد کاربران

مقوی
تقویت
قوی تر شدن
معنی فارسی: تقویت کردن چیزی
معنی انگلیسی:to make sth strong or powerful
استحکام، نیرومند کردن، تقویت بخشیدن
توان نگهداری داشتن
توانایی نگهداری داشتن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما